next page

fehrest page

back page

نسل جوان بر اثر تمايل تجددخواهى و نوطلبى ، خيلى زود به افكار تازه و پيشرفت هاى نوين متوجه مى شود و خود را با مقتضيات زمان تطبيق مى دهد. بر عكس ، نسل كهن كه به محافظه كارى علاقه دارد، مايل است از آداب و رسوم گذشته پيروى كند و تا آن جا كه ممكن است ، روش هاى ديرين را در برنامه زندگانى خود همچنان نگاهدارى نمايد. همين تفاوت ميل ، منشاء يك قسمت از اختلافات جوانان با بزرگسالان در محيط خانواده و اجتماع است .
نمى توان گفت سرپيچى و تخلف نسل جوان از آداب و رسوم نسل كهن هميشه و در همه جا مفيد و ثمر بخش است ، بلكه بر عكس ، در پاره اى از موارد ممكن است منشاء خطرات بزرگى گردد و ضررهاى غير قابل جبرانى به بار بياورد. ولى بدون ترديد مى توان گفت اگر تجددخواهى جوانان به درستى هدايت شود و با راهنمايى مربيان لايق در مسير صحيح خود قرار گيرد و از افراط و تندروى هاى نابه جا مصون بماند، مايه نوسازى محيط و منشاء بسيارى از تحولات اجتماعى است و مى تواند جامعه را از پاره اى از رسوم فاسد و آداب غلط رهايى بخشد و از انحطاط و پستى و احيانا از سقوط و تباهى اش محافظت نمايد.
جواهر لعل نهرو مى گويد:
((جنگ ، سراپاى افكار و عقايدى را كه ما با آن پرورش يافته بوديم ، مرتعش ساخت و ما را حتى درباره مبانى اجتماع و تمدن جديد به شك و ترديد افكند. ما ديديم كه چگونه انبوه كثيرى از جوانان جهان نابود شدند. ما شاهد دروغ ها، خشونت ها، وحشيگرى ها، ويرانى ها و تباهى هاى بسيار بوديم و از خود مى پرسيديم كه آيا پايان تمدن فرا رسيده است ؟
دوران جنگ و پس از آن ، دوران تجزيه و دوران از هم گسستن و دوران در هم شكستن اعتقادات و عادات كهن بود. دوران شك و ترديد و تكاپويى بود كه هميشه به هنگام تغييرات و تحولات سريع پيش مى آيد.
در چنين دوران هاى تاريخى جهان است كه بايد فكر ما و جسم و جان ما به فعاليت بيشتر و جدى تر بپردازد. اين دوران ها زمانى است كه زندگى بى مزه و يكنواخت عادى ، جان تازه مى گيرد و ماجراهاى بزرگ پيش مى آيد و هر يك از ما مى توانيم در ساختمان دنياى نو و نظام تازه سهمى به عهده بگيريم . در چنين دورانى ، جوانان نقش عمده اى را اجرا مى كنند، زيرا آنها خيلى آسان تر از كسانى كه پير شده اند و ذهن و فكرشان با افكار كهنه و قديمى ، خشك و جامد شده است مى توانند خود را با افكار و مقتضيات زمان منطبق سازند.))(142)
حجاز، قبل از اسلام ، كانون فساد و مركز آداب و رسوم ناپسند بود. مردم آن سرزمين چنان به دختركشى ، چپاول ، جنايت ، بت پرستى و خلاصه به انحراف عقايد و اخلاق خو گرفته بودند كه از كارهاى نارواى خود كمترين احساس ناراحتى نمى كردند.
موقعى كه پيشواى گرامى اسلام آيين جديد الهى و برنامه هاى نوين مذهبى خود را به مردم عرضه كرد و بزرگ ترين انقلاب سعادت بخش جهانى را پايه گذارى نمود، جوانان با شور و گرمى زايدالوصفى به آن دين مقدس گرويدند و با رهبرى پيامبر اسلام ، به منظور امحاى عقايد غلط و سنن فاسد به پا خاستند و بر اثر مجاهده و كوشش پى گير خود توانستند در مدت كوتاهى محيط حجاز را از آن همه پليد و ناپاكى تطهير كنند و جامعه عقب افتاده را به عالى ترين مدارج كمال برسانند.
نتيجه آن كه تجددخواهى و نوطلبى ، يكى از عوال مخالفت نسل جوان با نسل كهن است . اين تمايل طبيعى ، جوانان را در راه احراز شخصيت و برگزيدن صفات اخلاقى ، به سرپيچى از پاره اى از آداب و رسوم بزرگسالان وامى دارد و آنان را به مسير روش هاى نوينى سوق مى دهد.
يكى ديگر از عواملى كه باعث سرپيچى نوبالغان از آداب و رسوم اجتماعى مى گردد، استقلال طلبى و آزادى خواهى مفرط نسل جوان است .
عكس العمل اين تمايل افراطى ، مخالفت با تقليد از پاره اى از روش هاى ديرين بزرگسالان و برگزيدن صفات تازه اى در بنيان گذارى اخلاق و شخصيت است . و روشن شدن اين مطلب احتياج به توضيح كوتاهى دارد.
دو تمايل مفيد به قضاى حكيمانه الهى در نهاد آدميان آفريده شده ، كه اگر هر يك از آن دو با اندازه گيرى صحيح در جاى خود به كار برده شود، مايه خوشبختى و سعادت است . يكى ميل به تقليد و پيروى از كارهاى دگران و ديگرى ميل به تخلف و سرپيچى از تقليد اين و آن .
اثر مفيد تقليد آن است كه هر نسلى مجموعه معلومات و تجربيات نسلهاى گذشته را فرا گيرد، يا هر فردى رفتار و گفتار دگران را سرمشق خود قرار دهد و با پيروى از روش هاى سنجيده و آزموده آنان ، موجبات رفاه و آسايش خويش را فراهم آورد.
اثر مخالفت با تقليد آن است كه آدمى درهاى ترقى و تعالى را بر روى خود نبندد و خويشتن را در محدوده تقليد دگران زندانى ننمايد و احيانا با پيروى بى قيد و شرط از آنان ، اشتباهاتشان را تكرار نكند. بلكه همواره عقل و فكر خود را در بررسى روش هاى دگران به كار اندازد و از نيروى ابتكار خويش استفاده كند و در مسير تعالى و تكامل قدم بردارد و راه هاى تازه اى را به روى خود بگشايد.
فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب .(143)
بشارت ده به بندگانى كه شنواى سخن هستند و از بهترين آن پيروى مى كنند. اينان كسانى هستند كه خداوند هدايتشان فرموده و آن ها صاحبان عقل و درايت اند.
در اين آيه ، تقليد و مخالفت با تقليد، بر معيار عقل اندازه گيرى شده است و خداوند بشارت مى دهد كه پيروزى و سعادت نصيب كسانى است كه به سخنان دگران گوش فرا دارند و تنها از آن چه خوب و پسنديده است پيروى نمايند، نه آن كه بدون سنجش عقلى ، از گفتار و رفتار دگران كوركورانه تقليد نمايند.
قال ابو عبدالله عليه السلام : اياك ان تنصب رجلا دون الحجه فتصدقه فى كل ما قال .(144)
امام صادق عليه السلام فرموده است : بپرهيز از اين كه بدون دليل كسى را به رهبرى خود برگزينى و بدون چون و چرا تمام گفته هاى او را تصديق نمايى .
هيچ يك از افراد بشر، حتى مردان حكيم و دانشمند، مصون از خطا و اشتباه نيستند. عاقل كسى است كه در تقليد از مردان تحصيل كرده نيز جانب عقل و درايت را مراعات كند، و از پيروى بى قيد و شرط بپرهيزد، تا از ضررهاى محتمله مصون بماند.
قال على عليه السلام : ان كلام الحكماء اذا كان صوابا كان دواء و اذا كان داء.(145)
على عليه السلام فرموده است : سخن حكما و دانشمندان ، اگر درست و مطابق با واقع باشد، داروى شفا بخش است و اگر خطا و غير واقعى باشد، بيمارى است .
((شما خوب مى دانيد كه چون عملى در مقابل ما انجام شود، ما نيز ميل مى كنيم كه آن را تكرار نماييم . اين موضوع حالت سرايت ، حالت الهام و تلقين دارد. اما غير از آن ، يك حالت ديگر نيز در انسان وجود دارد و آن تمايل به گفتن نه و مخالفت است . بر حسب مزاج و اخلاق شخصى و سن و سال ، گاهى اين غريزه و گاهى آن تفوق مى يابد. هر دوى اين غريزه ها مفيدند، اولى با تلقين آن چه نسبت به ما بيگانه بود، وجود ما را غنى تر مى سازد و دومى نيروى مقاومت به ما مى دهد و لزوم انجام كارى غير از كار دگران را تلقين مى نمايد.))
اگر اين غريزه بيش از حد خود پيشرفت كنند، اولى انسان را مقلدى سست و بى اراده بار مى آورد و دومى شخص را منفى باف و بى حاصل مى سازد. به طور طبيعى و عادى ، اين هر دو غريزه در رفتار شخص مؤ ثرند.))(146)
يكى از مشكلاتى كه بر سر راه تبليغ پيامبران الهى وجود داشت ، تقليدهاى كوركورانه مردان متعصب از روشهاى ناپسند گذشتگان بود. فرستادگان خداوند براى آن كه مردم مشرك و گناهكار را از بت پرستى و آلودگيهاى اخلاقى برهانند و موجبات خوشبختى و سعادتشان را فراهم آورند، آنان را به تفكر و تدبر دعوت مى نمودند و از آن ها مى خواستند كه در شناختن حق و باطل ، از نيروى عقل خويش استفاده كنند، ولى مشركين نادان متعصب ، در حفظ عقايد باطل و تصحيح اعمال نارواى خويش ، تنها به روش هاى پدران خود تكيه مى كردند و تقليد از عقايد و رفتار نادرست گذشتگان را سند صحت افكار و اعمال باطل خود قرار مى دادند. واضح است كه چنين تقليدهاى جاهلانه و بى اساس تا چه حد در خمودى عقل مؤ ثر است و چگونه فروغ خرد را تيره و تار مى سازد.
قال هل يسمعونكم اذ تدعون . او ينفعونكم او يضرون . قالوا بل وجدنا آباءنا كذلك يفعلون .(147)
ابراهيم خليل به بت پرستان مى فرمود: آيا اين بت ها مى شنوند وقتى شما آن ها را مى خوانيد؟ يا آن كه مى توانند به شما سود يا زيانى برسانند؟ در جواب گفتند: ما پدران و مادران خود را ديديم كه چنين مى كردند.
و اذ فعلوا فاحشه قالوا وجدنا عليها آباءنا.(148)
و موقعى كه مرتكب عمل زشت و ناروايى مى شدند، براى توجيه آن مى گفتند پدران ما به اين كار دست زده اند.
((اگر عكس العمل تقليد غلبه نمايد، فرد به طور كلى آداب و سنن اجتماع را مى پذيرد و در عين حال ، عادات مضحك و كلمات و اصطلاحات معمول و عادى ايشان را نيز قبول مى كند، فقط از اين رو كه مثل دگران كرده باشد. آن وقت اين خطر وجود دارد كه فرد، خود را به وضع خرف كننده اى منطبق با محيط خويش سازد.))(149)
همان طور كه تقليدهاى كوركورانه مانع تعقل و تفكر و سد راه تعالى و تكامل بشر است ، همچنين سرپيچى هاى نا به جا از تقليدهاى صحيح و خردمندانه ، كه از خودسرى و غرور احمقانه آدمى سرچشمه مى گيرد، نيز مايه عقب افتادگى و محروميت و احيانا باعث تباهى و هلاكت است .
قال على عليه السلام : لا تستبد براءيك فمن استبد براءيه هلك .(150)
على عليه السلام فرموده است : مستبد به راءى نباش . چه آن كس كه در راءى خود استبداد ورزد سرانجام هلاك خواهد شد.
تنها راه پيروزى و سعادت در اين زمينه ، حفظ موازنه بين تمايل تقليد و خواهش ضد تقليد است . همان طور كه قرآن شريف خاطر نشان فرموده است ، مردان عاقل كسانى هستند كه نه پيرو تقليدهاى جاهلانه باشند تا تمام روش هاى دگران را بى قيد و شرط بپذيرند و نه اسير خودسرى و استبداد راءى باشند تا بدون مطالعه از تقليدهاى مفيد و ثمر بخش سرپيچى نمايند.
((تمام اين عوامل وضعى به وجود مى آورد كه مطالعه دوران پس از جنگ را به صورت تاريخ ، بسيار دشوار مى سازد. اما در عين حال كه ما به بحث و گفت و گو درباره اعتقادات و افكار مى پردازيم و بسيارى از چيزها را فقط از آن جهت كه گفته مى شود كهنه و قديمى است ، نمى پذيريم ، بايد متوجه باشيم كه نمى توانيم به اين بهانه با افكار گوناگون بازى كنيم ، بلكه بايد با كمال جديت بكوشيم تا بفهميم كه چه بايد كرد و راه درست و مناسب در برابرمان كدام است .))(151)
متاءسفانه ، در سنين بلوغ و دوران شباب ، موازنه تمايل تقليد و ضد تقليد بر هم مى خورد و در جوانان يك حالت افراطى مخالفت با آداب و سنن بزرگسالان بروز مى كند. آنان مايل اند در زندگى برنامه هاى تازه اى را براى خود اتخاذ نمايند، يا آنكه از اعمال كسانى تقليد كنند كه از روش هاى عادى و آداب و رسوم عمومى سر باز زده و به كارهاى تازه اى مبادرت كرده اند. همين تمايل ضد تقليد و يا تقليد در جهت مخالف ، سبب بروز اختلاف بين نسل جوان و نسل كهن مى گردد و احيانا منشاء جرايم و جنايات غير قابل جبران مى شود.
((در حاليكه غريزه تقليد در دوران سوم كودكى ، غالب و مسلط است ، غريزه مخالفت در ابتداى بلوغ بزرگ مى شود و يك حالت ضديت و مخالفت به روح انسان مى دهد. نيروى قبول تلقين ، انحطاط مى يابد و حال آن كه قدرت منع اعمال و بازرسى رفتار و نيروى مقابله كردن با مشكلات را قوت مى بخشد. در نزد پسران ، به خصوص ، اين موضوع ، به واسطه علاقه اى كه به تهاجم و زد و خورد دارند كه كاملا آشكار است ، اما با اين حال ، عكس العمل تقليد نيز هنوز وجود دارد و با عكس العمل ضد تقليد مخلوط شده است . ميل ايجاد چيزهاى تازه كه در اين سنين به فراوانى ديده مى شود، در واقع نتيجه همان تقليد در جهت مخالف است .))(152)
در سال 1966، يك جوان در شيكاگو، نه پرستار را به قتل رساند، طولى نكشيد جوان ديگرى در دانشگاه تگزاس شانزده نفر را كشت . اين دو حادثه خونين سبب شد كه رابرت اسميت ، جوان هيجده ساله ، به تقليد از آن دو نفر، در همان سال به جنايت مشابهى دست بزند و شش نفر را هدف گلوله خود قرار دهد.
((رابرت اسميت ، يك جوان هيجده ساله آمريكايى ، امروز ناگهان وارد يك مدرسه آرايشگرى شد و با طپانچه شش دختر را هدف قرار داد.
اسميت در كلاسى كه دختران درس آرايشگرى ياد مى گرفتند وارد شد و به آن شش تن دستور داد دايره وار روى زمين دراز بكشند. او سپس طپانچه خود را بيرون آورد و مغز دختران را هدف قرار داد.
دو تن از دختران فورا و سه تن ديگر در راه بيمارستان در گذشتند و ششمين دختر در اغماى كامل است و اميدى به نجات او نمى رود. اسميت پس از اين كشتار از كلاس خارج شد، در حالى كه به شدت مى خنديد. زنى موفق شد كه فورا پليس را آگاه كرده و قاتل را تحويل عدالت بدهد. رابرت اسميت در كلانترى به پليس گفت : قتلهاى دسته جمعى كه اخيرا در آمريكا روى داده ، الهام بخش جنايت امروز بوده است .))(153)
نتيجه آن كه آزادى خواهى بى حساب و تمايل افراطى ضد تقليد جوانان ، كه منشاء سرپيچى زايد از حد آنان از آداب و رسوم اجتماعى است ، يكى از علل اساسى مخالفت نسل جوان با بزرگسالان در برگزيدن صفات اخلاقى و اثبات شخصيت است .
يكى از تمايلاتى كه در دوران شباب به شدت بروز مى كند و باعث سرپيچى نوبالغان از روش هاى عاقلانه بزرگسالان مى گردد، علاقه به تخيلات غير ممكن و تصورات افسانه مانند است . در اين دوره ، افكار شيرين ناشدنى چنان در اعماق روح جوانان اثر مى گذارد و آنان را به عالم خواب و خيال مى كشاند كه از واقع بينى و درك حقايق زندگى باز مى مانند.
((شايد هرگز در دوران زندگى ، تجسم و تخيل انسان اين قدر شديد و درخشان و غير قابل مقاومت نباشد. به خصوص دورانى كه ما بين 17 و 20 سالگى محصور است ، امتياز خاصى را در ادوار زندگى دارا است .
خيالبافى صورت مرجح تفكر در دوران تكليف است . شروع آن در نتيجه يك هيجان سبك و ساده مى باشد كه اولين صور ذهنى را به وجود مى آورد آنگاه در نتيجه تداعى افكار و يادگارها، صور جديدى از آن مشتق مى گردند، چنان كه گويى جوان بر روى شيب ملايمى به طرف يك دنياى نيمه خيالى ، كه در عين حال بستگى تام با وضع احساسات فعلى وى دارد، رانده مى شود.))(154)
علاقه به تخيلات كه به قضاى حكيمانه الهى در نهاد نسل جوان آفريده شده ، اگر عاقلانه و با اندازه گيرى صحيح به كار برده شود، قطعا نتايج سودمندى به بار مى آورد. تخيلات در حدود مصلحت ، نيروى خلاقه ذهن جوانان را به كار مى اندازد و به آنان افكار تازه و بديعى مى بخشد. تخيلات درست و به جا، قدرت ابتكار ذهنى جوانان را بيدار مى كند و آنان را براى نيل به مدارج عالى ترى آماده مى سازد.
كرسى موريسن مى گويد:
((قوه تخيل در اطفال ، سر منشاء بسيارى از خوشى ها و مسرت ها است . در مواقع بازى ، كودكان تخيلات خود را آزادانه به كار مى اندازند و علامت آن اعتماد و اطمينان كودكانه اى است كه به هم بازى هاى خود دارند. طفلى كه تفنگ چوبى به دوش انداخته و قدم نظامى برمى دارد، خود را يك سرباز واقعى تصور مى كند.
گاهى يك تخيل عميق بر اثر تربيت و تجربه يا به واسطه تاءثيرات محيط، به صورت يك شاهكار هنرى يا تابلو نقاشى يا اختراع مكانيكى در مى آيد. افكار و عقايد، زاييده همين قوه تخيل است و نبوغ و دهاء نيز مولود همان مى باشد. عالى ترين تجليات مغز بشرى ، در اختراعات و ترقيات مكانيكى و فهم رياضيات عاليه ، نتيجه همين قوه تصور و تخيل است .))(155)
موريس دبس مى گويد:
((بايد با دقت تمام ، ما بين فعاليت طبيعى فكرى جوانان نورس با حالات غير عادى آنان ، كه در نزد مبتلايان به امراض عصبى ديده مى شود، تفاوت قائل گرديد. اين تخيلات ، از لحاظ امكانات جديد و اختراعات و افكار بديع بسيار غنى است و براى پيشرفت فكرى و فرهنگى جوانان مقدمه مناسبى مى باشد.
اگر ما نيز مانند پ . گيوم معقتد باشيم كه تجسم و تصور، بيش از فعاليت هوش ، در زندگى انسان مؤ ثر است ، بايد قبول كنيم كه دوران بلوغ يكى از مراحل اساسى توسعه بدن انسانى است .
وقتى انسان از اين موضوع بيشتر اطمينان مى يابد كه ملاحظه مى كند جهش تجسمات خلاق و به خصوص جهش پيشرفت هاى هنرى در اين زمان بيشتر قابل ملاحظه است . جوان نورسيده كه علاقه مفرطى به صور شاعرانه پيدا مى كند، در مقابل زيبايى ، حساس تر از ديگران است . تجسم و تخيل جوان را وادار مى سازد كه وجود خود را كشف كند و ديگران را درك نمايد.))(156)
اگر تخيلات دوران شباب از حدود شايسته خود تجاوز كند و به صورت توسعه اوهام و خواب و خيال در آيد و جوانان در آرزوهاى ناشدنى و تصورات محال خود غرق شوند و از درك واقعيتهاى زندگى باز مانند، آن تخيلات مايه تيره روزى و بدبختى آنان خواهد شد.
در چنين مواقعى ، نيروى فروزان عقل خاموش مى شود، سرمايه گران بهاى عمر به رايگان از كف مى رود و آدمى از كوشش و فعاليتى كه مايه پيروزى هاى زندگى است ، باز مى ماند و سرانجام دوران حياتش با محروميت و ناكامى سپرى مى گردد.
((البته خيال و تصور ما به جا و لازم است ، به شرط آن كه مقدمه عمل باشد، و گرنه خيالاتى كه منجر به عمل و نتيجه نشود، يكسره باطل و مانع پيشرفت و تلف كننده عمر خواهد بود.
فرق نويسندگان و مخترعين كه مخلوق خود را در خيال مى سازند و مى پرورانند با مردم خيالباف اين است كه آنان مهار خيال را به دست دارند و آن را به هر جا كه مى خواهند مى برند، در صورتى كه مردم خيالباف را، خيال ، همچو اسبى سركش ، ديوانه وار، به هر جا مى كشاند و احيانا به خطر مى اندازد. آن كه در عالم حقيقت به دنبال آرزو پويان و كوشان است ، هر روز به مقصود خود نزديك تر مى شود، ولى آن كه آرزو را فقط در خيال جست و جو مى كند، هر روز از آن دورتر و نااميدتر خواهد بود.))(157)
مرغ بر بالا پران و سايه اش
مى دود بر خاك و پران مرغ وش
ابلهى صياد آن سايه شود
مى دود چندان كه بى مايه شود
بى خبر كان عكس آن مرغ هواست
بى خبر كه اصل آن سايه كجاست
تير اندازد به سوى سايه او
تركشش خالى شود در جست و جو
تركش عمرش تهى شد عمر رفت
از دويدن در شكار سايه تفت
پيشواى عالى قدر اسلام ، تخيلات مفيد و آرزوهاى به جاى بشر را، كه منشاء سعى و كوشش و مايه ترقى و تعالى است ، پسنديده و ممدوح دانسته و آن را از شاخه هاى رحمت الهى معرفى فرموده است .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الامل رحمة لامتى و لو لا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس ‍ شجرا.(158)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : آرزو براى امت من رحمت است ، چه اگر آرزو نمى بود، هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى داد و هيچ باغبانى درختى نمى نشاند.
بر عكس ، تخيلات مضر و آرزوهاى دراز و ناشدنى ، در روايات مذهبى مطرود و ناپسند شناخته شده و اولياى گرامى اسلام آن را نشانه كوته فكرى و نادانى معرفى كردند.
قال على عليه السلام : من الحمق الاتكال على الامل .(159)
على عليه السلام فرموده : تكيه كردن بر آرزو از ابلهى و حماقت است .
و عنه عليه السلام : كثره الامانى من فساد العقل .(160)
و نيز فرموده است : آرزوهاى زياد، ناشى از فساد عقل آدمى است .
قال اميرالمؤ منين عليه السلام : من اطال الامل اسا العمل .(161)
اميرالمؤ منين (ع ) فرموده است : كسى كه آرزو را دراز گرداند رفتار خود را ضايع و بد ساخته است .
متاءسفانه ، عشق به تخيلات ناشدنى و آرزوهاى دراز، در نسل جوان ، خصوصا در دختران ، بيش از حد ضرورت و مصلحت بروز مى كند و در بعضى از موارد، تصورات موهوم به طورى بر روح جوانان چيره مى شود و آنان را به عالم خواب و خيال مى كشاند كه به كلى از درك واقعيتهاى زندگى غافل مى شوند.
در محيط مدرسه بر اثر پريشان فكرى ، درس معلم را نمى فهمند و در محيط خانواده به كارهاى ناموزون دست مى زنند و زندگى عادى را به باد مسخره مى گيرند و تنها به افكار شيرين و غير ممكن خود سرخوش و مست اند. اين حالت روانى يكى از علل سرپيچى نسل جوان از روشهاى سنجيده و عقلانى بزرگسالان است .
((تخيل و تجسم پر شور جوان نورسيده ، شخصيت او را به آن صورتى كه خود مايل است و آرزو دارد، به وجود مى آورد و آن را در نظر قشنگ و زيبا مى سازد. يك گودال عميق مابين وجود واقعى و تصور افسانه آميزى كه خيالبافى از آن به وجود آورده است ، ايجاد مى شود. توافق ما بين وجود و شخصيت واقعى ، و آن وجودى كه در نتيجه تحريكات افسانه آميز خيالبافى ايجاد شده است ، هر لحظه مشكل تر مى شود.))(162)
((تخيل و تجسم احساساتى در نزد دختركان ، مقام وسيع ترى را داراست مخصوصا براى دختركان بافرهنگ و تحصيل كرده ، يك ملاقات ساده و بعضى گفت و گوهاى عادى و بى حاصل كافى است كه در مغز ايشان يك رمان كامل و به تمام معنى به وجود آورد.))(163)
نتيجه آن كه جهش احساسات و هيجان هاى عاطفى ، حس تجددخواهى ، ميل مخالفت با تقليد، يا تقليد در جهت مخالف و همچنين تخيلات ناشدنى و آرزوهاى بى حساب ، از تمايلات طبيعى دوران شباب است و با تفاوت شدت و ضعف در وجود كليه جوانان نهفته است .
بدون ترديد، هر يك از اين تمايلات به نوبه خود در ساختن صفات اخلاقى و پى ريزى شخصيت جوانان سهم مؤ ثرى دارد و در پاره اى از موارد، آنان را به مخالفت با آداب و رسوم نسل كهن و سرپيچى از آن ها وارد مى كند و گاهى كار به طغيان و عصيان منجر مى شود.
بعضى از جوانان در احراز شخصيت و انتخاب راه سازش با محيط، داراى وضع عادى هستند و براى ساختن شخصيت خود، مستقيما از برنامه هاى خانواده و اجتماع پيروى مى كنند و خيلى زود خود را با شرايط زندگى تطبيق مى دهند و دوش به دوش جامعه قدم برمى دارند و اگر در پاره اى از مواقع به اقتضاى جوانى و بر اثر عواطف و انگيزه هاى دوران شباب ، از روش هاى عادى و رسوم و سنن اجتماعى سر باز زنند، مخالفتشان عميق و ريشه دار نيست و سرپيچى آن ها ثابت و پايدار نمى ماند، بلكه پس از گذشت مدت كوتاهى مخالفت خود را ترك گفته و همچنان روش عادى به خود مى گيرند.
براى عده اى اثبات شخصيت با آرامى و بدون درخشش صورت مى گيرد. شخص بيشتر علاقه مند به تغييرات و ترقيات مداوم است . فكر كم كم با منافع جديد خو مى گيرد و آن ها را مختص خود مى سازد و رفته رفته با حقيقت منطبق مى شود. هيجانات و آشوب هاى گذرى كه ايجاد مى شوند، هرگز تا قلمرو مسائل اختصاصى وجود پيشرفت نمى نمايند. اين اشخاص بيشتر افكار مثبت و مردان فعال را به وجود مى آورند.
براى برخى ، اين عمل به وضعى دراماتيك و آميخته با نمايش و خودنمايى به عمل مى آيد و همراه با يك عصيان ناپايدار است . علاقه به چيزهاى تازه و آرزوى مشخص ساختن خويش منجر به اين مى شود كه در گفتار و لباس پوشيدن ، يك وضع غيرعادى پيش گيرد. كشف وجود شخصى ، يك نوع نهضت حب ذات و خودستايى مفرط ايجاد مى نمايد. اين بحران بدعت كه در رفتار و حركات روزانه و نيز در افكار و احساسات هويداست ، در خاتمه دوران بلوغ تسكين مى يابد. علت اين موضوع آن است كه تكامل اين دسته از جوانان با آهنگ مخصوص و ضربات ناگهانى به عمل مى آيد كه منجر به حوادث كوچكى مى گردد.))(164)

next page

fehrest page

back page