فصل سوم : رابطه پدر و فرزند
1- خوشحالى از ولادت دختر
آداب و رسوم غلط جاهليت هنوز در بين مسلمانان صدر اسلام كاملا محو نشده بود و عده اى با اينكه مسلمان شده بودند اما هنوز رسوبات افكار و عادات
جاهلى در مغزشان باقى مانده بود. آنان با شنيدن تولد دخترى چهره عبوس مى كردند و از اينكه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دخترى را بر
زانو نشانيده و با او به مهربانى رفتار مى كند سخت عصبانى مى شدند.
قرآن كريم پرده از افكار و عقايد جاهليت برداشته با اينكه : در جاهليت دخترها را زنده به گور مى كردند و حاضر بودند هر گونه ننگى را
بپذيرند اما ننگ دختر داشتن فاجعه اى تلقى مى شد كه هيچكس ياراى پذيرش آن نبود. وقتى به يكى از آنان خبر داده مى شد، كه صاحب دخترى شده
است ، چهره در هم مى كشيد و از فرط خشم صورتش سياه مى گشت . و اذا بشر احدهم بالانثى
ظل وجهه مسودا و هو كظيم .(108) و از شرم و حيا از ميان قوم متوارى مى شد يتوارى من القوم من سوء ما بشر به .(109) اين آثار فرهنگ
جاهلى هنوز در افكار و اذهان مردم حضور داشت ، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى از بين بردن اين تعصبات و رسمهاى جاهلى سخت در
برابر آنها مى ايستاد و براى زدودن آنها مبارزه مى كرد.
روزى به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مژده دادند كه دخترى به دنيا آمده است . پيامبر در همان
حال به صورت ياران نگاه كرد با كمال تاءسف چهره همگان درهم كشيده شد بود. پيامبر به آنان فرمود: مالكم ريحانه اءشمها و رزقها على
الله شما را چه مى شود؟ چرا ناراحت شديد؟ اين دختر گلى است خوشبو كه بويش را احساس مى كنم و روزيش نيز بر خداست .(110)
اين اخلاق پاك محمدى امروز بايد سرمشق تمام پدران و مادران جامعه اسلامى باشد. آنان بايد دختران خويش را دوست داشته باشند، و به ايشان محبت
كنند. مبادا آنكه افكار پوسيده جاهلى در آنها راه يابد و آنان از داشتن دختر و دختران از دختر بودن خويش افسرده خاطر و اندوهگين باشند.
پاسخ دندان شكن امام صادق (عليه السلام ):
دختران امروز مادران فردايند، و انسانهاى بزرگوار و صالح و سازندگان فرهنگ بشرى ، در پرتو تربيت و بركات وجودى مادران پاكدامن و
خردمند نشو و نما مى يابند و به درجات عالى تكامل مى رسند، از اينجاست كه مى توان به نقش سرنوشت ساز دختران درآينده ، واقف شد.
روزى مردى صاحب نوزاد دخترى شد، امام صادق (عليه السلام ) ديد كه مرد سخت عصبانى و خشمگين است . فرمود: چه مى انديشى اگر خداوند به تو
وحى مى فرستاد و مى فرمود: من برايت انتخاب كنم يا خودت انتخاب مى كنى چه مى گفتى ؟
گفت عرض مى كردم : خدايا به هر آنچه را كه تو برايم برگزينى راضيم .
حضرت فرمود: خداوند براى تو همين نوزاد دختر را انتخاب كرده است .
سپس فرمود: آن كودك به دست آن مرد عالم در سفر با حضرت موسى ، كشته شد و در قرآن مجيد داستانش آمده است : فاءردنا اءن بيدلهما ربهما
خيرا منه زكوه و اءقرب رحما.(111)
خداوند به جاى آن پسرك دخترى به آنان عطا كرد كه (از نسل خويش ) هفتاد پيامبر به دنيا آورد(112).
نگران مباش كه روزى ده خداست :
سكونى مى گويد به حضور امام صادق (عليه السلام ) رسيدم در حالى كه سخت اندوهگين بودم . امام به من فرمود: اى سكونى ! اندوه تو از چيست ؟
عرض كردم : صاحب دخترى شده ام . امام فرمود: اى سكونى ! سنگينى اش روى زمين و روزى او بر خداست . مدت عمر او از عمر تو جداست ، و آنچه مى
خورد روزى خود اوست نه روزى تو. سكونى گويد: (از اين سخن ) حزن و اندوهم به كلى فرو ريخت .
سپس امام فرمود: او را چه نام نهادى ؟ عرض كردم : فاطمه . امام فرمود: آه ،آه ،آه ، سپس دست خود را بر پيشانى خويش گذاشت و فرمود:
حال كه نامش را فاطمه گذاشته اى او را دشنام مده ، و نفرين مكن و مزن .(113)
اين سه ماجرا تا حدودى حساسيت مردم از آن روز را نسبت به داشتن دختر نشان مى دهد ولى آنچه بيشتر سبب شد كه مردم از آن عقايد خرافى دست
بردارند، تشويق پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و معصومين (عليهم السلام ) و تكريم دختران و بزرگداشت مقام زن از سوى
اهل بيت (عليهم السلام ) بود.
در اين باب روايات فراوانى به دست ما رسيده است كه مرحوم صاحب وسائل آنها را چند دسته تقسيم كرده است و اينكه به برخى از آنها اشاره مى
كنيم :
خوشحال كردن دختران
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر كس وارد بازار شود و تحفه و هديه اى براى خانواده خود بخرد چون كسى است كه صدقه اى
براى گروهى نيازمند برده باشد و اگر خواست آنچه را كه به خانه برده بين آنان تقسيم كند از دختران شروع كند، زيرا هر كه دختر خود را
خوشحال كند همانند آن است كه بنده اى را از اولاد اسماعيل آزاد كرده باشد و هر كس سبب شادمانى فرزندى شود
مثل آن است كه از ترس خدا گريسته باشد و هر كس از خوف خدا اشك بريزد، خداوند او را به بهشتهاى پر نعمت خويش
داخل مى گرداند.(114)
پاداش احسان به دختران :
از پيامبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه فرمود: هر كس دو خواهر يا دو دختر داشته باشد و به آنان احسان كند،
من و او در بهشت همانند اين دو در كنار هم خواهيم بود و به دو انگشت سبابه و انگشت ميانى خود اشاره كرد.(115)
تربيت دختر سپرى در برابر شعله هاى آتش دوزخ :
ابن مسعود از پيانبر: من كانت له ابنه فاءدبها و اءحسن اءدبها و علمها فاءحسن تعليمها فاءوسع عليها من نعم الله التى اءسبغ عليه كانت له منعه
و سترا من النار.(116)
هر كه دخترى داشت و به بهترين صورت او را تربيت و تعليم كرد و همچنين از نعمتهايى كه خداوند بر او ارزانى داشته بهره مندش ساخت در
برابر آتش جهنم براى خود سپرى فراهم ساخته است .
احترام به دختران :
ابن عباس نقل كند كه پيامبر فرمود: من كانت له انثى فلم يؤ ذها و لم يهنها و لم يؤ ثر ولده عليها اءدخله الله الجنه .(117)
هر كه دخترى داشته باشد و به او آزار نرساند و بى احترامى نكند و پسرش را بر او مقدم ندارد خداوند او را وارد بهشت مى كند.
آنان كه آرزوى مرگ دختران خويش كنند:
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: من تمنى موتهن (البنات ) حرم اءجرهن ولقى الله عاصيا.(118)
هر كس آرزوى مرگ دختران خود كند، از پاداش دختر دارى خويش محروم ماند و خداوند را ملاقات مى كند در حالى كه گنهكار است .
2- محبت به فرزند
وظيفه پدر و مادر تنها تاءمين غذا و لباس و بهداشت كودك نيست بلكه فراتر از آن آبيارى كردن مزرعه دلهاى كودكان با آب حياتبخش محبت و
عطوفت است .
محبت و دوست داشتن ، درخواست طبيعى كودك است زيرا او كانون گرم و اطمينان بخشى را مى طلبد كه در پرتو آن استعدادهايش شكوفا گردد و
شخصيتى ساخته و پرداخته پيدا كند و با دنياى پرجاذبه محبت و عاطفه و صميميت آشنا گردد نوازش والدين به كودك جراءت و شجاعت و اعتماد به
نفس مى بخشد و روحيه او را در برابر مشكلات قوى مى سازد اكسير محبت ، داروى بسيارى از آلام و بيماريهاى روحى و حتى جسمى كودك است . او با
محبت آرام و شاداب مى شود و غنچه دلش شكوفا مى گردد. كمبود و يا فقدان محبت زمينه ساز بسيارى از بيماريهاى روانى و جسمى كودك است از
قبيل بى اشتهايى ، بى خوابى ، شب ادرارى ، تقليدهاى بى مورد، رفتارهاى
نامعقول خوابهاى آشتفته ، افسردگى روانى ، عصبانيت و خشونت و...
آثار منفى فقدان يا افراط در محبت
فقدان محبت به خصوص در سنين آمادگى زمينه اضطراب و تشويش و انحراف كودك را فراهم مى سازد.
بچه هايى كه كمتر محبت پدر و مادر را احساس مى كنند به هر كس پناه مى برند تا شايد جاى خالى اين كمبود را پر كنند.
عصبانيت و ناراحتى را بايد در فقدان محبت جستجو كرد كه سرانجام عقده حقارت را در وجود او پديد مى آورد.
راز انحراف بسيارى از دختران و لغزش پسران در اين مساءله نهفته است ، مثلا دخترى كه از محبت خانواده ، سرشار باشد، هرگز خود را در محيط
جامعه تحت تاءثير محبت سطحى و ساختگى جوانان عياش و شهوت پرست قرار نمى گيرد و از حريم عفت و پاكى بيرون نمى رود و گام در جاده
گناه نمى گذارد.
بايد به اين نكته توجه داشت كه مهر و محبت به افراط نكشد زيرا افراط در محبت زيانهاى جبران ناپذيرى در پى دارد، كه از اين جمله مى توان
ضعيف شدن احساس مسؤ وليت در كودك ، كاهش رشد عقلى ، لوس بارآمدن ، به حقوق ديگران متجاوز بودن ، خود را در هرچيز محق دانستن و... را ذكر
كرد.(119)
اظهار محبت
محبت را بايد از دل به زبان و عمل آورد تا كودك آنرا با تمام وجود لمس كند ممكن است پدر و مادرى فرزند خود را در
دل دوست داشته باشند اما اظهار نكنند اين نوع محبت تاءثير چندانى ندارد بلكه گاه تاءثير منفى مى گذارد و كودك مهر و محبت والدين را احساس نمى
كند و در نتيجه خود را تنها مى يابد و مى انديشد كه مورد توجه والدين نيست بنابراين عقايد تحقيرآميزى نسبت به خود پيدا مى كند. از اين رو پدر
و مادر بايد محبت خود را به صور گوناگون آشكار سازند.
اينك نظرى مى افكنيم به برخى از روايات اهل بيت (عليهم السلام ) در موضوع مهر ورزيدن به فرزندان و تاءكيدهايى كه بر اين مطلب رفته
است .
1- محبت به فرزند بهترين عمل نزد خدا:
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
قال موسى يا رب اءى الاءعمال اءفضل عندك ؟ قال : حب الاءطفال فانى فطرتهم على توحيدى فان امتهم اءدخلتهم برحمتى جنتى .(120)
موسى بن عمران گفت : پروردگارا! كدام عمل نزد تو برتر است ؟ فرمود: دوست داشتن كودكان ، زيرا فطرت آنان را بر توحيد و يگانگى ام
آفريدم و اگر هم آنان را بميرانم با رحمتم داخل بهشتم مى گردانم .
2- ترحم خداوند به خاطر محبت به فرزند:
امام صادق - عليه السلام - فرمود: ان الله عزوجل يرحم الرجل لشده حبه لولده .(121)
خداوند مرد را بخاطر شدت محبت و دوستى فرزندش ، مورد لطف و رحمت خويش قرار مى دهد.
3- محبت را اظهار كنيد:
تنها دوست داشتن فرزند كافى نيست بلكه آثار تربيتى اين دوستى آنگاه ظهور تمام مى يابد كه مهر و محبت قلبى به عاطفه و محبت و صميميت در
سخن گفتن و عمل كردن مبدل گردد، و يا در عمل بگونه اى رفتار كنيد كه فرزندتان اين محبت را با تمام وجود احساس كند و در يابد. اينك نظر شما
را به سه نمونه از اين قبيل رفتارهاى نيكو در زندگى سه تن از ائمه معصومين (عليهم السلام ) جلب مى كنيم :
الف ) اظهار محبت امير مؤ منان به زينب و قمر بنى هاشم :
در مجموعه شهيد آمده است : قيل لما كان العباس و زينب - ولدى على - صغيرين
قال على : للعباس قل واحد فقال واحد، فقال : قل اثنان قال اءستحى اءن اءقول باللسان الذى قلت واحد اثنان ،
فقبل على عينيه ثم التفت الى زينب و كانت على يساره و العباس على يمينه فقالت : يا اءبتاه اءتحبنا؟
قال : نعم يا بنى اولادنا اكبادنا فقالت يا اءبتاه حبان لايجتمعان فى قلب المؤ من : حب الله و حب الاءولاد، وان كان لابد لنا فالشفقه لنا و الحب لله
خالصا فازداد على بهما حبا.(122)
زمانى كه عباس و زينب - دو فرزند على (عليه السلام ) - كودك بودند روزى على (عليه السلام ) به فرزند خود عباس فرمود: فرزندم بگو: يك .
عباس گفت : يك . حضرت فرمود: بگو: دو عباس گفت : خجالت مى كشم با زبانى كه يك گفتم دو بگويم امام از
عقل و هوش و درايت فرزند خود بسيار مسرور شده بود. چشمان فرزند خود را بوسيد، آنگاه به زينب كبرى كه در طرف چپش قرار گرفته بود نگاه
كرده . زينب گفت : پدر جان آيا ما را دوست دارى ؟ امام فرمود: آرى دخترم فرزندانمان جگرگوشه هايمان هستند. زينب گفت : پدر جان دو محبت است كه
با هم در قلب مؤ من جمع نگردد؛ ((حب خدا)) و ((حب اولاد)) و اگر از مهر ما گريزى نيست پس عطوفت و شفقت از آن ما و محبت خالصانه از آن
خدا. اين سبب شد كه مهر و عاطفه على (عليه السلام ) به آن دو فزونى گيرد.
ب - اظهار محبت امام صادق (عليه السلام ) به فرزند خود:
محمد بن مسعده بصرى گويد: كان لجعفر بن محمد ابن يحبه حبا شديدا،
فقيل ما بلغ من حبك له ؟! قال : ما احب اءن لى ابنا آخر فينشر لى فى حبى .(123)
امام صادق پسرى داشت كه او را بسيار دوست مى داشت به آن حضرت عرض شد محبت شما نسبت به او چه اندازه است ؟
فرمود: مهر من به او چنان است كه دوست ندارم پسر ديگرى داشته باشم كه محبتم به او نيز تعلق پذيرد.
ج - اظهار محبت امام هفتم به امام رضا (عليه السلام ):
مفضل بن عمر گويد: دخلت على ابى الحسن موسى بن جعفر - عليه السلام - و على ابنه فى حجره و هو يقبله و يمص لسانه و يضعه على عاتقه و
يضمه اليه و يقول باءبى اءنت ما اءطيب ريحك و اءطهر خلقك و اءبين فضلك .(124)
بر امام موسى كاظم (عليه السلام ) وارد شدم . ديدم كه آن حضرت فرزند خود على (بن موسى الرضا) را در دامان خود نشانده و او را مى بوسد و
زبانش را مى مكد. و گاه برشانه اش مى گذارد و گاه او را در آغوش مى گيرد و مى گويد: پدرم فداى تو باد! چه بوى خوشى دارى و چه اخلاق
پاكيزه اى و چه روشن و آشكار است فضل و دانشت .
سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
اظهار محبت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على عليه السلام :
على (عليه السلام ) خود چنين بيان مى كند: ((شما قرابت مرا با پيامبر و منزلت مخصوصى را كه نزد آن حضرت داشتم به خوبى مى دانيد. كودك
خردسالى بودم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مرا بر دامان خود مى نشاند، در آغوشم مى گرفت ، به سينه خود مى چسباند. گاه مرا
در بستر خود مى خوابانيد، و از محبت و دوستى صورت خويش بر صورت من مى ساييد و مرا به استشمام بوى لطيف خود وا مى داشت ، براى من هر
روز از سجاياى پسنديده خود پرچمى بر مى افراشت و امر مى فرمود كه : عملا از اخلاق آن حضرت پيروى كنم .(125)))
اظهار علاقه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به حسنين (عليهم لسلام ) :
انس و عبدالله بن شيبه از پدرش نقل كند: انه دعى النبى الى صلاه و الحسن متعلق به فوضعه النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) فى
مقابل جنبه و صلى ، فلما سجد اءطال السجود، فرفعت راءسى من بين القوم فاذا الحسن على كتف
رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) فلما سلم قال له القوم يا رسول الله لقد سجدت فى صلاتك هذه سجدة ما كنت تسجدها كانما يوحى
اليك فقال عليه السلام : لم يوح الى و لكن ابنى كان على كتفى فكرهت اءن اعجله حتى
نزل .(126)
روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آهنگ نماز كرد، در حالى كه امام حسن (عليه السلام ) به آن حضرت آويزان بود،
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) امام حسن (عليه السلام ) را در مقابل خود بر زمين نهاد و شروع به نماز كرد. پس وقتى كه به سجده رفت
آن را طولانى نمود.
راوى گويد: سر خود را از سجده برداشتم - تا ببينم چرا سجده پيامبر طولانى شده است - ناگاه چشمم به امام حسن (عليه السلام ) افتاد كه بر
شانه پيامبر نشسته بود.
هنگامى كه آن حضرت سلام نماز را گفت مردم به آن حضرت عرض كردند اى
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين نماز سجده اى كردى كه پيش از اين چنين سجده اى نكرده بودى گويى بر شما وحى
نازل مى شد. پيامبر در پاسخ فرمود: بر من وحى نازل نشد اما پسرم بر دوشم نشسته بود و دوست نداشتم كه او را شتابزده كنم ، صبر كردم تا
اينكه از دوشم پايين آمد.
عبدالله گويد: كان النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) اذا صلى وثب الحسن والحسين على ظهره فاذااءراد اءن يجلس
قال بيده هكذا على ظهره حتى لايقعان .(127)
هنگامى كه پيامبر نماز مى خواند امام حسن (عليه السلام ) و امام حسين (عليه السلام ) به پشت آن حضرت مى پريدند و هرگاه كه مى خواست سر از
سجده بردارد، و بنشيند دست بر پشت خود مى گذاشت تا آن دو نيفتند.(128)
اظهار محبت به نوادگان :
ابوقتاده گويد: ان النبى صلى و هو حامل امامه بنت زينب فاذا ركع وضعها فاذا قام رفعها.(129)
پيامبر نماز مى خواند در حالى كه امامه دختر زينب را در بغل گرفته بود و هرگاه مى خواست به ركوع رود او را به زمين مى گذاشت و هرگاه مى
خواست برخيزد بار ديگر او را به بغل مى گرفت .
تعجب يهودى از برخورد محبت آميز پيامبر با كودكان : ليث بن سعد گويد: ان النبى كان يصلى يوما فى فئه و الحسين بالقرب منه فكان النبى
(صلى الله عليه و آله و سلم ) اذا سجد جاء الحسين فركب ظهره ثم حرك رجليه و
قال حل حل ، فاذا ازاد ان يرفع راءسه اءخذه فوضعه الى جانبه فاذا سجد عاد على ظهره و
قال : حل حل فلم يزل يفعل ذلك حتى فرغ النبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) من صلاته
فقال يهودى : يا محمد انكم لتفعلون بالصبيان شيئا ما نفعله نحن فقال النبى : اءما لو كنتم تؤ منون بالله و رسوله لرحمتم الصبيان
قال : فانى اءؤ من بالله و برسوله فاءسلم لما راءى كرمه مع عظم قدره .(130)
روزى پيامبر با مردم نماز مى خواند امام حسين (عليه السلام ) كه كودكى خردسال بود، نزد آن حضرت نشسته بود و هرگاه پيامبر$به سجده مى
رفت وى بر پشت پيامبر مى نشست و دوپاى خود را تكان مى داد و مى گفت حل
حل (131) و هر گاه پيامبر مى خواست سر از سجده بردارد او را مى گرفت و در كنار خود مى نشاند، اما همين كه به سجده مى رفت بار ديگر امام
حسين (عليه السلام ) بر پشت آن حضرت قرار مى گرفت و جمله : حل حل را تكرار مى كرد، تا اينكه پيامبر از نماز فارغ شد. يك يهودى (كه نظاره
گر مهربانى پيامبر به امام حسين بود) به سخن درآمد و گفت : اى محمد شما با فرزندان خود رفتارى مى كنيد كه هرگز ما چنين نمى كنيم ، پيامبر
فرمود: اگر شما نيز به خدا و رسول او ايمان داشتيد بى ترديد نسبت به فرزندان خود مهربان بوديد. مرد يهودى گفت پس من به خدا و
رسول او ايمان مى آورم و اسلام آورد زيرا مشاهده كرد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) با همه عظمتى كه داشت چگونه بزرگوارانه (با
كودكان ) رفتار مى كند.
اظهار محبت به ساير كودكان
1- ابو سعيد گويد: جاء صبى - قد سماه - الى رسول الله و هو ساجد فركب على ظهره فاءمسكه بيده ثم قام و هو على ظهره ثم ركع ثم اءرسله
فذهب .(132)
روزى كودكى نزد پيامبر آمد و در حالى كه آن حضرت در سجده بود، بى درنگ بر پشت پيامبر نشست . آن حضرت از روى مهر و ملاطفت به آن
طفل ، او را نگه داشت و به همان حالت برخاست و هنوز كودك بر پشتش بود، سپس به ركوع رفت و پس از آن كودك را رها كرد و
طفل از آنجا رفت .
2- از امام حسن يا جابر بن عبدالله نقل شده كه : صليت مع رسول الله الظهر او العصر فلما سلم
قال لنا على اماكنكم ، قال جره فيها حلوى فجعل ياءتى على رجل رجل فيلعقه لعقه حتى اتى على - و انا غلام - فاءلعقنى لعقه ثم
قال : ازيدك ؟ قلت نعم فاءلعقنى اخرى لصغرى فلم يزل كذلك حتى اءتى على آخر القوم .(133)
يعنى : نماز ظهر يا عصر را در محضر رسول الله خواندم ، همين كه آن حضرت سلام دادند به ما فرمودند: بر جايتان بمانيد و فرمود: كوزه اى است
با مقدارى حلوا. آنگاه براى تقسيم آن در ميان نمازگزاران از جا برخاست و به هر كدام انگشتى حلوا مى خوراند تا اينكه به من رسيد من كودك بودم
آن حضرت انگشتى حلوا بمن خوراند سپس فرمود: باز هم بدهم ؟ عرض كردم آرى آن حضرت انگشتى ديگر به خاطر
خردسال بودنم به من خورانيد و بدين حال بودند تا آن گاه كه به همگان حلوا دادند.
3- اسامه بن زيد گويد: كان نبى الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) لياءخذنى و يقعدنى على فخده و يقعد الحسن على الاءخرى ثم يضمنا ثم
يقول اللهم ارحمهما فانى اءرحمهما.(134)
گاه مى شد كه رسول خدا مرا بر يك زانوى خود مى نشانيد و بر ديگرى امام حسن را و هر دوى ما را در آغوش مى كشيد، سپس مى فرمود: خدايا به اين
دو رحم كن ، كه من هر دو را دوست دارم .
4- عايشه گويد: قال لى رسول الله اغسلى وجه اسامه فنظر الى و انا انقيه فضرب يدى ثم اخذه
فغسل وجهه ثم قبله .(135)
پيامبر به من فرمود: صورت اسامه را بشوى سپس به من نگاهى افكند و من در
حال تميز كردن اسامه بودم ، آن حضرت دست مرا كنار زده خود از جاى برخاست و صورت اسامه را شست و سپس او را بوسيد.
5- مرحوم طبرسى گويد: و كان رسول الله يؤ تى بالصبى الصغر ليدعو له بالبركه او يسميه فياءخذه فيضمه فى حجره تكرمه لاءهله
فربما بال الصبى عليه فيصيح بعض من رآه حين يقول فيقول : لاتزرموا بالصبى فيدعه حتى يقضى بوله ، ثم يفرع له من دعائه او تسميته و
يبلغ سرورا اءهله فيه ولايرون انه تاذى ببول صبيهم فاذا انصرفوا غسل ثوبه بعده .(136)
گاهى نوزادى را خدمت پيامبر مى آوردند تا آن حضرت براى تكريم پدر و مادر، كودك را در آغوش مى گرفت ، و بسا مى شد كودك در همان
حال ادرار كند برخى از كسانى كه شاهد ماجرا بودند بر سر كودك فرياد مى كشيدند اما پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمود! ادرارش
را قطع مكنيد و كودك را به حال خود مى گذاشت تا ادرارش تمام شود سپس برايش دعا مى كرد يا نامى براى او انتخاب مى نمود و بدين ترتيب
باعث سرور و شادى پدر و مادر طفل مى گشت . و آنها احساس نمى كردند كه پيامبر از ادرار فرزندشان ناراحت شده باشد و آن گاه آنجا را ترك مى
كردند پيامبر پيراهن خود را مى شست .
6- فيض كاشانى مى نويسد: از خلقيات پيامبر اسلام چنين بود كه وقتى از سفر مراجعت مى كرد و در گذرگاه با كودكان مردم روبرو مى شد به
احترام آنها مى ايستاد سپس امر مى فرمود كودكان را مى آورند و از زمين برمى داشتند و به آن حضرت مى دادند
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بعضى را در آغوش مى گرفت و بعضى را بر پشت و دوش خود سوار مى كرد و به ياران خويش مى
فرمود: كودكان را در آغوش بگيريد و بر دوش خود بنشانيد.
اطفال از اين صحنه مسرت آميز بى اندازه خوشحال مى شدند و از شادى و نشاط در پوست نمى گنجيدند.
اين خاطرات شيرين را هرگز از ياد نمى بردند. چه بسا پس از مدتى دور هم جمع مى شدند و ماجرا را براى يكديگر بازگو مى كردند و در مقام
افتخار و مباهات يكى مى گفت : پيامبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار كرد.
ديگرى مى گفت : پيامبر به ياران خود امر كرد تو را بر پشت او بگذارند.(137)
7- نوازش فرزند شهيد: جعفر طيار در جبهه جنگ به شهادت رسيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به خانه او رفت و به اءسماء بنت
عميس ، همسر جعفر فرمود: كودكان جعفر را بياور. سپس آن حضرت ، فرزندان شهيد را در آغوش كشيد و آنان را بوسيد. عبدالله پسر جعفر مى گويد:
خوب به خاطر دارم كه روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد مادرم آمد و خبر شهادت پدرم را به او داد. سپس دست محبت بر سر من
كشيد.(138)
8- برخورد پدرانه با فرزند رفاعه : در تفسير كشف الاءسرار ميبدى آمده كه روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) همراه عده اى از اصحاب
از كوچه هاى مدينه عبور مى كردند، در يكى از كوچه ها چند كودك مشغول بازى بودند و در كنار آنها كودكى خود را روى زمين مى كشيد و گريه مى
كرد.
حضرت متوجه آن كودك شده و پهلوى او روى زمين نشستند، سپس آن طفل را از زمين بلند كرده و علت گريه او را جويا شدند، كودك گفت : من پسر
رفاعه انصارى هستم پدرم در جنگ احد كشته شد. خواهرى داشتم كه ازدواج كرد و مادرم نيز شوهر كرد و مرا از خود راند، اكنون من بى كس و تنها مانده
ام ، بچه ها مرا سرزنش مى كنند و به بازى نمى گيرند.
|