next page

fehrest page

back page

فصل چهارم : تربيت
تربيت
((اگر پاكى و درستى دوجانبه باشد يعنى هم از جانب فرزند دختر و هم از جانب والدين ، در آن صورت با كمترين جهد صالحترين فرد در اين خانواده تربيت مى شود.
البته اين بدان معنا نيست كه در چنين خانواده اى پسران و دختران خود را مطابق با هوا و هوسهاى خود رها كنيم ، آنان را بدين فكر متكى سازيم كه جامعه همه چيز را برايشان درست خواهد كرد و با برخورد طبيعى و خود به خود افراد با يكديگر، بر پايه فضيلت تربيت مى شوند.(50)))
((خير هرگز چنين مقصودى نداريم ! هر گياهى مستقلا احتياج به عنايت خاصى دارد تا در محل رشد خود به جنبش درآمده رشد و نموش كامل شود. آنچه كه جامعه را جامعه صالح و شايسته اى مى كند جو و آب و هوائى است كه به اين رشد و نمو كمك مى كند نه گردباد سوزانى كه گياه را بسوزاند، درخت را از ريشه بكند يا آنرا كج كند يا شاخه ها و خوشه هاى درخت و گياه را پايمال كند.(51)))
((بنابراين ، پدران و مادران و بالاخص مادران در قبال فرزندان خويش و اجتماع آينده سعى خواهند نمود و اگر در انجام اين وظيفه بزرگ سهل انگارى كنند در قيامت مسؤ ول خواهند بود.
بدين جهت امام سجاد (عليه السلام ) فرمود:
((حق فرزندت اين است كه بدانى كه او از تو مى باشد.))
ليكن يادآورى يك نكته ضرورت دارد، بسيارى از مردم از معناى صحيح تربيت غافل بوده و بين تعليم و تربيت فرق نمى گذارند. تربيت را نيز يك نوع تعليم مى پندارند، خيال مى كنند با ياد دادن يك سلسله مفاهيم و مطالب سودمند دينى يا تربيتى و به وسيله پند و اندرزهاى حكماء و شعراء و نقل سرگذشت مردان نيك مى توان كودك را كاملا تحت تاءثير قرار داد و مطابق دلخواه تربيتش نمود.
بنابراين پدر و مادرانى كه درصدد اصلاح و تربيت فرزندان خويش هستند بايد قبلا محيط خانوادگى و روابط خودشان و اخلاق و رفتارشان را اصلاح كنند تا فرزندانشان خواه نا خواه صالح و شايسته تربيت شوند.(52)))
تربيت دختر با پسر فرق دارد
((تربيت دختر و پسر بايد نزد پدر و مادر فرق داشته باشد، مبادا كه دختران خود را مثل پسر بزرگ كنيد و...
در تربيت دختران ، به خاطر نقش حساس آنها در مسئوليتهاى خانوادگى و تاءثير آن در اجتماع ، بايد مراقبت بيشترى نمود. دختر وقتى به سن هفت سالگى رسيد، كم و بيش بايد متوجه شود، رفتار و وظائف او با پسر فرق دارد، اگر نباشد، هر جائى كه پسر مى رود دختر هم برود و يا او را ببرند، هر طور كه پسران لباس مى پوشند، او هم بپوشد و پسروار بزرگ شود، آيا دخترى كه مثل پسر احساس آزادى در پوشش كرده است ، در سن رشد و درك مى توان او را دستور حجاب داد؟! حجاب براى اين دختر، مثل روسرى براى پسران سخت و مشكل است .
دختران شما عروسك نيستند، زندگى آينده آنها به بانوئى نياز دارد، خوش ‍ فكر، با ادب و اخلاقى بلند و دينى محكم ، همراه با تميزى و نظافت و شوهردارى و ملاطفت ، كارى كنيد كه اين خدمات در دختران تقويت شود.(53)))
اسلام وسائل چندى براى تربيت به كار مى برد كه از آن جمله اند:
تربيت به وسيله سرمشق
((عملى ترين و پيروزمندانه ترين وسيله تربيت ، تربيت كردن با يك نمونه عملى و سرمشق زنده است .
بدين جهت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را برانگيخت تا سرمشقى براى جهانيان باشد:
((در واقع رسول خدا براى شما بهترين مقتدائى است كه مى توانيد از وجودش سرمشق بگيريد.))
اين نور، در دلها و جانها پرتو افكند، براى مردم راه روشن شد، ره يافته و رهبرى شده در اين طريق روشن گام برداشتند و به حقيقت رسيدند.
نور محمدى جانها را روشن ساخت ، جانها منور جهانيان بدو دلبستگى پيدا كرد محبتش آنچنان در جانها ريشه دوانيد كه در عالم بى نظير بود. هيچ فردى از افراد بشر به درجه محبوبيتى كه محمد رسيد دست نيافته است . اين محبت حتى در دل كسانى كه با دين خدا معارضه مى كردند هم جا داشت ... دشمنان اين راه و دين جديد هم دلشان آكنده از محبت او بود!
محمد سرمشق مردم در زندگى عملى و بر روى زمين بود. با اينكه بشرى از آنان بود تمام اين صفات و استعدادها را در وجودش نمايان مى ديدند و همه اين مبادى زنده را تصديق مى كردند، زيرا به چشم خود مشاهده مى كردند نه در كتاب مى خواندند! اين صفات و خصوصيات را در بشرى مى ديدند، جانهايشان به سوى او پرواز كرده احساسات و ادراكشان به جانب او متمايل مى شد.
لذا اسلام روش تربيتى خود را بر اساس همان راه و رسمى مى گذارد كه آن پيغمبر عظيم الشاءن ، سكان كشتى اجتماع و زندگى را بدان جهت سوق داد.
كودكى كه مى بينيد پدر و مادرش دروغ مى گويند، ممكن نيست راستى بياموزد.
خانواده تربيت كننده اى است كه نخستين بذرهاى تربيت را در جان طفل مى كارد و رفتار و ادراكات و طرز تفكر او را مى سازد. از اين جهت سزاوار است خانواده پاك باشد، مسلمان باشد تا نسل مسلمانى پرورش دهد كه مبادى و آداب اسلامى در جانشان محقق گردد.
علاوه بر اين شايسته است كه سيره نبوى و رفتار رسول خدا در زندگانيش ‍ هميشه بخشى از راه و رسم تربيت باشد. در خانه و آموزشگاه و كتاب و روزنامه و راديو، پيوسته سيره پيامبر گفته شود و عملا اعمال گردد تا دائم يك نمونه عملى از تعليمات اسلامى زنده و مشخصى در مشاعر و افكار جايگزين شود.
تربيت كردن با پند و اندرز
استعدادى در جان آدمى است كه تحت تاءثير سخن قرار مى گيرد. البته اين استعداد موقتى است ، لذا گفته بايد تكرار شود.
پند و اندرزى كه مستقيما از راه ضمير باطن و وجدان راه خود را به جان انسان باز كند، آنرا سخت به جنبش درآورده نهفته هايش را برمى انگيزد.
اگر سرمشق شايسته و درستى وجود داشته باشد، موعظه اثر رسائى در نفس مى گذارد و از بزرگترين انگيزه هاى تربيتى جان مى گردد.
از طرفى ديگر موعظه براى نفس ضرورت دارد... در نفس انسان پاره اى انگيزه هاى فطرى است كه هميشه احتياج به ارشاد و تهذيب دارند، و اين كار ميسر نمى شود جزء با موعظه و پند و اندرز. در اين صورت انسان تنها به سرمشق با صلاحيت يا تنها به موعظه اكتفا نكرده هر دو را با هم دريافت داشته است .
امكان دارد كه والدين طفل دروغ نگويند... ولى كودك براى تكميل كمبودهائى كه در خود يا خانه يا در پدر و مادرش احساس مى كند اقدام به دروغ گفتن مى كند! در اينجا ناچار بايد به بچه پند و اندرز داد! البته بايد بسيار آرام و لطيف و مؤ ثر باشد تا طفل به راه صواب و اخلاق و خوى نيكو برگردد.
قرآن پر از ارشاد و پند و اندرز است :
((خداوند به شما دستور مى دهد كه امانتهاى مردم را به صاحبانشان پس ‍ دهيد، و چون بين مردم به قضاوت و حكمى مى پردازد به عدالت داورى كنيد، خداوند به بهترين وجهى در اين باره به شما پند مى دهد.))
اينها همه تنها نمونه هائى از پند و اندرزهاى قرآن بود وگرنه همه قرآن براى اهل تقوا پند و موعظه است ! اين قرآن بيان كننده حقايق براى مردم و هدايت و موعظه براى پروا داران است .
تربيت با كيفر
چون نمونه هاى عملى و پند و اندرزهاى خيرخواهى سود نبخشيد، ناچار بايد دست به اقدام شديدترى زد تا كارها هر يك بر منوال صحيح و درست خود قرار گيرد و چاره قاطع در اين مورد به كيفر رساندن است .
تنبيه براى هر كسى ضرورى نيست ، كسى كه با سرمشق گرفتن از يك نمونه عملى و يا موعظه ، غنى شده است ، در زندگى هيچ احتياجى به كيفر پيدا نمى كند.
تنبيه اولين و نزديك ترين وسيله اى نيست كه براى تربيت افراد بخاطر مربى خطور كند. ابتدا پند مى دهد و با زبان چرب و نرم او را به عمل خير مى خواند و مدتهاى مديدى صبر مى كند شايد جانهاى منحرف به راه بيايند و دعوت به خير را استحباب گويند.
اسلام همه وسايل تربيتى را به كار مى برد كه هيچ جهت جان انسان متروك و بى توجه نمايد. هم سرمشق عرضه كردن را به خدمت مى گيرد و هم پند و اندرز، هم تشويق و پاداش را... در عين حال ترسانيدن و بيم دادن را هم در همه مراتبشان از تهديد به تنبيه گرفته تا اعمال تنبيه ، مورد استفاده قرار مى دهد.
تربيت با داستان سرائى
چون اسلام اين تمايل فطرى افراد را به داستان و تاءثير افسونگر داستان را در دلها مى داند آنرا به عنوان وسيله اى براى تربيت و قوام جانها در استخدام مى گيرد.
امر طبيعى است كه قصه هاى قرآنى به طرفى توجيه و ارشاد شده است كه براى هدفهاى دينى منظور نظر قرآن به كار رود تا آن هدفها محقق گردد. اصولا قرآن كتاب داستانى نيست ، بلكه كتابى تربيتى و ارشادى است وليكن با چنان دقت و توجهى بيان شده است ، و آنقدر قواعد فنى در آن رعايت گرديده كه از وجهه نظر هنرى و فنى و تاكتيك هاى تربيتى ، داستان را در خدمت اغراض و هدفهاى دينى درآورده است و جزء روشهاى پرورش ‍ اسلامى ، داستانها را هم مطلقا براى پرورش افراد مورد استفاده قرار مى دهد به يك شرط: داستان پاك و درست باشد.
مقصود از پاكى و درستى اين نيست كه چنان صحنه هاى درخشانى بدون ذره اى بدى به نفوس بشرى عرضه كند!
قرآن بدين ترتيب داستان انسانيت را عرضه مى دارد و اين همان حقيقت بشرى است كه در روزگاران و قرون و گردش تاريخ واقع شده است و قرآن آنها را روشن مى سازد.
پر كردن خلاء
اسلام سخت اصرار دارد كه انسان از هنگام بيدارى تا خواب آنچنان به كار سرگرم باشد كه هيچ فرصتى براى شكايت از بيكارى برايش باقى نماند.
اين كار بدين معنا نيست كه بخواهد مخلوق بشرى نيست و نابود شود... هرگز هدف اسلام اين نيست . اسلامى كه انسان را به لذت بردن از طيبات و پاكيزه هاى زمين دعوت مى كند و يادآور مى شود كه بهره خود را از زندگى دنيا فراموش نكند چگونه هلاك خود انسان را مى خواهد.
غير از كار، عبادت كردن با عشق و علاقه ، يادآورى قلبى خدا، خواب نيمروز در گرما، شب نشينى با خانواده ها و دوستان و گفتن داستانهاى پاك و ناآلوده ، ديد و بازديد، مزاحها و خوشمزگيهاى معقول و ملايم و انواع و اقسام تفريحات شادى بخش هم جزء سرگرمى هستند.
اين كار از گواراترين وسائل تربيت جان است خصوصا هنگامى كه براى استوار ساختن جان پاره اى از چيزهاى مطلوبش را هم از او بازگرفته باشند.
وسيله صحيح پر كردن جاى خالى اين مطلوب و ميل ، ايجاد چيز جديدى است كه اين رغبت يا ساير اميال و رغبت هاى خالى شده را به خود مشغول دارد تا پيوندهاى جان از درون ، يكديگر را محكم داشته باشند و سلسله هاى محكمى از داخل جان را نگهدارند.(54)))
فصل پنجم : معايب اخلاقى و رفتارى فاجعه آفرين در شخصيت دختران
معايب اخلاقى فاجعه آفرين در خانواده
كانون خانواده بايد بر پايه مهر و محبت ، صفا و صميميت ، اعتماد و اطمينان و بالاخره به صورت مهر و سكون و آرامش استوار باشد و كانون زندگى خانواده ، مركز نورانى مودت و آسايش و لبريز از عشق و مهربانى خالص قرار گيرد.
((اما گاهى به جاى مهر و محبت ، صفا و صميميت و آرامش و ثبات ، خصلتهاى زشت و ناروائى موجب مى شود كه فضاى خانواده با تيرگى و پريشانى ، با اضطراب و تشنج ، و نيز با عدم اعتماد و بلكه با درگيرى و ناآرامى دست به گريبان مى گردد، و حتى شعله سوزاننده چنين عذابى به زندگى وابستگان آن خانواده هم سرايت مى كند!
اين گونه خصلت ها و اخلاق ها است كه عموما، در خانواده بذر شقاق و نفاق مى افشاند و فضاى تار و آشفته اى به وجود مى آورد بهرحال ، در اين فصل ، براى آگاهى همگان و مخصوصا پدر و مادران درصدد هستيم تعدادى از خصلت هاى ناپسند اخلاقى را كه به تجربه ثابت شده ريشه مشكلات و ناراحتى هاى نظام خانواده محسوب مى شود، و براى كانون خانواده تشنج زا و آتش افروز مى گردد، مورد ارزيابى قرار دهيم .
الف - خودپسندى و خودخواهى :
خصلت هاى ناپسند و فاجعه آفرين ديگرى كه زندگى را تلخ و تباه ، و كانون خانواده را نيز عموما پريشان و آشفته مى سازد، و در ساير روابط و معاشرتهاى اجتماعى نيز ضربه و زيان متوجه انسان مى گرداند، خودپسندى و خودخواهى است .
آرى ، در چنين گير و دار وحشتناكى است كه صداقت جاى خود را به تزوير و حيله گرى مى دهد، رفاقت جاى خود را با رقابت عوض مى كند و بى وفائى و بى صفائى ، به جاى عهد و پيمان جايگزين مى گردد و وجدان انسانى چنان محكوم و مغلوب حب ذاتى مى شود، كه گوئى چشم بصيرت نابينا گشته و يا اگر ديد و چشم اندازى هم وجود دارد، افراد تا فاصله سر بينى خود را بيشتر مشاهده نمى كنند! و در چنين شرائطى است كه اميد به ارزشها و صداقت ها و لياقتها كمرنگ مى شود، و شعله خودخواهى ها و خودپرستى ها، خرمن هستى را در معرض سوختن قرار مى دهد!
اكنون زشتى و ناپسندى خودخواهى و آثار و عواقب دردناك اخلاقى و اجتماعى را كه ، به دنبال آن به وجود مى آيد، از زبان پيشوايان عاليقدر اسلام ملاحظه كنيد:
امام على (عليه السلام ) فرموده :
شر الامور الرضا عن النفس
((بدترين شيوه ها و كارها، از خود راضى بودن است .))
آن حضرت در بيان ديگرى مى فرمايد:
رضاه العبد عن نفسه برهان سخافة عقله
((راضى بودن انسان از خويشتن دليل پستى و انحطاط فكرى او مى باشد.))
آن بزرگوار نيز فرموده : الراضى عن نفسه ، مستور عنه عيبه ، و لو عرف غيره كساه ما به من النقص و الخسران
كسى كه خودخواه و از خود راضى است از معايب خود غفلت مى نمايد و اگر فضيلت و امتيازى هم در كسى مشاهده كند، مى كوشد آنرا با نواقص و نارسائيهاى خود بپوشاند و ارزشهاى ديگران را ناچيز و بى ارزش ‍ شمارد!
امام هادى (عليه السلام ) درباره اين خصلت زشت و آشوب برانگيز مى فرمايد:
من رضى عن نفسه كثر الساخطون عليه .
افرادى كه خودخواه و از خود راضى هستند، زياد مورد خشم ديگران واقع مى شوند، و دشمنان فراوانى براى خود به وجود مى آورند!
بدين جهت است كه ، اولا: خودخواهى و خودپسندى را بايد يك بيمارى اخلاقى و روانى ناميد؛ ثانيا: چنين افرادى همان طور كه در احاديث بالا هم مطالعه كرديم ، به نقصان عقل و انحطاط فكرى مبتلا هستند و حتى روحيه خودخواهى به آنان فرصت نمى دهد كه معايب و نواقص و كمبودهاى خود را شناسايى كنند و در مقام اصلاح و جبران آن برآيند، و ثالثا: چنين روحيه اى تنفربار و دشمن تراش بوده ، و اگر در موارد محدود و معدودى هم سلاح خودخواهى كاربردى داشته باشد، عموما در روابط اجتماعى و معاشرتهاى زندگى ، كه انسان ، ناچار به انجام و ادامه و گسترش آن مى باشد، براى شخص خودخواه ، و نيز مرتبطين او چنين شيوه اى ، جز تلخى ، تشنج اعصاب ، فرسودگى ، آشفتگى ، ناكامى و شكست ، محصول ديگرى به بار نخواهد آورد!
به اين دليل ، افراد خودخواه بايد از مركب سركش خودپسندى پياده شوند، با يك روانكارى جدى و سخت كوشا و خودسازى و اصلاح تمايلات سركش و افسارگسيخته را در جان خويش آغاز و مهار نمايد؛ و توجه داشته باشند، دنيا و شرائط زندگى ، هميشه به وفق مراد نيست . انسان موجود ضعيف و ناتوانى است و همه چيز و همه كس تحت نفوذ و سلطه او قرار نمى گيرد، و بالاخره سزاى تخلف و عصيان و خودپرستى ، تباهى و روسياهى و شكست خواهد بود و در هر نقطه اى به وجود آيد و آتشى افروخته شود، قهرا دود آن به چشم بى گناهان نيز خواهد رفت !
ب ) - غرور و خودفريفتن !
از جمله خصلتهاى تباه كننده ديگرى كه ، ضايعه اخلاقى خانواده و اجتماعى بدنبال دارد، خصلت شرم آور غرور است . انسان مغرور به خاطر نارسائى روانى و فكرى كه بدان مبتلا گرديد، بدون دليل خود را فريب مى دهد، و درباره دانش و دارائى و استعداد و توان و سرمايه اى كه ندارد، در اسارت هوى نفسى و كوته فكرى اسير شده و خود را دانا و توانا، و انديشمند مى پندارد و از اين ناحيه از بسيارى از موفقيتها و پيشرفتهاى مادى و معنوى خود را محروم مى نمايد!
بر اساس رهنمودهاى دلسوزانه و حكيمانه پيشوايان اسلام هم ، براى صفت نارواى غرور و خويشتن فريبى ، زيانها و آثار بسيار نامطلوبى مى يابيم !
امام على (عليه السلام ) فرموده است :
كفى بالمرء منقضة ، ان يعظم نفسه
((براى نارسايى و نقصان اخلاقى انسان همين بس كه خود را بزرگ و نيرومند بپندارد.))
همچنين آن حضرت مى فرمايد:
((الاعجاب يمتع الازرياد))
((غرور و خودبزرگ بينى ، انسان را از پيشرفت و موفقيت باز مى دارد.))
امام صادق (عليه السلام ) فرموده :
من اعجب بنفسه و فعله فعل عن نهج الرشد، و ادعى ما ليس فيه ((هر كس اسير هوى نفس شود و نسبت به خود و كارهاى خود گرفتار غرور و خودخواهى شود، خود را از مسير رشد و ترقى منحرف نموده و ادعاى پوچ و بى اساس كرده است !))
امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
سكر الغفلة و الغرور، ابعد افاقه من سكر الخمور
ضعف عقل و مستى كه از ناحيه غفلت و غرور دامنگير افراد مى گردد، بهبودى آن از معالجه مستى ميگسارى سخت تر و طولانى تر خواهد بود! بنابراين ، كسى كه به بيان پيشوايان اسلام مبتلا به نقصان عقل و انديشه است ، پوكى و پوچى خود را، قدرت و توان و همه چيز مى پندارد، راه رشد و پيشرفت را به روى خود مسدود نموده ، در بيهوشى اوهام و خيالهاى خام و شيطانى دست و پا مى زند.(55)))
ج ) - لجبازى و يكدندگى :
((يكى از شعبه هاى عصبانيت و عدم تعادل و سلامت اعصاب ، لجبازى و يكدندگى در برخوردها و معاشرتهاى اجتماعى است ، شايد كمتر كسى وجود داشته باشد كه نمونه هائى از اين خصلت شوم و آثار و عوارض تلخى را در خانواده ، در محل كار، در مسافرتها و خلاصه در معامله و معاشرت كه براى او پيش آمده ، نديده باشد، و در رغم آن انگشت تاءسف به دندان نگرفته و اشك تاءثر نريخته باشد!
آرى ، همانطور كه اشاره كرديم ، لجاجت و يكدندگى يك نوع عدم تعادل روانى و يك بيمارى اخلاقى و روانى است و اين بيمارى دردناك روح و اعصاب انسان را نيز آلوده و فرسوده تر مى گرداند!
امام على (عليه السلام ) فرموده است :
اللجاج يشين النفس
((لجاجت و ستيزه جوئى ، جان و روان انسان را آلوده و معيوب مى گرداند.))
براى اينكه از زيانها و آثار دردناك بيمارى اخلاقى لجبازى و سرسختى هاى نارواى آن بيشتر مطلع شويم ، مناسب خواهد بود، تعدادى از بيانهاى پيشوايان بزرگوار اسلام را در اين زمينه به طور دقيق مورد مطالعه قرار دهيم :
امام على (عليه السلام ) فرموده :
اللجاج يفسد الراءى
((لجبازى ، راءى انديشه انسان را فاسد و تباه مى سازد.))
پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:
اياك و اللجاجة ، فان اولها جهل و آخرها ندامة
((تا مى توانيد از لجبازى پرهيز كنيد، زيرا اول آن نادانى ، و آخر آن پشيمانى مى باشد!))
امام على (عليه السلام ) فرموده :
اللجاج ينتج الحروب و يوغر القلوب
((لجبازى و سرسختى ، آتش جنگها را روشن مى گرداند و دلها را داغدار و سوزان مى نمايد!(56)))
حسد
((حسد يكى از صفات بسيار زشت است . شخص حسود از آسايش و خوشى و نعمت ديگران در رنج و عذاب است . از نعمتى كه در ديگرى مشاهده مى كند اندوهناك مى گردد و زوال آن نعمت را آرزو مى نمايد. غالبا نمى تواند ضررى به محسود وارد سازد و نعمت را از دستش بگيرد، بدين جهت ناچار است با غم و غصه بسر برد و در آتش حسد شبانه روز بسوزد.
شخص حسود از لذت و خوشى دنيا كم بهره است . حسد و كينه توزى زندگى را بر انسان تنگ و تاريك و عيش و خوشى را منقص ‍ مى سازد.
پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
((شخص حسود هيچگاه آسايش و خوشى ندارد.))
حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
((حسد زندگى را بر صاحبش تاريك مى گرداند.))
حسد پايه هاى ايمان را ويران مى سازد و شخص را به گناه و عصيان وادار مى كند.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
((حسد ايمان را نابود مى كند چنانكه آتش هيزم را مى سوزاند.(57)))
اگر پدر و مادر نسبت به دختران خود رفتار عادلانه اى داشته باشند هيچكدام را بر ديگرى ترجيح ندهند، در ارجاع كارهاى منزل و نوازش و اظهار محبت در كليه معاشرتها و برخوردها عدالت و مساوات را رعايت فرمايند و حتى پسر و دختر فرقى بين آنها نباشد، حسادت در دختران به وجود نيامده و رشد و نمو نمى كند و باعث نابودى آنان و به خصوص ايمان آنها نمى شود.
به هر حال ، مقايسه فرزندان با يكديگر و تعريف و تمجيد آنها و به رخ كشيدن خوبيهاى هر يك را بر ديگرى يكى از عوامل مهم حسادت و ايجاد دشمنى است كه پدر و مادر بايد جدا از آن خوددارى نمايند.
خشم
غضب از نهاد انسان مايه مى گيرد و يكى از غرائز بشمار مى رود. اين حالت فوق العاده روانى ، از قلب و مغز شروع مى شود و مانند شعله آتش سرتاسر بدن و اعصاب را فرا مى گيرد.
حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
((از خشم و غضب اجتناب كنيد زيرا آغازش جنون و آخرش پشيمانى است .))
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
((غضب كليد همه شرور و جنايتها است .))
پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
((غضب ايمان را فاسد مى كند چنانكه سركه عسل را خراب مى كند.))
در حال غضب سخنان ناهنجارى از انسان صادر مى شود و كارهاى زشتى را انجام مى دهد كه باطنش را آشكار مى سازند و در نظر ديگران رسوا و حقير مى گردد.
حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
((غضب همنشين بدى است . عيوب و زشتيها را آشكار مى سازد و انسان را به شر نزديك و از خوبى دور مى گرداند.))
خشم و غضب هاى مداوم بدون شك بر قلب و اعصاب انسان آثار سوئى مى گذارند و آنها را ضعيف و فرسوده مى گردانند.
حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
((اگر از نيروى غضب پيروى كنى تو را به هلاكت مى افكند.(58)))
والدين محترم دانستيم كه خشم چه ضررهايى دارد پس از آن اجتناب كنيم تا دختران ما نيز، تحت تاءثير آن قرار نگيرند.
بدزبانى
((يكى از عادتهاى زشت ، بدزبانى است . آدم بدزبان به سخنان خويش ‍ مقيد نيست و هر چه بر زبانش جارى شد مى گويد، فحش مى دهد، ناسزا مى گويد، داد مى زند و نفرين مى كند و...
پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خدا بهشت را حرام كرده بر كسى كه بدزبانى مى كند و دشنام مى دهد و بى حيا و بى باك است ، نه به چيزى كه درباره ديگران مى گويد توجه دارد و نه به آنچه درباره اش ‍ مى گويند.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
((دشنام و ناسزاگويى و زبان درازى از علائم نفاق و بى ايمانى است .))
خدا در قرآن مى فرمايد:
((واى بر حال كسانى كه از مردم عيبجوئى مى كنند، طعنه مى زنند و آنها را مسخره مى نمايند.))
پيغمبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:
((بدترين مردم كسى است كه مردم از بدزبانيش مى هراسند و از مجالستش ‍ كراهت دارند.))
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود:
((هر كس كه مردم از زبانش بترسند به دوزخ مى رود.))
بد زبانى بهترين گواه كوتاه فكرى و كم خردى است ، بنابراين ؛ پدر و مادر نه تنها مسئول گفتار و كردار خودشان هستند بلكه نسبت به پرورش ‍ فرزندانشان نيز مسئوليت دارند.(59)))
سخن چينى
((يكى از عادتهاى بسيار زشتى كه متاءسفانه در بعضى افراد ديده مى شود سخن چينى است .
دين مقدس اسلام جاسوسى و سخن چينى را حرام نموده و در مذمت آن احاديثى وارد شده است .
امام محمد باقر (عليه السلام ) فرمود:
((بهشت بر سخن چين حرام شده و داخل آن نخواهد شد.))
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: اشرار و بدان شما كسانى هستند كه به وسيله ء سخن چينى بين دوستان جدايى مى افكنند و براى افراد پاكدامن عيبجوئى مى نمايند.
سخن چينى انگيزه هاى مختلفى مى تواند داشته باشد، گاهى دشمنى باعث سخن چينى مى شود.
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
((سخن چينى نكنيد و به گفتار سخن چين نيز گوش ندهيد.))
حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
((سخن سعايت كننده و سخن چين را تكذيب كنيد، باطل باشد يا حق .))
پدر و مادر براى اينكه فرزندانشان به اين خوى زشت عادت نكنند ابتدا بايد خودشان سخن چينى نكنند.(60)))

next page

fehrest page

back page