4- كتمان درد و رنج شكايت به خدا
از مواردى كه بايد فرزندانمان با آن آشنا شوند، ايستادگى در برابر درد و رنج است . آنان بايد تعليم داده شوند كه با اندك ناراحتى و درد و
رنجى صبرى نشان ندهند و از ميدان به در نروند؛ حافظ گويد:
|
با دل خونين لب خندان بياور همچو جام | |
نى گرت زخمى رسد آيى چو چنگ اندر خروش |
امام باقر (عليه السلام ) به فرزند خود حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: يا بنى من كتم بلاء ابتلى به من الناى و شكا ذلك الى الله
عزوجل كان حقا على الله اءن يعافيه من ذلك البلاء.(520)
فرزندم ! هر كس بيمارى و ناراحتى خود را از مردم پوشيده دارد و درد و رنج خود را فقط با خداوند در ميان گذارد و تنها با او درد
دل كند حق است بر خداوند كه او را از آن بيمارى و گرفتارى سلامتى ببخشد.
فرزندم فقط خدا را بخوان
مسعده بن صدقه از امام جعفر صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود: اشتكى بعض ولد اءبى فمر به
فقال له قل عشر مرات يا الله يا الله يا الله فانه لم يقلها اءحد من المؤ منين قط الا
قال له الرب تبارك و تعالى لبيك عبدى سل حاجتك .(521)
روزى يكى از فرزندان پدرم از درد و زنج ، ناله و شكايت مى كردند. پدرم از كنارش گذشت و به او فرمود: فرزندم ! ده بار بگو ياالله ياالله
ياالله ، زيرا هرگز هيچ مؤ منى اين كلمات را بر زبان نياورده مگر اينكه خداوند تبارك و تعالى در پاسخش فرموده : بنده من ، تو را اجابت كردم
حاجتت را بخواه .
پروردگارا مرا شفا بخش
حسن بن ابى نعيم گويد: - روزى - يكى از فرزندان امام صادق (عليه السلام ) از درد و ناراحتى بيمارى شكايت به پدر برد. حضرت به او
فرمود: فرزندم بگو: اللهم اشفنى بشفائك و داونى بدوائك و عافنى من بلاءك فانى عبدك و ابن عبديك .(522)
پروردگارا مرا شفا بخش و با داروى خود درمانم كن و از درد و رنجم برهان . من بنده تو و فرزند دو بنده توام .
گفتگوى امام سجاد (عليه السلام ) با پدر
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: پدرم على بن الحسين فرمود: مرضت مرضا شديدا،
فقال لى اءبى ما تشتهى ؟ فقلت : اشتهى اءن اءكون ممن لا اءقترح على الله ربى ما يدبره لى .
فقال لى اءحسنت ، ضاهيت ابراهيم الخليل صلوات الله عليه حيث قال جبرئيل
هل من حاجه ؟ فقال : لا اقترح على ربى بل حسبى الله و نعم الوكيل .(523)
بشدت بيمار بودم ، پدرم به من فرمود: فرزندم ! به چه چيزى ميل دارى ؟ عرض كردم : دوست دارم از كسانى باشم كه چيزى را كه خدا برايم
تدبير و مقدر كرده به او پيشنهاد ندهم . حضرت فرمود: آفرين بر تو كه شبيه ابراهيم
خليل الرحمان شدى ، آنگاه كه جبرئيل به او گفت آيا حاجتى دارى ؟ پاسخ داد: نه ، چيزى را با پروردگارم در ميان نمى گذارم زيرا اوست كه مرا
كفايت مى كند و اوست بهترين وكيل .
5- راضى بودن به قسمت پروردگار
امام على (عليه السلام ) در سفارشى به امام حسين (عليه السلام ) فرمود: و من رضى بقسم الله لم يحزن على مافاته .(524)
كسى كه به قسمت خدا راضى باشد، هيچگاه از آنچه از دستش رفته غم نخورد.
همچنين از امير مؤ منان (عليه السلام ) نقل شده است كه از جمله مواعظ لقمان به فرزند خود اين بود:
فرزندم ! آنكس كه يقين او كم شده و نيتش در طلب رزق و روزى ضعيف گشته بايد از اينكه خداوند او را از سه گذرگاه عبور داده و روزيش را
برايش فرستاده است درس عبرت بگيرد در حاليكه در هيچ يك از آن حالات نه تجارتى وجود داشته و نه كار و تلاشى - كسيكه در آن حالت او را
فراموش نكرده - در حال چهارم نيز روزى او را خواهد فرستاد.
اما اولين آن حالات وقتى بود كه در رحم مادرش قرار داشت و خداوند روزيش را برايش مى فرستاد، در جاييكه نه گرما او را ازيت مى كرد و نه
سرما.
حالت دوم اينكه او را از رحم مادر بيرون آورد و روزيش را از شير مادر قرار داد در حاليكه از خود هيچ نيرو و قدرت و اراده اى نداشت .
حالت سوم : آنگاه كه از شير مادر گرفته شد روزى اش را از كسب و كار پدر و مادرش رساند، و آنچنان پدر و مادر او، در اين امر كمر همت بسته و
جديت مى كردند كه او را بر خودشان هم مقدم مى داشتند و از خود گذشتگى مى كردند تا اينكه بزرگ شده و داراى
عقل كامل گشته است و همينكه دست به كار و تلاش براى خود زده و امر بر او تنگ شده - همه آن الطاف و عنايتهاى خداوندى را بكلى فراموش نموده -
و گمانهاى نابجايى درباره پروردگار خود كرده است . و حقوقى را كه در اموالش بوده منكر گشته است و برخود و خانواده اش بخاطر ترس از كم
شدن روزى و نداشتن يقين به جايگزينى آن از طرف خداوند در حال و آينده سخت گرفته است . فرزندم اين شخص چه بد بنده اى است !(525)
6- روش پيامبر و اهل بيت
بهترين راه عملى مبارزه با مشكلات درس آموزى و تجربه اندوزى از سيره عملى معصومين - عليهم السلام - است . زيرا سيره عملى
اهل بيت اطهار مظهر عينى و تجسم يافته تعاليم الهى آن بزرگواران است و مطمئن ترين و آسان فهمترين راه براى كسب تجربه براى مبارزه با
سختيهاى زندگى است .
الف - پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور به خواندن نماز مى داد
يوسف بن عبدالله بن سلام گويد: ان النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) كان اذا
نزل باءهله شده اءمرهم بالصلاه ثم قراء و اءمر اءهلك بالصلاه و اصطبر عليها.(526)
و اهل و خانواده ات را به نماز فرمان ده و در عمل به اين دستور شكيبا باش . و در كتاب مكارم الاخلاق آمده است : كان النبى اذا اءصابت اءهله خصاصه
نادى اءهله يا اءهلاه صلوا صلوا(527)
روش پيامبر اين بود كه هرگاه مشكلى گريبانگير خانواده او مى شد ندا مى داد: نماز بخوانيد نماز بخوانيد.
ب - روش امير مؤ منان (عليه السلام )
قال زين العابدين (عليه السلام ): ما اءصيب اءمير المؤ منين بمصيبه الا صلى فى ذلك اليوم الف ركعه و تصدق على ستين مسكينا و صام ثلاثه
ايام و قال لاءولاده اذا اءصبتم بمصيبه فافعلوا بمثل ما اءفعل فانى راءيت
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) هكذا يفعل فاتبعوا اثر نبيكم ولاتخالفوه فيخالف الله بكم ان الله تعالى
يقول و لمن صبر و غفر ان ذلك لمن عزم الامور. ثم قال زين العابدين (عليه السلام ) فمازلت
اءعمل بعمل اميرالمؤ منين (عليه السلام ).(528)
امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: هيچ مصيبتى به امير مؤ منان روى نمى آورد مگر آنكه در آن روز هزار ركعت نماز مى خواند و به شصت مسكين صدقه
مى داد و سه روز روزه مى گرفت و به فرزندانش مى فرمود: اگر به مصيبتى مبتلا شديد. چون من
عمل كنيد زيرا پيامبر خدا را ديدم كه چنين عمل مى كرد، پس از سنت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) پيروى كنيد و با او مخالفت نكنيد كه خداوند
نيز از شما روى بر خواهد تافت خداوند متعال براى كسى كه صبر و مقاومت و بخشايش را پيشه خود سازد مى فرمايد براستى آن (صبورى و
ايستادگى ) از كارهاى اساسى است . سپس امام زين العابدين (عليه السلام ) فرمود پيوسته من به روش امير مؤ منان
عمل مى كردم .
5- پرهيز از دلبستگى به دنيا
زندگى در دنيا و استفاده از لذائذ و نعمتهاى آن امرى فطرى است و كسى نمى تواند جلوى استفاده افراد از اين حق مشروع را بگيرد. قرآن مجيد نيز در
آيات متعددى استفاده از اين حق مشروع را بيان نموده است و ائمه معصومين - عليهم السلام - با كسانى كه فكر مى كردند؛ زهد در دنيا يعنى ژنده
پوشى و گوشه گيرى و عزلت و محروم ساختن خود از نعمتها، سخت مقابله كرده اند.
اما ناگفته نماند كه در كنار آن به يك مساءله مهمى هم اشاره كرده اند كه موضوع بحث ما است .
آن مساءله مهم اينست كه معصومين - عليهم السلام - در عين اينكه ما را به توسعه بخشيدن به زندگى دنيا و امكانات آن و استفاده از نعمتهاى خدادادى
رهنمود داده اند، از تكيه كردن و وابستگى به دنيا نيز ما را سخت بر حذر داشته اند، زيرا دلبستگى به دنيا يعنى فريفتگى به
آمال و جلوه هاى مادى و در غلتيدن در كام تمايلات و خواستهاى اشباع ناپذير، حيات طيبه بشر را به خطر مى اندازد و چشم و
دل آدميان را نابينا و معرفتشان را به ظواهر محدود مى سازد.
دلبستگى به دنيا يعنى بر آرزوها و تكيه كردن و از كاروان خير و سعادت عقب افتادن و روشن است كه اين دلبستگى رام نشدنى چه اندازه مى تواند
سدباب خيرات گردد و انسانها را از حركت تكاملى و عمل به تكاليف دينى باز دارد.
بدين جهت است كه پيامبر و معصومين - عليهم السلام - ما را شديدا از دلبستگى و علاقمندى به دنيا نهى كرده اند و خود آنان در حاليكه در دنيا
زندگى مى كردند، اما حتى براى يك لحظه هم به دنيا دل نبستند، اگر تمام ذخائر دنيا در دستشان قرار مى گرفت
خوشحال نمى شدند و اگر همه مردم دنيا نيز به آنان پشت مى كرد و همه امكانات زندگى از دستشان مى رفت حسرت و تاسف نمى خوردند.
و اين است معنى واقعى زهد در دنيا و قرآن هم به اين معنى اشاره كرده است : لكيلا تاءسوا على ما فاتكم ولاتفرحوا بما اءتاكم .(529)
به از دست رفته ها تاءسف نخووريد و به آنچه خدا به شما مى دهد شادمان (و مغرور) نگرديد.
دنيا دريايى است ژرف و غرق شدگان آن ...
امام كاظم (عليه السلام ) به هشام فرمود: هشام ! لقمان به پسرش گفت : يا بنى ان الدنيا بحر عميق قد غرق فيه عالم كثير، فلتكن سفينتك فيها
تقوى الله و حشوها الايمان و شراعها التوكل و قيمهاا العقل و دليلها العلم ، وسكانها الصبر.(530) فان نجوت فبرحمه الله و ان هلكت فبذنوبك
.(531)
اى پسر دلبندم ! دنيا دريايى است ژرف و جهانى بسيار در آن غرقه اند، بايد كشتى تو در اين درياى ژرف تقواى الهى و درونش
مالامال از ايمان باشد. و بادبانش توكل و ناخدايش خرد و راهنمايش دانش و لنگرش صبر. پس اگر نجات يافتى در پرتو لطف و رحمت خدا بوده و
اگر هلاك شدى نتيجه و كيفر گناهانت بوده است .
فريب دنيا پرستان را نخور
على - عليه السلام - در وصيتى به فرزند خود امام حسن مجتبى (عليه السلام ) فرمود: بپرهيز از اينكه فريب كسانى را بخورى كه مى بينى به
دنيا تكيه كردند و بر سر آن (چون درندگان ) همديگر را مى درند، بدان كه
اهل دنيا چون سگان ولگرد و درندگان خونخوارند كه بر يكديگر چنگ و دندان نشان مى دهند. زور مندشان ، ضعيفشان را مى درد، و بزرگشان ،
كوچكشان را مى خورد. دنيا اهل خود را از راه هدايت و اعتدال بيرون برده و گمراه ساخته است . در نتيجه دنيا پرستان در حيرت و بهت زدگى فرو
رفته اند و در فتنه دنيا عرق شده اند.
آنان دنيا را پروردگار خود ساخته (و به پرستش آن پرداخته اند) در حاليكه دنيا آنان را به بازيچه گرفته و اينان نيز بازى خورده دنيا هستند.
در نتيجه ماوراى دنيا را به فراموشى سپرده اند. پسر جانم ! مبادا عيوب و زشتى هاى فراوان دنيا تو را بد سيرت سازد.
اهل دنيا بمنزله چهارپايانى هستند كه عده اى از آنان بسته و اهلى هستند و دسته اى ديگر وحشى و رها شده .
عقول (دنيا پرستان ) گمراه گشته است و سوار بر مركب چموش جهل و نادانى در بيابان ناهموار و بيراهه سر به چرا داده اند.
متحير و سرگردان و آفت زده اند. در صحراى سنگلاخ و بى نهايت جانفرسا رهايند بى شبان و راهبرى كه آنان را سرپرستى و هدايت كند، آرام آرام
پيش مى روند تا در پرده تاريكى و ظلمت محض فرو روند. و نزديك است كه آنكه شتاب ورزيده ، از راهش برگردد.
فرزندم ! بدان كسيكه مركب شب و روز است ، (زمان بر او چيره و حكمفرماست ) خواه ناخواه او را مى برند گرچه خود نخواهد و خدا جز ويرانى دنيا و
آبادانى آخرت را اراده نكرده است .(532)
لقمان حكيم به فرزند خود فرمود: يا بنى لاتاءمن الدنيا و الذنوب والشيطان فيها.(533)
فرزندم !از دنيا و گناهان و از شيطان در عرصه دنيا هرگز ايمن مباش .
دنيا را تكيه گاهت قرار مده
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: از مواعظى كه لقمان به فرزند خود داشت اين بود: يا بنى لاتركن الى الدنيا و
لاتشغل قلبك بها، فما خلق الله خلقا هو اءهون عليه منها، اءلاترى انه لم
يجعل نعيمها ثوابا للمطيعين و لم يجعل بلاءها عقوبه للعاصين .(534)
فرزندم ! دنيا را تكيه گاه خود قرار مده وقلبت را به آن مشغول مكن زيرا خداوند آفريده اى پست تر از دنيا نيافريده است . آيا نمى بينى كه
خداوند نعمتهاى خود را، پاداش اطاعت كنندگان و نيكان قرار نداده است . و بلا و گرفتارى هايش را، كيفر گنهكاران در نظر نگرفته است .
امير مؤ منان (عليه السلام ) به فرزند خود محمد حنفيه چنين سفارش مى كند: يا بنى اياك
والاتكال على الاءمانى فانها بضائع النوكى و تثبيط من الآخره .(535)
فرزندم ! مبادا بر آرزوها تكيه كنى كه آن كالاى احمقان و باز دارنده آدمى از راه آخرت است .
هشدار امام زين العابدين (عليه السلام )
امام سجاد (عليه السلام ) در سفارشى به فرزند خود امام محمد باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: و اعلم ان الساعات تذهب عمرك و انك
لاتنال نعمه الا بفراق اءخرى ، فاياك و الاءمل الطويل ، فكم مؤ مل اءملا لايبلغه و جامع
مال لاياءكله و مانع ماءسوف يترك ، لعله من باطل جمعه و من حق منعه اءصابه حراما و ورثه ،
احتمل اصره و باء بوزره ذلك هو الخسران المبين .(536)
فرزندم ! سپرى شدن ساعتها و دقيقه ها عمر تو را سپرى مى سازد و با خود مى برد و بى ترديد به هيچ نعمتى نمى رسى مگر آنكه نعمت ديگرى
را از دست داده باشى ، از آرزوى دراز برحذر باش زيرا چه بسيارند آرزومندانى كه به آنها نمى رسند و گردآورندگان ثروتى كه از آن بهره
مند نمى شوند و بخيلانى كه اموال خود را از نيازمندان منع مى كنند و باقى مى گذارند و مى روند. شايد آن ثروت را از راه
باطل جمع كرده و حقوق آن نپرداخته باشند، ثروتى را كه از راه حرام بدست آورده و به ديگران به ارث گذاشته و بار سنگين مسؤ وليت آن را به
دوش گرفته و با دستاورد گناه ناشى از آن اموال دنيا را ترك گفته است و زيانكارى و خسارت آشكار همين است .
به گونه اى در دنيا زندگى كن كه به آخرتت ...
لقمان حكيم به فرزند خود گويد: يا بنى لاتدخل فى الدنيا دخولا يضر بآخرتك ولاتتركها تركا تكون كلا على الناس .(537)
فرزندم ! در امور دنيا آنچنان وارد مشو كه به آخرتت ضرر بزند و آن چنان هم امور دنيا را كنار مگذار كه سربار ديگران باشى (هم از نعمت هاى
دنيا استفاده كن تا سربار ديگران نشوى و هم به آن دل مبند).
دنيا فزونى مكن زيرا از ضرر آن ...
و نيز فرمود: و لاتكثر من الدنيا فانك على غفله منها وانظر الى ما تصير منها.(538)
بر داراييهاى دنيا ميفزا. زيرا از حقيقت آن غافل و بيخبرى . به آنچه كه به سويش در حركت هستى بينديش .
دنيا را زندان خود قرار ده تا...
و نيز گويد: يا بنى اجعل الدنيا سبحنك فتكون الآخره جنتك .(539)
فرزندم ! دنيا را زندان خود قرار ده تا آخرت بهشت تو باشد.
همچنين به فرزند خود گويد: يا بنى بع دنياك بآخرتك تربحهما جميعا و لاتبع آخرتك بدنياك تخسرهما جميعا.(540)
دنيايت را به آخرتت بفروش كه به بهره هر دو خواهى رسيد، و آخرت را به دنياى خود مفروش كه در هر دو زيان مى كنى .
فصل هشتم : دوران بلوغ و جوانى
1- جشن تكليف
يكى از بهترين و شيرين ترين دورانى كه بر فرزندان مى گذرد دوران شيرين و به ياد ماندنى بالغ شدن آنان است ، بچه ها در اين مرحله
احساس مى كنند كه شور و نشاط عظيمى در روحشان دميده مى شود و گويى به جهان تازه اى گام مى نهند. آنان با تحولاتى كه در جسم و روح خود
مى يابند به خدا توجه مى كنند كه بر آنان منت گذارده و با واگذارى مسؤ وليت سنگين تكليف ، آنان را در آستانه شكوفايى و رشد و بالندگى
و حركت به سوى كمال لايتناهى و تقرب به درگاه مقدس خود دعوت كرده است .
مراسم جشن تكليف نيز پاسخ مثبت و مؤ ثرى است به حالات و عواطف درونى نوجوانان . اين مراسم بر شخصيت پاك و پرانرژى نوجوانان صحه مى
گذارد و آنان را در قبول مسؤ وليتهاى دينى وانسانى مستعد و پر توانتر مى سازد.
بنابراين ، جا دارد كه پدران و مادران محترم خدا را بر اين عطيه و احسان بى منت شكر نموده آن روز را جشن بگيرند. شايسته است كه اين جشن
بخوبى برگزار گردد و مجالس و محافلى عمومى و خصوصى براى آن تشكيل شود و پدر يا بزرگ خاندان و يا يكى از مربيان يا روحانيون
بزرگوار درباره عظمت تكليف و مكلف شدن و مسائل مربوط به آن سخن بگويد چه نيكوست كه آن دسته گلها و هديه ها كه در مراسم جشن تولد
آورده مى شود، براى جشن تكليف برده شود و چه خوب است كه هديه ها، كتاب و جزوه و نورهاى سودمند و مفيد باشد. اگر به نوجوانى كه به سن
تكليف رسيده بيان شود كه از اين لحظه خداوند به تو عنايت و توجه و لطف ويژه اى دارد، و بر اثر لياقتى كه در وجود تو نهفته است اين مسؤ
وليت سنگين را بر دوشت نهاده و درهاى كمال و ترقى و در نتيجه شاهراه بهشت جاودان را به رويت باز كرده است ، او
متحول مى شود.
سالروز تكليف يا بزرگترين عيد انسانها
سيد ابن طاووس كه در حدود ششصد سال پيش مى زيسته به اين مسئله توجه و عنايت فراوان داشته است . او نه تنها به سالروز مكلف شدن خود
اهميت مى داده و از آنروز بعنوان بزرگترى عيد ياد مى كند، بلكه بفكر مى افتد تا جشنى براى بالغ شدن فرزند خود ترتيب دهد و از آن روز
فراموش نشدنى تجليل فراوان بعمل آورد.
و در كتاب كشف المحجه آرزو مى كند كه اگر تا روز به تكليف رسيدن فرزندش زنده ماند، آن روز را عيد محسوب دارد و صدو پنجاه دينار در راه خدا
صدقه بدهد.(541)
سخنان ابن طاووس در مراسم تكليف فرزندش
سيد ابن طاووس وقتى فرزندش محمد پا به سن شانزده سالگى گذاشت ، نخست منجمى خواست تا ساعت ولادت فرزندش را معين كند. پس از روشن
شدن لحظه ولادت محمد خدا را شكر كرد و با فرزندش آغاز به سخن گفتن نمود.
سيد با بيانى ساده و شيوا و با تشبيهى رسا و جالب توجه مسؤ وليت انسان مكلف را بيان كرد. او گفت : انسانى كه به سن تكليف رسيده چون
بنده زرخريدى است كه براى مولاى خود پست ترين كارها را مى كرده است . ليكن تصميم مولاى او برا آن است كه بنده اش را از آن حالت پست به
مقام پادشاهى و بزرگى برساند، و كليدهاى مملكت را به او بسپارد. حال خداوند اين بنده را به درگاهش دعوت كرده تا به او احسان كند و كليدهاى
دنيا و آخرت را به او بسپارد و كليد كاخهاى بهشت را به او هديه كند.(542)
آنگاه پدر و پسر سر به سجده گذاشتند، تا خدا را بر اين نعمت بزرگ شكر گويند. سپس پدر بر دو فرشته
موكل و نگهبان سلام مى كند و فرزندش را نيز وادار مى كند تا او هم بر دو فرشته - رقيب و عتيد - سلام كنند و از آن دو، براى سعادت و كاميابى
خود كمك بگيرند و بعد توجهى به دشمن انسانها يعنى ابليس نموده و از خداوند دورى او را خواستار مى شوند و در آخر دو ركعت نماز شكر مى
خوانند.(543)
گله ابن طاووس از پدران و مادران
سيد ابن طاووس در نوشته نفيس خود از پدران و مادران چنين گله مى كند:
تا آنجا كه ديده و شنيده ايم اگر كسى به پادشاهى كشورى برسد و يا ولايتى و سمتى و مسؤ وليتى به او واگذار شود و... آن روز را بسيار
گرامى مى دارد و آن لحظه فراموش نشدنى را ثبت مى كند كه هيچگاه از يادش نرود. بلكه آن روز را روز شادى خود و نزديكانش قرار مى دهد، ولى
شگفتا چرا روز تكليف ، روزى كه انسان به مقام قرب عبوديت راه مى يابد و مسؤ وليت سنگين تكليف را عهده دار مى شود، بايد مورد بى توجهى و
بى حرمتى قرار گيرد و آنچنان به اين روز بى اعتنايى شود كه به صورت يك روز بى نام و نشان قلمداد گردد.
و من تاكنون نشنيده ام كسى براى اين روز بسيار بزرگ و فراموش نشدنى ارزشى
قائل شده باشد و حق چنين روزى را ادا كرده باشد و يا براى از دست رفتن چنين روزى ، لحظه اى غصه خورده باشد. از اينرو خود و فرزندان و
دوستانم را سفارش مى كنم كه حق چنين روزى را ادا كنند و در بزرگداشت و احترام آن بكوشند.(544)
2- انتخاب همسر براى فرزند
از ديگر حقوقى كه فرزندان بر گردن پدران دارند انتخاب همسر براى آنان است .
البته پدران اينرا مى دانند كه در اين باره تنها مساءله ازدواج و همسر گزينى براى فرزند مطرح نيست ، بلكه آنچه كه در امر ازدواج نقش
سرنوشت سازى ايفا مى كند، فرهنگ و اصول حاكم بر ازدواج و چگونگى آن است ، در اين جهت مسؤ وليتهاى خطيرش پيش روى والدين و فرزند قرار
دارد كه آشنايى با آنها و توجه به همه جوانب امر ازدواج در ايفاى اين مسؤ وليتها بسيار حائز اهميت است .
الف - انتخاب همسر حقى از حقوق فرزند است
پيامبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) ضمن شمردن برخى از حقوق فرزندان بر والدين مساءله ازدواج را نيز جزو اين حقوق
محسوب داشته و مى فرمايد: من حق الولد على والده ثلاثه : يحسن اسمه و يعلمه الكتابه ويزوجه اذا بلغ .(545)
از حقوقى كه فرزند بر پدر دارد سه چيز است : نام نيكى براى او انتخاب نمايد؛ و خواندن و نوشتن يادش دهد؛ و چون به سن بلوغ برسد همسرى
برايش انتخاب كند.
ب - انتخاب همسر خوب و صالح
گرفتن همسر براى فرزندان حق است ، اما انتخاب همسرى خوب وظيفه است . والدين كه سرد و گرم زندگى را چشيده اند و در امر ازدواج و پيچ و خم
مسائل آن تجارب بسيارى كسب كرده اند، موظفند كه هر گونه سهل انگارى و ساده نگرى به امور مربوط به ازدواج را كنار بگذارند و به
مال و ثروت و معيارهاى ظاهرى چشم ندوزند و فرزندانشان را قربانى خواستهاى زودگذر خود ننمايند، بلكه با دقتى شايسته معيارهاى
اصيل اسلامى را در نظر بگيرند. و از اخلاق و رفتار و تدين طرف مقابل بخوبى مطلع شوند. زيرا بى توجهى به اين
مسائل لطمه ها و ضررهاى جبران ناپذيريب بر زندگى فرزندان وارد مى كند. و به اين ترتيب ازدواجهايى صورت مى گيرد كه خود مقدمه مشكلات
انبوهى مى گردد و همسر به جاى آنكه آرامش بخش و زندگى به جاى آنكه شيرين و توام با رضايت خدا باشد به
عوامل رنج و شكنجه و بدبختى مبدل مى گردد. اينك به برخى از ويژگيهاى همسر خوب اشاره مى كنيم :
1- صالح و درستكار باشد
مردى دست فرزندش را گرفته به حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد و پرسيد: ما حق ابنى هذا؟
قال : تحسن اسمه و اءدبه و تضعه موضعا حسنا.(546)
اين فرزندم چه حقى بر من دارد؟ حضرت فرمود: نام خوبى برايش برگزين و خوب تربيتش كن و او را در جايگاهى نيك قرار ده .
شايد منظور از اين جمله (همچنانكه در پاورقى كتاب عده الداعى (547) مرحوم ابن فهد حلى آمده است ) اين باشد كه براى فرزندت همسر صالحى
انتخاب كن .
2- خدا ترس و پرهيزگار باشد
جاء رجل الى الحسن (عليه السلام ) يستشيره فى تزويج ابنته ؟ فقال زوجها من
رجل تقى فانه ان اءحبها اءكرمها و ان اءبغضها لم يظلمها.(548)
مردى براى مشورت در امر ازدواج دخترش به حضور امام حسن (عليه السلام ) رسيد و در اين باره با آن حضرت گفتگو گرد. حضرت فرمود: او را
به همسرى مردى تقوا پيشه و خداترس در آور زيرا اگر او را دوست داشته باشد اكرام و احترامش خواهد نمود، و اگر مورد خشم و غضبش قرار گرفت
به او ظلم و ستم نخواهد كرد. (به خاطر ترس از خدا او را كتك نمى زند و نمى آزارد).
و در كتاب العيال آمده است كه حضرت در جواب فرمود: زوجها من يخاف الله .(549) دخترت را به همسرى كسى در آور كه خدا ترس باشد.
طبيعى است كه تقوا دارد و خداترس است ، هميشه خود را در حضور خدا مى بيند لذا هيچگاه به خود اجازه نمى دهد كه با ظلم به ديگرى به غرقاب
گناه بيفتد، و با اذيت و آزار و يا رنجش همسر خود كه امانتى در دست اوست ، خود را به غضب و خشم الهى دچار سازد. انسانهاى متقى و خداترس
صبورند و مشكلات را با صبر و بردبارى پشت سر مى گذارند. همچنين مهربان و با گذشت هستند و اگر احيانا از
اعمال و گفتار همسرانشان ، ناراضى و خشمگين شوند با بزرگوارى عفو و بخشش مى كنند. و با رفتار و گفتار پسنديده همسرشان را متوجه خطا و
كار زشت خود مى نمايند.
|