next page

fehrest page

نام كتاب : آداب رفتار با دختران
نام نويسنده : معصومه حيدرى
اهداء
تقديم به :
O سيد المرسلين ، سفير الهى ، نبى مكرم اسلام حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم )).
O پدر نمونه و شايسته ، اميرالمؤ منين (عليه السلام )، مولود كعبه ، بزرگ مظلوم تاريخ ، شهيد محراب .
O پاسدار غدير، مادر نمونه اسلام حضرت فاطمه (عليها السلام ) كه فرزندان شايسته اى را همچون امام حسن (عليه السلام ) و امام حسين (عليه السلام ) و زينب و ام كلثوم پرورش داد، به روان پاك او دخت نبى (صلى الله عليه و آله و سلم ) و همسر على (عليه السلام ) بانوى شهيد اسلام .
O دختر گراميش زينب كبرى ، مبلغ رسالت عاشورا و بديگر دست پروردگان فاطمه چون فقئه طاهره .
O خاك پاى سالار شهيدان كه آبروى هستى اند، ابا عبدالله الحسين (عليه السلام )، آنكه از ابوالبشر تا خيرالبشر در فقدان و در مصيبت او گريانند.
O آخرين وديعه الهى ، دادگستر جهان ، منتقم خون شهيدان و وارث نهائى غدير حضرت ولى عصر - روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه .
O پويندگان راهش ، زمينه سازان ظهورش ، منتظرانى كه خود صالحند و در راه اصلاح جامعه تلاش مى كنند، به آگاهان دلسوخته و عاشقى كه با قلم و بيان و عمل خود، اهداف مقدس آن حضرت را تبيين و تفسير مى كنند.
O كسانى كه بر اين باورند كه هر حركتى اصلاحى در جامعه ، گامى است در راه زمينه سازى ظهورش ، كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر و مبارزه با فساد ارج مى نهند و از راحت طلبى و گوشه گيرى مى گريزند.
O آفتاى جمارانى كه تا برآمد، ظلمت يلدايى اين قبيله سرآمد و دريايى از انديشه هاى ناب را پيش چشم ما گسترده و كوشيد تا ما ژرفاياب و گوهرجو گرديم و از آن اوج هزاران پايى ، با خاك چنان سخن گفت كه ستاره ها با راهيان خسته شب مى گويند.
O هميشه سبز اين سيد على كه واژه واژه اش گوهر همان درياست ، رهبر آگاه و قاطع ايران حضرت آيت الله خامنه اى مدظله العالى ، آن گوهر انديشه كه در صدف ذهن و جان آدمى مى نشيند و راستى كه دريغ ، اگر نسل ما و عصر ما بر اين بيكرانه شكوه چشم نگشايد.
O شهيدانى كه با نثار كردن خون عزيز خويش چهره انقلاب اسلامى ايران را گلگون ساخته و درخت انقلاب را آبيارى كردند.
O دختران والا مقامى كه در تمام شرايط امين و تمام كسانى كه خالصانه در دفاع از اسلام گام بر مى دارند.
پيشگفتار
گوهر انديشه آنگاه در صدف ذهن و جان آدمى مى نشيند كه دريا آشنايى توانا، كران تا كران پهنه معنا را بشكافد و آن شاهكار نهفته در ژرفاى واژه ها را فراچشم گوهر جويان بنشاند. گوينده و نويسنده دريا آشنا و دريادل ، هر چند همه توش و توان خويش را در اين تكاپوى عاشقانه سودا مى كند، همواره به فروغ آن انديشه گوهرين نظر دارد كه اگر بتابد، جهان از شكوه روشنى اش لبريز مى شود و اگر چنين نبود، آيا خداى حكيم قلم را به سوگند خويش تشرف مى بخشيد و سايبان تشريف را بر سر واژه ها مى گسترد؟
اكنون عرصه اى فراروى عالمان تعهد پيشه گسترده است تا اين انديشه هاى گوهرين را براى جويندگان حقيقت دست يافتنى كنند و اين ، شدنى نيست جز از رهگذر همزبانى و همداستانى با نسلى كه به زبان و حال و هواى ويژه خود را دارد و كم نيستند فرزانگى كه اگر زيبا گفتن و شيوا نوشتن را توانا بودند، بهار را در كوير جان بسيارى از جوانان اين عصر و زمان كى در پى يافتن آن عالمان مى باشند را به ارمغان مى آورد.
سرانجام حمد و ستايش ذات مقدسى را سزاست كه صفاى جلال و جمالش را حدى نباشد، نه انكارش مى توان نمود و نه توصيفش مى توان كرد. فقط او بى همتاست و كفوى برايش نيست . شكر و سپاس بر او زيبنده است كه نعمت هايش از مرز شمارش بيرون و به عصيان بندگان رحمتش را دريغ نمى نمايد.
سلام و صلوات بر سيد مرسلين حضرت خاتم النبيين (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه بشر را از ضلالت كفر رهائى بخشيده و زنجير اسارت تعصبهاى كور و كر كننده را از دست و پايش برداشته و او را به منزل سعادت و كمال رهنمون گشت .
بشر در طول تاريخ و در مسير زندگى پرمشقت خود همواره در جستجوى كمال و راهيابى به مقصد نهائى آفرينش خود بوده است ، اما معدود افرادى موفق شده اند به هدف و مقصود برسند و به قله مرتفع انسانيت راه يابند. بقيه همچنان در وادى بى خبرى و سرگردانى ، راه به جايى نبرده اند. اين در حالى است كه همه تلاش انبيا و اوصياى الهى بر اين بوده است كه بشر را از ضلالت و سرگردانى نجات داده و به صراط مستقيم كه همان ايمان و دست يابى به كمالات انسانى است هدايت كنند.
اما دريغ و افسوس كه در اين مسير، عواملى گوناگون راه را بر آنان مسدود ساخته و به ميل خود، نخواستند آن چنان كه بايد آب حيات را در باغ وجود خويش جارى نموده و غنچه انسانيت را در وجود خود شكوفا سازند. بدون ترديد، بايد پذيرفت كه جهل ، عمده ترين سد راه موفقيت انبياء بوده است . البته شيطان ، اين دشمن قسم خورده و سرسخت و نفس اماره سركش را نيز نبايد فراموش كرد هر يك از اينها به تنهايى براى تباهى انسان كافى است .
عجيب اين است كه با آن همه تلاشهاى خستگى ناپذير و مبارزات پيگير از جانب رسولان الهى و رنجها و مصائبى كه بشر در طول تاريخ خويش تحمل نموده هنوز از خواب غفلت بيدار نگشته و پرده جهل و نادانى را كه همچون ابرهاى تيره و تاريك مانع از نورافشانى و هدايت عقل و اجابت دعوت پيامبران عظيم الشاءن است ، كنار نزده و اكنون نيز با در اختيار داشتن ذخاير گرانبها و گنجينه هاى نفيس آسمانى ، بويژه قرآن كريم و روايات اهل بيت (عليهم السلام ) كه به عنوان وديعه هاى الهى به يادگار باقى مانده است و نداى قرآن از آيات شريفه آن در گوشها طنين افكن است ، آنچنان كه شايسته است ، بهره بردارى نمى كنند؛ با اين كه آدمى ، مكلف است از اين رنجها و مصائب و آلام ، خود را نجات داده و در پرتو تعاليم آسمانى ، قرين سعادت و خوشبختى زندگى نموده و خير دنيا و آخرت را به دست آورد.
اين حقيقتى قطعى و مسلم است كه اگر بشر بخواهد به مقام انسانيت برسد چاره اى ندارد جز اينكه به خود آيد و پرده جهل و نادانى را بدرد.
پس آنگاه بر اساس موازين عقل و معيارهاى شرع نورانى كه در قرآن كريم و روايات تجلى يافته است ، خود را بيارايد و تمام مظاهر زيبايى انسان را كه همانا ويژگيها و اوصاف مؤ منين حقيقى است در خود تجلى سازد. آنگاه است كه تلاش انبياء به ثمر مى رسد، دنيا مدينه فاضله مى شود و مصداق حقيقى خليفة الله در زمين تحقق يافته و مسجود ملائك مى گردد، چنانكه آدم ابوالبشر اينگونه بود و ساير انبياء (عليهم السلام ) نمونه بارز و الگوى كامل آن بودند. انبياى الهى در پى آن بودند كه انسان ، به صورت انسان زندگى كند؛ انسان بميرد؛ انسان در عالم برزخ زندگى كند و انسان محشور گردد.
اما ظلمت ظلمها و حق كشيها، افق عالم را تاريك و جهان را به ظلمتكده اى تبديل كرده بود و آرامش و آسايش از زندگى انسانها به كلى رخت بربسته بود و شايد در هيچ كجاى زمين عدل و انصاف حاكم نبود شعار مردم ، بى عدالتى و افتخار و سرافرازى ، در تعدى ها و تجاوزها خلاصه مى شده و به آنجا سقوط كرده بودند كه اگر شترانشان بره ماده مى زائيدند شادمان شده ولكن همسرانشان اگر دختر مى آوردند چنان ابرو درهم كشيده و غضب نموده و با صورتى سياه و سر در گريبان از شدت شرمندگى از ميان قوم و قبيله خود مى گريختند و مخفى مى گشتند مثل كسى كه جنايت بزرگ و عمل شنيع مرتكب شده و عاقبت هم اين فرزند بى گناه از از دامان مادر دردمند و افسرده ربوده و با كمال قساوت زنده به گور مى كردند و سپس ‍ مانند كسى كه فتحى بزرگ نموده به محيط تاريك زندگى برمى گشتند.
خدا مى داند كه چقدر دختران زنده به زير خاك دفن شدند. به اجمال مى دانيم پدرانى يافت مى شدند كه به اقرار خود تا هفت دختر خود را به اين سرنوشت شوم گرفتار ساخته و بر اين باور مباهات مى كردند، در يك چنين روزگار تيره كه زندگى در آن تلخ ‌تر از زهر بود خداوند متعال بر بشر منت گذارده و حضرت ختمى مرتبت (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مبعوث به رسالت كرد، يكى از اهداف آن سيد و سرور بشر، جلوگيرى از اين ظلم بزرگ و احياء ارزش زن بود، او با شعار ملكوتى به ميدان مبارزه با اين سنت غلط آمد و چندان مجاهده نمود تا اين خوى زشت را از ضمير آنان دور ساخت و دانستند كه دختر هم از فرزندان ايشان مى باشد. حضرتش داراى سه فرزند پسر شد كه هر سه از دنيا رفتند و تنها دخترش حضرت فاطمه (عليها السلام ) باقى ماند. در تربيت و پرورش او كوشيد و زهراى مرضيه (عليها السلام ) در دامن پدر به مقامى رسيد كه او را انسيه حوراء بلكه سيدة النساء و عاقبت ام ابيها صدا مى زد، خواست به جهانيان اعلام نمايد كه اين بانوى با عظمت با آنكه يك زن است ولى در تمام روى زمين همتراز و همراز و همسرى براى او جزء على بن ابيطالب (عليه السلام ) پيدا نشود كه اگر او نبود هيچ مردى قابليت نداشت كه در كنار فاطمه (عليها السلام ) قرار بگيرد.
بارى اگر دختران بخواهند جايگاه ويژه خود را بيابند و ملعبه دست هوسرانان شهوت پرست و بازيچه دنيا پرستان كثيف قرار نگيرند، بايد زندگى سراسر افتخار حضرت صديقه كبرى (عليها السلام ) را الگوى خود قرار دهند، كه راه سعادت همين است و بس . لذا اين حقير كه به توفيق الهى در طى مدت زمانى كوتاه با سعى وافر و عزمى راسخ موفق به تدوين اين مجموعه گرديدم بدان اميد كه شايد با آشنايى گوشه هائى از زندگى آموزنده حضرتش ، پويندگان راه سعادت ره نجات را يافته و با پيروى از فرمايشات و اعمال آن بانوى بزرگ دو عالم و با شخصيت ترين زنان جهان دردهاى جامعه درمان و زندگى به بهشتى برين مبدل گردد.
((آمين رب العالمين ))
انه ولى التوفيق و حسبنا الله و نعم الوكيل
من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق
تشكر و قدردانى :
O از مؤ سس عالى مقام حضرت آية الله يثربى دامت بركاته كه با تاءسيس ‍ حوزه علميه خواهران (مكتب كوثر كاشان ) زمينه رشد و شكوفائى اينجانب و ديگر خواهران فاضله و متدينه را فراهم نموده اند كمال تشكر و امتنان داشته و از درگاه ايزد منان طول عمر و عزت براى معظم له آزرو مى نمايم .
O از استاد گرامى جناب آقاى ساداتى نژاد كه مسؤ ليت تنظيم و هماهنگى اين مجموعه را عهده دار شدند و علاوه بر تشويق و تاءكيد نسبت به نوشتن با جديت و دقت بسيار زياد در اين زمينه نهايت لطف و همكارى را داشتند، خداوند جزائى عظيم به ايشان عنايت فرمايد و قلم شيوايشان را هميشه در خدمت اسلام و مكتب اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام ) باقى دارد.
O از مادر مهربانم كه مرا از كودكى با قرآن و معارف آشنا ساخته و در شيرخوارگى اشكى كه در مصيبت اهل بيت (عليهم السلام ) از چشمانش ‍ ريخته و روى صورتم جارى ساخته و مرا با آنان آشنا كرد.
O از پدر گرانقدرم كه مرا در تحصيل علم بخصوص علوم دينى ، كمك زيادى كرده و زمينه مطالعه را برايم فراهم نموده است .
O از مسؤ لين محترم انتشارات محتشم كه به اين حقير لطف فرموده و در تهيه و چاپ اين مجموعه كمك شايانى نموده اند. خداوند به آنها سلامتى و اجرى وافر عنايت فرمايد.
مقدمه
السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائكة و مهبط الوحى و معدن الرحمة و خزان العلم و منتهى الحلم .
زيبايى خواهى ، حقيقت جوئى و نوآورى ، از جمله گرايش هاى فطرى آدمى است . رغبت و علاقه انسان به سخن و نوشته هدفمند، تاءثيرى سحرگونه بر جان آدمى دارد و او را مدهوش و سرمست مى سازد و مرغ گريزپاى ذهن را به آشيان ذهن انسان مى نشاند و مرواريد رخشان حقيقت را بر ساحل فهم و ادراك او مى نشاند.
از همين روى ، قرآن كريم ، اين اعجب شگفت و اعجاز و جاويدان بر بلنداى قله ادب و بلاغت جاى دارد. با اين كه سده هاى فراوان از فرود مبارك آن سپرى مى گردد، دل و جان اهل ادب همچنان شيفته محتواى جان فزا و بيان شيواى اين كتاب آسمانى است .
پروردگارا! سپاس و ستايش حقيقى تراست كه با قلم قدرت خويش ، جامعه بشريت را به زيور علم و دانش آراستنى ، و انسانيت را زير لواى فرهنگ و معارف ، تعالى بخشيدى .
اگر جهان ، از كسانى تشكيل مى يافت كه رشد و پختگى و بلوغ عقلى و عملى داشتند، به مسئوليت و تعهد خود كاملا آگاه و بدان عامل بودند شايد اصولا مسائل و مشكلاتى براى زندگى بشر نبود و يا دشوارى ها كمتر بوده ولى متاءسفانه در هيچ جامعه اى وضع بدين گونه نيست و به همين نظر است كه نابسامانى ها در جامعه بسيار و برخوردها، كج رويها و انحرافات فراوان است .
حق اين است كه ما نيز درباره وضع نابسامان جامعه خود بينديشيم .
اين حقير عوامل و فاكتورهايى يافته كه هر كدام موجب و انگيزه اى براى فساد در جامعه است اما وقتى درباره رشد اين عوامل نگريسته و در آن تعمق روا داشته ، يافتيم كه اغلب دردها، مشكلات از زندگى خانوادگى منشاء مى گيرند كه آن هم به نوبه خود نشاءت گرفته از آداب و رفتار پدر و مادر نسبت به دختران است .
موضوع درباره آداب رفتار با دختران و بيان اصول و ضوابط آن مى باشد و بايد روشن شود كه رفتار صحيح و اسلامى باعث رشد شخصيتى دختران در نظام خانواده مى شود.
بحث در اين زمينه محدود و شامل ابعادى از مذهب و آداب ، تربيت ، جامعه شناسى ، حقوق و اخلاق است و در همه حال سعى بر آن بوده است كه رعايت اختصار به عمل آيد. آنچه را كه عرضه مى شود منحصرا در حد ارائه راهى است كه مربوط به والدين مى باشد و در عين حال اميد است آنهايى كه آگاهى و وسعت نظر بيشترى دارند مسائل را با ديدى عميق تر و عالمانه تر بررسى و عرضه نمايند.
اين حقير نيز مانند ديگران فكر مى كنم كه اگر در جامعه دختران اصلاح شوند و به نقش و وظايف خود پى ببرند جامعه هم اصلاح خواهد شد. خوشبختى و سعادت جامعه آينده به نيك انديشى ، وظيفه دانى ، آزادى و وسعت فكر دختران بستگى دارد و سعادت از طريق آنها بايد به جامعه سرايت كند.
من در تمام نوشته هايم سعى كرده ام همان گونه كه در كارهايم عمل مى نمايم عكس العمل داشته باشم و جوهر قلمم را آن چنان بر اوراق بچكانم كه جوهر وجودم همان را در ذهن دارد بر صفحه اعمالم مى چكاند و از آنجا كه مورد لطف الهى هستم پس از سالها تحصيل در حوزه علميه و مطالعات پى درپى به فكر افتادم كه آنچه در ذهن و يا در يادداشتهاى پراكنده نوشته ام در گفتار و نوشتار درست و شيوا بياورم ، اما چه فكر و چه قلمى قادر به نوشتن فضائل و مقام و حرمت آن درياى بى كران فضيلت و انسانيت است ؟ ولى به دليل اين كه هر كس به اندازه توان خويش از اين باغ گل مى چيند، به لطف قادر منان و كمك اهل بيت (عليهم السلام ) و عنايت دخت نبى مكرم صلى الله عليه و آله و سلم حضرت زهرا (عليها السلام )، موفق به نوشتن اين مجموعه كوچك شدم .
در اين مجموعه سعى شده از مواردى كه مخالفت با روايات اسلامى و عقل سليم دارد، استفاده نشود و آنچه كه آورده شده به استناد كتابهاى تاريخى معتبر بوده لذا هر مطلبى را تحت عنوانى نوشته ام ، سند آن را نيز در همان صفحه ذكر شده است و خواننده مى تواند به آنها رجوع نمايد.
حقير سعى كرده ام مطالب به صورت مختصر و روان آورده شود تا اين كه مورد استفاده والدين گرامى و عموم علاقمندان قرار گيرد.
به لحاظ اين كه امكان دسترسى به همه كتب معتبره براى والدين ارجمند و علاقمندان عزيز وجود ندارد، لذا اين مجموعه به صورتى نوشته شده كه مورد استفاده عموم مخصوصا والدين محترم قرار گيرد.
در اين مجموعه از آوردن اشعار عربى و فارسى به طور كلى خوددارى شده است .
اميد است اين تلاش ناچيز مورد قبول حضرت بقية الله الاعظم حجة ابن الحسن العسكرى (عج ) روحى له الفداء و رضايت خاطر عزيز پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم ، حضرت زهرا (عليها السلام ) قرار گيرد.
معصومه حيدرى
زمستان 1378
فصل اول : مقام و حرمت دختران
دختر كشى و زنده به گور كردن دختران قبل از ظهور اسلام
((يكى از دردناك ترين و وحشيانه ترين پديده هاى عصر جاهليت عرب پديده ((واءد)) است كه در قرآن مجيد مكرر به آن اشاره شده . گرچه بعضى معتقدند كه اين جنايت در همه قبائل عرب عموميت نداشته ، و تنها در قبيله ((كنده )) (يا بعضى از قبايل ديگر) بوده است ، ولى مسلما مساءله نادرى نيز محسوب نمى شده ، وگرنه قرآن با اين تاءكيد و به طور مكرر، روى آن صحبت نمى كرد.
مفسران گفته اند: در جاهليت عرب ، هنگامى كه وضع حمل زن فرا مى رسيد، حفره اى در زمين حفر مى كرد و بالاى آن مى نشست ، اگر نوزاد دختر بود، آن را در ميان حفره پرتاب مى كرد و اگر پسر بود، آن را نگه مى داشت .(1)))
((اين واقعا وحشت آور است كه انسان ، آنقدر عاطفه خود را زير پاى بگذارد كه به كشتن انسان آن هم در زشت ترين صورتش افتخار و مباهات نمايد، انسانى كه پاره تن خود اوست ، انسانى كه بى دفاع و ضعيف است ، او را با دست خويش زنده زنده به خاك سپارد.
اين يك امر ساده نيست كه انسان هر چند نيمه وحشى دست به چنين جنايت وحشتناكى بزند، قطعا داراى ريشه هاى اجتماعى و روانى و اقتصادى بوده است .(2)))
اميرمؤ منان (عليه السلام ) در خطبه ((قاصعه )) در مقام تشريع زندگى عرب جاهلى به اين كردار زشت اشاره نموده مى فرمايد:
من بنات موؤ دة و اصنام معبودة . دخترهاى كشته و بت هاى مورد پرستش شعار آنان بود، سخن در اينجا است كه آيا اين رسم جاهلى در ميان چه قبايلى رواج داشت ، مورخان عموما نظر مى دهند كه به طور مسلم قبيله ((بنى تميم )) به خون فرزندان خود آلوده بودند و به عقيده گروهى اين بيمارى به قبايل ديگرى مانند ((قيس ))، ((اسد))، ((هذيل )) و ((بكربن وائمل )) نيز سرايت كرده بود.
عامل پيدايش اين جنايات
علت شيوع اين عمل در ميان قبيله بنى تميم اين بود كه قبيله ياد شده از پرداخت ماليات به ((نعمان بن منذر)) خوددارى كردند و او براى سركوبى آنان به سرزمين آنان لشكر كشيد، احشام آنان را به غارت و زنان را به اسارت برد.
پس از چندى مردان قبيله براى جلب عواطف نعمان به حضور او رفتند و درخواست كردند كه اسيران بنى تميم را كه غالبا دختر بودند آزاد كند، وى گفت : اختيار با دختران است ، آنان مى توانند در خانه هاى اسير كننده خود بمانند يا با پدران خود به وطن خويش بازگردند. همه دختران بازگشتن به وطن را همراه پدران خود بر اقامت در آن منطقه ترجيح دادند جزء دختر ((قيس بن عاصم )) كه اقامت نزد اسير كننده را بر رفتن همراه پدر ترجيح داد، اين كار بد بر قيس گران آمد، از اين جهت عهد كرد از آن به بعد اگر داراى دختر شد، در همان دوران كوچكى به زندگى او خاتمه دهد، وى به دنبال اين جريان در طول عصر خود 17 دختر را زنده زنده به گور كرد و عمل او براى قبائل ديگر الگو گرديد.
از برخى تواريخ استفاده مى شود كه انگيزه آنان براى كشتن دختر احساس ‍ نفرت از دختر داشتن بود.
و اذا بشر احدهم بالاءنثى ظل وجهه مسودا و هو كظيم .
هنگامى كه يكى از آنان بشارت (تولد) دختر بدهد، چهره او تيره شده و خشم خود را فرو مى برد.
يتوارى من القوم من سوء ما بشر به اءيمسكه على هون اءم يدسه فى التراب الاساء ما يحكمون
از بدى بشارت از قوم خود پنهان مى شود و نمى داند كه آنها را به ذلت نگاه دارد يا در خاك پنهان سازد، چه بد است قضاوتى كه مى كنند.
انگيزه ديگر قتل فرزند اين بود كه نذر مى كردند كه اگر تعداد فرزندان به حد خاصى رسيد و يا حاجت بزرگ او برآورده گرديد يكى از فرزندان خود را در برابر بتان قربانى كنند و دو آيه زير اشاره به چنين انگيزه اى است :
قد خسروا الذين قتلوا اولادهم بغير علم .
براستى همه كسانى كه فرزندان خود را از بى خردى كشته اند زيانكار شدند.
و كذلك زين لكثير من المشركين قتل اءولادهم شركائهم ليردوهم و ليلبسوا عليهم دينهم
شريكان عبادت (خدايان باطل )، كشتن فرزندان مشركان را براى آنان زيبا جلوه داد، تا آنان را هلاك سازند و دينشان را بر آنان وارونه نشان دهند.(3)
((خوب ملاحظه مى كنيد كه وحشتناك ترين جنايات زير پوشش دروغين دفاع از ناموس و حفظ شرافت و حيثيت خانواده انجام مى گرفت و عاقبت اين بدعت زشت و ننگين مورد استقبال گروهى واقع شده و مساءله ((وئاد)) (زنده به گور كردن دختران ) يكى از رسوم جاهليت شد و همان است كه قرآن شديدا آن را محكوم ساخته و...
اين احتمال نيز وجود دارد كه توليد كننده بودن پسران و مصرف كننده بودن دختران ، در آن جوامع ، نيز به اين جنايت كمك كرده باشد، زيرا پسر براى آنها، سرمايه بزرگى محسوب مى شد كه در غارتگريها و نگهدارى شتران و مانند آن از وجودش استفاده مى كردند، در حالى كه دختران چنين نبودند.
از سوى ديگر وجود جنگها و نزاعهاى دائمى قبيلگى ميان آنها سبب فقدان سريع مردان و پسران جنگجو مى شد و طبعا تناسب تعادل ميان تعداد دختران و پسران بهم مى خورد، و تا آنجا وجود پسران عزيز شده بود كه تولد يك پسر، مايه مباهات بود و تولد يك دختر، مايه ناراحتى و رنج يك خانواده !.
اين امر تا آنجا رسيد كه به گفته بعضى از مفسران ، به محض اين كه حالت وضع حمل به زن دست مى داد شوهر، از خانه متوارى مى گشت ، مبادا دخترى براى او بياورد و او در خانه باشد! سپس اگر به او خبر مى دادند، مولود پسر است ، با خوشحالى و هيجان وصف ناپذيرى به خانه بازمى گشت ، اما واى اگر به او خبر مى دادند كه نوزاد دختر است آتش خشم و اندوه جان او را در بر مى گرفت .
داستان ((وئاد)) پر از حوادث بسيار دردناك و چندش آور است .
از جمله نقل كرده اند مردى خدمت پيامبر آمد، اسلام آورد، اسلامى راستين ، روزى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد و سؤ ال كرد آيا اگر گناه بزرگى كرده باشم توبه من پذيرفته مى شود، فرمود: خداوند تواب و رحيم است ، عرض كرد اى رسول خدا! گناه من بسيار عظيم است ، فرمود: واى بر تو هر قدر گناه تو بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگ تر است .
عرض كرد اكنون كه چنين مى گوئى بدان : من در جاهليت به سفر دورى رفته بودم ، در حالى كه همسرم باردار بود، پس از چهار سال بازگشتم ، همسرم به استقبال من آمد، نگاه كردم دختركى در خانه ديدم ، پرسيدم دختر كيست ؟ گفت دختر يكى از همسايگان است !
من فكر كردم ساعتى بعد به خانه خود مى رود اما با تعجب ديدم نرفت ، غافل از اين كه او دختر من است و مادرش اين واقعيت را مكتوم مى دارد، مبادا به دست من كشته شود. سرانجام گفتم راستش را بگو اين دختر كيست ؟ گفت : به خاطر دارى هنگامى كه به سفر رفتى باردار بودم ، اين نتيجه همان حمل است و دختر تو است !.

next page

fehrest page