مسئله اخلاق در زندگى بشر به اندازه اى مهم و
قابل ملاحظه است كه خداوند، در قرآن شريف ، تغيير اوضاع و
احوال فردى و اجتماعى مردم را به تغيير خلقيات و ملكات نفسانى آنان مرتبط نموده است
.
ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .
خداوند اوضاع هيچ مردمى را تغيير نمى دهد، مگر آن كه خودشان صفات نفسانى و ملكات
روحى خويش را دگرگون سازند.
يكى از ماءموريت هاى آسمانى رسول اكرم در نشر آيين مقدس اسلام ، تزكيه و مبارزه با
سيئات اخلاقى بود. تغييرات عظيم و پيشرفت هاى سريعى كه در صدر اسلام نصيب مردم
عقب افتاده دوران جاهليت گرديد، و توانستند در مدت كوتاهى خويشتن را از حضيض ذلت
به اوج عظمت و بزرگى برسانند و بر قسمت عظيمى از جهان آن روز حكومت و سيادت
نمايند، بر اثر تزكيه نفس و اصلاحاتى بود كه با مجاهدات پى گير پيغمبر اكرم و
در پرتو تعاليم عاليه اسلام ، در خلق و خويشان به وجود آمد.
در جهان كنونى و در نظر دانشمندان ، امروز نيز مسئله اخلاق براى عموم طبقات ، به
خصوص نسل جوان ، مورد كمال توجه است . جوانان موظف اند همزمان با فرا گرفتن
مسائل علمى و بسط معارف ، به تزكيه نفس و تحكيم مبانى اخلاقى خويش بپردازند و با
تخلق به ملكات پسنديده و صفات حميده ، ضمير خويش را از سيئات اخلاقى تطهير
نمايند و براى حسن سازش هاى اجتماعى مجهز گردند و از اين راه ، شخصيت خود را اثبات
و مراتب لياقت و شايستگى خويش را احراز نمايند.
موريس دبس مى گويد:
((چگونه ممكن است حداكثر استفاده را از دوران اثبات شخصيت ، براى تعليم و تربيت
جوانان نو رسيده هر دو جنس ، طبق قوانين جديد تربيتى به دست آورد؟ براى اين كار
بايد مسئله تشكيل اخلاق را، كه اهميت آن امروزه به طور حاد در تمام كشورهاى جهان معلوم
گرديده است ، مورد مطالعه قرار داد. يك تعليم و تربيت تمام و
كمال نمى تواند فقط به تشكيل نيروى فكرى اكتفا نمايد. چنين تعليم و تربيتى بايد
براى جهش اخلاق ، محيط مساعدى به دست آورد. مقصود از آن ، مسائلى است كه از
قبيل اعتماد به نفس و اعتماد به زندگى و ذوق
عمل و ذوق قبول مسئوليت و كسب لذت در هنگام غلبه بر مشكلات و كوشش هاى بزرگ و
غيره . به طور خلاصه ، بايد بر ميل اثبات شخصيت اتكا نمود و به كمك آن ، مسئله
تمرين اراده را به مرحله عمل در آورد تا دو موضوع لازم زير انجام پذيرد:
اولا، شخصيت جوان نو رسيده بتواند واقعا لياقت خود را ثابت كند تا از وفور تصورات
و تخيلات ايمن باشد.
ثانيا، فعاليت وى متوجه كوشش هاى دسته جمعى ، كه تمرين همان
اعمال دوران بلوغ و كمال هستند، بشود، تا از خطر خودخواهى فردى جلوگيرى به
عمل آيد.))(234)
بدون ترديد، صفات ناپسند و سيئات اخلاقى در شكست شخصيت اجتماعى
نسل جوان نقش مؤ ثرى دارند. ممكن است يك خلق مذموم ، مانند خودپسندى يا تكبر يا ترس
و عدم اعتماد به نفس ، جوان را مطرود جامعه سازد و او را از سازش هاى صحيح اجتماعى و
احراز شخصيت باز دارد.
براى توضيح بيشتر و مزيد اطلاع جوانان ، اين بحث را به بررسى حالت انفعالى
ترس و شناختن ريشه هاى آن اختصاص مى دهيم و پيرامون اين صفت گفت و گو مى كنيم ،
اميد است كه مفيد و ثمربخش باشد.
يكى از مباحث جالب توجه در روان شناسى كودك ، تحقيق در اين مطلب است كه آيا پايه
اصلى و ريشه اساسى ترس و وحشت ، كه در سنين
اول زندگى در نهاد اطفال بيدار مى شود، ناشى از غريزه طبيعى است ، يا آن كه ترس
هاى كودك به طور كلى از تلقين هاى والدين و مربى يا اطرافيان كودك سرچشمه مى
گيرد.
بعضى عقيده دارند كه مايه اصلى ترس در نهاد آدمى ، ريشه طبيعى دارد و با سرشت
انسان آميخته شده است و اثر مفيد آن صيانت ذات و دورى جستن از محيط خطر است .
بعضى تصور كرده اند كه ترس ، فطرى بشر نيست ، بلكه مانند بيمارى هاى سارى ،
از راه رفتار و گفتار وحشتزاى دگران به كودك سرايت مى كند و باعث رعب و تشويش
خاطرش مى گردد.
راسل مى گويد:
((بچه نوزاد به آسانى دچار ترس مى شود، دكتر واتسن و خانمش چنين دريافته اند كه
چيزهايى كه بيشتر موجب ترس بچه مى شود، صداهاى بلند و همچنين احساسى است مبنى
بر اين كه مبادا كسى او را پرتاب كند. مع ذلك ، نوزاد به قدرى تحت حمايت
كامل قرار گرفته است كه محلى براى ترس هاى بى جا و
نامعقول نيست .
در جريان سال دوم و سوم تولد، ترس هاى تازه اى نشو و نما مى كند، اما بايد دانست كه
تا چه حدى به تلقين راجع مى شود و تا چه حد به غريزه مربوط است . موضوع وجود
نداشتن ترس ها در سال اول تولد، دليل قاطع بر عدم وجود صفات غريزى بچه نخواهد
بود، زيرا غرايز، با پيشرفت سنين زندگى كودك نضج مى گيرد، حتى افراطى ترين
پيروان فرويد هم مدعى نيستند كه غريزه جنسى در
حال تولد نضج پيدا كرده است . بديهى است كودكانى كه مى توانند به هر طرف روان
گردند، بيشتر احتياج به ترس دارند تا بچه هايى كه هنوز راه نيفتاده اند.
بنابراين اگر بگوييم غريزه ترس ناشى از نياز پيدا كردن بدان است ، جاى تعجب
نخواهد بود.
اين مسئله از نظر تربيت اهميت بسيار دارد. اگر تمام ترس ها ناشى از القاء باشد، پس
مى توان به يك وسيله ساده از آن جلوگيرى كرد و آن اين است كه
حال ترس يا نفرت پيش بچه نشان ندهيم ، اگر بعضى از آن ها غريزى باشد، ناچار
محتاج متدهاى دقيق مى شويم .
بچه هاى كمتر از يك سال هرگز از حيوانات نمى ترسند. همچنين ترس از تاريكى ،
هرگز در اطفالى كه وحشتناكى تاريكى به آنان تلقين نشده است ، ديده نمى شود. به
طور مسلم ، غالب ترس هايى كه ما به آن ها عادت كرده ايم ، اكتسابى است و اگر
بزرگ ترها آن ها را ايجاد نكنند، در بچه ها نشو و نما پيدا نمى
كند.))(235)
با فرض آن كه بگوييم مايه اصلى ترس ، ريشه فطرى دارد و با سرشت كودك
آميخته شده است ، بايد قبول كنيم كه قسمت اعظم ترس هاى نا به جايى كه دامن گير
اطفال مى شود و بعضى از آن ها تا سنين جوانى و احيانا تا پايان عمر باقى مى مانند و
پيوسته صاحبانش را رنج مى دهد، ناشى از نادانى و عقايد خرافى والدين و مربيان ،
يا سوء تربيت آنان است .
گر چه بعضى از ترس هاى دوران كودكى ، كه اغلب جنبه فردى دارد، با فرا رسيدن
ايام جوانى و توسعه نيروهاى جسمى و فكرى ، خود به خود برطرف مى شود، ولى
آثار آن در اعماق جان باقى مى ماند و در دوران شباب ، به صورت ترس هاى اجتماعى
آشكار مى گردد.
مثلا كودكى كه اسير پدر و مادر تند خو و ستمكار باشد و هرگز از زورگويى و تجاوز
آنان ايمنى نداشته باشد، همواره احساس وحشت و نگرانى مى كند و در باطن از ترس شر
آن ها بيم و هراس دارد. چنين كودكى ، وقتى به جوانى مى رسد و پدر و مادرش مى ميرند،
گر چه موضوع ترس فردى او قهرا منتفى شده است ، ولى اثر آن از خاطرش محو نمى
گردد. او خويشتن را حقير مى بيند و در خود احساس كمبود مى كند. او در معاشرت هاى
اجتماعى ، در اجراى برنامه هاى تحصيلى ، در سخن گفتن با معلم يا مردم و خلاصه در
سازش با محيط و اظهار وجود دچار ترس و وحشت است .
اين قبيل جوانان ، همواره در يك كشاكش درونى و تضاد روحى به سر مى برند، از طرفى
طبق خواهش فطرى مايل اند در جامعه به شايستگى پيشروى كنند و به وسيله حسن سازش
با مردم ، شخصيت خود را اثبات نمايند و از طرف ديگر، به علت ضعف و ترسى كه در
باطن دارند، به خود اجازه پيشروى نمى دهند. جراءت نمى كنند كه با مردم بياميزند و
خويشتن را با اوضاع عمومى تطبيق دهند. گويى خود را لايق هم آهنگى با جامعه نمى دانند.
مايل اند حتى المقدور از مردم كناره گيرى و بدين وسيله ضعف درونى خويش را پنهان نگاه
دارند.
خوشبختانه ترس هاى مضر و مزاحم ، كه از بيمارى هاى اخلاقى است ، درمان پذير و
قابل علاج است . جوانان ، اگر بخواهند، مى تواند با
تحليل حالات روحى خود، بر آن مسلط گردند و خويشتن را از شرش رهايى بخشند.
((كم رويى نشانه ترس از شكست و دليل بر وحشت از برخورد با اشخاص است . علت
اصلى آن را بايد در اوان طفوليت جست و جو كرد. طفلى كه در بچگى مورد نامهربانى و
سخت گيرى واقع مى شود، در آينده از عهده پيكار زندگى و مبارزه با ديگران بر نمى
آيد و ناچار انزوا را بر آميزش ترجيح مى دهد و احيانا براى جبران شكست ، خود را به
وسايل ديگرى سرگرم مى كند.
اين نقيصه و ضعف روحى را با فرار از معاشرت نمى توان رفع كرد، بلكه بايد خود
را به حشر و آميزش مجبور ساخت و در مقابل انكار نفس ، از خود پرسيد كه چرا از اين
شخص يا از اين جمعيت مى گريزى ؟ از چه مى ترسى ؟ از كه بدت مى آيد؟ آيا نمى
دانى كه اگر عاقل باشى و درست رفتار كنى ، همه را دوست و هواخواه خود خواهى
كرد.))(236)
اولين مطلبى كه در بحث ترس بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه نگرانى و
ترس ، همه جا و در هر صورت ناپسنديده و مذموم نيست ، بلكه بر عكس ، ترس هاى به
جا و عاقلانه ، كه ناشى از احساس خطر واقعى و حاكى از فكر دور انديشى آدمى است ،
پسنديده و ممدوح است .
ترس هاى به جا، در جنبه روان بشر، مانند دردهاى عضوى در ناحيه جسم است . همان طور
كه احساس دارد از عارضه بيمارى خبر مى دهد و آدمى را به درمان عضو دردناك وا مى دارد،
ترس هاى به جا نيز به منزله اعلام خطر است و صاحبش را به فكر چاره جويى و پيش
گيرى مى اندازد.
قال على عليه السلام : كم من خائف و فد بخوفه على قرارة الامن
.(237)
على عليه السلام فرموده : چه بسا مرد خائفى كه خوفش او را در
سرمنزل آرامش و ايمنى مستقر مى سازد.
ترس دانشجو از رد شدن در امتحانات ممكن است باعث پيشرفت و موفقيت وى گردد و به
جبران گذشته ، تنبلى و مسامحه كارى را ترك گويد و با سعى و كوشش در مطالعه
كتاب هاى درسى و تمرين هاى لازم ، خويشتن را براى امتحان آماده كند و سرانجام كامروا و
پيروز گردد.
ترس بيمار از خطر تشديد مرض يا مزمن شدن بيمارى ،
عامل محرك وى در به كار بستن دستور پزشكى است . ترس است كه بيمار را به فكر
چاره جويى مى اندازد و او را به استعمال داروهاى مفيد و مراعات پرهيزهاى لازم وامى دارد و
بدين وسيله ، موجبات بهبود و سلامتش را فراهم مى آورد.
ترس مردان با ايمان از عذاب الهى ، پايه اصلى اطاعت آنان از اوامر و نواهى خداوند است
. مردان با ايمان ، از ترس كيفرهاى عادلانه پروردگار توانا، دامن خود را به پليدى
هاى گناه آلوده نمى كنند و از راه وظيفه شناسى و اطاعت اوامر الهى ، موجبات كاميابى و
سعادت ابدى خويش را مهيا مى سازند.
الذين يوفون بعهد الله و لا ينقضون الميثاق و الذين يصلون ما امر الله به ان
يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب
.(238)
آنان كه به عهد خدا وفادارند و پيمان الهى را نمى شكنند و آن چه را كه امر به پيوند
آن فرموده است ، اطاعت مى كنند، از خدا مى ترسند و از سختى عذاب و حساب الهى بيم
دارند.
عن على عليه السلام : الخوف سجن النفس و رادعها عن المعاصى
.(239)
على عليه السلام فرموده است : ترس از مجازات براى نفس سركش آدمى ، به منزله
زندان است و او را از ارتكاب معاصى باز مى دارد.
خلاصه ، ترس هاى عاقلانه اى كه نشانه خطر است و آدمى را از پيش آمدهاى ناگوار
برحذر مى دارد، مفيد و لازم است . كسانى كه از خطر نمى ترسند و به موقع چاره جويى
نمى كنند، غفلتا در برابر آن قرار مى گيرند و بر فرصت از دست رفته خويش
افسوس مى خورند.
قال على عليه السلام : من قلت مخافته كثرت آفته
.(240)
على عليه السلام فرموده : كسى كه كمتر مى ترسد و از خطر پرهيز ندارد، در زندگى
با آفت هاى بيشترى مواجه خواهد شد.
ترس مذموم و زيان آور، آن ترسى است كه سد راه سعادت انسان و مانع از پيشرفت و
تكامل است . ترسى است كه از جهت نادانى و از ضعف و زبونى سرچشمه مى گيرد و اراده
آدمى را متزلزل مى كند. ترس مذموم ، علاوه بر آن كه محرك
عمل مفيدى نيست ، مضر و مزاحم است ، پيوسته جسم و جان صاحبش را مى كاهد و او را به راه
سقوط و تباهى سوق مى دهد.
ترس هاى نابه جا و مضر در همه ادوار بين ملل و اقوام مختلف وجود داشته و دارد و نتايج
شوم آن ، كم و بيش ، دامن گير مردم بوده و هست . آيين مقدس اسلام ، در ضمن برنامه هاى
تربيتى خود، پيروان خويش را از اسارت چنين ترسهايى آزاد نموده و از عوارض زيان
بخش آنها بر حذر داشته است . براى نمونه ، در اين جا به پاره اى از موارد اشاره مى
شود.
يكى از ترسهاى زيان بخش ، كه از قرنهاى گذشته تا كنون در نهاد انسانها وجود
داشته و از نسل هاى پيشين به نسل هاى بعد منتقل شده است ، ترس از
فال بد است . اين ترس در زندگى بشر تيرگى ها و بدبختى هاى بزرگى به بار
آورده و عوارض نامطلوبى از خود به جاى گذارده است .
چه بسيار مردمى كه عدد سيزده و خواندن كلاغ و صداى جغد و چيزهايى نظاير اين ها را
شوم دانسته و به آنها فال بد مى زدند. كسى كه در معرض يكى از آن شومى ها قرار مى
گرفت ، دچار نگرانى و تشويش خاطر مى شد. مى ترسيد از اين كه مبادا با خطر
ناشناخته اى مواجه گردد و به اساس خوشبختى و سعادتش لطمه وارد شود.
اسلام با اين عقيده غلط، كه مايه ناراحتى فكر و ناشى از
جهل و نادانى بود، جدا مبارزه كرد. پيشوايان مذهبى ، در ضمن روايات متعددى ، آن را يك
عقيده خرافى و منافى با اساس توحيد معرفى نموده اند.
قال على عليه السلام : الطيرة ليست بحق
.(241)
على عليه السلام فرموده است : فال بد يك امر حقيقى و واقعى نيست .
قال
رسول الله صلى الله عليه و آله : الطيرة شرك
.(242)
رسول اكرم (ص ) فرموده : اعتقاد به تاءثير
فال بد، شرك به خداوند است .
فال بد، در قوانين نظام آفرينش ، منشاء اثرى نيست و نمى تواند ميسر
علل و معاليل جهان را بگرداند و مستقلا حادثه نامطلوبى به وجود آورد.
كسانى كه بدان معتقد نيستند، آسوده خاطرند و كمترين تاءثر فكرى از
فال بد ندارند. ولى كسانى كه به آن معتقدند، اگر در معرض
فال بد قرار گيرند، دچار اختلال فكر و نگرانى مى شوند. البته پريشان فكرى و
ناراحتى روح ، خود يك امر واقعى روانى است و مى تواند گفتار و رفتار صاحبش را از
مسير صحيح خارج كند و نتايج شومى به بار بياورد. بديهى است آن نتايج شوم ، اثر
مستقيم فال بد نيست ، بلكه معلول اختلالات روانى است كه از عقيده به
فال بد سرچشمه گرفته است .
عن عمرو بن حريث قال قال ابو عبدالله عليه السلام : الطيره على ما تجعلها. ان هونتها
تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شيئا لم تكن
شيئا.(243)
امام صادق عليه السلام به عمرو بن حريث فرموده : تاءثير يا بى تاءثيرى
فال بد در روان تو، تابع وضعى است كه آن را در نهاد خود قرار مى دهى . اگر سست و
ناچيزش بدانى ، سست و ناچيز خواهد بود. اگر آن را يك امر قوى و مهم پندارى ، اثرش
در تو نيز مهم و شديد خواهد بود. اگر اصلا به
فال بد، ترتيب اثر ندهى و آن را هيچ و غير واقعى بدانى ، هيچ و بى اثر خواهد بود.
از جمله ترسهاى مذمومى كه در گذشته فكر بسيارى از مردم را ناراحت داشته و مفاسد
زيادى به بار آورده ، ترس از شومى زن و مركب و خانه بوده است . كسانى كه به اين
عقايد خرافى معتقد بودند، پيش آمدهاى بد و حوادث ناگوار زندگى خود را، كه هر يك
معلول علت مخصوصى بوده ، به شومى يكى از آنها مستند مى كردند و به وجودشان
فال بد مى زدند و از ترس اين كه مبادا با حوادث تلخ تازه اى مواجه گردند، درباره
آنها تصميم هاى غير عاقلانه و احيانا ظالمانه مى گرفتند. هنوز هم كسانى اسير اين طرز
تفكر ناصحيح هستند.
چه بسيار خانواده هايى كه به گمان شومى و بدقدمى زن متلاشى شده و كودكان بى
گناهش به بدبختى و سيه روزى افتاده اند. چه بسيار خانه هايى كه به تصور شومى
و ناميمونى ويران گشته و به صورت خرابه هاى متروكى در آمده است .
پيشواى عالى قدر اسلام ، با آن عقايد خرافى و ناصحيح كه از
جهل و نادانى سرچشمه گرفته بود، مبارزه كرد و به مردم خاطرنشان نمود كه به وجود
آنها فال بد نزنند و ندانسته بدآمدهاى زندگى را به آنها نسبت ندهند و از پى آن ،
تصميم هاى ناروا نگيرند. به علاوه ، در ضمن برنامه هاى تربيتى خود، ناميمونى زن و
خانه و مركب را به معنى واقعى تبيين و توضيح نمود و افكار مردم را درباره آنها به
مسير صحيح و عاقلانه هدايت فرمود.
عن خالد بن نجيح عن ابى عبدالله عليه السلام
قال تذاكروا الشوم عنده فقال : الشوم فى ثلاثه فى المرئة و الدابة و الدار فاما
شوم المرئة فكثرة مهرها و عقوق زوجها و اما الدابه فسوء خلقها و منعها ظهرها و اما الدار
فضيق ساحتها و شر جيرانها و كثرة عيونها.(244)
خالد بن نجيح مى گويد: در محضر امام صادق عليه السلام سخن از شومى به ميان آمد.
حضرت فرمود: شومى در سه چيز است . در زن و مركب و خانه . شومى زن در اين است كه
مهرش سنگين باشد و بر اثر بى مهرى و عصيانش نسبت به شوهر، موجبات جدايى اش
فراهم گردد. شومى مركب در اين است كه بد خلق باشد و در موقع سوارى ركاب ندهد.
شومى خانه در اين است كه فضايش تنگ و همسايگانش بد و عيوبش بسيار باشد.
در اين حديث ، امام صادق عليه السلام ، از شومى و موهومى كه مردم نادان در اين سه مورد
از آن مى ترسيدند و بدان فال بد مى زدند، نامى نبرده و غير مستقيم آن را مطرود و غير
قابل اعتنا شناخته است . به جاى آن ، درباره آنها صفات نامطلوبى را كه مايه شومى
واقعى و باعث ناراحتى و اختلال زندگى است ، يادآور شده و پيروان خود را از آنها بر
حذر داشته است .
بشر از دير زمانى علاقه داشت كه اجرام سماوى را بشناسد و از جهان ستارگان آگاه
گردد و به اسرار كاخ آفرينش پى ببرد. افراد بسيارى كه داراى هوش و فراست
طبيعى بودند، در اين باره به مطالعه و تحقيق برخاستند و در
طول قرنهاى متمادى ، عمر خويش را در راه شناسايى اسرار كيهان صرف كردند. سخنان
درست و نادرست ، زياد گفتند و به عنوان علم نجوم كتابها نوشتند و فرضيه هاى صحيح
و ناصحيح بسيارى به جهانيان عرضه كردند و با هدايت ستارگان ، راه درياها و
صحراها را پيمودند.
در جهان امروز، بر اثر پيشرفت هاى علوم و صنايع ، بسيارى از حقايق ناشناخته كيهانى
واضح گشته و مجهولات زيادى بر بشر معلوم شده است . اكنون ، در دنيا مسئله تسخير
فضا مطرح گشته و تسلط بر اجرام سماوى به صورت يكى از مهم ترين
مسائل روز در آمده است . هر يك از كشورهاى بزرگ جهان مى كوشد تا هر چه زودتر خود را
بدين هدف بزرگ برساند و در اين مسابقه از رقباى خويش پيشى گيرد.
در روزگار گذشته ، ضمن بحث هاى نجومى و تحقيقات كيهانى ، اين سخن به ميان آمد كه
پاره اى از حوادث ارضى مربوط به كرات سماوى است و قسمتى از خوشبختى ها و
بدبختى هاى مردم روى زمين ، به اوضاع و احوال مخصوص اجرام كيهانى بستگى دارد.
كسانى ادعا كردند كه از اين راز بزرگ باخبرند و مى توانند از راه محاسبه هاى نجومى
مسير خير و شر بشر را تعيين كنند.
آنان كه به سخن غير واقعى اين گروه دل بستند و بدان معتقد شدند، همواره از ترس
برخورد با ضررهاى ناشناخته ستارگان ، احساس بيم و هراس مى كردند و در تصميم
هاى خويش دودل و متحير بودند و مشورت با كاهنان و مدعيان علم غيب را، براى مصون ماندن
از شرور مجهول كيهانى ضرورى و لازم مى دانستند.
چه بسيار مردمى كه بر اثر اين عقيده خرافى گرفتار بدبختى و تيره روزى شدند و
چه بسيار افرادى كه از ترس شرور ستارگان و ضررهاى كيهانى ، از پيروزى ها و
موفقيت هاى درخشانى كه بر سر راه زندگى خود داشتند محروم ماندند.
آيين مقدس اسلام ، در زمينه مطالعه اجرام سماوى ، از يك طرف به منظور بسط علوم و
اطلاعات حقيقى و پى بردن به عظمت آفرينش ، پيروان خود را به تفكر در عوالم سماوى
تشويق نموده و از طرف ديگر آنان را از عقايد نادرست و غير واقعى بر حذر داشته است .
خداوند در قرآن شريف به آفتاب و ماه و ستارگان و همچنين به روز و شب قسم ياد كرده و
چند سوره را به اسم نجم ، شمس ، قمر، ليل و ضحى نام گذارى نموده است . اين خود
نشانه توجه اسلام به ارزش و اهميت علوم كيهانى است .
قال موسى بن جعفر عليهما السلام : الله تبارك و تعالى قد مدح النجوم و لو لا ان
النجوم صحيحه ما مدحها الله عزوجل و الانبياء كانوا عالمين
بها.(245)
حضرت موسى بن جعفر، عليهما السلام ، به هارون الرشيد فرمود: خداوند از نجوم به
نيكى ياد كرده و آن را مدح فرموده است و اگر نجوم صحيح و واقعى نمى بود، خداوند آن
را مدح نمى كرد. سپس فرمود پيامبران الهى از علم نجوم آگاهى داشتند و به چند آيه
استشهاد كرد.
قرآن شريف ، در موارد متعدد، از خلقت حيرت انگيز اجرام سماوى ، كه
دليل بارزى بر وجود پروردگار جهان است ، سخن گفته و مردم را به تدبر و تفكر در
نظام حكيمانه آن تشويق فرموده است .
ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولى الالباب . الذين
يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما
خلقت هذا باطلا.(246)
در آفرينش آسمان ها و زمين و رفت و آمد روز و شب براى مردان
عقل و خرد، آيات بسيارى وجود دارد. آنان كه در
حال ايستادن و نشستن و موقعى كه به پهلو آرميده اند به ياد خدا هستند و پيوسته در
آفرينش آسمان ها و زمين فكر مى كنند و مى گويند: پروردگارا اين كاخ
مجلل كيهان را بيهوده و بى حساب نيافريده اى .
|
در اين پرده يك رشته بيكار نيست | |
| سر رشته بر ما پديدار نيست |
| نه زين رشته سر مى توان تافتن | |
| نه سررشته را مى توان يافتن |
اولياى گرامى اسلام ، در ضمن تشويق مسلمين به تفكر در اجرام سماوى و پى بردن به
نظام حكيمانه الهى و تحكيم مبانى ايمانى ، آنان را از
دل بستن به عقايد باطل و پندارهاى غير واقعى تحذير مى كردند و به موازات مجاهده و
كوشش در راه بسط علوم معارف حقيقى ، از نشر معتقدات خرافى جلوگيرى مى نمودند.
موقعى كه على عليه السلام سربازان خود را براى جنگ خوارج مهيا ساخته و آماده حركت
بود، يكى از اصحاب آن حضرت گفت :
اى پيشواى مسلمين ، اگر در اين ساعت حركت كنى مى ترسم به مراد خود
نايل نشوى و در مقابل دشمن دچار شكست گردى و ترس من بر اساس محاسبه نجومى است
.
فقال على عليه السلام : اتزعم انك تهدى الى الساعة التى من سار فيها صرف عنه
السوء؟ و تخوف من الساعه التى من سار فيها حاق به الضر؟ فمن صدقك بهذا فقد
كذب القرآن و استغنى عن الاستعانه بالله فى
نيل المحبوب و دفع المكروه و ينبغى فى قولك
للعامل بامرك ان يوليك الحمد دون ربه لانك بزعمك انت هديته الى الساعه التى
نال فيها النفع و امن الضر ثم اقبل عليه السلام على الناس
فقال سيروا على اسم الله .(247)
على عليه السلام در جواب وى فرمود: آيا گمانت اين است كه تو مردم را هدايت مى كنى
به ساعتى كه هر كس در آن ساعت به مقصد خود حركت كند، از پيش آمد بد مصون خواهد
بود؟ و مى ترسانى از ساعتى كه هر كس در آن ساعت حركت كند، دچار ضرر و خطر مى
شود؟ آن كس كه تو را در اين امر تاءييد و تصديق نمايد خدا را تكذيب كرده است و در
استمداد از ذات الهى ، در رسيدن به مقصود خود، بى نيازى به خرج داده است . به گفته
تو، سزاوار است كسى كه به دستورت عمل كند، تو را حمد و سپاس گويد، زيرا تو او
را به ساعت منفعت و ايمنى از ضرر راهنمايى نموده اى . سپس حضرت به سربازان خود
توجه كرد و فرمود به نام خدا به سوى جبهه جنگ حركت كنيد.
مردى تصور مى كرد كه مى تواند از راه محاسبه نجومى ، غيب گويى كند و از حوادث
آينده اشخاص با واقع بينى خبر دهد.
لذا به رئيس كشور اسلام مى گويد اگر در اين ساعت به جنگ دشمن حركت كنى ، مى
ترسم با شكست مواجه گردى .
|