|
مادر مى گفت روزى اين سخن با دخترى | |
اى كه در كاشانه ام همچون فروزان اخترى |
|
من تو را چون جان شيرين دوست دارم دخترم | |
تو بنزد مادرت ارزنده تر از گوهرى |
|
سالها اى نازنين چون باغبان پروردمت | |
اى بسا شبها شدم از خواب و آسايش برى |
|
خواهم اكنون پندها آويزه گوشت كنم | |
پند مام خويش را جانا به خوارى ننگرى |
|
دخترم نيكى و پاكى را شعار خويش ساز | |
نيكى و پاكى بود آئين هر پيغمبرى |
|
از بد و نيك آنچه مى كارى همان را بدروى | |
اين سخن ها را نپندارى عزيم سرسرى |
|
تا توانى قدر ساعات و دقايق را بدان | |
كسب دانش كن كه نبود به ز دانش زيورى |
|
چونكه دانشور شدى بايد كه باشى پارسا | |
پارسائى واجب است از بهر هر دانشورى |
|
از هوسها دور باش و از خدا غافل مباش | |
زانكه نبود جز خدا اندر دو گيتى ياورى |
|
از تو مى خواهم كه مورى را نيازارى ز خود | |
ور خطا ديدى ز ياران از خطاشان بگذرى |
|
با همه اهل جهان مهر و محبت پيشه كن | |
آنچه نپسندى به خود مپسند آن بر ديگرى |
|
عفت و پرهيزكارى را ز قرآن يادگير | |
سوى نيكى ها نباشد به ز قرآن رهبرى |
|
دخترم با اين سخنها من ترا آموختم | |
راه و رسم زندگى آئين كودك پرورى |
|
تا تو هم روزى بياموزى به فرزندان خويش | |
شيوه يزدان پرستى عشق و مهر مادرى |
(اين اشعار را از كتاب گلهاى ارغوان نوشتيم ).