براى مصيبت كوچك اين همه بى تابى
از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه : انه راءى رجلا قد اشتد جزعه على ولده
فقال : يا هذا جزعت للمصيبه الصغرى و غفلت من المصيبه الكبرى ، لو كنت لما صار اليه ولدك مستعدا لما اشتد عليه جزعك ، فمصابك بترك
الاستعداد اءعظم من مصابك بولدك .(193) روزى مردى را ديدند كه در مرگ فرزندش بيتابى بسيار مى كند. حضرت به وى فرمود: اى مرد! تو براى مصيبت كوچكى اين همه بيتابى مى كنى
در حالى كه از مصيبت بزرگ غفلت كرده اى - آگاه باش - اگر تو براى جايى كه فرزندت هم اكنون رفته استعداد و آمادگى داشتى هرگز اين چنين
بر او بيتابى نمى كردى ، پس مصيبت تو به ترك استعداد و عدم آمادگى بزرگتر از مصيبت فقدان فرزند توست .
پيامبر بزرگوار اسلام به مناسبت مرگ فرزند معاذبن جبل و بيتابى او، برايش چينين نوشت : از محمد
رسول خدا به معاذبن جبل . سلام بر تو سپاس مى گذارم خداوندى را كه جز او شايسته ستايش نيست - اما بعد - به من خبر رسيده كه تو درباره
فرزندت بيتابى مى كنى ، خداوند تا هنگام مرگ فرزندت تو را از نعمت وجود او بهره مند ساخت و در موعد مقرر جان او را گرفت ، انا لله و انا
اليه راجعون مبادا بيتابى تو ثواب تو را از بين ببرد و اگر (به فرض هم ) به ثواب مصيبت خود برسى مى دانى كه ثواب بزرگى كه
خدا براى آن آماده كرده ، نسبت به كسانيكه تسليم رضاى خدا شدند و صبر پيشه كردند بسيار كم است . بدانكه بيتابى تو هرگز مرده را زنده
نمى كند. و جلو مقدرات را نمى گيرد. خوشدل باش و و عده مقرر را بپذير، مبادا بر چيزى افسوس بخورى كه تو و هيچ يك از مردم از آن جدايى
نداريد و در موعد مقرر فرا خواهد رسيد والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته .(194)
على بن مهزيار گويد مردى به امام جواد (عليه السلام ) نامه اى نوشت و در آن از مصيبت از دست دادن فرزند خود و از شدت غم و اندوه ناشى از آن
شكايت كرد. حضرت در جوابش نوشت : اءما علمت اءن الله عزوجل يختار من مال المؤ من من ولده اءنفسه لياجره على ذلك .(195)
آيا نمى دانيد خداوند از ثروت و اولاد مؤ من ، بهترينش را برمى گزيند (و از او مى گيرد) تا برايش اجر و ثواب بنويسد!
از مجموع رواياتى كه گذشت استفاده مى شود كه پدران و مادران اگر احيانا با اين آزمايش بزرگ الهى روبرو شدند و فرزندى را از دست دادند
هرگز تعادل روحى خود را از دست ندهند و با جزع و بيتابى و يا با زدن بر سر و صورت و كندن موى خراشيدن صورت و يا از همه بدتر با
گفتن جمله هاى كفرآميز اجر خود را ضايع سازند.
رد پاى اين سنت در زندگى مردان خدا
و اثر اين سنت محمدى را ما در زندگى بسيارى از بندگان خدا و سيره علما وبزرگان ديده و شنيده ايم كه در اين گونه مواقع جز تسليم در
برابر مشيت الهى عكس العملى از آنها صادر نشده است .
درست به خاطر دارم هنگامى كه خبر در گذشت برادر اينجانب (مرحوم شيخ محمد على طبسى ) به مرحوم والد داده شد. با اينكه اين جوان 23 ساله اميد
آينده پدرم و سخت مورد توجه و علاقه او بود و هر آن بيم آن مى رفت كه ايشان از اين مصيبت جان به جان آفرين تسليم كند اما اين مرد خدا روش انبيا
و معصومين و صلحا و عالمان ربانى را پيشه كرده و جز تسليم به قضا و رضاى الهى چيزى نفرمود، بلكه با شنيدن خبر فوت ، سر به سجده
گذاشته و خدا را بر اين امتحان و آزمايش بزرگ شكر كردند.
بيتابى ، پيش از وقوع مصيبت
شايد اين چنين تصورشود كه روايات ذكر شده شاهد خوبى است بر اينكه معصومين - عليهم السلام - در اين خصوص بسيار بيتابى مى كردند،
بويژه اگر بيمارى شدت مى يافت و به بيمار به حال احتضار مى افتاد، پيوسته نا آرام و بى قرار مى شدند. اما بايد گفت همه اين بيتابيها
پيش از آن بود كه بيمار فوت كند و قضاى الهى در حق او روشن شود.
احساسات پدر ومادر در بيمارى فرزند عكس العملى طبيعى و همدلى با انسانى است كه پاره تن آنهاست و بشدت درد مى كشد. از طرف ديگر قسمتى
از اين ناراحتيها هم براى آن است كه مبادا در حفظ امانتهاى الهى كوتاهى كرده باشند. اما پس از آنكه مشيت الهى بر مزگ فرزند تعلق گرفت ، بايد
به قضاى حق رضا داد و گره از جبين گشاد:
|
ما نداريم از رضاى حق گله | |
عار نايد شير را از سلسله |
عكس العمل معصومين (عليهم السلام ) نيز جز اين نبوده است و پس از درگذشت فرزند حزن و اندوه آن بزرگواران از بين رفته است .
گفتگوى قتيبه اعشى و امام صادق (عليه السلام )
قتيه اعشى گويد: روزى به خانه امام صادق (عليه السلام ) رفتم تا از فرزند مريض آن حضرت عيادت كنم . حضرت را بر در خانه بسيار
مضطرب و اندوهگين ديدم به حضرت عرض كردم فدايت گردم حال كودك چگونه است ؟ فرمود: به خداقسم ، حالش چنان است كه بود سپس
داخل خانه شد و اندكى بعد در حالى كه چهره اى شادمان داشت بيرون آمد و آن حالت غم و گرفتگى ديگر در چهره اش ديده نمى شد قتيه گويد چون
اين حالت را در امام ديدم فكر كردم كه فرزندش بهبود يافته ، از اين رو بار ديگر
حال كودك از آن حضرت پرسيدم فرمود: از دنيا رفت . عرض كردم : فدايت شوم وقتى كه فرزندتان زنده بود بسيار اندوهگين و محزون بوديد، اما
اينك كه از دينا رفته است آن دگرگونى و اضطراب روحى را ديگر در شما نمى بينم
دليل اين حال چيست ؟! امام فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه هميشه پيش از مصيبت بى قرارى و بيتابى مى كنيم ، اما چون فرمان الهى در رسد، به قضاى
او راضى و تسليم مى شويم .(196)
فصل چهارم : ادب آموزى و تربيت فرزندان
يكى از مسائل بسيار مهم زندگى هر انسانى ، اين است كه نسبت به تربيت فرزندان خود احساس مسؤ وليت كند و در ادب آموزى آنان اهتمام ورزد؛ اين
حقى از حقوق فرزند بر والدين است . در روايات بيشمارى از اهل بيت (عليهم السلام ) به اين مهم اشارت رفته است .
درست از حضرت كاظم (عليه السلام ) چنين روايت مى كند: جاء رجل الى النبى (صلى الله عليه و آله و سلم )
فقال : يا رسول الله ما حق ابنى هذا؟ قال : تحسن اسمه و اءدبه وضعه موضعا حسنا.(197)
مردى دست فرزندش را گرفته به حضور پيامبر رسيد و عرض كرد: ((اى پيامبر خدا! حق اين فرزندم بر من چيست ؟ پيامبر فرمود: نامى نيك براى
او انتخاب كنى ؛ تربيتش نيكو گردانى ؛ او را در جايگاه خوبى قرار دهى .
برخى درباره جمله سوم پيامبر گفته اند: ممكن است مقصود از جايگاه خوب انتخاب همسر شايسته و صالح براى فرزند باشد. پيش از اين نيز
روايتهاى ديگرى در باب انتخاب نام نيك و حسن تربيت فرزندان ذكر كرديم .
1- اهتمام در امر تربيت
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: و تجب للولد على والده ثلاث خصال : اختياره لوالدته و تحسين اسمه و المبالغه فى تاءدييه (198
)
حق فرزند بر پدر سه چيز است :
دايه و مربى خوبى برايش انتخاب كند؛ نام خوبى برايش بگذارد و در تربيت او تلاش فراوان كند.
تربيت نيكو از انفاق برتر است :
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد: لاءن يؤ دب اءحدكم ولده خير له من اءن يتصدق بنصف صاع
كل يوم .(199)
بى ترديد اگر هر يك از شما به تربيت فرزند خود بپردازد، براى او نيكوتر از آن است كه هر روز نيم صاع (گندم يا جو يا...) در راه خدا
صدقه بدهد.
حسن ادب بهترين هديه والدين :
ايوب بن موسى از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت مى كند كه : ما
نحل والد ولدا نحلا اءفضل من اءدب حسن (200)
هيچ هديه اى از طرف پدر به پسر بهتر از حسن ادب و تربيت نيكو نيست .
ادب آموزى بهترين ارث والدين :
على (عليه السلام ) ضمن وصيتى به فرزند خود امام حسين (عليه السلام ) مى فرمايد: والاءدب خير ميراث .(201)
ادب بهترين ميراث است :
ابن عمر از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين روايت كرده است : ما ورث والد ولده
اءفضل من اءدب .(202)
هيچ ميراثى از ادب و تربيت صحيح براى فرزند بهتر نيست .
نقش تربيت در تكامل انسان
امير المؤ منين (عليه السلام ) از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كند كه : يعرف المؤ من منزلته عند ربه باءن يربى ولدا له كافيا
قبل الموت .(203)
قدر و منزلت انسان مؤ من در پيشگاه پروردگارش در گرو اين است كه فرزندى تربيت كند كه پيش از مرگ او را بى نياز گرداند.
مناسبترين زمان تربيت
دوران كودكى و نوجوانى بهترين و مناسبترين زمانى است كه پدر و مادر فرزند خود را با اخلاق و آداب اسلامى آشنا سازند. زيرا در اين دوره كودك
، فقط پدر و مادر و محيط خانواده خود را مى شناسد و باصطلاح گوش و چشم او بسته است و تنها تحت پوشش شخصيت خود تغذيه روحى و فكرى
مى شود، در اين برهه روح كودك فوق العاده حساس و اثر پذير است و چون دوربين فيلم بردارى همه رفتارها را در خود ضبط مى كند و بتدريج در
دراز مدت آنچه را كه ديده ، انجام مى دهد. اگر پدر و مادر در اين دوره در تربيت فرزند
سهل انگارى كنند و خود عملا الگوى تربيتى شايسته اى براى كودكان خويش نباشند و تنها به امر و نهى هاى خشك و خالى اكتفا كنند، كودكان بى
تاءثير از چنين توصيه هاى توخالى ، به رفتارها و خلقيات نامطلوب گرايش خواهند يافت و در بيرون از خانه با الگوهاى منفى اخلاقى روبرو
شوند، اقبال و اثر پذيرى بيشترى از خود نشان خواهند داد.
مزرعه حاصلخيز روح نوجوان :
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) ضمن سفارشى به فرزند خود امام حسن مجتبى (عليه السلام ) به زمينه بسيار مستعد روح نوجوانان براى رشد و
تكامل اشاره كرده و فرموده : وانما قلب الحدث كالاءرض الخياله ما القى فيها من شى ء قبلته فبادرتك بالاءدب
قبل ان يقسموا قلبك و يشتغل لبك .(204)
بى ترديد دل نوجوان چون زمينى آماده و بى كشت است و آماده پذيرش هر بذرى است كه در آن افكنده شود، پس به تربيت تو شتافتم پيش از آنكه
دلت سخت شود و خاطرت به چيزى اشتغال يابد.
ادب آموزى در كودكى :
امام صادق (عليه السلام ) فرمود لقمان حكيم به فرزند خود چنين سفارش كرد: يا بنى ان تاءدبت صغيرا انتفعت به كبيرا، و من عنى بالاءدب اهتم
به و من اهتم به تكلف علمه و من تكلف علمه اشتد له طلبه و من اشتدله طلبه اءدرك به منفعته فاتخذه عاده ، و اياك و
الكسل منه والطلب بغيره .(205) فرزندم اگر در كودكى ادب آموختى در بزرگى از آن بهره خواهى برد.
فرزندم ! هر كه جوياى ادب و معرفت باشد، در راه آن اهتمام مى ورزد و هر كه در اين راه بكوشد براى ادب آموزى ، خود را به رنج و سختى اندازد،
و هر كسى چنين كند، در جستجوى ادب و معرفت شوق و همت والا پيدا مى كند و چون بدين گونه باشد سود آن را دريابد؛ پس اى فرزند! ادب آموزى را
پيشه و سيره خود قرار ده و برحذر باش از سستى و تنبلى در اين راه و از اينكه ادب را بگذارى و در پى چيزى ديگر برآيى .
آرى ادب سرمايه زندگى است ، هر كس به آن دست يافت به گنجى بزرگ رسيده است .
هفت سال تربيت مستمر
درخت تربيت بتدريج رشد و نمو مى كند و در دراز مدت پربرگ و بار مى شود، برگ توت تا به ابريشم
مبدل شود، فرصت و مهلتى طولانى مى طلبد، امام چون به آن مرحله رسيد گوهر وجودش
كمال يافته و نفيس و ارزشمند گشته و مطلوب خاص و عام مى گردد. تربيت كودك كارى اين چنين است و صبر و بردبارى و دقت هشيارى و نظارت
مستمر مى طلبد، اما ثمرى كه در پى دارد آن چنان شيرين و مسرور كننده است كه پدر و مادر را از همه تلاشهايى كه در اين راه كرده و مى كنند راضى
و خشنود مى سازد.
يونس از شخص ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه : دع ابنك يلعب سبع سنين والزمه نفسك سبع سنين فان اءفلح والا فانه من لا
خير فيه .(206)
واگذار فرزندت هفت سال بازى كند. سپس هفت سال او را ملازم خود گردان (يعنى هفت
سال تمام او را زير نظر بگير و تحت تربيت مستمر و بى وقفه خود داشته باش ) اگر رستگار شد كه چه بهتر وگرنه معلوم مى شود در او خيرى
نيست .
اين روايت با كمى تفاوت به دو طريق ديگر وارد شده است كه در هر دو روايت دوره بازى كودك را شش
سال بيان كرده است ، ليكن در روايت ديگرى كه مرحوم طبرسى نقل مى كند، دوره كودكى و نوجوانى به سه مرحله تقسيم مى شود: شش
سال اول دوران بازى ، شش سال دوم دوران آموزش و سپس هفت سال تربيت مستمر، كه براساس دو روايت
اول ، آغاز تربيت مستمر كودك از هفت سالگى شروع مى شود امام در روايت مرحوم طبرسى اين دوره از سيزده سالگى آغاز مى شود.
فوايد ادب در كودكى و نوجوانى
فوايد ادب در دوران كودكى و نوجوانى آن چنان روشن و آشكار است كه چندان نيازى به بحث و بررسى طولانى ندارد، زيرا قسمت عمده پيروزيها و
موفقيتها و احيانا شكستها و نابسامانيهاى دوره بزرگسالى ، ريشه در كمال تربيت يا سوء تربيت در دوره كودكى و نوجوانى دارد و گذشتگان
خوب گفته اند كه علم و ادب آموزى و تربيت يافتن در خردسالى ، همچون نقش و نگار بسيار زيبايى كه بر قالب سنگى حكاكى و طراحى شود
زوال ناپذير است .
سعدى مى گويد:
|
هر كه در خرديش ادب نكنند | |
در بزرگى فلاح از او برخاست | |
چوب تر را چنان كه خواهى پيچ | |
نشود خشك جز به آتش راست |
در صفحات پيشين هم از لقمان حكيم آموختيم كه ادب آموزى دوره كودكى سود و سرمايه عظيم بزرگسالى است . از ديگر سخنان لقمان به فرزندش
آن است كه فرمود: فاتخذه (الادب ) عاده فانك تخلف فى سلفك و تنفع به من خلفك وير تجيبك فيه راغب و يخشى صولتك راهب .(207)
فرزندم ، تربيت را خلق و عادت هميشگى خود قرار ده ، زيرا تو جانشين گذشتگان و الگوى آيندگان هستى كه از ادب تو بهره مند خواهند شد،
راغبان چشم اميد به ادب تو دارند و خائفان از صولت و حشمت هراسانند.
اى سفيان پدرم مرا چنين تاءديب كرد سفيان ثورى گويد: به محضر امام صادق (عليه السلام ) راه يافتم و به آن حضرت عرض كردم مرا اندرز و
سفارشى بفرماى كه بعد از شما هميشه آن را بياد داشته باشم حضرت به من فرمود:
اى سفيان آيا براستى آن را به ياد خواهى داشت ؟ گفتم : آرى اى فرزند دختر
رسول خدا! امام فرمود: اى سفيان دروغگو را مردانگى و حسود را آسايش نيست ، براى پادشاهان و متكبران دوستى و رفاقت با كسى ميسور نيست ، و
تندخويان سرورى و پيشوايى نيابند. آنگاه سكوت اختيار كرد گفتم : اى فرزند دختر
رسول خدا بيش از اين برايم بفرما. فرمود: اى سفيان به خدا اعتماد كن تا عارف شوى به آنچه برايت مقرر داشته راضى باش تا توانگر شوى ،
با ديگران به گونه اى كه با تو همنشينى مى كنند همنشينى كن تا بر ايمانت افزون گردد. با بدكار همنشين مباش تا از بدكاريش به تو
نياموزد. در كار خود با افراد خداترس مشورت كن آنگاه بار ديگر امام دم فرو بست . گفتم اى فرزند دختر
رسول خدا، بيش از اين برايم بفرما. فرمود: اى سفيان هر كه بخواهد بدون وابستگى به پادشاه ، عزت و عظمت يابد و به تنهايى و بى يار و
بى ياور همچون جمعيتى عظيم گردد و بدون مال و ثروت حشمت و صولت پيدا كند، بايد از ذلت گناهان و عصيانگرى بر خداوند به عزت بندگى
او باز گردد. سپس حضرت سكوت كرد و گفتم اى فرزند دختر رسول خدا باز هم برايم بگو، فرمود: اى سقيان پدرم سه چيز را به من تعليم داد،
و از سه چيز نهيم كرد: اما آن سه كه مرا بدان تعليم نمود، اين بود كه به من فرمود: پسر جانم هر كه با يار بد همنشين شود، سلامت و ايمن نماند.
هر كه كلمه هايى را كه بر زبان جارى مى كند مهار نكند پشيمان گردد، و هر كه در آستانه جاهاى بد قرار گيرد متهم گردد. گفتم اى فرزند
رسول خدا آن سه را كه ترا از آنها نهى فرمود كدامند؟ فرمود: مرا نهى كرد از اينكه با سه تن همنشين شوم . با حسادت ورزنده بر نعمت خداداده و
سركوفت زننده كسى بر مصيبت رخ داده و فرد سخن چين .(208)
2- تشويق فرزندان
از تدابير مهمى كه در بازسازى رفتار فرزندان مى توان از آن استفاده كرد تشويق است .
تشويق از مسائل بسيار مهم تربيت اسلامى و از بهترين شيوه هاى تربيت كودك است ، فرزندان از تحسين و تشويق لذت مى برند و اين از تمايلات
فطرى آنان است كه بايد به بهترين شيوه و براى گرايش دادن آنها به فعاليتهاى ارزشمند از آن استفاده كرد.
نياز به تشويق ، نيازى هميشگى است و اين خطاست كه برخى تصوركنند كه چون فرزندانشان بزرگ شده اند، پس ديگر نيازى به تشويق
ندارند. بلكه بجز انبيا و اوليا و برگزيدگان الهى ، همه افراد در همه
مراحل زندگى نيازمند تشويق و تمجيدند.
فوايد تشويق
1- تشويق موجب تقويت روحى فرزندان مى شود و نيروى تازه اى به آنان مى بخشد تا بتواند با اعتماد به نفس و پشت گرمى بيشتر كارهاى خوب
مورد ذوق و علاقه خود را دنبال كنند و به اهميت آنها بيش از پيش پى ببرند.
2- تشويق استعدادهاى درونى كودكان را رشد داده و به شكوفايى سوق مى دهد. و زمينه هاى ياس و نااميدى و بدبينى را در آنها از بين مى برد.
3- كودك در پرتو بشويق ياد مى گيرد كه مشكلات و سختيها را بر خود هموار سازد تا هدف مطلوب خود را
دنبال كند و تداوم تشويق به تداوم فعاليتهاى رشد دهنده كودك مى انجامد.
4- تشويق كودكان توسط پدر و مادر و اطرافيان و مربيان باعث مى شود كودكان با نظرى خوب و خوش بينانه به آنها نگاه كنند و آنها را دوست و
همدم و يار صميمى خود تلقى كنند و اين خود ثمرات بسيارى در بر دارد.
5- گاه يك تشويق بجا و حكيمانه و ساده ممكن است مسير زندگى كودكى را عوض كند و او را از بدكاريها و انحرافات نجات بخشد.
6- تشويق كودكان براى انجام فعاليتهاى مثبت و پاداش دادن پس از انجام آنها، باعث ايجاد انگيزش و تحرك در آنها خواهد شد و جو رقابتى خوبى
در ميان آنها پديد خواهد آورد.
اما فرزندانى كه مورد تشويق قرار نمى گيرند، اغلب دچار شكست روحى مى شوند و اعتماد به نفس خود را از دست داده و خود را پست و حقير مى
شمارند. و جراءت دست زدن به كار خوب را در خود نمى يابند. بنابراين كه تشويق
عمل بسيار پسنديده اى است جاى ترديد نيست ؛ اما مهمتر از تشويق ، نوع و نحوه تشويق است كه بايد مد نظر والدين قرار بگيرد. والا چه بسا كه
بازتاب منفى هم داشته باشد.
تشويق خوب آن است كه تنها زبانى نباشد بلكه عملى هم باشد و اينكه اصالت پيدا نكند و به سرگرمى
مبدل نشود. بلكه دقيقا به عنوان وسيله اى براى ايجاد و تقويت رفتارهاى مثبت به كار رود. و كودكان بخوبى بدانند براى چه تشويق مى شوند و
چه بايد بكنند تا مورد تشويق قرار گيرند. همچنين تشويق خوب آن است كه در حضور جمع صورت گيرد، نه فقط در خفا و به پنهانى .
تشويق خداوند
خداوند در قرآن مجيد به مناسبتهاى گوناگونى بندگان صالحش را - از انبيا و صلحا گرفته تا اوليا و پيشوايان معصوم - عليهم السلام -
تشويق و تمجيد كرده است ، مثلا ايوب پيامبر را به پاس صبر و پايداريش در
مقابل رنجها مورد تمجيد و ستايش قرار داده و درباره او فرموده :
انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اءواب (209) ما او را صابر يافتيم ، بنده خوبى است ، او توجهش به درگاه ما بود.
وبدين ترتيب او را از بهترين بندگان خويش معرفى كرد.
همچنين درباره حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم ) آيات فراوانى به عنوان تقدير و تمجيد از وجود مقدسش آمده است ؛ مثلا درباره
اخلاق خوش و بى مانند او ذكر شده كه : وانك لعلى خلق عظيم (210) و بدرستيكه تو بر خلق بزرگى .
تشويق پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله و سلم ) بارها امير مؤ منان را در حضور ديگران ستايش كرد. در جنگ احد پس از كشته شدن عمرو بن عبدود به
دست على (عليه السلام ) ، پيامبر فرمود: ضربه على يوم الخندق اءفضل من عباده الثقلين (211) ضربتى كه على (عليه السلام ) در روز
خندق (بر پيكر دشمن ) وارد ساخت ؛ از عبادت جن و انس برتراست . و ده ها عبارت ستايش آميز ديگر درباره آن حضرت وسايرامامان معصوم از
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه از حوصله اين بحث بيرون است .اما درباره بحث حاضر روايات فراوانى داريم كه پيشوايان
معصوم ما در مواقع گوناگونى فرزندان خود را تشويق كرده و ستوده اند. كه به چندنمونه از آنها اشاره مى كنيم :
فرزندم تو انسان موفقى هستى :
قطب راوندى در لب اللباب مى نويسد: روايت شده كه حضرت ابراهيم در حال ذبح به فرزند خود
اسماعيل فرمود: فرزندم ! دعا كن تا گشايش در كار حاصل شود زيرا مضطر حقيقى تو هستى .
ناگاه چشم آن حضرت به قوچى افتاد، و از جاى برخاست تا آن را بگيرد، هنگامى كه برگشت ديد كه دو دست
اسماعيل (كه بسته بود) باز شده است . پرسيد: چه كسى دستهايت را باز كرد؟
عرض كرد: مردى با اين نام و نشان . ابراهيم فرمود: او جبرئيل بود، آيا چيزى هم به تو گفت ؟
اسماعيل گفت : آرى ، او به من گفت خدا را بخوان كه دعاى تو هم اكنون مستجاب است .
ابراهيم فرمود: چه دعايى كردى و چه گفتى ؟
اسماعيل گفت : گفتم خدايا مردان و زنان مؤ من را مورد رحمت و آمرزش قرار ده .
ابرهيم فرمود: فرزندم تو يك انسان موفق هستى .(212)
تشويق و تمجيد در سيره اهل بيت
در مباحثى قبلى با نمونه هايى از كاربرد تشويق در زندگى اهل بيت آشنا شديم ؛ مثلا، آنجا كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) در حضور جمع امام
حسن (عليه السلام ) را واداشت كه بر منبر برود و براى مردم خطبه بخواند و پس از آن نيز او را ستود و آيتى از قرآن در اين باب تلاوت نمود. يا
آنجا كه پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) امام حسن (عليه السلام ) را در
حال كشتى با امام حسين (عليه السلام ) تحريك و تشويق مى فرمود و مى گفت :
جبرئيل هم حسين (عليه السلام ) را تشويق مى كند. يا آنجا كه على (عليه السلام ) از سخنان هوشمندانه و حكيمانه دو فرزند خود عباس و زينب احساس
نشاط كرد و بر صورت آنان بوسه زد. اكنون چند نمونه ديگر از زندگى اين الگوهاى بزرگ انسانيت را مطرح مى كنيم .
آفرين بر تو كه همانند حضرت ابراهيم شدى :
امام باقر (عليه السلام ) فرمود پدرم على بن الحسين (عليه السلام ) فرمود:بشدت مريض بودم . پدرم - حضرت امام حسين (عليه السلام ) - به من
فرمود: فرزندم ! طالب و آرزومند چه هستى ؟ عرض كردم : مايلم از كسانى باشم كه چيزى بر خدا پيشنهاد نمى كنند و مايلم چيزى نخواهم ، با
اينكه خداوند همه چيز را برايم تدبير كرده است .
پدرم فرمود: آفرين بر تو كه همانند ابراهيم خليل الرحمان شدى . زيرا هنگامى كه
جبرئيل به او گفت آيا حاجتى دارى . ابراهيم فرمود: چيزى از خدانمى خواهم زيرا اوست كه مراكفايت مى كندو اوست بهترين
وكيل .(213)
قدر دانى امام صادق از موسى بن جعفر (عليه السلام ) :
از امام رضا (عليه السلام ) چنين روايت شده است : روزى حضرت موسى بن جعفر در محضر پدرش - امام صادق - سخنى گفت كه باعث تعجب و سرور و
شادى پدر شد.
حضرت بعنوان تقدير و تشويق از فرزند خود به وى فرمود: يا بنى الحمدلله الذى جعلك خلفا من الاباء و سرورا من الابناء و عوضا عن
الاءصدقاء.(214) اى فرزندم ! سپاس خداى را كه تو را جانشين و خلف پدران و مايه سرور و دلخوشى فرزندان و جانشين دوستان قرار داد.
يعنى فرزندم تو با اين شايستگى و لياقتى كه از خود نشان مى دهى ، هم بهترين خلف و جانشين پدر هستى و هم بهترين فرزند و مايه روشنى
چشم پدر و هم بهترين يار و مونس پدر به جاى دوستان او مى باشى .
|