next page

fehrest page

back page

عن ابى جعفر عليه السلام : ان الحسد لياءكل الايمان كما تاءكل النار الحطب .(212)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: حسد ايمان را مى خورد و نابود مى كند، همان طور كه آتش هيزم را.
حسد يكى از صفات مذمومى است كه فكر صاحبش را بى قرار و بدنش را بيمار مى سازد. روان شناس براى مبارزه با اين سيئه اخلاقى ، به غريزه خود دوستى تكيه مى كند و به حسود مى گويد اگر اين خوى ناپسند را ترك نگويى زندگى و سلامتت تباه خواهد شد. اولياى گرامى اسلام نيز از تمايل سلامت و غريزه حب ذات استفاده مى كنند، ولى به موازات آن ، خطر بزرگ ترى را كه نابودى ايمان است ، به وى خاطر نشان مى نمايند. در واقع ، اسلام در راه مبارزه با حسد، از قدرت غريزه و نيروى ايمان يك جا بهره بردارى مى كند.
قال على عليه السلام : من تكبر على الناس ذل .(213)
على بن ابيطالب به حضرت حسين عليهما السلام ، در ضمن وصاياى خود فرموده است : كسى كه نسبت به مردم تكبر نمايد، ذليل و خوار خواهد شد.
قال النبى صلى الله عليه و آله : لا ينظر الله الى رجل يجر ازاره بطرا.(214)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : خداوند به نظر لطف و رحمت نمى نگرد به آن مردى كه با نخوت و تكبر دامن خود را مى كشد و بر مردم مى گذرد.
تكبر نيز يكى از صفات ذميمه و باعث ذلت و خوارى متكبر است . از نظر روان شناسى ، راه درمان اين بيمارى استفاده از غريزه عزت نفس است . ولى اولياى اسلام در مبارزه با اين خوى ناپسند، با استفاده از نيروى غريزه ، به قدرت ايمان نيز تكيه دارند و به پيروان خود خاطر نشان نموده اند كه تكبر مايه ذلت اجتماعى و باعث حرمان از رحمت الهى است .
قال على عليه السلام : من لم ينزه نفسه عن دنائة المطامع فقد اذل نفسه و هو فى الاخرة اذل و اخزى .(215)
على عليه السلام فرموده : كسى كه صفحه خاطر را از پستى طمع پاك نكند، خويشتن را ذليل و پست كرده و در قيامت به خوارى و اهانت بيشترى گرفتار است .
از اين چند حديث و روايات ديگرى نظاير اينها به خوبى واضح مى شود كه چگونه مكتب آسمانى اسلام ، در برنامه هاى تربيتى خود، از نيروى غرايز و نيروى ايمان يك جا استفاده مى كند و در راه مبارزه با سيئات اخلاقى و عادات ناپسند، از هر دو قدرت به موازات يكديگر بهره بردارى مى نمايد.
ناگفته نماند كه از نظر دينى و علمى ، ترك عادات ناپسند به آسانى ميسر نيست . كسى مى تواند بر خلقيات ذميمه خويش غلبه كند و شخصيت نامطبوع خود را تغيير دهد كه از موانع و مشكلات نهراسد و از يك يا چند شكست ماءيوس نگردد.
با توجه به اين نكته كه عادت ، طبيعت دوم انسان است ، مبارزه با آن احتياج به پايدارى و استقامت دارد. جوانانى كه در راه اصلاح ملكات اخلاقى خويش ، با مجاهده پى گير فعاليت مى كنند و براى نيل به مقصود، كوشش مداوم دارند، سرانجام پيروز مى شوند و به هدف خويش نايل مى گردند.
قال اميرالمؤ منين عليه السلام : من استدام قرع الباب ولج ولج .(216)
على عليه السلام فرموده است : هر كس به كوبيدن درى ادامه دهد و اصرار ورزد، عاقبت از آن در وارد خواهد شد.
و عنه عليه السلام : من اجهد نفسه فى صلاحها سعد.(217)
و نيز فرموده است : هر آن كس كه خود را در اصلاح نفس خويش به مشقت و زحمت وادارد و سعى بليغ نمايد، به سعادت و خوشبختى نايل مى گردد.
((اگر خواستار قدرت هستيم ، بايد نخست هدف خود را برگزينيم و راه خود را تعيين كنيم ، بعد بايد به آن بچسبيم تا هرچه پيش ‍ آيد. بايد از اول متوجه باشيم كه راهى را كه برمى گزينيم ، به سر خواهيم برد، زيرا هر شكستى ما را ضعيف مى كند و هر توفيقى ممكن است به قدرت ما بيفزايد. اجراى هر كار مستلزم كار تازه اى است . پيروزى هاى كوچك تر به ما نيرو مى بخشد و ما را به پيروزى هاى بزرگ تر مطمئن مى سازد. عمل اراده را مى آورد.
اما اگر كسى احتياط پيشه كرد و در اقدام به كارهاى بزرگ ترديد و دو دلى به خرج داد، هميشه كوچك خواهد ماند. چنان باش كه از پيروزى ها و موفقيت هاى كوچك خرسند نگردى . پس از پيروزى در كارى ، فقط يك روز جشن بگير و روز بعد به دنبال كار خطيرتر باش و جوياى خطر و مسئوليت باش .
ممكن است شكست بخورى ، حتى نابود شوى ، اما روزى كه در آن مى ميريم ، چنان ناچيز و حقير است كه ارزش متزلزل ساختن روش و عقيده ما را ندارد. اگر خطرات تو را هلاك نكند، نيرومندت مى كند و به هدفى كه دارى نزديك ترت مى سازد و به سوى بزرگى راهبرت مى گردد. يا بزرگى و عز و نعمت و جاه ، يا چو مردانت مرگ روياروى .))(218)
يكى از بهترين و درخشان ترين نمونه هاى تغيير شخصيت ، كه مى تواند براى جوانان سرمشق عبرت و دقت باشد و به آنان نور اميد و نيروى تصميم بخشد، مطالعه در تحول و انقلاب عظيمى است كه در پرتو تعاليم عاليه الهى بين مردم نادان و عقب افتاده دوران جاهليت به وجود آمد.
پيشواى عالى قدر اسلام ، براى آن كه مردم بدبخت و تيره روز آن عصر را از سيئات اخلاقى و عادات ناپسند برهاند و آنان را با عزمى راسخ و تصميمى قاطع در راه اصلاح خويشتن به حركت در آورد، از آغاز، به نيروى ايمان و انگيزه هاى غريزى تكيه كرد و برنامه هاى تربيتى خود را بر اساس اين دو قدرت ، كه حاوى سعادت مادى و معنوى است ، پايه گذارى نمود و اين حقيقت را در موارد متعدد با عبارات مختلفى به مردم خاطرنشان ساخت .
موقعى كه از طرف خداوند ماءمور شد خاندان خود را به اسلام دعوت كند، مجلسى تشكيل داد و در ضمن يك سخنرانى كوتاه ، ماموريت خويش را از طرف پروردگار به اطلاع آنان رسانيد. سپس فرمود:
و الله يا بنى عبدالمطلب ما اعلم شابا جاء قومه بافضل مما جئتكم به انى قد جئتكم بامر الدنيا و الاخرة .(219)
اى فرزندان عبدالمطلب ، به خدا قسم سراغ ندارم جوانى را كه براى خير و سعادت قوم خود چيزى بهتر از تعاليم من آورده باشد. من براى امور دنيا و آخرت شما برنامه جامعى آورده ام .
موقعى كه اسلام در مسير پيشروى قرار گرفت و تدريجا مردم به آن آيين الهى متوجه شدند، قريش نزد ابوطالب رفتند و گفتند اگر فقر و تهى دستى ، برادرزاده ات را به اين كار وا داشته ، ما حاضريم براى او پولى جمع آورى كنيم و در اختيارش بگذاريم و به قدرى متمكنش سازم كه از همه قريش ثروتمندتر باشد.
فقال رسول الله صلى الله عليه و آله : مالى حاجة فى المال فاجيبونى تكونوا ملوكا فى الدنيا و ملوكا فى الاخرة .(220)
رسول اكرم فرمود: من به مال احتياج ندارم ، دعوت مرا اجابت نماييد تا در دنيا به اوج سلطنت و عزت برسيد و در آخرت نيز در كمال بزرگى و عظمت باشيد.
تحول و جنبشى كه بر اثر برنامه هاى انقلابى رسول اكرم در مردم جاهليت پديد آمد و شخصيت حيات بخشى كه با تعاليم عاليه اسلام در مدت كوتاهى نصيب مسلمين گرديد، به اندازه اى مهم و چشم گير بود كه جهان آن روز را مبهوت و متحير كرد. اكنون ، پس از گذشتن قرن هاى متمادى ، دانشمندان محقق نيز به آن حادثه بزرگ با ديده شگفتى و اعجاب مى نگرند.
دكتر واگارى استاد دانشگاه ناپولى مى گويد:
((اسلام مانند سرچشمه اى زدوده و پاك در ميان قومى به نشو و نما پرداخت كه وحشى و بيابانگرد بوده و در سرزمين هاى خشك و دورافتاده زندگى مى كردند. آن چشمه به اندازه اى پر آب بود كه به زودى شكل جويبارى را به خود گرفت و سپس به رودخانه اى مبدل گشت ، تا از آن ، عاقبة الامر، هزاران كاريز ديگر در سرزمين ها و شهرها به جريان در آمد.
در اماكنى كه قوم مزبور طعم آن آب هاى معجزه آسا را چشيدند، كشمكش ها و ستيزه ها جاى خود را به مساوات و برابرى داده و تفرقه جماعت هايى كه با يكديگر عناد و دشمنى مى ورزيدند به اتحاد و تجمع مبدل گرديد و به جاى خونخواهى ، كه عالى ترين قانون به شمار رفته ، عاطفه اى تازه نمايان شد و آن عاطفه اخوت و برادرى بود كه بهترين هدف اخلاقى و دينى محسوب گرديده ، و مانند زنجير ناگسستنى ، مردمان را به يكديگر مرتبط ساخت .
چشمه مزبور هنوز به شكل رودخانه اى كه راه مقاومت در برابر آن مسدود باشد در نيامده بود كه امواج شكننده و پاكيزه آن ، ممالك سركشى را كه تمدن هاى باستانى در آن ها سايه افكنده بود، در بر گرفت و پيش از آن كه ملل كشورهاى مذكور، مسير جريان حقيقى حادثه را پى ببرند، آن موج سنگين و متلاطم ، ناگهان همه آن ها را در خود فرو برد. در حالى كه سرزمين ها را تسخير مى كرد. موانع را در هم مى شكست خردها را با خروش شديد خود از خواب غفلت بيدار مى نمود و از بزرگ ترين اقوام پراكنده و متفرق ، جامعه متحدى به وجود مى آورد.
تاريخ مانند اين واقع را پيش از آن روز نديده است و تصور سرعتى كه فتوحات اسلام در آن به مرحله عملى در آمد، براى آدمى بسيار سخت و دشوار است .))(221)
نهرو مى گويد:
((شگفت انگيز است كه نژاد عرب ، كه در طول قرون دراز، گويى در حال خفتگى به سر مى برد و ظاهرا از آن چه در ساير نواحى اتفاق مى افتد جدا بى خبر بود، ناگهان بيدار شد و با نيرو و قدرتى شگرفت دنيا را زيرورو ساخت .
سرگذشت عرب ها و داستان اين كه چگونه به سرعت در آسيا و اروپا و افريقا توسعه يافتند و فرهنگ و تمدن عالى و بزرگى به وجود آوردند، يكى از شگفتى هاى تاريخ بشرى مى باشد. نيرو و فكر تازه اى كه عرب ها را بيدار ساخت و ايشان را از اعتماد به نفس و قدرت سرشار ساخت ، اسلام بود.))(222)
سالى كه پادشاه حبشه به منظور ويران كردن كعبه مكرمه لشكر مجهزى به فرماندهى ابرهه ، با چند فيل تربيت شده به مكه فرستاد، در تاريخ عام الفيل خوانده شده و حضرت محمد صلى الله عليه و آله ، پيشواى عالى قدر اسلام ، در همان سال متولد گرديده است .
موقعى كه خبر نزديك شدن لشكر ابرهه به مكه رسيد، مردم به شدت دچار وحشت و نگرانى شدند و تصميم گرفتند با زن و فرزند و تمام اموال و اغنام و احشام خود از شهر فرار كنند.
عبدالمطلب ، كه از تصميم مردم ناراحت شده بود، گفت اين عمل مايه ننگ و رسوايى است ، و كوشش كرد تا مگر آنان را از اين فكر منصرف كند، ولى سخنان او نتوانست مردم را مطمئن سازد و خاطر پريشانشان را آرام نمايد. سرانجام ، همانطور كه تصميم گرفته بودند، عمل كردند و شهر را ترك گفتند. بعضى به كوه ها و دره هاى اطراف پناهنده شدند و بعضى به نقاط دورتر گريختند و بعضى از راه دريا مهاجرت كردند و خلاصه همه مردم مكه با اين عمل ، شدت ترس و ضعف و ناتوانى خويش را از هجوم سربازان حبشى اثبات نمودند.(223)
چهل سال پس از اين واقعه ، حضرت محمد صلى الله عليه و آله ، به پيامبرى مبعوث گرديد و تربيت آسمانى خود را در راه اصلاح اخلاق و تغيير شخصيت آن مردم آغاز نمود و در مدت كوتاهى ، بزرگ ترين تحول روحى را در آنان به وجود آورد.
قومى كه در مقابل هجوم سربازان حبشى تاب مقاومت نياوردند و از ترس ، شهر مسكونى و خانه و زندگى خويش را ترك گفتند، بر اثر تعاليم عاليه اسلام چنان شجاع و نيرومند شدند كه در ايام حيات پيغمبر و پس از مرگ آن حضرت ، در مقابل بزرگ ترين ارتش هاى نيرومند جهان آن روز ايستادگى كردند و به فتوحات درخشان و حيرت زايى نايل آمدند.
((اعراب از يك پيروزى به پيروزى ديگر نايل مى شدند و اغلب بدون جنگ و مقاومت پيروز مى گشتند. پس از رحلت پيغمبرشان ، تمامى ايران و سوريه و ارمنستان و قسمتى از آسياى مركزى را از يك سو و مصر و قسمت هايى از شمال آفريقا را از سوى ديگر فتح كردند. در شرق ، شهرهاى هرات و كابل و بلخ در برابر ايشان سقوط كرد و آن ها به ايالت سند و سواحل رود سند در هند رسيدند.
عربها از مراكش و آفريقا، از تنگه باريك دريا گذشتند و به اسپانيا و اروپا وارد شدند. اين تنگه تا آن زمان به نام ستون هاى هركولس ‍ ناميده مى شد و اين نامى بود كه يونانى هاى قديم به آن داده بودند. سردار عرب كه از اين تنگه عبور كرد، طارق نام داشت و از آن پس ‍ آن جا به نام او جبل الطارق (صخره طارق ) ناميده شد.
در زبان هاى اروپايى ، همين كلمه به صورت جيبر التار در آمده است . سراسر اسپانيا به سرعت مسخر گشت و مسلمين از آن جا به جنوب فرانسه سرازير شدند. بدين شكل ، در حدود 100 سال پس از درگذشت حضرت محمد، امپراطورى اسلام از جنوب فرانسه و اسپانيا در سراسر شمال آفريقا تا سوئز و از آن جا در سراسر عربستان و ايران و آسياى مركزى تا مرزهاى مغولستان گسترش يافت .))(224)
بزرگ ترين سرمايه معنوى رسول اكرم صلى الله عليه و آله در اين پيروزى عظيم ، ايمان به خداوند و استقامت در برابر تمام مشكلات بود. او به خالق جهان و تعاليم مقدسش مؤ من بود و توانست مردانى با ايمان بپرورد و به عالى ترين صفات انسانى متخلقشان سازد.
آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤ منون كل آمن بالله .(225)
او به اتكاى خداوند در مقابل تهديد و فشار مشركين خود را نباخت و با اطمينان خاطر ايستادگى كرد و موفق شد افرادى را تربيت كند كه از حوادث و خطرات نهراسند و در مقابل پيش آمدهاى سخت با كمال قدرت و نيرومندى مقاومت نمايند.
از كسانى كه در سال هاى اول بعثت ، در سخت ترين شرايط، به پيغمبر اكرم ايمان آوردند و در راه اعلاى حق با مصائب سنگين مواجه شدند و در كمال نيرومندى مقاومت نمودند، عياش بن ابى ريبعه و همسرش اسماء بنت سلامه است .
عياش برادر مادرى ابوجهل و حارث است و در موقعى كه قبول اسلام كرد، سنش در حدود سى سال بود و همسرش بيست سال داشت . خانواده عياش از مسلمانى وى سخت به خشم آمدند و براى آن كه او را از پيروى پيغمبر باز دارند، شكنجه و آزارش دادند، ولى مؤ ثر واقع نشد و او همچنان در آيين مقدس اسلام ثابت قدم ماند.
عياش و همسرش به معيت جمعى از مسلمانان ، با موافقت پيغمبر اكرم ، به حبشه مهاجرت نمودند، ولى زودتر از دگران به مكه بازگشتند و مجددا گرفتار آزار مشركين شدند، تا هجرت پيغمبر پيش آمد و مسلمين به مدينه مهاجرت نمودند و از گزند دشمنان آسوده شدند.
موقعى كه اسماء، مادر عياش از مهاجرت پسرش آگاه شد، قسم ياد كرد كه تا عياش برنگردد، سر خود را روغن نزند و در سايه ننشيند. ابوجهل و حارث به مدينه مسافرت نمودند و سوگند مادر را به وى خبر دادند و گفتند تو از همه فرزندان نزد مادر عزيزترى و به دينى عقيده دارى كه نيكى به والدين را سفارش كرده است . به مكه برگرد و خداى خود را در مكه عبادت كن ، همان طور كه اكنون در مدينه عبادت مى كنى .
عياش براى مادر متاءثر شد و گفته هاى برادران را تصديق كرد و از آنان عهد و پيمان گرفت كه اگر به مكه بيايد، به وى خيانت نكنند. با آن ها از مدينه حركت كرد. وقتى از شهر دور شدند، آزار و اذيت شروع شد، كتف عياش را بستند و به همان وضع ، روز روشن او را وارد مكه نمودند. و قالا يا اهل مكه هكذا فافعلوا بسفهائكم كما فعلنا بسفيهنا و به صداى بلند فرياد مى زدند: مردم مكه ، بانادان هاى خود كه به اسلام گرويده اند، اين طور موهن و با خشونت رفتار كنيد، چنان كه ما با سفيه خود چنين كرديم .
سپس او را در يك اطاق بدون سقف ، در سخت ترين شرايط زندانى كردند و همه پيمان ها را فراموش نمودند.
چند سال او در مكه گرفتار زندان و آزار بود و در آن مدت كوچك ترين آثار زبونى و شكت روحى از وى مشاهده نشد. او با خداوند مرتبط بود و با نيروى ايمان در مقابل مصائب و ناملايمات مقاومت مى كرد.
رسول اكرم در مدينه براى نجات او مكرر دعا كرد و همه مردم براى عياش متاءثر بودند. سرانجام يكى از مسلمين ، به طور پنهانى به مكه رفت و با طرح نقشه ماهرانه اى موجبات فرار او را از زندان فراهم نمود و به اتفاق هم به مدينه بازگشتند.(226)
سعيد بن زيد و همسرش فاطمه ، نيز از مسلمين صدر اول هستند. او در سن بيست سالگى و عيالش كه كمتر از بيست سال داشت ، قبول اسلام كردند و در محيط وحشت و خطر، به محضر رسول اكرم شرفياب مى شدند و آيات قرآن و تعاليم دينى را فرا مى گرفتند.
فاطمه برادرى داشت كه اخلاقا تند و جسما نيرومند و شديدا با اسلام مخالف بود. در يكى از روزهاى گرم ، يك نفر قريشى در رهگذر با او برخورد كرد و گفت كه اسلام در خاندانت نفوذ كرده و خواهرت آيين جديد را پذيرفته است . از شنيدن اين سخن به سختى خشمگين شد و به طرف خانه خواهر رفت .
روش پيغمبر اكرم در آغاز دعوت اين بود كه اگر كسى قبول اسلام مى كرد و بنيه مالى نداشت ، او را به مسلمان متمكنى مى سپرد كه عهده دار مخارجش شود و با هم زندگى كنند. آن حضرت قبلا دو نفر مسلمان را به سعيد بن زيد سپرده بود و آنان نيز در آن ساعت داخل منزل بودند و به قرائت قرآن اشتغال داشتند. وقتى برادر به در خانه خواهر رسيد، در را كوبيد و صدايش بلند شد. آن دو نفر مسلمان داخل منزل خود را پنهان كردند و خواهر در خانه را گشود. برادر خشمگين وارد منزل شد و به وى گفت اى دشمن جان خود، شنيده ام مسلمان شده اى و سپس سيلى محكمى به روى خواهر زد كه خون از صورتش جارى شد.
خواهر جوان كه وضع خونين خود را ديد، راز را از پرده در آورد و با كمال صراحت و رشادت به برادر گفت :
ما كنت فاعلا فافعل فقد اسلمت .
هر كارى كه از دستت مى آيد بكن ، بلى من پيروى رسول اكرم را پذيرفته ام و مسلمان شده ام .(227)
در دوره جاهليت ، دختران و زنان از جميع حقوق انسانى و مدنى محروم بودند و بدتر از بردگان و حيوانات زندگى مى كردند. ولى ايمان به خداوند و برنامه هاى تربيتى اسلام به طورى شخصيتشان را تغيير داد و به آنان اراده قوى و استقلال فكر بخشيد كه يك دختر جوان توانست در مقابل برادر نيرومند خود بايستد و در كمال قدرت و شهامت از ايمان و عقيده خود دفاع نمايد.
تمام مردم ، به خصوص كودكان و جوانان ، تحت تاءثير مربيان خويش هستند و خواه ناخواه از افكار خوب و بدشان متاءثر مى شوند و از اعمال پسنديده يا ناپسندشان سرمشق مى گيرند. خلاصه ، طرز تفكر و كيفيت رفتار و گفتار مربيان ، يكى از عوامل مهم ساختن شخصيت آدمى است .
كسانى كه خود داراى ايمان واقعى و سجاياى انسانى هستند، اگر تربيت دگران را به عهده بگيرند و صميمانه مجاهده نمايند، مى توانند افرادى مؤ من و با فضيلت بپرورند و آنان را از مزاياى ايمانى و اخلاقى خويش برخوردار سازند.
نهرو مى گويد:
((حضرت محمد (ص ) از شهر مدينه پيامى براى حكمرانان و پادشاهان جهان فرستاد و آن ها را به قبول وجود خداى يگانه و رسولش دعوت كرد. لابد اين پادشاهان و حكمرانان حيرت كردند كه اين مرد گمنام كيست كه جراءت كرده است براى آن ها دستور صادر كنند.
از فرستادن همين پيام ها مى توان تصور كرد كه حضرت محمد (ص ) چه اعتماد و اطمينان فوق العاده اى به خود و رسالتش داشته است و توانست همين اعتماد و ايمان را در مردم كشورش نيز به وجود آورد و به آن ها الهام ببخشد. به طورى كه آن مردان توانستند بدون دشوارى بر نيمى از جهان معلوم آن زمان مسلط گردند. ايمان و اعتماد به نفس چيز بزرگى است و اين ثمرات عالى را به وجود مى آورد.))(228)
گر نبود آزادگان را سرخط ايمان به دست
اين همه نقش عجب بر صفحه دوران نبود
انبيا را فضل ايمان راز يزدانى سپرد
كاين امانت را امين جز محرم يزدان نبود
روز طوفان گر نه ايمان بود كشتيبان نوح
رستگارى نوح را از لجه طوفان نبود
هيچ ملكى بى قوام معدلت قائم نگشت
هيچ قومى بى فضيلت صاحب فرمان نبود
پيغمبر گرامى اسلام ، در ظرف بيست و سه سال مجاهده و كوشش پى گير، برنامه هاى اصلاحى خود را يكى پس از ديگرى اجرا كرد و در پرتو ايمان به خداوند و استفاده صحيح از نيروهاى غرايز، با تمام عادات ناپسند و خلقيات مذمومى كه بر مردم جاهليت حاكم بود و در طول چند نسل به آن ها خو گرفته بودند، مبارزه نمود. صفات شخصيتشان را به كلى تغيير داد و آنان را به اوج عزت و عظمت رسانيد.
بت هايى را كه با دست جهل و نادانى ساخته بودند در هم شكست و بتكده هايى را كه بر پايه بى خردى بنا كرده بودند، ويران ساخت . مردم مشرك را از اسارت بت پرستى و عبادت چوب و سنگ آزاد نمود و آنان را به پرستش خداوند يگانه متوجه كرد.
اختلافات طبقاتى و نژادى را كه يكى از مظاهر ظلم و بيدادگرى و منشاء بسيارى از مفاسد اخلاقى و اجتماعى بود، ريشه كن نمود و كليه طبقات مردم را از حقوق متساوى و استفاده يكسان از عدل و آزادى برخوردار ساخت .
دشمنى و كينه توزى را كه از عادات كهن دوران جاهليت و از عوامل كشتارهاى وحشيانه و جنايات موهش بود، از صفحه خاطرشان زدود و به جاى آن برادرى و محبت اسلامى را كه مايه صفا و صميميت است ، در اعماق جانشان مستقر ساخت .
نتيجه بحث آن كه از نظر دينى و علمى ، شخصيت آدمى قابل تغيير و تحول است . جوانانى كه داراى يك يا چند صفت ناپسند هستند و بر اثر آن نمى توانند به درستى با مردم سازش كنند و شخصيت شايسته اى احراز نمايند، دچار ياءس و نوميدى نشوند.
اگر افراد معتقد و باايمانى هستند، مى توانند با اتكاى ايمان به خدا و استفاده از انگيزه هاى غريزى ، صفات ناپسند و عادات مذموم خويش را تغيير دهند و بوسيله اطاعت از اوامر الهى ، خويشتن را به سجاياى انسانى و مكارم اخلاقى متخلق سازند.
قال على عليه السلام : ذللوا انفسكم بترك العادات و قودوها الى فعل الطاعات و حملو بها اعباء المغارم و حلوها بفعل المكارم و صونوها عن دنس المآئم .(229)
على عليه السلام فرموده است : نفس متجاوز و سركش خويش را با ترك عادات ناپسند خوار نماييد و به انجام اوامر الهى وادارش ‍ سازيد و بار غرامت هاى تخلفش را بر وى تحميل نماييد. با ارتكاب مكارم الاخلاق زينتش كنيد و از پليدى هاى گناه مصونش ‍ داريد.
اگر جوانى فاقد سرمايه ايمان است و بر اثر عادات مذموم و اخلاق بد خويش ، از سازش با مردم و احراز شخصيت عاجز است ، او نيز بايد با استفاده از نيروى غرايز، خويشتن را اصلاح نمايد و به صفات پسنديده متصف گردد. زيرا نيل به خوشبختى زندگى و احراز محبوبيت اجتماعى ، كه خواهش فطرى بشر است ، با تخلق به صفات حميده و مكارم اخلاق به دست مى آيد.
قال اميرالمؤ منين عليه السلام : لو كنا لا نرجوا جنه و لا نارا و لا ثوابا و لا عقابا لكان ينبغى لنا ان نطالب بمكارم الاخلاق فانها مما تدل على سبيل النجاح .(230)
على عليه السلام مى فرمايد: اگر به فرض ، ما به بهشت و دوزخ اميدى نمى داشتيم ، باز هم شايسته ما بود كه در طلب مكارم الاخلاق باشيم ، چه آن كه سجاياى اخلاقى از وسايل دلالت ما به راههاى كاميابى و پيروزى است .
21. ترس و شكست شخصيت جوان
قال الله العظيم فى كتابه : ... ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .(231)
فرا گرفتن صفات حميده و خلقيات پسنديده ، يكى از شرايط اساسى اظهار وجود و اثبات شخصيت اجتماعى است . جوانى كه داراى سجاياى اخلاقى و ملكات انسانى است ، هر چند كوچك باشد، در جامعه عزيز و محبوب است . او مى تواند به شايستگى با مردم بياميزد و در سازش هاى اجتماعى پيروز گردد. بر عكس ، جوانى كه دچار سيئات اخلاقى و ملكات ناپسند است ، هر قدر بزرگ باشد، مردم از وى متنفرند. او نمى تواند خود را با جامعه تطبيق دهد و شخصيت شايسته اى را احراز نمايد.
قال على عليه السلام : سوء الخلق يوحش القريب و ينفر البعيد.(232)
على عليه السلام فرموده است : خلق بد، دوست و خويشاوند را مى رماند و بيگانه و ناشناس را به اعراض و بى اعتنايى وامى دارد.
و عنه عليه السلام : رب عزيز اذله خلقه و ذليل اعزه خلقه .(233)
و نيز فرموده است : چه بسا عزيزانى كه اخلاق ناپسند، آن ها را به ذلت و خوارى انداخته و چه بسا مردم پست و كوچكى كه صفات پسنديده ، آنان را عزيز و محبوب ساخته است .

next page

fehrest page

back page