fehrest page

back page

در ادامه ، تلاش علماى غير عرب و به ويژه علما و دانشمندان شبه قاره هند و سهم گسترده آنها در تكوين ، گسترش و پالايش علوم و معارف اسلامى را ستود و به صورتى ويژه از علامه سيد مرتضى الزبيدى لغت شناس دانشمند و مؤ لف تاج العروس شرح القاموس متوفى سال 1205 ه نام برد و اظهار داشت كه اسلام يك دين جهانى است و با هر گونه حد و مرز جغرافياى يا تفاوتهاى اقليمى و قومى بيگانه است .
عده فراوان و قابل توجهى از تحصيلكردگان عرب ، هندى و پاكستان مقيم آمريكا در اين سخنرانى شركت داشتند. سخنرانى مذكور در ظهر روز شانزدهم ژوئيه 1977م ايراد شده و متن آن از نوار پياده شد و خود سخنرانى در آن حك و اصلاحاتى را انجام داده است .
الحمدالله رب العالمين و الصلاة و السلام على سيد المرسلين و خاتم النبيين محمد و آله و صحبه اجمعين و من تبعهم باحسان الى يوم الدين .
ستيز اسلام با ولايات متحده
برادران و سروران من ! بنده از اين كه طى ديدارى مبارك و مناسبتى پاك و پر خيز و بركت با شما در اين مركز اسلامى ملاقات مى كنم . بسيار خوش وقت و خوش بخت هستم . اين اولين مسافرت من به ايالات متحده آمريكا در آمريكاى شمالى است . چيزهاى زيادى را درباره اين منطقه ، انتشار اسلام در آن ، توجه و عنايت برادران مسلمان ما كه در انديشه اين سرزمين بوده و با اسلام و محبت و شور اشتياقى كه نسبت به آن دارند به اين سرزمين ها مهاجرت كرده اند، مى شنيدم . با اين حال از شما چه پنهان اصلا تصور نمى كردم كه به اذان خدا روزى با اين تعداد از برادران و خواهران مسلمانم يك جا (در كشورى چون آمريكا) جمع مى شوم و اين همه شور و شوق دينى و اين همه احساس پاك اسلامى را در آنها مى بينيم .
البته مى دانستم كه اسلام با اين سرزمين ها كه در حال حاضر از طريق پيشرف صنعتى و علوم جديد و كاربردى ، مسابقه اكتشافات و سلطه بر حيات سياسى جهان بر امور جهان مسلط شده ، در ستيز است .
اسلام به اين منطقه وارد شده و راهى جلوى پاى آن باز شده است و انشاء الله در آينده نزديك روزى فرا خواهد رسيد كه در اين سرزمين دور از مركز عالم اسلامى جامعه اسلامى اى پديد خواهد آمد. من اميدوارم و از تحقق يافتن چنين امرى واقعا مسرور و خوشبختم . با اين همه در عين حال ، به خاطر تجارت و پژوهشهايى كه خداوند مرا به كسب آنها موفق كرده ، نوعى ترس و دلواپسى دارم . ترس من اين است كه پديد آمدن يك جامعه اسلامى در سرزمينى دور از مركز اسلامى و فرهنگ و حيات اسلامى امر خطيرى است .
نياز اسلام به فضايى خاص
در اينكه اسلام دين خاصى براى يك سرزمين معين نيست . هيچ گونه شك و ترديدى وجود ندارد و همچنانكه ((استاد دكتر سليمان دنيا)) فرموده اسلام دين اقليمى يا جغرافيايى نيست و من نيز در اين مساله با ايشان كاملا موافقم .
با اين حال بر خلاف همه اينها از جمله چيزهايى كه هيچ گونه شك و ترديدى در آنها راه ندارد اين است كه دين اسلام نيازمند جو خاص و ذوق ويژه اى است كه بر انديشه ، احساس ، ميزان ارزيابى اشيا و ارزشهاى است كه بوى آن از دور دست هم به مشام مى رسد. اسلام نيازمند فضا و اگر بخواهيم صراحت و دقت بيشترى به خرج بدهيم بايد بگوييم نيازمند درجه حرارت (82) معينى است ؛ چرا كه اسلام يك دين زنده انسانى است نه يك دين عقلى كه فقط در مغز يا فلسفه و يا كتابخانه زندگى كند. اسلام صرفا يك عقيده خشك و خالى يا ليست و فهرستى كوتاه يا بلند از عقايدى نيست كه انسان به آنها گردن بگذارد و بس .
اسلام در آن واحد شامل عقيده ، عمل ، رفتار، اخلاق ، عاطفه و احساس ‍ است . همچنين شامل ذوق هم مى شود؛ ذوقى كه انسان را به زير سلطه و سيطره كسى را براى پذيرش دين اسلام مشروح كند و آن شخص به اسلام به عنوان دين برگزيده خداوند و رسالت نهايى او ايمان بياورد و در كوره اسلام ذوب مى شود و به قالب و رنگ و روى ديگرى در مى آيد چنانكه گويى تازه متولد شده است ؛ چرا كه اسلام ميلاد مستقل و كامل و همه جانبه اى است و درون آن هر گونه انقلاب و كمالى جا مى گيرد. بدين ترتيب اسلام يك عقيده خشك و خالى و ربانى نيست . بر عكس دينى است كه در تمام اعضاى درونى فرد نفوذ مى كند و در تمام رگهاى او جريان مى يابد چنانكه جريان برق از يك جسم به جسم ديگر و از يك منبع به منبع ديگر جريان مى يابد.
اسلام ؛ به مثانه نقش و نگار الهى
حال كه اسلام چنين دينى است بايد دانست كه اين دين چيزى نيست كه بتوان آن را فقط به صورت حرفى منتقل كرد.به طورى كه مثلا شخصى بگويد به خدا و پيامبر ايمان آوردم و ديگر مساءله تمام شود. بر عكس دين اسلام روش انديشه و ذوق خاصى است كه از طريق آن اشياء پاك و پليد از هم جدا مى شوند. پيامبر اسلام (ص ) اشيائى را نيك و اشيائى را بد مى دانست و در همه چيز حتى در كفش پوشيدن ، راه رفتن و ساير امور ديگر تيمن را دوست داشت ، از چيزهايى انبساط خاطر پيدا مى كرد و از ديدن پاره اى چيزهاى ديگر گرفته و بى حال مى شد. اين امور ذوق نبوى و يك ذوق آسمانى است كه وراى آسمانهاى هفت گانه نازل شده است .
انبياء (عليه السلام ) حامل اين ذوق بوده و پيامبر اسلام (ص ) نيز وارث آن شده است .
به همين خاطر مى بينيم كه خداوند متعال اسلام را به نقش و نگار، آرايش و پيرايش و رنگ و روى الهى توصيف فرموده است .حال اگر اسلام صرفا يك عقيده يا يك عمل صرف بود، شايسته اين توصيف نبود؛ چرا كه صبغه (رنگ آميزى ) يك رنگ فراگير، علامت مميزه ، شعار جدايى آفرين و يك خصلت ممتاز است .اسلام زمانى مى تواند نقش و نگار رنگ و روى الهى باشد كه ميان دو انسان ، دو نوع زندگى ، دو روش حيات ، دو ذوق گوناگون و دو نوع ارزش گذارى براى اشيا، ارزشها و ايده ها، جدايى افكند؛ چرا كه موازين اسلام با موازين كفر و جاهليت فرق دارد.به همين خاطر بارها در احاديث نبوى (ص ) و كتابهاى حديث به جاهليت و رسم و رسوم آن اشاره شده است و مثلا گفته مى شود فلان كار از خصال جاهليت يا از حميت جاهليت و...، است .در قرآن نيز چنين آمده است كه :
ولا تبرجن تبرج الجاهلة الاولى
(( و همچون جاهليت پيشين در ميان مردم ظاهر نشويد و خودنمايى نكنيد (و اندام و وسايل زينت خود را در معرض تماشاى ديگران قرار ندهيد))
حال آن كه دوران جاهليت به سر آمده و اصلا چيزى به نام جاهليت باقى نمانده است . قرآن از اين امور به صورت ، جاهليت ، تعبير مى كند؛ چرا كه جاهليت يك روش زندگى مستقل است . در آن حسن و قبح ، حلال و حرام ، فرض و واجب و ممنوع و موازين خاص اشياء مخصوصى وجود دارد بدين ترتيب جاهليت نوع خاصى از زندگى است كه خداوند آن را ناپسند داشته و آن را لعنت كرده و از آن متنفر است . اين است كه در احاديث آمده است .
ان الله نظر الى اءهل الارض فمقتهم عربهم و عجمهم الا بقايا من اهل الكتاب
((خداوند به اهل زمين نگريست و از عرب و غير عرب آن متنفر شد به غير از بقايايى از اهل كتاب ))
پس به همين خاطر است كه خداوند متعال از جاهليت ناراحت است ، آن را لعن و بى ارزش نموده و براى بندگان خود نپسنديده و فرموده است ؛
و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى (83)
و همچون جاهليت پيشين در ميان مردن ظاهر نشويد و خودنمايى نكنيد (و اندام و وسايل زينت خود را در معرض تماشاى ديگران قرار ندهيد)...
اذا جعل الذين كفروا فى قلوبهم حمية الجاهلية (84)
آنگاه كه كافران تعصب و نخوت جاهليت را در دلهايشان جاى داده اند...
پيامبر (ص ) نيز هر وقت در شخص مسلمانى چيزى از بقاياى جاهليت را مشاهده مى نمود مى فرمود.
انك امرء فيك جاهلية (85)
(( تو انسانى هستى كه هنوز مقدارى از روحيه جاهليت در تو وجود دارد))
همچنان كه وقتى ميان ابوذر و غلام او تفاوت عجيبى ديد و مشاهده كرد كه غلامش را مى زند و به او توهين مى كند، به او گفت .
انك امرء فيك جاهلية (86)
(( تو انسانى هستى كه (هنوز مقدارى از روحيه ) جاهليت در تو وجود دارد)
ابوذر نيز از اين فرمايش پيامبر (ص ) متاءثر شد و كارى كرد كه ديگر فرق ميان او و غلامش نباشد و از آنچه كه خود مى پوشيد و مى خورد به غلامش نيز مى داد.
اين است كه خداوند تبارك و تعالى اسلام را نوعى نقش و نگار الهى معرفى كرده است و اگر اسلام رنگ خاص و روش ويژه اى براى زندگى نبود، قطعا خداوند آن را با كلمه صبغه معرفى نمى كرد و نمى فرمود:
صبغة الله و من اءحسن من الله صيغة ...(87)
(( اين رنگ و زينت خداست و چه كسى مى تواند زيباتر از خدا بيارايد و بپيرايد...))
ماهيت اسلام
خداوند پس از معرفى اسلام در اين صورت بندگان خودش را تشويق مى نمايد تا از پيامبران (عليه السلام ) پيروى نمايند. اين است كه پس از ذكر فهرست بلند بالا و درخشانى از سلسله جليل انبياء (عليه السلام ) مى فرمايد.
و وهبنا له اسحاق و يعقوب كلا هدينا و نوحا هدينا من قبل و من ذريته داوود و سليمان و اءيوب و يوسف و موسى و هارون و كذلك نجرى المحسنين # و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين # و اسماعيل و اليسع و يونس و لوطا و كلا فضلنا على العالمين # و من آبائهم و ذريتهم و اخوانهم و اجتبيناهم و هديناهم الى صراط مستقيم # ذلك هدى الله يهدى به من يشاء من عباده و لو اءشركو الحبط ما كانوا يعملون (88)
(( ما به ابراهيم ، اسحاق و يعقوب فرزند اسحاق را عطا نموديم و آن دو را به سوى حقيقت و خوبى رهنمود كرديم ، پيشتر نيز نوح را به سوى حقيقت و نيكى ارشاد نموديم و از نژاد نوح هم كسانى همچون داود، سليمان ، ايوب ، يوسف و هارون را قبلا هدايت و ارشاد كرديم و همان گونه كه ابراهيم و همه اين پيغمبران را پاداش داديم اينان را نيز بدانچه مستحق باشند پاداش مى دهيم # و زكريا، يحيى ، عيسى و الياس را نيز هدايت داديم و همه آنان را از زمره صالحان و بندگان شايسته ما بودند # و اسماعيل ، اليسع ، يونس ، لوط را نيز رهنمود كرديم و هر كدام از اينان را بر جهانيان زمان خود برترى داديم # و از ميان پسران ، فرزندن و برادرانشان گروه زيادى را رهنمود نموديم و آنان را برگزيديم و به راه راست ارشاد كرديم # اين توفيق بزرگى كه چنين شايستگان و برگزيدگانى بدان نايل آمدند توفيق خدايى است و خداوند هر كس از بندگانش را بخواهد بدان نايل مى سازد اگر چنين شايستگانى - چه رسد به ديگران - شرك مى ورزيدند هر آنچه مى كردند هدر مى رفت و اعمال خيرشان ضايع مى شد خرمن طاعتشان به آتش شرك مى سوخت .
پس از آن مى فرمايد:
اءولئك الذين هدى الله فبهداهم اقتده ...(89)
آنان كسانى اند كه خداوند ايشان را هدايت داده است و توفيق رسيدن به راه حق و نيكى را اعطا نموده است پس از هدايت ايشان پيروى كن و به راه ايشان برو...
يعنى : راه آنها را دنبال كرده و از مسير آنان حركت كن . پس از آن پيامبر اسلام (ص ) را به عنوان يك قدوة و اسوه حسنه و هميشگى و الگوى كامل معرفى نموده و با مخاطب قرار دادن مؤ منين از زبان پيامبرش فرموده است .
قل ان كنتم تحبون الله فاتبعون يحببكم الله و يغفرلكم ذنوبكم ...(90)
(( بگو: اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشايد...))
بدين ترتيب اسلام نسبت به ساير اديان ديگر حساسيت و تاءثير بيشترى دارد.يك مسيحى همين كه بگويد من مسيحى هستم ، كافى است و پس از آن هر نوع تمدن ، فلسفه ، روش روشن ، متد فكر، الگو و ارزشى را كه بخواهد مى تواند انتخاب كند.
يكى از دوستان هندى من از يكى از هندوهاى با سواد و اهل علم سؤ ال كرده بود كه قربان ! وقتى از يك فرد مسلمان پرسيده شود كه اسلام چيست ؟ در پاسخ مى گويد: لااله الا الله محمد رسول الله يعنى دين اسلام در اين عبارت خلاصه مى شود. حال اگر از شما نيز به عنوان يك هندو همين سؤ ال شود كه جان مايه و جوهره آيين هندو چيست ، چه مى گوييد؟ البته به شما بگويم كه من نمى خواهم كتاب قطور و مفصلى را براى من بگوييد. من خودم كتابخانه بزرگى دارم كه اگر بخواهم فلسفه برهمايى يا ((وانت )) را بفهمم مى توانم به آن كتابها مراجعه كنم ، ولى اگر به شما بگويم كه من حداكثر دو دقيقه وقت دارم و از شما مى خواهم در اين مدت كوتاه جمله يا عبارتى را به من بگوييد كه در آن روح و جوهر هندوئيسم نهفته باشد شما چه مى گوييد؟
دوست من گفت : آن هندو چند لحظه اى مكث كرد و گفت : فلانى ! هندو به هيچ چيز ايمان ندارد و در عين حال به همه چيز ايمان دارد.به طورى كه اگر يك هندو گفت من هندو هستم ، ديگر به چيزى نياز ندارد. او ديگر هندوست حال هر نوع رفتار و عملگردى كه مى خواهد داشته باشد؛ به امورى ايمان داشته باشد يا نه ، هندوست .مادامى كه خودش اقرار كند يا خودش را هندو مى داند، هندوست .
حال آنكه اسلام اين گونه نيست .اسلام ، چنانكه عرض كردم از همه اديان حساسيت و تاءثير بيشترى دارد. حدود مشخص و معينى دارد، به طورى كه مى توان با آن حدود و علائم مرزهاى اسلام با كفر و جاهليت را تشخيص ‍ داد.حلال و حرام و پاك و پليد را از هم جدا كرد. اگر چنين حدود و مقرراتى رعايت شد فرد در دايره اسلام است وگرنه با مفهوم ((رده )) مواجه مى شويم .
رده يا ارتداد در هيچ آيين و مسلك ديگرى داراى اين معنى واضح و روشنى كه ما از آن مى فهميم و مى شناسيم نيست . در بيشتر آيين ها نمى توان براى اين مفهوم معادلى پيدا كرد. حال آنكه در ميان ما مسلمانان مفهوم ارتداد از بزرگترين گناهان كبيره و معصيتهايى است كه تن آدم را به لرزه در مى آورد و حتى در احاديث پيامبر چنين آمده است كه :
و يكره اءن يعود الى الكفر كما يكره اءن يقذف فى النار(91)
((... و بازگشت به كفر را چنان ناپسند بدارد كه افتادن به آتش را كريه و ناخوشايند مى داند.
مسئوليتى بزرگ و سنگين
اكنون به شما مى گويم حال كه اسلام اين گونه دينى است ، مسئوليت ما مسلمانانى كه در آمريكا و اروپا اقامت داريم ، بسيار بزرگ و سنگين است .
اگر اسلام تنها عقيده ، اعمال يا عبادات صرفى بود كار چندان دشوار نبود، ولى اگر اسلام صبغه الهى و روش خاصى براى بزرگى است ، اگر اسلام احساس ، عاطفه و حساسيت خاصى است ، اگر اسلام بيشتر از ساير اديان تاءثير مى پذيرد، اگر اسلام انقلاب است و اگر اسلام يك تغيير بنيادين در ميزان ارزش گذاريها، ارزشها، آرمانها و نيك دانستن امور است ، بدين ترتيب كار اسلام و يك مسلمان يك كار فوق العاده دقيق و عميق و مسئوليت پذيرش اسلام به عنوان دين ، يك مسئوليت بزرگ و سنگين است .
اين است كه نمى توانيم فقط به مطالعه كتب يا گوش دادن به سخنرانى ها بسنده كنيم هر چند هم كه در اوج دقت و سطح تعالى باشيم .
علاوه بر اين نمى توانيم طعم و مزه اسلام راستين را تنها از خلال كتابها يا سخنرانيها بچشيم . هر چند كه ناگزير يابد به كتاب و سخنرانى نيز مراجعه كنيم و از فوايد غير قابل انكا آنها بهره مند شويم ، ولى نمى توانيم تنها به اين امور بسنده كنيم ، بلكه ما نيازمند يك فضا، آب و هوا و صبغه اسلامى هستيم ، ما نيازمند اين هستيم كه اسلام را با چشمان خود مشاهده كنيم ، با گوش خود بشنويم و با دستان خود حس كنيم و آن را با ذائقه خود مزه نماييم .
پيش به سوى اسلام زنده
بنابراين پس از ديد و بازديد و گفتگو ناگزيريم و بايد كه به شيوه اسلامى زندگى كنيم . به سرزمينهايى برويم كه در آنجا زندگى اسلام برقرار است و در آنجا جامعه اسلامى نمونه ، شبه نمونه ، نيمه نمونه يا يك چهارم نمونه يافت مى شود.بله ، بايد اسلام زنده را ببينيم كه روى پاهايش راه مى رود و با شش هاى خود نفس مى كشد.
لذا چاره اى جز همنشينى و گفتگو با مؤ منين صادق و راستين نداريم .
به همين خاطر است كه مى بينيم خداوند پيامبر خود حضرت محمد مصطفى (ص ) را كه شما نيز مى دانيد معصوم بوده و الگو و نمونه برتر همه انسانها و تمامى نسلهاى بشرى بوده ، به همدمى و همنشينى با صالحان تشويق مى كند و به او مى فرمايد:
و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداة و العشى يريدون وجهه و لا تعد عيناك عنهم تريد زينة الحيوة الدنيا و لا تطع من اءغفلنا عن ذكرنا و اتبع هواه و كان اءمره فرطا(92)
(( با كسانى باش كه صبحگاهان و شامگاهان خداى خود را مى پرستند و به فرياد مى خوانند، و تنها رضاى ذات او را مى طلبند و چشمانت از ايشان به سوى ثروتمندان و قدرتمندان مستكبر براى جستن زينت حيات دنيوى برنگردد و از كسى خود غافل ساخته ايم ، از همان ابتدا به دنبال آرزوى خود روان گشته است و همواره فرمان يزدان را ترك گفته است و كار و بارش همه افراط و تفريط بوده است .
حال كه وضعيت پيامبر معصوم خداوند چنين است مسلمانان چه حال و وضعى بايد داشته باشند، به اين فرموده خداوند توجه كنيد:
يا ايها الذين آمنو اتقوا الله و كونوا مع الصادقين (93)
(( اى مؤ منان ! از خدا بترسيد و با راستان ، همگام باشيد))
اين است كه فقط كتاب و مطالعه و خواندن براى ما مسلمانان كافى نيست .
مسئوليت ما در برابر تشكيل يك جامعه اسلامى نمونه
جامعه اسلامى اينجا هنوز در حال شكل گيرى است و فعلا دوران طفوليت خود را مى گذراند اين است كه بايد در برابر اين جامعه احساس مسئوليت نموده و هوشيار باشيم . اميدواريم كه اين جامعه كه به فضل و حول خداوند متعال متولد شده ، بر پا شود. شكل بگيرد، شكوفا شود و به سن بلوغ برسد تا در سايه چنين جامعه اى زمينه تربيت نسل جديد مسلمانان فراهم آيد.
حال بايد ديد اسباب و زمينه هاى تاربيتى اى كه از آن سخن مى گوييم چيست ؟ اين اسباب عبارتند از: عقيده ايمان ، تحقيق ، تحصيل ، همدمى ، همنشينى و مجاهدت ، خداوند متعال در اين باره مى فرمايد.
والذين جهدو فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين (94)
(( كسانى كه براى رضايت ما به تلاش ايستند و در راه پيروزى دين ما جهاد كنند، آنان را در راههاى منتهى به خود رهنمود و مشمول حمايت و هدايت خويش مى گردانيم و قطعا خداوند با نيكوكاران است و كسانى كه خدا در صف ايشان باشد پيروز و بورزند.))
آنهايى كه در راه دين خدا مجاهدت مى ورزند، خداوند متعال نيز درهاى ايمان ، حكمت و بصيرت را چنان به روى آنها باز مى كند كه اصلا به تصور انسان نيز در نمى آيد.
اين مسئوليت چنين جامعه اى است كه شما اعضاء و بنيانگذاران آن هستيد. الحمدلله شما در ايجاد چنين جامعه اى فضل بزرگى داريد. به طورى كه اگر شما نبوديد، اگر به اين سرزمين مهاجرت نمى كرديد و اين سرزمين را به عنوان محل اقامت خود بر نمى گزيديد و آن را بر ديگر سرزمين ها ترجيح نمى داديد، چنين جامعه اى متولد نمى شد و اصلا پديد نمى آمد.
اكنون نيز با تمام جديت بكوشيد كه اين جامعه ، يك جامعه اسلامى ، ايده آل و الگو باشد، نه جامعه اى كه صرفا بر مبناى فلسفه و چون و چراهاى فلسفى بنا شده باشد؛ چرا كه اسلام تنها يك نظريه سياسى ، يك فلسفه عقلى ، اجتماعى و نظام حكومت گرى صرف نيست ، بلكه اسلام پيش از هر چيز عقيده اى است كه در تمام اعضاى درونى وجود فرد نفوذ مى كند و به روح و جان او سرايت كرده و ريشه مى دواند.پس از آن همچنان كه گفتم اجراى عملى و ذوق است .
اسلام صحابه (95) رضى الله عنهم اجمعين ، همه اين جوانب را در بر مى گرفت . به طورى كه آنها از لحاظ اعتقادى ، اخلاقى و حتى ذوقى مسلمان بودند. آنها ميزان ارزش گذارى امور بودند. به همين خاطر صحابه گرانقدرى چون عبدالله بن مسعود رضى الله عنه به خود اين اجازه را مى داد كه بگويد:
((آنچه كه به نظر مسلمانان نيك و حسن بود در نزد خداوند چنين بود و آنچه كه به نظر مسلمانان بد و قبيح بود در نزد خداوند نيز همين گونه بود))(96)
بنابر اعتقاد محققين ، منظور از مسلمانان در اين عبارت ، صحابه پيامبر است و آنها چنان وضعى پيدا كرده بودند كه آنچه را كه خود خوب و نيك تشخيص مى دادند، در نزد خداوند نيز خوف و نيك بود و به اين وسيله ميزان ارزش گذارى خوب و بد امور شدند، چنانكه هرگاه به اجتماع ، امرى را نيك مى دانستند، آن امر نيك و اگر اجماعا يا اكثرا آنها امرى را بد و زشت تشخيص مى دادند، آن امر بد و زشت بود.
اين خواسته اسلام و قرآن از فرد مسلمان است كه ميزان و سنجشگر امور دين باشد، و اسلام او همه جوانب را در بر بگيرد و اسلام را به صورت حقيقى مزه كند تا يك فرد آمريكايى تفاوت بزرگ و شكاف عظيمى را ميان جامعه خودش كه ماده آن را به صورتى وحشيانه ، بى رحمانه و بيهوده به حركت در مى آورد و جامعه اسلامى ، مشاهده كند و ببيند كه جامعه اسلامى يك جامعه هدايت يافته ، سنگين ، باوقار، مؤ دب ، عفيف و صالح بوده و جامعه اى است كه شب را با عبادت و روز را با تلاش و كوشش در راه امرار معاش پاك و كسب روزى حلال و خدمت انسانيت زنده نگه مى دارد.
خود جود چنين جامعه اى براى اسلام يك پيروزى و فتح به حساب مى آيد.يك آمريكايى با ديدن چنين جامعه اى با خود مى گويد كه طعم لذت زندگى در جامعه اسلامى يافت مى شود، نه در جامعه ما آرزو مى كند به چنين جامعه اسلامى اى كه آرامش و نور آن را فرا گرفته راه يابد و جامعه فاسد و متضمنى را كه در آن متولد شده و زندگى كرده است ، لعنت كند.
اسلام منطقه اى ؛ هرگز!
در پايان مى خواهم بگويم كه من به راستى از اين مى ترسم كه ما مسلمانان آمريكا و هر كشور ديگرى اگر در لاك خود فرو رويم و مانند مارى كه پوست اندازى مى كند، گوشه عزلت پيشه كنيم و فقط به مطالعه كتب و تحقيقات علمى يا مباحث نظرى و فلسفى بسنده كنيم و پيوند خود را با سرچشمه هاى حقيقى اسلام و مراكزى كه زندگى اسلامى در آنها به مراتب فراتر از اينجاست و جو آرامى بر آنها حاكم است قطع كنيم و يا منابع احساسات و عواطف اسلام در وجود و قلب ما خشك شوند، يك نوع اسلام آمريكايى ، اروپايى ، ايرانى ، ژاپنى ، هندى ، پاكستانى و....، پديد مى آيد كه همه آنها هم يكديگر را رد مى كنند. به طورى كه اسلام آمريكايى با اسلام آسيايى ، اسلام ژاپنى با اسلام افغانى و...، اختلاف پيدا مى كند و از اين راه به جاى جامعه واحد اسلامى جامعه هاى اسلامى اى پديد مى آيد كه ذوق ، الگو، ارزش و موازين ارزش گذارى آنها در مورد امور مختلف با هم اختلاف دارد.
البته اين هم خطر بزرگى براى اسلام به حساب مى آيد و بايد قبل از آنكه حالت بحرانى پيدا كند و زمام امور را از دست رهبران اسلام بگيرد، علاج شود و همين مساءله حكمت اصلى و اساسى تشريع حج و گرد آوردن مسلمانان ، با وجود اختلاف اقليمى ، قومى ، زبانى و فرهنگى آنها در يك جا و يك زمان است تا از اين طريق امر دين بر كسى پوشيده نماند و زمينه ارائه اسلام در نقاط مختلف جهان اسلام فراهم مى آيد و مخالفت با بدعت ها و تحريفاتى كه مانند علفهاى هرز در عقول و مزارع انديشه مى رويند امكانپذير باشد و بتوان همگان را از خطر آنها آگاه كرد. چنان كه اگر حج نبود، دين اسلام و مسلمانان نيز مانند ساير اديان در معرض تحريف قرار مى گرفتند.
بنابراين برادران ! شما را با قاطعيت هر چه تمام تر از پديد آمدن يك اسلام منطقه اى مستقل ، برحذر مى دارم و از اينكه جامعه اى براى مسلمين پديد آيد كه با جوهر و اصول اسلامى كاملا مخالف باشد، به شما هشدار مى دهم .
اينها سخنانى بود كه در اين لحظه خداوند گفتن آنها را براى من امكانپذير ساخت و اگر شما در اين گفته ها تاءمل كنيد و اندكى با خودتان خلوت نماييد، ارزش و فايده اين سخنان و اثر آنها را در زندگى در اين كشور و ساير جاها احساس خواهيد كرد.
والله يهدى من يشاء الى صراط مستقيم

fehrest page

back page