next page

fehrest page

back page

مكانهاى معنوى مسجدالحرام
در مسجدالحرام ، مكانها و جايگاههاى بسيار مقدس و با عظمتى وجود دارد كه در واقع وجود اين جايگاهها به مسجدالحرام ، عزّت و قداست ويژه اى بخشيده است .
1 كعبه
((كعبه )) مهمترين جايگاه در مسجدالحرام است . و راجع به اهميّت و فلسفه وجود آن ، درگذشته مطالبى را مرقوم داشتيم .
2- حجرالاسود
((حجرالاسود)) همانطور كه از اسم آن پيداست ، سنگ سياهى است كه در ركن شرقى با ارتفاع يك متر و نيم از زمين قرار دارد. اين سنگ به شكل بيضى و در قابى از نقره قرار گرفته است . در اينجا بايد چند نكته را پيرامون حجرالاسود تذكر دهيم :
الف ماهيت حجرالاسود:
حجرالاسود، ياقوت سفيد از ياقوتهاى بهشت بوده است كه خداوند آن را در كوه ((ابوقبيس )) قرار داد و به حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام وحى كرد تا آن را از كوه ابوقبيس ، استخراج نمايند و به همين شكل كه اكنون هست ، در كعبه جاسازى نمايند.
و از حضرت على عليه السّلام نقل گرديده است كه پيش از حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام خداوند اين سنگ را از بهشت همراه حضرت آدم عليه السّلام به زمين فرستاد و آن حضرت سنگ را در همين مكان كنونى قرار داد، ولى پس از طوفان نوح عليه السّلام حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام از طريق وحى ، آن را از كوه ابوقبيس استخراج نمودند.(105)
اين سنگ كه ابتدا ياقوت بسيار سفيد و نورانى بود، بر اثر تماس كفّار و مشركين با آن و معصيت گناهكاران ، رنگ آن تغيير پيدا كرد و سياه شد.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر عايشه كه در حال طواف بود فرمود: ((اگر چنين بود كه خداوند اين سنگ را بر اثر پليدى و نجاسات دوران جاهليت متاءثّار سازد، اكنون هر دردى با آن شفا پيدا مى كرد و اين سنگ به همان شكلى بود كه در اوّل ، خداوند آن را با آن شكل به زمين فرستاد و خداوند آن را به همان حالت اوّلى كه داشت ، ظاهر مى كرد. اين سنگ ، ابتدا ياقوتى سفيد از ياقوتهاى بهشت بود، ولى خداوند زيبايى آن را بر اثر معصيت گناهكاران ، تغيير داد...)).(106)
و در روايت ديگرى از اميرالمؤ منين على عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: ((حجرالاسود در ابتدا سنگى بود كه سفيدى آن مانند سفيدى مرواريد و درخشش آن مانند ياقوت بود، سپس دستهاى كفّار آن را سياه كرد...)).(107)
ب استلام حجرالاسود:
((استلام )) يعنى ((دست كشيدن )) استلام حجرالاسود، يكى از اعمال مستحبى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام انجام دادن آن را بسيار سفارش كرده اند. و در بسيارى از روايات ، استلام حجرالاسود به عنوان سنّت رسول خدا معرفى شده است .
البته در استلام حجرالاسود لازم است رعايت ديگران بشود و چنانچه موجب اذيت و آزار ديگران شود، بهتر است از دور به آن اشاره كنيم .
از امام رضاعليه السّلام پرسيدند: آيا در استلام حجرالاسود، وقتى مردم زياد شدند و ازدحام كردند كسى حق دارد براى استلام آن ، ضارعه كند؟
آن حضرت فرمود: ((در اين صورت با دست خود به حجرالاسود اشاره كن )).(108)
و در روايت ديگرى نقل شده است كه از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا حجرالاسود را استلام نمى كنى ؟
آن حضرت فرمود: ((اءكرِهُ اءن اُوذيَ ضعيفاً اءو اءتاءذّي )).(109)
يعنى : ((نمى خواهم انسان ضعيفى را اذيت كرده باشم يا خود، اذيت شوم )).
نقل شده است كه در مكّه مردى از كارگزاران بنى اميّه زندگى مى كرد كه به او ((ابن ابى عوانه )) مى گفتند. اين شخص با اهل بيت پيامبرعليهم السّلام دشمنى داشت و هرگاه امام صادق عليه السّلام ا يكى از بزرگان اهل بيت عليهم السّلام وارد مكه مى شد، آن مرد او را به بازيچه مى گرفت . روزى نزد امام صادق عليه السّلام آمد در حالى كه آن حضرت در طواف بود، به او عرض كرد: نظر شما درباره استلام حجرالاسود چيست ؟
آن حضرت فرمود: ((رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را استلام مى كرد)).
او عرض كرد: من نديده ام شما آن را استلام كنى .
آن حضرت فرمود: ((نمى خواهم انسان ضعيفى را اذيت كرده يا خود اذيت شوم .
آن مرد به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: من گمان مى كردم كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله ن را استلام مى كرد ((يعنى به اذيت ديگران يا خودش كارى نداشت ))؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: آرى ، رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را استلام مى كرد ولى مردم وقتى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله را مى ديدند، حقّش را ادا مى كردند و راه را براى او باز مى نمودند ولكن حقّ مرا را ادا نمى كنند)).(110)
ج بوسيدن حجرالاسود:
يكى ديگر از عملهاى مستحب ، بوسيدن حجرالاسود است . البته سفارش شده است كه بوسيدن حجرالاسود نبايد موجب اذيت و آزار ديگران شود. ابوبصير به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: مردم مكه براى شما بد مى دانند كه حجرالاسود را نبوسى در حالى كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را بوسيده است .
امام صادق صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((إ نَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله كانَ إ ذا إ نتَهى إ لى الحَجَرِ يَغْرِجُوا لَهُ وَ اءَنَا لايَفْرِجُونَ لى )).(111)
يعنى : ((هرگاه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله به سمت حجرالاسود مى رفت ، مردم راه را براى او باز مى كردند، ولى براى من راه را باز نمى كنند)).
د فلسفه استلام و بوسيدن حجرالاسود:
طبق آنچه از احاديث استفاده مى شود، سفارش به استلام و بوسيدن حجرالاسود، سرّ و حكمتى دارد. در قرآن كريم تصريح شده است كه خداوند در عالم ذر، تمام فرزندان آدم را حاضر نمود و خطاب به آنان فرمود: (اءَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟)(112)
يعنى : ((آيا من پروردگار شما نيستم ؟)).
((قالُوا: بَلى ))؛(113)
يعنى : ((همگى گفتند: آرى ، تو پروردگار ما هستى )).
از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام نقل شده است كه وقتى خداوند فرزندان آدم را حاضر نمود، از آنان ميثاق و اقرار گرفت ، حجرالاسود را نيز فراخواند و به آن امر كرد كه ميثاق فرزندان آدم را در خود حفظ و نگهدارى كن . و استلام حجرالاسود در واقع تجديد ميثاق و بيعت است و هر كسى كه آن را استلام كند، در روز قيامت ، حجرالاسود شهادت مى دهد كه او دوباره تجديد ميثاق و بيعت كرده است .
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: ((عمربن خطاب از كنار حجرالاسود گذشت و گفت : اى سنگ ! به خدا سوگند! ما مى دانيم تو سنگى هستى كه هيچ ضرر و نفعى ندارى ، فقط مى دانيم كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله تو را دوست داشت ، و به همين جهت ما نيز تو را دوست داريم )).
اميرالمؤ منين على عليه السّلام به عمربن خطاب فرمود: ((اى پسر خطاب ! به خدا سوگند! خداوند اين سنگ را در روز قيامت حاضر مى كند در حالى كه يك زبان و دو لب دارد و براى كسانى كه تجديد ميثاق كرده اند شهادت مى دهد...)).(114)
و از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: ((خداوند حجرالاسود را آفريد و سپس از بندگانش ميثاق گرفت و به اين سنگ دستور داد: اين ميثاق را حفظ كن و مؤ منين با او تجديد ميثاق مى كنند)).(115)
در مرفوعه ((ابن ابى عمير)) آمده است كه از امام صادق عليه السّلام يا امام باقرعليه السّلام پيرامون علت بوسيدن حجرالاسود سؤ ال شد، آن حضرت فرمود: ((اين سنگ در بهشت يك گوهر بسيار سفيدى بود و حضرت آدم عليه السّلام آن را مى ديد، وقتى خداوند اين سنگ را به زمين فرستاد، حضرت آدم عليه السّلام با آن برخورد كرد و فوراً آن را بوسيد، از اين پس ، خداوند بوسيدن اين سنگ را يك سنّت قرار داد)).(116)
ه دعا در كنار حجرالاسود:
دعا در كنار حجرالاسود از آداب ويژه اى برخوردار است . امام صادق عليه السّلام فرموده است : ((هرگاه نزديك حجرالاسود رسيدى ، دو دست خود را به طرف آسمان بلند كرده و حمد و ثناى پروردگار را انجام بده و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت او صلوات بفرست و از خداوند درخواست كن تا از تو قبول كند. سپس ‍ حجرالاسود را استلام نموده و ببوس ، چنانچه نتوانستى آن را ببوسى فقط استلام كن ، و اگر نتوانستى استلام كنى ، فقط به آن اشاره كن و بگو:
((الَّلهُمَّ! اءَمانَتى اءَدَّيْتُها وَميثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالمُوافاةِ، اَلَّلهُمَّ! تَصْديقاً بِكِتابِكَ وَعَلى سُنَّةِ نَبيكَ اَشْهَدُ اءَنْ لاإِلهَ اِلا اللّه وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاءنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرسُولُهُ امَنْتُ بِاللّه وَكَفَرْتُ بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَبِاللاّتِ وَالغُزّى وَعِبادَةِ الشَّيْطانِ وَعِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدَّعى مِنْ دُونِ اللّه )).
و اگر نتوانستى همه آن را بگويى ، فقط قسمتى از آن را بخوان و بگو:
((اَلّلهُمَّ! إِلَيْكَ بَسَطْتُ يَدى وَفيها عِنْدِكَ عَظَمْتُ رِغْبَتى فَاقْبَلْ سيحَتى وَاْغْفِرلى وَارْحَمنى ، الّلهُمَّ! إِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنَ الكُفِرُ وَالفَقْرِ وَمَواقِفِ الخَزْىِ فىِ الدُّنيا وَالا خِرَةِ)).(117)
3 ركن يمانى :
همانگونه كه قبلاً ذكر شد، خانه كعبه داراى چهار ركن است .
1 ركن اسود يا ركن شرقى .
2 ركن شامى .
3 ركن غربى .
4 ركن يمانى .
در بين اركان كعبه ، ركن يمانى از موقعيت معنوى ويژه اى برخوردار است و لذا ما، در اينجا آن را جداگانه مطرح كرديم .
((ركن يمانى ))، زاويه جنوبى خانه كعبه است كه در سمت كشور يمن واقع شده است . در بعضى روايات ، ركن يمانى به عنوان ((يَمْينُ اللّه في اءَْضِهِ)) مطرح گرديده است . و سفارش شده است كه ركن يمانى را استلام كنيد.
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
((طُوفُوا بِالبَيْتِ وَاسْتَلِمُوا الرّكْنَ فَاِنَّهُ يَمينُ اللّه فى اءَرْضِهِ يُصافِحُ بِها خَلْقُهُ مُصافِحَة العَبْدِ اءَوْ الرَّحيلِ يَشهَدُ لِمَنْ اسْتَلَمَّهُ بِالمُوافاتِ)).(118)
يعنى : ((به دور خانه كعبه طواف كنيد و ركن يمانى را استلام نماييد، زيرا ركن يمانى ، يمين اللّه در زمين سات و خداوند به وسيله آن با بندگانش مصافحه مى كند، چنانكه يك عبد با مولايش مصافحه مى كند و ركن يمانى براى كسانى كه آن را استلام كنند، روز قيامت شهادت مى دهد كه اينها وفاى به عهد كردند)).
شيخ صدوق (قدس سره شريف ) فرموده است : معناى ((يمين اللّه )) راهى است كه خداوند از آن راه ، مؤ منين را به بهشت وارد مى كند.(119)
دعا در كنار ركن يمانى از اهميت ويژه اى برخوردار است ؛ زيرا در بعضى از روايات ، ركن يمانى به عنوان دربى از دربهاى بهشت معرفى شده است .(120) و در روايتى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه خداوند در كنار ركن يمانى ، فرشته اى را موكِّل ساخته تا به دعاى شما آمين بگويد.(121)
از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت خانه كعبه را طواف مى كرد تا به ركن يمانى مى رسيد، آنگاه سرش را به سمت كعبه بلند مى كرد و مى فرمود:
((اَلْحَمْدُ للّه الذى شَرَّفَكَ وَعَظَّمَكَ وَالحَمْدُللّه الَّذى بَعَثَنى نَبِيّاً وَجَعَلَ عَلِيّاً اِماماً، اَلَّلهُمَّ اهْدِ لَهُ خَلْقِكَ وَجَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ)).(122)
در بعضى روايات ، از ((مستجار)) با نام ((ملتزم )) تعبير شده است .
امام صادق عليه السّلام فرموده است : ((حضرت آدم عليه السّلام در حال طواف خانه كعبه بود، وقتى به ملتزم رسيد، جبرئيل به او فرمود: در اين مكان براى پروردگارت اقرار به گناه خود كن . حضرت آدم عليه السّلام ايستاد و فرمود: اى پروردگارا هر كسى كه كارى انجام دهد، اجرى دارد، من عمل كردم پس اجر من چيست ؟ خداوند به او وحى كرد: هر كس ‍ از فرزندان تو كه به اين مكان آيد و در آنجا به گناهانش اقرار كند، من او را مى بخشم )).(123)
و در روايت ديگرى نيز آن حضرت فرموده است :
((فَاِنَّ هذا مَكانٌ لَمْ يَقِرُّ عَبْدٌ لِرَبِّهِ بِذُنُوبِهِ ثُمَّ اسْتَغْفَرَاللّه اِلاّ غَفَرَ اللّه لَهُ))(124)
يعنى : ((ملتزم ، مكانى است كه هيچ عبدى نيست كه در اين مكان به گناه خود نزد خداوندش اقرار كرده و استغفار كند، مگر اينكه خداوند او را آفريده باشد)).
4 مستجار
((مستجار)) محلّى است نزديك ركن يمانى ، پشت كعبه و موازى با درب كعبه . و اين مكان نيز از فضيلت و موقعيت ويژه اى برخوردار است ؛ جايى كه گناهكاران به آنجا پناه مى برند. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: در كنار مستجار بگو: ((اَلَّلهُمَّ! البَيْتُ بَيْتُكَ وَالعَبْدُ عَبْدُكَ وَهذا مَكانُ العائِذ بِكَ مِنَ النّارِ)).(125)
5 حجر اسماعيل
((حِجْر اسماعيل )) فضاى ديوارى است به شكل نيمدايره و به ارتفاع يك متر و سى سانتيمتر كه در سمت ديوار شمالى خانه كعبه قرار دارد.
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((الحِجْرِ بَيْتُ اسْماعِيلَ وَفيهِ قَبْرُ هاجَرِ وَقَبْرُ اِسْماعِيلَ)).(126)
يعنى : ((حجر، خانه اسماعيل است و قبر هاجر و اسماعيل در آن قرار دارد)).
((حجر اسماعيل )) محل دفن بسيارى از پيامبران ، نيز هست . و دعا و نماز در آنجا مستحب مى باشد.
6 مقام ابراهيم
((مقام ابراهيم )) در محلى نزديك خانه كعبه و داراى گنبدى كوچك است كه با ديواره اى از شيشه احاطه شده است .
در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَفيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ اِبْراهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ امِناً).(127)
در اين آيه از مقام ابراهيم به عنوان يكى از نشانه هاى آشكار ياد كرده است . و در آيه ديگرى نماز خواندن در كنار مقام ابراهيم را مورد سفارش قرار داده و مى فرمايد:
(وَاتَّخَذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهِيمَ مُصَلّى )؛(128)
يعنى : ((مقام ابراهيم را جايگاه نماز قرار دهيد)).
((مقام ابراهيم )) سنگ سياه رنگى است كه رد پاى حضرت ابراهيم عليه السّلام در آن نمايان است . اين مقام در زمان حضرت ابراهيم عليه السّلام متصل به ديوار كعبه بود و پس از ايشان كه مردم براى طواف پيرامون كعبه ازدحام مى كردند، آن را به اين مكان كنونى انتقال دادند، و حضرت رسول اكرم اسلام صلّى اللّه عليه و آله دوباره آن را به مكان اصلى برگردانيد، ولى در زمان خليفه اوّل ابتداى خلافت خليفه دوّم ، به مكان كنونى برگردانيده شد.(129)
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: ((وقتى خداوند به حضرت ابراهيم عليه السّلام وحى كرد: (اءذّن في النّاس بالحج )، آن حضرت اين سنگى را كه اكنون اثر دوپايآن بزرگوار بر آن نمايان هست و مقام ابراهيم نام دارد، برداشت و در كنار خانه كعبه متصل به آن گذاشت و سپس روى آن رفته و با صداى بلند آنچه را خداوند امر كرده بود به گوش ديگران رسانيد. وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلام صحبت مى كرد و پيام خدا را به ديگران مى رسانيد، اين سنگ كه زير پاى او بود، نتوانست او را تحمل كند و پاهاى آن بزرگوار در سنگ فرو رفت و ابراهيم عليه السّلام پاهاى خود را از سنگ جدا كرد...)).(130)
7 چاه زمزم
وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلام هاجر و اسماعيل را در بيابان خشك و سوزان مكّه به امر خداوند رها كرد و نزد ساره بازگشت ، ذخيره آب آنان تمام شد و هر لحظه بر اثر شدت گرما و تشنگى ، سختى هاجر و طفل شيرخوارش ، بيشتر مى گشت ، هاجر چند بار فاصله بين كوه صفا و مروه را براى جستجوى آب ، پيمود در آخرين بار كه هاجر براى ديدن اسماعيل آمد، اسماعيل با پاهاى كوچك خود زمين را گود مى كرد، در اين هنگام به امر خداوند از زير پاى اسماعيل چشمه اى جوشيد و نام آن ((چشمه زمزم )) است .
((چاه زمزم ))، در طول تاريخ ، بارها بر اثر حوادث ، خراب شده و دوباره آن را مرمّت كرده اند. نامهاى اين چاه ، علاوه بر ((چاه زمزم )) عبارتند از: ((ركضة جبرائيل ، حفيرة اسماعيل ، حفيرة عبدالمطلب ، برّه ، المضمونه ، الرداء، شبعه ، طعام ، مطعم و شفاء شقم )).(131)
آشاميدن ((آب زمزم )) بعد از نماز طواف ، مستحب است و سرّ آن را بعداً ذكر خواهيم كرد.
آب زمرم ، بسيار مورد توجه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است . و گاهى در مدينه آب زمزم را درخواست مى فرمودند.
امام صادق عليه السّلام از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرموده است :
((ماء زمزم شفاء لما شرب له ))(132)
يعنى : ((آب زمزم براى هر كسى كه آن را بياشامد، شفاست )).
روايت شده است كه وقتى از آب زمزم نوشيدى ، بگو: ((اَلَّلهُمَّ اْجعَلْهُ نافِعاً وَرِزقْاًواسِعاً وَشِفاءً مِنْ كُلِّ راءٍ وَسُقْمٍ)).(133)
چگونه وارد مسجدالحرام شويم ؟
وارد شدن به مسجدالحرام ، آداب ويژه اى را مى طلبد. امام صادق عليه السّلام پيرامون آداب وارد شدن به مسجدالحرام فرموده است : ((هرگاه خواستى به مسجدالحرام وارد شوى پابرهنه و با آرامش و متانت و خشوع وارد آن شويد)).(134)
((ابن ابى عمير)) مى گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: ((هركسى كه با خشوع وارد مسجدالحرام شود، خداوند او را مى آمرزد))
من عرض كردم : خشوع چيست ؟
آن حضرت فرمود: ((خشوع يعنى متانت ، با غرور وارد مسجدالحرام نشوى و هرگاه به درب مسجدالحرام رسيدى ، توقّف كن و بگو: السلام عليك اءيّها النبى ورحمة اللّه وبركاته )).(135)
انسان وقتى با وارد شدن به مسجدالحرام ، وارد منطقه امن الهى مى شود و آنجا بسيارى از نشانه هاى خداوند را مشاهده مى كند، بايد خشوع كرده و در برابر عظمت خداوند فروتنى نمايد.
بخش چهارم : حج و عمره
تعريف حج
((حج )) در لغت به معناى ((قصد)) است . و در اصطلاح به معناى ((انجام دادن مناسك مخصوص در ايام حج مى باشد)). ولى چنانكه قبلاً گفتيم ، هر ظاهرى را باطنى و هر صورتى را معنايى است . حج در ظاهر، انجام دادن اعمال و مناسك مخصوصى است كه در شرع مقدس اسلام مشخص شده است . اما در واقع و باطن ، بريدن از خلق و روى آوردن به حق است .
((حج )) يعنى نزديك شدن به خدا و دور شدن از غير او. انسان با رفتن به حج ، با نشانه ها و جايگاههاى معنوى و ملكوتى ، ماءنوس مى شود و از مظاهر دنيوى و اهل و عيال و خانه و زندگى فاصله مى گيرد. و در واقع حج ، رهبانيت مشروع است ؛ زيرا راهب شدن و ترك زن و فرزند و مال كردن ، اگرچه در اسلام مورد مذّمت واقع شده است ولكن ترك وطن و اهل و عيال و غير اينها براى انجام حج ، مشروع مى باشد. از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وايت شده است كه آن حضرت به ((ابن امّ عبد)) فرمود:
((اءتَدْرِى مارَهْبانِيَّةُ اُمَّتى ؟))
يعنى : ((آيا مى دانى رهبانيت امت من ، چيست ؟)).
او گفت : خدا و رسولش بهتر مى داند.
رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((الهِجْرَةُ وَالجَهادُ وَالصَّلاةُ وَالصُّوْمُ وَالحَجُّ وَالعُمْرَةُ)).(136)
((حج )) فرار از غير خدا به سوى خداوند است . امام باقر در تفسير آيه : (فَفَرُّوا اِلَى اللّه اِنّى لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ)(137)
مى فرمايد: يعنى : ((مردم به حج بروند)).(138)
((حج ))، نزد سالك الى اللّه ، منزلى از منازل قرب و وصول است . او با ظاهر به باطن و با پوسته به درون نظر دارد، و شريعت و انجام تكليفهاى الهى را راهى براى رسيدن به حقيقت مى بيند.
در واقع ، حج راه رستگارى و سعادت است و هر كسى حج را آن گونه كه واقعيت و حقيقت آن مى طلبد، انجام دهد، رستگار شده است . و شايد علت نامگذارى حج اين باشد كه اين اعمال و مناسك ، راهنماى انسان به خدا و رستگارى مى باشد. از امام باقرعليه السّلام ؤ ال شد: چرا حج را حج ناميده اند؟ امام باقرعليه السّلام فرمود:
((حَجَّ فَلانٌ اءيْ اءَفْلَحَ فَلانٌ))(139)
يعنى : ((فلانى حج كرد؛ يعنى رستگار شد)).
حج ، پذيرش عملى دعوت خداوند است . على بن ابراهيم قمى در تفسير آيه :
(اءَذِّنْ في النّاسِ بِالحَجِّ يَاءْتُوكَ رِجالاً وَعلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ)،(140)
روايتى را نقل نموده و مى گويد: ((وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلام ساختمان خانه كعبه را تمام كرد، خداوند به او امر كرد تا مردم را به حج دعوت كند. حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود: پروردگارا! صداى من به همه مردم نمى رسد.
خداوند فرمود: تو بانگ بزن و مردم را دعوت كن ، رساندن آن به مردم با ماست .
حضرت ابراهيم عليه السّلام بالاى ((مقام ))(141) كه آن زمان به خانه كعبه متصل بود، رفت ، مقام را بالا برد تا از كوهها بلندتر شود. در بالاى مقام ، انگشتانش را در گوشهايش كرد و به سمت شرق و غرب با صداى بلند گفت :
اى مردم ! خداوند حج را بر شما واجب كرده است ، سپس دعوت پروردگارتان را اجابت كنيد.
تمام انسانها اين ندا را شنيده و تمام كسانى كه در درياها يا مشرق و مغرب و يا گوشه اى از زمين بودند و تمام كسانى كه هنوز متولد نشده و در صُلب مردان يا رحم زنان بودند، اين دعوت را اجابت نموده و گفتند: لبيّك ! الّلهم لبّيك !))(142)
پس در آن زمان تمام بندگان خدا دعوت خداوند را با سخن و كلام پذيرفتند و اكنون كه به حج مى روند، سخن و كلامشان را با عمل ، همراه نموده و به ميهمانى خداوند مى روند.
طلب نمودن حج از خداوند
حج با معنا را فقط بايد از خداوند بارى تعالى طلب كرد؛ زيرا انسان اگرچه به ميهمانى خداوند دعوت شده است ، ولى حضور در اين ميهمانى ، اسباب ويژه اى مى طلبد و آن اسباب را نيز بايد از خداوند بخواهيم تا فراهم سازد.
البته منظور ما حج واقعى است كه انسان با انجام آن مرحله اى از مراحل كمال را پيموده و به منزلى از منازل قرب و وصول الى اللّه رسيده است . اين حج ، توفيق الهى مى خواهد و بايد دعا كرد تا خداوند آن را به ما موهبت كند.
راوى مى گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : من چند چيز به خداوند بدهكار هستم در حالى كه زن و فرزند دارم و نمى توانم عمل حج را انجام دهم ، براى من دعايى بياموز تا با خواندن آن از عهده بدهكاريهايم برآيم . امام صادق عليه السّلام فرمود: بعد از هر نمازى بگو:
((اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِمُحَمَّدٍ وَاقْضِ عَنّى دَيْنَ الدُّنْيا وَدَيْنَ الا خِرَةِ)).
عرض كردم : دَيْن دنيا را مى دانم چيست ، ولى دَين آخرت چيست ؟ امام عليه السّلام فرمود: ((دَين آخرت حج است )).(143)
دَين دنيا همين بدهى و قرضهاى دنيوى است ، ولى دين آخرت ، حج است . پس ‍ حج مربوط به آخرت است و چنانكه خواهد آمد، فلسفه وجوب حج ، بهره ورى از نعمات معنوى و الطاف خفيّه خداوند و استغفار از گناهان است . حج ، قصد به سوى خدا و چشم پوشى از غير خداوند است . با رفتن به حج براى كسب عنوان ((حاجى )) و يا براى تجارت و بهره ورى از مظاهر دنيوى ، دَيْن آخرت پرداخت نخواهد شد.
اءبوبصير به امام باقرعليه السّلام عرض كرد: در حج امساق چقدر حاجى زياد و ناله ها بلند است !
امام باقرعليه السّلام فرمود: ((بلكه چقدر ناله ها زياد و حاجى كم است ! آيا مى خواهى به حقيقت و راستى آنچه گفتيم آگاه شده و با چشمانت ببينى ؟)).
امام باقرعليه السّلام با دست خويش ، چشمان ابوبصير را مسح كرد و دعايى خواند پرده حجاب از پيش روى او برداشته شد. سپس به ابوبصير فرمود: ((چشمانت را باز كن و به حاجيها نگاه كن )).
ابوبصير نگاه كرد، ديد اكثر مردم به شكل ميمون و خوك مى باشند و اما عده ديگرى كه مؤ من هستند مانند ستاره اى درخشان در آسمانى تاريكند كه ميان آنان مى درخشند.
ابوبصير عرض كرد: مولاى من ! راست گفتى ، چقدر حاجى كم و ناله ها زياد است )).(144)
بايد از خداوند بخواهيم تا حج واقعى را به ما موهبت كند و نام ما را در دفتر حجبج ثبت نمايد و از دفتر ضحجيج محو كند.
اينجاست كه مى فهميم از حج ظاهرى تا حج واقعى ، فاصله بسيار است و چه بسيار كسانى كه به ظاهر اعمال و مناسك حج را انجام مى دهند و بعد خواهند فهميد كه نامشان در دفتر حج ثبت نشده است . و چه بسيار كسانى كه بارها حج مى روند، ولى از فيض حج و نايل شدن به سرمنزل حقيقت و استفاده بردن از چنين موقعيت مهمّى ، محروم هستند، لذا بايد دعا نموده و بگوييم : پروردگارا! آنگاه حج و زيارت خانه ات را به ما موهبت فرما كه بتوانيم از فيض و بركت آن بهره برده و با انجام مناسك آن ، قدمى به سوى تو برداريم .
حج واقعى را بايد از خدا خواست و تنها با استطاعت مالى و بدنى ، انجام حج معنوى ميسّر نخواهد شد، لذا ائمه اطهارعليهم السّلام همواره سفارش مى كنند كه براى رفتن به حج ، بايد از امور معنوى و الهى كمك گرفت . چه بسيار كسانى هستند كه بر قلّه هاى ثروت ، نشسته اند وليكن موفق به انجام حج واقعى نمى شوند.
در بعضى روايات سفارش شده است كه براى موفق شدن به انجام حج واقعى و رفتن به زيارت خانه خدا، ((سوره حج )) را هر سه روز، يك بار و سوره ((عمّ يتساءلون )) را در هر روز بخوانيد.(145) كسى كه به حج مى رود، دعوت شده خداوند است ، پس او به ميهمانى مى رود و خداوند، ميزبان اوست ، تا ميزبان اجازه ورود ندهد، رفتن به ميهمانى ممكن نيست . ميزبان ، ميهمانان خود را مى شناسد، و مى داند از چه طبقه و با چه ويژگيهايى هستند، پس بايد كسى كه به ميهمانى مى رود، آن ويژگهاى ميهمان خداوند را داشته باشيم و به دست آوردن اين ويژگيها جز از طريق دعا و رعايت دستورات ائمه اطهارعليهم السّلام مكن نيست . چنانچه انسان به ميهمانى كسى برود، غالباً ميزبان به ميهمانانش مى گويد: باز هم تشريف بياوريد. و اگر ميهمان از او بخواهد كه دوباره بتواند به اين مهمانى بيايد، قطعاً ميزبان نيز قبول مى كند. ما بايد رفتن به ميهمانى خدا را وقتى بخواهيم كه ميهمان او هستيم ؛ مثلاً در ماه مبارك رمضان كه سفره رحمت خداوند براى ما گسترده شده است ، از او بخواهيم كه حج را نصيب ما گرداند. و لذا امام صادق و امام باقرعليهماالسّلام فرموده اند: در ماه مبارك رمضان ، بعد از هر نماز، اين دعا را بخوانيد:
((اَلَّلهُمَّ! ارْزُقنْى حَجَّ بَيْتِكَ الحَرامِ، فى عامي هذا وَفى كُلِّ عامٍ مااَبْقَيْتَنى فى يُسْرٍ مِنْكَ وَعافِيَةِ وَسِعَةِ رِزْقٍ وَلاتُخْلِنى مِنْ تِلْكَ المَواقِفِ الكَريمَةِ وَالمَشاهِدِ الشَّريفَةِ وَزِيارَةِ قَبْرِ لَبيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَالِدِ وَفى جَميعِ حَوائِجِ الدُّنيا وَالا خِرَةِ فَكُنْ لى .
اَلَّلهُمَّ! اِنّى اَسْئَلُكَ فيها تَقضى وَتُقَدِّرُ مِنَ الاَمْرِ المَحْتُومِ فى لَيْلَةِ القَدْرِ مِنَ القَضاءِ الَّذِى لايُردُّ وَلايُبَدَّلُ اءَنْ تَكْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الحَرامِ المَبْرُورِ حَجُّهُمْ المَشْكُورِ سَغيُهُمْ المَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ المُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ وَاْجْعَلْ فيما تَقضى وَتُقَدِّرُ اءَنْ تُطيلَ عُمرى وفى طاعَتِكَ وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ رِزْقى وَتُؤَدِّىَ عَنّى اَمانَتى وَدَيْنى امِينَ رَبِّ العالَمين )).
فلسفه تشريع حج
در قرآن كريم : (للّه عَلَى النّاسِ حَجُّ البَيْتِ مَنْ إ سْتَكاعَ إ لَيْهِ سَبيلاً)(146)
يعنى : ((براى خداوند است بر مردم كه آن خانه را زيارت كنند، هر كه تواند به آن راهى ببرد)).
پس خداوند حج را بر همه كسانى كه استطاعت و توان رفتن به آن را دارند، واجب نموده است و در اين مطلب ، هيچ شك و شبهه اى وجود ندارد. نكته مهم و قابل بررسى ، فلسفه تشريع حج است ؛ زيرا خداوند بارى تعالى حكيم است و هيچ فعلى از افعال او بدون حكمت نيست . پس تشريع حج نيز بدون فلسفعه و حكمت نمى باشد. درباره فلسفه تشريع حج چند مطلب قابل توجه است :
الف حج ، عبوديت است
فلسفه خلقت بشر عبادت و شناخت خداوند بارى تعالى و رسيدن به كمال مطلوب است :
(مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالاِنْسَ اِلاّ لَيَعْبُدُونِ).(147)
يعنى : ((جن و انسانها را نيافريدم جز براى اينكه من را عبادت كنند)).
حج ، يك نوع از انواع عبوديت و نمونه اى از نمونه هاى كامل آن است . پس يكى از حكمتهاى تشريع حج ، عبادت سات كه فلسفه خلقت بشر مى باشد. در روايتى از امام صادق و امام باقرعليهماالسّلام نقل شده است :
((اَحَبَّ اللّه تَبارَكَ وَتَعالى اءَنْ يُعْبَدَ بِتِلْكَ العِبادَة فَخَلَقَ اللّه البَيْتَ في الاَرْضِ وَجَعَلَ عَلى العِبادِ الطَّوافَ حَوْلَهُ وَخَلَقَ البَيْتَ المَعْمُورَ فى السَّماءِ يَدْخُلُهُ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعُونَ اءَلف مَلَكٍ لايَعُودُنَ إ لَيْهِ اِلى يَوْمِ القِيامَةِ))(148)
يعنى : ((خداوند دوست داشت او را اينگونه عبادت كنند، لذا خانه كعبه را در زمين آفريد و بر بندگانش طواف پيرامون آن را واجب نمود. و بيت المعمور را در آسمان آفريد كه هر روز هفتاد هزار ملائكه بر آن وارد مى شوند و تا روز قيامت از حالت طواف پيرامون آن ، بيرون نمى روند)).
حج را خداوند واجب كردچون نمونه كامل عبوديت و تسليم است .
ب حج ، عفو گناهكاران است
انسان هر لحظه در خطر است و هر زمان ممكن است مغلوب وسوسه شيطان قرارگيرد، لذا خداوند به انسان فرصتهاى مناسبى داده است تا بتواند به درگاه خداوند توبه نموده و طلب بخشش كند. در بين شب و روزها، شب و روز جمعه را و در بين ماهها، ماه مبارك رمضان را و در بين سالها و طول عمر، سفر به حج را قرار داد تا بندگانش ‍ چنانچه گول شيطان را خورده و مغلوب همواى نفس واقع شدند، به درگاه خداوند پناه آورده و طلب بخشش كنند.
اميرالمؤ منين عليه السّلام در وصف حج و عمره مى فرمايد:
((وَيَرْخَضانِ الذَّنْبَ))؛(149) يعنى : ((حج و عمره ، گناه را پاك مى سازد)).
ج حج ، نشانه عظمت خداوند است
انسان وقتى به سفر حج مى رود با نشانه هاى عظيم خداوند بيشتر آشنا مى شود. و همين امر باعث مى شود كه بندگان خدا بيش از پيش در برابر عظمت خداوند تواضع نمايند. اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
((جَعَلَهُ سُبْحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ))(150)
يعنى : ((خداوند حج را نشانه اى براى تواضع مردم در برابر عظمت خداوند قرار داد)).
د حج ، آزمون انسانهاست
در بعضى روايات ، فلسفه تشريع حج را آزمايش بندگان خدا معرفى كرده اند. خداوند با تشريع حج ، پايبندى انسانها را به امر خودش مى آزمايد. حضور در اين سرزمين گرم و پوشيدن لباس مخصوص و استفاده نكردن از سايه بان و ترك شكار و نزديكى با همسر و دهها چيز ديگر، همه براى امتحان و آزمايش است . امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
((هذا بَيْتٌ اِسْتَعْبَدَ اللّه تَعالى بِهِ خَلْقَهُ لِيَخْتَبِرَ بِهِ طاعَتَهُمْ فى اِتْيانِهِ)).(151)
يعنى : ((خانه كعبه ، خانه اى است كه خداوند از بندگانش خواسته است تا نزد آن آمده و خدا را عبادت كنند. و مى خواهد با اين عمل ، آنان را در انجام وظايف و طاعات ، آزمايش كند)).
ه حج ، تجديد خاطره رسول خدا است
وقتى انسان به حج مى رود و وارد مكه و مدينه مى شود، نزول جبرئيل و فرشتگان بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فداكاريها و پيكارهاى مسلمانان ، بناى مكه توسط حضرت ابراهيم و اسماعيل ، اسلام آوردن على عليه السّلام و خديجه عليه السّلام مقاومت مسلمانان در شعب ابى طالب و صدها واقعه و جريانات معنوى را در ذهن خود مجسم مى سازد. و اين امر باعث مى شود تمام آن جريانات در طول تاريخ زنده بماند. و زنده ماندن اين جريانات باعث تقويت اسلام و مسلمين مى شود. پس يكى از حكمتهاى تشريع حج در اسلام تجديد خاطره دوران رسول خدا است . امام صادق عليه السّلام نيز درباره علت و فلسفه تشريع حج مى فرمايد:
(وَلِتُعْرَفُ آثارٍ رَسُولِ اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَتُعْرَفُ اَخْبارُهُ وَيُذَكَرُ وَلايُنْسى )).(152)
يعنى : ((حج تشريع شده است تا آثار رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و اخبار او شناخته و يادآورى شود و فراموش نگردد)).
و حج ، تقويت دين اسلام است
حج پايگاه عظيم مسلمانان است . و حضور يكپارچه مسلمانان از سراسر دنيا موجب تقويت دين مى شود. مسلمانان در موسم حج ، پيروى از آيين اسلام و پايبندى به احكام الهى را به نمايش مى گذارند و قدرت و توانايى خويش را به ساير ملّتها معرفى مى كنند.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
((وَالحَجَّ تَقْوِيَةٌ لِلدّينِ))(153)
يعنى : حج تقويت دين اسلام است )).
و فاطمه زهرا3 نيز مى فرمايد:
((وَالحَجُّ تَشْييداً لِلدّينِ))(154)
يعنى : ((حج ، نمايش و اقامه دين است )).
پس فلسفه تشريع حج اين است كه مسلمانان با حضور گسترده خويش در مراسم حج ، قدرت واقعى خويش و قوّت دين را در معرض نمايش بگذارند، لذا مراسم حج هرچه باشكوه و عظمت بيشترى برگزار شود، بهتر است .
ز حج ، پايگاه تبليغات احكام اسلام است
در حج ، مردم از همه نقاط جهان شركت مى كنند، لذا بهترين پايگاه براى تبليغ و تعليم احكام شرع مقدس اسلام است . و يكى از حكمتهاى مهم تشريع حج اين است كه در اين موسم ، كسانى كه نسبت به مسايل اسلام و احكام شرع ، كمتر آشنا هستند، از كسانى كه آنها را مى دانند، بياموزند و پس از مراجعت به كشور و شهر خود نيز آنچه را ياد گرفته اند، نشر داده و به ديگران تعليم دهند.
اميرالمؤ منين عليه السّلام در نامه اى به ((قُثَمْ بن عباس )) كه از جانب آن بزرگوار بر مكه حكمفرما بود، مى فرمايد:
((فَاءَقِمْ لِلنّاسِ الحَجَّ وَذَكِّرهُمْ بِاَيّامِ اللّه وَاجْلِسْ لَهُمْ العَصْرَينِ فَاءَفْتِ المُسْتَفْتى وَعَلِّمِ الجاهِلَ وَذِاكِرِ العالِمَ...))(155)
يعنى : ((با مردم ، حج را بر پا دار و آنان را به روزهاى خدا يادآورى كن ، در صبح و عصر با آنان بنشين و به كسانى كه از تو حكمى از احكام دين را پرسيدند، پاسخ بده و نادان را بياموز و با دانا گفتگو كن ...)).
((فضل بن شاذان )) نيز از امام رضاعليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت راجع به فلسفه تشريع حج فرمود:
((... مَعَ مافيهِ مِنَ التَّفَقُّهِ وَنَقْلِ اَخْبارِ الاَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامِ إِلى كُلِّ صُقْعٍ وَناحِيَةِ، كَما قالَ اللّه تَعالى : فَلَوْلا نَفَرٌ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لَيَتَفَقَّهُوا فى الدّينِ وَلِيَنْذُرُوا قَوْمَهُمْ إ ذا رَجَعُوا اِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون ...)).(156)(157)
علما و انديشمندان اسلامى بايد از اين فرصت استثنايى استفاده كنند و مردم مسلمان را با مسايل اجتماعى ، معنوى ، اقتصادى و سياسى اسلام آشنا نمايند. بايد مردم مسلمان را با سيره رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهماالسّلام آشنا سازند. بايد آنان را نسبت به گرفتاريهاى مسلمين و نقشه هاى شوم دشمنان اسلام آگاه نمايند. در اين زمينه توصيه مى كنم برادران و خواهران گرامى ، پيام عرفانى و سياسى حضرت امام خمينى (قدس سره شريف ) به كسانى كه به حج مشرّف شده اند را مطالعه نمايند. در خرازى از اين پيام آمده است :
((روحانيون و مسؤ ولين محترم كاروانها و حج با توجه به مسؤ وليت خطيرى كه در اداره و توجيه زايران محترم پذيرفته اند و با درنظر گرفتن شرايط استثنايى كشور جمهورى اسلامى ايران بايد تمام همّت و تلاش خود را در برگزارى صحيح و منظم حج به كار گيرند و با سعه صدر و به دور از هر گونه توقع و منّتى زايران محترم بيت اللّه را در آموزش و تعليم مناسك و مسائل حج همراهى نمايند و متناسب با حضور قشرهاى مختلف اعم از بى سواد و باسواد براى آنان برنامه ريزى كنند و از نقش سازنده خود و تاءثير بزرگى كه حج براى هميشه در سرنوشت انسان مى گذارد، غافل نشوند، چرا كه در آن فضا و شرايط معنوى ، همه دلها براى تحول و پذيرفتن حق آماده است ...)).(158)
در اين موسم ، مى توان مسايل مهم اسلام را به مسلمانان جهان رسانيد. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ارها در موسم حج خطبه هاى طولانى براى مردم خواند، در ((صفا و منى )) بارها مردم را با مسايل اسلام آشنا مى كرد و در روز غدير، پيام مهم سياسى الهى را براى مردم ابلاغ نمود.
ح حج ، نمونه اجتماع و وحدت مسلمين است
در موسم حجّ از همه اقشار و گروهها و ملتهاى مسلمان حضور دارند. همه آنان با هم لبّيك مى گويند و مناسك حج را انجام مى دهند. در حج مسلمانان با همديگر آشنا مى شوند و گرفتاريها و نيازهاى همديگر را مطرح مى كنند و منافع عمومى مسلمانان را بررسى مى نمايند و در نتيجه ، وحدت و همبستگى آنان بيشتر مى شود. در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاءذِّنْ فى النّاسِ بِالحَجِّ يَاءتُوكُ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لَيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اِسْمَ اللّه فى اَيّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى مارَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الا نْعامِ، فَكُلُوا مِنْها وَاطْعمُوا البائِسَ الفَقيرَ).(159)
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا خداوند بندگان را مكلّف به انجام حج و طواف خانه كعبه گردانيد؟ آن حضرت عليه السّلام فرمود:
((... فَجَعَلَ فيهِ الاِجْتِماعَ مِنَ المَشْرِقَ وَالمَغْرِبِ لِيَتَعارَفُوا وَلِيَتَرَبَّح كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التّجاراتِ مِنْ بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ...))(160)
يعنى : ((در حج ، مسلمانان از مشرق و مغرب در يك مكان اجتماع مى كنند و همديكر را مى شناسند و هر گروهى از آنان از راه تجارت سود مى برند)).
حج واجب و فلسفه وجوب آن
((حج )) يا واجب است و يا مستحب . و حج واجب چند صورت دارد:
1 ((حجة الاسلام )).
و اين حج را خداوند بر همه كسانى كه استطاعت داشته باشند، واجب كرده است . (وَللّه عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيْتِ مَنْ اِسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً).(161)
2 ((حج استيجارى )).
3 ((حجى كه به نذر و قسم و غير اينها بر انسان واجب مى شود)).
((حجة الاسلام )) در تمام عمر، فقط يكبار واجب است . ((ابن عباس )) مى گويد: ((وقتى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مشغول خواندن خطبه اى پيرامون حج بود، اءقرع بن حابس نزد آن حضرت رفت و عرض كرد: آيا در هر سال بايد حج برويم ؟ رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: خير...)).(162)
حجة الاسلام و تنها يكبار در تمام عمر واجب است ، و چنانچه انسان مستطيع باشد، مستحب است ، تكرار شود. و سرّ اين مطلب روشن است ؛ زيرا خداوند، رحمان و رحيم است و همواره در تكليف بندگانش آسانترين آن را واجب كرده است . علاوه بر اينكه دين اسلام دين رحمتاست و هيچ گونه مشقت و سختى را بر امّت اسلام تحميل نمى كند. و خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(يُريدُ اللّه بِكُمْ اليُسْرَ وَلايُريدُ بِكُمُ العُسْرَ)(163)
يعنى : ((خداوند، براى شما آسمانى را مى خواهد نه سختى را)).
لذا در مسافرت روزه را برداشت و ركعتهاى نماز را كمتر كرده است . و حج نيز در تمام عمر فقط يكبار واجب شده است تا مسلمانان گرفتار عُسر و حرج نشوند. اگر حج در هر سال واجب بود، بندگان خدا قادر به انجام آن نبودند و لازم مى آمد خداوند متعال انسانها را به بيشتر از ميزان توانايى و استعدادشان تكليف كرده باشد، در حالى كه مى فرمايد:
(لايُكَلِّفُ اللّه نَفْسا اِلاّ وُسْعَها).(164)
يعنى : ((خداوند هيچ انسان را مگر به ميزان توانايى و استعدادش تكليف نمى كند)).
در روايات نيز فلسفه يكبار واجب بودن حج ، مطرح گرديده است . امام رضاعليه السّلام نيز مى فرمايد:
((اِنّما اُمِرُوا بِحَجَّةِ واحِدَةٍ لااَكْثَرُ مِنْ ذلِكَ لا نَّ اللّه وَضَعَ الفَرائِضَ عَلى اءَدْنى القُوَّةِ))(165)
يعنى : ((بر مسلمانان يك حج واجب شده است ؛ زيرا خداوند واجبات را با توجه به پايين ترين نيرو، وضع كرده است )).
سفر به حج
رفتن به حج ، ثواب ويژه اى دارد، كسى كه به حج مى رود خداوند بهشت را به او وعده داده است . رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((الحَجَّةُ ثَوابُها الجَنَّةُ))؛(166)
((يعنى : ثواب حج بهشت است )).
و از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((الحَجُّ وَالعُمْرَةُ سُوقانِ مِنْ اءَسْواقِ الا خِرَةِ وَالعامِلُ بِهِما فى جَوارِ اللّه ، اِنْ اءَدَرَكَ مايَاءْمُلُ غَفَرَاللّه لَهُ وَاِنْ قَصَرَ بِهِ اءَجَلُهُ وَقَعَ اءَجْرُهُ عَلَى اللّه )).(167)
يعنى : ((حج و عمره دو بازار از بازارهاى آخرت است . هر كسى كه در اين دو بازار كار كند در حمايت خداوند است . اگر آنچه را خواسته بود به دست آورد، خداوند او را مى آمرزد و اگر عمر او كوتاه بود و نتواند آنچه را خواسته بود به دست آورد، خداوند پاداشش را مى دهد)).
در بعضى روايات وارد شده است : ((با هر قدم كه زاير خانه خدا برمى دارد، براى او يك ثواب نوشته مى شود و يك گناه از او كم مى گردد)).(168)
در شرع مقدس اسلام وارد شده است : ((مستحب است كسى كه مى خواهد به زيارت خانه خدا برود، رفتن پياده را بر رفتن سواه ترجيح دهد و رفتن با پاى برهنه را بر رفتن با كفش برگزيند)).
از امام صادق عليه السّلام با سندهاى مختلف نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((ماعُبِدَ اللّه بِشَي ءٍ اءَفْضَلُ مِنَ المَشيِ إِلى بَيْتِهِ))(169)
يعنى : ((خداوند به چيزى بهتر از پياده رفتن به خانه اش ، عبادت نشده است )).
و از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله روايت شده است :
((مَنْ حَجَّ بَيْتَ اللّه ماشِياً كَتَبَ اللّه لَهُ سَبْعَةَ آلاف حَسَنَةٍ مِنْ حَسَناتِ الحَرَمِ. قيلَ: يا رسُولَ اللّه وَماحَسَناتُ الحَرَمِ؟ قالَ: حَسَنَةُ اءَلْفِ اءَلْفِ حَسَنَةٍ))(170)
يعنى : ((هركسى كه پياده به خانه خدا برود، خداوند هفت هزار خيرات از خيراتهاى حرم را براى او مى نويسد. از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله پرسيدند: خيراتهاى حرم چيست ؟ فرمود: خيرات هزار هزار خيرات )).
و نقل شده است كه : ((هر گاه امام حسن عليه السّلام به حج مى رفت ، پياده و گاه پا برهنه بود)).(171)
نكته قابل توجه اين است كه چرا و به چه علت پياده رفتن به حج بهتر از سواره رفتن و پابرهنه رفتن ، بهتر از با كفش رفتن است ؟ و به عبارت ديگر: فلسفه و سرّ اين مطلب چيست ؟
به نظر مى رسد انسان در اين سفر به ديار معشوق مى رودو رسيدن به معشوق هرچه مشكلاتش بيشتر باشد، بيشتر نيز است . علاوه بر اينكه پياده رفتن و يا پابرهنه رفتن نزد كسى ، علامت خضوع و فروتنى در برابر آن كس مى باشد. و عبادت خداوند هر اندازه از خضوع و فروتنى بيشترى برخوردار باشد، به حقيقت عبوديت نزديكتر است .
در سه مورد، سواره رفتن به حج بهتر از پياده رفتن است :
1 در صورتى كه پياده رفتن به حج موجب شود انسان در انجام مناسك حج و عبادت خدا ضعيف و ناتوان گردد، سواره رفتن بهتر است .(172)
2 در صورتى كه انسان در ناز و نعمت باشد و تنها به خاطر اينكه كمتر خرج كند، پياده به حج برود سواره رفتن بهتر است .(173)
3 اگر پياده رفتن به حج سبب شود كه انسان در رفتن به مكه از ديگران عقب بماند، سواره رفتن بهتر است .(174)
فلسفه اين احكام با كمى دقت روشن مى شود:
اما در صورت اول ، سواره رفتن به حج بهتر است ؛ زريا رفتن به حج و پيمودن مسافت ، از مقدمات حج است و فى نفسه مطلوب نمى باشد، ولى خود حج يك عمل واجب و مستقلى است و فى نفسه مطلوب مى باشد. پس بايد مقدمه را طورى انجام داد كه به ذى المقدّمه نقصى وارد نگردد.
و اما در صورت دوّم نيز سواره رفتن بهتر است ، زيرا در چنين پياده روى قصد قربت نشده است و تنها ثمره آن تحمّل مشقّت است ، پس چه بهتر كه انسان سواره به حج برود و بدون احساس خستگى ، مشغول دعا و عبادت شود.
و اما در صورت سوم نيز بهتر است انسان سواره به حج برود؛ زيرا هر اندازه در مكّه بيشتر حضور داشته باشد از فيض و بركات آن بهتر مى تواند استفاده كند. واللّه العالم .

next page

fehrest page

back page