((وقتى در سر تا پاى خود دقت مى كنيد، مى بينيد كه هر قسمت از ساختمان جسمى شما
ارثى است كه از پدر و مادر يا اجداد برده ايد. مثلا ممكن است موى سياه پرشكن را از مادر و
صورت گرد را از مادر بزرگ گرفته و رنگ صورت را از پدر و قد بلند را از پدر
بزرگ داشته باشيد. به هر حال ، شكل و قد و قواى بدنى ما بى شك همه موروثى و
مبدا آن قابل تشخيص است . لكن نمى توان مبدا زود رنجى يا شوخ طبعى را به آسانى
معلوم كرد. همين قدر مسلم است كه عادات و صفات و به طور كلى طرز فكر و رفتار ما
معلول قضايا و برخوردهاى زندگى ، يعنى ساخته محيط ماست .
وقتى وقايع و اثرات محيط تكرار شد، بدون آن كه متوجه باشيم ، شخصيت ما را در
قالب خود مى ريزد، ولى خوشبختانه هر وقت بخواهيم ، مى توانيم آن قالب را بشكنيم و
خود را از بند برهانيم . يعنى هر اندازه عادت غير مفيد يا مزاحمى در ما كهنه شده و ريشه
گرفته باشد، مى توان به قوت اراده آن را از بن در آورد و به جاى آن عادت و خوى
بهترى نشانيد. بلى ، شخصيت خود، يعنى سرشت و خوى خود را مى توان جزئا يا كلا
تغيير داد.))(184)
بنابراين ، اگر جوانى بر اثر تربيت هاى ناپسند خانوادگى و محيط فاسد اجتماعى ،
بد بار آمده و نمى تواند با جامعه سازش كند، ماءيوس نباشد و تصور نكند كه براى
هميشه بدبخت و شكست خورده خواهد بود، بلكه او مى تواند با اراده جدى و تصميم قاطع
، خويشتن را اصلاح كند و شخصيت شايسته اى را احراز نمايد.
چنين انسانى ، از نظر دينى و علمى موظف است با عادات فاسد خويش مبارزه كند و خلقيات
ناپسندى را كه مايه محروميتش شده ، از صفحه خاطر بزدايد و با فرا گرفتن صفات
پسنديده موجبات كاميابى و موفقيت خويش را فراهم آورد.
قال على عليه السلام : لا تترك الاجتهاد فى اصلاح نفسك فانه لا يعينك عليها الا
الجد.(185)
على عليه السلام فرموده : هرگز از مجاهده و كوشش در اصلاح نفس خويش بازنايست ،
زيرا چيزى جز سعى و كوشش تو را در اين كار يارى نخواهد كرد.
و عنه عليه السلام : ايها الناس تولوا من انفسكم تاءديبها و اعدلوا بها عن ضراوة
عاداتها.(186)
و نيز فرموده است : اى مردم ، خودتان تاءديب نفس خويش را عهده دار شويد و از عادت
ناپسندش باز گردانيد.
عن ابى عبدالله عليه السلام : اقصر نفسك عما يضرها من
قبل ان تفارقك و اسع فى فكاكها كما تسعى فى طلب معيشتك فان نفسك رهينة بعملك
.(187)
امام صادق عليه السلام فرموده است : نفس خود را از آن چه برايش مضر است بازدار،
قبل از آن كه بميرى ، و در آزادى جانت كوشش كن ، همان طور كه در طلب روزى ات كوشش
مى كنى ، زيرا كه جانت در گرو اعمال توست و جز با كوشش تو آزاد نخواهد شد.
((عاداتى كه به ساليان دراز براى ما طبيعت ثانوى شده ، يك شبه از سر به در نمى
رود، ولى خوشبختانه ، اگر به دستور عقل و منطق و يا عزمى راسخ رفتار كنيم و
شتابزده نباشيم ، هر خلق و خويى ، هر چه كهنه باشد، خيلى زودتر از آن چه آمده ، خواهد
رفت .
بايد اول قواعد كلى را كه بر وجود انسانى حكم فرماست فرابگيريم ، پس از آن ، هر
چه بهتر شخص خودمان را بشناسيم ، يعنى بدانيم چه خليقه و عادتى را مى خواهيم در
خود عوض كنيم و كدام را رشد و نمو بدهيم و به خصوص بفهميم چه قابليت خاصى در ما
موجود است كه بتواند در زندگى مايه برجستگى و كاميابى باشد، بعد از آن كه به
اين تشخيصات موفق شديم ، بايد خود را به صفات پافشارى و شكيبايى مجهز كنيم و
همواره ناظر و مواظب خود باشيم و تا اصلاحى را كه در نظر گرفته ايم در خود به
وجود نياوريم ، دست از كوشش و مجاهده برنداريم
.))(188)
جوانانى كه گرفتار عيوب اخلاقى و عادات ناپسنديده هستند و در راه اصلاح خويشتن
قدمى برنمى دارند، يا از آن جهت است كه خود پسندى حجاب عقلشان شده و انحراف هاى
معنوى خود را درك نمى كنند، يا آن كه به علت
جهل و نادانى ، فضيلت را از رذيلت تميز نمى دهند، يا بر اثر ضعف اراده نمى توانند
به اصلاح خويش تصميم قطعى بگيرند. اين گروه ، در هر صورت ، مورد سوء نظر و
بدبينى اولياى گرامى اسلام اند.
قال على عليه السلام : جهل المرء بعيوبه من اكبر ذنوبه
.(189)
على عليه السلام مى فرمايد: جهل و بى خبرى انسان از عيوب اخلاقى اش در رديف بزرگ
ترين گناهان اوست .
قال اميرالمؤ منين عليه السلام : الجهل بالفضائل من اقبح
الرذائل .(190)
اميرالمؤ منين (ع ) مى فرمايد: جهل آدمى به فضايل اخلاقى خود، از قبيح ترين صفات
رذيله است .
و عنه عليه السلام : اعجز الناس من قدر على ان
يزيل النقص عن نفسه و لم يفعل .(191)
و نيز فرموده است : ناتوان ترين مردم كسى است كه به اصلاح نقايص معنوى و سيئات
اخلاقى خود قادر باشد و اقدام نكند.
((جوانان تحت سيطره عادات و رسوم متداول و مستقر قرار ندارند و جهان فعاليت غريزى
آنان يك جهان زنده و قابل انعطاف و مملو از تجربه و كنجكاوى است . جوانان مى توانند
با تلاش و همت كافى محيط خويش را تغيير دهند. البته ممكن است آنان نتوانند به طور
صريح تغييرات و اصلاحات مورد لزوم را تشخيص دهند و يا آن كه حاضر به فداكارى
براى انجام اين اصلاحات گردند.))(192)
بدون ترديد، خوشبختى و سعادت هر انسانى در گرو
اعمال خود اوست . جوانى كه با دقت كتاب روح خود را بررسى مى كند و با سعى و مجاهده
صفحه خاطر را از پليدى هاى اخلاقى تطهير مى نمايد، واجد شخصيت بزرگ گشته و
شايسته رستگارى و سعادت است .
بر عكس ، كسى كه از خلق و خوى بد خويش احساس ناراحتى نمى كند و همچنان سيئات
اخلاقى را در باطن خود نگاه مى دارد، شخصيت انسانى خود را عملا درهم شكسته و سزاوار
بدبختى و محروميت است . اين مطلب را قرآن شريف با سوگندهاى متعدد به مسلمين خاطر
نشان فرموده است .
قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها.
رستگارى قطعى براى كسى است كه جان خود را تزكيه كند و صفحه خاطر را از صفات
ناپسند تطهير نمايد. بدبختى و خسران ، دامنگير انسانى است كه با سيئات اخلاقى ،
ارزش هاى معنوى خويش را پنهان سازد و در راه تزكيه نفس قدمى برندارد.
ناگفته نماند كه عادات خوب و اخلاق پسنديده نيز مانند سيئات اخلاقى
تحول پذير و قابل تغييرند. بنابراين ، جوانانى كه بر اثر تربيت هاى صحيح
والدين و مربيان شايسته خود، از دوران كودكى خوب و با فضيلت بار آمده اند، مغرور
نباشند و گمان نكنند كه خلقيات پسنديده آنها به هر صورت و در هر شرايطى باقى و
پايدار مى ماند و براى هميشه خوشبخت و سعادتمند خواهند بود، بلكه معاشرت هاى بد و
محيطهاى فاسد مى تواند نتايج خوب دوران كودكى را نابود كند و خلق و خوى پسنديده
آنها را به عادات بد و صفات ناپسند تبديل نمايد و در نتيجه شخصيت معنوى و حسن
سازش اجتماعى آنان را درهم بشكند و موجبات ناكامى و محروميتشان را فراهم آورد.
چه بسيار اتفاق افتاده كه جوانانى پاكدل و با فضيلت ، بر اثر رفت و آمد در مراكز
فساد و همنشينى با رفقاى بد، تمام مزاياى اخلاقى و صفات انسانى خود را از دست داده
اند و با ميگسارى و قمار و آلودگى به مواد مخدره ، جسم و جان خود را تباه كرده و در
منجلاب فساد و تيره روزى سقوط نموده اند. بعضى از آن ها چنان به انحطاط و پستى
گراييده اند كه سرانجام دست به خودكشى زده و به حيات ننگين خود خاتمه داده اند.
|
پسر نوح با بدان بنشست | |
| خاندان نبوتش گم شد |
اولياى گرامى اسلام ، براى آن كه پيروان شايسته و با فضيلت خود را از انحراف و
سقوط محافظت كنند و آنان را از خطرات سيئات اخلاقى و پليدى هاى معنوى برهانند،
همواره با تذكرات موكد، از معاشرت هاى مضر و گمراه كنند بر حذرشان داشته اند.
فى وصية اميرالمؤ منين عليه السلام لكميل بن زياد: يا
كميل جانب المنافقين و لا تصاحب الخائنين اياك و تطرق ابواب الظالمين و الاختلاط بهم
اياك ان تطيعهم او تشهد مجالسهم بما سخط الله عليك
.(193)
على عليه السلام به كميل بن زياد سفارش كرد كه از منافقين اجتناب كن و با افراد خائن
رفاقت منما. بپرهيز از اين كه به خانه ستمكاران رفت و آمد كنى و با آنان بياميزى .
بپرهيز از اين كه فرمانبردار آنها باشى و در مجالسشان حاضر شوى كه خدايت بر تو
غضب روا دارد.
قال على عليه السلام : اياك و صحبة من الهاك و اغراك فانه يخذلك و يوبقك
.(194)
بپرهيز از رفاقت با كسى كه اغفالت مى كند و فريب مى دهد، كه سرانجام مايه خوارى و
هلاكتت خواهد شد.
عن الرضا عليه السلام : لا تجالس شارب الخمر و لا تسلم عليه
.(195)
حضرت رضا عليه السلام فرموده : همنشين شراب خوار مباش و به او سلام مكن .
عن الجواد عليه السلام اياك و مصاحبة الشرير فانه كالسيف يحسن منظره و يقبح اثره
.(196)
امام جواد عليه السلام فرموده : از رفاقت با شرور بپرهيز كه مانند شمشير ظاهرى خوب
و اثرى بد دارد.
مسئله تغييرپذيرى يا تغييرناپذيرى خلق و خوى بشر و اين كه آيا عادات و اخلاق آدمى
قابل تحول و نوسازى است يا نه ، در گذشته و
حال از مسائل مهم روانى و تربيتى شناخته شده و همواره مورد بحث و گفت و گو بوده و
پيرامون آن نظريات مختلفى ابراز شده است .
بعضى عقيده دارند كه پايه اساسى و ريشه اصلى خلقيات انسان ، غرايز طبيعى اوست
كه به وسيله وراثت هاى غير اختيارى ، از نسل هاى سابق به
نسل هاى لاحق منتقل مى شود. نظر به اين كه غرايز نيرومند با سرشت انسان آميخته شده و
در نهاد آدمى ريشه فطرى دارد، بنابراين خلق و خوى بشر در سنين مختلف زندگى ،
تابع وضع غرايز طبيعى او خواهد بود و تغيير اساسى آن غير ممكن است .
((محافظه كاران ، كيفيت غرايز طبيعى را براى اثبات
اصل تغييرناپذيرى خوى انسانى ، به عنوان يك
محمل علمى ذكر مى كنند و بر اين عقيده اند كه اگر چه مقتضيات ممكن است تغيير يابد، لكن
خوى انسانى در سنين مختلف همان خواهد بود كه قبلا بوده است و در اساس آن چندان
تغييرى حاصل نمى شود.
در خوى و طبع انسانى ، عامل وراثت به مراتب مهم تر از
عامل محيط است و وراثت نيز هرگز تحت سلطه و اراده بشر به در نخواهد آمد.
بنابراين ، تلاش در تغيير كامل خوى و سنت و آداب و رسوم جوامع انسانى ، مشت بر
سندان كوبيدن و آب در غربال كردن است و اوضاع همواره به همان
حال كه بوده است ، خواهد ماند.))(197)
بعضى عقيده دارند كه فعاليت هاى ذاتى و تمايلات غريزى نقش مهمى در ساختن خلق و
خوى بشر ندارد، بلكه صفات اخلاقى هر فرد ساخته و پرداخته محيط پرورش اوست .
اينان مى گويند آدمى براى قبول هر قسم تربيت ، استعداد نامحدود دارد و قادر است هر
عادت ناپسندى را از صفحه خاطر بزدايد و صفت خوبى را جايگزين آن نمايد.
((مصلحين اوليه ، به پيروى از جان لوك ، فعاليتهاى ذاتى را ناچيز انگاشته و
پيوسته اهميت استعداد آدمى را در كسب عادات نيكو و مطلوب تاءييد مى كردند. بدين معنى
كه آدمى قابل تربيت و پرورش است و براى اصلاح و بهبود وضع بشر هيچ گونه
حدود و ثغورى وجود ندارد.
روح آدمى در ازل ، صفحه سفيدى بيش نيست ، و آن را مى توان كاملا به
ميل خود تغيير و تبديل داد. بنابراين ، تعليم و تربيت را بايد مبنى بر قالب ريختن
جامعه بشكل و نمونه ايده آل دانست و اين اصل را ترويج كرد كه آدمى قادر به
نيل به درجه كمال است .))(198)
حقيقت اين است كه وراثت و تربيت دو قدرت نيرومند و دو
عامل مؤ ثر در پى ريزى صفات اخلاقى و ايجاد شخصيت آدمى است . نه مى توان در
مقابل قدرت غرايز، تربيت را بى اثر دانست و نه مى شود به اتكاى نيروى تربيت ،
غرايز را ناديده گرفت ، بلكه هر يك از آن ها در ساختن خلق و خوى انسان سهم
قابل ملاحظه اى دارد.
تمايلات انسانى و غرايز طبيعى ، به منزله پايه هاى اساسى است كه تربيت بر روى
آن ها بنا مى شود. به عبارت ديگر، تربيت عبارت از
تعديل خواهش هاى طبيعى و تنظيم كيفيت بهره بردارى از نيروهاى غريزى است .
((خوى و منش عبارت است از غرايزى كه شغل و تجربه آن را به گونه هاى مختلف رنگ
كرده و مانند كاشى كار ماهرى پهلوى هم چيده است
.))(199)
موقعى كه آداب و رسوم تربيت ، بر اثر تكرار و ممارست ، رنگ عادت به خود مى گيرد
و به صورت خلق و خوى ثابت در مى آيد، آدمى بر طبق آن ، از سرمايه هاى طبيعى خود
استفاده مى كند و به آسانى غرايز در مجارى عادات به جريان مى افتند.
((عادات به محض آن كه تشكيل يافتند، با بهره بردارى از ذخيره فعاليت هاى ذاتى
آدمى ، به وجود خود ادامه مى دهند و لا ينقطع اين فعاليت ها را به
ميل خودشان تحريك مى كنند، تقويت مى نمايند، تفكيك مى سازند، متمركز مى كنند و از
غرايز خام و نامنظم ، دنيايى مطابق ميل خود به وجود مى آورند. به طورى كه مى توان
گفت آن موجود نه مخلوق عقل است نه زاييده غريزه ، بلكه مصنوع عادت مى
باشد.))(200)
عادت ، يكى از مؤ ثرترين عواملى است كه بشر را به مسير خود مى كشاند و او را به
انجام كارى كه بدان معتاد شده است ، وامى دارد. صفات و خلقياتى كه بر اثر تمرين و
ممارست ، در نهاد آدمى ريشه مى كنند و رنگ عادت به خود مى گيرند، گرچه اكتسابى
هستند، ولى مانند صفات ذاتى و تمايلات طبيعى ، مقتدر و نيرومندند.
قال على عليه السلام : العادة طبع ثان .(201)
على عليه السلام فرموده است : عادات اكتسابى ، طبيعت دومى انسان است .
خوبى و بدى عادات مردم ، تابع تربيت هاى اوليه و محيط پرورش آنهاست . اگر
برنامه هاى تربيت به درستى طرح شود و محيط زندگى بر اساس پاكى و فضيلت
استوار باشد، آدمى تدريجا به خلق و خوى پسنديده عادت مى كند و همواره در مسير
خوشبختى و سعادت گام برمى دارد. بر عكس ، اگر از
اول تربيت و محيط نادرست باشد، عادات ناشيه از آن مضر و مايه تيره روزى و بدبختى
خواهد بود.
مكتب آسمانى اسلام ، كه تربيت صحيح و سعادت بخش خود را بر اساس احياى تمايلات
عاليه انسانى و تعديل غرايز و خواهش هاى نفسانى استوار نموده است ، به وسيله
برنامه هاى علمى و عملى و از راه مراقبت در انجام فرايض دينى و تمرين وظايف عبادى و
اخلاقى ، پيروان خود را در احراز عادات پسنديده تقوا و مالكيت نفس و
نيل به ملكات فاضله عدالت و اخلاق تشويق فرموده است .
فى الخبر: الزموا التقوى و استعيدوها.(202)
در حديث آمده است : همواره ملازم تقوا و پرهيزگارى باشيد و خويشتن را به آن عادت دهيد.
قال على عليه السلام : عود نفسك التصبر على المكروه
.(203)
على عليه السلام در ضمن وصاياى خود به حضرت مجتبى عليه السلام فرموده است :
نفس خويش را به بردبارى در مقابل ناملايمات عادت ده .
كسانى كه از كودكى به دست والدين و مربيان نادان و در محيطهاى فاسد پرورش
يافته اند و به خلقيات بد عادت كرده اند، در جوانى مشكلات بزرگى بر سر راه
زندگى دارند. اينان بر اثر سوء تربيت قادر نيستند به درستى با مردم سازش كنند
به شايستگى احراز شخصيت نمايند.
عادت ناپسند به منزله دشمن نيرومندى است كه مدتى دراز در اعماق جان آدمى جاى گرفته
و با كمال قدرت انسان را به كارهاى ناپسند وادار مى كند. رهايى از شر دشمن توانا
بسى دشوار و مشكل است .
قال على عليه السلام : العادة عدو متملك .(204)
على عليه السلام فرموده : عادت بد، دشمنى است كه با قدرت بر صاحبش حكومت مى كند.
عن ابى محمد العسكرى عليه السلام : قال رد المعتاد عن عادته
كالمعجز.(205)
حضرت عسكرى عليه السلام مى فرمايد: برگرداندن معتاد از عادتى كه بدان خو
گرفته ، مانند خرق عادت در طبيعت است .
مبارزه با عادات ناپسند، گر چه مشكل است ، ولى ناشدنى و
محال نيست . جوانان با انجام دو وظيفه ، كه شرط اساسى پيروزى است ، در اين مبارزه
بزرگ موفق شوند و بر عادات بد خويش ، كه دشمن خوشبختى و سعادت آنهاست غلبه
نمايند و در نتيجه به سازش هاى صحيح اجتماعى و احراز شخصيت
نايل گردند.
وظيفه اول آن است كه در راه پيكار با هر يك از عادات ناپسند، بايد هدف و مقصود خود را
به درستى تعيين كنند و به طور مشخص بدانند كه چه مى كنند و چه مى خواهند، با كدام
عادت قصد مبارزه دارند و چه صفتى را مى خواهند جايگزين آن كنند.
((هنگامى كه آدمى دست به اقدامى مى زند، لازم است بداند چه مى خواهد بكند و اقدامش چه
نتيجه اى خواهد بخشيد. براى آن كه اقدامش به مورد و شايسته باشد، لازم است نتايج آن
را به همان صورتى كه ديگران به نظر مى آورند، در
مقابل ديدگانش مجسم كند و مخصوصا توجه كند كه از لحاظ ابراز شخصيت ، آيا
عمل و اقدامش اثر مطلوب خواهد بخشيد يا خير؟))(206)
وظيفه دوم آن است كه با اراده جدى و قاطع به سوى هدف تعيين شده پيشروى كنند و
براى رسيدن به آن ، تمام قواى خود را به كار اندازند و در راه
نيل به مقصود، از همه نيروهاى خويش استفاده نمايند.
ممكن است براى جوانان اين سئوال پيش آيد كه اراده را چگونه مى توان تقويت كرد؟ و به
چه وسيله مى شود تمام نيروهاى معنوى را در راه
نيل به هدف بسيج نمود و به سوى نقطه مقصود به حركت در آورد؟ خلاصه ، محور
اساسى قدرت اراده و تصميم در آدمى چيست ؟
پاسخ روان شناسى به اين پرسش آن است كه بزرگ ترين پايگاه اساسى اراده و
تصميم آدمى در شئون مختلف زندگى ، غرايز طبيعى است . انگيزه هاى غريزى
نيرومندترين قدرت محرك انسان است . براى تقويت اراده و هم آهنگى تمام قوا در راه
مبارزه با عادات ناپسند يا تعديل عادات بايد از نيروى غرايز استفاده كرد.
غريزه امكان تجديد نظر در عادات را براى مواجهه با موفقيت هاى جديد زيادتر مى كند.
اساس مسئله اخلاقى ، چه در كودك و چه در بالغ ، در مورد غرايز اين است كه از آن ها
براى تشكيل عادات جديد و يا اصلاح عادات قديم حتى المقدور استفاده كنيم . تاءثير
غريزه را در خوى و شخصيت آدمى ، به عنوان محور اصلاح و تجديد نظر در عادات ، به
قرار زير مى توان روشن كرد.
غريزه از يك طرف از قلمرو عادات مشخص و نيرومند رانده مى شود و از جانب ديگر خود
غريزه قانون و قلمروى مخصوص خود دارد. غريزه يك منبع لازم براى رهايى از عادات و
رسوم است و هر چه بيشتر به درستى از آن استفاده شود، شخصيتى نيرومندتر و
كامل تر به وجود مى آيد.))(207)
كسى كه نيم قرن در خوردن و نوشيدن آزاد بوده و از انواع ميوه ها و غذاها استفاده مى كرده
است ، در پنجاه سالگى به بيمارى قند مبتلا مى شود. وقتى پزشك معالج به وى مى
گويد بايد از خوردن مواد قندى خوددارى كنى ، فورا اطاعت مى نمايد.
او آزادى پنجاه ساله را كه بدان عادت كرده بود، به دست فراموشى مى سپارد و اوامر
طبيب را با اراده جدى و تصميم قاطع به كار مى بندد و عملا خود را محدود مى سازد. اين
اراده قوى از كجا سرچشمه گرفته است ؟
منشاء اين تصميم قاطع غريزه حب حيات است . او
قبل از بيمارى براى ارضاى تمايل لذت ، از همه نعمت ها استفاده مى كرد، ولى موقعى كه
سلامتى و حياتش در معرض خطر قرار مى گيرد، غريزه زندگى قدم پيش مى گذارد و او
را از آن چه ضرر دارد، منع مى كند. ساير غرايز و تمايلات نيز از غريزه حب حيات ، كه
در اين جا نقش رهبرى دارد، پيروى مى كنند و همه با هماهنگى
كامل دستور پزشك را اجرا مى نمايند.
براى به دست آوردن اراده قوى و تصميم جدى به منظور درمان بيمارى هاى اخلاقى و
مبارزه با عادات ناپسند نيز بايد از نيروى غريزه استفاده كرد و تمام قوا را در راه
رسيدن به مقصود با هم متحد و هم آهنگ ساخت و به سوى هدف پيشروى كرد.
كسى كه از كودكى بر اثر سوء تربيت والدين يا مربى خويش ، لوس و از خود راضى
بار آمده و به آن صفت ناپسند خو گرفته است ، در جوانى مورد تنفر و انزجار مردم است .
او نمى تواند با جامعه سازش كند و شخصيت محبوبى به دست بياورد، همواره از احساس
ذلت و محروميت رنج مى برد و تنها راه نجاتش از اين تيره روزى و بدبختى درمان آن خلق
مذموم است . او براى بدست آوردن اراده قوى در امحاى آن سيئه اخلاقى ، بايد از غريزه حب
ذات استفاده كند و بدان وسيله ساير نيروهاى خود را به همكارى وادار نمايد.
هر انسانى ، بالفطره ، داراى غريزه خود دوستى و عشق به عزت و محبوبيت است . انسان
خودپسند كه مورد تحقير و اهانت جامعه قرار گرفته و عزت نفسش جريحه دار شده است ،
اگر از منشاء تنفر مرم آگاه شود و به عيب اخلاقى خويش واقف گردد، مى تواند از اين
غريزه نيرومند كسب قدرت و اراده نمايد و به منظور
نيل به عزت و محبوبيت ، با آن عادت ناپسند مبارزه كند و خوى خودپسندى را از صفحه
خاطر بزدايد.
ويل دورانت مى گويد.
((اگر بخواهيم خود را قوى تر كنيم ، بايد نخست بدانيم كه اراده چيست . اراده امر
اسرارآميزى كه مانند رهبر اركستر در ميان اجزاى خوى و منش انسانى به پا خيزد و دستش
را گاهى به چپ و گاهى به راست حركت دهد و به نوازندگان دستور دهد نيست ، بلكه
فقط مجموعه و جوهر همه دواعى و رغبات انسانى است . اين قواى محركه ، پيشوايى كه از
او اطاعت كنند ندارند مگر خودشان .
از ميان اين اميال و رغبات ، يكى بايد چنان نيرومند باشد كه بتواند بر ديگر رغبات
مسلط شود و آنان را متحد سازد. معنى قدرت اراده اين است كه يك
ميل قوى چنان برتر و بالاتر از اميال ديگر باشد كه همه را به سوى خود بكشاند و
تمام يراق به سوى يك هدف و يك جهت متوجه گردد. اگر ما هدف همساز كننده و مقصد آمر و
حاكمى نداشته باشيم كه بتوانيم اميال و خواهش هاى نفسانى ديگر را در راه آن فدا كنيم ،
به وحدت و يگانگى نمى رسيم و سرانجام بايد سنگ بناى انسان ديگرى باشيم
.))(208)
آيين مقدس اسلام نيز مانند مكتب روانشناسى براى تقويت اراده ، به نيروى غرايز توجه
كافى دارد و در راه اصلاح اخلاق جامعه و مبارزه با عادات ناپسند، از تمايلات طبيعى
استفاده مى نمايد، با اين تفاوت كه در نظر روان شناسان ، مهم ترين پايگاه اساسى
قوت اراده ، انگيزه هاى غريزى است ، ولى اولياى گرامى اسلام ، با استفاده از نيروى
غرايز به پايگاه محكم ايمان نيز تكيه دارند و براى مبارزه با عادات مذموم و صفات
ناپسند، از اين دو نيرو، با هم و به موازات يكديگر بهره بردارى مى كنند و اين خود
يكى از جهات برترى و مزيت تعاليم الهى بر ساير مكاتب علمى و روانى است .
بدون ترديد، نيروى غرايز و خواهش هاى طبيعى نقش مؤ ثرى در قدرت اراده دارند، ولى
نيروى ايمان در نهاد مردان با حقيقت به قدرى قوى است كه مى تواند در مواقع لزوم ،
غرايز نيرومند را نيز مهار نمايد و آنها را از تجاوز و تندروى باز دارد.
مكتب آسمانى اسلام در پرتو ايمان به خدا و استفاده از غرايز طبيعى ، پيروان خود را در
راه اصلاح ملكات نفسانى و ترك عادات مضره ، با عزمى راسخ به فعاليت و كوشش
وامى دارد و موجبات خوشبختى و سعادت آنان را فراهم مى آورد. براى روشن شدن طرز
استفاده از نيروى غرايز و نيروى ايمان در برنامه هاى تربيتى اسلام ، به چند حديث
اشاره مى شود.
قال ابوالحسن الثالث عليه السلام : من رضى عن نفسه كثر الساخطون عليه
.(209)
حضرت امام هادى عليه السلام مى فرمايد: كسى كه پر مدعى و از خود راضى باشد،
مردم بسيارى به وى خشمگين و بدبين خواهند شد.
قال على عليه السلام : من رضى عن نفسه اسخط ربه
.(210)
على عليه السلام فرموده : كسى كه از خود راضى و خويشتن پسند باشد، با آن خوى
بد، خدا را به خشم آورده است .
خود پسندى يكى از عادات مذمومى است كه شخصيت صاحبش را در هم مى شكند و مردم را نسبت
به وى خشمگين مى كند. روانشناسان براى درمان اين بيمارى ، تنها از نيروى غريزه حب
ذات استفاده مى كنند و به خود پسند مى گويند اگر مى خواهى محبوب جامعه باشى ،
بايد اين صفت را ترك گويى . ولى مكتب اسلام از دو قدرت بهره بردارى مى كند. از يك
طرف با اشاره به تنفر عمومى ، غريزه حب ذات را بيدار مى كند و از طرف ديگر خاطر
نشان مى سازد كه اين صفت ، نه تنها باعث نفرت اجتماعى و سركوب شدن
تمايل عزت نفس است ، بلكه باعث برانگيختن خشم خداوند و مايه بدبختى و عذاب ابدى
نيز خواهد بود.
قال اميرالمؤ منين عليه السلام : العجب لغفلة الحساد عن سلامة
الاجساد.(211)
على عليه السلام مى فرمايد: عجب است كه حسودان از سلامتى بدن هاى خويش
غافل اند.
|