next page

fehrest page

back page

3- واكسينه كردن فرزندان
سومين اصلى كه در بازسازى شخصيت فرزند مطرح است مساءله واكسينه كردن فكر و مغز كودك است و در روايات نيز به اين اصل مهم اشاره شده كه امروزه در بهداشت و درمان هم بر آن تاءكيد زيادى مى شود، اين اصل مهم پيشگيرى از بروز بيمارى است . امام كاظم (عليه السلام ) فرمود: الحميه راءس الدواء؛ پرهيز از امور زيان آور اساس دارو و درمان است . واكسنهاى مختلفى كه امروزه براى جلوگيرى از بروز بيماريها به كودكان تزريق مى شود، نقش مهمى در پيشگيرى از ابتلاى آنها به بيماريها ايفا مى كند. و روشن است كه پيشگيرى از وقوع بيمارى بسيار آسانتر و به صرفه تر از اقدامات درمانى است . بسيارى از توصيه هاى تربيتى و اخلاقى نيز جنبه پيشگيرى دارد و همچون واكسن عمل مى كند، تا فكر و مغز كودك را از دوران كودكى در برابر انواع گوناگون انحرافات و مفاسد بيمه كند؛ مثلا سفارش شده فرزندان خود را بر محبت اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) تربيت كنيد، آنان را به مجالس اهل بيت ببريد و يا بخشى از وقت خود را براى پاسخ به سؤ الات مذهبى كودكان اختصاص دهيد و يا آنان را با معارف اسلامى آشنا سازيد، اين تعليمات اگر به صورت مطلوب و اثر بخش به كودكان منتقل گردد از همان اوان كودكى نقش مهمى در جلوگيرى از كجرويها و انحرافات اخلاقى و عقيدتى آنان ايفا خواهد كرد، و ضامن سلامت روانى و فكرى فرزندان خواهد بود.
الف - تربيت فرزندان بر محبت اهل بيت
روايات فراوانى داريم كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به پدران و مادران سفارش فرموده كه فرزندان خود را بر محبت اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بخصوص على بن ابى طالب (عليه السلام ) تربيت نمايند.
امام على (عليه السلام ) از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل مى فرمايد: اءدبوا اولادكم على ثلاث خصال : حب نبيكم و حب اءهل بيته و قراءه القرآن ، فان حملة القرآن فى ظل الله يوم لاظل الا ظله مع انبياءه واصفياءه .(276)
فرزندان خود را بر سه خصلت تربيت كنيد: محبت پيامبرتان و محبت اهل بيت او و خواندن قرآن ؛ زيرا حاملان قرآن - در آن روز كه هيچ سايه اى جز سايه خدا نخواهد بود - در سايه خدا همنشين انبيا و برگزيدگان او خواهند بود.
ابو زبير مكى نقل مى كند: جابربن عبدالله انصارى را در حالى ديدم كه با تكيه بر عصاى خود در كوچه هاى انصار و مجالس آنان (در مدينه ) گردش ‍ مى كرد و اين جمله را مى گفت : على خير البشر فمن اءبى فقد كفر.
على بهترين بشر است و هر كس منكر شود كافر است ، سپس مى گفت : اى گروه انصار: فرزندان خود را بر محبت على بن ابى طالب (عليه السلام ) تربيت كنيد.(277)
محبت على (عليه السلام ) ملاك ايمان و كفر است ، دوست داشتن او ايمان ، و كينه و عداوت او كفر است . اين همه تاءكيد بر مخر و محبت اهل بيت كه در روايات ئ بعضى از آيات آمده به اين دليل است كه مهر و محبت به هر چيز و هر كس نقش و تاءثير بزرگى در زندگى دارد و آثار و عوارضى بر آن مترتب است كه جاى ترديد نيست .
به همين دليل دشمنان اسلام بخصوص معاويه فرزند ابوسفيان بسيار كوشيدند تا ريشه محبت على را در دلهاى مردم بخشكانند، اما اين مهر آتشين همچنان فروزان و ماندگار است و خواهد بود.
فريب دادن دوستان على به وسيله عسل
مرحوم شيخ عباس قمى در سفينه البحار مى نويسد: روايت شده كه روزى معاويه براى ابوالاسود دئلى (شاعر اهل بيت ) حلوايى هديه فرستاد به اين منظور كه در قلب ابوالاءسود نفوذ كرده و وى را از دوستى و محبت على منصرف كند.
در اين هنگام دختر خردسال (پنج يا شش ساله ) ابوالاءسود مقدارى از آن حلوا را به دهان گذاست .
ابوالاءسود گفت : دخترم زود آنرا بيرون بينداز كه زهر است ، اين حلوايى است كه معاويه براى فريب ما فرستاده است تا از محبت على و اهل بيت او دست بكشيم .
دختر ابوالاءسود گفت : خدا روسياهش كند. او مى خواهد ما را با اين حلوا فريب دهد تا دست از على و محبت او برداريم ! بريده باد دست فرستنده و خورنده اش .
سپس آنچه را كه به دهان برده بود بيرون ريخت .
آنگاه اين شعر را سرود:
اءبا الشهد المزعفر يابن هند نبيع عليك احسابا و دينا
فلاوالله كيف يكون هذا و مولانا امير المؤ منينا
اى فرزند هند! آيا خيال كردى كه به وسيله اين حلواى شيرين زعفرانى مى توانى ما را فريب دهى كه دين خود و شرافت نياكانمان را به تو بفروشيم . نه به خدا سوگند چنين چيزى شدنى نيست ، كه مولاى ما امير مؤ منان على (عليه السلام ) است .(278)
ب - مسلح كردن فرزند در برابر افكار انحرافى
يكى ديگر از سفارشهاى مهم اهل بيت (عليه السلام )، تسريع در امر آموزش ‍ احاديث و علوم اهل بيت - عليهم السلام - به فرزندان است تا در سنين جوانى آمادگى لازم براى رويارويى و مقابله با افكار انحرافى و الحادى را داشته باشند و با درك درست و روشن و عميقى كه از معارف اسلامى پيدا مى كنند هرگز تحت تاءثير اين گونه انديشه ها قرار نگيرند.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: بادروا اءحداثكم بالحديث قبل اءن تسبقكم اليهم المرجئه .(279)
روايات اسلامى را به نوجوانان خود بياموزيد و در انجام اين وظيفه تربيتى ، تسريع نماييد، پيش از آنكه دشمنان گمراه بر شما پيشى گيرند و افكار نادرست خويش را در ضمير پاك آنان جاى دهند و گمراهشان سازند.
ج - بحث و پرس و جو از عارف اسلامى با فرزندان
روزى امير مؤ منان - عليه السلام - از دو فرزند خود امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) پرسيد: ما بين الايمان و اليقين ؟ فسكتا. فقال للحسن : اءجب يا اءبا محمد. قال : بينهما شبر. قال : و كيف ذاك ؟ قال : لاءن الايمان ما سمعناه بآذاننا و صدقناه بقلوبنا واليقين ما اءبصرناه باءعيننا و استدللنا به على ما غاب عنا.(280)
مرز بين ايمان و يقين چيست ؟ پس هر دو سكوت اختيار كردند.
به امام حسن (عليه السلام ) فرمود: اى ابومحمد! تو جواب بده .
امام حسن (عليه السلام ) عرض كرد: بين ايمان و يقين يك وجب فاصله است .
على (عليه السلام ) فرمود: چگونه ؟
امام حسن (عليه السلام ) پاسخ داد: زيرا ايمان آن است كه با گوشهايمان آنرا شنيده و با قلب آنرا تصديق كرده باشيم ، ولى يقين آن است كه با چشمان خود ديده ايم و به وسيله آن به وجود چيزهايى كه از ما پنهان است استدلال كنيم .
حارث اعور گويد: قال على (عليه السلام ) للحسن ابنه فى مسائله التى ساءله عنها يابنى ما السفه ؟ فقال : ابتاع الدناه و مصاحبه الغواه .(281)
از جمله مسائلى كه امير مؤ منان از فرزندش امام حسن (عليه السلام ) پرسيد اين بود كه فرمود: فرزندم ! بى خردى چيست ؟
امام حسن (عليه السلام ) فرمود: پيروى از فرومايگان و معاشرت با گمراهان .
حارث اينها را به فرزندان ياد دهيد:
همچنين علامه مجلسى حديث مفصلى از معانى الاءخبار(287) نقل مى كند كه على (عليه السلام ) سؤ الات زيادى را با دو فرزند خود امام حسن و امام حسين - عليهم السلام - مطرح مى فرمود و پاسخ آنها را جويا مى شد. در پايان اين سؤ الها و جوابها حضرت به حارث اعور رو كرد و فرمود: يا حارث علموا هذه الحكم اولادكم فانها زياده فى العقل والحزم والراءى .(283)
پرسش زيد و پاسخ امام سجاد
زيد بن على گويد: به پدرم زين العابدين (عليه السلام ) گفتم پدر جان از جدم رسول خدا برايم سخن بگوى ، از آن هنگام كه او را به آسمان بردند، و پروردگارش او را به پنجاه نماز دستور داد؛ چرا از خدا براى امتش تخفيف نخواست تا اينكه موسى بن عمران - عليه السلام - به آن حضرت فرمود از خدا تخفيف بخواه زيرا امت تو تحمل چنين چيزى را ندارند.
امام فرمود: فرزندم ! پيامبر خدا كسى نبود كه بعد از امر پروردگارش برگردد و از او چيزى بخواهد و وقتى كه حضرت موسى از پيامبر درخواست كرد و شفيع امت پيامبر اكرم شد، پيامبر رد چنين درخواستى را سزاوار ندانست . از اينرو از پروردگار عالم درخواست تخفيف نماز براى امت خود كرد و خداوند پنجاه نماز را به پنج نماز تخفيف داد.
زيد گويد: عرض كردم پدر جان چرا بعد از كم شدن نمازها باز هم درخواست تخفيف نكرد. امام فرمود: فرزندم پيامبر مى خواست با احتساب اجر آن پنجاه نماز براى امتش تخفيف گرفته باشد زيرا خداوند مى فرمايد: من جاء بالحنسه فله عشر اءمثالها.(284)
هر كس كار نيكى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند.
آيا نمى بينى هنگامى كه آن حضرت به زمين هبوط كرد جبرئيل بر او نازل گشته و به وى گفت : اى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) پروردگارت سلام مى رساند و مى گويد اين پنج نماز به جاى آن پنجاه نماز است . ما يبدل القول لدى و ما انا بظلام للعبيد(285)
وعده من ديگرگون نمى شود و من بر بندكان ستم نمى كنم .
زيد گفت : عرض كردم پدر جان آيا چنين نيست كه خداوند با مكان توصيف نمى شود؟ حضرت فرمود: آرى فرزندم همين طور است .
زيد گفت : پس فرمايش حضرت موسى به پيامبر كه فرمود به نزد خدايت برگرد چگونه توجيه مى شود؟ فرمود: اين نظير همان است كه ابراهيم فرمود: انى ذاهب الى ربى سيهدين .(286)
من به سوى پروردگار مى روم ، او مرا راهنمايى خواهد كرد.
يا نظير آنچه حضرت موسى (عليه السلام ) گفت : و عجلت اليك رب لترضى (287)
اى پروردگار من ، من به سوى تو شتافتم تا خشنود گردى .
و معنايش قول خداوند است كه فرمود: ففروا الى الله (288)
پس به سوى خدا بگريزيد يعنى به سوى خدا و خانه او برگرديد و حج كنيد.
فرزندم ! كعبه خانه خداست و هر كه خانه خدا را زيارت كند بى ترديد به سوى خدا رفته است . همچنين مساجد خانه هاى خداوند است و هر كه به طرف آنها برود گويى به طرف خدا رفته است همچنين نمازگزار تا وقتى كه در حال نماز است در محضر خدا ايستاده است ، و كسانى كه در عرفات وقوف كرده اند در مقابل خدا ايستاده اند. در آسمانها براى خداوند سرزمينهايى است و هر كه به آسمانها عروج كند و به آن سرزمينها راه يابد. مثل آن است كه به سوى خدا عروج كرده است .
آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: تعرج لملائكه والروح اليه (289) فرشتگان و روح (جبرئيل ) بدان جا فرا روند.
و مى فرمايد: اليه يصعد الكلم الطيب (290)
سخن خوش و پاك به سوى او بالا مى رود؛ يعنى ، بالا مى برد.(291)
4- كنترل دوستان
دو نفر به نام ((عقبه )) و ((ابى )) با هم دوست بودند. اين دو چنان به هم علاقه داشتند كه هرگاه يكى از آن دو نفر از مسافرت بر مى گشت ، ضيافتى ترتيب مى داد و اشراف و بزرگان قبيله اش را دعوت مى كرد.
روزى عقبه طبق معمول ، مهمانى ترتيب داد، بزرگان قبيله و دوستان خود را دعوت كرد و در ضمن از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز دعوت به عمل آورد.
سفره گسترده شد و غذا چيده و آماده گشت ، پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: عقبه ! من از غذاى تو نمى خورم ، مگر آنكه به وحدانيت خدا و رسالت من شهادت دهى (و مسلمان شوى ). عقبه كه دريچه نور و سعادت به روى او باز شده بود و مى رفت تا با مسلمان شدن ، پرده جهل و شرك و ظلمت را بدرد و براى هميشه خود را بهشتى نمايد. او شهادتين را بر زبان جارى كرد و مسلمان شد. خبر مسلمان شدن ((عقبه )) به گوش ‍ دوستش ((ابى )) رسيد.
ابى كه كفر و شرك تا اعماق جانش نفوذ كرده بود سخت بر آشفت و پرعتاب به عقبه گفت : آيا از آيينت دست كشيدى ؟ عقبه گفت : نه به خدا سوگند منحرف نشدم ، بلكه مردى بر سفره من بود، حاضر نشد تا مسلمان نشوم به سوى غذايم دراز كند، و شرم داشتم او را از سر سفره بدون غذا برخيزد. از اينرو مسلمان شدم .
ابى گفت : اگر مى خواهى دوست من باشى و از تو راضى شوم ، بايد در برابر او بايستى و به او توهين كنى عقبه كه سخت تحت تاءثير سخنان دوست نااهل خود ثرار گرفته بود به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) توهين كرد و از اسلام برگشت و دوباره به صف مشركان پيوست و سرانجام در جنگ بدر در صف كفار قرار گرفت و به دست امير مؤ منان (عليه السلام ) به هلاكت رسيد و دوستش نيز در جنگ احد به دست مسلمانان كشته شد(292) او كسى نبود كه به وسوسه هاى شيطانى دوستى ناشايست دل سپرد و بدين وسيله بود كه در نهايت ، خود را جهنمى ساخت .
و اين آيات درشان نزول آن دو نازل شد: و يوم يعض الظالم على يديه يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول سبيلا، يا ويلتى ليتنى لم اءتخذ فلانا خليلا. لقد اءضلنى عن الذكر بعد اذ جائنى .(293)
و روزى كه ستمگر دست به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش راهى را كه رسول خدا در پيش گرفته بود در پيش مى گرفتم ، اى واى بر من ، كاش فلان (شخص گمراه ) را دوست خود انتخاب نكرده بودم ! او مرا از ياد حق گمراه ساخت ، بعد از آنكه نور هدايت به سراغ من آمده بود.
اين داستان واقعى و آيه قرآن در اين باره بخوبى اهميت و تاءثير دوست را در سرنوست انسان نشان مى دهد. از اين رو در روايات آمده كه آدمى به دين و آيين دوست خويش وابسته و پيوسته است .
بدون ترديد يكى از عوامل سازنده سخصيت انسان ، پس از اراده و خواست خود او، نقش دوستان است ، زيرا غالب انسانها و بويژه نوجوانان بخش ‍ مهمى از افكار و صفات اخلاقى خود را از دوستانشان بر مى گيرند و تحت تاءثير رفتار، گفتار و الگوى اخلاقى آنان قرار دارند.
و اين نكته چيزى است كه از نظر علمى و تجربى هم به اثبات رسيده است . تاءثير دوستان گاهى به حدى است كه مى تواند بر نبقش و تاءثير والدين غلبه كند، حتى اگر خانواده كودك سرشار از فضيلت باشد. همچنان كه در آيات قرآنى آمده و در ادب فارسى تجلى يافته است كه فرزند نوح پيامبر چند صباحى با همنشينان بد نشست و برخاست كرد و از بيت نبوت بريد و به گمراهان پيوست .
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد
دوست آئينه تمام نما
على (عليه السلام ) فرمود: و من اشتبه عليكم امره و لم تعرفوا دينه ، فانظروا الى خلطائه ، فان كانوا اءهل دين الله فهو على دين الله .(294)
هرگاه وضعيت شخصى بر شما نامعلوم شد و دين و آيين او را نشناختيد به دوستانش بنگريد، اگر اهل دين و آيين الهى اند، او نيز پيرو آيين خداست .
وظيفه مهم والدين نسبت به دوستيهاى فرزندان
با توجه به اينكه نياز به دوستى و دوستان يكى از نيازهاى مهم كودكان است و جاى خالى اين نياز را چيز ديگرى پر نمى كند، والدين مى توانند در اين باره نقش مؤ ثرى داشته باشند؛ مثلا روابط دوستانه يا خانوادگى يا شغلى والدين با افراد خاص ، و محله اى كه براى زندگى خود انتخاب مى كنند و مدرسه اى كه فرزندان را در آن نام نويسى مى نمايند و جاهايى كه براى گردش و تفريح و... مى روند، همه و همه در شكل دادن به دوستيهاى كودكان و نوجوانان با افراد معين اثر عظيمى مى گذارد. علاوه بر اين هشيارى و دقت نظر والدين در امور فرزندان خويش و افرادى كه فرزندانشان با آنها در تماس هستند و برخوردهاى مشفقانه و خرمندانه اى كه در اين باره با فرزندانشان مى كنند، آنان را هدايت مى كند كه چگونه دوستانى پاك و متعهد و تلاشگر انتخاب كنند و از دوست نمايانى كه تباه كننده زندگى آنهاست دورى گزينند.
1- تشويق به انتخاب دوست
لقمان به فرزندش گفت : يا بنى استكثر من الاءصدقاء و لاتاءمن من الاءعداء فان الغل فى صدورهم مثل الماء تحت الرماد.(295)
فرزندم بر تعداد دوستان خود بيفزا، و از دشمنان در امان مباش ، زيرا كينه در سينه هايشان همانند آتش زير خاكستر است .
2- نخست تحقيق سپس انتخاب
امام حسن مجتبى (عليه السلام ) به يكى از فرزندانش فرمود: يا بنى لاتؤ اخ اءحدا حتى تعرف موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبره و رضيت العشره فآخه على اقاله العثره والمواساه فى العسره .(296)
پسرم ، با احدى برادرى مكن تا بدانى كه به چه جاهايى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى كند و چون خوب بر احوالش آگاه شدى و معاشرتش را پسنديدى با او برادرى كن بر اينكه او را از لغزش بازدارى و در تنگدستى به او يارى رسانى .
3- حفظ رابطه با دوستان خوب
در سفارشهاى لقمان حكيم به فرزند خود به برقرارى رابطه با دوستان خوب تاءكيد شده ، كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
لقمان به فرزندش فرمود: يا بنى الصاحب الصالح خير من الوحده .(297)
فرزندم ! دوست خوب بهتر از تنهايى و گوشه نشينى است .
همچنين فرمود: ...يا بنى كن عبدا للاءخيار و لاتكن ولدا للاءشرار.(298)
فرزندم ! بنده خوبان باش نه فرزند اشرار.
لقمان فرمود: يا بنى : اتخذ اءلف صديق و اءلف قليل ولاتتخذ عدوا واحدا والواحد كثير فقال اميرالمؤ منين :
تكثر من الاخوان من استطعت منهم عمادا اذا ما استنجدوا و ظهور
وليس كثيرا اءلف خل و صاحب و ان عدوا وحدا لكثير(299)
فرزندم ! هزار دوست براى خود انتخاب كن و بدان كه هزار دوست كم است و احدى را دشمن خود مساز زيرا يك دشمن هم زياد است . همچنين اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: تا مى توانى دوستانت را زياد كن دوستان به هنگام يارى جستن تكيه گاه و پشتيبان آدمى هستند. بدان كه هزار دوست و همدم زياد نيست اما يك دشمن براى تو بسيار زياد است .(300)
4- پرهيز از دوستان ناباب
در روايات به همان اندازه كه به دوستى و معاشرت با افراد خوب و متعهد سفارش كرده اند، نسبت به پرهيز از دوستى با افراد ناصالح و ناباب هشدار داده اند. به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم :
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: قال لى ابى يا بنى من يصحب صاحب السوء لايسلم .(301)
پدرم به من فرمود: فرزندم هر كه با مرد پليد رفيق و همنشين باشد ايمنى و آرامش پيدا نمى كند.
لقمان به فرزندش فرمود: يا بنى الوحده خير من صاحب السوء.(302)
فرزندم ! تنهايى بهتر از دوست و همنشين بد است .
لقمان فرمود: يا بنى نقل الحجاره والحديد خير من قرين السوء، يا بنى انى نقلت الحجاره فلم اجد شيئا اءثقل من قرين السوء.(303)
فرزندم جابه جا كردن سنگ و آهن براى من بهتر از يك دوست پليد است .
فرزندم : من سنگها را جابجا كردم و چيزى سنگين تر از دوست بد نيافتم .
دوستى هاى ممنوع
الف - دروغگو
امام سجاد (عليه السلام ) يكى از پسران خود درباره نداشتن رابطه با چند دسته چنين فرمود: يا بنى انظر الى خمسه فلاتصاحبهم و لاتحادثهم و لاترافقهم فى طريق فقال : يا اءبه من هم ؟ قال عليه السلام : اياك و مصاحبه الكذاب فانه بمنزله السراب يقرب لك البعيد و يبعد لك القريب .(304)
فرزندم ! پنچ دسته را در نظر داشته باش و با آنان همنشين و هم گفتار و رفيق راه مشو، گفت : پدر جان آنها چه كسانند؟
فرمود: مبادا با دروغگو همنشين شوى كه چون سراب است ، دور را نزديك كند و نزديك را به تو دور نمايد.
ب - فاسق
امام سجاد (عليه السلام ) (در ادامه روايت پيشين ) فرمود: و اياك و مصاحبه الفاسق فانه بايعك باءكله او اءقل من ذلك .(305)
مبادا با فاسق همنشين شوى كه تو را به لقمه اى نان و يا به كمتر از آن بفروشد. لقمان به فرزندش گفت : يا بنى اياك و مصاحبه الفساق ، هم كالكلاب ان وجدوا عندك شيئا اءكلوه والا ذموك و فضحوك و انما حبهم بينهم ساعه .(306)
فرزندم ! مبادا با فاسقان و بدكاران همنشين شوى زيرا آنان همانند سگانند، اگر چيزى نزد تو پيدا كردند مى خورند و اگر چيزى نيافتند تو را نكوهش و بدگويى مى كنند و پى در پى رسوايت مى سازند.
نيز فرمود: يا بنى معاداه المؤ من خير من مصادقه الفاسق ، يا بنى المؤ من تظلمه ولا يظلمك و تطلب عليه فيرضى عنك ، والفاسق لايراقب الله فكيف يراقبك .(307)
فرزندم ! دشمنى با مؤ من بهتر است از دوستى با فاسق ، فرزندم : اگر به مؤ من ستم كنى به تو ستم نخواهد كرد. و گاهى عليه او كارى انجام مى دهى او از تو مى گذرد و راضى مى شود، و اما فاسق حقوق خدا را رعايت نمى كند چگونه حقوق تو را رعايت كند.
فاسق كسى است كه از راه راست منحرف شده وبه قوانين و احكام شرع بكلى بى اعتنا است . او كسى است كه دستورات و حقوق الهى را زير پا مى گذارد، طبعا حقوق مردم را هم به آسانى ناديده خواهد گرفت .
فاسق شخصى پست و فرو مايه است . او در وجود ديگران تنها به دنبال منافع خويش است اگر منفعت در دوستى باشد با كسى دوستى مى كند و چون منفعت ديگرى در ميان آيد دوستى قبلى را فداى آن مى كند. به همين جهت دوستى فاسقان پا در هوا و هميشه متزلزل است و بر آن اعتمادى نيست . فاسق از پرواپيشگى و شرم و حياى انسانى تهى گشته است و با بى شرمى به هر كار رذل و پستى تن مى دهد. تا هوسهاى خود را اشباع نمايد او از هوا پرستى و بى باكى سعى دارد شخصيت پاكان را بيالايد و صفات خود را به آنها منسوب دارد. از اين رو مى انديشد كه همگان هواپرست و سودجويند و خدا و پيامبر نمى شناسند، زيرا خود را چنين مى يابد.
فاسق هرزه گو و بى نزاكت است ، و در حال خشم و غضب زبان به هر گونه فحش و بدگويى باز مى كند.
اين ويژگيها به گونه اى است كه هم به خود او آسيب مى زند و هم دوستان و همنشينانش را آلوده مى سازد. بر همين اساس بايد از دوستى چنين انسانهاى بى مبالات و عصيانگر دورى كند.
ج - بخيل
امام سجاد (عليه السلام ) به يكى از فرزندانش فرمود: واياك و مصاحبه البخيل فانه يخذلك فى ماله اءحوج ما تكون اليه (308)
مبادا با بخيل دوست شوى زيرا وقتى بشدت . به كمك مالى او نيازمند افتى ، تو را واگذارد.
د- احمق
امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: اياك و مصاحبه الاءحمق فانه يريد اءن ينفعك فيضرك .(309)
مبادا با احمق همنشين شوى زيرا براى آنكه سودى به تو برساند، زيانت مى زند.
ه - قاطع رحم
همچنين فرمود: اياك و مصاحبه القاطع لرحمه فانى وجدته ملعونا فى كتاب الله عزوجل فى ثلاث مواضع قال الله عزوجل : (فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الاءرض و تقطعوا ارحامكم اولئك الذين لعنهم الله فاءصمهم و اءعمى اءبصارهم (310)) و قال (الذين ينقضون عهدالله بعد ميثاقه و يقطعون ما اءمر الله به اءن يوصل و يفسدون فى الاءرض اوليك لهم اللعنه و لهم سوء الدار)(311) و قال فى البقره : (الذين ينقضون عهد الله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امر الله به اءن يوصل و يفسدون فى الاءرض اولئك هم الخاسرون .(312)
از همنشينى با كسى كه پيوند خويشاوندى را قطع كرده دورى كن ، زيرا كه من او را در سه جاى كتاب الهى مورد لعن و نفرين يافتم . خداى عزوجل فرمود: ((آيا اگر به حكومت رسيديد، مى خواهيد در زمين فساد كنيد و پيوند خويشاونديتان را ببريد؟، اينانند كه خدا لعنتشان كرده است و گوشهايشان را كر و چشمهايشان را كور ساخته است ))، و فرمود: ((و آنان كه پيمان خدا را پس از استوار كردنش مى شكنند و آنچه را كه خدا به پيوستن آن فرمان داده مى گسلند و در زمين فساد مى كنند، لعنت بر آنهاست و بديهاى آن جهان نصيبشان ))، و در سوره بقره فرمود: ((كسانى كه پيمان خدا را پس از بستن آن مى شكنند و آنچه را كه خدا به پيوستن آن فرمان داده مى گسلند و در زمين فساد مى كنند، زيانكارانند.))
و- فاجر
امام صادق (عليه السلام ) در وصيتى به فرزندش امام كاظم (عليه السلام ) چنين فرمود: يا بنى اذا زرت فزر الاءخيار و لاتزر الفجار فانهم صخره لاينفجر ماؤ ها و شجره لايخضر ورقها و اءرض لايظهر عشبها.(313)
اگر خواستى با كسى ديدار كنى به زيارت خوبان برو ر هيچگاه به ديدار بدكاران نرو، زيرا آنان همانند تخته سنگى هستند كه هرگز از آن آبى جارى نمى شود و درختى كه برگش سبز نمى گردد، و زمينى كه گياهش آشكار نمى شود.
ز- بد زبان
لقمان حكيم به فرزندش فرمود: يا بنى لايغرنك خبيث اللسان ، فانه يختم على قلبه و تتكلم جوارحه و تشهد عليه .(314)
فرزندم هيچگاه (شخص ) بد زبان ، تو را فريب ندهد زيرا (به دليل نافرمانى و عصيانگرى ) بر دلش مهر زده شود و اندام و جوارحش سخن بگويد و عليه او شهادت دهد.
ح - جاهل
امير مؤ منان به فرزندش امام حسن (عليه السلام ) فرمود: صحبه الجاهل شؤ م .(315) همنشينى با جاهل نحس و بى بركت است .
ط- فرومايه گان
همچنين امام على (عليه السلام ) به امام حسين (عليه السلام ) فرمود: و من خالط الاءنذال حقر.(316)
و هر كه با فرومايگان معاشرت كند پست و حقير شود.
ى - اشرار
امام جواد (عليه السلام ) فرمود: اياك و مصاحبه الشرير، فانه كالسيف المسلول يحسن منظره و يقبح اءثره .(317)
مبادا با شخص بدكار و تبهكار دوستى و رابطه برقرار كنى زيرا كه او همانند شمشير آهيخته است كه جلوه زيبايى دارد ولى اثرش زشت و نازيباست .

next page

fehrest page

back page