next page

fehrest page

back page

آداب و رسوم اجتماعى هر زمان به منزله برنامه عمل و خط مشى زندگى مردم آن زمان است . هر فردى با به كار بستن آن برنامه مى تواند به شايستگى با مردم بياميزد و خويشتن را با مقتضيات زمان خود منطبق سازد. پدران و مادران دانا موظف اند در تربيت فرزندان متوجه مقتضيات زمان باشند. آنان را با شرايط محيط تربيت كنند و به صفات متناسب زمان ، كه شرط حسن سازگارى با اجتماع است ، مجهزشان نمايند.
قال على عليه السلام : لا تقسروا اولادكم على آدابكم فانهم مخلوقون لزمان غير زمانكم .(124)
على عليه السلام فرموده است : آداب و رسوم زمان خودتان را با زور و فشار به فرزندان خويش تحميل نكنيد، زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده اند.
براى آن كه سخن على عليه السلام مورد سوء تفسير و تعبير افراد مغرض يا نادان قرار نگيرد و باعث گمراهى افراد ساده دل و بى اطلاع نشود، لازم است اين نكته خاطرنشان گردد كه سفارش تربيتى على عليه السلام ، همان طور كه در متن حديث آمده است ، تنها ناظر به آداب ، يعنى رسوم معمولى اجتماعى است ، و گرنه سنن ثابت انسانى و مقررات قطعى اسلامى كه پايه و اساس ‍ خوشبختى بشر است ، تغيير ناپذيرند و همواره بايد ثابت و پايدار بمانند.
پدران و مادران دانا موظف اند فرزندان خود را بر اساس همان سنن تربيت كنند و بدين وسيله موجبات سعادتشان را فراهم آورند و بدانند اگر بر فرض ، جامعه اى نادان از انجام سنن اساسى و سعادت بخش خود سر باز زند و به نام تغيير مقتضيات زمان ، گناهانى را روا و فرايضى را غير ضرورى يا ناروا تلقى نمايد، واقعيت آن سنن تغيير نمى كند و سرانجام ، نتايج شوم آن تخلف و سرپيچى ، دامن گير جامعه خواهد شد.
به عبارت روشن تر، على عليه السلام مى خواهد بگويد اگر ديروز پدرى ، طبق مقتضيات زمان خويش ، با خواندن كتاب قانون بوعلى ، طبيب شده و بيماران را درمان كرده است ، نبايد امروز همان برنامه را به فرزند خود تحميل كند، زيرا مقتضيات زمان تغيير كرده و شرايط طبابت عوض شده است . چنين پدرى اگر بخواهد فرزندش طبيب شود، بايد طبق آداب و رسوم زمان عمل كند. او را به دانشگاه بفرستد تا طب و جراحى جديد را فرا گيرد و در هر قسمت از آخرين تحقيقات علمى دانشمندان جهان آگاه شود.
اگر پدرى ديروز با خشت و گل براى مردم خانه مى ساخت و مورد قبول جامعه بود، نبايد امروز راه و رسم بنايى زمان خود را به فرزند خويش تحميل كند و او را در اين كار با همان روش تربيت نمايد، زيرا در دنياى امروز طرز ساختمان و مواد آن تغيير كرده است . او موظف است فرزند خود را براى تحصيل در رشته معمارى به دانشگاه بفرستد تا مهندس شود و به اسلوب ساختمان هاى بتونى و اسكلت فلزى مطابق آداب و رسوم زمان خود آشنايى كامل پيدا كند.
ديروز ريسندگى و بافندگى با چرخ ‌هاى چوبى و وسايل دستى بود، امروز با ماشين هاى خودكار است . ديروز حمل و نقل بار و مسافر به وسيله اسب و شتر بود، امروز با اتومبيل و طياره است . ديروز وسيله روشنايى ، چراغ هاى روغنى و نفتى بود، امروز به وسيله لامپ و نيروى برق است . ديروز مردم در مجالس و منازل روى زمين مى نشستند، امروز ميز و صندلى معمول شده است . ديروز سردارى و كمرچين مى پوشيدند، امروز كت و شلوار و خلاصه آداب و رسوم اجتماعى در تمام شئون زندگى تغيير كرده است .
على عليه السلام به پيروان خويش توصيه كرده است كه آداب و رسوم زمان خود را به فرزندانتان تحميل نكنيد و آنان را به اعمال روش هاى عصر خودتان ملزم ننماييد، چه آنها براى زمان دگرى آفريده شده اند. وظيفه شما اين است كه با تحولات تكاملى جهان پيشروى كنيد و فرزندان را با مقتضيات زمان خودشان تربيت نماييد تا بتوانند خود را با شرايط زمان تطبيق دهند و با شايستگى با جامعه همكارى و سازش نمايند. ولى هرگز به آنان اجازه نمى دهد كه به نام تغيير شرايط زمان ، سنن اساسى و سعادت بخش اجتماع را ناديده انگارند و از حدود مقررات قطعى اسلامى ، كه در همه ادوار پايه سعادت و رستگارى انسان هاست ، قدمى فراتر بگذارند.
اقامه عدل و انصاف ، اداى امانت و وفاى به عهد، وظيفه شناسى و شرافت نفس ، راستگويى و درستكارى و ديگر صفات انسانى از سنن ثابت الهى و مايه خوشبختى بشر است . مسلمان بايد هميشه و در همه جا آن ها را عملا به كار بندد و فرزندان خويش را نيز با همان سنن تربيت كند.
ميگسارى و قمار، تجاوز و ستم ، ناپاكى و خيانت ، بى عفتى و زنا و ساير صفات ذميمه از محرمات قطعى اسلام و عامل تيره روزى و بدبختى آدمى است . مسلمين همواره بايد از آن ها اجتناب نمايند و فرزندان خود را نيز از آن اعمال برحذر دارند.
اگر به فرض در محيط فاسدى ، زورگويى و خيانت سند لياقت باشد و تجاوز و ستم نشانه قدرت ، بى عفتى و ناپاكى علامت تجدد خواهى و شراب و قمار در رديف آداب و رسوم پسنديده به حساب آيد، فرد مسلمان نبايد خود را تسليم آن روش هاى ناپسند نمايد و خويشتن را به پليدى هاى آن محيط مسموم آلوده كند. حق ندارد فرزند خود را طبق آن آداب و رسوم غلط تربيت نمايد و به تصور هماهنگى با مقتضيات زمان ، موجبات تباهى و سقوط خود و خاندان خود را فراهم سازد.
پذيرفتن آداب و رسوم جديد، كه ناشى از تكامل علمى جامعه و باعث بهتر زيستن است ، نشانه شخصيت و آزادگى و حاكى از قدرت سازگارى با روش هاى نوين اجتماعى است . بر عكس ، ترك گفتن سنن انسانى و تن دادن به پليدى هاى گناه ، علامت فرومايگى و زبونى و نشانه ضعف نفس و هوى پرستى است .
با كمال تاءسف ، در دنياى كنونى صنعت و ماشين ، بسيارى از سنن اخلاقى و سجاياى انسانى مورد بى اعتنايى قرار گرفته و پاره اى از آن ها، مانند آداب و رسوم كهنه و متروك ، به دست فراموشى سپرده شده است .
در دنياى ماشين ، فروغ ايمان رفته رفته به خمودى گراييده و دلبستگى مردم به خداوند ضعيف شده و پاكى و تقوى ، كه اساس سعادت آدمى است ، رنگ افسانه و تخيل به خود گرفته است . پيشرفت هاى روز افزون علوم طبيعى و پى بردن به اسرار نهفته خلقت ، از يك طرف ، بشر را چنان مست و مغرور كرده كه به نداى پيامبران الهى و رهبران روحانى بى اعتنا شده است و از طرف ديگر چنان در شئون مادى غوطه ور شده كه جنبه معنوى و انسانى خود را به كلى از ياد برده است .
در دنياى صنعت ، عواطف عالى انسانى و سجاياى اخلاقى ارزش واقعى خود را از دست داده است ، در نظر جامعه امروز تنها بهتر زيستن و بيشتر لذت بردن و خلاصه غرايز و خواهش هاى نفسانى را هر چه زيادتر ارضا كردن ، هدف عالى زندگى شناخته شده است . در نتيجه اين طرز تفكر، خوى تهاجم و درندگى در نهاد بشر بيدار شده و تعدى و تجاوز فزونى يافته و پيوسته رو به افزايش ‍ مى رود. اصل شرافتمندانه تعاون بقا در زندگى بشر تدريجا جاى خود را به تنازع بقا مى دهد و مردم در كشاكش حيات ، مانند درندگان به خشونت و بى رحمى با يكديگر برخورد مى كنند.
پديده صنعت و تحولات خيره كننده آن ، زيبايى ها و زشتى هاى فراوانى را در جوامع بشرى به ارمغان آورد و سود و زيان بسيارى را در شئون مختلف زندگى نصيب انسان ها ساخت . قدرت صنعت ، بشر را در نبرد با طبيعت پيروز ساخت . صداى ماشين ها، غرش ‍ طياره ها و سوت كشتى ها، حكومت آدمى را در زمين و هوا و دريا اعلام نمود. در پرتو صنعت ، قلمرو حكومت بشر توسعه يافت و همچنان گسترش مى يابد. از يك طرف به عمق درياها فرو مى رود و از طرف ديگر در ماوراى جو به سير و مطالعه مى پردازد و فكر تسخير اجرام كيهانى را در سر مى پرورد.
بشر در پرتو صنعت ، به اعماق تاريك طبيعت راه يافت . از اسرار نهفته اش آگاه شد. با نيروى علم ، منابع طبيعى را به نفع خويش ‍ مسخر ساخت و موجبات بهزيستى خود را فراهم آورد.
با پيشرفت صنعت ، جهان اسرارآميز ميكروب شناخته شد و آدمى به منشاء بيمارى هاى خانمانسوز پى برد و با مبارزات علمى ، خويشتن را از شر بسيارى از دردهاى جانكاه و امراض مهلك و طاقت فرسا نجات داد.
خلاصه ، صنعت ماشين در تمام شئون زندگى مردم اثر گذارد و تحولات عميقى در كشاورزى ، آبيارى ، سدبندى ، راهسازى ، بهداشت ، اقتصاد، ريسندگى ، بافندگى و ديگر امور حياتى به وجود آورد و موجبات آسايش جوامع صنعتى را فراهم ساخت .
همزمان با تحولات مفيد و سودمندى كه صنايع ماشينى در زندگى انسان ها به وجود آورد و مردم را از منافع بسيارى برخوردار ساخت ، نتايج زيان بخش و نامطلوبى نيز در جوامع بشرى از خود به جاى گذارد و در مواقع جنگ و صلح ، جنايات بزرگ و مفاسد غير قابل جبرانى به بار آورد.
پيشرفت صنايع ماشينى ، سلاح هاى وحشتزا و مرگبارى در اختيار بشر گذارد و قدرت جنگى ملل و اقوام جهان را در كشتار انسان ها و تخريب شهرها و نابود كردن تمدن ها به وضع حيرت آورى افزايش داد. بشر خودسر و جاه طلب ، با صنعت ماشين توانست در جنگ جهانى دوم به آن همه اعمال ضد انسانى دست بزند و آن وقايع فجيع و جنايات شرم آور را به وجود آورد.
مهم تر آن كه پيشرفت روز افزون علوم طبيعى و صنايع ماشينى از يك طرف و ضعف مبادى ايمانى و اخلاقى از طرف ديگر چنان بشريت را در معرض خطر قرار داده كه بعضى از دانشمندان ، نسبت به مفيد بودن پيشرفت هاى علوم طبيعى در تاءمين سعادت بشر اظهار ترديد كرده و فكر مى كنند آدمى با دست يافتن به نيروى اتم ، زمينه نابودى خود را مهيا كرده و ممكن است اين موفقيت درخشان علمى ، در مدت كوتاهى به حيات بشر در كره زمين خاتمه دهد.
راسل مى گويد:
((بمب اتمى و حتى بيشتر از آن ، بمب هيدروژنى سبب ايجاد وحشت هاى تازه اى شده و نتايج علم را در زندگى بشر بيش از پيش در معرض ترديد قرار داده است . حتى بعضى از صاحب نظران برجسته كه انيشتين به شمار آنان است ، خاطر نشان ساخته اند كه خطر محو حيات اين سياره خاكى را تهديد مى كند.))(125)
راسل در كتاب ديگرش گفته :
((اشخاصى هستند، از جمله انيشتين ، كه به زعم آن ها محتمل است كه انسان دوره حيات خود را طى كرده باشد و در ظرف سنين معدودى موفق شود با مهارت شگرف علمى خود، خويشتن را نابود كند.))(126)
لكنت دونوئى مى گويد:
((امروز كه بشريت در نتيجه به كار بردن نيروى آتميك تهديد به انهدام كامل مى شود، مردم تازه متوجه مى شوند كه تنها نجات مؤ ثر آن ها منوط به توسعه بيشتر و عالى تر اخلاق انسان است . براى اولين بار در تاريخ بشر، انسان از كارى كه با هوش خود انجام داده بيمناك است و در عجب است كه آيا راه راست را برگزيده است .))(127)
وا ستان از دست ديوانه سلاح
تا ز تو راضى شود عدل و صلاح
چون سلاحش هست و عقلش نى ببند
دست را ورنه صد آرد گزند
بد گهر را علم و فن آموختن
دادن تيغ است دست راهزن
تيغ دادن در كف زنگى مست
به كه آيد علم ناكس را به دست
علم و مال و منصب و جاه و قِران
فتنه آرد در كف بد گوهران
در دنياى ماشين شرايطى به وجود آمد كه بين بلوغ جنسى و بلوغ اقتصادى جوانان قهرا فاصله افتاد و باعث تعويق ازدواجشان گرديد، زيرا كسى كه مى خواهد در جهان صنعت زندگى كند و خود را با شرايط و مقتضيات آن منطبق سازد، بايد ساليان دراز درس بخواند و به يكى از فنون دنياى ماشين آشنا شود تا بتواند درآمد مناسبى براى خود پايه گذارى كند و از آن راه زندگى خود و عائله خويش را تاءمين نمايد.
در اين فاصله دراز، تمايل جنسى به جوانان فشار مى آورد و آنان را در مضيقه و تنگناى قرار مى دهد. به علاوه ، تماشاى فيلم هاى مهيج و شهوت انگيز، كه خود از فرآورده هاى زندگى ماشينى است ، كشش تمايل جنسى را تشديد مى كند و بر فشار طبيعى شهوت جوانان مى افزايد. همچنين ديدن زنان نيمه عريان در كوچه و خيابان ، آتش شهوت جوانان را به شدت مشتعل مى سازد و نيروى عفت و اخلاق را در نهادشان تضعيف مى كند. در اين موقع است كه بسيارى از پسران و دختران جوان راه فساد و تباهى را در پيش مى گيرند و عملا به مقررات اخلاقى و سنن اجتماعى پشت پا مى زنند.
ويل دورانت مى گويد:
((ناگهان كارخانه ها ظاهر شد و مردان و زنان و فرزندان خانه و خانواده را ترك گفتند تا در ساختمان هاى غم انگيزى كه نه براى پناه دادن انسان ها، بلكه براى حمايت ماشين ها ساخته شده بود، به نحو فردى ، نه خانوادگى ، كار كنند و مزد خود را نيز به نحو فردى دريابند.
شهرها بزرگ تر شدند و مردان به جاى بذرافشانى و جمع خرمن در مزارع ، در امكنه كثيف و تاريك با تسمه ها و قرقره ها و تيغه ها و اره ها و هزاران چرخ و منگنه و دنده آهنى و بازوى پولادى به نبرد مرگ و زندگى پرداختند.
ظهور ماشين هاى نو، عمل زندگى و درك آن را سال به سال مشكل تر ساخته است . بلوغ و پختگى ذهنى در شهر ديرتر از مزرعه حاصل شد. در دنياى ماشين ، مردان بيست ساله شهرهاى جديد، در برابر تغيير و غموض روز افزون اوضاع ، به مثابه كودكان شدند و ده سال ديگر لازم آمد تا اشتباهات آن ها برطرف گردد. دوران رشد درازتر گشت و تعليم و تربيت وسيعى لازم آمد تا ذهن را با وظايف حيات جديد آشنا سازد.))(128)
((رشد جنسى مانند سابق زود دست مى دهد، ولى رشد اقتصادى ديرتر مى رسد. تحديد شهوات كه در زندگى روستايى امرى معقول و عملى به نظر مى رسيد، در جامعه صنعتى كه ازدواج را تا سى سالگى به تاءخير مى اندازد، امرى دشوار و غير طبيعى مى نمايد. شهوت ناگزير سر بر مى آورد و كف نفس مشكل مى گردد. عفت كه وقتى جزو فضايل بود، مردود مى شود و حجب و حيا از ميان مى رود. مردان به كثرت گناهان افتخار مى كنند و زنان مى خواهند در لجام گسيختگى با مردان همقدم شوند. عشق بازى امرى عادى مى شود و فحشاى رسمى ، نه بر اثر مراقبت پليس ، بلكه به علت رقابت فحشاى غير رسمى از كوچه و بازار برچيده مى شود. اصول اخلاقى جامعه كشاورزى از هم مى پاشد و جامعه شهرى ديگر آن را به حساب نمى آورد.))(129)
نتيجه آن كه در دنياى ماشين ، نه تنها آداب و رسوم عادى در معرض دگرگونى سريع قرار دارد، بلكه سنن ثابت اجتماعى و مقررات اساسى اخلاق نيز دستخوش تحول و تغيير قرار گرفته و بر اثر فساد اخلاق و ناپاكى محيط، بسيارى از فضايل و پاكى ها مطرود شناخته شده و بسيارى از رذايل و ناپاكى ها مطلوب و مقبول جامعه قرار گرفته است .
قال على عليه السلام : اذا خبث الزمان كسدت الفضائل و ضرت و نفقت الرذائل و نفعت .(130)
على عليه السلام فرموده است : وقتى محيط اجتماع آلوده و ناپاك شد، سجاياى انسانى و فضايل اخلاقى بى رونق و زيان آور مى شود و بر عكس ، رذايل و ناپاكى در جامعه رايج و سودبخش مى گردد.
((افكار ما راجع به درست و نادرست و صواب و ناصواب كاملا بستگى به آداب و رسوم و سنن متداول دارد. آداب و رسوم اجتماعى ممكن است هر ناصوابى را صواب جلوه دهد و آن چه روزى مطلوب بوده ، ممكن است روزى نامطلوب شناخته شود و بالعكس . همچنين آن چه در جامعه اى صواب مى نمايد، ممكن است در جامعه ديگر خطا به نظر آيد.))(131)
مسلمين جهان نيز مانند ساير ملل و اقوام تحت تاءثير تحولات دنياى ماشين قرار گرفته و بسيار از سنن اجتماعى و مقررات اسلامى را عملا ترك گفته و آن ها را مزاحم لذايذ و سد راه منافع خود دانسته اند و بر عكس ، به گناهان و ناپاكى هاى بسيارى عملا تن داده و لذت و نفع خويش را در آن ها پنداشته اند.
اولياى گرامى اسلام ، در قرون گذشته ، اين انحطاط و پستى اخلاقى را براى مسلمين پيش بينى كرده ، و در ضمن احاديث متعددى ، تحول سنن اجتماعى و سجاياى انسانى را خبر داده اند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ياءتى على الناس زمان ... السنة فيهم بدعه و البدعه فيهم سنه و الحليم منهم غادر و الغادر بينهم حليم .(132)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : روزگارى بر مردم مى آيد كه سنت هاى سعادت بخش در جامعه بدعت تلقى مى شود و بدعت ها سنت . بردبارانشان فريبكار و حيله گران بين مردم بردبار شناخته مى شوند.
قال على عليه السلام : صار الفسوق فى الناس نسبا و العفاف عجبا.(133)
على عليه السلام درباره محيط فاسد مى گويد: گناهكارى و ناپاكى در آن جامعه از اوصاف عادى مردم شده و كف نفس و پاكدامنى باعث شگفتى گرديده است .
بديهى است در چنين محيط مسموم و شرايط فاسد اجتماعى ، جوانان به راه فساد و تباهى رانده مى شوند. بناى فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى ، كه محيط خانواده در نهادشان پايه گذارى كرده بود، فرو مى ريزد و شخصيت شايسته اى را كه با مراقبت پدر و مادر، در دوران كودكى فرا گرفته بودند، از ياد مى برند. محيط نيرومند اجتماع ، اخلاقشان را دگرگون مى سازد و صفات شخصيت آنان را با مقتضيات فاسد محيط و شرايط گمراه كننده اجتماع هماهنگ مى نمايد.
تنها كسانى مى توانند از فساد و گمراهى مصون بمانند كه در راه انجام سنن اسلامى و وظايف انسانى ، مجاهده كنند و بر شهوات و تمايلات غير مشروع خود حاكم باشند. شخصيت خويش را نبازند و عنان نفس سركش را هرگز از دست ندهند و اين كار بسى دشوار و مشكل است .
19. شخصيت عادى يا انقلابى جوان
قال الله العظيم فى كتابه : ... قالوا سمعنا فتى يذكرهم يقال له ابراهيم .(134)
ميل اظهار وجود و اثبات شخصيت براى نوبالغان و جوانان يكى از طبيعى ترين حالات روانى آن هاست كه به قضاى حكيمانه الهى در نهادشان آفريده شده است .
نوجوانى كه دوره كودكى را گذرانده روزگار طفيلى گرى اش سپرى شده است ، خواه ناخواه ، بايد خود را براى زندگى مستقل اجتماعى مجهز نمايد و با فرا گرفتن صفاتى كه لازمه سازش با محيط و احراز شخصيت است ، متصف گردد، ولى اين كار هرگز به آسانى صورت نمى گيرد.
نسل جوان حاضر نيست بدون قيد و شرط از تمام روش بزرگسالان پيروى كند و بى چون و چرا كليه صفات شخصيت خود را با آنان هم آهنگ سازد، بلكه بر عكس ، در بين تمام ملل و اقوام همواره يك نوع مخالفت و تضاد بين نسل جوان و نسل كهن وجود داشته و دارد و در بعضى از مواقع آن مخالفت ها به صورت جنگ و ستيز در آمده و منجر به طغيان و عصيان نسل جوان گشته است .
بدون ترديد، احساسات تند و آتشينى كه به طور طبيعى بر اثر پديده بلوغ ، در نهاد جوانان بيدار مى شود و تمام وجود آن ها را تحت تاءثير خود قرار مى دهد، نقش مؤ ثرى در مخالفت و سرپيچى جوانان دارد و آنان را در برابر بزرگسالان به مقاومت و خودسرى وادار مى كند.
((جهش فوق العاده حساسيت و هجوم تصورات معلوم مى دارند كه دوران بلوغ ، سال هاى خاص احساسات است . هيجاناتى كه در وضع بدن مؤ ثرند، مولد يك نوع بى نظمى هايى مى شوند. اين هيجانات ، در نتيجه تجسمات ذهنى كه آنها را بر روى بنيان وجدان مستقر مى سازند، تطويل مى شوند. مثلا يك حركت حاكى از علاقه مندى به شخص مخصوصى ، هيجانات و عواطف زودگذر و متعددى ايجاد مى كند و از مجموعه آن ها، يك ماجرا، يك داستان به وجود مى آيد. كه عبارت از احساس دائمى و پربرجاى يك محبت خاص مى باشد.))(135)
((حساسيت در دوران بلوغ يك نوع كيفيت جذبه و شيفتگى به خود مى گيرد، روسو، در كتاب اميل ، رسيدن سنين شور و شيفتگى را مورد تمجيد قرار داده و شاتوبريان نيز صداى او را منعكس ساخته است . منظور از اين شور و شيفتگى چيست ؟ منظور از آن يك نوع احساس مفرط و مخالف است كه مى تواند سراسر وجدان را احاطه نمايد، انرژى شخص را كاملا تجهيز كند و رفتار و كردار را در جهت معينى سوق دهد. اين همان چيزى است كه در كيفيت محبت يا نفرت و كراهت جوانان ديده مى شود.))(136)
علاوه بر جهش احساسات عمومى ، اساسا با فرا رسيدن دوران بلوغ ، يك سلسله تمايلات مخصوصى در نوبالغان پديد مى آيد كه هر يك از آن ها به نوبه خود، سهمى در انگيزه سرپيچى جوانان از پذيرش پاره اى از آداب و سنن بزرگسالان دارد و مى تواند نسل جوان را در انتخاب صفات شخصيت ، به مخالفت نسل سابق وادار نمايد. براى روشن شدن مطلب ، پيرامون بعضى از آن ها به اختصار گفت و گو مى كنيم .
يكى از تمايلاتى كه در همه جوانان به طور طبيعى وجود دارد و روى شخصيتشان اثر مى گذارد، علاقه به كارهاى نو و افكار جديد است . جوانان با حفظ تمام مميزات طبيعى و صفات ثابت دوران شباب ، منعكس كننده اوضاع و احوال اختصاصى زمان خود هستند. جوانان شيفته مطالب و مقالات تازه و سبك هاى نوين روزگار خود مى باشند. به سخنان جديد در كمال دقت گوش فرا مى دارند و پيرامون مطالب نو با علاقه فراوان گفت و گو مى كنند. در پوشيدن لباس و انتخاب كفش و كلاه و آراستن موى و روى و خلاصه در تمام حركات و سكنات پيرو مدهاى تازه و روش هاى نوين هستند و مايل اند در زندگى برنامه هاى جديدى را براى خود انتخاب كنند و روش هايى را غير از بزرگسالان برگزينند.
موريس دبس مى گويد:
((جوانان اوضاع و احوال زمان خود را منعكس مى نمايند و خيلى بيش از دگران تحت تاءثير اوضاع اجتماعى جديد قرار مى گيرند و حتى تاءثير اين اوضاع در ايشان خيلى بيشتر از آن است كه بعضى تصور كرده اند.
ما امروز شاهد مشخصات جوانان ، كه مطابق مد و به نرخ روز است ، مى باشيم . جوانان ورزشكار با قدم هاى محكم مصمم به طرف ميدان هاى ورزش هجوم آورده اند. پيشاهنگان به نشان عجيب مزين شده اند و در داخل چادرها، در مقابل آتش و در سكوت جنگل ها اقامت مى نمايند. دختران جوان موهاى خود را كوتاه كرده اند و مشت هاى نيرومند و ورزش را مى پسندند.))(137)
حيوانات ، كه در پرتو هدايت تكوينى خداوند، در چهار چوب غرايز زندگى مى كنند، روش هاى يكنواختى دارند كه در طول قرن هاى متمادى همواره ثابت بوده و هرگز تغيير شكل نمى دهند. ولى بشر با استفاده از نيروى خلاقه عقل ، پيوسته در مسير ترقى و تكامل است و با گذشت زمان ، برنامه هاى تازه اى را در زندگى خود طرح مى كند و در راه هاى جديدى قدم مى گذارد.
بشر در طول قرن ها، بر اثر پيشرفت هاى تدريجى علوم ، به قسمتى از اسرار طبيعت پى برده و به نفع خود بهره بردارى كرده است . دانشمندان ، در هر عصرى از تجربيات خود در راه بهتر زيستن استفاده نموده و قيافه زندگى را تغيير داده اند و به تمام مظاهر آن رنگ هاى تازه ترى بخشيده اند.
خلاصه ، بشر با گذشت زمان ، مدارج تكامل را پيموده و همچنين مى پيمايد.
مردان عاقل كسانى هستند كه از مقتضيات زمان خود آگاه باشند و خويشتن را با تحولات صحيح و شايسته آن تطبيق دهند. اين مطلب در روايات اسلامى با عبارات مختلفى خاطر نشان شده است .
عن ابى عبدالله عليه السلام قال فى حكم داود (ع ): على العاقل ان يكون عارفا بزمانه مقبلا على شاءنه .(138)
امام صادق عليه السلام از مطالب حكيمانه داود نقل كرده است : انسان عاقل موظف است زمان خود را بشناسد و به وظايف خويش ‍ متوجه باشد.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس .(139)
امام صادق عليه السلام فرموده : كسى كه عالم به مقتضيات زمان خود باشد، مورد هجوم اشتباهات قرار نمى گيرد.
قال اميرالمؤ منين عليه السلام : من عرف الايام لم يغفل عن الاستعداد.(140)
على عليه السلام فرموده است : كسى كه اوضاع روزگار خود را مى شناسد، از آمادگى در مقابل مقتضيات آن غفلت نمى ورزد.
راءى الرسول صلى الله عليه و آله ان اتساع الفتوح يقضى بان يتعلم بعض اصحابه صنعه الدبابات و المجانيق و الضبور فارسل الى جرش اليمن اثنين من اصحابه يتعلمانها.(141)
رسول اكرم (ص ) مشاهده كرد كه توسعه فتوحات اسلامى و بسط امور نظامى ايجاب مى كند كه بعضى از اصحابش با سلاح هاى جديد آشنا شوند. به همين جهت ، دو نفر از اصحاب خود را به جرش ، كه يكى از روستاهاى يمن بود، فرستاد تا اطلاعات لازم را فرا گيرند.
آگاهى از تحولات و تكامل زمان و همگامى با پيشرفت هاى گوناگون بشر در مظاهر مختلف زندگى ، شرط اساسى كاميابى و موفقيت فرد و اجتماع است . عاقل كسى است كه خود را با ترقيات صحيح عصر خويش تطبيق دهد و از مزاياى سودمند آن استفاده نمايد.
به تقليد گويندگان كهن
نكردم گنه گر نگفتم سخن
سخنگوى باشد زبان زمان
كه حال زمان را بود ترجمان
زمان را كسى ترجمانى كند
كه با منطقش همزبانى كند
درخت كهن كايدش بوى مرگ
به پيوند نو، نو كند بار و برگ
كهن تا نگشتى نوآموز باش
به هر روز داناى آن روز باش

next page

fehrest page

back page