فهرست مطالب
مقدمه
ارزش جوانى
مراحل زندگى
ايام جوانى
فروع زندگى
نيروى جوانى
آغاز زندگى اجتماعى
رسوم وحشيانه
اهميت نسل جوان
اسلام و نسل جوانان
نعمت مجهول
چهار اندرز
جوان و دنياى كنونى
زشت و زيباى جوانى
شناختن ارزش واقعى
استفاده از نيروى جوانى
حمايت پيغمبر از جوانان
جوانان لايق
فتح مكه
فرماندار جوان
ميزان فضيلت
فرماندهى سپاه
اطاعت از فرمانده جوان
جوان و مشاغل مهم
جمال جوانى
طراوت ايام شباب
جنبه شاعرانه جوانى
دو صفت مطبوع
زيبايى حيوانات
جمال در نظر اقوام وحشى
پرورش حس جمال
تكامل احساس
زيباپسندى در دنياى امروز
ترقى فرهنگ و درك زيبايى
زيبايى هاى طبيعت
اسلام و پرورش حسن زيبايى
زيبايى آسمان
فروغ ستارگان
زيبايى هاى زمين
جمال طبيعى انسان
زنان زيبا
زيبايى و محبوبيت
زينت و خودآرايى
ارزش جمال و تجمل
زيبايى جوانى
ميل جوان به خودآرايى
ارتباط تجمل با غريزه جنسى
احساس لذت زيبايى
ارضاى تمايل جمال
رغبت جوان به زيبايى
اندازه گيرى تجمل
زياده روى در تجمل
جمال معنوى و اخلاقى
زيبايى علم و اخلاق
جمال الهى
ميل جوان به جمال روحانى
پرورش سجاياى اخلاقى
صفاى باطن جوان
فضيلت خواهى جوان
قلب رئوف جوانان
تمايل جوان به عواطف انسانى
ارزش جمال روحانى
جوانان با فضيلت
جوانان آلوده
قبح خيانت
خودشناسى جوانان
طبع زود رنج جوان
فرصت جوانى
استعدادهاى نهفته
استفاده از فرصت
ارزش فرصت
احساس مسؤ وليت
اساس موفقيت
لحظات زودگذر
سرمايه هاى جوانى
مسؤ وليت شخصى جوان
جوانان ماءيوس
انزواطلبى
جوانى از دست رفته
فرصت كوتاه
افراد قدرناشناس
افسوس و نگرانى
شكنجه هاى روحى
اضطراب فكر
فشارهاى روانى
درمان افسوس و نگرانى
آينده مجهول
گذشته معدوم
فرصت موجود
سرمايه عمر
تمايلات موهم
آرزوهاى شيرين
افكار وحشتناك
دوران تخيلات
حس ابداع و ابتكار
جوانى ناشناخته
آشفتگى هاى روحى
عقل ضعيف و احساسات حاد
بلوغ و رشد
دو محيط مستقل
پل ارتباط
تحولات بلوغ
اخلاق ناموزون
ناراحتى هاى بلوغ
دوران برزخى
بلوغ كامل
تغييرات بدنى و فكرى
بزهكارى نابالغ
مجازات تاءديبى
رشد سريع و همه جانبه
مناظر مختلف بلوغ
پى بردن به علل حوادث
علائم ظاهرى بلوغ
عامل واقعى بلوغ
غدد داخلى
نقش هورمون ها
نارسايى دانش كنونى
پديده بلوغ
آغاز بلوغ كودك
دوران بلوغ
جهش بدن
سرعت رشد
نمو استخوانها
رشد نهايى قامت
اختلاف رشد زن و مرد
تفاوت اساسى زن و مرد
رشد خفيف جمجمه
نمو اعضاى داخلى بدن
توازن رشد
آفرينش بر اساس محاسبه
نمو بدن در ادوار مختلف
ناموزونى نمو
افزايش يا كاهش هورمون رشد
پايان دوران كودكى
رشد تارهاى صوتى
تفاوت دختر و پسر
رشد و محيط طبيعى
منازل تكامل
رشد نهايى عقل جوان
تاءثير بلوغ در حالات روانى
جهش احساسات
افكار ناسنجيده
طغيان احساسات
روان شناسى اختصاصى جوان
بهترين وسيله تربيت جوانان
ترك خودسرى و استبداد
بررسى عقل
طرفداران تجرد نفس
پيروان مكتب مادى
مركز اصلى حافظه
ضايعات مغزى
فراموشى هاى غيرطبيعى
دستگاه ماشينى مغز
اشتباه ماديون
تفكيك حافظه از عادات
نظريه روحيون و ماديون
حقيقت ناشناخته
منشاء واقعى فكر
اندازه گيرى نيروها
شگفتى كارهاى دماغى
بى نيازى روح از انرژى مادى
نارسايى دانش در شناختن روح
جرقه مجهول
مركز مادى تعقل
بررسى مغز نوجوانان
رشد سريع مغز كودك
افكار كودكانه
پوشش كامل رشته هاى عصبى
رمز نارسايى عقل جوان
اندازه گيرى عقل و هوش
ميزان مترى هوش
جهش عواطف و كندى فكر
جنون جوانى
ضعف سريع عقلانى
اطوار مضحك
جنون خودنمايى
استدلالات به ظاهر منطقى
روش هاى غيرعادى
تصورات ناسنجيده
مستى جوانى
تخيلات موهوم
نياز جوان به راهنمايى
عذر مقبول
اشتباه جوانان
تحميل نظرات خام
تفكيك بلوغ جنسى و عقلى
رشد عقلى
استقلال اقتصادى
اختيارات مالى
شكفتگى كامل عقل
ضعف عقل در بحران بلوغ
مآل انديشى
مشورت با خردمندان
سنجش سن تقويمى و عقلى جوان
بزرگ ترين امتياز بشر
ميزان خوبى و شايستگى
حسن خلق و خرد
درجات عقل بشر
كوته فكران بالغ
اجتناب از همنشين احمق
علائم حماقت
بيمارى درمان ناپذير
نقص غير قابل جبران
تربيت در زمينه هاى ارثى
عطيه الهى
آزمايش عقل و هوش
سنجش فكر اطفال
طبقه بندى تست ها
سن عقلى و تقويمى
افراد غير طبيعى
نارسايى عقل
منشاء صغر فكرى
حقيقت تلخ
راه آزمايش عاقل
جواب فورى
نظر صائب
فصلى در روان شناسى
عقول ممتاز
برترى عقل رجال وحى
بررسى جسم و عقل جوان
وضع جسم
عقل پيش رس
طبقه ممتاز اجتماع
اكثريت جوانان
ناموزونى جسم و عقل
جوانى كم هوش
نارسايى عقل
تمايلات شخصى
اعمال تخريبى
علامت ضعف عقل
خودسرى و استبداد
كاهش شخصيت
دشمنى با روزگار
آزادى بى حساب
نفرت از جامعه
بى نظمى و آشوب
گسترش ميل به جرم
رشد اكتسابى عقل جوان
رشد طبيعى و اكتسابى عقل
آغاز رشد طبيعى و اكتسابى
آغاز رشد طبيعى و اكتسابى
تحصيل علم و رشد عقل
رشد طبيعى و اكتسابى
افزايش عقل
اولين فرصت
آغاز پرورش عقل
تكامل تدريجى
جريان دائمى
تجزيه و تحليل مسائل
نيل به مدارج كمال
درك حقايق
محور آموزش و پرورش
استقلال فكر
ارزش دوران كودكى
نقض تربيت در كودك
پرورش استعدادها
منشاء دانش امروز
واقعيت هاى جهان
مطالب غيرواقعى
روش هاى قابل سنجش
قربانى هاى عادات غلط
پرورش اخلاق
محيط اجتماعى
عناصر فاسد
شكفتگى عقل
ميل به درك مسائل علمى
مدرسه و غناى فكرى
ترقى استدلال
تقويت هوش
فراگرفتن علم و ادب
به كار انداختن فهم
تسهيل تفكر
بركنارى از افراط
ناموزونى آموزش و پرورش
افراد بى فضليت
مربيان نالايق
اسلام و نسل جوان
پى ريزى اساس سعادت
بيمارى تنبلى
سستى و بطالت
خودسرى و بوالهوسى
اوهام و تخيلات
علاقه جوانان به مجهولات
گرداب هاى فساد
كتاب هاى افسانه اى
تجربه آموزى جوان
تجربه و رشد عقل
هدايت فكر
دانش نوين
تحقق يادگيرى
شناختن روا و ناروا
مقياس ارزش آرا
دقت در مسائل حياتى
ساختن شخصيت
تحليل حوادث
شاگردى مكتب اجتماع
وظيفه مربى
محيط مدرسه و اجتماع
وسائل آزمايشگاهى
آميزش عناصر عينى و ذهنى
آزمايشگاه فكر
دانش ثمربخش
تفكر داراى هدف
ارزيابى آينده
مكتب روزگار
بهره بردارى از وقايع
درك فوائد تاريخ
تقويت نيروى انتقاد
قرآن و وقايع تاريخى
بيدارى فكر
علل ترقى و سقوط
ارتباط گذشته و حال
بررسى تاريخ
فهم نكات تاريخ
پيوند اطلاعات
ميراث فرهنگى بشر
اعتراف به جهل
تاريخ آموزنده
تشخيص نيك و بد
خطر گناه
خيانت و سقوط
اثر درستى و امانت
دقت در وقايع شخصى
راه رسيده به واقع
فتح قلعه عموريه
استفاده از مشاهدات
احساسات جوان
بحران هاى عصبى
حالت ماليخوليايى
نيروى محرك بشر
ذخاير گران بها
اهتزاز عواطف
مشكل تربيت جوان
تاءثير عواطف در طرز تفكر
تفاوت عقل و احساس
كانون مهر و محبت
منشاء احساسات
فعاليت هاى عاطفى
راهنماى فضليت
نيل به خوبى ها
ناصح راستگو
نيروى عواطف
منشاء نيكى و بدى
واكنش هيجانى
رشد تدريجى احساسات
بلوغ و رشد غرايز
تجديد تشكيلات
طغيان غرايز
نفس سركش
تسخير تمايلات
خودسرى غرايز
اطاعت از هواى نفس
منشاء جرايم
محرك جنايتكاران
خاطرات ناپسند
احساسات مخرب
فساد و تباهى
هوى پرستى و سقوط
عقل ضعيف و احساسات قوى
عقل خواب آلود
خشم و تيرگى طفل
از دست دادن تعادل
تمايلات غيرعقلانى
نسلجوان و احساسات
روان زودرنج جوان
بى احترامى به جوانان
جرم جوانان
خشونت هاى بى مورد
احساسات تند
ناتوانى عقل
انگيزه هاى عاطفى
نكوهش نابه جا
انديشه نادرست
افكار مطرود
تندروى جوان
ميل به انتقام
نشانه خردمندى
سنجش بدى ها
سد راه سعادت
مبارزه با صفات ناپسند
جهاد اكبر
مشورت با عقل
تعاليم ايمانى
خواهش جنسى
تمايلات فطرى و تربيتى جوان
خواهش هاى طبيعى و اكتسابى
خلق و خوى ثابت
بروز نتايج تربيت
معلم اول كودك
پى ريزى قواعد زندگى
خانواده و تربيت
رقابت هاى تهاجمى
بذرهاى تربيتى
حقوق فرزندان
مسؤ وليت پدران
شريف ترين خدمت
عالى ترين انتساب
بهترين ميراث
اولين فرصت
تاءثير محيط اجتماعى
وابستگى فرد به اجتماع
فراگرفتن صفات جامعه
تعصب هاى جاهلانه
تكوين شخصيت
انحراف هاى اخلاقى
تعديل تمايل آزادى
تغذيه جسم و جان
هدايت تمايلات
ميل به اظهار شخصيت
جلب توجه دگران
پرورش شخصيت
تمايل سركوب شده
جبران خطاى تربيتى
وظيفه والدين
توقف رشد عقلى
عادات ناپسند
استهزاى دگران
جوانان مردم آزار
محروميت هاى ايام كودكى
آسيب هاى روحى
زياده روى در محبت
بدترين پدران
جهان تخيلات
جوانان بى شخصيت
جوانى و بروز خلقيات
تشديد سجاياى اخلاقى
انديشه عدل و انصاف
حلف الفضول
مبارزه با زورگويى
روان عدل پرور
خاطره پر افتخار
پيمان دادگسترى
اولين دادرسى
اقامه عدل
نقاط اتكا
دعوت عمومى اسلام
تشخيص عيوب اخلاقى
پرهيز از گناه
توبه در جوانى
رفع نقايص
وظيفه جوان
اقتضاى طبع جوانى
مستى غفلت و غرور
تصميم ثمربخش
تعديل تمايلات جوان
جوانى و بروز تمايلات
خواهش هاى ايام شباب
ستم به انسانيت
كفران نعمت
ساختن جسم و جان
تغيير شكل روحى
نياز جوان به راهنمايى
احتياج به معرفت
منابع تمايلات
نيروهاى محرك
كشش غريزه جنسى
مركز تحريك آرزوها
جنبش شهوت و غضب
افراط و تفريط زيان آور
تعديل تمايلات
چشم پوشى از خواهش هاى ناروا
طلب سجاياى اخلاقى
تعديل تمايل بيمار
توازن آزادى و امنيت
خواهش لذت و سلامت
ميل جوان به پاكى و شرافت
ضرورت تعديل خواهش ها
ارضاى همه تمايلات
اعمال شهوت در حدود مصلحت
خواهش سجاياى اخلاقى
سركوبى تمايلات انسانى
اسيران شهوت و هوى
فحشا و بى عفتى
ذليل تر از بردگان
طغيان شهوت و تيرگى عقل
ناكامى و انتقام
كاهش فروغ عقل
حكومت شهوت بر جسم و جان
قطب مثبت و منفى
همسران شايسته
خوى احمقانه
خمودى عقل
بالاخانه غم
سفر طولانى
رفيق از دست رفته
پيمانى با خدا
ماه در پشت ابر
لحظات آخر
قصر مجلل و دختر ماهرو
نامه تكان دهنده
مايه ترس و رسوايى
وسيله ارضاى شهوت
دزدى عفت
سم تلخ
آستانه قبر
جرايم غير انسانى
شكنجه وجدان اخلاقى
عهدشكنى
ملامت هاى دورنى
بزرگ ترين پرتگاه
شهوت پرستان عياش
احساسات مذهبى جوان
پايه تربيت جوان
منشا انحراف جوان
بى اعتنايى به اصول اخلاق
پى بردن به واقعيات
احياى همه تمايلات
برنامه تربيت در اسلام
قدرت تغييرناپذير
توجه به آيين فطرت
حقيقت پايدار
الهام الهى
وجدان اخلاقى
مشخص خوبى و بدى
تمايل ايمان و اخلاق
عجز كودك از درك مجردات
كشش هاى روحانى در جوان
در جست وجوى حق
نداى راستى و درستى
آرزوى سجاياى انسانى
بلوغ و جهش احساسات مذهبى
توسعه شخصيت
سنين ماوراء طبيعت
رغبت جوان به درك مذهب
علاقه جوانان به اسلام
غذاى روحانى
پيروى از برنامه خلقت
دوران مهلت
آغاز تربيت
مهاركردن غرايز
آفرينش بشر
تمايل سوزان
سرفصل كتاب تربيت
تاءثير مذهب در جوان
ارزش عبادت جوان
توبه جوانان
استحقاق كيفر
پدران مختلف
اولين فرصت
مايه آرامش خاطر
نيروى ايمان
عشق به وارستگى
تسكين اضطراب
تربيت بدون ايمان
مايه سعادت ابدى
تعارض اخلاق و تمايلات نفسانى
بهترين ضامن اجرا
مرز تعاليم الهى
محو ارزش هاى اخلاقى
نابودى ميانى اخلاقى
تربيت بر اساس فطرت
استفاده از احساسات مذهبى
تعديل خواهش ها
پيروى از آيين خلقت
يكى از مشكلات اجتماعى
تحديد غرايز جوان
يكى از پايه هاى تمدن
عامل سقوط و تباهى
دورويى خودپسندانه
ضرورت رام كردن غرايز
عقل و اندازه گيرى شهوات
طغيان غرايز
ناتوانى عقل
مشعلفروزان دانش
علم و احساسات
چشم پوشى از عقيده علمى
تربيت و تعديل تمايلات
تعليم و تربيت نوين
تمدن ظاهرى
عوامل رام كردن غرايز
نيروى محرك بشر
قدرت غرايز و ضعف عقل و علم
توازن قدرت
مهار كردن غرايز
نيروى عشق
عشق به خداوند
وجدان اخلاقى
پايدارى وجدان
آغاز تمايل به مذهب
ارضاى خواهش مذهب
اساس تربيت در اسلام
مذهب صحيح و مذهب خرافى
شرك و بت پرستى
بحران ترديد
تعاليم استوار
بزرگ ترين عامل سقوط
مبارزه با خرافات
معيار برترى اسلام
پرورش تمايلات مذهبى
احياى فطرت ايمانى
قرآن و طبيعيات
قرآن و صفات خدواند
عقل خلاقه
خداوند مهربان
پروردگار محبوب
بهترين پاداش
دعوت بر اساس محبت
كسانى كه خدا آنان را دوست دارد
كسانى كه خدا آنان را دوست ندارد.
حب خدا و فداكارى
احسان براى خدا
عبادت و نيايش
ارتباط خلق و خالق
اطاعت از محبوب
پايه گذارى ايمان
تشديد محبت
اميد به رحمت
دوره بحرانى ايمان
اقناع خودخواهى جوان
مخالفت با قانون آفرينش
نارسايى دانش
بى اعتنايى به حس مذهبى
خودسرى نوجوان
جرايم جوانان
تنزل سطح اخلاق
تربيت بدون مذهب
تمدن فريبنده
محو ارزش هاى اخلاقى
رجعت فرهنگى
كشتارهاى وحشيانه
اعمال سبعانه
تصور خطا
اسلام و غرايز جوانان
عالى ترين احساس مذهبى
انسان كامل
تعديل احساس مذهبى
ميانه روى در عبادت
تشخص طلبى جوان
خواهش استقلال و شخصيت
ميل جوان به آزادى
قبول عضويت اجتماعى
استحقاق پاداش و كيفر
مشكل بزرگ نسل جوان
توافق با محيط
حس تفوق طلبى
كسب قدرت و مقام
واكنش احساس حقارت
جبران حقارت
تقليد از روش دگران
ميل به شهرت و خودنمايى
پيروى از قهرمانان
ورزش هاى خطرناك
تقليد از ستاره هاى سينما
بى اعتنايى به حسن اخلاق
اخبار جرايد
انحراف از محور زندگى
نمونه هاى مخرب
عمل وحشيانه
فيلم هاى گمراه كننده
سقوط و بدنامى
خيانت و دزدى
لذت از كارهاى قهرمانى
انگيزه ارتكاب جرايم
علل عقده حقارت
بدآموزى فيلم هاى مضر
شكست گناهكاران
تقليد ناصواب
استعدادهاى متفاوت
قهرمان خيالى
استفاده از قواى طبيعى
عالى ترين سرمايه هاى افتخار
مايه مجد و شرف
مشكلجوانان
وسوسه تجاوز
مقاومت در مقابل غرايز
تضاد طبع و وظيفه
تحديد تمايلات
كوشش در راه آزادى
دشوارى مبارزه
پى ريزى شخصيت
بندگان شهوت
قهرمان واقعى
قوى تر از قهرمان
حس خويشتن دارى
رهايى از ذلت گناه
احراز شخصيت معنوى
پيروى از اصول اخلاقى
خطر آزادى غرايز
اطاعت از هواى نفس
حجاب واقع بينى
تصور خطا
تشخيص صلاح و فساد
برهان الهى
رستگارى حقيقى
اثر تربيت صحيح
معلم لايق
دوران بروز تمايلات
شخصيت آزاد و مستقل
بر سر دو راهى
تصميم به كناره گيرى
تجاوز به حريم الهى
استعفا از مقام خلافت
شخصيت متكى به ايمان
احترام به شخصيت جوان
توقع تكريم
رهايى از قيد كودكى
آميزش با مردم
خواهش آزادى
ترك لجاج و خودسرى
وظيفه والدين و جوانان
مخالفت هاى نابه جا
سخت گيرى بى مورد
نوجوانان خودسر
وظيفه شناسى
حقيقت انكارناپذير
دوران قبل از بلوغ
دوران بلوغ و جوانى
قبول مسؤ وليت
وزير در كشور خانواده
مشورت و همفكرى
رفاقت پدران با نوجوانان
اثر تكريم به نوجوانان
بى احترامى به نوجوان
خطر انحراف و سقوط
بى اعتنايى
نوسان جوانان
سازگارى با اجتماع
رشد عقلى نوجوان
غلبه بر مشكلات
سخن تحكم آميز
ميل باثبات شخصيت
توجه به عزت نفس
تشويق يا انتقاد بى جا
مرجع مشاوره جوان
والدين وظيفه شناس
اعتراف تلخ
راهنماى دوستانه
اندرز و نصيحت
لحن سخن لقمان
انجام وظيفه پدرى
زبان خيرخواهى
همكارى پدر و پسر
روش استدلالى
قدرت تجزيه و تحليل
اعتراف ضمنى
نصايح مستدل
رفاقت هاى مضر
انتقاد ملايم
تذكر به كنايه
اثر تكرار ملامت
اجتناب از توبيخ
بهترين وسيله تربيت
بى احترامى به جوان
فكر انتقام
والدين بدرفتار
دشنام گويى
انتقام خشن
قتل متوكل
پدران مطرود
وظيفه جوانان
خوددارى از انتقام
نگاه بغض آميز
صفات خوب و صفات بد
خامى فكر جوان
خطر دنياپرستى
اطاعت از خيرخواهان
جوان و احراز شخصيت
اثبات شخصيت
گروه ناموفق
ابراز لياقت
حسن سازگارى
صفات طبيعى و تربيتى
شخصيت چيست ؟
صفات پايدار
جنون اخلاقى
دو نكته اساسى
اسلام و صفات شخصيت
انعطاف پذيرى
قدرت تطبيق
تحمل شكست
منشاء شخصيت
وراثت و محيط
تفاوت ساختمان
كم هوشى و احساس حقارت
گشاده رويى
سيماى دلپذير
قيافه نامطبوع
شخصيت متعادل
جبران نقايص
تنزل شخصيت
اثر تذكرات مربى
مشكلات توابع
احساس برترى
تحقير ديگران
ايجاد عداوت
فرصت انتقام
نقش محيط در تكوين شخصيت
خانواده و اجتماع
طرز اداره خانواده
محيط اجتماعى و حكومت
وضع اقتصادى خانواده
اثر اقتصاد بر شخصيت
فقر وضعف شخصيت
بدبينى و آشفتگى
ثروت و شخصيت
فرزندان ياغى و متجاوز
فضايل اخلاقى
محبوبيت اجتماعى
خلقيات ناپسند
صفات ناپسند
رشد شخصيت جوان
اصلاح نقايص
منشاء طبيعى شخصيت
اعمال انعكاسى شيرخوار
شخصيت پنهانى كودكان
عكس العمل اسرارآميز
رشد جسم و شخصيت
بسط عواطف و احساسات
تجلى وجدان اخلاقى
تشخيص خوب و بد
شكفته شدن استعدادها
تكوين خلق و خوى
دوران بحرانى بلوغ
تغييرات اساسى در اخلاق و عقايد
تمايلات ناپايدار
تشكيل شخصيت
ارزشهاى زندگى
تكوين اخلاق بر اساس ارزشها
زيبايى هاى زندگى
شكست شخصيت
حساسيت جوان در مقابل ارزشها
تفاوت ارزش در نظر جوانان
انتخاب ارزشهاى واقعى
از دست دادن فرصت
اخلاق خوب و بد
وظيفه مربيان
توجه به همه ارزشها
اندازه گيرى قدرت و رغبت
عشق به عبادت
پرهيز از افراط و تفريط
كليد ناكامى
خوددوستى
خودپرستى
خوددوستى و رشد شخصيت
مفاسد خودخواهى
سد راه ترقى
خودپسندى بيمارى است
علاقه به خودنمايى
افراط در جنبه فردى
لزوم تعديل احساسات
شخصيت كاذب خودپرستان
خودخواهى و اعمال احمقانه
عشق به مسائل سياسى
علاقه به اكتشافات اشياء
توقع نابه جاى جوانان
فكر خام و بلندپروازى
جوانان ناپخته
تندروى هاى ناسنجيده
تخيلات احساساتى
دلبستگى نسنجيده
استثمار جوانان
نصايح و اندرزهاى حكيمانه
پيروى هاى ناروا
نردبان گمراهى
نقش محيط در ساختن شخصيت جوان
دوران كودكى حيوانات
اندازه گيرى محبت والدين
دوران كودكى بشر
نياز بشر به اجتماع
ضرورت اخلاق
مقياس كاميابى
لزوم معاشرت
پرورش استعدادها
محيط تربيتى
كودك و خانواده
كودك و رفتار دگران
آموزش هاى آگاهانه
فراگيرى هاى ناآگاه
پايه گذاران شخصيت
تربيت خوب و بد
محيط نيرومند اجتماع
پيروى مردم از اجتماع
گرايش افراد به آداب نوين
تاءثير اجتماع در عقايد
اقامت در محيط فساد
تعرب بعد از هجرت
حركت فرد در اجتماع
اطاعت كوركورانه
جنبش فرومايگان
نهضت جهال
مجرمين ناشناخته
اختلال شخصيت
تحول در دنياى ماشين
آداب اجتماعى
پايه هاى اخلاق
آداب و سنن
رسوم ناپايدار
تغيير مقتضيات زمان
تربيت بر وفق محيط
تفاوت زمان پدران و مادران
پيشرفت با تكامل زمان
پديده هاى نوين
سنن تغييرناپذير
هدف زندگى در جهان امروز
بهزيستى در پرتو علم
نتايج زيان بخش ماشين
زمينه نابودى بشر
لزوم توسعه اخلاق
بلوغ جنسى و بلوغ اقتصادى
تضعيف عفت و اخلاق
مشكلات زندگى در دنياى ماشين
برافتادن عفت و حيا
رواج ناپاكى
پيش بينى انحطاط اخلاقى
فروريختن بناى اخلاق
جوان و اثبات شخصيت
احساسات تند جوانى
عواطف زودگذر
سرپيچى جوان از رسوم كهن
تجددخواهى جوان
تكامل در پرتو عقل
تطبيق با تحولات
شناسايى روزگار
شرط كاميابى
محافظه كارى نسل كهن
ويرانى هاى جنگ
جوان و نوسازى محيط
جوانان و پيشواى اسلام
آزادى خواهى مفرط
اثر تقليد و ضدتقليد
اندازه گيرى بر معيار عقل
پيروى بى قيد و شرط
تقليد كوركورانه
پيروى هاى احمقانه
سرپيچى هاى نابه جا
جوان و روش هاى افراطى
تقليد در جهت مخالف
جوان و تخيلات
تخيلات مفيد
تخيل و پيشرفت هاى فكرى
جوان و افكار شاعرانه
خيالات باطل
اسلام و تخيلات مفيد
آرزوهاى دراز
شخصيت موهوم
علل سرپيچى جوانان
فعاليتهاى غير عميق
عصيان ناپايدار
جوانان انقلابى
مخالفت بر اثر بيمارى يا نبوغ
غرور فطرى
منطق غلط
شخصيت تغييرناپذير
بيمارى هيسترى
شيزوفرنى
جوانان خشمگين
عجز از سازش با محيط
عدم اعتماد به نفس
شخصيت انقلابى نوابغ
رهبران روحانى
آغاز رهبرى ابراهيم
سخنان ابراهيم و آذر
مبارزه ابراهيم با بت پرستى
تشديد مبارزات
اعلام بت شكنى
محاكمه علنى ابراهيم
نتيجه انقلابى
قيام رهبر اسلام
اوضاع عصر جاهليت
تحولات درخشان
پيغمبر و نسل جوان
اولين تصادم جوانان با مشركين
تغيير شخصيت جوان
صفات قابل تغيير
صفات موروث و مكتب
مبارزه با عادات ناپسند
مجاهده در راه اصلاح
استفاده از عقل و منطق
خودپسندى حجاب عقل است
ناتوان ترين مردم
سعادت در پرتو عمل
تزكيه روح
اثر معاشرت هاى بد
همنشين شرابخوار
آيا اخلاق بشر تابع غرايز است ؟
آيا محيط نيرومندتر از غرايز است ؟
پايه هاى اساسى تربيت
نقش عادات در زندگى بشر
منشاء عادات خوب و بد
عادت به بردبارى در ناملايمات
حكومت عادات بر بشر
طرز مبارزه با عادات بد
بسيج قوا براى مبارزه
استفاده از غرايز
راه تقويت اراده
غريزه خوددوستى
استفاده از غريزه و ايمان
درمان خودپسندى
مبارزه با حسد
علاج بيمارى تكبر
دشوارى مبارزه با عادات
سعادت در پرتو مجاهده
جنبش حيات بخش در صدر اسلام
تحول سريع و درخشان
ايجاد پيوند برادرى
پايه گذارى تمدن جديد
ضعف مردم مكه
نيرومندى بر اثر اسلام
پيشرفت سريع مسلمين
سرمايه پيروزى
مقاومت رهبر اسلام
پايدارى مسلمين
بردبارى در پرتو ايمان
برنامه تعاون
نقش مربى در تربيت
نتايج مجاهدات پيغمبر(ص )
تغيير عادات مذموم
ترس و شكست شخصيت جوان
شرط اساسى اثبات شخصيت
عزت و ذلت بر اثر اخلاق
اسلام و تزكيه نفوس
لزوم پرورش اخلاق
آيا ترس در كودك غريزى است ؟
ترسهاى غريزى و تلقينى
نياز كودك به ترس
ترسهاى نابه جا
ترس بر اثر خشونت والدين
درمان بيمارى ترس
تحليل حالات روحى
فكر چاره جوئى
ترسهاى مفيد
ترسهاى مضر
ترس از فال بد
فال بد و نگرانى
ترس و تصميمهاى غير عاقلانه
اسلام و مبارزه با خرافات
بشر و ستاره شناسى
ادعاهاى غير واقعى
ترس و مشورت با كاهنان
اسلام و علم نجوم
تفكر در آفرينش جهان
پندار نادرست
ترس و تضعيف جسم و جان
ترس و تزلزل اراده
ترس بر اثر نقص اندام
ترس از استهزا
درمان عيوب موروثى
تشخيص استعدادهاى شخصى
استفاده از سرمايه هاى طبيعى
راه جبران حقارت
ترس بر اثر سوء تربيت
تربيت براساس بيم و اميد
موازنه بيم و اميد
پيشرفت بر اثر تشويق
مقايسه تشويق و توبيخ
پاداش و كيفر در اسلام
وظيفه فرمانروايان
قدردانى از خدمتگزاران
ضمير آرام بر اثر حسن تربيت
خودباختگى بر اثر سوء تربيت
عوارض ترس
عقده حقارت و ترس
ترس و تباهى جسم و جان
مبارزه با منشاءترس
درمان ترس
تحليل حالات روانى
راه جلب محبت
با سلام آغاز سخن كنيد
محبت هاى نا به جا
قطع مراوده بر اثر ترس
ترس از قبول مسئوليت
ترس جوان در دوره تحصيل
جوان و آزادى
آزادى و نيل به كمال
تمايل آزادى در حيوان
تفاوت آزادى با افراطكارى
جوان و خواهش آزادى
جوانى و احساسات تند
تمايل جوان به آزادى نامحدود
عكس العمل جوان در مقابل محدوديت ها
توجه جوان به رقابتهاى اجتماعى
خطر آزادى نامحدود
مايه ويرانى اخلاق
ضرورت تعديل غرايز
آزادى و موانع طبيعى
كيفر تندروى در غرايز
الزامات قوانين طبيعى
تضاد غرايز
ناسازگارى تمايلات
ولع و حرص بشر
عقل در هدايت غريزه
توافق تمايلات
حرص و سركوبى عزت نفس
طمع كارى و ذلت
ناكامى آزمندان
كشمكش هاى درونى
لزوم تعديلتمايلات
قوانين و تحديد آزادى
هدف تمدن
تحديدهاى آزادى دليل آزادى است
حدشناسى در اجتماع
آغاز آزادى
حقوق بر اساس انصاف
كيفر تجاوز به حقوق دگران
تحديد آزادى
اسلام و آزادى فردى
تجاوز به آزادى غير
كيفر متجاوز
تجزيه و تحليل يك تجاوز
قاعده لاضرر
ميل بشر به آزادى مطلق
مخالفين تمدن
خطر الغاى مقررات
عوارض نابودى تمدن
ارضاى نامحدود غرايز
برگشت به زندگى ابتدايى
مخالفين حكومت هاى دينى يا بشرى
فضيلت هاى فطرى به جاى قوانين
برقرارى نظم بدون حكومت
معايب آزادى مطلق
اسلام و لزوم حكومت
امير خيرخواه و مطاع
طبع سركش بشر
خواهش تعالى روان
تمايلات اختصاصى بشر
اعمال ضد انسانى
موازنه تمايلات
ذليل تر از بردگان
جوان و تضاد وجدان و غريزه
دو راهى وجدان و غرايز
تفاوت هاى وجدان و عقل
وجدان يا نور ذاتى
معيار تشخيص خوب و بد
نقش وجدان در صفات انسانى
سعادت در پرتو وجدان
فقد وجدان و درنده خويى
بلوغ و شكفتگى وجدان
جوان و انديشه پاكى
آرزوى عدالت مطلق
خودسازى جوان
گرايش جوان به پاكى
پيروى جوانان از مردان الهى
فضيلت پذيرى جوان
گرايش صادقانه
نفوذ اسلام در نسلجوان
شكايت مشركين از پيغمبر
خشم پدران و مادران
زندگى تلخ مسلمانان
مهاجرت مسلمين به حبشه
احضار مهاجرين به مجلس ملك
خوددارى مسلمين از سجده ملك
سخنان جعفر
هم آهنگ ساختن وجدان با غرايز
انتقاد باروك از مكتب فرويد
نقش غرايز در روانشناسى مدرن
حكومت نفس بر عقل
علل انحراف نسل جوان
عادات بد بر اثر سوء تربيت
جوان و محيط فاسد
تغيير مفاهيم خوب و بد
كشش غرايز و شهوات
تحولاخلاقى بر اثر بلوغ
لزوم هم آهنگى وجدان و غرايز
پرتگاه زندگى
جوان بر سر دو راهى
انتقام جويى در اثر شكست در عشق
تضاد غرايز
شكنجه وجدان اخلاقى
جوان و عزت نفس
بشر و خواهش عزت
عزت نفس و آزادگى
عزت نفس و اجتناب از گناه
حق فرزند به پدر
ضامن اجراى فضايل
سركوب شدن عزت نفس
مراعات شرف كودك در خانواده
آموزشگاه و عزت نفس نوآموز
محيط اهانت و تحقير
تشويق و بسط فعاليت
ضرر تشويق نابه جا
خوددارى از توبيخ
اجراى كيفر قانونى
يك اشتباه تربيتى
توبيخ بى گناه
اندرز به جاى توبيخ
نصيحت در خلوت
محيط اجتماعى و عزت نفس
نقش حكومت در احياى شرافت
شرافت در حكومت قانون
زندگى حيوانات در حكومت استبداد
آيين اسلام و عزت نفس
جنگ با خدا
لزوم اجتناب از ذلت
اسلام و مبارزه با شرك
حكومت بر اساس شرافت
روش پيشواى اسلام
نكوهش از رفتار ناپسند
رفاقت با احترام متقابل
رژيم استبداد و كيفرهاى خشن
مجازات ننگ و بدنامى
شكنجه بى اعتنايى مردم
انگيزه درستكارى
جوان و شرافت دوستى
عزت نفس و درستكارى
جرايم اخلاقى در جنگ دوم
خوى قساوت و بيدادگرى
سعادت در حفظ شرافت
جوان و رفاقت
نياز بشر به رفاقت
تاءثير رفيق
ذخيره زندگى
مصيبت بزرگ
مكتب فداكارى
خطر رفيق بد
اندرز اولياى اسلام
دزدى ناآگاهانه
جوان و انتخاب رفيق
جوان و تمايل رفاقت
نياز جوان به راهنمائى
انگيزه هاى دوستى
تفاوت رفاقت كودكان و جوانان
رفاقت بزرگسالان
جوان و رفاقتهاى اتفاقى
دوستى خالى از تفكر
جوان و تعصب در رفاقت
جوان و دوستى افراطى
جوان و زياده روى در رفاقت
احترام به حقوق رفيق
مآل بينى در ايام جدائى
رفيق شايسته
جوان و خودپسندى
توقع بى جا از رفيق
جوان و گله مندى از محيط
پيروى از احساسات تند
ميانه روى در رفاقت
دوستى در حدود مصلحت
جوان و رفاقت با همسالان
رفاقت جوان و بزرگسالان
جوان و اثبات لياقت
جوان و راز دارى
رفاقت هاى خود سرانه
رفيق پايه گذارى اخلاق
رفاقت بر اساس عقل
اجتناب از احمق
دوست موقع ناشناس
دوست نادان
رفيق خردمند
معتصم در مهمانى وزير
هوش ابراهيم موصلى
رفيق گناهكار
رفيق بد و بدنامى
رفيق دروغگو
رفيق متملق
جوان و انتخاب شغل
بيكارى و فساد اخلاق
بهزيستى در پرتو كار
ارزش كار در اسلام
تحملرنج در تاءمين معاش
پيغمبر اكرم و تشويق كارگر
وظايف پدران
سربلندى در پرتو كار
كار و تحكيم شخصيت
مشاغل مشروع
رابطه شغل با اخلاق
كار و تاءمين معاش كار و ثروت اندوزى
انگيزه هاى كار
هدف كار و كوشش
تساوى حقوق در اجتماع
اختلاف مردم در ساختمان
كار بر اساس فعاليتهاى فطرى
تشخيص استعداد
شناخت استعداد اختصاصى
ميل طبيعى در انتخاب شغل
كار بر معيار ذوق و استعداد
شرايط پيروزى در كار
اقتصاد در دوره كشاورزى
كاريابى در دنياى ماشين
مشكلات كار در اقتصاد صنعتى
انتخاب شغل در خور توانايى
پندار غلط
نشانه رشد
موانع اشتغال پس از فراغت از تحصيل
پديده صنايع خودكار
نظارت ماشين بر ماشين
لزوم كوشش در تاءمين معاش
جوان و دنياى ماشين
انسان و عقل
آزادى در پرتو خرد
آبادى زمين به دست بشر
بهره بردارى از منابع طبيعت
استعداد نامحدود بشر
تسخير اجرام سماوى
آغاز حكومت بشر بر زمين
طرز تغذيه بشر ابتدايى
فقدان امنيت اقتصادى
آغاز تكامل در پرتو كشاورزى
پايه گذارى تمدن
اهميت كشاورزى در زندگى بشر
تقدس كشاورزى در اديان الهى
امر خداوند به آباد كردن زمين
بهترين كار
ذخيره قوت و آرامش خاطر
تاءمين غذا و تكاملبشر
مهم ترين نياز انسان
گرسنگى و خمود عقل و احساس
قيام صاحب الزنج
محو عواطف خواهرى
مادر گرسنه و خوردن فرزند
تحول بر اثر كشاورزى و صنعت
نتايج انقلاب صنعتى
نسخير طبيعت در پرتو صنعت
بسط مدرسه و دانشگاه
ضرورت آموزش در جهات صنعت
تقدم اجتماعى بر اثر دانش
جوان و تحصيل علم
غلبه علم بر عوامل طبيعت
غرور علمى بشر
عجب بشر مقابل طبيعت
خودسرى بر اثر بى ايمانى
علم در خدمت غرايز
ناموزونى علم و ايمان
آزادى غرايز جنگى
افزايش جنايات
درمان بيمارى اجتماعى
استفاده از اخلاق و معنويات
كار بدون ابتكار
كار با اعمال ذوق
تكامل اثر آزادى
كار تواءم با فهم
وظيفه كارگر در صنايع سنگين
گفت و گو با افراد عالم
تفريحات مصنوعى
وظيفه محصل
جوان و ساعات فراغت
ضرورت تفريح در زندگى
تفريح و آرامش خاطر
تفريح و رفع خستگى
فرصت سودبخش
اسلام و تمايل به تفريح
تقسيم ساعات روز
تفريح پس از تاءمين معاش
دوره كارهاى دستى
ماشين به جاى نيروى انسانى
آزادى در ساعات فراغت
تقليل ساعات كار
ماشين و ازدياد توليد
افزايش ساعات فراغت
بسط جرايم در كشورهاى مرفه
يك مسئله حياتى
ثروت در اقتصاد صنعتى
ثروت و طغيان غرايز
ويرانى اصول اخلاق
لزوم تعديل غريزه تفريح
عدم توجه به اوقات بيكارى
اسلام و تمايل لذت
استفاده از لذايذ مشروع
تندروى جوانان كامجو
گناهكارى به نام تفريحى
تفريح و پرورش قوا
مسافرت و جهانگردى
مسافرت و سلامت جسم
مسافرت و ازدياد معلومات
فوايد مسافرت
ورزش در دنياى كنونى
كار عضلانى و سلامت بدن
خمود اعمال تطابقى
ورزش و توازن قوا
اسلام و نيرومندى جسم
اسب دوانى و تيراندازى
برد و باخت قانونى
شركت پيغمبر در مسابقه
رسول اكرم و تيراندازى
شنا كردن
گسترش ورزش
مسابقه بكس
شكار لهو
جوان و دگر دوستى
غريزه خوددوستى
تمايل دگردوستى
تضعيف غريزه تهاجم
انسان دوستى بى آلايش
پيامبران و بشردوستى
عواطف پيشواى اسلام
بهزيستى در پرتو دگردوستى
اوضاع نامطلوب جهان كنونى
منشاء بدبختى بشر
داروى رنجهاى اجتماعى
عقل و مهرورزى
جوان و دگردوستى
تقسيم ساعات فراغت
طرز استفاده از اوقات آزادى
پرورش صفات انسانى
پيامبران و انسان سازى
لذت بيشتر در ظلايمان
سركوب كردن تمايلات روحانى
حكومت و اقامه عدل
ضرورت اخلاق در دنياى كنونى
نجات تمدن در پرتو ايمان
انديشه نهرو
نقش مذهب در تعالى اخلاق
زندگى بر وفق آفرينش
انحراف از مسير فطرت
افزايش جنايت
توجه بشر به محسوسات
لزوم احياى معنويت
نويد الهى
پيشرفت ناموزون
خودشناسى و زندگى انسانى
خمود عواطف
جوان و مكارم اخلاق
جوان و تفريحات زيان بخش
رهبرى غريزه تفريح
سوء تشخيص در گذشته و حال
توجه به دو نكته اساسى
ميگسارى و قماربازى
در آمد مشروب و قمار
زيان بيش از سود
سودجويى و تيرگى خرد
دشمنى بر اثر مشروب و قمار
نقش حيا در اجراى قوانين
قمار و خصومت
ميخوارى و تيرگى عقل
مستى يا جنون حاد
عامل مولد جرم
جنون مزمن بر اثر الكل
رابطه الكليسم با ديوانگى
مشروب و سلولهاى مغز
تضعيف قدرت فهم
الكليست و فرزندانشان
وصلت با شراب خوار
الكل و عوارض جسمانى
الكل و عوارض قلبى
الكل و جهاز هاضمه
رابطه الكل با شكست فرانسه
اعلاميه آكادمى پزشكى
پندار جاهلانه
شركت در مجلس شراب
قمار و هيجان روحى
قمار بر سر زن و آزادى
حرمت قمار
قمار بازى در دنياى امروز
نسل جوان و مواد مخدر
ارمغان تمدن جديد
دزدى بر اثر اعتياد
لذت موقت و رسوايى پايدار
مقدمه
به نام خدا
كتابى كه اكنون به عنوان گفتار فلسفى درباره جوان از نظر
عقل و احساسات تقديم خوانندگان عزيز مى شود
شامل قسمتى از سخنرانيهاى خطيب نامى معاصر و دانشمند معظم جناب آقاى محمد تقى
فلسفى واعظ مشهور مى باشد كه در دو مجلد تنظيم شده است . بخش
اول آن ، كه كتاب حاضر است ، مشتمل بر پانزده
فصل مى باشد.
كسانى كه به بيانات شيوا و رساى معظم له آشنائى دارند مى دانند كه اين گوينده
توانا مطالب علمى و مشكل را با بيانى ساده و نافذ و
قابل فهم عموم ايراد نموده و هر كس به فراخور ذوق خود از هر طبقه و مرتبه اى كه
باشد از آن استفاده مى كند.
آموزش ، پرورش و تربيت جوان ، كه موضوع بحث اين كتاب است از
مسائل مهم و مورد توجه روانشناسان و مربيان تعليم و تربيت مى باشد و درباره آن
كتابهاى بيشمارى نوشته اند. اسلام نيز به اين امر توجه
كامل داشته و در قرآن كريم و احاديث ، پيرامون معاد مطالب بسيارى به مسلمين گفته شده
است .
در گفتارهاى اين كتاب ، معظم له ، درباره مسايل مربوط به تمايلات ، احساسات و
عقل جوانان بحث مى نمايد و با استفاده از نظريه هاى آنان و انتقاد از بعضى از مكاتب ،
حقايق نهفته را آشكار و برترى اسلام را از لحاظ علمى روشن مى نمايد.
در اين گفتارها از آيات و احاديث مربوطه با اسلوب تازه اى ضمن بحثهاى متنوع استفاده
شده و نيز مقالات علمى و نظريه هاى دانشمندان غرب به مناسبت عينا
نقل گرديده است .
دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، پس از كسب موافقت معظم له ، به منظور آشنايى بيشتر عموم
مردم با مبانى اسلام ، با تاءييدات خداوند متعال تصميم به چاپ مجموعه آثار ايشان
گرفت تا پس از چاپ ، با بهاى مناسب در اختيار علاقه مندان قرار گيرد.
پاييز 1377
دفتر نشر فرهنگ اسلامى
ارزش جوانى
قال الله العظيم فى كتابه : ... الله الذى خلقكم من ضعف ثم
جعل من بعد ضعف قوة ثم جعل من بعد قوة ضعفا و شيبة يخلق ما يشاء و هو العليم
القدير(1)
مجموع فراز و نشيب دوران زندگى بشر در سه مرحله خلاصه مى شود. كودكى ، جوانى ،
پيرى .
مراحل زندگى
جوانى منزل قوت و نيرومندى ايام زندگى است كه از دو طرف محفوف به ضعف و
ناتوانى است . از طرفى ضعف ايام كودكى و از طرف ديگر ناتوانى دوران پيرى .
بشر در پيمودن راه زندگى و طى كردن پستى ها و بلندى هاى آن ، مانند كوه نورى است
كه يك روز دامنه فراز را مى پيمايد تا خود را به مرتفع ترين قله كوه برساند، و روز
ديگر از دامنه نشيب عبور مى كند تا به آخرين نقطه نزولى برسد.
موقع پيمودن دامنه فراز، هر روزى كه بر وى مى گذرد، چشم اندازش وسيع تر مى
گردد، و نقاط تماشايى را بيشتر مى بيند. وقتى كه به قله كوه قدم مى گذارد، به همه
جا مسلط مى شود، و عالى ترين مناظر را مشاهده مى كند.
برعكس ، موقع پيمودن راه نشيب ، هر روزى كه بر او مى گذرد، چشم اندازش محدودتر مى
شود و نقاط تماشايى ، يكى پس از ديگرى ، پنهان مى گردند تا به كلى همه مناظر
زيبا از نظرش غايب شوند.
ايام جوانى
ايام جوانى ، رسيدن به مرتفع ترين و عالى ترين
منازل زندگى است . در ديدگاه جوانان ، مناظر زيبا و چشم اندازهاى مطبوع و
دل پسند بسيار است . روح جوانان لبريز از آمال و آرزو و سرشار از عشق و اميد است .
كودك ناتوان ، قبل از دوران جوانى ، پيوسته به سوى قدرت و نيرومندى پيش مى رود و
هر سالى كه بر وى مى گذرد، قوى تر مى شود تا به سر
منزل كمال جوانى و به اوج قوت و توانايى برسد.
برعكس ، آدمى پس از دوران جوانى به سوى فرسودگى و ناتوانى مى رود و هر
سال از سال قبل ضعيف تر مى شود. آن قدر اين راه نشيب را مى پيمايد، تا به
منزل پيرى و نهايت درجه ناتوانى برسد.
((و من نعمره ننكسه فى الخلق .(2) ))
اطوار مختلف كودكى و جوانى و پيرى ، در برنامه زندگى طبيعى انسان ، قانون قطعى
تكوين و سنت اجتناب ناپذير الهى در نظام آفرينش است . قرآن شريف اين سه مرحله را
در ضمن يك آيه بيان فرموده و آن را مستند به اراده خداوند توانا كرده است .
((الله الذى خلقكم من ضعف ثم جعل من من بعد ضعف قوة ثم
جعل من بعد قوة ضعفا و شيبة يخلق ما يشاء و هو العليم القدير.))
اين خداوند بزرگ است كه شما را از نطفه ضعيف آفريده ، و در شرايط ضعف و ناتوانى
دوران كودكى پرورش داده است . پس از دوران ضعف به شما قوت و نيروى جوانى
بخشيده و سپس براى شما روزگار ضعف و پيرى مقدر فرموده است . خداوند آن چه را كه
اراده فرمايد خلق مى كند و مشيتش بر اساس علم و قدرت استوار است .
فروع زندگى
ايام جوانى دوران درخشندگى و فروع زندگى است . دوران سرور و شادمانى است . دوران
قوت و قدرت است . دوران نشاط و اميد است . دوران كار و كوشش است . دوران شور و هيجان
است .
يكى از بزرگ ترين سرمايه هاى هر مملكت ، نيروى انسانى آن مملكت است و مهم ترين
نيروى انسانى هر كشور را در نسل جوان آن كشور مى توان يافت . قدرت و نيروى جوانى
است كه مى تواند بر مشكلات زندگى فائق آيد و راه هاى سخت و ناهموار را به آسانى
بپيمايد.
نيروى جوانى
مزارع سرسبز و خرم با سعى و كوشش نسل جوان آباد است . چرخ هاى عظيم صنايع
سنگين با نيروى جوانان در حركت است . ذخاير طبيعى كه در
اعمال معادن نهفته است ، با همت نسل جوان استخراج مى شود، كاخ هاى
مجلل و آسمان خراش هاى بزرگ جهان را اراده خستگى ناپذير جوانان به پا داشته است .
عمران و آبادى ها مديون كار و كوشش نسل جوان است . پايه هاى اقتصاد كشورها بر
نيروى فعاله جوانان استوار است . دفاع از مرزها و حفظ
استقلال و امنيت مملكت ها بر عهده نسل جوان است . خلاصه ، در همه كشورها، آثار پر ارج
فعاليت جوانان در تمام مظاهر زندگى مشهود است و نيروى خستگى ناپذير
نسل جوان ، مايه اميدوارى تمام ملت هاست .
آغاز زندگى اجتماعى
با فرارسيدن ايام جوانى ، زندگى كودكى و طفيلى گرى سپرى مى شود. آدمى به
محيط مسؤ وليت شخصى قدم مى گذارد و به انجام وظايف عمومى مكلف مى شود. بلوغ و
جوانى ، كه آغاز زندگى اجتماعى بشر است ، در تمام خانواده ها و بين كليه
ملل و اقوام مورد توجه مخصوص بوده و آن را يك
تحول مهم و انقلاب پر ارج در حيات آدميان تلقى مى كردند. در ادوار گذشته ، بعضى از
اقوام ، فرارسيدن ايام بلوغ را با انجام مراسم و تشريفات خاصى اعلام مى نمودند.
((شروع به زندگانى اجتماعى چيزى است كه در همه ادوار، موضوعى جدى تشخيص داده
شده و غالبا با تشريفاتى تواءم بوده است . در نزد اقوام بدوى ، براى شروع دوره
تكليفم ، جشن هاى مذهبى برقرار مى گشت و اين علامت آن بود كه جوان ، گذشته از اين
كه مى تواند توليد مثل كند و در ازدياد نوع بكوشد، از زندگى خانوادگى قدم فراتر
نهاده ، وارد زندگى فعال براى همكارى با قبيله خود شده است .
رسوم وحشيانه
اعمال عجيب و رسوم وحشيانه اى كه لوى بروهل درباره آن ها تحقيقات كرده و به
فرانسويان شناسانده است ، براى به عمل مى آمدند كه جوان را به معتقدات و سنين
ايل و طايفه وى اين آشنا سازند. با اين كارها، جوان را براى زحمات جنگى آماده مى
ساختند. وى مى بايست بدون آن كه از خود تاءثر نشان دهد، كندن يك دندان يا
خال كوبى بدن را تحمل نمايد. دختر جوان نيز مجبور بود وظايف اجتماعى جنسى خود را
انجام دهد. مثلا مى بايست روزها در سكوت و انزوا، و يا در حمام هاى خاص تنظيف ، روزه
بگيرد تا وظايف آتيه وى ، از لحاظ مادرى و زندگى زناشويى به وى خاطر نشان
گردد.
((در تمدن هاى عهد عتيق نيز تشريفاتى وجود داشت . در آتن اين تشريفات در حدود هيجده
سالگى به عمل مى آمد و در رم هنگامى انجام مى گرفت كه جوان جامه كودكى را از تن
درآورده و به لباس و جبه اشخاص بزرگ ملبس مى گشت . در دوران ملوك الطوايفى ،
نجيب زادگان كه به خدمت شاهزادگان گماشته مى شدند، از چهارده سالگى موظف بودند
سپر برداشته و همراه آقاى خود به جنگ بروند.))(3)
اهميت نسل جوان
گر چه تمام ملل و اقوام بشر، در گذشته ، كم و بيش به موضوع جوانى و ارزش
جوانان توجه داشتند و تحولات عظيمى را كه به سبب بلوغ در فرزندان جامعه بروز مى
كرد، با توجه و دقت مى نگريستند و نيروى جوانى را يكى از سرمايه هاى بزرگ
بشرى مى دانستند. ولى پيشرفت هاى علوم زيست شناسى و روان شناسى و جرم شناسى و
همچنين تحولات سريعى كه در قرن اخير به علت پديد آمدن زندگى ماشينى و صنعتى و
بسط علوم طبيعى در حيات اجتماعى بشر روى داد، بر اهميت
نسل جوان بيش از پيش افزود و دانشمندان را به بررسى و مطالعات گوناگونى در اين
باره وادار نمود.
در دنياى امروز، جوانان مورد توجه مخصوص قرار گرفته اند و در كليه شئون سياسى
، اجتماعى ، اقتصادى ، صنعتى و اخلاقى سهم بزرگى را به دست آورده اند و درباره هر
يك از آنها، نقش مهمى را عهده دار شده اند.
((نهضت هايى كه از اوايل قرن بيستم به وسيله جوانان به
عمل آمد و موجب تشكيل اردوهاى جوانان در آلمان و پيش آهنگى در انگلستان گرديد، توجه
عمومى را به سوى زندگانى اجتماعى جوانان جلب كرد و
وسايل تعليم و تربيت را به وضع جديدى مورد توجه عامه قرار داد. پيش قدمان اين
نهضت ها، پيش از آن كه مناظر اساسى افكار جوانان را بشناسند، حدس هايى درباره آنان
زدند. اين حدس هاى مقرون به حقيقت ، براى پيشرفت اكتشافات مربوط به عوالم بلوغ ،
بسيار مؤ ثر واقع شد.))
بعد از جنگ بين المللى 18 1914 ممالكى مانند آلمان ، ايتاليا و روسيه شوروى ، كه
اوضاع داخلى آنها به كلى زير و رو گرديد،
نسل هاى جوان براى پيشرفت و برقرارى رژيم هاى جديد، كوشش بسيار كردند و
پيشروان اين رژيم ها، براى اين منظور، از عالى ترين كيفيات اخلاقى جوانان استفاده
نمودند.))(4)
((اگر موضوع جوانان يك مسئله دائمى و مربوط به تمام ادوار است ، در اوضاع و
احوال خطرناك فعلى دنيا، مسئله مهم و عمده روز است . مدت هاى مديد، همه از كيفيات دوران
بلوغ جاهل بودند. بالعكس ، امروز، همان طور كه اكتشاف يك قاره جديد توجه عده زيادى
را به طرف آن جلب مى كند، مسئله بلوغ نيز توجه عده روزافزونى را جلب كرده است .
سياسيون به جوانان اتكا مى كنند، رمان نويسان شخصيت هاى خود را از بين آنان انتخاب
مى نمايند، روزنامه نويسان از ايشان ستايش مى كنند و حتى تملق مى گويند و خلاصه
در اطراف آنها محيط اسرارآميزى به وجود آورده اند.))(5)
اسلام و نسل جوانان
آيين مقدس اسلام ، در چهارده قرن قبل ، ضمن برنامه هاى جامع و سعادت بخش خود، توجه
مخصوصى به نسل جوان معطوف داشته و جوانان را از نظر مادى و معنوى ، روانى و
تربيتى ، اخلاقى و اجتماعى ، دنيوى و اخروى و خلاصه از كليه جهات ، تحت مراقبت
كامل قرار داده است .
اولياى گرامى اسلام ، جوانى را يكى از نعمت هاى پر ارج الهى و از سرمايه هاى بزرگ
سعادت در زندگى بشر شناخته اند و اين موضوع را با عبارات مختلفى به مسلمين
خاطرنشان نموده اند:
((قال على عليه السلام : شيئان لايعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافية
.(6) ))
على عليه السلام فرموده : دو چيز است كه قدر و قيمتشان را نمى شناسد، مگر كسى كه
آن دو را از دست داده باشد. يكى جوانى و ديگرى تندرستى و عافيت است .
نعمت مجهول
در اين حديث ، على عليه السلام ، نعمت جوانى را در رديف بزرگ ترين نعمت هاى الهى ،
يعنى صحت و سلامت ، آورده است و به اندازه اى آن را
مجهول القدر دانسته ، كه مى فرمايد تنها در موقع فقدان جوانى مى توان به ارزش آن
پى برد.
به پيرى خاك بازيگاه طفلان مى كنم بر سر
|
كه شايد بشنوم زان خاك بوى نوجوانى را
|
((قال رسول الله عليه و آله : ان العبد
لاتزول قدماه يوم القيمة حتى يساءل عن عمره فيما افناه و عن شبابه فيما ابلاه .(7) ))
رسول اكرم (ص ) فرموده : در قيامت هيچ بنده اى قدم از قدم برنمى دارد تا به اين
پرسشها پاسخ دهد.
اول آن كه عمرش را در چه كار فانى نموده است .
دوم جوانى اش را چگونه و در چه راه تمام كرده است .
از اين حديث ، به خوبى استفاده مى شود كه اسلام تا چه پايه به جوانى و ارزش آن
توجه مخصوص دارد. اين سرمايه در پيشگاه الهى به اندازه اى مهم است كه روز حساب از
صاحبش سؤ ال مى شود كه چگونه آن را صرف كرده است . گرچه دوران جوانى ، خود
قسمتى از مجموع عمر آدمى است ، ولى اين قسمت از عمر آن قدر ارزنده و ممتاز است كه
درباره آن پرسش مخصوص مى شود.
((قال ابو عبدالله عليه السلام : كان فيما وعظ به لقمان ابنه يا بنى واعلم انك
ستساءل غدا وقفت بين يدى الله عزوجل عن اربع شبابك فيما ابليته و عمرك فيما افنيته و
مالك مما اكتسبته و فيما انفقته .(8) ))
چهار اندرز
امام صادق عليه السلام فرموده : از مواعظ لقمان حكيم به فرزند خود اين بود كه
فرزند من ، بدان فردا، كه در پيشگاه الهى براى حساب حاضر مى شوى ، درباره چهار
چيز از تو مى پرسند: جوانى ات را در چه راه تمام كردى ؟ عمرت را در چه كافر فانى
نمودى ؟ ثروتت را چگونه به دست آوردى ؟ و آن را چه راه صرف كردى ؟
جوان و دنياى كنونى
در دنياى كنونى ، موضوع جوانان و ارزش و اهميت آنان ، زبانزد تمام
ملل و اقوام بشرى شده و همه جا صحبت از نسل جوان است . محققين دانشمند درباره اين امر مهم
از جهات مختلف علمى بحث ها كرده اند. نويسندگان و گويندگان توانا درباره آن كتاب
ها نوشته و سخنرانى ها نموده اند، و خلاصه ، اين مطلب بزرگ و
قابل ملاحظه ، توجه عموم جهانيان را به خود معطوف نموده و پيوسته دامنه آن توسعه
مى يابد.
در اين ميان ، كسانى دچار تندروى و افراط شده و جوانان را از اندازه واقعى كه شايسته
آنهاست بالاتر برده اند و بعضى دچار كندروى و تفريط شده و جوانان را، به علت
خامى و نداشتن تجربه هاى علمى و عملى ، از حد واقعى خويش
تنزل داده اند و كسانى ، با توجه به جهات
كمال و نقض جوانان ، راه اعتدال را پيموده اند.
موريس دبس مى گويد:
((قبل از جنگ 45 1939، من از اين عقيده پشتيبانى كرده بودم كه جوانى يكى از ارزش
هاى ذى قيمت بشرى است و ما بايد درس هاى سودبخش و مفيدى از اين مكتب بگيريم . حوادث
بعدى ايمان مرا براى اين موضوع ثابت تر نمودند. اما بايد توجه داشت كه جوانى ،
تنها ارزش ممكن نيست . امروزه برخى در راه تمجيد شور و حرارت جوانان تازه كار، به
راه اغراق مى روند و به نظر ايشان ، شور و حرارت جوانان ، غايت
كمال را مى رساند و كمال مطلوب آن است كه ما بتوانيم حداكثر استفاده را از اين نيرو به
دست آوريم .
زشت و زيباى جوانى
اين فكر، يك انحراف طبيعى و خطرناك است . طبيعى است از اين لحاظ كه هر كس در
احوال جوانان مطالعه كند، تصديق مى نمايد كه به خصوص ، دوران شور و هيجان جوانى
، بهترين ادوار زندگى است و صفات اين سنين ، به خصوص نمونه صلاح و
كمال مى باشد. خطرناك است از اين لحاظ كه نبايد مشاهده كيفيات عالى اين دوران ، ما را از
نقايص آن غافل نمايد. زيرا ميل و علاقه ايشان به سوى امور مطلق ، خود امر مطلقى نيست
. گذشته از آن ، اگر بخواهيم افراط كرده و
اعمال جوانان را معجزه بناميم ، ديرى نخواهد پاييد كه روح خودبينى و پرادعايى و غرور
احمقانه و وقاحت در ايشان پيدا مى شود. قدرت
عمل و خود عمل را به يكديگر مخلوط ننماييم .
فراموش نكنيم كه جوانى ، خود يكى از ارزش هاى زندگى است و بايد مانند همه ارزش
ها، رعايت سلسله مراتب را كرده و از ارزش هاى عالى تر اطاعت و تبعيت نمايد. شجاعت ،
تقوا محسوب نمى شود، مگر در مقام دفاع از يك ارزش عالى تر، و آن دفاع از خطرى است
كه زندگانى را تهديد مى كند. در غير اين صورت ، شجاعت تغيير
شكل داده ، به شدت تبديل مى گردد. بنابراين ، بلوغ از نظر خود، جز بلوغ زيست
شناسى و بلوغ روان شناسى ارزش ديگرى ندارد و اين جز يك حلقه كوچك از زنجير
زندگى نيست . ارزش هنگامى پيدا مى شود كه از اين مقام تجاوز نماييم .
درست است كه جوانى به زودى مى گذرد و چشم هايى كه به مشاهده زيبايى حريص بوده
اند، از ملاحظه اين كه گل ها پژمرده مى شوند اندوهناك مى گردند. علت آن است كه آنان
از علت غايى وجود گل ، يعنى ميوه غافل بوده اند.
فراموش كردن يا انكار كردن ارزش بلوغ ، موجب
زوال مى باشد. تاءسف خوردن بر اين دوره ، ضعف محسوب مى شود. پرستيدن آن اشتباه
است . آن چه بايد كرد آن است كه از بهترين كيفيات آن ، مانند يك نيروى محرك ، يك
مثال زنده ، يك برنامه عملى ، استفاده نماييم .))(9)
شناختن ارزش واقعى
شناختن ارزش واقعى جوانى و توجه به زشت و زيباى آن ، شرط اساسى سعادت جوانان
و راه بهره بردارى صحيح از نيروى فعاله آنان است . مربيان جامعه بايد در
كمال واقع بينى ، از يك طرف متوجه كمال جوانى باشند و از نيروى انسانى جوانان با
طرز شايسته اى به نفع ملت و مملكت استفاده كنند، و از طرف ديگر، بايد متوجه نقايص
طبيعى دوران شباب باشند و با راهنمايى هاى صحيح و طرح برنامه هاى عالمانه و
عاقلانه ، جوانان را براى نيل و مدارج عالى تر مجهز نمايند و با
تعديل تمايلات عاطفى آنان ، از سركشى و طغيانشان باز دارند.
در كشورهاى پيشرفته ، موضوع احترام و شايستگى
نسل جوان و استفاده از نيروى عظيم آنان مورد كمال توجه قرار گرفته است . براى آن كه
چرخ هاى اجتماع با سرعت بيشترى بگردد و كشور در شئون مختلف با وضع بهترى
پيشروى كند، قسمتى از كارهاى حساس و مهم مملكت را به عهده جوانان لايق مى گذارند و از
نيروى عظيم آنان به نفع كشور و ملت استفاده مى كنند.
براى آن كه در تشخيص حد واقعى جوانان به راه خطا نرويم و با قضاوت نابه جاى
خويش دچار افراط و تفريط نگرديم ، براى آن كه با واقع بينى درباره ارزش حقيقى
جوانان قضاوت نماييم و از راه حقيقت منحرف نشويم ، براى آن كه از طرفى جوانان
درباره خود و از طرف ديگر مردم درباره جوانان گمراه نشوند، لازم است تعاليم الهى را
در اين موضوع مهم ، معيار نفى و اثبات خود قرار دهيم و از راهنمايى هاى واقعى رهبران
عالى قدر اسلام استفاده نماييم .
موضوع استفاده از نيروى جوانان لايق در كارهاى مهم مملكت ، كه امروز توجه كشورهاى
پيشرفته را به خود جلب نموده است ، مورد قبول و امضاى تعاليم عاليه الهى است .
استفاده از نيروى جوانى
پيشواى عالى قدر اسلام ، در چهارده قرن قبل ، به اين نكته مهم اجتماعى عنايت مخصوص
داشت و در كشور كوچك و نوبنياد خود، از نسل جوان براى كارهاى حساس مملكت استفاده مى
كرد.
حمايت پيغمبر از جوانان
رسول اكرم (ص ) در موارد متعددى پاره اى از
مشاغل مهم مملكت را به جوانان شايسته و لايق
محول كرد و در كمال صراحت ، قولا و عملا، از آنان حمايت فرمود، ولى انجام چنين عملى در
محيط سراسر جهل و تعصب آن روز به سادگى انجام نمى شد، زيرا سالخوردگان
حاضر نبودند زير بار نسل جوان بروند و مطيع او امر آنان باشند. به همين جهت ، موقعى
كه رسول اكرم (ص ) جوانى را انتخاب مى فرمود و او را عهده دار مقام بزرگى مى كرد،
پيران سالخورده رنجيده خاطر مى شدند و صريحا از آن حضرت گله مى كردند. پيغمبر
اكرم (ص ) براى تثبيت روش خود پافشارى مى فرمود و در
مقابل افكار ناروا و تعصب هاى جاهلانه آنان مقاومت مى كرد و سرانجام ، با سخنان حكيمانه
و تذكرات مؤ كد خويش ، آنها را قانع مى نمود، يا
لااقل به سكوتشان وادار مى كرد.
به علاوه ، در منبر و محضر، جوانان شايسته را مورد پشتيبانى و حمايت صريح خود قرار
مى داد و بدين وسيله آنان را در مقامات عالى ادارى مستقر مى كرد. براى مزيد اطلاع ، به
سه مورد از عمل پيغمبر اكرم (ص ) اشاره مى شود.
اول . يكى از اصحاب جوان پيغمبر اكرم ، در ايام
قبل از هجرت ، مصعب بن عمير است . او بسيار زيبا و عفيف ، بلند همت و جوانمرد بود. پدر و
مادرش به وى علاقه بسيار داشتند. مصعب در مكه معظمه مورد تكريم و احترام عموم مردم
بود. بهترين جامه ها راه مى پوشيد و در بهترين شرايط، در
كمال رفاه و آسايش زندگى مى كرد. او شيفته سخنان آسمانى پيغمبر اكرم و مجذوب
گفتار روحانى و نافذ آن حضرت شد و بر اثر شرفيابى مكرر و شنيدن آيات قرآن
شريف ، آيين اسلام را صميمانه پذيرفت و به شرف مسلمانى
نايل آمد.
در محيط مسموم و خطرناك آن روز و بين بت پرستان خودسر و جنايت كار مكه ، پيروى از
رسول اكرم و پذيرفتن آيين اسلام ، بزرگ ترين جرم شناخته مى شد. كسانى كه به
پيغمبر ايمان مى آوردند و تعاليم عاليه اسلام را در
كمال صفا و صميميت مى پذيرفتند، جرئت اظهار نداشتند و حتى المقدور ايمان خود را از
دگران ، حتى از كسان و بستگان خويش پنهان نگاه مى داشتند. به همين جهت ، مصعب ،
مسلمانى خود را به كسى نگفت و فرايض دينى خويش را تا آن جا كه ممكن بود، در خفا
انجام مى داد.
روزى عثمان بن طلحه او را در حال نماز ديد و دانست كه
قبول اسلام كرده . اين خبر را به مادر مصعب داد. طولى نكشيد كه اين خبر به گوش
ديگران رسيد و همه جا صحبت از مسلمانى مصعب به ميان آمد. مادر و بستگانش ، از اين
عمل سخت خشمگين شدند. او را در منزل زندانى كردند تا مگر بر اثر اين مجازات ، تغيير
عقيده دهد و مسلمانى را ترك گويد و از پيغمبر اكرم دست بشويد. ولى اين مجازات در وى
كمترين اثرى نگذاشت و نتوانست او را از راهى كه برگزيده است ، منحرف نمايد. زيرا
مصعب جوان ، مسلمانى را بر اساس عقل و استدلال پذيرفته و در
كمال توجه و بيدار دلى به اين آيين مقدس گرويده است . چطور ممكن است با چند روز
زندان ، تغيير عقيده دهد و از سعادتى كه نصيبش شده است دست بردارد؟
او همچنان در مسلمانى ثابت قدم ماند و تا پايان زندگى در
كمال صداقت از پيشواى عالى قدر اسلام پيروى نمود.
((و شهد مصعت بدرا مع رسول الله (ص ) و شهد احدا و معه لوآء
رسول الله (ص ) و قتل باحد شهيدا.(10) ))
او در جنگ بدر در ركاب پيغمبر اكرم بود و در جنگ احد نيز حضور داشت و پرچم مخصوص
پيغمبر در دست او بود و در همان جنگ به درجه شهادت
نايل شد. پيغمبر اكرم مدتى مردم را در خفا به اسلام دعوت نمود. پس از آن كه عده
قابل ملاحظه اى از زن و مرد به آن حضرت گرويدند، به امر الهى ، دعوت خود را آشكار
كرد. از آن موقع ، علنا در مجامع عمومى مكه تلاوت قرآن مى نمود و برنامه هاى اسلام را
با مردم به ميان مى گذارد.
مسافرينى كه در طول ايام سال براى عبادت و زيارت ، از اطراف به مكه مى آمدند، اغلب
در مجالس عمومى آن حضرت شركت مى كردند و به سخنان حكيمانه اش گوش فرا مى
دادند. پس از مراجعت ، آن چه را كه از پيغمبر اسلام و روش مسلمين ديده و شنيده بودند،
براى ساير مردم بيان مى كردند. رفته رفته ، گفتار پيغمبر اكرم در سراسر جزيرة
العرب ، به خصوص در شهر مدينه پخش شد و كم و بيش ، مردم ، از اساس اسلام و
برنامه هاى آن آيين مقدس آگاه شدند. در نتيجه ، دين اسلام در گوشه و كنار طرفدارانى
پيدا كرد و كسانى قبل از درك محضر پيغمبر اكرم ، به تعاليم آن حضرت
متمايل شدند.
روزى دو نفر از محترمين مدينه ، از قبيله خزرج ، به نام اسعد بن زراره و ذكوان بن عبد
قيس به مكه آمدند و در شرايط بسيار مشكل و ناراحت كننده اى به محضر
رسول اكرم شرفياب شدند. آنان پس از استماع بيانات كوتاه و نافذ آن حضرت ،
صريحا اسلام آوردند و اعتقاد قلبى خود را اعلام كردند.
((ثم قالا يا رسول الله ابعث معنا رجلا يعلمنا القرآن و يدعو الناس الى امرك . ))
سپس از حضرت درخواست نمودند كسى را به نمايندگى خود با آنها به مدينه بفرستد
كه قرآن را به مردم بياموزد و آنان را به آيين اسلام دعوت نمايد.
در آن روزگار، مدينه يكى از مهم ترين شهرهاى جزيرة العرب بود و دو قبيله بزرگ و
معروف ، به نام اوس و خزرج در آن زندگى مى كردند كه بدبختانه نسبت به يكديگر
كينه و دشمنى داشتند و ساليان دراز با هم در جنگ و ستيز بودند.
اكنون براى پيغمبر اكرم و عموم مسلمين كه در شرايط سخت و ناگوارى زندگى مى كنند،
فرصت مهمى پيش آمده است . زيرا دو مرد نامى و دو شخصيت بارز مدينه درخواست دارند
كه پيغمبر اكرم نماينده اى به مدينه بفرستد كه علنا مردم آن شهر را به آيين اسلام
دعوت نمايد.
پيشواى اسلام و پيروان آن حضرت مى دانند كه اگر از اين فرصت گران بها به
خوبى استفاده شود، اگر نماينده پيغمبر اكرم بتواند با روش صحيح و عالمانه ، دين
اسلام را به مردم مدينه معرفى نمايد، به طورى كه آنان اسلام را بپذيرند و به
تعاليم قرآن شريف ايمان بياورند، موفقيت بسيار عظيم و درخشانى نصيب مسلمين خواهد
شد. زيرا در مقابل محيط محدود و پرخفقان مكه و در برابر فشارهاى جانكاه و طاقت
فرساى مشركين ، مهم ترين پايگاه را براى تبليغ و مبارزه به دست خواهند آورد و در
كمال آزادى و صراحت ، با همكارى مردم مدينه ، به نشر معارف اسلام و برهم ريختن اساس
شرك و ستمكارى موفق خواهند شد.
اولين بار است كه شهر بزرگ و پر اختلاف مدينه ، از نبى اكرم درخواست نماينده كرده
است . اولين بار است كه پيشواى اسلام تصميم گرفته است به خارج از مكه نماينده
رسمى بفرستد. بدون ترديد، كسى كه براى آن نمايندگى معين مى گردد و براى انجام
چنين ماءموريت خطيرى برگزيده مى شود، بايد از هر جهت شايسته و لايق باشد تا
بتواند از طرفى به اختلافات خونى اوس و خزرج خاتمه دهد و محيط مهر و محبتى به
وجود آورد، و از طرف ديگر، مرام مقدس اسلام را طورى نشر و تبليغ نمايد كه در دلهاى
مردم اثر كند و صميمانه به آن مؤ من و معتقد شوند.
پيشواى اسلام ، از ميان همه مسلمانان سالخورده جوان و از بين تمام اصحاب و ياران ،
مصعب بن عمير جوان را به نمايندگى خود برگزيد و او را براى انجام آن ماءموريت مهم
به مدينه فرستاد.
((فقال رسول الله (ص ) لمصعب بن عمير و كان فتى حدثا... و امره
رسول الله بالخروج مع الاسعد و كان تعلم من القرآن كثيرا.(11) ))
پيغمبر اكرم به مصعب بن عمير، كه آن روز جوان نورسى بود، امر فرمود به معيت اسعد
به سوى مدينه حركت كند. او بيشتر قرآن مجيد را فراگرفته بود.
مصعب با حرارت و نيروى ايمان ، با شور و هيجان جوانى ، وارد مدينه شد و در
كمال خلوص و جديت برنامه كار خود را آغاز كرد. گفتار آتشينش در سخنرانى ، آهنگ
گرمش در تلاوت قرآن ، اخلاق پسنديده اش در معاشرت با مردم ، تدبير عاقلانه اش در
حل مشكلات و اختلافات ، افكار مردم را زير و رو كرد و آنان را به شدت تحت تاءثير
رفتار و گفتار عميق خود قرار داد.
طولى نكشيد كه زن و مرد، پير و جوان ، رؤ ساى عشاير و افراد عادى مدينه به وى
متوجه شدند. قرآن كريم را فراگرفتند. دين اسلام را پذيرفتند. كينه هاى ديرينه را از
صفحه دل زدودند. با هم برادر شدند و در كمال صاف و در صفوف جماعت شركت كردند.
مصعب بن عمير جوان ، در سفر مدينه ، ماءموريت خود را به بهترين وجهى انجام داد و
افتخارات درخشانى نصيبش گرديد.
((انه اول من جمع الجمعة بالمدينة واسلم على يده اسيدبن خضير و سعدبن معاذ و كفى
بذلك فخرا واثرا فى الاسلام .(12) ))
مصعب بن عمير اول كسى است كه در مدينه اقامه جمعه و جماعت كرد و به دست او اسيد بن
خضير و سعدبن معاذ قبول اسلام كردند و اين پيروزى هاى درخشان در اسلام براى افتخار
و بزرگى او كافى است .
رسول اكرم مى دانست در شهر مدينه مردان سالخورده و شخصيت هاى وزين و مسن بسيارند و
براى آنان پذيرفتن او امر يك جوان بسى دشوار است . پيشواى اسلام مى توانست از بين
اصحاب خود، مرد سالخورده اى را به نمايندگى خويش برگزيند و به مدينه بفرستد،
يا آن كه چند نفر را با هم ، به اسم يك هيئت نمايندگى انتخاب و آن ماءموريت را به آنان
محول فرمايد، ولى از اين كه پيغمبر اكرم تنها مصعب بن عمير جوان را براى اين ماءموريت
برگزيد و او را به نمايندگى به شهر مدينه ، كه آن روز براى آن حضرت به منزله
يك كشور بيگانه بود فرستاد، مى توان نتيجه گرفت كه
رسول اكرم خواهد عملا به پيروان خود بفهماند كه در مكتب اسلام ، شرط اساسى عهده دار
شدن مشاغل بزرگ مملكت ، صلاحيت و شايستگى است ، نه تعداد سنين زندگى . اگر در
نسل جوان مملكت افراد لايقى باشند، لازم است از وجودشان استفاده كرد و كارهاى مهم كشور
را به آنان محول نمود.
جوانان لايق
دوم . شهر مقدس مكه ، مركز جزيرة العرب و مورد توجه و احترام عموم
قبايل و عشار بود. رسول اكرم ، كه خود در مكه متولد شده و همان جا به افتخار نبوت
نايل آمده بود، به آن شهر علاقه بسيار داشت ، ولى سختگيرى و فشار مشركين آن چنان
زندگى را بر آن حضرت و يارانش غيرقابل
تحمل كرده بود كه ناگزير شد مكه را ترك گويد و از سرزمين محبوب خويش
دل برگيرد و به مدينه مهاجرت نمايد.
فعاليت مؤ ثر و تبليغات نافذ مصعب بن عمير، قبلا زمينه را براى ورود پيغمبر اكرم
(ص ) مهيا كرده بود و مردم مدينه با آغوش باز آماده پذيرايى پيشواى اسلام و پيروان
آن حضرت بودند.
رسول اكرم به مدينه آمد و مسلمين مكه نيز تدريجا وارد آن شهر شدند. رفته رفته اسلام
در مدينه قوت گرفت و مسلمين مكه و مدينه ، كه آن روز به نام مهاجر و انصار خوانده مى
شدند، متشكل گرديدند و در كمال خلوص و صميميت ، به رهبرى پيشواى خود، فعاليت هاى
اساسى و همگانى خويش را براى بسط اسلام و پيشرفت مسلمين آغاز نمودند.
بزرگ ترين آرزويى كه آن روز مسلمين در دل داشتند اين بود كه مكه را فتح كنند و كعبه
مقدس را از يد مشركين خارج ، و از لوث وجود بت هاى گوناگون تطهير نمايند، زيرا مى
دانستند با فتح مكه ، يعنى مركز جزيرة العرب ، راه پيشرفت اسلام از هر جهت هموار
خواهد شد، و تعاليم آسمانى رسول اكرم همه جا با سرعت پيشرفت خواهد كرد.
فتح مكه
به خواست خداوند، اين آرزوى بزرگ جامه عمل پوشيد و پيشواى عالى قدر اسلام ، با
سربازان سلحشور و با ايمان خود، مشركين را غافلگير كردند و بدون احتياج به زد و
خوردهاى خونين ، به مكه قدم گذاردند. بت ها را شكستند و آن لكه هاى ننگ را نابود
كردند. حرم خدا از پليدى شرك پاك شد، و بانگ الله اكبر، از بام كعبه مقدس ، به تمام
شهر طنين انداخت .
پس از فتح مكه طولى نكشيد كه جنگ حنين پيش آمد. ناچار بايد
رسول اكرم و سربازانش از مكه خارج شوند و به جبهه جنگ بروند. لازم بود براى
تنظيم امور ادارى آن شهر، كه به تازگى از يد مشركين خارج شده ، فرماندار لايق و
مدبرى تعيين شود كه در كمال شايستگى به كارهاى مردم رسيدگى كند و به علاوه ، از
بى نظمى هايى كه ممكن است دشمنان به وجود آورند، جلوگيرى نمايند.
پيشواى اسلام ، از بين تمام مسلمين ، جوان بيست و يكساله اى را به نام عتاب بن اسيد،
براى اشغال آن مقام بزرگ برگزيد و به نام وى فرمان صادر كرد.
((و ولى صلى الله عليه و آله عتاب بن اسيد و عمره احدى و عشرون سنة امر مكة ، و
امره (ص ) ان يصلى بالناس و هو اول امير صلى بمكة بعد الفتح جماعة .(13) ))
رسول اكرم عتاب بن اسيد را والى مكه قرار داد، و در آن روز سنش بيست و
يكسال بود. پيغمبر امر فرمود كه با مردم نماز بگذارد و عتاب بن اسيد
اول اميرى بود كه پس از فتح ، در مكه اقامه نماز جماعت كرد.
فرماندار جوان
((و قال له صلى الله عليه و آله يا عتاب تدرى على من استعملتك ؟ استعملتك عى
اهل الله عزوجل ، ولو اعلم لهم خيرا منك استعملته عليهم و كان عمره لما استعمله
رسول الله (ص ) نيفا و عشرين سنة .(14) ))
پيغمبر اكرم به عتاب بن اسيد، فرماندار برگزيده خود فرمود: آيا مى دانى تو را به
چه مقامى گمارده و بر چه قومى فرمانروا كرده ام ؟ تو را حاكم و امير
اهل حرم خدا و ساكنين مكه معظمه نموده ام . اگر بين مسلمين كسى را از تو شايسته تر مى
شناختم ، حتما اين مقام را به وى محول مى كردم . عتاب بن اسيد روزى كه از طرف پيشواى
بزرگ اسلام به مقام فرماندارى مكه برگزيده شد، سنش در حدود بيست و
يكسال بود.
انتساب آن جوان به چنين مقام بزرگى ، باعث رنجش خاطر و آزردگى شديد
رجال عرب و بزرگان مكه شد. زبان به شكايت و اعتراض گشودند، و گفتند
رسول اكرم دوست دارد كه ما همواره حقير و پست باشيم ، به همين جهت جوان نورسى را بر
مشايخ عرب و بزرگان حرم ، امير و فرمانروا كرده است .
سخنان گله آميز مردم به سمع مبارك آن حضرت رسيد، نامه مفصلى خطاب به مردم مكه
نوشت و در كمال صراحت ، مراتب شايستگى و لياقت عتاب بن اسيد را خاطر نشان فرمود و
تاءكيد كرد كه تمام مردم مؤ ظف اند از او امر وى اطاعت نمايند و دستورهاى او را به كار
بندند. در پايان نامه ، با جمله كوتاهى ، اعتراض نابه جاى مردم را جواب داد:
((و لايحتج منكم فى مخالفته بصغر سنه فليس الاكبر هو
الافضل ، بل الاءفضل هوالاكبر.(15) ))
ميزان فضيلت
هيچ يك از شما جوانى عتاب را اساس اعتراض قرار ندهد، زيرا ملاك فضيلت انسان ، كبر
سن و بزرگى نيست . بلكه برعكس ، ميزان بزرگى انسان ، فضيلت و
كمال معنوى است .
رسول اكرم همواره از عتاب بن اسد حمايت مى فرمود، و آن جوان تا آخر عمر پيغمبر اكرم
(ص ) فرماندار مكه بود و در كمال لياقت و شايستگى انجام وظيفه كرد و در
طول دوران ماءموريت خويش ، به خدمت درخشانى در تمام شئون مختلف
نايل گرديد.
ايستادگى و اصرار پيغمبر اكرم در تثبيت مقام عتاب بن اسيد و بى اعتنايى به رنجش
خاطر سالخوردگان و جواب گويى به اعتراض آنان ، معرف برنامه مكتب اسلام در
پشتيبانى از جوانان لايق است . رسول اكرم با رفتار جدى خويش ، و با حمايت صريحى
كه از عتاب بن اسيد فرمود، عموم پيروان خود را به اين نكته متوجه كرد كه بايد با
نادانى ها و تعصب هاى جاهلانه ، قولا و عملا مبارزه كرد. بايد در مواقع مقتضى قسمتى از
كارهاى مهم مملكت را به جوانان شايسته محول نمود و از نيروى ثمربخش
نسل جوان به نفع كشور و ملت استفاده كرد.
سوم . پيغمبر اكرم در روزهاى آخر زندگى خود، مسلمين را براى جنگ با كشور نيرومند رم
بسيج كرد. تمام افسران ارشد و امراى ارتش ، كليه بزرگان مهاجرين و انصار، همه
شيوخ عرب و رجال با شخصيت ، در اين لشگر عظيم بودند.
روزى كه پيغمبر براى ديدن سپاه به خارج شهر مدينه آمد، ملاحظه فرمود كه تمام
بزرگان مسلمين مهياى سفرند.
((فلم يبق من وجوه المهاجرين والانصار الا انتدب فى تلك الغزاة فيهم ابوبكر و عمر
و سعد بن ابى وقاص و سعد بن زيد و ابو عبيدة و قتادة النعمان .(16) ))
فرماندهى سپاه
بدون ترديد فرماندهى چنين سپاه عظيمى فوق العاده مهم و شايان ملاحظه است و حتما
بايد لايق ترين افسران ، از طرف پيشواى اسلام ، براى آن مقام خطير برگزيده شود.
رسول اكرم اسامة بن زيد را طلبيد و پرچم فرماندهى را با دست خود براى او بست و
امارت لشگر را به وى محول فرمود.
((واستعمله النبى (ص ) و هو ابن ثمانى عشر سنة .(17) ))
روزى كه پيغمبر اكرم اسامة بن زيد را به فرماندهى سپاه مسلمين برگزيد، سنش هجده
سال بود. و اين موضوع ، از نظر تاريخ نظامى در جهان ، اگر نگوييم بى نظير است ،
قطعا بايد گفت كم نظير است .
با اين كه دنياى متمدن امروز به شدت از نسل جوان حمايت مى كند، با آن كه ممالك
پيشرفته كوشش دارند بسيارى از كارهاى مهم مملكت را به جوانان
محول نمايند، ولى تصور نمى رود زمامداران هيچ يك از كشورهاى اروپايى و آمريكايى
حاضر باشند كه جوان هجده ساله اى را به سرفرماندهى بزرگ ترين سپاه مملكت ، كه
براى جنگ با كشور بيگانه و نيرومندى مجهز شده است ، بگمارند.
اطاعت از فرمانده جوان
پيشواى عالى قدر اسلام ، در 14 قرن قبل ، به منظور حمايت از جوانان لايق ، به اين
عمل مهم نظامى دست زد، و فرماندهى بزرگ ترين سپاه اسلام را كه براى جنگ با
امپراطورى رم بسيج شده بود، به عهده افسر جوان هجده ساله اى به نام اسامة بن زيد
واگذار كرد.
افسران ارشدى كه در سخت ترين مواقع و دشوارترين نبردها، پرچم اسلام را روى
دژهاى محكم دشمنان به اهتزاز در آورده بودند، سربازان
پردل و نيرومندى كه بدون ترس و هراس در
طول چندين سال امتحان شجاعت و دلاورى داده بودند، بزرگان عرب و شخصيت هاى مهم
اسلامى كه در مشكل ترين شرايط، مراتب شايستگى و لياقت خود را آشكار كرده بودند،
اكنون همه آنها به امر رسول اكرم مؤ ظف اند در اين لشكركشى شركت كنند و در تمام
مراحل از او امر فرمانده جوان خود اطاعت نمايند. بدون ترديد
تحمل چنين وضعى براى آنان بسى دشوار و مشكل بود.
اين انتصاب غير منتظر، بسيارى از افسران ارشد را دچار بهت و تحير كرد، و
عمل پيشواى عالى قدر خود را با تعجب تواءم با نگرانى تلقى كردند و با نگاه هاى
حيرت زده ، يكديگر را مى نگريستند. بعضى از آنها خيلى زود خاطره پنهانى خود را
آشكار كردند و آن چه در دل داشتند به زبان آوردند:
((فتكلم قوم و قالوا يستعمل هذا الغلام على المهاجرين الاولين ؟!))
گفتند چه شد است كه اين جوان نورس به فرماندهى مهاجرين سابقه دار و پيش قدمان
اسلام برگزيده شده است ؟ مهاجرينى كه در اعلاى حق و پيشرفت دادن اين آيين آسمانى
سوابق ديرينه و ممتدى دارند؟
((فغضب رسول الله (ص ) غضبنا شديدا، فخرج فصعد المنبر فحمدالله و اثنى
عليه ، ثم قال : اما بعد ايها الناس فما مقالة بلغنى عن بعضكم فى تاءميرى اسامة ؟ و
لئن طعنتم فى تاءميرى اسامة فقد طعنتم فى تاءميرى اباه قبله ، و ايم الله ان كان لامارة
خليقا و ان ابنه بعده لخليق لاءمارة .(18) ))
رسول اكرم از شنيدن سخنان طعن آميز بعضى از افسران ، به سختى خشمگين شد. منبر
رفت . پس از حمد و ثناى خداوند فرمود:
- مردم ! اين چه سخنى است كه درباره فرماندهى اسامه از بعضى از شما به من رسيده
است ؟ طعنه هاى امروز شما تازگى ندارد. چند
سال قبل كه زيدبن حارثه ، پدر اسامه ، را به فرماندهى لشكر، در جنگ موته تعيين
كردم ، زبان به طعن و ملامت گشوديد. به خداوند بزرگ قسم ياد مى كنم كه ديروز
زيدبن حارثه براى امارت لشكر شايسته بود و امروز نيز فرزندش اسامه شايستگى
دارد. بايد همه شما از وى اطاعت نماييد.
پافشارى و اصرار پيغمبر اكرم در پشتيبانى از جوانان لايق و تثبيت مقام آنان ، اثرى
عميق در افكار عموم مسلمين گذارد. آنان كه درباره
نسل جوان به غلط فكر مى كردند، رفته رفته به خطاى خود پى بردن و تعصب هاى
جاهلانه را از صفحه خاطر زدودند.
ابو ايوب يكى از انصار محترم و از صحابه
رسول اكرم است . او همواره نسبت به آيين مقدس اسلام وفادار بوده و در
طول ايام زندگى خود در چند جبهه جنگ شركت كرد و دوش به دوش سربازان مسلمين
فداكارى نمود.
((و لم يتخلف عن الجهاد الا عاما واحدا فانه
استعمل على الجيش رجل شاب فقعد ذلك العام
فجعل بعد ذلك يتلهف و يقول و ما على من استعمل على .(19) ))
او، تنها در يكى از جنگها، از وظيفه سربازى تخلف كرد، و سببش اين بود كه يك افسر
جوان ، فرماندهى لشكر را به عهده داشت . ابوايوب ، در سالهاى بعد، از
عمل خود سخت پشيمان شده بود و از آن تخلف نابه جا با تاءسف و تاءثر ياد مى كرد و
احساس رنج و ناراحتى مى نمود. او همواره با خود مى گفت به من چه رابطى داشت كه
فرمانده لشكر كيست ؟ چرا از اطاعت فرمانده جوان ، سر باز زدم ؟
جوان و مشاغل مهم
از اين سه نمونه تاريخى به خوبى استفاده مى شود كه ارزش
نسل جوان ، در مكتب آسمانى اسلام ، مورد كمال توجه است . اگر دنياى امروز تازه به اين
فكر افتاده است كه پاره اى از كارهاى مهم مملكت را به جوان
محول نمايد، در تصميم خود خطا نكرده و راه اشتباه نپيموده است ، زيرا پيشواى واقع بين
اسلام ، كه پيوسته در حمايت و راهنمايى مخصوص وحى الهى است و از هر خطا و اشتباهى
مصون و محفوظ است ، در چهارده قرن قبل ، به اين كار اساسى دست زده و پاره اى از
مشاغل مهم داخلى و خارجى ، لشكرى و كشورى مملكت نوبنياد اسلام را به جوانان
محول فرموده است .
ناگفته نماند كه شرط اساسى برگزيدن جوانان ، صلاحيت و شايستگى آنان است و اين
مطلب از خلال سخنان آن حضرت به خوبى استفاده مى شود. جوانانى كه پيشواى عالى
قدر اسلام آنان را انتخاب فرموده و به كارهاى اساسى مملكت گمارده است ، از نظر
عقل ، فكر، هوش ، ايمان ، علم ، اخلاق ، تدبير، و خلاصه از كليه جهات لازم ، شايستگى
و لياقت داشتند. به همين جهت ، گله سالخوردگان از پيغمبر اكرم ، تنها از جهت جوانى
آنان بوده و هرگز كسى به آن حضرت نگفته است كه برگزيدگان شما نالايق اند، و
از جهت عقل و فراست يا ايمان و اخلاق ، يا ساير جهات معنوى شايستگى ندارند.
|