2 - منتظر نشدن براى فرسايش فيزيكى شيئى يا كالاى خريدارى شده ، و خريدن و جانشين كردن انواع جديد آن كه هر چند يكبار
بشكل تازه اى به بازار مى آيد نه براى آنكه مزيتى بر انواع گذشته خود دارد بلكه فقط در
شكل ظاهر خود داراى تفاوتهايى است كه انواع گذشته خود را به اصطلاح : ((دمده )) و از
شكل افتاده جلوه گر مى سازد...
بيشتر تغيير شكل دادنها به كالاهاى توليدى غرب ، نه به منظور بهتر كردن و محكمتر ساختن است و نه حتى براى زيباتر شدن و بهتر
كاركردن ، بلكه منحصرا براى ((دمده )) كردن آنهاست تا رديف تازه آنها كه به بازار مى آيد، خريدار داشته باشد. اين استفاده
((پسيكولوژيك ))(163) يا روانشناسانه ، از نظر اجتماعى ، مجوزى پيدا مى كند زيرا سبب مبادله
پول و توزيع مجدد ثروت مى شود...
3 - آگهى بازرگانى يا تبليغات تجارى ...(164)
بار ديگر تذكر اين نكته ضرورى است كه ما گفته هاى غربى ها را به عنوان حجت مورد استناد قرار نمى دهيم و مسلما اگر همه خوانندگان اين
سطور مى توانستند از كليات اين مباحث استفاده كنند و خود در جست و جوى شواهد و مصاديق آن برآيند ديگر نيازى به ذكر گفته هاى غربى ها باقى
نمى ماند. اما از آنجا كه مع الاءسف اكثر مردم با مباحث و مفاهيم كلى بيگانه هستند، لاجرم بايد بحث را به مقابله با مكاتب و مظاهر بيگانه كشاند و
با ذكر شواهد و مصاديق گوناگون ، كليات بحث را بر موارد تحقق آن انطباق بخشيد. اگر نه ، مى دانيم كه لازمه آگاهى و شناخت حقيقى ، غلبه
بر مقتضيات و شرايطى است كه نيازهاى كاذبى متناسب با محصولات تمدن جديد غرب براى انسان ايجاد مى كند و در ميان غربى ها و غرب زده ها
نبايد در جست و جوى اينچنين كسى بود.
روژه گارودى - كه ما در اين كتاب مكررا به گفته هاى او در كتاب ((هشدار به زندگان )) مراجعه مى كنيم - هر چند از متفكرين معاصر غربى
است كه اسلام آورده است و حتى تاءليفات بسيارى در تاءييد انقلاب اسلامى ايران دارد، اما نبايد انتظار داشت كه به طور
كامل ، با احاطه كامل بر زمان و مكان و آزاد از همه تعلقات تمدن جديد سخن بگويد چنان كه از متفكرين و علماى هموطن خودمان هم جز از معدودى انگشت
شمار هرگز نبايد اينچنين انتظارى داشت . ولايت يافتن بر شرايط و مقتضيات و رها شدن از نيازهاى كاذب تمدن حاضر، خرمن كوفتنى است كه مرد
كهن مى خواهد؛ پيرى همچون پير جماران مى خواهد كه آن همه با معدن عظمت ذات
ذوالجلال اتصال دارد كه اگر همه دنيا هم در جبهه اى مخالفت او اجتماع كنند ترديدى در حقيقت راه خويش پيدا نكند و ابراهيم وار، با رضا و تسليم
و توكل ، آتش را به گلستان مبدل سازد.
كتاب ((هشدار به زندگان )) هر چند سرتاپا هشدارى است به غربى ها، اما براى كسى كه حتى بويى از گلستان معارف اسلام به مشام جانش
رسيده باشد پر روشن است كه روژه گارودى هنوز هم از پس ميله هاى زندان معيارهاى تفكر غرب است كه سخن مى گويد، و همين طور شوماخر،
نويسنده كتاب ((كوچك زيباست )) كه بسيار مورد استناد ما در اين كتاب واقع مى شود نيز، هر چند بعضا نظريات پيشرفته اى تقريبا متناسب
با اعتقادات اسلامى ما ارائه مى دهد، اما مسلم است كه هنوز نتوانسته خود را از تحجر و انجماد تفكر معاصر غرب و محدوده تنگ نظرانه علوم انسانى
آن آزاد كند. و بدون شك اگر ما قصد بررسى مبانى تمدن غربى و مقابله با معيارهاى آنان در باب توسعه اقتصادى نداشتيم هرگز به سخنان
غربى ها مراجعه نمى كرديم ، چرا كه به راستى ((در غرب خبرى نيست .))
اصالت اقتصاد - يعنى آن فاجعه اى كه ما آن را ديكتاتورى اقتصاد نام نهاديم - امروز با شتاب فراوان جهان را به سوى يك جنگ ناخواسته جهانى
پيش مى برد. وابستگى اقتصادى جهان امروز به توليدات روز افزون صنايع تسليحاتى و تسليحات اتمى تا بدانجاست كه بايد صراحتا
جنگ را عامل اصلى رونق اقتصادى نام نهاد، و درست به همين علت ترس از بحران هاى
تحمل ناپذير اقتصادى است كه توليد تسليحات و بويژه تسليحات اتمى در جهان ادامه پيدا مى كند و آتش جنگ در كره زمين خاموش نمى شود.
قصد حقير اين نيست كه وجود جنگ در كره زمين را صرفا به علت هاى اقتصادى باز گردانم . اراده انسانى كه با ولنگارى خارج از مقيدات احكام و
موازين شريعت زندگى مى كند همواره متمايل به سوى قدرت است . نفس كافر، حيوان وحشى لجام گسيخته و قدرت طلب و سلطه جويى است كه
براى تحميل اراده خويش بر ديگران لاجرم به سوى جنگ كشيده مى شود و ريشه جنگ هايى كه در دنيا رخ داده است و مى دهد، غالبا در همين نكته
ظريفى است كه عرض شد. حكمت حكم جهاد فى سبيل الله را نيز مى توان در همين نكته پيدا كرد، چرا كه اگر مسلمانان در برابر پرخاشگرى و
قدرت طلبى و سلطه جويى كفر به مبارزه بر نخيزند، شيطان همه كره زمين را به تسخير در خواهد آورد: و لو لا دفع الله الناس بعضكم
ببعض لفسدت الارض .(165) آلدوس هاكسلى در كتاب ((وضع بشر)) مى گويد:
يكى از مخاطره آميزترين وجوه وضع كنونى نقش حياتى توليد جنگ افزار در اقتصاد غرب است ، بويژه اقتصاد امريكا كه كاملا متكى بر،
چهل ميليارد دولارى است كه همه ساله دولت ، خرج تسليحات مى كند (... اين رقم مربوط به سى و چند
سال پيش است . در سال 1987 رقم سرمايه گذارى دولت آمريكا در صنايع تسليحاتى 2/98 ميليارد دلار بوده است .(166)) چه فاجعه اى
بالاتر از اينكه پايه رفاه جهان غرب بر آمادگى براى مرگ قرار گرفته است ؟ اين پديده تازه نيست ركود اقتصادى دهه 1930 زمانى پايان
پذيرفت كه بسيج و توليد جنگ افزار دوباره بطور سيستماتيك آغاز گرديد. در اواخر دهه 1930 يك برنامه وسيع خانه سازى در انگليس به
موقع اجرا درآمد اما اين اقدام داروى مؤ ثرى براى رفع بيكارى نشد، همان گونه كه برنامه هاى اقتصادى حزب دموكرات (آمريكا) در دوران
فرانكلين روزولت اثر چندانى در بهبود وضع مالى امريكا نداشت . اقتصاد زمانى رونق گرفت و بيكارى از ميان رفت كه به منظور مقابله با
تهديدات هيتلر، توليد جنگ افزار به مقياس وسيع از سر گرفته شد. يعنى پديده اى بنام خطر هيتلر سبب ايجاد رفاه و رونق گرديد. امروز نيز
همان وضع ديده مى شود: ترس از رقابت روسيه كه سبب صرف مبالغ گزافى براى ساخت اسلحه شده پاى بست و اساس رونقى گرديده است كه
ما از آن بهره منديم . يك سود و علاقه پنهان به نگهدارى اين سيستم وجود دارد كه روگرداندن از آن و انديشيدن چاره ديگرى براى رونق اقتصادى
مستلزم تعقل و تهور زيادى است .(167)
از ميان غربى ها، كمتر كسى است كه بدين صراحت به اعتراف بپردازد. هاكسلى همان كسى است كه كتاب ((دنياى متهور نو)) را نوشته و در
فصل ((بهشت زمينى )) از همين مجموعه بدان اشاره رفته است . دنياى جديد رفاه و رونق اقتصادى خود را مديون جنگ است ، جنگ مستمرى كه هيچ
گاه پايان ندارد، جنگ مستمرى كه اربابان اقتصادى دنيا، صاحبان كارتل ها و تراست ها نمى خواهند پايان داشته باشد، چرا كه منافع اقتصادى
آنها تماما به جنگ وابسته است . ما از ذكر شواهد و آمار ديگرى در اين زمينه در مى گذريم و آنان را كه مشتاق به تحقيق بيشترى هستند به كتاب
((مجتمعهاى نظامى - صنعتى )) و كتاب هاى ديگر ارجاع مى دهيم .
به راستى اگر مردم دنيا و مخصوصا مردم آمريكا و اروپا مى دانستند كه زندگى ماوراى صنعتى آنها بر خون ميليون ها نفر انسان بى گناهى بنا
شده است كه در جبهه هاى جنگ با آمريكا و قدرت هاى استكبارى ديگر بر زمين مى ريزد، واكنش آنها چه بود؟ آيا شانه هايشان را بالا مى انداختند و
با لهجه لوس آمريكايى مى گفتند: !no matter (اهميتى ندارد!)، يا نه ؟... مهم نيست ؛
آنچه هست اين است كه توسعه اقتصادى قطب صنعتى دنيا به طور كامل به گرسنگى و فقر و فلاكت و مرگ آن نيمه غير صنعتى دنيا وابسته است ،
نيمه ديگرى كه اگر با يك ديد واقع گرايانه به عالم نگاه كنيم ، هرگز امكان صنعتى شدن آنها وجود ندارد و اصلا راه
حل مشكل آنها در صنعتى شدن و همپايى با قافله توسعه اقتصادى غرب نيست ؛ راه نجات آنها در همين تجربه اى نهفته كه ايران اسلامى در آن پا
نهاده است .
اربابان كنونى دنيا در حقيقت كارتل ها و تراست هايى هستند كه از طريق تجارت اسلحه و سينما و تلويزيون و اشاعه فحشا و ايجاد نيازهاى
مصرفى كاذب بر همه جهان حكومت مى كنند، كارتل ها و تراست هايى كه منافع شيطانى آنها بر وجود جنگ ، فحشا،
قتل و غارت اتكا دارد و اگر در جهان حتى براى چند لحظه ايمان و آرامش مذهبى و صلح و حيا و عفت و عشق و محبت برقرار شود، منافع اقتصادى و
حاكميت آنها از پاى بست ويران مى شود.
انسان اگر لحظه اى از غفلت به در آيد گمان مى كند كه دنيا دارالمجانين بزرگى است كه همه مفاهيم در آن وارونه شده اند و همان طور كه حضرت
امام امت روحى له الفدا فرمودند: ((الفاظ از معانى تهى شده اند.)) شعار مجمتع هاى نظامى - صنعتى اين است : ((اگر خواستار صلحى ،
زمينه جنگ را مهيا ساز.))(168) شما را به خدا آيا اين اشعار مى تواند متراوش از يك
عقل سليم باشد؟ اين شعار همان هايى است كه وقتى ما براى دفاع از استقلال و شرافت و حراست از مرزهاى اعتقاديمان به جهاد برخاستيم ما را به
جنگ طلبى متهم كردند.
يك ژنرال چهار ستاره ارتش فرانسه در جواب روزه گارودى كه از او پرسيده بود: ((اين بمب هاى اتمى براى دفاع از چه چيز ضرورى و حياتى
است ؟)) با طنطنه هر چه تمام تر پاسخ گفته بود: ((براى صلح ! زيرا بمب اتمى در صورت عدم استفاده از آن ، مفيد است .))(169)
آرى براى صلح ! به راستى الفاظ از معانى تهى شده اند. معناى صلح و جنگ در جهان امروز آنچنان بر هم انطباق يافته كه مرزى فى مابين آن
دو وجود ندارد.
اكنون رفته رفته به اعماق فاجعه ديكتاتورى اقتصاد نزديك و نزديك تر مى شويم . اگر منافع اربابان اقتصادى دنيا به وجود جنگ و
قتل و غارت و فحشا در جهان بازگشت دارد، آيا شما باور مى كنيد كه آنها به خاطر مفاهيمى چون انسانيت ، ترحم و غيره دست از منافع خويش
بردارند؟ خير! اگر امروز صلح در كره زمين بر موازنه قدرت اتمى متكى است از همين است كه اربابان اقتصادى دنيا حاضر نيستند دست از منافع
خويش بردارند، حال آنكه قدرت انفجار فقط سى بمب اتمى كافى است كه همه كره زمين را به كوير طاعون زده مرده اى
تبديل كند.
نظام سياره اى اقتصاد
درباره شركت هاى چند مليتى و حاكميت شيطانى آنها بر سراسر سياره زمين بسيار گفته اند و بسيار شنيده ام ، اما هرگز حق مطلب آنچنان كه بايد
ادا نشده است . شركت هاى چند مليتى امپراتوران امروز جهان هستند و اگر كسى بپرسد: ((پس نقش دولت ها و حكومت ها چيست ؟)) بايد پاسخ داد:
((اگر حكومت ها خود برگزيده شركت هاى چند مليتى نباشند - كه غالبا اينچنينند - در برابر سيطره عميق و وسيع شركت هاى چند مليتى قدرتى
ندارند.))
براى آنكه بتوان تصوير درستى از نفوذ و احاطه شركت هاى چند مليتى در دستگاه هاى حكومتى و بر سياستمداران جهانى پيدا كرد، بايد نخست
به نسبتى كه فى مابين اقتصاد و سياست در جهان امروز وجود دارد توجه كرد و دريافت كه آنچه در تعيين مرزها و معيارهاى سياسى اصالت دارد
اقتصاد است . امروزه در سراسر كره زمين ، بجز ايران ، همان طور كه عرض شد افسار سياست در دست اقتصاد است و آن را به هر سوى كه بخواهد
مى كشاند و حتى اگر جنگ فى مابين غول هاى سياسى جهان وجود داشته باشد - كه ندارد - جنگى اقتصادى است و باز هم ، همان طور كه عرض شد،
علت اين امر را بايد در اين مسئله فرهنگى يا مابعدالطبيعى جست و جو كرد: ماده گرايى بشريت . همين ماده گرايى است كه اقتصاد را بر ساير وجوه
حيات بشرى غلبه داده و همه جهان را قلمرو تركتازى و ديكتاتورى اقتصاد كرده است .
هر چند ما اصل را بر اختصار قرار داده ايم ، اما باز هم براى تشريح نسبتى كه فى مابين اقتصاد و سياست وجود دارد و ترسيم واقعى قدرت
جهنمى ((چند مليتى ها)) به ناچار بايد به شواهدى چند مراجعه كنيم .
روژه گارودى در كتاب ((هشدار به زندگان )) در تشريح قدرت چند مليتى ها و نفوذ آنها در سياست كشور فرانسه مى گويد:
دشمن نه در چپ است و نه در راست . نه در اين حزب است و نه در آن حزب ... در فرانسه ، مراكز واقعى تصميم گيرى بيرون از پارلمان است .
گروههاى فشار كه سياست واقعى فرانسه را تعيين مى كنند... به خوبى با ((مكانيزم )) جديد يا شيوه نوين قدرت ، آشنايى دارند و مى دانند
كه ديگر كانون آن چنانكه در گذشته ، در جمهورى سوم و چهارم در ((پارلمان )) بود، اينك در ((پارلمان )) نيست و قدرت پارلمانى قرن
هيجدهم انگليس نيز بسر رسيده است ...
در ميان صدها واحد اقتصادى بسيار نيرومند جهان ، كمتر از نصفشان ملى و متعلق به يك كشور و يك ملت اند، ولى اكثريت آنها
متشكل از شركتهاى چند مليتى هستند. ((اكسون )) در ميان شركتهاى چند مليتى جهان از لحاظ سرمايه ،
اول است (چهل و دو ميليارد دلار) و ((ژنرال موتورز)) در مرتبه دوم قرار دارد زيرا سرمايه اش سى و دو ميليارد دلار است ولى از لحاظ تعداد
كارگر و كارمند كه به هفتصد و چهل هزار نفر مى رسد، نخستين شركت چند مليتى جهان به شمار مى آيد.
بر سياست اتمى و هسته يى فرانسه ، شركت چند مليتى ((وستينگهاوس )) از خارج غلبه دارد و بر ذخاير سوخت نفتى ما شركت چند مليتى
((شل )) يا ((BP)) چيره است . بر سازمان ((انفورماتيك )) كشورى و نظامى فرانسه شركت چند مليتى ((ITT)) مسلط است ، و ما مى
دانيم كه اين شركتهاى چند مليتى مى توانند ((رژيم )) كشورى را براندازند و نظام ديگرى را بجاى آن بنشانند...
((جان مك كن )) كه از مديريت ((سيا))(170) به شوراى مديريت ((ITT))
انتقال يافت ، در همان هنگام كه بانكهاى جهانى در دوره زمامدارى ((آلنده )) اعتبارهاى خود را در كشور ((شيلى )) از سيصد ميليون دلار به
هفده ميليون دلار كاهش دادند، به دست راستيهاى افراطى و مسيحيان دموكرات اين كشور بر ضد ((آلنده )) ياريها مى كرد. در دوره زمامدارى
((آلنده )) سرمايه گذاريهاى مستقيم آمريكا در ((شيلى )) كه يك ميليارد دلار در
سال 1969 بود، به يك صد ميليون دلار رسيد...
هم اكنون ، تنها سه درصد شركتها در سراسر جهان بيش از هفتاد و پنج درصد فعاليتها و كارهاى مؤ سسات گوناگون را در چنگ دارند. از
سال 1969 به اين سو، شصت شركت ، با كنترل هزاران مدير بانكهاى اعتبارى و تجارى ، بطور مستقيم يا غير مستقيم هفتاد و پنج درصد سرمايه
ها را اداره مى كنند و رشد و توسعه روزافزون كشورهاى صنعتى را تاءمين مى نمايند. اين يكى از حركتهاى مهم سرمايه دارى است . هدف
سودبردارى و بويژه زورگرايى سرمايه دارى ، عوض نشده است ولى قدرت سرمايه خيلى بيشتر متمركز شده و در عين
حال از انظار خود را پنهان كرده است و بهمان نسبت كه از شناسايى مستقيم بدور مانده ، مسلطتر و چيره گرتر نيز گرديده است . يك نمونه بسيار
برجسته در اين مورد ((كولونياليسم )) مجدد يا استعمار نوين كشورهاى جهان سوم بتوسط شركتهاى چند مليتى است كه قدرت بسط اين
((سيستم )) را نشان مى دهد.(171)
چگونه شركت هاى چند مليتى قدرتى اين همه يافته اند كه بر سراسر جهان امروز تسلط پيدا كنند و مليت همه اقوام را از معنا تهى كنند؟ و چرا
جمهورى اسلامى ايران توانسته است بر سيطره شيطانى شركت هاى چند مليتى غلبه كند و در راه
استقلال قدم گذارد؟ قصد ما اين است كه بگوييم برخلاف تصور غالب ، اين يك سؤ
ال اقتصادى يا سياسى نيست بلكه يك سؤ ال فلسفى است . اگر ماده گرايى بر بشريت امروز غلبه نيافته بود هرگز چند مليتى ها از قدرتى
اينچنين برخوردار نمى شدند.
مگر شركت هاى چند مليتى از چه قدرتى برخوردار هستند؟ ارتباط بين ماده گرايى بشر و قدرت چند مليتى چيست ؟
شركت هاى چند مليتى ، سه بار ثروتمندتر از همه بانك هاى مركزى كشورهاى صنعتى ، بر اقتصاد جهانى حكم مى رانند و امروز نفى كننده آزادى
اقتصادى بى رنگى هستند كه خود از آن زاييده شده اند... بسط و گسترش سرطانى آنها پديده نمايان پايان اين قرن بى فرياد است .
يكى از بهترين كارشناسان چند مليتى ها ((شارل لون سون ))، دبير
كل فدراسيون بين المللى شيمى ، از اعمال سرى اين كلانتران جهانى - كه تنها در ظاهر رقابت مى ورزند و رقابت ديرين اروپا، ايالات متحده و
اتحاد شوروى بر ايشان جز بازى شوخى آميزى نيست - پرده بر مى دارد. ((لون سون )) مى گويد:
گسترش چند مليتى ها... همه چيز را در محل ترديد قرار مى دهد: نظرهاى ما را درباره ى دولت ، قدرت ،
پول ، برنامه ريزى ، ملى كردن ، نبرد كارگرى ، بازرگانى خارجى ، همه ى آنچه مردان سياست پشت اين واژه ها قرار مى دهند قلب و
دغل است ... مجمع اربابان شركت هاى چند مليتى ، اينك گرم آن است كه بر روى مساءله ى تجاوزگرى چند مليتى ها، همان سرپوشى را بگذارد كه
روى بحران شهرى ، رشد، آلودگى ، و ((كيفيت زندگى )) گذاشت ... صنايع شيميايى ، فلزى و نفتى آن ها، نخست كارگران را، سپس ،
ساكنان شهرها را و سرانجام ، ماهيان درياها را مسموم مى كند. آن ها به همان گونه كه واژه اى آلودگى را جانشين اين واقعيت هاى ملموس ساختند،
اكنون مى كوشند مفهوم ((شركت چند مليتى )) را جايگزين واقعيت ديگرى سازند. آن واقعيت ديگر اين است : ((ميشلين )) يا
((جنرال موتورز))، ((آى .بى .ام .)) يا ((سن گوبن ))، بهره بردارى در مقياسى سياره اى را سازمان مى دهند، كارخانه هاى شان را
مانند مهره بر صفحه ى شطرنج جابه جا مى كنند، خود مختارى ((دولت - ملت ))ها و سياست حكومت ها را با انگيزه هاى صنعتى ، تجارى ، مالى و
پولى از محتوا خالى مى سازند...
كالاهاى ((ساخته شده در ژاپن ))، در واقع ، به دست شاخه هاى ژاپنى ((تراست ))هاى امريكايى ساخته مى شود - هجوم به بازار آمريكا
بوسيله ى نيويورك كه از طريق توكيو رهبرى مى شود. دشمن كارگران امريكايى ، نه كارگر ژاپنى است ، نه دولت ژاپن : سرمايه ى
امريكايى است كه هيچ چيزش ، جز ريشه و نام ، امريكايى نيست .
...دوربين هاى ((روليفلكس )) بزودى در سنگاپور مونتاژ خواهد شد (يا هم اكنون شده است .)، ((زيمنس ))، همچنين ، ((آگفا - گورت ))
لوازم شان را در ژاپن مى سازند، لوازم خانگى ((سوئدى )) از كارخانه هاى لهستانى بيرون مى آيد، بخشى از قطعات
اتومبيل هاى ((رنو)) در يوگوسلاوى و رومانى توليد مى شود، و ديگر و ديگر... بسيارى از ((تراست ))هاى امريكايى ، فعاليت هاى
صنعتى خود را يكسر به خارج منتقل كرده اند: تمامى دستگاه هاى عكس بردارى كه در ايالات متحد به فروش مى رود، در خارج ساخته شده است ،
همچنين 96 درصد ضبط صوت ها، 90 درصد گيرنده هاى ((تى .اس .اف .)) 70 درصد ماشين تحريرهاى
قابل حمل ، 67 درصد كفش ها، 50 درصد دوربين هاى تلويزيونى ، و ديگر و ديگر...
...توليد چند مليتى ها اكنون دوبار سريع تر از مجموع فعاليت اقتصادى جهانى رشد مى كند. بر پايه ى پيش بينى هاى كنونى ، در 1985
سيصد تا چهارصد چند مليتى ، هشتاد درصد مجموع صنايع جهان سرمايه دار را در جنگ خواهند داشت .
اگر به صنايع (به اصطلاح ) ((پيشرفته )) نظر افكنيد ...تصديق خواهيد كرد كه يك مشت شركت كه بيشتر، به صورت كنسرسيوم يا
مجتمع بهم پيوسته اند، اينك بر جهان مستولى شده اند: هفت شركت غول آسا، تمامى صنايع نفتى را زير نگين دارند، 15
غول ديگر، پتروشيمى را در چنگ گرفته اند، الكترونيك حرفه يى در اختيار ده شركت است ، صنايع لاستيك سازى به دست هشت شركت اداره مى
شود، ساخت شيشه ى مسطح به دست پنج شركت ، توليد كاغذ به دست نه شركت ، و ديگر و ديگر.
و اگر مى پنداريد كه اين غول ها، چاقو به دست ، براى افزايش سهم خويش در بازار جهانى با هم مى جنگند زود از اشتباه به درآييد. بى
ترديد در موارد و در مناسبت هايى ، بازار رقابت هنوز گرم است ، اما در ميان شركت هاى جا افتاده ، گرايش ، به سوى جنگ نيست ، بلكه به سوى
توافق ((كارتل )) است ، به سوى تبانى به سبك ((جنتلمن )) هاست ، و به سوى هم - يارى با هدف تحكيم شالوده هاى استيلا، و راه بندى
بر نورسيدگان ، مورد لاستيك سازى را در نظر بگيريد. شايد براى تان گفته باشند كه ((ميشلين )) در امريكاى شمالى با دردسرهايى
روبروست ، زيرا مى خواهد در اين نيم قاره ، كارخانه هاى بزرگ برپا كند. بى ترديد از اين گفته نتيجه مى گيريد كه جنگ ميان
غول هاى لاستيك - ((دانلپ - پيرلى ))، ((گودريچ ))، ((فايرستون )) و ((گودير)) آتشين است ، اما ناگهان كشف مى كنيد كه
((دانلپ )) در بسيارى از كشورها به حساب ((گودير)) لاستيك توليد مى كند، ((ميشلين )) و ((دانلپ )) در قلب مجتمع هاى
معاملاتى دست به يكى هستند و منتها شرارت ، اينكه يك كارخانه ايرلندى كه به حساب يك شركت آمريكايى لاستيك مى سازد، متعلق به شركت
اتريشى ((سمپريت )) است كه زير نظر شركت فرانسوى - بلژيكى ((كلبر- كولومب )) قرار دارد و شركت اخير، زير نظر شركت
فرانسوى ((ميشلين )) كار مى كند كه كرسى آن در ((بال )) سوئيس است .
بارى ، وقتى با شما از ((نبرد غول ها)) سخن مى گويند، لبخند بزنيد:
((غول هاى واقعى با يكديگر نمى جنگند. در اين كار، خطرهاست . مناقشه هاى آن ها به شيوه يى مسالمت آميز، دور يك قالى سبز
حل و فصل مى شود. بدنيسان است كه ((شل )) در بيست و پنج و ((استاندارد
اويل آو نيوجرسى ))(172) (اسو) در سى و پنج مجتمع معاملاتى با ديگر شركت هاى نفتى شريكند...))
تصوير غريبى كه از اين داده ها بر سر دست مى آيد تصوير يك ((اوليگارشى )) (حكومت متنفذان ) جهانى است كه از چند صد شركت بزرگ
تشكيل مى شود. مديران اين شركت ها كه بزودى مديران روسى هم بر آن ها افزوده خواهند شد، از مدارس واحدى و از محيط اجتماعى واحدى برآمده اند،
عقايد يكسانى را ابراز مى دارند و هدف هاى واحدى را با وسايل واحدى تعقيب مى كنند...(173)
ححاكميت پرقدرت شركت هاى چند مليتى از طريق يك نظام واحد اقتصادى بر سراسر كره زمين ، اقتدار و حاكميت سياسى همه دولتها و حكومت ها را در
شرق و غرب سياره نفى مى كند. دولت ها و حكومت ها - چه شرقى و چه غربى - اگر نقشى هماهنگ و هم جهت با اين نظام واحد اقتصاد بر عهده
گرفته باشند بر جاى مى مانند و اگر نه ، نابود مى شوند. همه انقلاب هاى جهان بعد از پيروزى و به دست گرفتن حكومت ناچار شده اند كه
حتى بر خلاف ايدئولوژى و شعارهاى اساسى خويش سياست هايى اتخاذ كنند كه بقاى آنان را تضمين كند، هر چند به قيمت از دست دادن و زير پا
گذاشتن اصولى كه بعضا محتواى اصلى انقلاب را تشكيل مى داده است . اين يك قاعده كلى است و اگر ان شاء الله انقلاب اسلامى ايران به
پيروزى برسد و اسلاميت و استقلال خويش را در برابر شرق و غرب حفظ كند تنها نمونه اى است كه از اين قاعده مستثنى شده است . اين ضرب
المثل معروف كه ((انقلاب فرزندان خويش را مى خورد)) از همين جا نتيجه شده است كه همواره انقلاب ها بعد از پيروزى و
تشكيل نظام به صورتى ناخواسته به جانبى كشيده شده اند كه با اصول محتوايى نهضت مخالفت داشته است .(174)
چرا همه انقلاب هاى جهان در قرون اخير به اين سرنوشت محتوم دچار شده اند؟ آيا اين سرنوشت ، جبر يا موجبيتى است كه از آن نمى توان گريخت ؟
ما با تكيه به نظام اعتقادى اسلام مى دانيم كه اينچنين نيست و انسان در مقام ولايت و خليفة اللهى مى تواند بر همه موجبيت ها غلبه كند، مشروط بر
اينكه نسبت اعتقادى خويش را با ذات مقدس پروردگار متعال حفظ كند و از محدوده ايمان و
توكل خارج نشود.
|