3. عامل ديگرى كه در ساختن شخصيت فرزندان اثر بسيار عميق دارد، خوى و خلق والدين و
مربيان و افراد اجتماع است . خشونت يا ملايمت ، تندخويى يا مهربانى ، حسن معاشرت يا
سوء برخورد، شجاعت يا جبن ، سخاوت يا بخل ، تواضع يا تكبر، عزت نفس يا تملق و
خلاصه كليه صفات اخلاقى پدران و مادران در ضمير فرزندان نفوذ مى كند و در ساختن
شخصيت و طرز سازگارى آنان با محيط اجتماعى مؤ ثر است . همچنين ، روش هاى اخلاقى
مدير و ناظم و معلم و شاگردان در محيط مدرسه و نيز گفتار و رفتار زن و مرد، پير و
جوان و كليه طبقات مردم در اجتماع ، روى صفات اخلاقى دانش آموزان و تكوين شخصيت
آنان اثر دارد و خلاصه ، محيط، به معناى وسيع خود، كه
شامل خانه و مدرسه و اجتماع است ، منشاء تكوين يك قسمت مهم از شخصيت آدمى است و
بسيارى از كامروايى ها و ناكامى ها، پيروزى و شكست هاى مردم در سازش هاى اجتماعى ،
از صفات اكتسابى محيط خانوادگى و تربيتى و اجتماعى آنان سرچشمه مى گيرد.
كسانى كه در پرتو تربيت هاى صحيح والدين و مربيان داناى خود، با ايمان و
درستكار، متواضع و مهربان ، گشاده رو و خوش برخورد و خلاصه با سجاياى اخلاقى
پرورش يافته و با صفات پسنديده بار آمده اند، داراى شخصيت شايسته اجتماعى هستند.
اينان در بين مردم همواره محبوب و مورد احترام اند و در سازش هاى اجتماعى و برخوردهاى
عمومى غالبا موفق و كامروا خواهند بود.
ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن
ودا.(45)
كسانى كه در باطن با ايمان و در عمل نيكوكار هستند، خداوند مهر آنها را در قلوب مردم
قرار مى دهد و در جامعه عزيز و محبوبشان مى سازد.
عن ابى جعفر عليه السلام قال : البشر الحسن و طلاقة الوجه مكسبة للمحبة و قربة من
الله .(46)
امام باقر عليه السلام فرموده است : بشاشت و گشاده رويى در برخوردهاى اجتماعى ،
مايه جلب محبت مردم و قرب به خداوند است .
قال الصادق عليه السلام : التواضع اصل
كل شرف نفيس و مرتبة رفيعة .(47)
امام صادق عليه السلام فرمود: فروتنى و تواضع ، مايه اصلى هر شرف محبوب و مقام
بلند است .
قال على عليه السلام : من تاءلف الناس احبوه
.(48)
على عليه السلام فرموده : كسى كه در آميزش با مردم از در الفت و محبت وارد شود، مردم
دوستدار وى خواهند بود.
عن ابى عبدالله عليه السلام : من كان رفيقا فى امره
نال ما يريد من الناس .(49)
حضرت صادق عليه السلام فرموده است : كسى كه كار خود را با لطف و مدارا انجام دهد،
به آن چه از مردم متوقع است نايل خواهد شد.
كسانى كه بر اثر تربيت هاى نادرست والدين و مربيان نادان خود، بى ايمان و بد
اخلاق ، تندخو و خشن ، متكبر و خودپسند، آزمند و حريص ، فرومايه و زبون بار آمده اند و
از محيط تربيتى و اجتماعى خويش ، سيئات اخلاقى و صفات ناپسند فرا گرفته اند،
شخصيت نامطلوب و زننده اى دارند. اينان به سبب گفتار و رفتار نارواى خود، همواره در
نظر مردم حقير و ناچيزند و در سازش هاى اجتماعى و برخوردهاى عمومى غالبا با ناكامى
و شكست مواجه مى شوند.
والذين كسبوا السيئات جزآء سيئة بمثلها و ترهقهم ذلة
.(50)
آنان كه بدكارى را پيشه خود ساخته اند، همانند
اعمال نارواى خود، به بدى مجازات مى شوند و پيوسته با خوارى و رسوايى ، هم آغوش
خواهند بود.
عن ابى جعفر عليه السلام : عبوس الوجه و سوء البشر مكسبة للمقت و بعد من الله
.(51)
امام باقر عليه السلام فرموده : تلخ رويى و گرفتگى رخسار باعث جلب دشمنى مردم و
دورى از پروردگار است .
عن على عليه السلام : قال من رضى عن نفسه كثر الساخط عليه
.(52)
على عليه السلام فرموده : كسى كه از خود راضى و خويشتن پسند باشد، غضب كننده به
وى بسيار خواهد بود.
عن على عليه السلام : من غلب عليه الحرص عظمت ذلته
.(53)
على عليه السلام فرموده : آن كس كه بيمارى حرص بر جانش مستولى گردد، به خوارى
و ذلت بزرگ دچار خواهد شد.
به طورى كه ملاحظه مى شود، در اين چند حديث ، صفات پسنديده و ناپسند، از نظر
آميزش هاى اجتماعى و به اعتبار رغبت يا تنفر مردم ، مورد توجه قرار گرفته است .
اولياى گرامى اسلام ، در برنامه ساختن شخصيت پيروان خود، به منظور حسن سازگارى
با محيط، آنان را به فرا گرفتن سجاياى اخلاقى و
فضايل انسانى تشويق كرده اند و از تخلق به صفات ناپسند و خلقيات ذميمه بر
حذرشان داشته اند.
17. رشد شخصيت جوان
قال الله العظيم فى كتابه : ... انا جعلنا ما على الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسن
عملا.(54)
شخصيت اجتماعى و صفات اخلاقى فرزندان بشر، مانند عضلات و اعضاى داخلى بدن آنها،
از روزهاى اول ولادت پيوسته در مسير رشد و
تكامل است . هر يك از عوامل طبيعى و شرايط تربيتى ، به نوبه خود، سهمى در پرورش
صفات اخلاقى و رشد شخصيت كودكان دارد و تدريجا خلق و خوى آنان را براى آميزش
هاى اجتماعى و سازش با محيط پى ريزى مى كند.
وظيفه والدين و مربيان است كه همواره ناظر كودكان باشند و آنان را با صفات پسنديده
و شخصيت شايسته پرورش دهند. همچنين وظيفه جوانان و بزرگسالان كه خود شخصا مراقب
خلق و خوى خويش باشند و هرگاه به صفت ناپسندى آلوده شدند، فورا آن را اصلاح
نمايند.
يقين بدانيد كه شخصيت شما از روز تولد در
حال رشد و پرورش بوده و پيوسته در اين حال خواهد بود. بنابراين ممكن است آن را در
راه راست و به نفع سعادت خود واداريد، به شرط آن كه با خود راستگو و صديق
باشيد، يعنى نقايص و شكست هاى خود را بى خجالت و پرده پوشى رو به رو بگذاريد
و هيچ يك را ناديده نگيريد، زيرا عيب و نقص وقتى مايه شرمندگى است كه در صدد
اصلاح آن نباشيم و نامرادى وقتى موجب ملال مى شود كه آن را درس عبرت قرار ندهيم . اى
بسا شكست و ناكامى كه مايه فتح و سعادت گشته و چه بسا عيب و نقص كه به نيروى
همت ، شخص را به اوج كمال رسانيده است .))
(55)
با در نظر گرفتن اين نكته كه صفات طبيعى و خصوصيات ساختمانى هر فرد، منشاء يك
قسمت از شخصيت اوست و با توجه به اين اصل كه نوزادان با صفات و مميزات
گوناگون از مادر متولد مى شوند، اين نتيجه به دست مى آيد كه منشاء طبيعى شخصيت
فرزندان بشر، از همان روزهاى اول زندگى با يكديگر متفاوت است و خلق و خويشان ،
كه تشكيل دهنده صفات شخصيت آنان است ، تدريجا بر اساس همان تفاوت و اختلاف
ساخته مى شود.
((مطالعات روان شناسان در مورد نوزادان نشان مى دهد كه حتى در روزهاى اوليه
زندگى كودك اختلافاتى در خوى و رفتار او نسبت به كودكان ديگر مشاهده مى گردد. يك
كودك آرام و بى صداست ، و حال آن كه كودك ديگر بى تاب و بى قرار است و پيوسته
مى گريد و ابراز خشم و عصبانيت مى كند. دوران به سر بردن كودك در شكم مادر و
چگونگى به دنيا آمدن وى ممكن است در مشى عمومى رفتارش به هنگام تولد مؤ ثر باشد.
حتى در ميان كودكانى كه از يك پدر و مادر به دنيا آمده اند، در مرحله نوزادى ، از لحاظ
خوى و رفتار اختلافاتى مشاهده مى گردد.
خوى و بنيه عمومى كودك خردسال ، از حيث نوع فعاليت و توانايى عضلانى و ميزان
تطبيق با محيط و نيروى جسمانى و مقاومت در مقابل ناراحتى هاى جسمانى و آمادگى براى
تبسم يا گريه و واكنش هاى متشابه با ساير كودكان متفاوت است .
عقيده عده اى از روان شناسان بر آن است كه در همين واكنش هاى اوليه كودك مى توان نطفه
شخصيت كودك را، كه نتيجه قدرت عصبى و چگونگى
عمل غدد و توانايى جنسى كودك است ، تشخيص
داد.))(56)
زندگى روانى شيرخواران در نظر دانشمندان بسيار پيچيده و مبهم است و درباره آن عقايد
مختلفى ابراز شده و مى شود. بعضى از روانشناسان عقيده دارند كه نوزادان داراى
شخصيت معنوى و روانى نيستند و تنها در ماه هاى
اول ولادت يك سلسله اعمال انعكاسى از خود نشان مى دهند و آغاز شخصيتشان از زمانى است
كه خود را در ميان افراد ديگر احساس مى كنند و خصوصيات اخلاقى و روانى خويش را
بروز مى دهند. بعضى عقيده دارند كه نوزادان از همان اوان ولادت داراى شخصيت معنوى
پنهانى هستند كه بر اثر نداشتن وسايل لازم نمى توانند آن را ابراز نمايند.
((يكى از نكات اساسى كه روان پزشكى جديد را از روان پزشكى دوره هاى پيشين جدا
و مشخص مى نمايد، پى بردن به وجود يك شخصيت واقعى مستور و مخفى است كه تظاهر
خارجى نداشته و در شيرخواران و اطفال كوچك ، حتى در مواردى كه شعور روشن ظاهرا
فعاليتى ندارد خودنمايى مى كند. اين موضوع توجه ما را به راز شخصيت باطنى ، كه
به وسيله باروك ، در كتاب روان پزشكى اخلاقى ، تجربى ، فردى و اجتماعى عنوان
شده ، جلب مى كند. باروك اين شخصيت را به طريق زير تعريف كرده است :
وقتى يك بيمار روانى را در نظر بگيريم و واكنش هاى او را مورد مطالعه قرار دهيم ، بعد
از مدتى متوجه مى شويم كه وراى حركاتى غير طبيعى و وضع عجيب و غريب او، يك انسان
واقعى كه حس مى كند، رنج مى كشد، قضاوت مى كند و
مثل افراد سالم عكس العمل نشان مى دهد، وجود دارد. منتهى اين
اعمال او مخفى و مستور بوده و به طور غير مستقيم و اسرارآميز تجلى مى نمايد. منشاء اين
تظاهرات ، همان است كه باروك از آن تحت عنوان شخصيت عميق و نهانى نام مى برد.
در نوزادان كه از بيشتر جهات ، مخصوصا از نقطه نظر فيزيولوژيك ، شباهت زيادى به
مجانين دارند، با وجود نبودن تكلم و تظاهرات مشخص ، واكنش هايى كه مبين
اعمال و عكس العمل هاى دفاعى و اميال و كشمكش هاى هيجانى هستند، وجود شخصيتى را كه
هنوز توسعه نداشته و فاقد وسايل كافى براى خودنمايى است ، به ثبوت مى رساند.
وسايل لازم جهت بروز شخصيت در مجانين بر اثر بيمارى دچار وقفه گرديده ، ولى در
شيرخواران هنوز رشد و توسعه كافى پيدا نكرده است
.))(57)
به نسبتى كه اندام شيرخوار رشد مى كند و قواى جسمى و عصبى اش نيرومند مى گردد،
شخصيتش نيز تدريجا رشد مى كند. يك طفل دو ساله كه دوره
اول كودكى را پشت سر گذارده است ، از پدر و مادر خود
مسائل بسيارى را آموخته و در راه رشد شخصيت ،
منازل متعددى را طى كرده است . او تمام صفات نيك و بدى را كه در محيط تربيتى خانواده
فرا گرفته و در ضميرش جاى گير شده است ، در مواقع بازى يا در برخورد با
دگران از خود بروز مى دهد و بدين وسيله شخصيت پسنديده يا ناپسندش آشكار مى
گردد.
دوران دوم كودكى از سال سوم ولادت تا پايان يازده سالگى ، يعنى آغاز ايام بلوغ است
. در اين دوره بالنسبه طولانى ، تحولات بزرگى در جسم و جان كودك پديد مى آيد كه
در رشد شخصيتش اثر عميق دارد. در اين دوره ، نيروى درك كودك پيوسته قوى تر و
عواطف و احساساتش شكفته تر مى شود و غرايز و تمايلاتش به مقدار
قابل ملاحظه اى توسعه مى يابد. در اين دوره حركات كودك سريع تر و در رفتار و
گفتار مطمئن تر مى گردد. صفاتى كه در دوره
اول كودكى كسب كرده ، در اين دوره تكميل مى شود و شخصيت خوب يا بدش رشد بيشترى
پيدا مى كند.
((از ابتداى دومين دوره كودكى و گاه زودتر از آن ، دوران بحران خلقى ظاهر مى شود و
حالات ضد و نقيضى از قبيل غرور و برترى جويى يا بر عكس تواضع و فروتنى ،
شادى و غم ، بى اعتمادى و بدگمانى يا گرم گرفتن و معاشرت افراطى با اطرافيان ،
گذشت يا انتقام جويى ، تجاوز و زورگويى ، استبداد راءى و بالاخره حسادت و زود
رنجى در كودك مشاهده مى گردد. به اين ترتيب ، طرح اوليه سرشت هاى روانى ريخته
مى شود و بعضى از اطفال در اين دوره ، زندگى داخلى مبهم و غير
قابل توصيف دارند. از اين مرحله است كه منش فردى
تشكيل مى شود و خط مشى هاى روانى خاص ، كه تمام زندگى روحى و اجتماعى فرد را
تحت تاءثير قرار خواهد داد، تظاهر مى كند.
در جريان كودكى دوم ، مفهوم درستكارى ، وظيفه شناسى و احترام و غيره تجلى مى كند و
غالبا وجدان اخلاقى ، يعنى حس تشخيص نيك و بد، اهميت اساسى داشته و تا حدود زيادى
شخصيت فرد را تحت سلطه خود دارد.
اغلب ، احساساتى از قبيل عفت و شرم ، پشيمانى و ندامت ، حجب و حيا و گاهى اوقات
انحرافات تهاجمى ، از اختلالات يا آزردگى هاى خفيف وجدان اخلاقى ، در برخورد با نمو
غرايز ناشى مى شود.
پياژه در تجسسات معروف و جالب توجه خود، با تحت نظر گرفتن بازى هاى
اطفال و به وسيله تست هاى مخصوص ، مراحل رشد و نمو قضاوت اخلاقى را در كودكان
مورد مطالعه قرار داده است . دانشمند نامبرده نشان داده كه در
اطفال 6 - 12 ساله ، قضاوت اخلاقى ابتدا ناچيز و متكى به غرايز و تمايلات
مادى بوده ، رفته رفته تا حد دقت ادراك ارادى و حس همدردى و وظيفه شناسى و بالاخره
تشخيص خوب و بد توسعه مى يابد.))(58)
در خلال دوره دوم كودكى ، شرايط زندگى طفل تدريجا دگرگون مى گردد و با اوضاع
و احوال تازه اى مواجه مى شود. در اين دوره است كه كودك بر اثر رشد قواى مادى و
معنوى ، درك و فهمش قوى تر و احساسات و عواطفش بيدارتر مى شود، اندامش پيوسته
نيرومندتر مى گردد و شعاع فعاليتش گسترش مى يابد، به شخصيت خود اطمينان
بيشترى پيدا مى كند و بر اعتماد به نفس و استقلالش افزوده مى شود.
در اين دوره است كه كودك از محيط خانواده قدم بيرون مى گذارد و راه كودكستان و سپس
دبستان را در پيش مى گيرد. چهره هاى تازه اى مى بيند و با اشخاص ناشناسى آشنا مى
شود. محيط كودكستان و دبستان ، خلق و خوى كودكان ، رفتار و گفتار مربيان و
آموزگاران و خلاصه تمام آن چه را كه مى بيند و مى شنود، در روانش اثر مى گذارد و
باعث رشد صحيح يا ناصحيح شخصيتش مى گردد.
در اين دوره است كه روش هاى منصفانه و محبت هاى به موقع والدين و تشويق هاى به جاى
مربيان ، باعث شكفته شدن استعدادهاى درونى كودك و رشد صحيح شخصيت وى مى شود و
بر عكس ، بى مهرى يا محبت نابه جا، تشويق يا توبيخ بى مورد و همچنين زورگويى و
رفتار ظالمانه والدين و مربى ، باعث سركوب شدن استعدادهاى درونى و پديد آمدن عقده
هاى روانى و مايه شكست شخصيت وى مى گردد.
در اين دوره ، كودك نسبت به اعمال نيك و بد اطرافيان خود حساسيت خاصى دارد و عكس
العمل هاى مختلفى از خود نشان مى دهد. بدون ترديد، رفتار ظالمانه يا منصفانه دگران
و همچنين اهانت يا تكريم آنان نسبت به كودك ، در تكوين خلق و خوى وى و در كيفيت رشد
شخصيتش اثرى بس عميق دارد.
با سپرى شدن دوره دوم كودكى ، ايام سراسر بحران بلوغ فرا مى رسد. كودك از آغاز
دوازده سالگى تا پايان پانزده سالگى ، دوره سوم كودكى ، يعنى ايام نوجوانى را
مى گذراند. اثر اين دوره طوفانى در تغيير اساسى خلق و خوى كودك و رشد شخصيت او
به مراتب مهم تر از دوره اول و دوم است .
به عبارت ديگر، شخصيت اطفال ، گرچه از ايام شيرخوارگى تا پايان دوره دوم ، يعنى
سنين قبل از بلوغ ، همواره در مسير رشد و ترقى بوده و هر روز يك قدم پيشتر رفته است
، ولى با فرا رسيدن دوره سوم كودكى و تاءثير
عوامل بلوغ ، تحولات عميقى در جسم و جان كودكان پديدار مى شود. خلق و خوى آنان با
سرعت و شدت دگرگون مى گردد و شخصيتشان به طور انقلابى و با وضع تازه
ترى رشد مى كند و خلاصه كيفيت رشد شخصيت نوجوانان در دوران بلوغ ،
قابل مقايسه با دوره هاى اول و دوم كودكى نيست .
((در پايان دومين دوره كودكى ، جسمى و روان
متحمل انقلاب عميق تازه اى مى گردد كه منجر به
تشكيل شخصيت بالغ مى شود و اين مرحله را دوران بلوغ مى نامند.
اين دوره با تغييرات كلى در تمامى ارگانيسم همراه است و مخصوصا فعاليت غددى در اين
مرحله قابل توجه است كه بالنتيجه رشد اندام هاى تناسلى ، بزرگ شدن پستان ها،
بروز نشانه و شاخص هاى جنسى ثانوى ، قد كشيدن و غيره از آن ناشى مى شود و به
اين ترتيب تغييرات مهم و زيادى در تمام ارگانيسم به وجود مى آيد.
از نقطه نظر عصبى ، اين تحولات ، بيش از همه در حوزه
اعمال روانى به وقوع مى پيوندد و تغييرات روحى بلوغ بى اندازه پيچيده و مبهم است
.))(59)
تغييرات جسمانى كه در اوايل بلوغ روى مى دهد، تاءثير عميقى در چگونگى پرورش
شخصيت دارد. روش هاى نوين تازه بالغ ، نسبت به خودش و روابطش با ديگران و رغبت ها
و تمايلات جديدى كه از رسيدن به بلوغ ايجاد مى گردد، يك تغيير اساسى در خوى و
شخصيت وى ايجاد مى كند.
در سن دوازده سالگى ، در افكار و عقايد و ايده
آل هاى كودك تغييرات كلى حاصل مى گردد. مطالعاتى كه درباره صفات و خصايص
اخلاقى مورد علاقه و توجه كودكان ، از سن دوازده سالگى تا پانزده سالگى به
عمل آمد است نشان مى دهد كه در فاصله اين مدت ، نوبالغ تمايلات و رغبت هاى پيشين خود
را كودكانه مى پندارد و شروع به ستايش خصايص ديگرى در همسالان خود مى كند.
در سن دوازده سالگى ، دختر مطابق با ايده آل هاى دوران بلوغ ، مجذوب شخصيت دگران
مى گردد، لكن چون به سن پانزده سالگى رسيد، در ظاهر خود را كاملا بالغ مى داند و
مى كوشد حتى المقدور بر جذابيت و محبوبيت خود بيفزايد.
طى همين سال ها، در افكار و ايده آل هاى پسر نيز در مورد رهبرى دگران تغييرات
شگرفى حاصل مى شود. كودك دوازده ساله ممكن است هنوز حس انفرادى نيرومندى داشته
باشد و قوانين و مقررات بالغان را به ديده بى اعتنايى بنگرد، لكن چون به اواسط
سنين بلوغ رسيد، ميل دارد بسيارى از خصايص جديد مردانه خوى و طبع خويش را نشان دهد
و اثبات كند به حد بلوغ رسيده و با وى بايد مانند مردان رفتار
كرد.))(60)
فعل و انفعال هاى بلوغ ، منشاء بزرگ ترين
تحول طبيعى در جسم و جان نوجوان است . پديده بلوغ مزاج نوبالغان را آشفته و
طوفانى مى كند و بر اثر آن تمايلاتى گوناگون و متضاد و خواهش هايى حاد و
ناپايدار در نهادشان شكفته مى شود. هر تمايلى آنان را به تصميمى وامى دارد و به
راهى سوق مى دهد. طولى نمى كشد كه تغيير عقيده مى دهند و از مسيرى كه رفته اند
برمى گردند، ولى همين تصميم ها و تغيير عقيده ها، پيشروى ها و عقب نشينى ها، قدرت
سنجش و تشخيص نوجوانان را تقويت مى كند. به فكرشان نيرو مى بخشد و بيش از پيش
موجبات رشد شخصيتشان را فراهم مى آورد.
((دوران سوم كودكى دوره اى است كه در آن تكامل اخلاق با آرامش و بدون درخشش انجام
مى گيرد و فرد به تدريج خود را با محيط تطبيق مى دهد. دوران بلوغ ،
سال هاى هيجان و آشفتگى هستند كه در آن تطبيق با محيط ناپايدار و
مشكل مى باشد.
شخصيت در اين دوره ابتدا متغير است و از صور چندى
تشكيل يافته است كه ظاهرا با شخص مورد گفت و گو و اوضاع اطراف وى متباين و
متناقض به نظر مى آيند، اما بالاخره همين متفاوت ساختمان آن را
تكميل مى نمايند.
هرگاه خيال كنيم كه اين تلاش هاى تشكيل شخصيت ، مانند ترديدهاى اوليه پيدايش
غريزه جنسى ، بى اهميت و بدون فردا مى باشند، دچار خبط و اشتباه شده ايم . بالعكس ،
اين ها علامت روشن تمايل شخصيت به سوى يك جهت و امتداد اساسى مى
باشند.))(61)
يكى از حالاتى كه به طور عموم در همه نوبالغان مشاهده مى شود و افكار آنان را به
خود معطوف مى دارد، توجه به ارزشهاى مختلف زندگى است . در دوران بلوغ ، نوجوان
تدريجا به اهميت و ارزش امور اقتصادى ، اجتماعى ، علمى ، سياسى ، اخلاقى ، مذهبى ،
زيبايى و نظاير آنها پى مى برد و به هر يك از چيزهايى كه در شئون مادى و معنوى
حيات بشر مؤ ثر و مورد احتياج است و روان شناسان از آن به كلمه ارزش تعبير مى كنند،
علاقه مند مى گردد.
((مفهوم ارزش . هر چيز كه يكى از احتياجات ما را رفع كند، از نظر روان شناسى ارزش
ناميده مى شود، اعم از اين كه آن چيز يك شى ء، يك موجود، يك حادثه يا يك فكر باشد.
مفهوم ارزش ، جز آن قيمتى كه انسان در خاطر براى هر چيزى
قائل شود نيست . بنابراين يك مفهوم ذهنى محسوب مى شود و ممكن است هيچ گاه ارتباطى
با معنى اجتماعى ارزش ، كه همان ارزش تجارتى يك جنس معين يا يك كار معينى است ،
نداشته باشد.))(62)
تكوين اخلاق و صفات شخصيت نوبالغان و جوانان با طرز تفكر و درجه علاقه آنان
نسبت به ارزش اشياء، ارتباط مستقيم دارد و خوى و خلقشان متناسب با همان ارزشها ساخته
مى شود. به عبارت ديگر، جوانان اخلاق و صفات خود را با چيزهايى كه در نظرشان
ارزنده و مورد توجه است ، تطبيق مى دهند و شخصيت خويش را با آن ها هماهنگ مى سازند.
بديهى است هر چيزى كه در فكر جوان ارزنده تر باشد، اثر آن در پى ريزى اخلاق و
رشد شخصيتش بيشتر خواهد بود.
جوانى كه علم و دين را بهترين و بزرگترين ارزش زندگى مى داند، افكار و اخلاق خود
را بر طبق آن دو تنظيم مى كند. از پى علم و دين مى رود و به صفاتى كه متناسب با
تحصيل دانش و فرا گرفتن دين است ، متصف مى گردد. آن كس كه ثروت و
مال يا تجمل و خودآرايى و يا ورزش و اعمال قهرمانى را عالى ترين ارزش زندگى مى
داند، در راه نيل به آنها قدم برمى دارد و صفات اخلاقى خود را متناسب با هدف هاى خويش
مى سازد.
خداوند در قرآن شريف ارزش هاى زندگى را به كلمه زينت تعبير فرموده و صريحا
خاطرنشان كرده است كه زينت هاى زمين را وسيله آزمايش و امتحان مردم قرار داديم تا افراد
نيكوكار و صحيح العمل شناخته شوند.
انا جعلنا ما على الارض زينة لها لنبلوهم ايهم احسن
عملا.(63)
كامروايى ها و ناكامى ها، پيشروى ها و عقب ماندگى ها، موفقيت ها و محروميت ها و خلاصه
خوشبختى ها و بدبختى هاى همه مردم ، عموما، و
نسل جوان ، خصوصا، بر اساس زيبايى هاى زندگى و ارزشهاى حيات و كيفيت و كميت آنها
استوار است .
كسانى كه از راه فعاليت هاى مشروع ، با اندازه گيرى صحيح ، در راه
نيل به ارزش هاى زندگى كوشش مى كنند و از زيبايى هاى اجتماعى برخوردار مى شوند،
شخصيت شايسته اى به دست مى آورند و خوشبخت و كامروا، امرار حيات مى نمايند، در صف
نيكوكاران قرار مى گيرند و عمر خود را به پاكى مى گذرانند.
كسانى كه بر اثر سستى و مسامحه كارى از انجام وظايف مشروع و قطعى خود شانه
خالى مى كنند و به ارزش هاى زندگى ، كه پايه سعادت آن هاست پشت پا مى زنند،
شخصيت انسانى و عز اجتماعى خويش را در هم مى شكنند و زندگى را با محروميت و ناكامى
مى گذرانند و سرانجام بدبخت و بدنام از جهان مى روند.
كسانى كه بر اثر حرص و ولع ، شهوت پرستى و عياشى يا خودپسندى و جاه طلبى
دچار تندروى مى شوند و براى نيل به ارزش هاى مورد نظرشان به كارهاى ناروا و
اعمال غير مشروع دست مى زنند، شخصيت خود را فاسد مى كنند، به صفات ناپسند آلوده
مى شوند، منفور جامعه مى گردند و عمرشان با ناپاكى و بدبختى طى مى شود و در
صف بدكاران و نادرستان قرار مى گيرند و اين هاست آزمايش هاى خداوند.
خلاصه ، دوران بلوغ و ايام شباب ، براى نوبالغان و جوانان ، دوره توجه شديد به
ارزش اشياء و زيبايى هاى زندگى در شئون مختلف مادى و معنوى است . به همين جهت ،
اخلاق آنان بر معيار ارزش هاى زندگى توسعه مى يابد و شخصيتشان بر همان اساس
رشد مى كند. ضمنا جوانان بايد متوجه باشند كه صفات پسنديده يا ناپسندى را كه در
اين دوره در نهاد خويش پايه گذارى مى كنند، اثر بسيار عميقى در خوشبختى و بدبختى
آنان در تمام دوران عمر خواهد داشت .
((در نزد طفل ، مفهوم ارزش زود بيدار مى شود، اما جهت آن كاملا مشخص نيست . در واقع
صورت ديگرى از ميل و آرزو مى باشد و در حدود پانزده سالگى اين مفهوم توسعه مى
يابد و ناگهان شدت پيدا مى كند. جوان بر حسب منافع خود و افكار باطنى خويش ، در
مقابل ارزشى كه براى اشياء و اعمال و اوضاع
قائل مى شود، خيلى حساس مى گردد. سلامى كه به كسى مى كند، از صورت عادت خارج
مى شود و براى آن ارزش قائل مى گردد. در جهانى كه جوانان براى خود به وجود مى
آورند، دنياى ارزش ها در مجاورت دنياى علم و اطلاع شروع به پايه گذارى مى نمايد.
جوانان اين ارزش ها را از روى كيفيت آنها معين مى كنند و آن گاه اين ارزشها در تنظيم
رفتار ايشان و مشخص ساختن عقايد آنان بسيار مؤ ثر واقع مى
گردند.))(64)
((در نتيجه نداى ارزشهاى زندگى ، وضع آنها نسبت به شخصيت معين مى شود و اين
ارزش ها در داخل وجود، دستگاه منظمى توليد مى نمايد. به اين ترتيب ، به مفهوم اخلاقى
شخص ، كه شخصيت اجتماعى ، بيان خارجى آن مى باشد، و در عين
حال تابع يك حقيقت بالاترى است ، پى مى بريم
.))(65)
براى آن كه نوبالغان و جوانان به اخلاق حميده و صفات پسنديده متخلق گردند و
شخصيتشان به خوبى و شايستگى رشد نمايد و در نتيجه به سعادت واقعى
نايل گردند، لازم است همواره به سه نكته اساسى متوجه باشند.
اول . ارزش ايام عمر: جوانان بايد بدانند كه هر روز از ايام زندگى آدميان ، به منزله
يك واحد از مجموع نقد عمر آنهاست . در نظر اولياى گرامى اسلام ، خوشبختى و سعادت
كامل نصيب كسانى است كه از تمام واحدهاى عمر خود به درستى استفاده كنند و هر روز به
مقدار يك روز به كمال معنوى و رشد شخصيت انسانى خويش بيفزايند و يك قدم در راه
سعادت پيشروى نمايند.
|