next page

fehrest page

back page

گفتار در شرائط صحت روزه و وجوب آن  
مساءله 1 - شرائط صحت روزه چند چيز است اول اينكه مسلمان و با ايمان و داراى عقل باشد و مبتلا به حيض و نفاس نباشد بنابراين روزه غير مؤ من صحيح نيست هرچند كه در بعضى از ساعات روز ايمان نداشته باشد پس ‍ اگر مسلمانى مؤ من در بين روز مرتد شود و دوباره برگردد روزه اش صحيح نيست هر صحيح نيست از مجنون هرچند ادوارى باشد(يعنى گاهى ديوانه مى شود) حال چه اينكه جنونش همه ساعات روز را فرا گيرد و چه اينكه قسمتى از روز را ديوانه شود و بقيه روز سالم گردد و همينطور است روزه مست و بيهوش و نزديكتر به احتياط براى كسيكه نيت كرده و سپس مست يا بيهوش شده و مجددا هوشيار گشته اين است كه روزه اش را تمام كند و قضاء آنرا نيز بگيرد و اما كسيكه اول فجر هوشيارانه نيت كرده در وسط روز بيهوش شده و دوباره بهوش آمد تنها واجب است روزه اش را تمام كند مگر آنكه بدون نيت وارد روزه شده كه او بايد روزه اش را قضاء كند و اما كسيكه سراسر روز را بخواب رفته اگر قبل از خواب نيت روزه داشته روزه اش ‍ صحيح است و همچنين صحيح نيست روزه از زنيكه خالى و از حيض و و نفاس بوده ولكن قبل از غروب هر چند، لحظه اى خون ببيند و همچنين زنيكه لحظه اى بعد از فجر خون نفاس يا حيضش قطع شده كه روزه آنروز وى نيز بخاطر همان يك لحظه ناپاكى صحيح نيست .
يكى ديگر از شرائط صحت روزه نداشتن بيمارى يا درد چشم است البته بيمارى و درد چشمى كه روزه برايش ضرر دارد يعنى درد آنرا شديدتر و يا بهبودش را ديرتر و يا خرابى و بيماريش را شديدتر مى سازد، حال چه اينكه يقين به اين آثار سوء داشته باشد و يا صرفا احتمال آنرا بدهد كه باعث دلواپسى و ترسش باشد و همچنين كسيكه مى ترسد اگر روزه بگيرد دچار بيمارى و ضرر ميشود. البته اين در صورتى است كه ترس او منشاءئى عقلانى و قابل اعتناء نزد عقلا داشته باشد كه در اينصورت نيز روزه اش صحيح نيست و جايز بلكه واجب است بر او كه افطار كند و اما صرف ضعف و سستى مجوز افطار نيست هرچند كه ضعف مفرط باشد بله اگر بحدى برسد كه عادتا قابل تحمل نيست جائز نيست افطار كند.
و اگر بخيال اينكه روزه برايش ضرر ندارد روزه بگيرد و بعد از فراغت از آن معلوم شود كه اشتباه كرده و از ناحيه روزه صدمه ديده در صحت آن روزه اشكال است بلكه صحيح نبودن آن خالى از قوت نيست .
يكى ديگر از شرائط صحت روزه اين است كه مسافر نباشد البته سفرى كه باعث شكسته شدن نماز است كه در چنين سفرى روزه صحيح نيست اگر چه روزه مستحبى باشد بنابراقوى ، بله چند مورد استثناء شده يكى روزه عوض قربانى براى كسيكه نتوانسته وظيفه قربانى را انجام دهد كه بايد سه روز از ده روز بدل قربانى را در حج بگيرد دوم روزه عوض از سر بريدن شتر براى كسيكه قبل از غروب نهم عمدا از عرفات كوچ كند كه بايد هيجده روز روزه بگيرد و سوم روزه نذريكه شرط شده آنرا در خصوص سفر بگيرد و يا نذر كرده باشد روزه اى بگيرد چه مسافر باشد و چه حاضر واما اگر نذرش ‍ مطلق باشد ((به اينكه اسمى از سفر نبرده باشد و تنها نذر روزه كرده باشد))نمى تواند آن را در سفر بگيرد.
مساءله 2 - درصحت روزه مستحبى علاوه بر آنچه گذشت شرط ديگرى هست و آن اين است كه قضاء روزه واجب بگردنش نباشد و احتياط در مطلق روزه هاى واجب از قبيل كفاره و غير آن ترك نشود بلكه تعميم مطلق واجب خالى از قوت نيست .
مساءله 3 - آنچه از شرائط كه براى صحت روزه ذكر كرديم شرط وجوب نيز هست غير از اسلام و ايمان .
يكى ديگر از شرائط وجوب ، بلوغ است پس روزه بر كودك نابالغ واجب نيست هرچند كه نيت روزه مستحبى كند و در اثناء روز بحد بلوغ برسد بله اگر قبل از طلوع فجر به حد بلوغ برسد واجب است نيت روزه كند و كودكى كه نيت روزه كرد اگر در اثناء روز بحد بلوغ برسد و مفطرى نياورده باشد نزديكتر به احتياط آنستكه روزه اش را تمام كند بلكه اگر قبل از ظهر بحد بلوغ برسد و مفطرى انجام نداده بهتر و نزديكتر به احتياط آنست كه نيت روزه كند و آن روزه را به آخر برساند.
مساءله 4 - اگر مكلف حاضر - در وطن باشد و در حال روزه از وطن بعزم سفر خارج شود در صورتيكه قبل از ظهر خارج مى شود واجب است كه افطار كند و اگر بعد از ظهر خارج شود واجب است بحال روزه باقى بماند و روزه اش صحيح است واگر مسافر از سفر برگردد و حاضر در شهرش و يا شهريكه مى خواهد در آن ده روز اقامت كند بشود در صورتيكه قبل از ظهر بدانجا برسد و چيزى هم كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد واجب است نيت كند و روزه را بگيرد و اگر بعد از ظهر بدانجا برسد ويا قبل از ظهر و بعد از آنكه مفطرى انجام داده برسد روزه آنروز بر او واجب نيست .
مساءله 5 - مسافريكه حكم را نمى داند يعنى نمى داندكه روزه در سفر مشروع نيست اگر روزه بگيرد روزه اش صحيح است و از تكليف او مجزى است بهمان ترتيبى كه در جاهل بحكم نماز گذشت چون شكستن نماز بمنزله افطار الصلوة بالنسبة به نماز گفتيم در اينجا نيز هست بروزه مى آيد و بنابر اين پس كسى كه بايد در سفر هم نماز را تمام بخواند مانند مكارى و كسيكه سفرش نافرمانى خداى تعالى است و كسيكه قصد اقامت ده روز در جائى نموده و نيز مردديكه سى روز به حال ترديد پشت سر انداخته و امثال آنان بايد روزه را هم بگيرند بله كسيكه براى شكار سفر كرده و منظورش از شكار تجارت و كسب است بايد روزه را بشكند و افطار كند و در نمازش احتياط نموده هم شكسته بخواند و هم تمام و نيز فرق ديگرى كه بين نماز و روزه هست اين است كه اگر كسى فراموش كند كه در سفر است و نبايد روزه بگيرد و روزه گرفت و بعد از مغرب بيادش بيايد بايد روزه را قضاء كند ولى اگر همين شخص نماز را تمام بخواند و بعد از وقت متوجه شود كه مسافر بوده و بايد شكسته مى خوانده قضاء بر او واجب نيست كه در كتاب صلوة گذشت .
مسافر در چهار محل كه مخير است نماز را تمام و يا شكسته بخواند نبايد روزه بگيرد و نيز اگر بعد از ظهر وطن به سوى سفر خارج شود بايد روزه را تمام كند ولى همين شخص اگر در سفر خواست نماز بخواند بايد آنرا دو ركعتى بخواند و بعكس اگر مسافر بعد از ظهر وارد شهر خود شود بايد روزه را بشكند ولى همين شخص نماز آنروزش را اگر در سفر خوانده تمام مى خواند.
و ما در كتاب صلوة گفتيم كه معيار در شكسته شدن نماز اين است كه مسافر به حد ترخص برسد در روزه نيز همين معيار است يعنى قبل از رسيدن به حد ترخص نمى تواند افطار كند بلكه اگر چنين كند بايد روزه را قضاء كند و بنابر احتياط كفاره نيز بر او واجب است .
مساءله 6 - در حال اختيار در ماه رمضان مسافرت جائز نيست هرچند كه منظورش از سفر فرار از روزه باشد چيزيكه هست مسافرت به اين منظور قبل از گذشتن بيست وسه روز از رمضان كراهت دارد مگرآنكه مسافرت بمنظور حج يا عمره باشد و يا به خاطر مالى باشد كه مى ترسد اگر سفر نكند آنمال تلف شود و يا مى ترسد اگر سفر نكند برادرى دينى از او هلاك مى شود و اما روزه غير رمضان در صورتيكه روزه اش معين باشد نزديكتر به احتياط آنست كه در حال اختيار سفر نكند و روزه اش را بگيرد همچنانكه اگر مسافر است نزديك تر به احتياط آن است كه اگر مى توانست در همان سفر قصد اقامت ده روزه را بكند تا روزه معين را بگيرد هر چند كه اقوى آنستكه چنين كسى مى تواند مسافرت كند و واجب نيست در صورتيكه مسافر است قصد اقامت كند.
مساءله 7 - براى مسافر و بلكه هر كسيكه شرعا مى تواند روزه رمضان را بخورد مكروه است در روز كه شكم خود را از آب و طعام پر كند و نيز كراهت دارد كه جماع كند بلكه نزديكتر به احتياط آنستكه اين عمل را ترك كند هرچند كه اقوى جواز آنست .
مساءله 8 - براى چند طائفه جايز نيست كه در ماه مبارك رمضان افطار كنند يعنى روزه نگيرند اول پيرمرد و پيرزنى كه يا بكلى روزه گرفتن مقدورشان نيست و يا برايشان بسيار دشوار است دوم كسانيكه مبتلا به بيمارى تشنگى هستند حال چه اينكه اصلا بتوانند تشنگى را تحمل كنند و يا آنكه تحملش ‍ برايشان دشوار باشد سوم زن حامله اى كه نزديك زائيدن است و روزه گرفتن مضر است بحال او و بحال فرزند اوست چهارم زن شيردهيكه كم شير است و اگر روزه بگيرد شيرش كمتر شده يا خودش صدمه مى خورد و يا فرزنديكه شير ميدهد همه اين چند طائفه روزه را مى خورند و بايد هر يك ازآنان براى هر روز يك مد طعام كفاره بدهند و نزديكتر به احتياط آنستكه براى هر روز دو مد(يعنى نيم من ) طعام بدهند بجز پيرمرد و پيرزن مبتلا به بيمارى عطش كه در صورت عدم امكان روزه گرفتن وجوب كفاره بر آنان محل اشكال است بلكه واجب نبودنش خالى از قوت نيست همچنانكه وجوب آن بر زن حامله اى كه نزديك بزائيدن است و نيز بر زن شيردهى كه شيرش كم است و روزه مضر بحال آندو و يا بحال فرزند آندو است محل تاءمل است .
مساءله 9- در زن شيرده فرقى نيست بين اينكه فرزند خود او باشد و يا آنكه از ديگرى باشد و او وى را شير دهد حال چه اينكه اجرت بگيرد و شير دهد و يا آنكه تبرعا شير دهد كه او نيز ميتواند روزه را افطار كند البته نزديكتر به احتياط آنستكه در صورتى براى شير دادن روزه را افطار كند كه شيردهى ديگر براى طفل يافت نشود واگر كسى هست كه با اجرت بچه را شير دهد و يا از پدر طفل و يا مادر طفل و يا متبرعى است اجرت بگيرد طفل را به او بسپارد و خود روزه اش را بگيرد.
مساءله 10 - بر زن حامله و شيرده واجب است روزه هائيكه از او فوت شده قضاء كند همچنانكه احتياط آنستكه پيرزن و پيرمرد و نيز كسيكه بيمارى عطش دارد اگر قدرت يافتند روزه هاى فوت شده را قضاء كنند.
گفتار درطرق ثبوت هلال رمضان و شوال  
هلال ماه مبارك رمضان و هر ماه ديگر بچند طريق ثابت مى شود يكى اينكه مكلف خودش هلال را به چشم ببيند هرچند كه او در ديدن هلال تنها باشد و غير او كسى نديده باشد 2 - اينكه بين مردم رؤ يت آن شايع و متواتر باشد بحديكه يقين آور باشد 3 - اينكه سى روز از اول ماه قبلى گذشته باشد 4 - اينكه بينه شرعيه يعنى دو شاهد عادل شهادت دهند كه ما هلال را ديديم . 5 - اينكه حاكم شرع حكم كند باينكه فردا اول رمضان و يا مثلا اول شوال است البته حكم حاكم وقتى نافذ و معتبراست كه مكلف علم بخطا بودن حكم او يا مدرك حكم او نداشته وگرنه حكم او در حق وى نافذ نيست .
واما گفتار منجمين در اين باره هيچ اعتبار شرعى ندارد و نيز طوق داشتن هلال و يا غايب شدنش بعد از شفق روز قبل هيچ دلالتى بر اينكه شب قبل اول ماه بود ندارد هرچند كه براى مكلف ظن به اين معنا را هم بياورد.
مساءله 1 - در قبول شهادت بينه شرط است كه بينه به رؤ يت خود شهادت بدهد يعنى دو شاهد عادل بگويند ما هلال را بچشم خود ديديم ، پس اگر بگويند ما علم داريم ، باينكه مثلا امشب ماه است كافى نيست .
مساءله 2 - در حجيت بينه (شهادت دو شاهد عادل ) اين شرط معتبر نيست كه حتما نزد حاكم شهادت دهند پس اين دو شاهد نزد هر كس كه شهادت دهند شهادتشان آندو را بخاطر اينكه معتبر است حتى اگر نزد حاكم شهادت بدهند و حاكم شهادت آندو را بخاطر اينكه عدالت آنان براى وى ثابت نشده رد كند ولى عدالتشان براى مكلف ثابت باشد و نزد او نيز شهادت دهند شهادتشان براى او معتبر است و شرعا واجب است بر آن شهادت ترتيب اثر دهد يعنى فردا را اول رمضان دانسته روزه بگيرد و يا اول شعبان دانسته و افطار كند.
و در شهادت دو شاهد عادل اين معنا معتبر نيست كه زمان رؤ يت هر دو توافق داشته همينكه شهادت دهند، ما ماه را ديديم كافى است بله اين معنا معتبر است كه بايد اوصافيكه ربطى به شكل و قيافه خود هلال ندارد و مكلف احتمال دهد كه اگر توصيف آندو درباره اوصاف خارجه از خود هلال مختلف است بخاطر اختلافى است كه آندو در تشخصى دارند مثلا يكى بگويد من هلال را در نقطه بلندى از آسمان ديدم و آن ديگرى بگويد من در كرانه افق ديدم يكى بگويد هلالى كه من ديدم طوق داشت ديگرى بگويد بدون طوق بود يكى بگويد من آنرا در عرض شمالى ديدم آن ديگرى بگويد در عرض جنوبيش رؤ يت كردم كه اگر اختلاف دو شاهد در اينگونه اوصاف باشد بعيد نيست كه شهادتشان قبول باشد مگر آنكه تفاوت بسيار زياد باشد.
اگر يكى از دو شاهد و يا هر دو در وصف هلال چيزى بگويند كه مخالف با واقع باشد مثلا ما مى دانيم كه هلال در اول هر ماه همواره دو لبه اش بطرف آسمان و گرده اش به طرف افق است حالا اگر دو شاهد بعكس اين شهادت دهند شهادتشان پذيرفته نيست و اما اگر هر دو شاهد و يا يكى از آن دو بطور مطلق بگويد من ماه را ديدم و درباره خصوصيات ماه چيزى نگويد و يا يكى از آندو مطلق بگويد و ديگرى اوصافى براى آن ذكر كند كه مخالف با واقع نيست كفايت مى كند.
مساءله 3 - اگر چهار زن و يا يك مرد و زن شهادت دهند كه ماه را ديده ايم شهادتشان پذيرفته نيست و همچنين اگر يك مردم شهادت دهد و سوگند را هم ضميمه كند اعتبارى بشهادتش نيست .
مساءله 4 - فرقى نيست بين اينكه دو شاهد عادل اهل شهر و قريه مكلف باشند و يا از خارج آن محل آمده باشند و نيز فرقى نيست و در اينكه در آسمان لكه ابرى باشد يانباشد بله اگر در افق هيچ لكه نباشد و آسمان كاملا صاف باشد و مردم براى ديدن هلال جمع شده باشند و در بين آنان اختلاف باشد عده اى مدعيان رؤ يت را تكذيب بطوريكه احتمال اشتباه دو شاهد عادل در دل مكلف قوت بگيرد در چنين وضعى در قبول شهادت آندو اشكال هست .
مساءله 5 - حجيت حكم اختصاص بمقلدين او ندارد بلكه حكم او بر ساير حكام شرع نيز حجت است مگر آنكه نزد ساير حكام خلاف حكم آن حاكم و يا خطا مستند او ثابت شده باشد.
مساءله 6 - اگر در شهرى هلال ثابت شده باشد و در شهرى ديگر نشده باشد اگر ايندو شهر نزديك بهم باشند و يا بدانيم افق هر دو يكى است ثبوت آن براى مردم هر دو شهر كافى است و در غير اين صورت كافى نيست .
مساءله 7 - جائز نيست در مسئله رؤ يت هلال بخبر تلگرافى و امثال آن اعتماد شود مگر آنكه تلگراف از شهرى نزديك بمحل اقامت مكلف مخابره شده باشد و يا بداند كه افق آن شهر با افق محل اقامتش توافق دارد و ثبوت هلال در آن شهر محقق شده باشد يا حاكم آن شهر حكم كرده باشد و يا بينه اى شرعى اقامه شده باشد و اين در تحقق كافى است كه مخابره كننده همان بينه شرعى باشد.
گفتار در قضاء روزه رمضان  
بر كودك واجب نيست بعد از آن كه بحد بلوغ رسيد روزه هاى كه در سالهاى قبل از بلوغش افطار كرده قضاء كند و مجنون و كسى هم كه مدتى در حال بيهوشى بوده واجب نيست روزه هاى ايام عذر را قضا كنند و همچنين بر كافر اصلى و اما كافر غير اصل يعنى مسلمانيكه مدتى مرتد شد و دوباره برگشت بايد روزه هاى زمان ارتداد را قضاء كند و نيز بر حائض و نفساء واجب است روزه هاى ايام عذر را قضاء نمايد هر چند كه قضاء نمازهاى آن ايام واجب نيست .
مساءله 1 - در سابق گذشت كه اگر كسى قبل از ظهر بحد بلوغ برسد هر چند چيزى نخورده باشد و مفطرى انجام باشد روزه آن روز بر او واجب نيست و همچنين است كه كسيكه نيت روزه مستحبى كرده و در اثناء روز به حد بلوغ رسيده باشد پس اين دو نفر اگر روزه آن روز را خورده باشند قضائش بر آنان واجب نيست هرچند كه به احتياط نزديك تر است .
مساءله 2 - كسيكه روزه اش بخاطر مستى فوت شده قضاء آن بر او واجب است حال چه اينكه شراب مسكر را به منظور مداوا خورده باشد و چه بوجه حرام نوشيده باشد بلكه نزديكتر به احتياط آنست كه حتى در صورتى هم كه قبل از نوشيدن شراب در هنگام نيمه شب نيت روزه را كه كرده باشد و روزه را تا به مغرب رسانده باشد قضاء آنروز را بياورد.
مساءله 3 - كسيكه مخالف مذهب حق بوده و سپس مستبصر شده بر او واجب نيست روزه هائيكه در آن حال از او فوت شده واجب است قضاء كند.
مساءله 4 - در قضاء روزه واجب لازم نيست بفوريت انجام شود ولى به احتياط واجب جائز نيست از رمضان بعد تاءخير بيندازد و اما اگر يكسال تاءخير انداخت از آن به بعد موسع مى شود.
مساءله 5 - در قضاء ترتيب و تعين اينكه امروز كدام روزه فوت شده را قضاء مى كنم لازم نيست پس اگر چند روز روزه از مكلف فوت شده بهمان عدد روزهايى را روزه بگيرد به نيت قضاء آن ايام كفايت مى كند هرچند معين نكند كه روز اول قضاء اولين روز فوت شده و روز دوم قضاء دومين روز همچنين تا آخر.
مساءله 6 - اگر دو ماه رمضان و يا بيشتر روزه از او فوت شده باشد مخير است بين اينكه اول ماه رمضان اول را قضا كند و يا اول رمضانهاى بعد را بله اگر قضا رمضان همين سال را با قضا رمضان سال قبل را بعهده دارد و وقت براى بجا آوردن قضا هر دو رمضان را ندارد به احتياط واجب بايد قضا رمضان همين سال را نيت كند واگر عكس اين عمل كند ظاهرا قضاء رمضان قبلى را كه گرفته صحيح است وبراى رمضان امسال كه ديگر وقت ندارد قضاء كند بايد كفاره تاءخير بپردازد.
مساءله 7 - اگر بعلت بيمارى و يا حيض و نفاس روزه رمضان امسال را مكلف فوت شود و قبل از آن كه آنرا قضا كند از دنيا برود قضاء آن واجب نيست هرچند كه مستحب است برايش نائبى را استيجار كنند.
مساءله 8 - اگر بخاطر عذرى روزه ماه رمضان و يا بعضى از ايام آن از او فوت شد و عذر او تا رمضان ديگر ادامه يافت اگر عذرش بيمارى بوده قضاء آن را وى ساقط مى شود و تنها بعهده او است كه از هر روزى يك مد ((يعنى يك چارك ))طعام كفاره دهد و انجام قضاء كافى از كفاره نيست و اما اگر غير از مرض بوده مثلا سفر و نظير آن بوده اقوى اين است كه تنها قضاء بر او واجب است و همچنين است جائيكه علت فوت شدن بيمارى بوده ولى علت تاءخير عذرى ديگر و يا بعكس علت فوت مثلا سفر بوده و علت تاءخير عذرى ديگرى و يا بعكس علت فوت مثلا سفر بوده و علت تاءخير بيمارى كه در هر دو صورت قضاء بر او واجب است لكن سزاوار آنست كه احتياط را ترك نكند يعنى هم قضاء را بياورد و هم كفاره را بپردازد مخصوصا در جائيكه عذر سفر بوده باشد و همچنين صورت عكس .
مساءله 9- اگر روزه همه رمضان و يا بعضى از روزهاى آن بدون عذر بلكه عمدا از او فوت شده و تا رمضان ديگر قضاى آن را نياورده باشد علاوه بر كفاره افطار عمدى واجب است براى هر روز يك مد طعام كفاره دهد و در زمانهاى بعد آنها را قضاء كند و همچنين اين كفاره به روزى يك مد واجب است در جائيكه روزه اش بخاطر عذر موجه فوت شده و بعد از رمضان عذر برطرف شده باشد و عذرى ديگر پيدا نشده باشد و مكلف در انجام قضاء آن سستى كرده باشد تا رمضان ديگر فرا رسد و اما اگر بعد از برطرف شدن عذر تصميم داشته باشد روزه هاى فوت شده را قضاء كند لكن عذر موجه ديگرى در تنگى وقت پيدا شده باشد احتياط واجب آنستكه در اينجا نيز هم كفاره بدهد وهم در زمانهاى بعد قضاء كند.
مساءله 10 - كفاره تاءخير بخاطر تكرار سالها مكرر نمى شود پس اگر سه روز از سه رمضان متوالى از او فوت شده و قضاء آنرا نياورده باشد يك كفاره براى يك روز رمضان اول مى دهد و يكى براى يكروز رمضان دوم و اما براى رمضان سوم فقط قضاء آنرا بجا مى آورد مگر آنكه قضاء آنرا نيز تاءخير بيندازد تا رمضان چهارم فرا رسد كه اگر چنين كند يك كفاره ديگر براى يكروز رمضان سوم مى دهد.
مساءله 11 - جائز است مكلف كفاره چند روز از يك رمضان و ياچند رمضان را به يك فقير بدهد و لازم نيست بهر فقيرى تنها يك مد بپردازد.
مساءله 12 - جائز است در قضاء رمضان مادام كه وقت آن تنگ شده اينكه مكلف روزه اش را تا ظهر نشده بشكند و اما بعد از ظهر شكستن آن حرام و بلكه موجب كفاره است هرچند كه امساك در بقيه روز واجب نيست وكفاره شكستن قضاء رمضان اطعام ده مسكين و بهر مسكينى يك مد طعام است واگر تمكن مالى ندارد كفاره اش سه روز روزه گرفتن است .
مساءله 13 - روزه مانند نماز است كه اگر از كسى فوت شود و او از دنيا برود ولى او بايد قضاء آنرا بجاى آورد حال علت قضاء شدن آن هر چه مى خواهد باشد بله بعيد نيست بگوئيم در صورتيكه ميت از در طغيان نماز و روزه را ترك كرده بر ولى او واجب نباشد ولكن احتياط وجوب آنست بلكه نبايد اين احتياط ترك شود البته اين وجوب قضاء بر ولى در روزه هائى است كه فوت آن موجب قضاء بوده واما در روزه هايى كه قضاء آن بر خود او واجب نبوده ولى نيز واجب نيست بنابراين اگر بخاطر عذر موجه روزه اش را خورده در بين همان رمضان مرده و يا همان عذرش ادامه يافته تا رمضانى ديگر قضاء آن بر ولى او واجب نيست چون درچنين فرضى قضاء ساقط است و در اين مسئله هيچ فرقى نيست بين اينكه ميت بمقداريكه بتوان به نيت او صدقه داد مالى بجاى گذاشته باشد و يا نگذاشته باشد هرچند كه در صورت اول نزديكتر به احتياط آنستكه با رضايت ورثه هم برايش تصدق دهند و هم روزه هاى فوتيش را قضاء كنند ودر بحث قضاء نماز پاره اى فروع كه مربوط به اينجا نيز مى شود گذشت .
گفتار در اقسام روزه  
روزه چهار قسم است : واجب و مستحب و مكروه و ممنوع ، روزه واجب عبارتست از روزه ماه مبارك رمضان و روزه كفاره و روزه قضاء و روزه عوض ‍ خونيكه بايد در حج تمتع ريخته باشد و روزه روز سوم از ايام اعتكاف و روزه نذر و عهد و سوگند هرچند كه شمردن اين سه قسم اخير در زمره روزه هاى واجب مسامحه اى هست .
گفتار در روزه كفاره 
روزه كفاره نيز چند قسم است يكى كفاره اى است كه بضميمه كفاره اى ديگر واجب مى شود مانند كفاره قتل عمدى كه قاتل هم بايد روزه بگيرد وهم برده آزاد كند و هم شصت مسكين طعام دهد، و همچنين كفاره افطار بحرام در ماه مبارك رمضان كه بنابراحتياط بايد هر سه را انجام دهد.
يكى ديگر قسمتى است كه بعد از عجز از كفاره اى ديگر واجب مى شود مانند كفاره اظهار و كفاره قتل خطائى كه وجوب روزه در اين دو مورد بعد از عجز از آزاد كردن برده است و همچنين كفاره افطار در قضاء روزه رمضان كه روزه گرفتن در آن وقتى واجب مى شود كه نتواند ده مسكين را طعام دهد و كفاره شكستن سوگند بخداى تعالى كه در مرحله اول آزاد كردن برده و يا اطعام ده مسكين و يا پوشانيدن آنان است و در مرحله دوم اگر از انجام آنها عاجز شد بايد سه روز روزه بگيرد و نيز كفاره خراش دادن زن است صورت خود را در مصيبت بنحوى كه خون درآيد و يا موى سر خود را بكند و يا مردى در مرگ همسر يا فرزندش گريبان چاك كند بايد همان كفاره را كه در شكستن سوگند گذشت بدهد و نيز مانند كفاره كوچ كردن از عرفات قبل از غروب آفتابست كه اگر عمدا صورت بگيرد مكلف بايد شترى قربانى كند واگر از آن عاجز شد هجده روز روزه بگيرد و يكى ديگر كفاره شكار كردن شتر مرغ در حال احرام است كه در مرحله اول بايد شترى قربانى كند واگر نتوانست پول آنرا طعام خريدارى نموده با آن شصت مسكين را سير كند. يعنى به هر مسكينى بنابر اقوى يك مد طعام بدهد و احتياط نزديكتر دو مد مى پردازد واگر چيزى زياد آمد مازاد را نيز بهمان شصت مسكين مى پردازد و اگر كم آمد واجب نيست از خودش طعام خريدارى كند و احتياط به دادن دو مد به يك مسكين در جائى است كه باعث كمبود از شصت نفر نشود وگرنه بهر مسكينى يك مد مى دهد و شصت نفر را كامل مى كند واگر از دادن تصدق عاجز شد بنابر احتياط واجب به عوض هر مد يك روز روزه بگيرد تا شصت روز كه اين آخرين درجه كفاره او است و اگر از روزه شصت روز عاجز شد آنوقت هيجده روز روزه مى گيرد و از آن جمله كفاره شكار گاو وحشى براى محرم است كه بايد يك گاو قربانى كند واگر از تهيه كردن آن عاجز باشد پول آنرا طعام خريدارى نموده سى نفر مسكين را اطعام مى كند يعنى بهر مسكينى بنابر اقوى يك مد مى پردازد و نزديكتر به احتياط آنست اگر كم نمى آورد بهر مسكينى دو مد بدهد واگر طعام خريدارى شده زياد بيايد مال خود او است ، و احتياط مستحبى در دادن دو مد به هر مسكين مخصوص به جائى است كه موجب نقص بر سى نفر نشود و اگر كم بيايد واجب نيست از خودش آنرا تكميل كند.
و اگر نتوانست اين كار را انجام دهد روزه مى گيرد و بنابراحتياط عوض هر يك مد يك روز روزه بگيرد تا سى روز كه نهايت كفاره اوست و اگر نتوانست نه روز روزه مى گيرد و كفار شكار كردن گورخر در حال احرام نيز همين است هر چند كه نزديكتر به احتياط آنست كه در شكار گورخر كفاره مخصوص ‍ شترمرغ را انجام دهد مورد ديگر از صور عجز از كفاره ديگر شكار كردن آهو در حال احرام است كه در مرحله اول يك گوسفند و در صورت عجز از آن قيمت آنرا طعام مى خرد و بر ده مسكين به هر نفر يك مد بنابر اقوى توزيع مى كند و به احتياط نزديكتر دادن دو مد است و حكم زياده و نقيصه آن و مورد احتياط مثل مسئله قبلى است واگر از اين عاجز شد بنابراحتياط عوض هر يك مد طعام يكروز روزه ميگيرد تا ده روز كه نهايت كفاره او است و اگر از اين نيز عاجز بود سه روز روزه مى گيرد.
يكى ديگر از اقسام روزه كفاره كفاره اى است كه مكلف مخير است بين روزه و بين غير آن و اين نوع كفاره درچند مورد است يكى كفاره روزه خوردن در رمضان ودوم كفاره فاسد كردن اعتكاف بوسيله جماع و سوم كفاره موى كندن زن در مصيبت و چهارم كفاره نذر و عهد كه در اين موارد مكلف مخير است بين خصال سه گانه .
مساءله - در موارديكه مكلف موظف است دو ماه روزه بعنوان كفاره بياورده مانند موارديكه بايد هر سه خصلت كفاره را انجام دهد و نيز مورديكه مخير است يكى از آن سه خصلت را انجام دهد و نيز مورديكه بايد بين سه خصلت رعايت ترتيب را بكند و در همه اين موارد لازم است دو ماه روزه را پشت سر هم انجام دهد و براى رسيدن به اين منظور كافى است همه ماه اول و يك روز از ماه دوم را پشت سر هم بياورد كه بيانش گذشت . و بنابراحتياط واجب است كه اين تتابع و پشت سرهم انجام دادن را در روزه هيجده روزه اى كه عوض از دو ماه است نيز رعايت كند بلكه اين تتابع در روزه ساير كفارات نيز واجب است بنابراحتياط.
در مواردى كه گفتيم تتابع لازم است اگر در بين مدت عذرى پيش آمد كه مكلف نتوانست روزه بگيرد و ناگزير از افطار شد اين مفطر مضربه تتابع نيست بعد از زوال عذر بلافاصله عمل را ادامه مى دهد و روزه بقيه ايام را مى آورد كه بيانش در سابق نيز گذشت .
و اما روزه هاى مستحبى :  
روزه هاى مستحبى سيزده است كه از همه مؤ كدتر روزه سه روز در هر ماه است و بهترين كيفيت آن اينستكه اولين پنج شنبه و آخرين پنج شنبه و اولين چهارشنبه در دهه هر ماه را روزه بگيرد.
دوم - روزه ايام البيض يعنى سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه است .
سوم - روزه روز غدير كه روزه هيجدهم ذى الحجه است .
چهارم - روزه روز ولادت رسول خدا (ص ) كه هفدهم ربيع الاول است .
پنجم - روزه روز مبعث آنجناب كه روز بيست و هفتم رجب است .
ششم - روزه روز دحوالارض كه روز بيست و پنجم از ذى القعده است .
هفتم - روزه روز عرفه براى كسيكه روزه گرفتن او را دچار ضعف نمى كند و از خواندن دعاهاى آنروز باز نمى دارد البته استحباب روزه اين روز در وقتى است كه هلال اول ذى الحجه ثابت شده باشد بطوريكه مكلف اين احتمال را ندهد كه آنروز عيد قربان باشد.
هشتم - روزه روز مباهله و آن روز بيست و چهارم از ذى الحجه است كه البته مكلف روزه آنروز را به قصد قربت مطلقه و از باب شكرانه اين نعمت كه رسول خدا (ص ) در آنروز فضيلت عظيمى از فضائل مولانا اميرالمؤ منين عليه السلام را اظهار نموده بجا مى آورد.
نهم - روزه هر پنج شنبه و جمعه .
دهم - روزه اول ذى الحجه تا روز نهم آن
يازدهم - روزه ماه رجب و ماه شعبان حال يا همه آندو ماه و يا بعضى از ماه هرچند يك روز از هر يك .
دوازدهم - روز نوروز
و سيزدهم - اول و سوم ماه محرم .
و اما روزه هاى مكروه 
در چند مورد روزه گرفتن كراهت دارد: اول روزه گرفتن استحبابى ميهمان بدون اجازه ميزبان و همچنين با نهى او و نزديكتر به احتياط آنست كه با عدم اذن او روزه را ترك كند.
دوم روزه گرفتن فرزند بدون اذن پدر اين در صورتى است كه روزه او پدر را از نظر شفقت آزار ندهد. اگر نهى كند احتياط ترك روزه است هرچند موجب اذيت او نشود.
سوم روزه گرفتن با وجود نهى مادر و نزديكتر به احتياط آنست كه نوه و نبيره تا هرچه پايين تر رود را محكوم بحكم فرزند بدانيم و جد اول و دوم و هرچه بالاتر رود را و چون بدانيم بلكه بهتر آنست كه مراعات اذن مادر را نيز بكنيم .
و اما روز عرفه درفرضى كه روزه گرفتن آن مكلف را ناتوان نموده از واقع روز عيد باشد سزاوارتر ترك روزه گرفتن است البته در اين دو فرض ظاهرا كراهت بمعنائيكه حتى در عبادات مصطلح است نمى باشد.
و اما روزه هاى ممنوع 
يكى روزه روز عيد فطر و عيد قربان است و يكى ديگر روز سى ام شعبان است كه روز گرفتن آن به نيت رمضان ممنوع است و يكى روزه ايام تشويق 11 و 12 و 13 ذى الحجه براى كسى است كه در منى است چه مناسك حج را انجام دهد و چه ندهد و يكى ديگر روزه كسى است كه نذر كرده بوده اگر موفق بفلان معصيت شود يك و يا چند روز روزه بگيرد يكى ديگر روزه از سخن گفتن است و به اصطلاح روزه سكوت است به اين معنا كه نيت كند بعنوان روزه يكروز و يا بعضى از يكروز را سخن نگويد و اما اگر بدون نيت سخن نگويد هرچند كه سكوتش در تمام روز باشد اشكال ندارد يكى ديگر روزه وصال است به اين معنا كه دو روز را با شب ميانى آن روزه بگيرد و بوجه قوى تر روزه وصال كه ممنوع است هم شامل اين مورد مى شود كه كسى نيت كند يك روز و يك شب را تا سحر امساك كند و هم شامل روزه كسى مى شود كه نيت كند دو روز و يك شب را امساك كند و اما افطار نكردن و تاءخير آن تا سحر و حتى تا شب دوم بدون نيت روزه وصال نيست و اشكال ندارد هرچند كه نزديكتر به احتياط اين است كه از اينكار نيز اجتناب كند همچنانكه احتياط اين است كه زوجه بدون اذن شوهر روزه مستحبى نگيرد بلكه در جائيكه روزه مزاحم حق شوهر است و بلكه در صورت نه او هرچند مزاحم حق او نباشد احتياط ترك نشود.
خاتمه در مسائل اعتكاف 
اعتكاف عبارت است از ماندن در مسجد و بعنوان اينكه عبادتست و در اين عبادت معتبر نيست كه قصد عبادتى ديگر خارج از اعتكاف ضميمه آن شود هر چند كه ضميمه كردن قصد عبادتى ديگر به احتياط نزديكتر است و اعتكاف بحسب اصل شرع مستحب است و بسا مى شود كه بخاطر نذر و يا عهد و يا سوگند و يا اجير غير شدن و امثال آن واجب مى شود، و اين عبادت در تمام سال هر زمانيكه روزه گرفتن ممنوع نباشد صحيح است و از همه اوقات بهتر ماه مبارك رمضان و از همه روزهاى رمضان بهتر دهه آخر آنست .
گفتار در شروط واحكام اعتكاف در دو فصل  
فصلاول در شروط آن
در صحت اعتكاف چند چيز شرط شده ، اول داشتن عقل و بنابر اين اعتكاف از ديوانه هرچند ادوارى ((گاهگاهى ))باشد در زمان جنونش ‍ صحيح نيست و (اما در زمان سلامتش مى تواند آنرا انجام دهد). و نيز از مست و هركس ديگرى كه فاقد عقل باشد صحيح نيست .
شرط دوم نيت است و بعد از تعيين آن در نيت چيزى جز قصد تقرب و اخلاص در عبادت شرط نيست و لازم نيست وجه آن يعنى وجوب يا استحباب آنرا در نيت معلوم كند آنچنانكه در ساير عبادات واجب نيست تا آنكه اگر واجب باشد قصد وجوب كند واگر مستحب باشد قصد استحباب هرچند كه اعتكاف در روز سوم را بكند بلكه در روز سوم نيت را تجديد كند.
و وقت اعتكاف در ابتداء اول فجر روز اول است به اين معنا كه معتكف نبايد اعتكاف را از اول فجر تاءخير بيندازد و جائز است در اول شب يا وسطهاى شب شروع كند و در حين شروع كردن نيت كند بلكه نزديكتر به احتياط آنستكه شب اول را نيز داخل نموده از اول شب نيت كند.
شرط سوم اينكه روزه بگيرد چون اعتكاف بدون روزه صحيح نيست و معتبر نيست كه روزه را به نيت خود بگيرد بلكه روزه غير نيز كافى است حال چه اينكه واجب باشد و چه مستحب چه به نيت خود روزه بگيرد و چه به نيت غير و در اين حكم هيچ فرقى بين اقسام اعتكاف و انواع روزه نيست بلكه اعتكاف نذرى و اجاره اى را مى تواند در ماه رمضان بجاى آورد بشرطيكه انصرافى در بين نباشد بلكه اگر نذر كند كه در ايامى معين اعتكاف كند و از سوى ديگر روزه نذرى بعهده اش باشد مى تواند در همان ايام اعتكاف روزه را به قصد وفاء به نذر بگيرد.
شرط چهارم اينكه مدت اعتكاف كمتر از سه روز به اضافه شبهاى آن نباشد و بيشتر شدن آن عيبى ندارد چون براى بيشترش حدى معين نشده هرچند كه در بيشترش بعد از هر دو روز، روز سوم واجب مى شود پس اگر پنج روز اعتكاف كرد روز ششم واجب مى شود واگر هشت روز اعتكاف كرد روز نهم بنابراحتياط واجب مى شود و همچنين . و روز عبارتست از طلوع فجر تا غروب روز سوم اعتكاف كند اعتكافش تمام است ، نه داخل كردن شب اول واجب است و نه شب چهارم هرچند كه جائز نيست و در اينكه آيا جائز است ابتداء را مثلا از ظهر روز اول گرفته تا ظهر روز چهارم ادامه دهد يا نه اشكال و تاءمل است .
شرط پنجم اينكه اعتكاف در يكى از مساجد چهارگانه يعنى مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجد كوفه و مسجد بصره باشد و در غير اين چهار مسجد محل اشكال است پس احتياط ترك نشود يعنى اگر خواست در ساير مسجد جامع ها انجام دهد بقصد رجاء انجام دهد يعنى به اميد اينكه مطلوب باشد نه بعنوان عمل به يك دستور استحبابى دينى و اما در غير مسجد جامع مانند مسجد محله يا مسجد بازار جائز نيست .
شرط ششم اينكه از هر كسى كه اجازه اش معتبر است اجازه داشته باشد مثلا كسيكه اجير خاص شخصى شده اگر اجاره طورى واقع شده كه منافع سه روز اعتكاف مكلف را نيز فرا گرفته نمى تواند بدون اجازه اجير كننده اش ‍ اعتكاف كند و در غير اين صورت معتبر بودن اجازه او معلوم نيست بلكه مى دانيم كه در بعضى فرضها معتبر نيست و نيز مانند شوهر نسبت به همسرش كه اگر اعتكاف كردن او حقى از شوهر را تلف مى كند در اينصورت اذن شوهر معتبر است هرچند خالى از اشكال نيست واحتياط ترك نشود، و نيز مانند پدر و مادر نسبت بفرزندشان كه اگر اعتكاف فرزند باعث اذيت آندو مى شود اذن آنان معتبر است و اگر نمى شود معتبر نيست هرچند كه داشتن اجازه به احتياط نزديكتر است .
شرط هفتم اينكه وقوف در مسجد را تا آخر ادامه دهد پس اگر عمدا و اختيارا براى امرى غيرآنچه كه مباح شده خارج شود اعتكافش باطل مى شود هر چند كه جاهل بحكم باشد، بله اگر اعتكاف را فراموش كرده باشد و يا او را با اكراه بيرون كرده باشند اعتكافش باطل نمى شود و همچنين اگر بخاطر ضرورتى عقلى از قبيل مراجعه ضرورى به طبيب و يا شرعى (چون غسل جنابت ) و يا عادى (چون بول و غائط) بيرون شود باطل نمى شود و براى جنب جائز نيست كه در مسجدالحرام و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله غسل كند و واجب است تيمم نموده از مسجد بيرون آيد و پس ازغسل به مسجد برگردد در غير آندو مسجد نيز اگر غسل كردن در مسجد مستلزم مكث جنب در مسجد و يا مستلزم آلوده كردن مسجد باشد حكم همين واما اگر مستلزم آن دو امر نباشد مى تواند در همان مسجد غسل كند بلكه اين كار به احتياط نزديك تر است حتى بفرضى هم كه بيرون شدن برايش جائز است .
مساءله 1 - در صحت اعتكاف بلوغ شرط نيست پس كودك مميز نيز بنابراقوى مى تواند اعتكاف كند.
مساءله 2 - جائز نيست كه مكلف از اعتكافى به اعتكافى ديگر عدول كند هرچند كه هر دو واجب و يا هر دو مستحب باشد، و نيز جائز نيست از اعتكاف به نيابت كسى به اعتكاف به نيابت شخصى ديگر و يا از اعتكاف به نيابت كسى به اعتكاف براى خود عدول نموده اعتكاف را كه به نيت او شروع كرده به نيت خود تمام كند و يا بعكس اعتكافى كه به نيت خودش ‍ شروع كرده به نيت غير تمام كند.
مساءله 3 - اعتكاف اگر مستحبى باشد جائز است در روز اول و دوم آنرا قطع كند و اما اگر دو روز آنرا بپايان برده سومى واجب مى شود و قطع آن جائز نيست بلكه سومى بعد از هر دو روز بنابراقوى واجب است چه در سومى اول ويا سومى دوم كه روز ششم باشد و بنابر احتياط در ساير سوم ها نيز واجب است و اما اعتكاف واجب به نذر در صورتيكه در هنگام نذر وقت آنرا معين كرده باشد قطع آن به هيچ وجه جائز نيست وگرنه حكمش حكم اعتكاف مستحبى است .
مساءله 4 - در اعتكاف بايد سه روز متصل باشد و دو شب فيمابين داخل در سه روز است كه بيانش گذشت بنابراين اگر نذر كند كه سه روز جداى از هم اعتكاف شرعى باشد نذرش منعقد نمى شود و همچنين اگر نذر كند كه يك يا دو روز اعتكاف كند و نذر خود را مقيد كند به اينكه بيش از دو روز اعتكاف نكند نذرش منعقد نيست بله اگر مقيد نكند نذرش صحيح است و واجب است روز دوم و سوم را در فرض اول و روز سوم را در فرض دوم اعتكاف كند.
مساءله 5 - اگر نذر كند كه يك ماه تمام اعتكاف كند كافى است روزهاى مابين دو هلال را اعتكاف كند هرچند كه ماه يك روز كم باشد ولى احتياط آنست كه در اينصورت يكروز ديگر به اعتكاف خود ادامه دهد.
مساءله 6 - در يك اعتكاف معتبر است كه مسجد يكى باشد پس جائز نيست يك اعتكاف را در دو مسجد انجام دهد هر چند كه اين دو مسجد بيكديگر متصل باشند مگر آنكه هر دو يك مسجد بحساب آيند و اگر تمام كردن اعتكاف در محلى كه نيت كرده بود بخاطر ترس و يا فرو ريختن سقف و امثال آن غير ممكن شد اعتكاف باطل مى شود و نمى تواند در مسجدى ديگر تمام كند.
مساءله 7 - پشت بامهاى مساجد و سردابها و محرابهاى آنها جزء آنها هستند پس حكم خود مسجد را دارند مگر آنكه مكلف علم داشته باشد به اينكه از مسجد خارج است و اما دالان مسجد و امثال آن از مسجد نيست مگر آنكه بداند كه آنها جزء مسجد وقف شده و از همين قبيل است دو بقعه مباركه مسلم بن عقيل وهانى عروه رحمة الله عليهما كه على الظاهر خارج از مسجد كوفه مى باشند.
مساءله 8 - اگر از مسجد محل خاصى را براى اعتكاف خود معين كند بصرف نيت او متعين نمى شود و نيتى كه كرده لغو است حتى اگر پشت بام را نيت كرده باشد نه پائين را باز مى تواند از بام بپائين بيايد و همچنين اگر عكس اين را نيت كرده باشد بلكه تعيين كردن محل اعتكاف در بعضى از فرضها باعث اشكال در صحت اعتكاف ميشود.
مساءله 9- يكى از ضرورتهائيكه خارج شدن از مسجد را جائز مى كند اقامه شهادت و عيادت مريض است البته مريضى كه بنحوى بستگى با او داشته باشد و عيادت او عرفا از ضرورتها شمرده شود و همچنين است حال در تشييع جنازه و بدرقه مسافر واستقبال كسيكه از سفر مى آيد و امثال اينها هرچند كه هيچيك از اين امور براى او متعين نباشد و ضابطه مطلب اين است كه هرجا خارج شدن از مسجد بحكم عقل و ياشرع و يا بحكم عادت از امور واجبه و يا راجحه شمرده شد حال چه راجح دنيوى باشد و چه اخروى و چه اينكه ترك خروج موجب ضرورى بشود و چه نشود در آنجا خارج شدن جائز است ، بله احتياط آنستكه در خارج شدنش مراعات نزديك ترين راه را بكند و به مقدار حاجت و ضرورت در خارج مسجد بماند و واجب استكه تا مى تواند در زير سايه ننشيند و نزديكتر به احتياط آنستكه مطلقا ننشيند مگر آنكه باز ضرورت ايجاب كند بلكه از اين هم نزديكتر به احتياط آنستكه زير سقف و در سايه راه هم نرود هرچند كه به احتمال اقوى جائز است و اما حاضر شدن در جماعت در غيرمسجدالحرام محل اشكال است .
مساءله 10 - اگر معتكف در مسجد جنب شود واجب است براى غسل كردن خارج شود مگر آنكه بتواند بدون معطلى و درنگ و بدون اينكه مسجد را ملوث كند در مسجل غسل كند و ما در سبق حكم دو مسجد مكه و مدينه را بيان كرديم ((كه غسل جنابت در آندو جائز نيست ))بنابر اين اگر معتكف از مسجد خارج نشود بعلت حرمت مكث در مسجد اعتكافش باطل است .
مساءله 11 - اگر معتكف محل اعتكاف شخص ديگرى كه قبل از او جا گرفته را غصب كند بعيد نيست بگوئيم اعتكافش باطل نمى شود و همچنين اگر بر روى بساط غصبى وى بنشيند همچنانكه اگر نسبت بغصب بودن آن محل و آن بساط جاهل باشد و يا غصبى بودنش را فراموش كرده باشد اشكالى در صحت اعتكافش نيست و اگر زمين مسجد را با خاك و يا آجر غصبى فرش ‍ كرده باشند اگر براى معتكف امكان دارد واجب است از بودن در آنجا اجتناب كند ولى اگر نافرمانى خدا كرد و در همانجا اعتكاف نمود بعيد نيست بگوئيم اعتكافش صحيح است و اگر احتراز آن ممكن نباشد احتياط را ترك نكند و از اعتكاف در آن اجتناب كند.
مساءله 12 - اگر در جائيكه ضرورت ايجاب كرده از مسجد خارج شود خروجش بحدى طول بكشد كه از صورت اعتكاف خارج گردد اعتكافش ‍ باطل است .
مساءله 13 - براى معتكف جائز است كه هنگام نيت كردن شرط كند كه هر وقت حتى روز سوم اعتكاف را بخاطر پيش آمدى بشكند هر چند كه آن عارض ‍ از عذرهاى عرفى وعادى و بى اهميت باشد مى تواند بخاطر پيش آمدهاى عادى از قبيل آمدن شوهر از سفر اعتكافش را بشكند و ديگر جواز شكستن اعتكافش مختص بضرورتهائيكه هر محذور و ممنوعى را جائز مى سازد نيست پس چنين كسى محكوم بحكم شرطى است كه كرده اگر شرطش ‍ عموميت دارد آزاديش نيز عموميت دارد واگر خاص است ((يعنى شرط كرده كه در پيش آمد مخصوصى اعتكاف را بشكند))آزاديش نيز محدود بهمانست ، و اما شرط شكستن بدون عروض هيچ عارضى ((در روز سوم ))محل اشكال است بلكه مى توانيم بگوئيم جائز نيست .
كسى هم كه نذر اعتكاف مى كند مى تواند در نذر خود اين شرط را قيد كند كه اگر فلان عارضه رخ داد بتوانم اعتكافم را بشكنم مثلا بگويد: (براى خدا باد بعهده من كه سه روز اعتكاف كنم بشرطيكه اگر فلان حادثه پيش آمد بتوانم اعتكافم را بشكنم ) كه اگر چنين شرطى كرده باشد و آن حادثه پيش ‍ آمد و او اعتكافش را بشكند نه گناهى مرتكب شده و نه كفاره حنث نذر بعهده اش مى آيد و نه قضاء اعتكاف . البته احتياط را ترك نكند و اين شرط را در بين نيت اعتكاف و نيز در حال شروع بعمل اعتكاف قيد كند و اما اگر قبل از نيت اعتكاف و يا بعد از آن شرط را بياورد اعتبارى ندارد و اگر در بين نيت شرط كند و سپس شرط خود را اسقاط كند على الظاهر شرطش ساقط نمى شود و به اعتبار خود باقى است .

next page

fehrest page

back page