نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين عليه السّلام به شهادت
رسيدند و توضيح مختصرى درباره هر يك ، در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب (به
ترتيب الفبا) آمده است . در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس
نقل كتاب ((انصارالحسين )) مى آوريم .
در كتاب ياد شده ، دو جدولِ نام است . يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در
منابع ديگرى همچون رجال شيخ ، يا رجال طبرى آمده است . اين
جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است : اسلم تركى ، انس بن حارث كاهلى ، انيس
بن معقل اصبحى ، امّ وهب ، بُريربن خضير، بُشيربن عمر حضرمى ، جابربن حارث
سلمانى ، جبلّة بن على شيبانى ، جُنَادَة بنِ حارثِ انصارى ، جندب بن حجير خولانى ، جون
مولى ابوذر غفارى ، جوين بن مالك ضبعى ، حبيب بن مظاهر، حجّاج بن مسروق ، حرّبن
يزيد رياحى ، حلاس بن عمرو راسبى ، حنظلة بن اسعد شبامى ، خالدبن عمروبن خالد،
زاهر مولى عمروبن حمق خزاعى ، زهيربن بشر خَثعمى ، زهيربن قين بجلى ، زيدبن
معقل جعفى ، سالم مولى بنى المدينه كلبى ، سالم مولى عامربنِ مسلمِ عبدى ، سعدبن
حنظله تميمى ، سعدبن عبداللّه ، سعيدبن عبداللّه ، سواربن منعم بن حابس ، سويدبن
عمرو خثعمى ، سيف بن حارث بن سريع جابرى ، سيف بن مالك عبدى ، حبيب بنِ عبداللّه
نهشلى ، شوذب مولى شاكر، ضرغامة بن مالك ، عابس بن ابى شبيب شاكرى ، عامربن
حسان بن شريح ، عامربن مسلم ، عبدالرحمان بن عبدالرحمان بن عبداللّه ارحبى ،
عبدالرحمان بن عبد ربّه انصارى ، عبدالرحمان بن عبداللّه بن يزيد عبدى ، عبيداللّه بن
يزيد عبدى ، عمران بن كعب ، عماربن ابى سلامه ، عماربن حسان ، عمروبن جناده ، عمربن
جندب ، عمروبن خالد ازدى ، عمربن خالد صيداوى ، عمروبن عبداللّه جندعى ، عمروبن
ضبيعه ، عمروبن قرضه ، عمربن قرضه ، عمربن عبداللّه ابوثمامه صائدى ، عمروبن
مطاع ، عميربن عبداللّه مذحجى ، قارب مولى الحسين عليه السّلام ، قاسطبن زهير، قاسم
بن حبيب ، قرّة بن ابى قره غفارى ، قعنب بن عمر، كردوس بن زهير، كنانة بن عتيق ، مالك
بن عبدبن سريع ، مجمع بن عبداللّه عائذى ، مسعودبن حجّاج و پسرش ، مسلم بن عوسجه ،
مسلم بن كثير، منجح مولى الحسين عليه السّلام ، نافع بن
هلال ، نعمان بن عمرو، نعيم بن عجلان ، وهب بن عبداللّه ، يحيى بن سليم ، يزيدبن حصين
همدانى ، يزيدبن زياد كندى ، يزيدبن نبيط.
جدول دوم ، اسامى كسانى است كه در منابع متاءخّرترى مانند زيارت رجبيّه ، ((مناقب )) ابن
شهر آشوب ، ((مثيرالا حزان )) يا ((لهوف )) آمده است كه عبارتند از: (29 نفر) ابراهيم بن
حصين ، ابوعمرو نهشلى ، حمادبن حماد، حنظلة بن عمرو شيبانى ، رميث بن عمرو، زائدبن
مهاجر، زهيربن سائب ، زهيربن سليمان ، زهيربن سليم ازدى ، سلمان بن مضارب ، سليمان
بن سليمان ازدى ، سليمان بن عون ، سليمان بن كثير، عامربن جليده (يا: خليده )، عامربن
مالك ، عبدالرحمان بن يزيد، عثمان بن فروه ، عمربن كناد، عبداللّه بن ابى بكر، عبداللّه
بن عروه ، غيلان بن عبدالرحمان ، قاسم بن حارث ، قيس بن عبداللّه ، مالك بن دودان ، مسلم
بن كناد، مسلم مولى عامربن مسلم ، منيع بن زياد، نعمان بن عمرو، يزيدبن مهاجر جعفى .
از نظر سن و سال ، تعدادى از اين شهدا جوان بودند. نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين
عليه السّلام از بنى هاشم و ديگران اينهاست : على اكبر، عباس بن على ، قاسم ، عون بن
على ، عبداللّه بن مسلم ، عون و محمد (پسران زينب كبرى )، وهب ، عمروبن قرظه ، بكيربن
حرّ، عبداللّه بن عمير، نافع بن هلال ، سيف بن حارث ، اسلم ، عمروبن جناده ، مالك بن عبد
و... .
ستايش عظيمى را كه سيدالشهدا عليه السّلام شب عاشورا از ياران خويش كرد، نام آنان
را جاويدان و مقامشان را جلوه گر ساخت . آنجا كه فرمود: من اصحابى شايسته تر و
بهتر از ياران خود نمى شناسم ((فَاِنِّى لا اَعْلَمُ اصحابا اَوْلى وَ لا خَيرا مِن اَصحابى وَلا
اَهلَبيتٍ اَبَرَّ وَلااءَوْصَلَ مِن اَهلِبَيتِى ، فَجَزاكُمُ اللّهُ عَنّى جَميعا خَيرا)).(92) در زيارت
ناحيه مقدسه هم امام زمان عليه السّلام به آنان اينگونه سلام داده است : ((السَّلامُ عَلَيكُم
يا خَيرَ اَنصار ...)).
در توصيف آن شيرمردان عارف ، بسيار سخن مى توان گفت . از زبان دشمن هم مى توان
حقايق را شناخت . به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته ،
گفتند: واى بر تو! آيا ذريّه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كشتيد؟ گفت : ...اگر
تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم ، تو هم همچون ما مى كردى . گروهى بر ما تاختند كه
دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود، همچون شيران خشمگين ، سواران را از چپ و راست درهم
مى نورديدند و خويش را به كام مرگ مى افكندند. نه امان مى پذيرفتند، نه علاقه به
مال داشتند و نه چيزى مى توانست مانع ورودشان بر بركه هاى مرگ گردد! اگر اندكى
از آنان دست برمى داشتيم ، جان همه سپاه را مى گرفتند. اى بى مادر، پس مى خواستى
چه كنيم ؟!...(93) براى آشنايى با برخى
فضايل آنان ، كه حواريّين امام حسين عليه السّلام بودند، رجوع كنيد به ((منتخب
التواريخ ))، ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان برشمرده است ، از
جمله : رضايت از خدا، با وفاترين اصحاب ، ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ، برتر
بودن مقامشان از همه شهدا، همّت والا با عدّه كم ، توفيق بازگشت به دنيا در عصر رجعت ،
معروف بودنشان در آسمانها، شوق شهادت در ركاب امام حسين عليه السّلام ، ياران واقعى
دين خدا، وارستگى و زهد و عبادت ، دفن در سرزمين مقدّس كربلا و... . همين فضيلتهاست
كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت ، مورد غبطه جهانيانند. قبر شهداى كربلا
همه يكجا در حرم سيدالشهدا عليه السّلام است .
در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست
|
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست
|
گرديم دوريار، چو پروانه گِرد شمع
|
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست
|
از جان گذشته ايم و به جانان رسيده ايم
|
در راه وصل ، اين تن خاكى عدوى ماست
|
خاموش گشته ايم و فراموش كى شويم
|
بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست
|
ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست
|
كز هر طرف رويم ، خدا رو بروى ماست
|
اصحاب كساء
اقامه ماتم
اَقساس
نام روستايى در نزديكى كوفه كه در بيابان واقع شده است . خاندان اقساسى از
خاندانهاى ريشه دار علوى بوده اند كه در عراق زيسته اند. حسين بن على عليهما السّلام
در مسير خويش به كوفه از آن گذشته است .(94)
الوِداع
بدرود گفتن ، خدا حافظى كردن ، نيايشى كه در هنگام مسافرت و مفارقت از يكديگر
بر زبان مى آورند، به معناى ((خدانگهدار)).(95) در حادثه نهضت عاشورا، وداع در
مواردى ديده مى شود. امام حسين عليه السّلام هنگامى كه پس از مرگ معاويه و اصرار والى
مدينه براى بيعت گرفتن از او، مى خواهد از مدينه خارج شود، به زيارت قبر پيامبر
رفته و با او خداحافظى مى كند و عازم مكّه مى شود، وداعى آميخته با اشك و اندوه فراق ،
كه در همانجا به خواب مى رود و رسول خدا را در خواب مى بيند. با قبر مادرش و
برادرش هم وداع مى كند.(96) وداع ديگر در روز عاشورا و كربلاست . فرزندانِ
اهل بيت نيز در آخرين بارى كه از امام و خيمه گاه خداحافظى مى كنند، سلام آخر را مى
دهند. وداع واپسين ، همراه با سلامى خاصّ است .
سيدالشهدا روز عاشورا چندين بار وداع كرد. وداع
اوّل ، آنگاه بود كه به خيمه ها آمد و از خواهرش زينب ، پيراهنى كهنه طلبيد تا از زير
لباس بپوشد و در اين وداع بود كه على اصغر را به آغوش گرفت تا با او نيز وداع
كند، تيرى گلوى او را از هم دريد. وداع ديگر با فرزندش امام سجاد عليه السّلام بود
كه درون خيمه انجام گرفت . وداعى هم با دخترش سكينه داشت كه بسى جانسوز بود و
اين در همان وداع آخر بود كه حضرت با زخمهايى كه از آنها خون مى آمد براى خداحافظى
به ميان اهل بيت آمد و با جمله ((اِسْتَعِدُّوا لِلْبَلاءِ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ تعالى حَاميكُم وَحَافِظُكُم
...)) آماده بلا باشيد و بدانيد كه خداوند پشتيبان و نگهبان شماست . آنان را به صبر
دعوت كرد(97) و چون خواست براى كارزار نهايى به ميدان رود، همه را اينگونه خطاب
كرد: ((يا سُكَينَةُ يا فاطِمَةُ يا زَينَبُ وَ يا اُمَّكُلثُوم ! عَلَيكُنَّ مِنِّى السَّلام ...))(98) و
اين نشان ديدار آخر بود. اهل بيت چون يقين كردند كه ديگر او را نخواهند ديد، بشدّت
گريستند.
آمدن زينب عليها السّلام از پى برادر و بوسيدن زير گلوى او و نيز صدا كردن سكينه ،
پدر را و در خواستِ اينكه مرا بر دامن بنشان و... از جزئيات همين وداع است . ((روضه وداع
)) از سوزناكترين مرثيه هاى حادثه عاشوراست ، و نيز وداع امام حسين عليه السّلام با
على اكبر، آنگاه كه عازم ميدان بود. هنگام ميدان رفتن يكايك اصحاب ، با آن حضرت وداع
مى كردند وداعشان با سلام كردن بود كه اذن ميدان هم حساب مى شد.
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
|
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
|
هركوشراب فُرقت روزى چشيده باشد
|
داند كه سخت باشد قطع اميدواران
|
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
|
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (99)
|
امارت رى
اُمّ البنين
مادر حضرت اباالفضل عليه السّلام و همسر اميرالمؤ منين پس از شهادت حضرت فاطمه
بود كه به معرّفى عقيل ، برادر حضرت امير، به همسرى على عليه السّلام درآمد. نامش
((فاطمه بنت حزام ))، از قبيله ((بنى كلاب )) و خواهر ((لبيد)) شاعر بود. زنى بود با
شرافت ، از خانواده اى ريشه دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار
مهربان بود. ثمره ازدواج على عليه السّلام با او چهار پسر بود، به نامهاى : عباس ،
جعفر، عبداللّه و عثمان ، كه هر چهار فرزندش روز عاشورا در ركاب سيدالشهدا به
شهادت رسيدند.(100)
امّالبنين ، پس از شهادت فرزندانش ، همه روزه به بقيع مى رفت و بچه هاى عباس را نيز
به همراه مى برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مى خواند. زنان مدينه نيز
به ندبه و نوحه سوزناك او جمع مى شدند و مى گريستند. اشعارى هم درباره عباس
سروده بود.(101) وقتى زنان به امّ البنين تسليت مى گفتند، مى گفت ديگر مرا ((امّ
البنين )) خطاب نكنيد، چرا كه امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده اند:
لاتَدْعُوَنّى وَيكِ اُمَّ البَنينِ
|
تُذَكِّرِينى بِلُيُوثِ العَرينِ
|
كانَتْ بَنونَ لى اُدعى بِهِم
|
وَاليَومَ اَصبَحْتُ وَلا مِنْ بَنين ...(102)
|
به اين بانوى بزرگوار و مادر چهار شهيد،
قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مى گفتند؛ امّا پس از آنكه داراى آن فرزندان شد، ((امّ
البنين )) خطابش كردند، يعنى مادر پسران . عباس 34
سال داشت ، عبداللّه 25 سال ، عثمان 21 سال و جعفر 19
سال .