فهرست مطالب
مقدمه
1 - تفاوت اميال بزرگسالان و جوان
مشكل بزرگ
منشاء اختلاف
طبيعى و اكتسابى
دو شرط اساسى
آزادى هاى مضر
اسلام و غرايز بشر
اولين عامل اختلاف
رابطه جسم و جان
فعاليت هاى روحى و روانى
موازنه رشد و مغز و هوش
حيوان بالفعل و انسان بالقوه
رشد موزون جسم و جان
آغاز تحول بلوغ
تغيير تمايلات روحى
اختلال تعادل
علاقه جوان به مجهولات
جوان و عقل
دوره تخيلات
سنين جوانى
جنون جوانى
دوران ميانسالى
رشد اعمال مغزى
ذخاير تجربى
غدد جنسى و حالات روحى
تفاوت ميانسال و جوان
كاهش نيرو و محافظه كارى
ميانسالى و عقل و اخلاق
آغاز سير قهقرايى
ضعف كودكى و پيرى
افزايش ناتوانى
عوارض پيرى
شرايط نامتساوى
سالخوردگان و هوش و حافظه
تجربه هاى ايام عمر
پيران و زندگى ايام
ناسازگارى تست ها
تضاد پير و جوان
اقتضاى سنين عمر
تمايلات ادوار عمر
اولين عامل ناسازگارى
تضاد و نظم جهان
بزرگ ترين وسيله ترقى
تضاد افكار و رشد علمى
جنگ و تكنيك
حوداث و تمدن بشر
تضاد درونى انسان
تمايلات متضاد
اندازه گيرى تمايلات
تحديد غرايز
طبع جوان و كهنسال
نظرات متخالف
وظيفه نسل كهن
وظيفه نسل جوان
2 - تكريم شخصيت بزرگسال و جوان
معيار معاشرت
رمز پيروزى
احترام متقابل
شناخت روان جوان
خواهش آزادى
وزير خانواده
مراحل ايام عمر
هفت سال اول و دوم
هفت سال سوم يا دوران جوانى
معانى وزير
رفتار والدين با فرزندان جوان
لزوم استقلال جوان
حق اظهارنظر
خطر آزادى مطلق
ناامنى روحى
آزادى محدود
عطش استقلال
سخت گيرى والدين
سركوبى استعدادها
سخت گيرى و ستيزه جويى
احترام و آرامش خاطر
جوانان آسيب پذير
والدين نادان
والدين وظيفه شناس
شرط سازگارى
فرزندان وظيفه شناس
حقوق والدين
نگاه محبت به والدين
حفظ سنت احترام
تكريم كهنسالان
اسلام و سالخوردگان
تجارب كهنسالان
خرافات بعضى از قبايل
زنده به گور كردن پيران
كهنسالان و دنياى امروز
بى مهرى جوانان نسبت به پيران
سالخوردگان در دنياى غرب
خودكشى پيران
تاءسيس خانه پيران
رفتار خلاف انصاف
نتيجه بحث
آزادى فردى
برادرى در اسلام
تعاون اجتماعى
اجتماع يا خانواده بزرگ
تكريم تمام طبقات
احترام به جوانان
تكريم كهنسالان
ارزش محبت
داروى شفابخش
آسايش در سطح جهانى
3 - احساس حقارت و ناسازگارى
توقع خودپرستان
منحرفين اخلاقى
علل انحراف
اطفال دشوار
بى حسى اخلاقى
بى قيدى عاطفى
تربيت هاى اختصاصى
احساس حقارت
منحرفين اكتسابى
عوارض احساس حقارت
قدرت طلبى
انديشه اقدام
چاره جويى عاقلانه
جبران نقايص
سوء تربيت و حقارت
حقارت موهوم
جوانان و احساس حقارت
آرزوى قدرت
عكس العمل حقارت
نگرانى از آينده
حركات بچه گانه
پدران و احساس حقارت
پدران خودپسند
سختگيرى هاى بى مورد
پدر و فرزند ناسازگار
علاج ناسازگارى
وظيفه پدران و فرزندان
پدران برترى طلب
توهم حقارت
نگرانى بى مورد
استقلال طلبى جوانان
نياز جوان به راهنمايى
آزادى در حدود مصلحت
كهنسالان و احساس حقارت
ضعف واقعى
راه نشيب زندگى
پيران و كسب قدرت
حرص كهنسالان
گردآورى مال
مداخله در امور دگران
اندرزگويى بى حساب
جلب توجه و اظهار وجود
پيران تندخو
سالخوردگان بى ايمان
عقل و جهل كهنسالان
پيران نادان
مجلس اوس و خزرج
سخنان رسول اكرم
ندامت اوس و خزرج
شاس بن قيس و احساس حقارت
جبران حقارت پيران
توقير كهنسالان
پيرمردى در محضر پيغمبر (ص )
مسؤ وليت پيران
سفيدمويان سياه دل
پرهيز از خودخواهى
تعادل در نظام خلقت
پيرى از سنن آفرينش
4 - نقش تربيت در روابط بزرگسال و جوان
تربيت و حسن تفاهم
سرايت بيمارى هاى اخلاقى
بيمارى قابل درمان
مجاهده در اصلاح نفس
عاجزترين مردم
رهايى از سيئات اخلاقى
جوانان و درمان اخلاقى
تربيت پذيرى جوان
فوايد خودسازى جوان
ضرورت تربيت
شناخت مقتضيات اجتماعى
آغاز تربيت كودك
دوران كودكى جوانان
تربيت بد و ناسازگارى
نگرانى هاى كودك
لزوم احترام كودك
مقصود از تكريم كودك
پاداش پدران و مادران
بدرفتارى با كودكان
كودك و محروميت هاى عاطفى
غذاى جسم و جان كودك
جوانان ناسازگار
رفتار نامتساوى پدران
جرم و اختلالات عاطفى
اسلام و احترام يتيم
فرومايگان وظيفه ناشناس
كودك و احساس امنيت
كودك و بى قرارى روان
تمايلات عصبى كودك
روش هاى دفاعى كودك
كودك و ستيزه جويى
عزلت طلبى كودك
تشديد صفات كودكى در جوانى
مهرطلبان زبون
وابستگى به ديگران
اجتناب از ذلت
معامله زيان بار
برترى طلبان تندخو
عطش استثمار
بدترين مردم
اخلاق ناموزون
دو روش مطرود
انزواطلبان خودباخته
بى حسى روحى
آميزش با مردم
محبت و محبوبيت
سوء تربيت و اخلاق بد
بزرگسالان خشن
معلم نامهربان
عقده هاى دوران كودكى
تربيت صحيح و رشد عقلى
زياده روى در تكريم
عزيزان بى جهت
محبت هاى افراطى
تكريم بى حساب و گمراهى كودك
عجز از سازگارى
مراعات ادب در سخن دگران
گوش دادن به سخن كودك
والدين نادان و اهانت كودك
روان نيرومند و سخن قاطع
سوء تربيت و احساس انفعال
افراط در تشويق كودك
عادت به پرحرفى
توقع نابه جا
نتايج خلاف انتظار
تربيت خوب و حسن تفاهم
درمان بيمارى هاى اخلاقى
تشديد بيمارى
5 - بزرگسال و جوان و تعديل تمايلات
تمايل غرايز
محدوديت هاى قانونى
عقل و تحديد غرايز
خطر خودسرى غرايز
طرفداران آزادى
پيروى از قانون طبيعت
برگشت به زندگى ابتدايى
زندگى بر وفق طبيعت
زندگى حيوانى
كفران نعمت
انسان و ساختمان اختصاصى
گمان غيرواقعى
انسان و آزادى عمل
خودكارى غرايز
انتخاب راه صحيح
معيار برترى انسان
بشر و قابليت امتحان
هدايت تكوينى و تشريعى
فرمان لازم الاجراى الهى
هدايت تشريعى و آزادى بشر
جبر تكامل در حيوان
انسان و راه تكامل
هدايت تشريعى يا صراط مستقيم
رد و قبول هدايت تشريعى
ارزش ايمان و عمل
لذت طلبى حيوان و انسان
حيوان و لذايذ طبيعى
انسان و لذايذ مصنوعى
جوان و تمايلات آنى
لذت هاى ندامت بار
انسان و تمايلات غيرضرورى
حريص و گردآورى مال
منشاء تحريك حيوان
حفظ حيات فردى و نوعى
تمايلات اختصاصى انسان
تمنيات نامحدود
نقطه آغاز آرزوها
سد راه آرزوها
لزوم تزكيه نفس
تكامل در پرتو تمدن
اختلاف بزرگسال و جوان
مرگ آدمى در جنايات
آزادى زمينه تكامل
وجدان اخلاقى و تعديل غرايز
ملامت هاى وجدان
وجدان و نظم غرايز
كشش هاى فطرى اخلاقى
مغز و منطقه سكوت
ركن اساسى سعادت
اطاعت از فرمان وجدان
اندازه گيرى آزادى
به كار بستن عقل
پيروى از فطرت
بى اعتنايى به نداى عقل
نارسايى عقل
وحى و تقويت عقل
حفظ تمدن
6 - اندازه گيرى غريزه جنسى
دو غريزه تنومند
كليسا و روابط جنسى
نظريه افراطى
دو نظريه مطرود
روش پيامبران
اسلام و زناشويى
اندازه گيرى غريزه جنسى
راه طبيعى التذاذ
هم آهنگى دوسره
ازدواج و بقاى نسل
زناشويى و محبت
زناشويى و عفت
مصنويت از گناه
تسريع در ازدواج
زناشويى در اسلام و كليسا
روش اسلام
روش كليسا
اسلام و كناره گيرى از زن
رساله پولس
ازدواج و تقدس دينى
ازدواج و حفظ ديانت
كليسا و نظريه پولس
اشتباه فلاسفه
روش افراط و تفريط
عكس العمل سخت گيرى ها
دو غريزه اصلى
پايه اصلى تمدن
انتقاد از نظريه فرويد
كودك و غريزه التذاذ
پيروى از مقررات
اميال پس رانده
شعور باطن
سركوبى غريزه خوددوستى
اشتباه فرويد
سعادت در نظر فرويد
چگونگى مصرف نيروى جنسى
انتقاد فرويد از مذهب
انتقاد از تمدن
دو مطلب نادرست
زيان هاى نظريه فرويد
جوانان بدبخت شده
شعار آزادى عشق
امراض مقاربتى
وحشتناك ترين جنايت
بزرگ ترين عامل بدبختى
اطاعت از هواى نفس
پيامبران و رهبران مردم
آزادى بى تناسب
لذت جويى زيان بخش
طفل پنج ساله و بيمارى سوزاك
جنايت براى هروئين
مرگ بر اثر مواد مخدر
دزدى براى كامرانى
رستوران به جاى مدرسه
سرقت اتومبيل
سخنان يك پدر
مستى دو دختر محصل
نمونه هاى انحراف
والدين و فرزندان منحرف
كامجويى هاى بى حساب
سرپيچى از اوامر الهى
زنان و شوهران لاابالى
والدين و فرزندان گناهكار
هروئين و بزهكارى
تعديل غريزه جنسى
روش عادلانه اسلام
مصونيت از افراط و تفريط
7 - برترى طلبى و ناسازگارى
تجاوز به حقوق ديگران
برترى جويى خودخواهان
تنها آرزوى كودك
علاقه به قدرت
رياست طلبى
فرونشاندن عطش قدرت
جلب توجه صاحبان قدرت
رهبران و پيروان
عشق به قدرت
پايه گذارى حكومت
حكومت و پايدارى ملت
اسلام و تحديد غريزه قدرت
برترى طلبى و حرمان از فيض الهى
حكومت و اجراى قوانين
حمايت از حق و عدالت
ضعف مبادى ايمانى
قدرت هاى جادويى ماشين
تعديل قدرت در جهان
مكتب نيچه و اصل قدرت
فلسفه نيچه و خودپرستى
مرد برتر در نظر نيچه
نيچه و فضايل اخلاقى
نظريه ضدانسانى
اسلام و اصالت حق
اولويت فضيلت
پيروزى از مجراى گناه
ستمكارى و ذلت
مكتب اسلام و نظريات نيچه
نيچه و اصل قدرت
اسلام و اصل عدالت
نيچه و رها كردن ضعيفان
اسلام و حمايت مظلومان
ارزيابى قدرت از جهت اقامه حق
انتقاد نيچه از برادرى و برابرى
انتقاد نيچه از مذهب
انتقاد كمونيست ها از مذهب
تضاد اين دو نظريه
آزاد فكرى و واقع بينى
تقارن زمانى نيچه و فرويد
مكتب نيچه و اجازه بيدادگرى
نمونه اى از بدآموزى هاى نيچه
برترى طلبى و گناهكارى
رياست طلبى و هلاكت
ضرورت رياست براى دين
عبدالملك و خون مردم
علم و رياست طلبى
خودخواهى برترى طلبان
تعديل غريزه قدرت طلبى
حكومت و دادخواهى
دادخواهى بدون تاءمل
تهديد به سوزاندن
جوان و اطاعت از قانون
تحليلعمل زن
چگونگى جبران شكست
نقش غريزه تخريب و تهاجم
كودكان و غريزه تخريب
مادر و تربيت طفل
كودك و ايذاى حشرات
جوان و غريزه تهاجم
فشار تربيت و سركوبى غريزه
بروز غريزه تخريب
دفاع از استقلال
برترى طلبى و ناسازگارى
اندزه گيرى اميال
8 - نقش اقتصاد در خانواده و اجتماع
نقش اقتصاد در زندگى بشر
اقتصاد و جنگ
مكتب كمونيسم و نظريه افراطى
اقتصاد و روبناهاى اجتماعى
رابطه تكامل و اجتماعى و تكامل
توليد
اشتباه مكتب كمونيسم
راسل و اقتصاد بودن
نظريه ماركس و جامعه شناسان
محيط طبيعى و فعاليت هاى اقتصادى
اسلام و مسائل اقتصادى
مقررات منزه از افراط و تفريط
نقش اقتصاد در خانواده و اجتماع
بشر و حب مال
وسيله ارضا غرايز
رفتار تملكى در حشرات
تملك بر اساس احتياج
ثروت و سربلندى
مالكيت و گسترش شخصيت
مال و محبوبيت
علاقه به مال و تحرك اجتماعى
علاقه افراطى يا تمايل عصبى
معيار برترى
حب مال و خطرات اخلاقى
مال دوستى و جنايت
ثروتمندان فقير
يك نوع بيمارى روانى
مال دوستى معتدل
كسب مال
تفاوت تلاش ها
پرهيز از افراط و تفريط
حريصان فرومايه
كار و زندگى شرافتمندانه
ترك كار براى عبادت
اسلام و تلاش معاش
كسب مال و حفظ آبرو
اميرالمؤ منين و عزت نفس
آزادگان و استقلال
كار در شرايط سخت
خوددارى از ذل سئوال
به كار واداشتن بيكاران
بهترين معيشت
بيكارى و حقارت
ارتزاق از راه گدايى
سربار جامعه بودن
بيكارى و سقوط شخصيت
جوان و استقلال اقتصادى
اشتغال به كار و مسرت
جوان و انتخاب شغل
شغل و استعداد جوان
به كارگماردن فرزندان
حقوق فرزند به پدر
كسب هاى خوب و بد
كارهاى شايسته
تفاوت استعدادها
كار بر وفق لياقت
مشورت با آزمودگان
اظهارنظر كارشناسان
كار و شرايط زمان و مكان
آگاهى از مقتضيات زمان
جوانان و اثبات لياقت
كار و اصلاح اخلاق جوان
شكايت پدر از فرزند
اصلاح كار فرزند
نشانه هاى رذيلت و فضيلت
خطرات پول پرستى
روش احمقانه
يك بازرگان آمريكايى
دلسردى زن از شوهر
ناسازگارى خانوادگى
مبارزه جوان براى اشتغال
اسلام و فعاليت هاى افراطى
اعتدال در مصارف مالى
افراط در مصارف
بدبخت كردن دگران
9 - تمدن صنعتى و اخلاق نسبى
پيشرفت صنعت و تحول زندگى
تغيير قانون و اخلاق
برخورد آمدن قديم و جديد
بزرگسالان و ثبات نسبى
اختلاف بزرگسال و جوان
خوب و بد نسبى
انقلاب صنعتى و دگرگونى اخلاق
منشاء تغيير اخلاق
تبديل صيادى به كشاورزى
ماشين و افزايش توليد
تمركز مردم در شهرها
واحد اجتماع در كشاورزى و صنعت
همكارى خانواده در كشاورزى
لزوم تخصص در زندگى صنعتى
تاءخير ازدواج در جامعه صنعتى
زندگى شهرى و جوانان درمانده
تاءخير ازدواج و بروز مفاسد
سستى مبانى اخلاق و تقوا
ازدواج موقت و حل مشكل
زناشويى در شرايط آسان
دانشجويان و ازدواج موقت
اسلام و ازدواج موقت
ارضاى غريزه در كادر قانونى
بى نيازان از ازدواج موقت
تعويق ازدواج و شيوع فحشا
فيلم هاى سكسى و جنايى
غريزه جنسى و تهاجم
نقش فيلم هاى مضر در انحراف افكار
جنگ و اخلاق عمومى
قدرت تخريب بمب هسته اى
جنگ و فساد اخلاق
تظاهر به اعمال زشت
اشتباه در تشخيص
زيانكارترين مردم
پيشگويى رسول اكرم
ميزان خوب و بد
تزلزلاصول اخلاقى
مقصود از اخلاق نسبى
ساموئل كنيگ مى گويد:
اخلاق و مقتضيات زمان
گناه و آراى عمومى
تغيير آداب و رسوم
مراعات قواعد اخلاقى
نوشته هاى مضر
تعريف خوبى و بدى
اختلاف دانشمندان
نارسايى عقل بشر
پيامبران و تميز حق و باطل
سعادت و شناخت خير و شر
خوبى هاى دنيوى و اخروى
مكارم و محاسن اخلاق
تكامل مادى و معنوى
اسلام و اخلاق نسبى
دروغ مصلحت آميز
تكبر با افراد متكبر
گمان خوب و بد
اخلاق نسبى بر اساس مصلحت
اسلام و معيار خوب و بد
روش دنياى امروز
مثال هايى براى اخلاق نسبى
به كار بردن كلمه خوب
ورزش بوكس
قضاوت اجتماع
اختلاف والدين و فرزندان
انعقاد و تشويق جامعه
واقعيت هاى اخلاقى و قضاوت مردم
قرآن و سنجش خوب و بد
10 - تفاوت قوانين الهى و بشرى
اسلام و پاره اى از روش هاى غرب
روابط دختران و پسران
محدوديت هاى مذهبى
اسلام و معيار خوب و بد
نفوذ روش هاى غرب در شرق
خواسته هاى جوانان
والدين و فرزندان
شباهت فرد و اجتماع
هم آهنگى خواسته و مصلحت
صلاح و فساد واقعى
قبول و رد اجتماع
قانون گزارى در اسلام
محرمات اسلامى
روا و ناروا بر معيار صلاح و فساد
طيب و مصلحت مريض
خواسته هاى خلاف مصلحت
روش بيمار
اطاعت از طبيب
اطاعت از خدا
رضايت مردم
تصويب خواسته مردم
جامعه شناسان و حكومت دموكراسى
حكومت در روزگار گذشته
امتياز دموكراسى
تاءمين صلاح اجتماع
رفتار پيامبران با مردم
مبارزه با انحراف ها
عوارض شرابخوارى
گناه دائم الخمر
اسلام و تحريم شراب
استقبال مردم از فرمان الهى
تفاوت انبيا و قانون گزاران بشرى
كشور فرانسه و ميگسارى
قانون گزاران و منويات مردم
تحريم نوشابه هاى الكلى در آمريكا
افكار عمومى در آمريكا
فعاليت بر ضد تحريم
الغاى قانون تحريم
ناديده گرفتن حقيقت
پيروى از قانون خلقت
عقل در زمينه شهوت
خطر آزادى بى حساب
افزايش جرايم
پرسش جوانان
پاسخ پرسش ها
تزلزل اخلاق و سنن
زندگى امروز در غرب
جوانان بر سر دوراهى
لذت زيان بخش
غلبه بر هواى نفس
شجاع واقعى
مقدمه
كتابى كه اكنون به عنوان گفتار فلسفى درباره
بزرگسال و جوان از نظر افكار و تمايلات تقديم خوانندگان عزيز مى شود
شامل قسمتى از سخنرانيهاى خطيب نامى معاصر و دانشمند جناب آقاى محمدتقى فلسفى
واعظ مشهور مى باشد، كه در دو مجلد تنظيم شده است . بخش
اول آن ، كه كتاب حاضر است ، مشتمل بر برده
فصل مى باشد.
كسانى كه به بينات شيوا و رساى معظم له آشنائى دارند مى دانند كه اين گوينده
توانا مطالب علمى و مشكلى را با بيانى ساده و نافذ و
قابل فهم عموم ايراد نموده و هر كس به فراخور ذوق از هر طبقه و مرتبه اى كه باشد از
آن استفاده مى كند.
افكار و تمايلات بزرگسال و جوان كه موضوع بحث اين كتاب است از
مسائل مهم و مورد توجه روان شناسان جهان مى باشد و درباره آن كتابهاى بيشمارى
نوشته اند.
اسلام نيز به اين امر كامل داشته و در قرآن كريم و احاديث ، پيرامون معاد مطالب بسيارى
به مسلمين گفته شده است .
در گفتارهاى اين كتاب ، معظم له ، درباره مسايل مربوط به
بزرگسال و جوان بحث مى نمايد و با استفاده از نظريه هاى آنان و انتقاد از بعضى از
مكاتب ، حقايق نهفته را آشكار و برترى اسلام را از لحاظ علمى روشن مى نمايد.
در اين گفتارها از آيات و احاديث مربوطه با اسلوب تازه اى ضمن بحثهاى متنوع استفاده
شده و نيز مقالات علمى و نظريه هاى دانشمندان غرب به مناسبت عينا
نقل گرديده است .
دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، پس از كسب موافقت معظم له ، به منظور آشنايى بيشتر عموم
مردم با مبانى اسلام ، با تاءييدات خداوند متعال تصميم به چاپ مجموعه آثار ايشان
گرفت تا پس از چاپ ، با بهاى مناسب در اختيار علاقه مندان قرار گيرد.
پاييز 1377
دفتر نشر فرهنگ اسلامى
1 - تفاوت اميال بزرگسالان و جوان
قل كل يعمل على شاكلته فربكم اعلم بمن هو اهدى سبيلا
قرآن كريم
مشكل بزرگ
ناسازگارى و اختلاف جوانان و ميانسالان و كهنسالان ، در محيط خانواده و اجتماع ، يكى از
مشكلات بزرگى است كه در گذشته و حال ، بين تمام
ملل و اقوام بشرى ، كم و بيش وجود داشته و دارد. چه بسا روابط خانوادگى بر اثر
اختلاف و تشاجر اين سه گروه بر هم خورده و مصائب سنگينى به بار آمده است . گاهى
بر اثر ستيزه جويى و پرخاشگرى ، فرزندان جوان از خانه گريخته و متوارى شده
اند. گاهى كشاكش و اختلاف ، زنان جوان را واداشته است كه شوهر و فرزندان خود را
ترك گويند و به نقطه نامعلومى رهسپار شوند، و گاهى پرخاشگرى و اختلاف به جرم
و جنايت منتهى شده و افراد به كشتن خود يا كشتن دگران دست زده اند.
منشاء اختلاف
اختلاف و تشاجر جوانان و ميانسالان و كهنسالان ، از دو منشاء اساسى سرچشمه مى گيرد:
يكى طبيعى و ديگرى اكتسابى .
قسمت طبيعى مربوط به قانون خلقت و سنن آفرينش است . از اين نظر كه طرز تفكر اين
سه گروه به طور طبيعى با هم متفاوت است و همين تفاوت انديشه و فكر، منشاء قسمتى از
اختلافات و ناسازگارى آنان با يكديگر است .
طبيعى و اكتسابى
قسمت اكتسابى مربوط به روش هاى تربيتى ، قوانين اجتماعى ،
اصول اخلاقى و آداب و رسوم عمومى است . از اين نظر كه افراد در كودكى چگونه
تربيت شده اند، جامعه تا چه حد خود را پابند ارزش هاى اخلاقى مى داند، مقررات و
قوانين چگونه غرايز و تمايلات نفسانى مردم را در شئون مختلف زندگى و اندازه گيرى
مى كند، و چطور در پاره اى از مواقع خوى بد و عادات ناپسند اجتماع باعث ناسازگارى و
تشاجر اين سه گروه با يكديگر مى شود.
براى رفع اختلاف يا لااقل تقليل ناسازگارى ، لازم است اولا تفاوت هاى روانى اين سه
گروه ، كه ناشى از اختلاف سنين عمر است ، با توجه به مقتضيات زمان شناخته شود، و
تا جايى كه ممكن است ، هر گروهى به انديشه و طرز تفكر دو گروه ديگر آشنا گردد و
با در نظر گرفتن وضع روح و حالت روانشان با آنان رفتار نمايد.
ثانيا، برنامه هاى تربيتى ، كه سازنده مردم است و همچنين قوانين اجتماعى و مقررات
اخلاقى ، كه ميزان تعديل غرايز و معيار تماس افراد با يكديگر است ، آن چنان صحيح و
عادلانه تنظيم گردد كه جوابگوى نيازمندى هاى هر سه گروه باشد تا در پرتو آن ،
هر گروهى به حق طبيعى و اجتماعى خود برسد و تمايلاتش با اندازه گيرى صحيح و
دور از افراط و تفريط ارضا گردد.
دو شرط اساسى
شناخت وضع روحى و كشش هاى روانى و جوانان و بزرگسالان و همچنين وجود مقررات
صحيح قانونى و اخلاقى ، براى تنظيم روابط آنان ، دو شرط اساسى و به هم
پيوسته تقليل ناسازگارى ها، و اختلاف خانوادگى و اجتماعى است و با فقد هر يك از
اين دو، نتيجه منفى خواهد بود.
ديرزمانى است كه دانشمندان غرب ، در رشته روان شناسى پيروزى هاى عظيمى به دست
آورده و به مقدار قابل ملاحظه اى از وضع روحى جوانان و ميانسالان و سالخوردگان آگاه
شده اند و به وسيله نشريه هاى علمى و برنامه هاى فرهنگى ، طرز تماس آنان را با
يكديگر توضيح داده و اجراى آن را به جامعه توصيه نموده اند. در نتيجه ، شرط
اول سازگارى ، كه شناخت روحيه اين سه گروه است ، تقريبا تحقق يافته است ، ولى
بر اثر فقدان شرط دوم و نبودن مقررات صحيح و عادلانه ، اختلاف و ناسازگارى ، جنگ
و ستيز و جرم و جنايت همچنان در محيط خانواده و اجتماع در دنياى غرب باقى مانده و طبقات
مختلف مردم از آن در رنج و عذاب اند.
به شرحى كه در فصول آينده توضيح داده مى شود، دنياى غرب مرتكب اشتباه بزرگى
شده و در موارد بسيارى ، آزادى بيش از حد مصلحت به مردم داده است . قانون گزاران
نخواسته و يا نتوانسته اند غرايز و تمايلات مردم را با واقع بينى و حفظ مصالح
فردى اجتماعى اندازه گيرى كنند و با وضع قوانين ناصحيح و اعطاى آزادى هاى مضر و
خطرناك ، بسيارى از ناپاكى ها و پليدها را مجاز شناختند و مردم را به راه افراط كارى
و زياده روى سوق دادند، و در نتيجه كشورها را به مشكلات عظيمى مواجه نمودند و زمينه
بروز تضاد و اختلاف و وقوع جرم و جنايت را مهيا ساختند.
آزادى هاى مضر
پيشواى عالى قدر اسلام ، در چهارده قرن قبل ، خصايص روحى و حالات روانى جوانان و
ميانسالان و كهنسالان را از نظر وضع طبيعى مورد توجه قرار داده و پيروان خود را از آن
ها آگاه ساخته است و ضمن روايات متعددى ، طرز آميزش و برخورد آنان را با يكديگر
بيان نموده و وظايف هر سه گروه را در خانواده و اجتماع معين نموده است . در مقام تشريع و
قانون گزارى نيز از طرفى مقررات باطل و نظامات نادرست گذشته را، كه منشاء
بسيارى از مفاسد و اختلافات و باعث تضييع حقوق طبيعى و اجتماعى آن سه گروه بود، از
ميان برداشت و از طرف ديگر، غرايز و تمايلات نفسانى بشر را به درستى اندازه
گيرى كرد و در پرتو وحى الهى راه سعادت و مصلحت انسان ها را ارائه نمود و بدين
وسيله موجبات هم آهنگى و سازش نسل هاى مختلف را فراهم ساخت . در آيين اسلام نه هيچ يك
از غرايز به كلى سركوب شده و نه مانند مغرب زمين به پاره اى از تمايلات ، آزادى
بيش از حد مصلحت داده شده است .
اسلام و غرايز بشر
در اين كتاب به اختصار پيرامون شناخت روان جوان و
ميانسال و كهنسال و تفاوت انديشه و افكار آنان ، با استفاده از روايات اسلامى و
تحقيقات علمى دانشمندان گفت و گو مى شود.
همچنين پاره اى از تعاليم دينى و مقررات اسلامى ، كه در رفع اختلاف
نسل هاى سه گانه نقش مؤ ثرى دارد، مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد و در ضمن به
بعضى از آداب و رسوم قبل از اسلام و همچنين به قسمتى از اوضاع كنونى دنياى غرب
نيز اشاره مى شود.
اولين عامل اختلاف
اولين عالم اختلاف و ناسازگارى جوانان و بزرگسالان تفاوتى است كه به طور طبيعى
در تمايلات نفسانى و طرز تفكر آنان وجود دارد. سنين عمر، نه تنها روى اندام و قواى
جسمانى اثر مى گذارد و وضع ظاهرى جوانان و ميانسالان و كهنسالان را متمايز مى سازد،
بلكه در حالت روانى و عواطف روحى آنان نيز مؤ ثر است . انديشه و افكار پيران
سالخورده با تخيلات و طرز تفكر جوانان نوساخته تفاوت بسيار دارد.
به عبارت ديگر، بر اثر طول عمر و بالا رفتن
سال هاى زندگى ، تغييرات عميقى در قواى جسمانى و فعاليت هاى سلولى و
فعل و انفعال هاى شيميايى بدن آشكار مى شود، و از اين جهت كه نفس و بدن با يكديگر
متحد و مرتبطاند و احكام هر يك در ديگرى سرايت مى كند، دگرگونى ها و تحولات جسم ،
باعث تحول حالات و روحى و تغيير عواطف روانى مى شود، همان طور كه تحولات روانى و
دگرگونى هاى روحى نيز در جسم مى گذارد و بدن را متاءثر مى سازد. براى آن كه
مطلب تا اندازه اى روشن گردد، لازم است پيرامون اتحاد نفس و بدن و رابطه جسم و جان
توضيحى داده شود.
رابطه جسم و جان
عن اميرالمؤ منين عليه السلام انه قال : الروح فى الجسد كالمعنى فى اللفظ .
على عليه السلام پيوستگى و ارتباط نفس و بدن را با عالى ترين تشبيه بيان نموده و
فرموده است : روح و جسد آدمى هم مانند معنى در لفظ است .
مسئله اتحاد نفس و بدن و تاءثير هر يك از اين دو، در ديگرى ، از مسائلى است كه در
گذشته مورد قبول حكما و فلاسفه بوده و امروزه نيز دانشمندان محقق آن را پذيرفته و در
كتاب هاى علمى خود شواهد بسيارى در اثبات آن ذكر كرده اند. در اين جا به پاره اى از آن
ها اشاره مى شود.
فعاليت هاى روحى و روانى
فعاليت هاى روانى محققا با فعاليت هاى فيزيولوژيكى بدن بستگى دارد.
مى توان برخى تغييرات عضوى را در تعقيب حالات مختلف نفسانى و يا بر عكس ، كيفيات
روانى را با تاءثير بعضى اعمال عضوى مشاهده كرد. خلاصه اين كه مجموعه بدن و نفس
آدمى به وسيله عضوى و روانى به يك اندازه تاءثير مى پذيرد و تغيير مى كند. جان با
جسم مانند شكل و مرمر يك مجسمه به هم آميخته است و نمى توان بدون تراشيدن يا شكستن
مرمر، شكل مجسمه را تغيير داد.
موازنه رشد و مغز و هوش
مى دانيم كه هوش و دماغ كودك هر دو به يك رشد مى كند و هنگامى كه بر اثر كهولت ،
مراكز عصبى كوچك مى شود، هوش نيز كم مى گردد.
الكل به سرعت با جريان خون در سلول هاى مغز نفوذ مى كند و تغييرات موقتى در
فعاليت هاى روانى مى دهد و با سقوط فشار خون ، بر اثر خونريزى داخلى ، فعاليت
هاى مغزى متوقف مى شود. خلاصه كيفيات روانى با وضع مغز بستگى دارد.
در حقيقت مغز، مطلقا از ماده عصبى ساخته نشده است و
شامل محيطى نيز هست كه در آن سلول هاى عصبى غوطه ورند. ساختمان اين محيط نيز به
وسيله تركيبات سرم خون تنظيم مى گردد. از طرفى سرم خون ترشحات تمام غددى را
كه در بدن پراكنده اند، شامل است . بنابراين تمام اعضاى بدن با واسطه خون و لنف در
مغز حضور دارند و حالات شعورى ما به يك نسبت با تركيب شيميايى هورمون هاى مغز و
ساختمان سلول هاى دماغى بستگى دارد.
مثلا اگر محيط داخلى بدن از ترشح غده سورنال محروم بماند، بيمار ضعف عميقى فرو
مى رود و به حيوان خونسردى شبيه مى گردد. يا اختلالات عملى غده تيروئيد، سبب
تحريكات عصبى و روانى يا خمودى و بلاهت مى شود. در خانواده هايى كه ضايعات اين
عضو ارثى است ، ابله و ناقص عقل و جنايتكار زياد است . (1)
كافى است پلاسماى خون از برخى مواد محروم مى شود تا عالى ترين تجليات
روحى از ميان برود. وقتى كه مثلا تيروئيد در خون تيروكسين ترشح نكند، هوش و حس و
اخلاق و حس و جمال و حس مذهبى باقى نمى ماند. افزايش يا كمبود كلسيم ، سبب اختلالات
روانى مى گردد.
محقق است كه وضع روانى با حالت بدنى بستگى دارد. فعاليت هاى فكرى و عاطفى ، از
شرايط فيزيكى و شيميايى و فيزيولوژيكى اندام ها ناشى مى گردد. (2)
موضوع ارتباط نفس و بدن ، يك حقيقت مسلم و ترديدناپذير است كه آثار و نشانه هاى آن
از دوران كودكى به صور مختلف بروز مى كند و در تمام ادوار جوانى و ميانسالى و
كهولت همچنان ثابت و پايدار است .
حيوان بالفعل و انسان بالقوه
روزى كه بشر از مادر متولد مى شود، حيوان
بالفعل و انسان بالقوه است . عقل و هوش ، فكر و فهم ، حافظه و
تخيل ، و ديگر سرمايه هاى روانى و ذخاير روحى با رشد تدريجى بدن شكوفان مى
شوند و به موازات پيشروى جسم و نيرومندى اندام شكفته تر مى گردند تا به رشد
نهايى خود برسند. اين امر روشنگر اين حقيقت است كه جسم و جان بشر از دوران كودكى
با يكديگر وابسته و مرتبطاند.
سخن گفتن ، يكى از اعمال جسمانى و مربوط به زبان و تارهاى صوتى و فعاليت هاى
ريوى است . ولى اين عمل جسمانى ، رابطه مستقيم با وضع روانى انسانى نيز دارد. به
عبارت ديگر، نوزاد سالم در ماه هاى اول ولادت قادر نيست سخن بگويد. پس از مدتى
صداها را تقليد مى كند و با گذشت يك سال ، تدريجا به زبان مى آيد و سخن مى
گويد. اين عجز و ناتوانى كودك تنها ناشى از ضعف اندام و قواى جسمانى او نيست ،
بلكه نارسايى روحى و ضعف روانى كودك نيز در اين ناتوانى سهم بسيارى مؤ ثرى
دارد. به همين جهت ، زبان باز كردن طفل و به سخن آمدنش ،
دليل پيشروى و موزون جسم و جان و رشد و هماهنگ بدن و روان است .
رشد موزون جسم و جان
گاستون ويو مى گويد:
هوش عملى كودكان با همان روش هايى كه براى آزمايش هوش ميمون ها به كار رفته و
يا با روش هاى مشابهى مورد آزمايش قرار گرفته است . مقايسه رفتار ميمون ها و
اطفال از ابتدا بسيار سودبخش بوده است .
حتى پاره اى از روان شناسان براى آن كه اين مقايسه بهتر انجام گيرد، يك ميمون و يك
كودك را با يكديگر پرورش داده و آزمايش نموده اند. كلوك ، پسر خود را كه در ابتداى
آزمايش كمتر از يك سال داشت ، مدت نه ماه همراه شمپانزه كوچكى پرورش داد. در
سال 1914، بوتان ، اهل بردو، به فكر آن افتاد كه حركات هوشى ميمون ها و كودكان
را با يكديگر مقايسه نمايد. وى اولين كسى بود كه توانست موضوع بسيار مهمى را
روشن سازد و آن اين كه قوه ناطقه ، حد فاصل حقيقى ما بين انسان و حيوان است . بوتان
مى گويد: طفلى كه شروع به تكلم مى نمايد، چون انسان كوچكى رفتار مى كند، ولى
رفتار كودكى كه سخن نمى گويد، چون رفتار ميمون هاى آدم نماست .
طفل كوچك يك ساله از نظر ميزان فكر با ميمون هاى آدم نما شبيه است . كودك يك ساله
بيشتر مسائلى را كه براى ميمون ها طرح مى شود،
حل مى كند. از اين جهت سن يك سالگى را سن شمپانزه ناميده اند.
اما به تدريج كه طفل زبان را ياد مى گيرد، پيشرفتش سريع مى شود و از شمپانزه
جلو مى افتد. كلمات و ارتباطى كه ميان آن ها وجود دارد، وسيله هايى براى
نقل و انتقال افكار او هستند و در عين حال همراه خود خاطراتى را كه براى او حفظ مى كنند.
كودك پس از زبان گشودن مى تواند آن چه را كه خودش مستقيما درك نمى كند، تصور
نمايد و امكان هاى فكرى اش به طور شگفت آورى ترقى مى نمايد. (3)
در كودكان ، مخصوصا در ابتداى تكلم ، بسط و توسعه
تخيل با پيشرفت عمل در تكلم در يك رديف انجام مى گيرد. طفلى كه تكلم نمى كند، نيروى
تخيلش از شمپانزه بيشتر نيست و به اندازه آن حيوان تخيلش ضعيف است . برعكس ، طفلى
كه زبان گشوده است ، قادر است امكان هايى را كه به وسيله مشهوداتش به او تلقين مى
گردد. تخيل نمايد.
اين ارتباط محكمى كه ما بين تخيل و تكلم وجود دارد، به وسيله مشاهدات و آزمايش هايى كه
هد در بيماران مبتلا به كورى ذهنى انجام داده ، تاءييد شده است . (4)
خلاصه ، جسم و جان كودك با هم پيوسته و مرتبط است .
طفل در طول چند سال ، مدارج رشد جسمانى را به تدريج مى پيمايد و با پيشرفت بدن ،
تمام شئون رواين كودك نيز يكى پس از ديگرى شكفته مى شوند و به فعليت مى آيند.
ولى همان طور كه طفل نابالغ از نظر قيافه و آهنگ ، اندام و قامت ، و ديگر صفات ظاهرى
كودك است ، همچنين تخيلات و تمايلاتش ، انديشه ها افكارش ، و خلاصه حالات روانى
اش نيز كودكانه است .
با آن چه به اختصار درباره جسم و جان كودك توضيح داده شد، اكتفا مى شود. اينك
موضوع تحولات جسمانى و تغيير و حالات روحى جوانان و ميانسالان و پيران بر اساس
رابطه تن و روان مورد بحث قرار مى گيرد.
آغاز تحول بلوغ
ايام كودكى پايان مى پذيرد. طفل دوازده ساله مى شود و دوران
تحول و انقلاب بلوغ آغاز مى گردد. در اين دوره طوفانى و پرتشنج ، كه
چهارسال طول مى كشد، بر اثر ترشح هورمون هاى بلوغ ، دگرگونى هاى همه جانبه و
عميقى در وجود آدمى پديد مى آيد كه بعضى از دانشمندان آن را به ولادت جديد تعبير
كرده اند.
نوجوان ، با طى كردن اين مرحله ، دوران كودكى را پشت سر مى گذارد و به منزلگاه
جوانى وارد مى شود. منزلگاهى كه سراسر شور و نشاط و عشق و اميد است . مناظر زيباى
زندگى را از دور مى نگرد و با وجد و هيجان به سوى آينده اى لذت بخش و مطبوع پيش
مى رود.
در اين دوره استخوان هاى بدن عموما و استخوان هاى دست و پا خصوصا، به طور جهش
رشد مى كنند و با سرعت مدارج نمو را مى پيمايند تا به آخرين مرحله پيشرفت طبيعى
خود برسند.
اعضاى درونى و عضلات نيز به همين ترتيب مسير نمو خود را طى مى كنند و با سرعت به
سوى كمال نهايى خود پيش مى روند. حلقوم نوجوان در اين دوره توسعه مى يابد و
طول تارهاى صوتى اش دو برابر مى شود و رفته رفته صداى زير كودكانه ، طنين
صداى انسان بالغ را پيدا مى كند. در صورت نوجوان و ديگر نقاط بدنش موى مى رويد
و خلاصه ، كودك ديروز در پايان اين دوره ، قيافه و
هيكل يك شخص بالغ را به خود مى گيرد.
نكته قابل ملاحظه آن كه تحول بلوغ نه تنها استخوان و اعضاى بدن كودك را دگرگون
مى سازد و اوضاع جسمانى او را تغيير مى دهد، بلكه بر اساس رابطه تن و روان ، به
موازات تغييرات آشكارى كه در جسم كودك پديد مى آيد، اوضاع روانى و تمايلات روحى
وى نيز تغيير مى كند. به طورى كه طرز تفكر يك انسان نوبالغ با انديشه و افكار
دوران كودكى اش تفاوت بسيار دارد.
تغيير تمايلات روحى
وقتى كه در حضور ما از كلمه بلوغ گفت و گو مى شود، بلافاصله به ياد سرعت
رشد بدنى و تغييرات داخلى ، كه موجب مى شوند دستگاه بدن بتواند كوشش هاى زمان و
كمال و پختگى را انجام دهد، مى افتيم . آن چه كه ابتدا جلب توجه مى كند، جهش بدنى
است . پس اولين خط سير ما براى مطالعه در بلوغ همين خواهد بود. اما در همين زمان چشم
انداز جديدى در مقابل ما رخ مى نمايد. در نتيجه بيدارى شوق ها و شورها و عشق در اين سن
، حساسيت زياد مى شود. حتى در نزد طبايع فعال و جدى نيز حاكم بر تمام فعاليت هاى
نفسانى مى گردد. پس همراه جهش بدن ، جهش قلب نيز شروع مى گردد. نزديك شدن اين
دو خط سير با يكديگر اتفاق و تصادف نيست ، بكله نزديكى آن ، يكى ديگر از
دلايل بستگى زندگى ذهنى و زندگى خارجى است كه در هر يك از ادوار وجود، مظاهر آن
ديده مى شود. (5)
هر يك از حركات عظلات ما و هر حالت عادى ، يك معناى روان شناسى خاص دارد كه
روان شناس نبايد از آن غافل بماند. به عبارت ديگر، بدن انسان مظاهر زندگى روحى
را نمايان مى سازد و جوانان نيز از اين قاعده مستثنى نيستند، اما با همه روابطى كه
دارند، نبايد فعاليت هاى روحى و بدنى را با يكديگر مخلوط نمود. (6)
جوانان نوبالغ ، از نظر روانى داراى وضعى مخصوص به خود هستند. اينان نه مانند
كودكان نابالغ فكر مى كنند و نه انديشه و افكارشان هم مانند بزرگسالان سى ساله
و چهل ساله است . به همين جهت ، دانشمندان محقق ، روان شناسى جوان را يك رشته
اختصاصى خوانده اند و براى شناخت روح جوان به يك سلسله تحقيقات عميق و بررسى
هاى مخصوص دست زده اند.
اختلال تعادل
موريس دبس مى گويد:
در حدود سال دوازده يا سيزدهم ، تعادل جسمى و روحى كودك
مختل مى گردد. تغييرات جسمى عميق به وجود مى آيند. اخلاق و رفتار، ثبات و پايدارى
خود را از دست مى دهند. عادات كودكى ، خود را كنار مى كشند.
طفل توپ و عروسك را به كنارى مى اندازد. خيالبافى توسعه مى يابد، تا جايى كه
گاهى به كار تحصيلى لطمه مى زند. (7)
جوان خيلى زودتر از كودكانى كه در حدود ده سالگى هستند. متاءثر مى گردد. يك
كلمه ، يك كنايه و اشاره كافى است كه طوفانى ايجاد كند براى خاطر هيچ ، رنگ ايشان
سرخ مى شود. هيجانات حاصل نه تنها اعمال و حركات را دچار
اختلال مى كند، بلكه فعاليت فكرى و فرهنگى را نيز فلج مى سازد. (8)
خشم كودكانه جاى خود را به غيظ و نفرت مى دهد و حالت راءفت و ترحم جانشين رقت
كودكى مى شود. ماليخوليا، كه هرگز در پيش كودكان وجود ندارد، يكى از هيجان هايى
است كه مشخص پانزده سالگى مى باشد.(9)
در حالى كه كودك فقط در زمان حال زندگى مى كند، جوان نورس ، مفهوم زمان روحى
را در دو جهت گذشته و آينده جست وجو مى نمايد.
فعاليت فكرى ، كه بيشتر متوجه گذشته و آينده است ، علاقه مندى به وضع حاضر را
در درجه دوم اهميت قرار مى دهد. به همين علت است كه براى جوان نورس مواجهه با حقيقت
مشكل است .(10)
علاقه جوان به مجهولات
جوانان مجهولات را دوست دارند، زيرا مجهولات چيزهاى تازه اى هستند كه بهتر از
معلومات تجربى با مولودات ذهنى ايشان توافق مى يابند و اين مهم ترين دوران از
زندگانى است كه انسان به تخيلات غيرممكن و افسانه مانند مى پردازد و افكار شيرين
و باطل ، مخصوصا در دختركان جوان پيدا مى شود. به طورى كه
قبول واقعيت زندگى براى ايشان مشكل مى نمايد و ممكن است در بعضى مغزهاى ظريف و
حساس و اختلالاتى به وجود آورد.(11)
ماندوس متوجه شده است كه جوان بيشتر در صدد آن اند كه محيط را با خود موافق
سازند نه خود را با محيط. انضباطهاى اجتماعى ، كه بعد از خروج از خانواده و مدرسه با
آن برخورد مى نمايند، ايشان را متحير مى سازد. عده اى سخت برآشفته مى شوند و عده اى
ديگر در مقابل آن سر فرود مى آورند. فقط عده معدودى خود را آن متوافق مى سازند.
از اين جاست كه عصيان ها و روش هاى هرج و مرج طلبى ايجاد مى شود.(12)
عبارات جوانان ، كه از لحاظ استعمال لغات و انسجام مطالب خيلى غنى تر از عبارات
اطفال است ، قابل بيان كردن افكار عميق مى باشد. اما در غالب موارد، اين عبارات جز يك
لباس ناموزون چيزى نيستند. در ابتداى امر از بوسوئه تقليد مى كنند و
حال آنكه مطلب جز يك نثر عادى شوراى كشاورزى چيزى نيست . علت اين است كه ايشان در
مدت كوتاهى لغات متعدد آموخته اند و فرصت كافى براى هضم و جذب و تعيين موارد
استعمال واقعى اين لغات را پيدا نكرده اند. خودشان
خيال مى كنند كه فهميده اند، اما فهم آن ها غالبا نصفه و ناقص است . (13)
جوان و عقل
جوان با عقل چندان ارادتى ندارند. قضاوت هاى عقلى را بسيار حقير مى شمارند و آن را
لايق پيرمردان مى دانند. آنان مثل امرسون فكر مى كنند كه مى خواست ارابه خود را به
يكى از ستارگان ببندند. (14)
خلاصه بر اثر تحول بلوغ ، ظاهر نوجوان دگرگون مى گردد.
قيافه و قامت او تغيير مى كند. از صف كودكان خارج مى شود.
خواهش هاى كودكى را ترك مى گويد و به گروه بزرگسالان مى پيوندد. ولى از نظر
روحى و حالات روانى داراى وضع اختصاصى است .
از اين جهت كه بلوغ روى عقلش اثر عميق نگذارده و نيروى فكرش به درستى شكفته نشده
، منطق و استدلال و برهانش ناسنجيده و ضعيف است و به
استدلال افراد فهميده نيز توجه نمى كند.
از اين جهت كه احساسات بر اثر بلوغ تشديد مى شود و اوج مى گيرد، مزاج جوان همواره
آماده طوفان است . احساسات با نيرومندى و قدرت بر سراسر كشور وجودش حكومت مى
كنند و او را به كارهاى تند و غيرعقلانى وادار مى سازند.
دوره تخيلات
دوران جوانى دوران تخيلات و اوهام است . دوره بى باكى و تهور و افراط در عشق و محبت
است . دوره هيجان هاى شديد و عواطف حساب نشده و ناموزن است . با اين همه ، نبايد جوان
مورد ملامت و سرزنش قرار گيرد، چه وضع آشفته روان جوانان يك پديده طبيعى و مقدمه
تعالى و تكامل است و اساس آن به قضاى حكيمانه خداوند در نظام آفرينش پايه گذارى
شده است .
قال على عليه السلام : جهل الشباب معذور و علمه محصور . (15)
على عليه السلام فرمود: عذر نادانى جوان پذيرفته و
مقبول و علم او در جوانى محدود و محصور است .
اگر جوانان با بزرگسالان فهميده و دانا در تماس باشند و تصميم هاى تند خود را
قبلا با آنان در ميان بگذارند و شور كنند، مى توانند دوران بحرانى و كوتاه مدت
جوانى را به سلامت طى نمايند و با سعادت و خوش بختى به زندگى خويش ادامه دهند.
سنين جوانى
ايام پرشور و طوفانى جوانى ، كه گاهى به مستى شباب تغيير شده ، خيلى كوتاه
مدت است . بعضى از دانشمندان آن را به پنج
سال مى دانند و مى گويند دوران جوانى از شانزده سالگى آغاز مى شود و در بيست
سالگى پايان مى پذيرد. به نظر بعضى ، حداكثر ايام شباب ده
سال است و پايان آن را در بيست و پنج سالگى مى دانند.
جوانان در سال
اول و دوم بعد از بلوغ ، دچار آشفتگى روحى و ناموزونى هاى شديد روانى هستند. تا
جايى كه در پاره اى از موارد، بى نظمى ها رنگ جنون به خود مى گيرد. بعضى از
دانشمندان آن را با معلول سموم هورمون هاى بلوغ دانسته اند.
پيروان مكتب كرپلن مى گويند: جنون جوانى عبارت است از ضعف سريع عقلانى ، كه
هنگام بلوغ ظاهر شده و احتمالا نتيجه مسموميت درونى و پريشانى غدد مترشح داخلى است
. (16)
جنون جوانى
هر قدر از عمر جوانى بيشتر مى گذرد و فاصله جوان از دوره بحرانى بلوغ افزايش مى
يابد، طوفان احساسات به همان نسبت فروكش مى كند و بى نظمى هاى روانى
تقليل مى يابد. جوان از نظر تعقل و تفكر پخته مى شود و رفته رفته اخلاق و رفتارش
عادى مى گردد. ولى اين تحول ، در همه جوانان و در تمام شرايط متفاوت طبيعى و
تربيتى يكسان نيست . بلكه بعضى زودتر و بعضى ديرتر به
سرمنزل پختگى و كمالى مى رسند.
همه شما پسران و دختران جوانى را مى شناسيد كه شرايط زندگانى ايشان بسيار
حقير است و به واسطه فشار زندگى خيلى زود از دوران كودكى وارد مرحله
كمال مى گردند و در حدود 18 سالگى به مرحله پختگى مى رسند. بالعكس ، عده اى
ديگر، مخصوصا آن هايى كه داراى زندگى راحت و آسوده اى هستند، مدت ها در دوران بلوغ
و كودكى باقى مى مانند و در 22 يا 23 سالگى هنوز نيز مرد نشده اند. دوران بلوغ
مانند دوران رشد، گاه پيش رس بوده و گاهى در تاءخير است . (17)
دوران ميانسالى
ايام جوانى سپرى مى گردد و از 21 سالگى و حداكثر از 26 سالگى دوران ميانسالى
آغاز مى شود. با پايان يافتن دوران شباب ، تحولات طوفانى جسم و جان و اوضاع
بحرانى تن و روان نيز خاتمه پيدا مى كند. با اين تفاوت كه بدن آدمى در پايان بيست
سالگى به رشد نهايى خود مى رسد و وضع جسمانى تثبيت مى گردد و از آن پس ،
اگر تغييراتى در ناحيه تن پديد آيد، بسيار خفيف و ناچيز است . ولى مغز كه كانون
تعقل و تفكر و مركز صفات روانى است ، در پايان بيست سالگى به رشد نهايى خود
نمى رسد، بلكه تكميل اعمال مغزى تا حدود سى و پنج سالگى به
طول مى انجامد.
رشد اعمال مغزى
به عقيده لانك ورثى فعاليت ادراكى روانى مغز با سرعت پوشيده شدن رشته هاى
عصبى از ماده ميلين رابطه خيلى نزديك دارد. اكثر رشته هاى عصبى در مغز و نخاع و پى ها
از ماده اى به نام ميلين پوشيده شده اند.
مى توان گفت يك رابطه مستقيم خيلى نزديك بين رشد
اعمال مغزى و پوشيده شدن رشته هاى عصبى از ميلين وجود دارد. بيشتر رشته هاى عصبى
در مغز، تا سن بلوغ ، از اين ماده پوشيده شده مى شوند، ولى بعضى از رشته هاى
عصبى ، كه در قشر مغز وجود دارند، در سنين متوسط زندگانى كاملا از غشاء ميلين
پوشيده مى شوند. (18)
ذخاير تجربى
جوانان و ميانسالان از نظر وضع روانى و طرز تفكر با يكديگر تفاوت بسيار دارند.
به طورى كه اشاره شد، جوانان تحت تاءثير عواطف شديد و شورانگيز خود هستند و همه
چيز را از پشت عينك احساسات مى نگرند. دوران جوانى دوره سركشى و طغيان است . دوره
هيجان و بى قرارى ، وهم و تخيل ، افراط و تندروى ، و خلاصه دوره افكار و بى حساب
و ناسنجيده است . برعكس ، در دوران ميانسالى طوفان احساسات فرو مى نشيند. نيروى
عقل شكوفان مى شود. هر چه بيشتر مى رود، شكفته تر مى گردد. ذخاير تجربى
افزايش مى يابد. دوره ميانسالى ، دوره نظم و
اعتدال ، فهم و فكر، محاسبه و سنجش ، واقع بينى و درك حقايق ، و دوره پختگى و
كمال است .
يكى از شواهد پيوستگى جسم و جان و رابطه تن و روان ، تاءثير ترشحات غدد جنسى
روى حالات روانى و صفات اخلاقى است . به نظر دانشمندان متخصص ، هورمون هاى جنسى
در تحولات روحى و روانى جوانان و ميانسالان نقش مؤ ثرى دارد.
غدد جنسى و حالات روحى
بيضه ها از تمام غدد مترشحه داخلى نفوذ بيشترى بر روى قدرت و حالت روحى ما
دارد. در هنرمندان و شعراى بزرگ و مقدسين و فاتحين افراد بالغ ، تغييراتى را در
حالات روانى سبب مى شود. بعد از بيرون آوردن تخمدان ها، زنان افسرده مى شوند و
قسمتى از فعاليت هاى فكرى و حس اخلاق خود را از دست مى دهند و در كسانى كه با
عمل جراحى ، بيضه ها را بر مى دارند، شخصيت رفته رفته
زايل مى شود. (19)
ويل دورانت مى گويد:
هر مردى در سى و پنج سالگى در اوج منحنى خويش است . هم به قدر كافى از خواهش
ها و شهوات سال هاى جوانى در اوست و هم دورنماى تجربه وسيع و فهم پخته و رسيده
اى در اختيار دارد. شايد اين معنى با دايره شهوات جنسى نيز موازى باشد، زيرا شهوت
جنسى هم در سى و دو سالگى به اوج خود مى رسد و در نيمه راهى است كه از سن بلوغ
تا سن فضيلت و كمال مى رود. اليس نشان داده است كه بيشتر نوابغ مرد و زن در
انگلستان ، از پدران و مادرانى زاده اند كه سال عمرشان ميان سى و دو بوده است .
(20)
|