فصل ششم : پرورش ايمان و مذهب
1- ارتباط فرزندان با پرودگار
آنچه در روايات اسلامى بخصوص در رساله حقوق امام سجاد (عليه السلام ) به عنوان يكى از مسؤ وليتهاى بزرگ والدين مطرح گرديده مساءله
آشنا كردن فرزند با خدا و آفريدگار جهان هستى است . والدين بايد با الهام گرفتن از مكتب
اهل بيت ، به زبان ساده و قابل فهم ، فرزند را با خدا و صفات خدا و نعمتهاى الهى آشنا سازند.
بديهى است كه آشنايى كودك با خدا، از همان سنين كودكى ، تاءثير فراوانى در شخصيت او مى گذارد و به زندگى آينده او جهت مى دهد.
امام سجاد (عليه السلام ) در رابطه با وظيفه پدر فرمود: وانك مسئول عما وليته به من حسن الاءدب والدلاله على ربه .(318)
و تو نسبت به سرپرستى فرزند خود مسؤ وليت دارى كه او را خوب تربيت كنى و پروردگارش را به او بشناسانى .
درسى از خداشناسى از على (عليه السلام ) به امام حسن (عليه السلام )
على (عليه السلام ) به فرزند خود امام حسن مجتبى فرمود: واعلم يا بنى انه لو كان الها آخر لاتتك رسله ولراءيت آثار مملكته (319) وسلطانه
و لعرفت صفته و فعاله و لكنه اله واحد كما وصف نفسه ، لايضاده اءحد ولايحاجه ، و اءنه خالق
كل شيى ء و اءنه اءجل من اءن يثبت لربوبيته قلب اءو بصر، واذا اءنت عرفت ذلك
فافعل كما ينبغى لمثلك فى صغر خطرك وقله مقدرتك و عظم حاجتك اليه اءن
يفعل مثله فى طلب طاعته ، والرهبه له والشفقه من سخطه ، فانه لم ياءمرك الا بحسن و لم ينهك الا عن قبيح (320).
فرزندم ! بدان اگر خداى ديگرى بود، هر آينه سفيران و پيامبرانش مى آمدند و آثار حكومت و قدرتش را مى ديدى ، و ويژگى و كارهاى او را مى
شناختى ولى او معبود يگانه است ، همان گونه كه خود را ستوده است . نه ضدى دارد و نه كسى است كه با حضرتش محاجه كند.
آفريننده همه چيز اوست و او والاتر از اين است كه پروردگاريش در دل و ديده اى بگنجد و هرگاه اين حقيقت را دانستى پس چنان
عمل كن كه از چون تويى سزاروار است كه منزلتت اندك و بى مقدار است و توانايى ات كم و نيازت به خداوند عظيم است ، پس شايسته است كه به
دنبال پيروى از او باشى و از عقوبت و خشمش ترسان و نگران باشى كه خدا جز به نيكوكارى فرمان نداده و جز از زشتكارى نهى ننموده است .
هيچ عبادتى بهتر از تفكر در آثار خدا نيست
امام على (عليه السلام ) در وصيتى به فرزندش امام حسن (عليه السلام ) فرمود: و لاعباده كالتفكر فى صنعه الله
عزوجل (321)
و هيچ عبادتى مانند تفكر و انديشه در كارهاى پروردگار نيست .
لقمان حكيم به فرزندش فرمود: يا بنى ... واءطل التفكر فى ملكوت السموات و الاءرض
والجبال و ما خلق الله فكفى بهذا واعظا لقلبك .(322)
فرزندم !... در ملكوت آسمانها و زمين و كوهها و هر چه خداوند آفريده بسيار بينديش ، زيرا تفكر و تدبر در جهان هستى بهترين پند دهنده و بيدار
كننده قلب تو است .
هيچ چيز را شريك خدا قرار مده
در قرآن مجيد در سوره لقمان چنين آمده است : و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى لاتشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم .(323)
هنگامى كه لقمان فرزندش را موعظه مى كرد به او گفت : پسرم ! به خدا شرك مورز كه شرك ظلم بزرگى است .
در تفسير نمونه ذيل آمده است : ((حكمت لقمان ايجاب مى كند كه قبل از هر چيز به سراغ اساسى ترين مساءله عقيدتى برود و آن مساءله توحيد است
، توحيد در تمام زمينه ها و ابعاد، زيرا هر حركت تخريبى و ضد الهى از شرك سرچشمه مى گيرد، از دنيا پرستى ، مقام پرستى ، هواپرستى و
مانند آن ، كه هر كدام شاخه اى از شرك محسوب مى شود، همان گونه كه اساس تمام حركتهاى صحيح و سازنده توحيد است . تنها
دل به خدا بستن و سر بر فرمان او نهادن و از غير او بريدن و همه بتها را در آستان كبريايى او درهم شكستن .
قابل توجه اينكه لقمان حكيم دليل بر نفى شرك را ذكر مى كند كه شرك ظلم عظيم است ، آن هم با تعبيرى كه از چند جهت تاءكيد در بر دارد.
و چه ظلمى از اين بالاتر كه هم در مورد خدا انجام گرفته كه موجود بى ارزشى را همتاى او قرار دهند و هم درباره خلق خدا كه آنها را به گمراهى
بكشانند و با اعمال جنايتبار خود آنها را مورد ستم قرار دهند و هم درباره خويشتن كه از اوج عزت عبوديت پروردگار به قعر دره ذلت پرستش غير او
ساقط كنند.))(324)
هيچ وسيله اى محكم تر از رابطه با خدا نيست
امام على (عليه السلام ) به فرزندش امام حسن (عليه السلام ): و اءى سبب اءوثق من سبب بينك و بين الله
جل جلاله ان اءخذت به .(325) كدام وسيله از رابطه اى كه تو با خداى
متعال دارى - در صورتى كه به آن چنگ بزنى - محكمتر و مطمئنتر است .
هميشه به ياد خدا باش
امير مؤ منان (عليه السلام ) ضمن وصيتى به هنگام شهادت مى فرمايد: يا بنى كن لله ذاكرا على
كل حال .(326)
فرزندم ! در هر حالى به ياد خدا باش .
همه جا بياد خدا باش
لقمان حكيم به فرزندش گفت : يا بنى اقل الكلام واذكر الله عزوجل فى
كل مكان فانه قد اءنذرك و حذرك و بصرك و علمك .(327)
فرزندم ! سخن كم گوى و خدا را در همه جا به ياد آر، زيرا او تو را هشدار داده و بر حذر داشته و بينا و آگاه ساخته است .
در پنهان و آشكار از خدا بترس
امير مؤ منان (عليه السلام ) به امام حسن (عليه السلام ): و اءوصيك بخشيه الله فى سر اءمرك و علانيتك .(328)
و تو را به ترس از خدا در كارهايت سفارش مى كنم ، چه در پنهانى و چه در آشكارا.
اوزاعى از يحيى نقل مى كند كه سليمان به فرزند خود مى فرمود: يا بنى عليك بخشيه الله
عزوجل فانها غلبت كل شى ء.(329)
فرزندم ! پيوسته از خداى متعال خائف و هراسان باش كه خشيت و هراس از حق تعالى همه چيز را فرا گرفته است .
ايجاد حالت خوف و رجا
همچنين امير مؤ منان (عليه السلام ) به فرزندش امام حسن (عليه السلام ) فرمود: يا بنى خف الله خوفا ترى انك لو اءتيته بحسنات
اءهل الاءرض لم يقبلها منك و ارج الله رجاء اءنك لو اتيته بسيئات اءهل الاءرض غفرها لك .(330)
فرزندم ! از خدا به گونه اى بترس كه بدانى اگر تمام حسنات و خوبيهاى
اهل زمين را به محضرش ببرى از تو قبول نخواهد كرد و به گونه اى به خدا اميدوار باش كه اگر تمام گناهان
اهل زمين را به درگاهش آورده باشى همه اش را خواهد بخشيد.
حارث يا پدرش مغيره از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد: وصيت لقمان به پسرش چه بود؟ فرمود: كان فيها الاءعاجيب و كان اءعجب ما كان فيها
اءن قال لابنه : خف الله عزوجل خيفه لو جئته ببر الثقلين لعذبك و ارج الله رجاء لو جئته بذنوب الثقلين لرحمك . ثم
قال اءبو عبدالله (عليه السلام ) كان اءبى يقول انه ليس من عبد مؤ من الا و فى قلبه نوران : نور خيفه و نور رجاء، لو وزن هذا لم يزد على هذا و
لو وزن هذا لم يزد على هذا.(331)
در آن وصيت مطالب شگفتى بود و شگفت تر از همه اين بود كه به پسرش گفت : از خداى
عزوجل چنان بترس كه اگر نيكى جن و انس را به پيشگاهش ببرى تو را عذاب كند، و به خدا چنان اميدوار باش كه اگر
حامل گناه جن و انس باشى به تو ترحم كند، سپس امام صادق (عليه السلام ) فرمود: پدرم مى فرمود: هيچ بنده مؤ منى نيست جز آنكه در دلش دو
نور است نور بيم و اميد و هر كدام كه وزن شود بر ديگرى فزون نيابد.
لقمان به فرزندش نامام گفت : يا بنى لو شق جوف المؤ من لو جد على قلبه سطران من نور لو وزنا لم يرجح احدهما على الآخر
مثقال حبه من خردل اءحدهما الرجا والآخر الخوف .(332)
فرزندم ! اگر دل مؤ من را بشكافند دو سطر نوشته از نور در آن خواهند ديد و اگر آن دو را وزن كنند هيچ يك حتى به اندازه خردلى از ديگرى
سنگين تر نخواهد بود، يكى از آن دو سطر اميد و ديگرى بيم است .
نيز فرمود: يا بنى كن ذا قلبين قلب تخاف به الله خوفا لايخالطه تفريط و قلب ترجو به الله رجاء لايخالطه تغرير.(333)
فرزندم ! دو قلب داشته باش ، قلبى كه با آن از خداى بترسى : ترسى كه با كوتاهى و سستى آميخته نباشد و قلبى كه با آن به خدا اميدوار
باشى : اميدى كه با غفلت و فريب آميخته نگردد.
از خدا به گونه اى بترس كه از رحمتش ماءيوس نشوى
لقمان فرمود: يا بنى خف الله مخافه لاتياءس من رحمته و اءرجه رجاء لاتامن من مكره .(334)
فرزندم ! آنچنان از خدا بترس كه از رحمتش ماءيوس نشوى و آنچنان به او اميدوار باش كه از مكرش ايمن نگردى .
نكته جالب توجهى كه در اين چند روايت آمده اين است كه كودكان و نوجوانان با روحيه خوف و رجا تربيت شوند و اين دو حالت چنان در وجود آنها
شكل بگيرد كه با گناه و لغزشى اندك از رحمت الهى نااميد نگردند و تصورنكنند كه ديگر خدا آنها را نخواهد بخشيد و از سوى ديگر نپندارند كه
اگر چند كار خوب انجام دادند پس هر چه كار خطا هم كه انجام دهند مورد بخشش قرار خواهد گرفت و به اين بهانه كه خداوند
اهل رحمت و مغفرت است نسبت به كارهاى بد جراءت و جسارت بيشتر پيدا نكنند. بلكه هميشه بين اميد و هراس حركت كننند و از خط
اعتدال خارج نشوند و به افراط و تفريط نگرايند.
ميوه هايى از درخت معرفت
چه كسى خدا را جست و او را نيافت ؟
لقمان به فرزندش گفت : يا بنى من ذالذى عبدالله فخذ له و من ذا الذى ابتغاه فلم يجده ، يا بنى و من ذا الذى ذكره فلم يذكره ، و من ذا الذى
توكل على الله فوكله الى غيره ، و من ذا الذى تضرع اليه جل ذكره فلم يرحمه .(335)
فرزندم ! چه كسى خدا را عبادت كرد امام خداوند او را از يارى و عنايتش محروم ساخت ؟ و چه كسى خدا را جست و او را نيافت ، فرزندم ! چه كسى خدا را
ياد كرد اما خدايادش نكرد؟ و چه كسى بر خدا توكل كرد و خدا او را به ديگرى واگذاشت ؟ و چه كسى به درگاه او زارى و تضرع كرد و خدا او را
مورد لطف و رحمت خويش قرار نداد؟
چه كسى به خدا پناه برد و خدا از او دفاع نكرد؟
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: از موعظه هاى لقمان به فرزندش اين بود: يا بنى من ذا الذى ابتغى الله فلم يجده و من ذا
الذى لجاء الى الله فلم يدافع عنه ؟ ام من ذا الذى توكل على الله فلم يكنه ...(336)
فرزندم ! چه كسى به جستجوى خدا پرداخت ولى او را نيافت ؟ و چه كسى به خدا پناه برد و خدا از او پشتيبانى نكرد، چه كسى بر خدا
توكل كرد و خدا او را بى نياز نكرد.
فرزندم به خدا حسن ظن داشته باش
لقمان فرمود: ((فرزندم ! خدا را بخوان سپس از مردم بپرس آيا كسى خدا را خوانده است كه او اجابتش نكرده باشد؟ يا از خدا چيزى خواسته است
كه او دريغ كرده باشد؟
فرزندم ! به خداى بزرگ اعتماد كن ، سپس از مردم بپرس آيا كسى بوده كه به خدا اعتماد كرده و او گرفتاريهايش را برطرف نكرده باشد.
فرزندم ! به خدا حسن ظن داشته باش ، سپس از مردم بپرس : چه كسى به خدا حسن ظن داشته كه خداوند نسبت به او چنين حسن ظنى نداشته باشد.
فرزندم ! هر كه طالب رضوان خدا باشد نفس خور را به خشم مى آورد و هر كه نفس خود را مهار نكند و به خشم نياورد، خداى خود را راضى نخواهد
كرد و هر كه خشم خود را فرو ننشاند دشمن شاد خواهد شد.))(337)
خدا را با اين صفات بشناس
و در نامه اى كه اميرمؤ منان به فرزندش امام حسن مى نويسد چنين آمده است :
(فرزندم )! بدان كسى كه حقيقت گنجينه هاى دنيا و آخرت در دست اوست به تو اجازه داده كه از او بخواهى و ضامن شده كه خواسته ات را اجابت كند.
و به تو فرموده است بخواه تا به تو بدهد و او مهربان است . ميان تو و خويش ترجمانى ننهاده است و از تو در پرده غايب نيست و تو را به كس
ديگرى واگذارد كه در درگاه الهى برايت شفاعت كند، و اگر بد كردى مانع توبه تو نمى شود. و در بازگشت به سوى او سرزنشت نمى كند، و
در كيفر تو شتاب نمى ورزد و چون به رسوايى گرايى تو را رسوا نسازد، و از تو غرامت نخواهد و تو را از رحمت نوميد نكند و در توبه كردن
بر تو سختى نكند و گريز از گناه را حسنه حساب كرده و هر گناه تو را يكى محسوب كرده و كار خوب تو را ده برابر شمرده و در توبه و از
سرگرفتن كارهاى نيك را به رويت باز كرده است . و هر گاه كه بخواهى دعاى آشكار و نهانت را بشنود و اجابت كند و نيازت را به او عرضه دارى
و از خويشتن با خدا سخن بگويى و از ناراحتيهايت به او شكوه و ناله كنى و در هر كارت از او يارى جويى و هر چه را كه از مردم پنهان مى دارى با
او در ميان گذارى ...(338)
2- آموزش دين و احكام
آگاهيهاى دينى درست و متناسب با نيازهاى كودكان و نوجوان نقش مهمى در سرنوشت آينده آنان ايفا مى كند، زيرا اساس انسان را فكر و فرهنگ او مى
سازد و اگر اين فكر و فرهنگ مبتنى بر آگاهيهاى مستند و مستدل دينى باشد زندگى جهت دينى و الهى پيدا مى كند. از اين رو تعليم
مسائل دينى و احكام مذهبى به كودكان در روشنگرى ذهن آنان و ايجاد علاقه به امور دينى و استوارى در ديندارى بسيار حائز اهميت است .
روزى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) با ديدن بعضى از كودكان فرمود:
ويل لاءطفال آخر الزمان من آبائهم . فقيل يا رسول الله من آبائهم المشركين ؟!
فقال : لا من آبائهم المؤ منين لايعلمونهم شيئا من الفرائض ، و اذا تعلموا اءولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض يسير من الدنيا فاءنا منهم برى و هم
منى براء(339)
واى به حال كودكان آخر زمان از دست پدرانشان ! عرض شد يا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) از پدران مشرك آنها؟ فرمود: نه . بلكه
از پدران مسالمانشان كه چيزى از فرائض مذهبى را به آنان نمى آموزند، و اگر فرزندان بخواهند خود در صدد آموزش
مسائل دينى باشند آنان را از اين امر باز مى دارند. و تنها به اين دلخوشند كه فرزندانشان بهره ناچيزى از دنيا به دست آورند. من از اين
قبيل پدران بيزارم و آنان نيز از من بيزارند.
بهر حال آموزش دين را دست كم نگيريم و كم اهميت ندانيم . مبادا فرزندانمان را كه براى بهشت آفريده شده اند، با
سهل انگارى در آموزش مسائل دينى ، با دست خودمان از مسير بهشت دور نسازيم و جهنمى نكنيم .
بياييد كمى همت كنيم و بر اساس دستوراتى كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و امامان معصوم (عليه السلام ) رسيده ، فرزندان
دلبندمان را با مسائل دينى آشنا سازيم . كه هم خود ساخته شوند و هم در آينده الگوى خوبى براى ديگران شوند.
از وقتى كه كودك زبان به تكلم باز مى كند دوره آموزش او شروع مى شود و تا سنين رشد مراحلى را طى مى كند و سير آموزش كودك در روايات
معصومين (عليهم السلام ) مرحله بندى شده است .
اولين جمله كلمه لا اله الا الله
ابن عباس از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين روايت مى كند: افتحوا على صبياكم
اول كلمه لا اله الا الله ...(340)
اولين كلمه اى كه بر زبان فرزندان مى گذاريد: لا اله الا الله باشد.
همچنين ابن عمر از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه فرمود: اذا اءفصحوا اءودكم فعلموهم لا اله الا الله ...(341)
وقتى فرزندانتان زبان به سخن گشودند به آنها لا اله الا الله را ياد دهيد.
پاداش آموزش لا اله الا الله
عايشه از پيامبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ): من ربى صغيرا حتى
يقول لا اله الا الله لم يحاسبه الله .(342)
هر كس كودكى را تربيت كند تا اينكه لا اله الا الله بگويد، خداوند روز قيامت او را محاسبه نخواهد كرد.
دستورالعملى از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ):
عبدالله بن فضاله گويد كه از امام باقر و صادق (عليه السلام ) شنيدم : وقتى پسر به سن سه سالگى رسيد به او بياموزند كه هفت مرتبه لا
اله الا الله بگويد. پس او را آزاد گذارند تا سن او به سه سال و هفت ماه و بيست روز برسد، آنگاه به او آموزش دهند كه ((محمد
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) )) بگويد. سپس آزادش بگذارند و چون به سن چهارسالگى رسيد، هفت بار بگويد: صلى الله على
محمد و آله باز رها شود تا به سن پنج سالگى برسد، در اين هنگام به او بگويند دست راست و چپ تو كدام است ؟ پس اگر دست راست و چپ را از
هم تشخيص داد، صورتش را به سوى قبله برگردانده و به او گفته شود: سجده كن . و همچنين آزاد گذارده شود تا اينكه به سن شش سالگى
برسد. پس اگر شش سال بر او گذشت نماز بخواند و ركوع و سجود به او تعليم گردد تا اينكه هفت
سال او تمام شود. در اين زمان به او گفته شود: صورت و دو دستش را بشويد و نماز بخواند. سپس رها شود تا اينكه نه سالش تمام شود. در اين
سن وضو را به او ياد دهند و در صورت سهل انگارى او را تنبيه كنند. و به نماز دستورش دهند و بر سستى كردن به خواندن نماز تنبيه شود.
پس اگر وضو و نماز را ياد گرفت خداوند پدر و مادر آن طفل را مورد رحمت و غفران خويش قرار خواهد داد.
صبر و حوصله در راه آموزش فرزندان
گاه كودكان به مقتضاى سن و سالشان براى پدر و مادر و مربى مشكلاتى به وجود مى آورند. اما اينان نبايد زود از كوره به در روند، بلكه
بايد با صبر و حوصله و بنرمى و ملايمت با كودكان رفتار كنند تا بر مشكلات رفتارى آنها پيروز شوند.
همچنانكه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: ان رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) كان فى الصلاه و الى جانبه الحسين ابن على (عليه
السلام ) فكبر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) فلم يحر الحسين بالتكبير ثم كبر
رسول الله فلم يحر الحسين بالتكبير ثم كبر رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) فلم يحر الحسين التكبير، فلم
يزل رسول الله يكبر و يعالج الحسين التكبير فلم يحر حتى اءكمل ستع تكبيرات ، فاءحار الحسين التكبير فى السابعه ،
فقال اءبوعبدالله (عليه السلام ) فصارت سنه .(343)
روزى پيامبر در حال نماز بود و امام حسين (عليه السلام ) (كه هنوز بخوبى زبانش باز نشده بود) در كنار حضرتش ايستاده بود.
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى شروع نماز تكبيره الاحرام گفت . امام حسن (عليه السلام ) نيز سعى كرد كه الله اكبر بگويد اما
نتوانست . پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دوباره تكبير گفت و امام تلاش مى كرد كه الله اكبر بگويد اما باز نمى توانست . پيامبر همچنان
تكبيره الاحرام را تكرار مى كرد تا حسين (عليه السلام ) بتواند آن را بگويد، ولى تلفظ آن براى حضرتش
مشكل بود. تا اينكه پيامبر هفت بار الله اكبر نماز را تكرار كرد. تكبير هفتم را كه گفت زبان امام حسين نيز باز شد و تكبيره الاحرام را درست ادا كرد
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: از اين رو بود كه هفت تكبير سنت شد.
3- آموزش عملى احكام
پس از آموزش خلاصه اى از معارف اسلامى به زبان ساده ، بايد بتدريج فرزندان را عملا با احكام و
مسائل شرعى آشنا ساخت . بدين معنا كه پيش چشم آنان شيوه عمل به احكام را به طور ملموس نشان دهيم تا در راه فراگيرى احكام ، دچار شك و شبهه
نشوند؛ به عنوان مثال به وضو اشاره مى كنيم .
در اين باره بايد در آغاز طرز صحيح وضو گرفتن را به كودك ياد داد. سپس عملا اين كار را انجام مى دهيم و از كودك مى خواهيم كه با دقت نگاه
كند و گاهى هم بر وضو گرفتن كودك نظاره مى كنيم .
طبيعى است كه جنبه آموزشى شيوه عملى و بصرى بسيار مؤ ثرتر و پرجاذبه تر از شيوه گفتارى صرف است .
ميرزاى نورى از ((فقه الرضا)) روايت مى كند: روزى امير مؤ منان به فرزندش محمد بن حنفيه فرمود: فرزندم مقدارى آب بياور تا وضو
بگيرم .
محمد ظرفى آب خدمت پدر آورد، حضر نخست دست را در آب فرو برد و فرمود: بسم الله والحمد لله الذى
حعل الماء طهورا ولم يجعله نجسا... آنگاه مضمضه كرد و خواند: اللهم لقنى حجتى يوم اءلقاك و اءطلق لسانى بذكرك سپس استنشاق كرده
، فرمود: اللهم لا تحرمنى رائحه الجنه واجعلنى ممن يشم ريحها و روحها و طيبها... آنگاه صورت خود را شست و در حين شستن صورت فرمود:
اللهم بيض وجهى يوم تسود الوجوه سپس دست راست خود را شسته و فرمود: اللهم اءعطنى كتابى بيمينى والخلد بشمالى سپس دست چپ
خود را شسته و فرمود: اللهم لا تعطنى كتابى بشمالى ولا تجعلها مغلوله الى عنقى و اعوذبك من مقطعات النيران آنگاه ! سر مسح كشيده و
فرمود:: اللهم غشنى برحمتك و بركاتك و عفوك سپس دو پاى خويش را مسح كشيد و فرمود: اللهم ثبت قدمى على الصراط يوم
تزول فيه الاقدام و اجعل سعيى يما يرضيك عنى . آنگاه به محمد رو كرد و فرمود: فرزندم ! هر بنده مؤ منى همانند من وضو بگيرد و آنچه را كه
در حال وضو خواندم ، بخواند، خداوند در برابر هر قطره آب وضويش فرشته اى مى آفريند كه تا روز قيامت برايش تسبيح بگويد.(344)
4- تشويق فرزندان به عبادات و كارهاى نيك
از ديگر وظايف يك پدر و مادر مسلمان تشويق و ترغيب فرزندان خود به عبادات و كارهاى نيك است . تشويق و ترغيب دو شيوه دارد: نخستين شيوه آن است
كه والدين با كردار و عمل خود مشوق فرزندانشان به عبادات باشند. بدين معنى كه قلب عزيزان خود را نسبت به حالات معنوى وعبادى آماده و علاقه
مند نمايند. و رغبت و علاقه والدين به امور مذهبى و اعمال عبادى ، خود بهترين مشوق عملى فرزندان به اين فعاليتهاست .
وقتى كه كودكان و نوجوانان مشاهده مى كنند كه پدر و مادرشان نسبت به امور مذهبى حساسيت و دقت نظر نظر دارند و به عبادات اهميت فراوان نشان
مى دهند، و در اوقات نماز با اشتياق به سوى عبادت مى شتابند و در مناسبتهاى مذهبى و مراسم عبادى شركت
فعال دارند، خود به خود به اين قبيل امور احساس علاقه و نشاط مى كنند و مجذوب حالات ملكوتى دعا و مناجات مى شوند.
دومين شيوه ، تشويق با زبان است نقش گفتار در كنار نقش عمل مؤ ثر و مهم است . گفتار، خود جزئى از
عمل است جهاد لسانى هم در جاى خود حائز اهميت است و تاءثير تربيتى سخنان دلگرم كننده و پرجاذبه و توصيه هاى خردمندانه والدين به
كودكان در تحريك و تشويق آنان به اعمال عبادى بر كسى پوشيده نيست .
قدرتت را فقط در اطاعت خدا صرف كن
امير مؤ منان (عليه السلام ) به فرزند خود محمد حنفيه مى فرمايد: يا بنى اذا قويت فاقو على طاعه الله و ان ضعفت فاضعف عن معصيه الله
.(345)
فرزندم ! اگر بخواهى قدرتمند و توانا شوى در طاعت و عبادت الهى قوى شو و اگر احساس ناتوانى كنى در نافرمانى خدا ضعيف و ناتوان شو.
مبادا در عمل با من مخالفت كنى
حماد لحام از امام صادق از پدرش نقل كند كه فرمود: يا بنى انك ان خالفتنى فى
العمل لم تنزل غدا معى فى المنزل ثم قال : ان الله عزوجل ليولين قوما يخالفونهم فى اءعمالهم ينزلون معهم يوم القيامه كلا و رب الكعبه
!(346)
فرزندم ! اگر تو با من در عمل مخالفت كنى فردا (در روز رستاخيز) در كنارم نخواهى بود. سپس فرمود: چگونه پذيرفتنى است كه خداوند قومى
را بگمارد كه در عمل با او گروهى ديگر مخالفت كنند، سپس در روز قيامت هر دو دسته را در يك مكان و
منزل فرود آورد. نه به خداى كعبه سوگند كه چنين چيزى امكان ندارد.
فرزندم هميشه خود را در برابر خداوند مقصر بدان
سعد بن ابى خلف روايت مى كند كه امام كاظم (عليه السلام ) به يكى از فرزندانش چنين سفارش فرمود: يا بنى عليك بالجد، لاتخرجن نفسك من
حد التقصير فى عباده الله و طاعته فان الله لايعبد حق عبادته .(347) فرزندم پيوسته كوشا و تلاشگر باش . هرگز خود را در عبادت و
اطاعت الهى بى تقصير مدان زيرا خداوند چنانكه سزاوار عبادت اوست ، پرستش نمى شود.
|