عن ابى عبدالله عليه السلام انه قال : من استوى يوماه فهو مغبون و من كان آخر يوميه
خيرهما فهو مغبوط و من كان آخر يوميه شرهما فهو ملعون و من لم ير الزيادة فى نفسه
فهو الى النقصان و من كان الى النقصان فالموت خير له من
الحيااء(66)
امام صادق عليه السلام درباره رشد مداوم شخصيت و كمالات روزافزون انسان فرموده
است : كسى كه دو روزش در بهره زندگى و رشد انسانى يكسان باشد، در معامله نقد عمر
مغبون است و كسى كه امروزش بهتر از ديروز باشد شايسته است ، كه مورد غبطه دگران
واقع شود و توفيق او را تمنا كنند و كسى كه امروزش بدتر از ديروز باشد، محروم از
رحمت حق است و كسى كه نفس خود را پيوسته در
كمال تازه اى نبيند و در معنويات خويش احساس فزونى ننمايد، در معرض كمبود و نقص
قرار گرفته است و كسى كه در راه نقص قدم برمى دارد، مرگ از زندگى براى او بهتر
است .
دوم . ارزش هاى زندگى : در نظر بعضى از جوانان ، علم و ايمان ، فضيلت و تقوا، كار
و كوشش و نظاير اينها، بزرگ ترين ارزش زندگى است . اينان شخصيت خود را بر
وفق آن ارزش ها مى سازند و سيماى اجتماعى خويش را با دست يافتن به آنها مى آرايند.
در نظر بعضى از جوانان ، قمار و شراب ، عياشى و خوشگذرانى ، لذت و شهوترانى و
چيزهايى مانند آنها، ارزنده ترين امور زندگى است . اينان نيز در راه
نيل به ارزشهاى مورد نظرشان كوشش مى كنند و شخصيت اخلاقى و سيماى اجتماعى خود
را بر وفق آنها مى سازند.
تفاوت ارزش اشياء و اعمال در نظر جوانان نه تنها حاكى از اختلاف روحيه و معرف طرز
تفكر آنان است ، بلكه از اختلاف نظرها و هدف ها و تفاوت فعاليت جوانان مى توان به
ارزش معنوى خود آنها نيز پى برد.
كسى كه كمال روحى و تعالى روانى را عالى ترين ارزش زندگى دانسته و بر اثر
كسب علم و ايمان در جامعه محبوب شده است ، ارزش وى همان ارزش علم و ايمان است . كسى
كه همتش گردآورى مال بوده و با جمع ثروت ،
جمال اجتماعى به دست آورده است ، معيار ارزش وى همان
مال و ثروت است . كسى كه عالى ترين ارزش در نظرش پهلوانى و قهرمانى آمده و با
سعى و كوشش به هدف خود رسيده است ، ارزش شخصيت او با ارزش پهلوانى سنجيده مى
شود. خلاصه ، ميزان ارزش هر انسان ، آن صفتى است كه سيماى اجتماعى او را آراسته و
در جامعه به وى حسن و جمال بخشيده است .
عن محمد بن على قال قال على عليهما السلام : قيمة
كل امرء ما يحسنه .(67)
امام جواد از جدش على عليهما السلام حديث كرده كه فرموده است : معيار ارزش هر انسانى آن
چيزى است كه وى را نيكو مى كند و به او حسن و
جمال اجتماعى مى بخشد.
جوانان موظف اند با كمك تعاليم الهى و مربيان لايق ، ارزش هاى واقعى و ثمربخش
زندگى را به درستى تشخيص دهند و در انتخاب آن ها
كمال دقت را معمول دارند و بهترين ايام عمر را در راهى صرف كنند كه سرانجام به آنان
عز اجتماعى و سعادت انسانى عايد سازد.
بعضى از جوانان به گناه و ناپاكى دل مى بندند و پاره اى از كارهاى مضر و خطرناك
را از اعمال ارزنده زندگى مى پندارند، عمر شريف را در راه آن ها تباه مى نمايند و به
نكبت هاى آن آلوده مى گردند. پس از آن كه فرصت گران بهاى جوانى و سرمايه عمر
عزيز از دستشان رفت ، به خطاى خويش پى مى برند و از كرده هاى خود پشيمان مى
شوند، ولى آن موقع خيلى دير شده و ندامت سودى نخواهد داشت .
عن ابى جعفر عليه السلام قال : ما من نكبة يصيب العبد الا بذنب
.(68)
امام باقر عليه السلام فرموده است : هيچ نكبت و حادثه نامطلوبى دامن گير آدمى نمى
شود مگر به سبب گناه .
بعضى از جوانان به پاره اى از امور موهوم علاقه مند مى شوند و آنها را از ارزشهاى
زندگى تصور مى كنند. مثلا در اوقات تحصيل و موقع مطالعه كتب درسى ، به خواندن
كتابهاى بى ثمر و احيانا مضر مى پردازند و به جاى آن كه
مسائل علمى و مطالب لازم و مفيد را به حافظه بسپارند، شرح زندگى ستاره هاى سينما و
مطالب بى فايده را حفظ مى كنند و در نتيجه از موفقيت هاى تحصيلى و پيشرفت هاى علمى
باز مى مانند. اينان نيز روزى بر فرصت از دست رفته خود افسوس مى خورند، ولى
بى ثمر است .
قال على عليه السلام : من شغل نفسه بما لا يجب ضيع من امره ما يجب
.(69)
على عليه السلام فرموده است : كسى كه خويشتن را به كارهاى غير ضرورى سرگرم
كند، با اين عمل ، كارهاى ضرورى خود را ضايع و تباه نموده است .
سوم . حدود ارزشهاى اخلاقى : نكته ديگرى كه در رشد صحيح شخصيت جوانان اهميت
بسيار دارد، شناختن اخلاق حميده و تميز آن از صفات ناپسند است . مشكلى كه در اين راه
وجود دارد اين است كه بعضى از خلقيات پسنديده و ناپسند به قدرى با هم مشابه اند و
در مجاورت يكديگر قرار دارند كه با مختصر غفلت ممكن است خلق خوب آدمى به خلق بد
مبدل گردد. مثلا عزت نفس ، كه از صفات عاليه شخصيت است ، اگر از حدش تجاوز
نمايد، تكبر مذموم خواهد شد و همچنين تواضع ، كه از خلقيات حميده است ، اگر از اندازه
اش بگذرد، به تملق مذموم مبدل مى شود.
قال ابو محمد العسكرى عليه السلام : ان للسخاء مقدارا فان زاد عليه فهو سرف و
للحزم مقدارا فان زاد عليه فهو جبن و للاقتصاد مقدارا فان زاد عليه فهو
بخل و للشجاعة مقدارا فان زاد عليه فهو تهور.(70)
حضرت عسكرى عليه السلام فرموده است : جود و سخا اندازه اى دارد كه اگر از آن تجاوز
كند اسراف مى شود. احتياط و محكم كارى اندازه اى دارد كه اگر از حدش فزون تر شد
ترس خواهد بود. صرفه جويى و اعتدال در صرف
مال اندازه اى دارد كه اگر از آن بيشتر شود
بخل است و شجاعت و دليرى اندازه اى دارد كه اگر از حدش بگذرد تهور و بى باكى
خواهد بود.
براى آن كه جوانان در فرا گرفتن اخلاق حميده و رشد شخصيت به خطا نروند و دچار
سيئات اخلاقى نشوند، لازم است همواره از تعاليم دينى و برنامه هاى علمى استفاده كنند و
با كمك راهنمايان شايسته و مربيان لايق ، در راه پرورش خلقيات خويش قدم بردارند.
وظيفه مربيان نسل جوان اين است كه برنامه پرورش جوانان را طورى تنظيم نمايند كه
از طرفى حاوى تمام ارزش هاى ايمانى و اخلاقى ، علمى و عملى ، جسمى و روانى و مادى و
معنوى باشد و از طرف ديگر، كيفيت و كميت مواد برنامه را طورى اندازه گيرى كنند كه
اجراى آن براى جوانان سنگين و طاقت فرسا نباشند، وجد و نشاط آنان را در هم نشكند و
به نيرو و قدرتشان آسيب نرساند.
((هر دستگاهى از ارزش ها را كه انتخاب كنيم ، بايد دقت كافى نماييم كه با آرزوها و
اميال جوان توافق داشته باشد. هدف ما بايد اين باشد كه روح نشاط در او زنده بماند.
به فداكارى هاى جوانمردانه علاقه مند گردد و به خصوص قدرت دوست داشتن خود را
مورد استفاده قرار دهد. خدا، شرافت ، وظيفه و زيبايى را دوست داشته باشد و بدين وسيله
همه ارزشهاى زندگى را به بزرگ ترين مرحله
كمال خود برساند. اما در عين حال كه جوانان را در اين راه هدايت مى كنيم ، بايد امكانات
ايشان را نيز از نظر دور نداريم . اگر هدف ، مافوق قدرت آنان باشد، موجب ياءس مى
شود. كوشش هاى شديد ممكن است موجب سقوط ناگهانى شده و يا جوان را پژمرده و مريض
نمايد. راهنمايى اخلاقى نيز مانند راهنمايى بدنى بايد تدريجى باشد و اندازه گيرى
شود.))(71)
در آيين مقدس اسلام توانايى و قدرت افراد و همچنين رغبت و نشاط آنان در اداى وظايف
عبادى و انجام برنامه هاى تربيتى مورد كمال توجه قرار گرفته است . اين مطلب ضمن
آيات و روايات متعددى صريحا خاطرنشان شده است .
لا يكلف الله نفسا الا وسعها.(72)
خداوند به هيچ كس بيش از قدرت و توانايى اش وظيفه اى را
محول نمى فرمايد.
و ما جعل عليكم فى الدين من حرج .(73)
خداوند عالم در انجام مقررات دينى شما را در مضيقه و تنگنا قرار نداده است .
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : لا تكرهوا الى انفسكم العبادة
.(74)
امام صادق عليه السلام فرموده است : عبادت خداوند را با بى ميلى به نفس خود
تحميل ننماييد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها
بقلبه و باشرها بجسده .(75)
رسول اكرم (ص ) فرموده : از همه مردم برتر و بهتر در پرستش الهى كسى است كه با
عبادت خدا عشق ورزى كند، معانقه نمايد، بندگى پروردگار را در
دل دوست بدارد و با بدن انجام دهد.
نيمى از پيروزى و موفقيت جوانان در رشد شخصيت و
نيل به سعادت ، به عهده مربيان لايق و مربوط به برنامه جامع و متناسبى است كه
براى آنها تنظيم مى كنند و نيم ديگر به عهده خود جوانان و مربوط به طرز
عمل آنان در اجراى آن برنامه است .
وظيفه جوانان اين است كه در راه رسيدن به ارزش هاى زندگى و تاءمين خوشبختى هاى
مادى و معنوى ، از فرصت جوانى استفاده نمايند و نيروى خود را با اندازه گيرى صحيح ،
در انجام وظايف مقرره ، طبق برنامه تنظيم شده به كار اندازند و موجبات تعالى و رشد
شخصيت خويش را از هر جهت فراهم آورند.
جوانان بايد همواره به اين نكته متوجه باشند كه از نظر دينى و علمى ، هر نوع افراط
و زياده روى يا تفريط و مسامحه كارى ، به سعادت و خوشبختى آنان ضرر مى زند و از
پيروزى و نيل به كمال لايقشان باز مى دارد.
براى جوانان محصل ، همان طور كه سستى و تنبلى در انجام وظايف درسى مذموم و ناپسند
است ، زياده روى در كار و فرسوده كردن جسم و جان نيز مضر و زيان بخش است . براى
جوان كاسب و كارگر، همان طور كه مسامحه و كوتاهى كردن در انجام كارهاى محوله مايه
عقب افتادگى و محروميت است ، زياده روى و حرص و طمع نيز مذموم و ناپسند است .
خلاصه ، جوانان در راه نيل به ارزش هاى مشروع زندگى بايد مراعات
اعتدال و اندازه گيرى را بنمايند و از افراط يا تفريط بپرهيزند. عبادت به اندازه ، كار
به اندازه ، استراحت به اندازه ، ورزش به اندازه و بالاخره همه چيز را با اندازه گيرى
صحيح انجام دهند.
اولياى گرامى اسلام ، در برنامه هاى تربيت خود، به اين نكته عنايت
كامل داشته و پيروان خويش را در اداى تمام وظايف علمى ، عملى ، عبادى ، اقتصادى ، مادى و
معنوى ، از زياده روى و افراط و همچنين از مسامحه كارى و تفريط بر حذر داشته اند. در
اين باره آيات و روايات بسيارى رسيده و تنها به ذكر دو روايت قناعت مى شود.
عن ابى جعفر عليه السلام قال
قال رسول الله (ص ): ان هذا الدين متين فاوغلوا فيه برفق
.(76)
امام باقر عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله حديث كرده كه فرمود: اسلام
دين محكم و قوى خداوند است . راه مستقيم آن را با مدارا بپيماييد و تندروى ننماييد.
سپس در ذيل حديث ، رفتار تند مردم افراط كار را به مسافرى تشبيه كرده كه در پيمودن
راه ، زياده روى نموده و به مركب سوارى خود بيش از حد فشار آورده است و در نتيجه
مركبش از كار افتاده و خودش از پيمودن راه باز مانده و سرانجام به
منزل مقصود نرسيده است .
كالراكب المنبت الذى لا سفرا قطع و لا ظهرا ابقى
.(77)
قال على عليه السلام : التوانى مفتاح البؤ س
.(78)
على عليه السلام فرموده : مسامحه و سستى كليد شدايد و مصائب است .
نتيجه آن كه اگر مربيان به وظيفه خود عمل كنند و برنامه تربيت جوانان را بر اساس
موازنه تمام ارزشهاى زندگى ، به طور جامع و
كامل با در نظر گرفتن نيرو و نشاط آنان تنظيم نمايند، و همچنين اگر جوانان نيز به
وظيفه خويش عمل كنند و برنامه خود را با علاقه مندى و دور از افراط و تندروى يا
تفريط و مسامحه كارى اجرا نمايند، نتايج درخشانى نصيب آنان مى گردد و موجبات تاءمين
سعادت مادى و معنوى و رشد شخصيتشان از هر جهت فراهم مى آيد.
علم ، ايمان ، اخلاق ، آزادى ، وجدان ، زيبايى ، خوددوستى ،
مال ، لذت ، كار، شهرت ، سياست ، ورزش و چيزهايى نظاير اينها، امور ارزنده در
زندگى انسان اند. پى بردن به ارزش هاى گوناگون زندگى و احراز هر يك از آنها
براى نوبالغان و جوانان مسرت بخش و مايه رشد شخصيت آنان است ، به شرط آن كه
در راه دست يافتن بر آنها، از حدود اعتدال و مصلحت تجاوز ننمايند. در بحث هاى آينده
پيرامون بعضى از ارزشها مبسوطا گفت و گو خواهد شد. در اين بحث به اختصار درباره
دو مورد توضيح داده مى شود.
يكى از حالات روانى كه در ايام شباب با شدت ظهور مى كند و در رشد شخصيت جوانان و
تكوين روش هاى اخلاقى آنان اثر عميق دارد، خوددوستى شديد و عشق به ارزش خويشتن
است .
منشاء طبيعى خوددوستى ، غريزه حب ذات است و آن از غرايز اصيلى است كه به قضاى
حكيمانه الهى در نهاد آدميان آفريده شده و از دوران كودكى تا پايان عمر، همواره بيدار و
منشاء اثر است ، ولى در دوران بلوغ ، با بروز غريزه جنسى ،
تمايل خوددوستى تشديد مى شود، تا جايى كه در نزد بعضى از جوانان به صورت
خودپرستى در مى آيد. گويى در ايام بلوغ و جوانى اين دو غريزه به هم مى پيوندند و
به يك قدرت نيرومند مبدل مى شوند و نوبالغان را به شدت تحت تاءثير قرار مى
دهند.
در اين دوره ، جوانان نه تنها خود را دوست دارند، بلكه از تماشاى بدن خود، از موى و
روى خود، از لباس پوشيدن و آرايش خود لذت مى برند و به خود عشق مى ورزند. ممكن
است اين علاقه شديد در بعضى از موارد به خوددوستى غيرعادى ، كه يك نوع بيمارى
روانى است ، منتهى گردد.
موريس دبس مى گويد:
((صورت اساسى و اصلى اثبات وجود جوانان را مى توانيم به خوبى در عزت نفس يا
بهتر از آن در خودپرستى ايشان ، كه هيچ گاه از دوران بلوغ قوى تر و شديدتر نيست
، مشاهده نماييم . خود پرستى در اين زمان به وسيله توجه زياد به بدن و به آرايش
شخصى هويدا مى گردد و نشانه آن لذتى است كه از مشاهده خود در آيينه نصيب شخص مى
شود.
ممكن است اين صفت شدت يافته و به سير در باطن خويش و عشق به وجود خود، يعنى
خودپرستى خارق العاده يا نارسيسيم منجر گردد. طبق تجزيه و
تحليل هاى روحى جديد، اين حالت نتيجه يك نوع تحريكات جنسى ، كه در وجود شخص
نفوذ كرده باشد، ايجاد مى گردد. به همين علت است كه وفور آن ، به خصوص در نزد
دختركان مشاهده مى شود.))(79)
خوددوستى شديد، كه با فرارسيدن دوران بلوغ در نهاد
نسل جوان بيدار مى شود، يكى از سرمايه هاى پر ارزش انسان است . اين خواهش طبيعى
نقش مؤ ثرى در پيشرفت هاى اجتماعى و تكوين خلق و خوى و رشد شخصيت جوانان دارد.
خوددوستى ، كه از تمايلات طبيعى بشر است ، يكى از ضرورى ترين
عوامل زندگى و يكى از اركان اساسى سعادت مادى و معنوى انسان است . آدمى با
خوددوستى ، ملايمات زندگى را به خود جلب مى كند و از منافرات آن دورى مى جويد.
خوددوستى باعث حفظ حيات و سلامت و مايه بقاى فرد و اجتماع است .
خوددوستى اگر به اندازه باشد و به درستى رهبرى شود و در مجارى صحيح به كار
افتد، منشاء بزرگ ترين پيروزى ها و موفقيت هاست . اين
تمايل مى تواند جوانان را به فرا گرفتن علم و دانش و
فضل و كمال وادار كند و آنان را محبوب جامعه سازد. اين
تمايل مى تواند جوانان را به صفات عاليه انسانى متصف سازد و سيماى اجتماعى آنان
را با حسن اخلاقى بيارايد. خوددوستى ، محصل را به
تحصيل ، بازرگان را به تجارت ، كارگر را به كار و كشاورز را به زراعت وامى دارد.
خلاصه ، خودشناسى صحيح و خوددوستى به اندازه است كه جوانان را در راه هاى صعب
العبور و پرپيچ و خم زندگى با نيرومندى و عشق و اميد به پيش مى راند و سرانجام
آنان را به اوج عزت و عظمت مى رساند.
((هر كس بايد به قدر و اهميت خويش پى ببرد و وجود خود را چنان كه هست بپذيرد و
محترم بشمارد، نه اين كه براى خود لياقت و
كمال و برترى و مزاياى خاصى قائل باشد، بلكه خود را در جامعه عضوى مفيد سازد و
براى انجام دادن وظايف زندگى آماده نمايد.
كسى كه اعتماد به نفس دارد و به وجود خود احترام مى گذارد، از خودخواهى و نخوت برى
است و به جاى آن كه وقت گران بها را به فكر نقايص زندگى خويش بگذراند يا به
خودستايى و تحقير دگران و بدگويى از غايبين و تمناى مدح و تعريف و تقاضاى مزد و
توجه بيشتر بپردازد، به كارهاى مفيد صرف مى كند و اين حالت در خوشبختى و رشد
شخصيت و سلامت روح اهميت بسيار دارد.))(80)
اگر تمايل خوددوستى از حدود شايسته تجاوز نمايد و رنگ افراطى به خود بگيرد،
مفاسد بسيارى به بار مى آورد. خوددوستى افراطى جوان را از ترقى و
تكامل باز مى دارد. پرورش اخلاق حميده و ملكات پسنديده را، كه اساس رشد شخصيت
انسانى است ، در وى مشكل يا غير ممكن مى سازد. عيوب و نقايصش را از نظرش پنهان مى
كند و او را به خودپسندى و غرور، به توقعات نابه جا و بلند پروازى هاى بى مورد
وادار مى نمايد.
قال على عليه السلام : الاعجاب يمنع الازدياد.(81)
على عليه السلام فرموده : خود پسندى مانع افزايش
كمال معنوى و سد راه رشد انسانى است .
عن الصادق عليه السلام : من اعجب بنفسه و فعله فقد
ضل عن منهج الرشد و ادعى ما ليس له .(82)
امام صادق عليه السلام فرموده : كسى كه نسبت به خود و كارهاى خود دچار خوددوستى
مفرط گردد، از راه مستقيم هدايت منحرف شده و به گمراهى گراييده است و چيزى را كه
شايسته آن نيست ، ادعا مى كند.
قال اميرالمؤ منين (ع ): اياك ان تعجب بنفسك فتظهر عليك النقص و الشناءن
.(83)
اميرالمؤ منين (ع ) فرموده است : از خود پسندى و خويشتن دوستى مفرط پرهيز كن كه با اين
صفت ، نقايص خود را آشكار مى كنى و دشمنى ها را ظاهر مى سازى .
((علماى اخلاق حالت خودپرستى مفرط را يك نوع انحرافى مى دانند كه مى تواند
توسعه اخلاقى را بى حاصل سازد و هر گاه پايدار بماند و به
طول انجامد، صورت يك مرض روحى پيدا مى كند. اين حالت با يك نوع احساس غرور
تواءم است كه در نتيجه افراط در تصور ارزش شخصى ايجاد مى شود. اين تكبر و
غرور، به خصوص نزد طبايع تودار، بسيار ديده مى شود.
صفت خودپرستى در تماس با دگران يك نوع احساس غبطه و هم چشمى شديد، مخصوصا
در امور ورزشى توليد مى نمايد و شخص علاقه پيدا مى كند كه در هر مسابقه اى از
حدود خود و دگران تجاوز نمايد. عقايد شخصى توسعه و نمو مى يابد و مخصوصا در
نزد دختركان توليد يك نوع نخوت مخصوص مى نمايد كه منجر به ظاهر سازى و
خودنمايى مفرط مى گردد. اين موضوع نشان مى دهد كه چقدر جوانان ، براى شهرت خود
نزد دگران و تمجيد از ايشان نزد مردم ، ارزش
قائل اند.))(84)
بدبختانه ايام جوانى دوره شدت احساسات تند و تخيلات موهوم است . اين حالت
طوفانى جوانان را اغلب از واقع بينى باز مى دارد و نمى گذارد اشخاص يا اشياء را آن
طورى كه هستند، ببينند. جوانان بر اثر اين حالت روانى ، در شناسايى خويشتن و
صفات خويش ، دچار اشتباه مى شوند و به خطا مى روند و آنان را با نظر تحقير و
پستى مى نگرند.
طرز تفكر جوان اصولا شاعرانه است و به طور افراط جنبه فردى دارد. به عبارت
ديگر، مابين فكر او و امور مورد تفكرش توافق وجود ندارد. براى كودك نيز تا حدى
وضع به همين منوال است ، با اين تفاوت كه فكر بچه ابتدا متوجه
عمل است و خود را با اشياء و موجودات متوافق مى سازد و
حال آن كه طرز تفكر جوان نورسيده طورى است كه از اشياء و موجودات جدا مى شود و
نمى تواند با همه كشمكش درونى كه براى تجاوز از افكار شخصى و تطابق با محيط
دارد، از قيد خودپرستى رهايى يابد.
گذشته از آن ، اين طرز تفكر تا حدى جنبه بازى دارد. وى تماشا را دوست دارد و حتى از
تماشاى شخص خود نيز لذت مى برد. فكر جوان ، مفتون و مسحور وجودى مى شود كه
شخصيت او را توليد مى نمايد. به همين دليل مى توان با تغيير مختصرى در معناى كلام
استاندال ، كه طرز تفكر جوان را تعريف كرده ، آن را طرز تفكر خودخواهانه يا
خودپرستانه دانست ، حال آن كه طرز تفكر كودك ، طبق تعريف ژ. پياژه ، با خودبينى
تواءم است .))(85)
جوانان اگر بخواهند از تمايل خود دوستى ، كه يكى از بزرگترين ارزش هاى زندگى
است ، به اندازه استفاده نمايند و به شايستگى موجبات رشد شخصيت خود را فراهم
آورند، بايد از آغاز دوران بلوغ ، خود را در اختيار تعاليم الهى و برنامه هاى علمى و
دينى آن قرار دهند. قدم به قدم وظايف ايمانى و اخلاقى خويش را بياموزند و با علاقه
مندى به كار بندند، بايد از اول ، با كمك مربيان لايق و شايسته و دلسوز، احساسات
افراطى و عواطف تند خود را تعديل نمايند و به خلقيات پسنديده متخلق گردند.
جوانانى كه از برنامه هاى دينى و علمى بى نصيب مانده اند و جوانانى كه مربى لايق
نداشته يا داشته ، ولى به دستورشان عملا بى اعتنا بوده اند، همواره در معرض انحراف
هاى اخلاقى و بيمارى هاى روانى قرار دارند و احساسات پر شور و حساب نشده جوانى ،
آنان را به پرتگاه هاى سقوط و تباهى سوق مى دهد. يكى از آن پرتگاه ها، كه مايه
بسيارى از بدبختى ها و تيره روزى هاست ، خود دوستى مفرط يعنى خودپرستى است .
خودپرستى جوانان را كور و كر مى كند و از درك حقيقت عاجزشان مى سازد. جوانان
خودپرست همواره به خويشتن متوجه اند و جز خود كسى را نمى بينند. خودپرستان متوقع
اند كه مردم از تشخيص غلط آنان پيروى كنند و
مثل خودشان آن ها را بزرگ بشناسند و بزرگ ترين احترام را درباره آنان
معمول دارند. اينان ، براى آن كه شخصيت كاذبشان در هم شكسته نشود و ارزش موهوم خود
را همواره محفوظ نگاهدارند و براى آن كه خود را از هر جهت شايسته و نيرومند معرفى كنند
و هرگز در مقابل رقباى خويش اظهار ضعف و ناتوانى ننمايند، گاهى بر خلاف
ميل باطنى و عقيده قلبى خود به كارهاى ناروا و احمقانه اى دست مى زنند و احيانا گناهان
بزرگى مرتكب مى شوند و به جاى احراز شخصيت بهتر و كسب آبرو و حيثيت بيشتر،
ارزش موجود و آبروى به دست آمده را نيز از كف مى دهند.
((شاختر مى گويد: جوانى را مى شناختم كه از قمار نفرت داشت ، ولى براى آن كه در
جمع رفقا مورد تحقير و تمسخر نباشد و از دگران در جوانى و بى باكى عقب نماند و
رفقا را از دست ندهد، در مجلسشان حاضر مى شد و شايد بى باكانه تر از همه بازى
مى كرد.
اين نوع پيروى از جمعيت و ترس از مخالفت و تنها ماندن و احيانا سرزنش شنيدن ، خواه
در زندگى عادى يا اجتماعى ، دليل بر ناپختگى و سستى اخلاق است
.))(86)
((در فرانسه ، چهار دختر از خانواده هاى مرفه و پولدار تصميم به قرعه كشى عجيبى
گرفتند. روى هر يك از قرعه ها يكى از اين جملات را نوشتند. من خودكشى خواهم كرد.
دختر خوبى خواهم شد. خود فروشى خواهم كرد. دزدى خواهم نمود. يكشنبه بعد، يكى از آن
ها به نام ايزابل رگ خود را زد. مارى يك پالتو دزديد. آنى اخلاقش بهتر شد و جيتى
خود را تسليم دگران نمود.))(87)
نتيجه آن كه خود دوستى و عشق به خويشتن ، يكى از ارزش هاى زيبا و جالب در نظر
جوانان است . اگر اين علاقه و رغبت در حد اعتدال باشد و به درستى رهبرى شود، نتايج
سودمندى در رشد شخصيت جوان دارد و مى تواند سيماى اجتماعى او را با
كمال و فضيلت بيارايد و اگر به افراط و زياده روى بگرايد و به صورت
خودپرستى در آيد، نتايج شومى به بار مى آورد، جوان را منفور جامعه مى سازد و
شخصيتش را در هم مى شكند و در بعضى از مواقع ممكن است منشاء مفاسد خطرناك و
غيرقابل جبران گردد.
يكى ديگر از امورى كه در نظر جوانان بسيار ارزنده و زيبا جلوه مى كند و توجه آنان را
از هر جهت به خود معطوف مى دارد، مسائل سياسى است . جوانان با كنجكاوى و دقت فراوان
اخبار سياسى را در جرايد مى خوانند و به سخنان سياستمداران ، با علاقه و رغبت گوش
مى دهند. درباره مطالب سياسى بسيار فكر مى كنند، آن ها را تجزيه و
تحليل مى نمايند و پيرامون هر يك به بحث و انتقاد مى پردازند.
مسائل سياسى در نظر جوانان به قدرى مطبوع و دلپذير، ارزنده و مهم و محرك و
پرهيجان است كه در بعضى از مواقع چنان اوقات و افكار آنان را در اختيار خود مى گيرد
كه گويى كارهاى عادى و خانوادگى يا برنامه هاى درسى و تحصيلى و خلاصه ،
وظايف ضرورى خود را به كلى فراموش كرده اند.
|