در مورد اسراف و تبذير و ريخت و پاش مواد غذايى ، تنها ذكر دو نمونه كافى است ، دو نمونه يى كه بسيار هم سر و صدا براه انداخته است : در
سال 1974 مجتمع اقتصادى اروپا (CEE) دويست و بيست و پنج ميليون فرانك فقط خرج از ميان بردن ميوه ها و سبزيهايى كرد كه بيم آن مى رفت
بهاى ميوه و سبزى را در بازار پايين بياورد! در فرانسه در همان سال و به همين
دليل (چه دليلى !) براى حفظ به اصطلاح بازار دويست و پنجاه هزار تون سيب زمينى را از بين بردند! در ايالات متحد آمريكا، تهيه كنندگان
شير، ده ميليون تن ((لاكتوسروم )) يا شير رقيق را (گويا سالانه ) دور مى ريزند، و
حال آنكه ماده ((پروتئينى )) موجود در اين شير، اگر خشك شود، مى تواند هشت ميليون نفر را تغذيه كند. در فرانسه ، يك كارخانه پنيرسازى
معمولى ، هر روز حدود دويست تون از اين ماده را دور مى ريزد در صورتى كه اگر خشكانده شود، دوازده تون ماده مغذى از آن به دست مى
آيد.(110)
در شواهدى كه ذكر شد، غلبه اقتصاد بر ساير وجوه حيات بشرى به خوبى جلوه گر است و اين در حالى است كه ما ذكر رابطه فى مابين
توليد و مصرف را به آينده واگذاشته ايم و از آن سخنى به ميان نياورده ايم .
چه علتى باعث شده است تا بشر غربى اعمالى اينچنين را براى خود مجاز بشمارد؟ وقتى اراده بشر را در جهت ارضاى شهوات و اهواى خويش هيچ
چيز محدود نكند، انسان در مسير تمتع از لذايذ دنيايى به آنچنان زياده طلبى و تكاثرى دچار مى شود كه از آن بايد به خدا پناه برد. بشر
غربى از آنجا كه براى وجود انسان قائل به حقيقت غايى نيست و به حيوانيت بشر اصالت مى دهد، براى اهوا و تمايلات حيوانى خود نيز هيچ
محدوديتى جز قراردادهاى اجتماعى نمى شناسد و قراردادهاى اجتماعى را نيز صرفا به منافع فردى باز مى گرداند.
علامه شهيد مطهرى (ره ) با اشاره به افكار راسل مى گويد:
همين جناب راسل ...(111) چون هيچ ريشه اى براى اخلاق اجتماعى قائل نيست جز منافع فرد مى گويد اخلاق اجتماعى در واقع نوعى قرارداد است
كه افراد با يكديگر مى بندند زيرا همه افراد اين مطلب را كاملا درك مى كنند كه حفظ بهتر منافعشان در اين است كه حقوق و وجود يكديگر را
رعايت كنند.(112)
و البته ما در بحث از مبانى فكرى و آرمانى دموكراسى بار ديگر با تفصيل بيشتر به همين مطلب خواهيم پرداخت . آنچه كه فعلا، مناسبتا، لازم
است ذكر شود اين است كه در تمدن غرب قراردادهاى اجتماعى - و به تعبير خودشان قانون - جانشين اخلاق شده است و سعى بشر غربى در اين است
كه با اصالت دادن به قوانين مدنى و مقررات اجتماعى از اخلاق مذهبى و شريعت بى نياز شود؛ يعنى به عبارت بهتر، جامعه اى بسازد كه در هيچ
كس نيازى به خوب بودن نداشته باشد، و در عين حال كه هيچ كس التزام اخلاقى در برابر وجدان خويش ندارد. همه بتوانند بدون تجاوز به
حقوق يكديگر از حداكثر آزادى و ولنگارى براى ارضاى شهوات حيوانى و تمتع از لذايذ مادى برخوردار باشند - و الحق بهترين نظام سياسى كه
مى تواند اهداف مذكور را تاءمين كند، سيستم دموكراسى است .
براى اينكه به عمق فاجعه اى كه با اين تمدن مبتنى بر اسراف و تبذير در انتظار ماست بيشتر پى ببريم ، شايد لازم باشد كه هنوز شواهد و
مصاديق ديگرى ذكر كنيم .
عمق فاجعه
وقتى ما مواد معدنى و ذخاير طبيعى را با اين شتاب از صورت طبيعى آن خارج مى كنيم و به شكلى در مى آوريم كه ديگر امكان بازگشتن به طبيعت
را از دست مى دهد، مسئله اينجاست كه تا كى مى توان اين روند را دنبال كرد. امروز كه زندگى ما تا اعماق ، وابسته به فرآورده هاى مدرن
تكنولوژى است ، دريافت عمق فاجعه بسيار مشكل و غالبا محال است . همه ما سعى مى كنيم كه خود را
گول بزنيم و فاجعه را به تاءخير بيندازيم و همه چيز را به گونه اى توجيه كنيم كه نيازى به تغيير دادن وضعيت موجود نباشد،
حال آنكه خواه ناخواه روزى مى رسد كه ما ناچار از پذيرفتن واقعيت خواهيم شد.
نظام تغيير و تحولات در طبيعت به گونه اى است كه هميشه ((فضولات )) به مثابه حلقه هايى كاملا ضرورى و ارزشمند، چرخه هاى حافظ
حيات در كره زمين را تكميل و تقويت مى كنند. در زبان علوم رسمى به اين پديده پسخوراند(113) مى گويند. در طبيعت بكر هرگز چيزى كه
لفظ ((فضولات )) به معناى زائد بر آن مصداق پيدا كند به وجود نمى آيد. فضولات جانوران لايه خاك را حاصلخيز مى سازد و همراه با
برگ درختان فعال ترين لايه خاكى يعنى ((لايه روخاك )) يا ((لاشخاك )) را
تشكيل مى دهد. تحولات مادى طبيعت همواره در دايره بسته اى انجام مى شود كه هيچ چيز در آن زيادى و غير ضرور نيست . فضولات جانداران و برگ
هاى خشك درختان همان قدر در تكميل اين چرخه هاى حياتى دخالت دارند كه آب و هوا و نور خورشيد.
نمونه روشنى از اين چرخه هاى حياتى را - كه در زبان علوم رسمى به آن اكوسيستم (114) مى گويند - مى توان در تغيير و تبدلات آب در
كره زمين پيدا كرد. ريزش برف و باران بر كوهساران و دامنه كوه ها از يك سو به تاءمين سفره هاى زيرزمينى آب و از سوى ديگر به جريان
سطحى آب در رودخانه ها منجر مى شود. ذخيره برف بر قلل سرد كوهستان ها منبع بزرگى است كه با كمك نور خورشيد، در تمام
طول سال رودخانه ها را پرآب نگه مى دارد. رودخانه ها به درياها و اقيانوس ها مى ريزند، با تبخير و تعريق آب ها از رودخانه ها و اقيانوس ها و
گياهان و درخت ها، بار ديگر اين چرخه حياتى كامل مى شود و ابرهاى متراكم به صورت برف و باران ، آب لازم براى ادامه حيات طبيعى را تاءمين
مى سازند. در اين چرخه كامل طبيعى هيچ نقطه يا عامل زائدى وجود پيدا نمى كند.
حال آنكه در صنايع مدرن ، بشر با شتاب بسيار زياد و در سطحى بسيار گسترده و وحشت آور مواد و منابع را به صورتى درمى آورد كه امكان
بازگشت به طبيعت را به طور كامل از دست مى دهند و همواره به صورت ((فضولات )) باقى مى مانند، فضولاتى كه
مثل د. د. ت . و نايلون هرگز امكان پالايش و جذب آنها در چرخه هاى حيات طبيعى وجود ندارد و بعضا حتى به گونه اى مرگ آور و غير
قابل جبران ، كانون هاى اوليه حيات را در كره زمين آلوده مى سازند و بقاى نوع بشر را با خطراتى حتمى مواجه مى كنند؛ و اين بسيار وحشت
انگيزتر از خطرى است كه از جانب محدوديت منابع و معادن ، بشر را تهديد مى كند - و در
فصل گذشته بدان اشاره رفت .
پيش از ذكر شواهد و مصاديق گويا باز هم تذكر اين نكته ضرورى است كه دريافت عمق فاجعه براى ما بسيار
مشكل و حتى محال است ، چرا كه اصلا زندگى امروزى ما به طور كامل وابسته به فرآورده هايى است كه به قيمت از بين بردن حيات در كره زمين
به دست مى آيد و هر چند شواهد بسيار گويا و غير قابل انكار است ، اما همه ما سعى مى كنيم كه به هر طريق ممكن خود را فريب دهيم و راهى براى
فرار از اين مخمصه كه خودمان براى خودمان ساخته ايم ، پيدا كنيم ؛ و البته با توجه به اينكه انسان موجودى
متكامل است ، حقير شك ندارم كه بالاءخره دير يا زود، ناچار از پذيرش واقعيات خواهد شد و خود را از تبعات مرگ آور تمدن حاضر خلاص خواهد
كرد.
در كتاب ((تنها يك زمين )) به يك تغيير عمده اقليمى اشاره مى شود كه ممكن است به
دليل افزايش بيش از حد Co2 در جو، در نظام سياره اى رخ دهد:
... بايد دانست كه تاءثير كلاهكهاى برفى بر اقليم كره زمين چنان مهم است كه ... از ميان رفتن كلاهك هاى برفى ... سبب دگرگونى فاجعه
آميزى در منطقه ها خواهد شد، بدين ترتيب كه برخى خشكيها به زير آب خواهند رفت و بعضى به طور
تحمل ناپذيرى گرم خواهند شد.(115)
نويسنده سعى مى كند كه نقش كلاهك هاى قطبى را در تنظيم حرارت كره زمين و استمرار حيات ، به الاكلنگى تشبيه كند كه اكنون در وضعيت
تعادلى خويش قرار دارد:
...براى خارج كردن يك الاكلنگ از وضع افقى و به نوسان واداشتن آن كوچكترين حركت در نزديكى نقطه اتكاى آن كافى است . ممكن است تغيير
بسيار اندكى در توازن انرژى سياره براى تغيير دماى ميانگين به اندازه 2 درجه سانتيگراد كافى باشد. اگر دما اين اندازه كم شود عصر
يخبندان ديگرى پديد مى آيد، و بالاتر از آن دما، عصرى تهى از يخ . در هر يك از اين دو مورد، تاءثيرها جهانى و فاجعه آميزند.(116)
نويسنده سعى مى كند با تشريح نقش دى اكسيدكربن در تنظيم آب و هواى كره زمين
احتمال فاجعه اى عظيم را گوشزد كند:
... ولى بنا بر مدركهاى موجود مى توان نتيجه گرفت كه در دهه گذشته رها شدن Co2 در جو در نتيجه سوختن سوختهاى
فسيل توسط آدمى ، 2/0 درصد در سال افزايش يافته است . ما نمى دانيم كه همه دى اكسيد كربنى كه
سال به سال در بيوسفر پديد مى آيد به كجا مى رود... ولى افزايش تراكم هوا به ميزان كنونى ، سبب خواهد شد كه دماى كره زمين تا
سال 2000 به اندازه 5/0 درجه سانتيگراد افزايش يابد.
ولى ممكن است ميزان تراكم هوا از اين هم بيشتر شود. از بين بردن جنگل ها مى تواند ميزان جذب طبيعى توسط برگها را كاهش دهد. در عين
حال ، با پيشرفت صنعتى شدن مقادير بيشترى وارد جو مى شوند، زيرا تقاضاى انرژى جامعه هاى پيشرفته هنوز به شدت رو به فزونى است
... براى اينكه مجموع تقاضاهاى سوخت فسيل در دهه هاى نخستين قرن آينده مقدار Co2 در جو را به ميزان زياد افزايش دهد و از اين راه دماى ميانگين
سطح زمين را حدود 2 درجه سانتيگراد بالا ببرد و احتمالا گرم شدن دراز مدت سياره را سبب شود، نيازى نيست تصور كنيم كه سه ميليارد و نيم
اتومبيل در سياره لازم است .(117)
نويسنده نتيجه مى گيرد:
...پس نامعقول نيست كه بپرسيم اگر افزايش فراوان Co2 جو توسط آدمى ، هر گاه با يكى از گرم شدنهاى خود طبيعت مصادف شود، آيا باعث
نخواهد شد كه تغيير اندكى در مركز الاكلنگ به وجود آورد و سنگينيهاى اين سو و آن سو را دچار حركتهاى شديد كند و پى آمدهاى جهانى خطرناك و
پيش بينى ناپذيرى را سبب شود؟(118)
آلودگى آب ها خطرى بسيار نزديك تر است . نظام توليدى صنايع مدرن در سطحى بسيار وسيع با ايجاد فضولاتى كه نه در خود سيستم
قابل جذب هستند و نه امكان پالايش آنها توسط طبيعت وجود دارد، روز به روز - و بهتر است بگوييم لحظه به لحظه - به ميزان آلودگى آب ها مى
افزايد. اين مسئله در هيچ يك از ادوار حياتى كره زمين سابقه اى نداشته است و همان طور كه عرض شد، چرخه هاى حياتى طبيعت بكر داراى
پسخوراند است و فضولات خود را ديگرباره جذب مى كند، حال آنكه در نظام صنعتى كنونى ، امكان جذب يا پالايش فضولات به هيچ وجه موجود
نيست .
در همان كتاب آمده است :
فرايندهاى صنعتى ، مواد گوناگونى به وجود مى آورند كه باكتريها قادر به تجزيه آنها نيستند (موادى كه تحت تاءثير فعاليتهاى حياتى
تجزيه نمى شوند) - و بعضى از آنها، بخصوص موادى چون سيانورها و كانيهايى چون جيوه و سرب ، سمى اند. اين مواد كه گرداگرد كارخانه
ها روى هم انباشته مى شوند، در زمين نفوذ مى كنند و سموم خود را در آبهاى زيرزمينى يا آبهاى جارى مجاور وارد مى سازند.
در اين جريان آخال هاى (آشغال هاى ) آلى (كه تحت تاءثير فعاليتهاى حياتى تجزيه مى شوند) - از شهر و كارخانه هاى كاغذسازى و
محل پرورش چارپايان - به مقدارى در رودها مى ريزند كه اكسيژن كافى براى تجزيه آنها در آب نيست . بنابراين ، باكتريها همه اكسيژن را
ضمن تجزيه مواد آلى مصرف مى كنند. در نتيجه تراز اكسيژن آب پايين مى آيد، و گاه اساسا اكسيژنى باقى نمى ماند و از آنجا كه جانداران
آبى به اكسيژن نيازمندند، رود قابليت حفظ جانداران را از دست مى دهد و كيلومترها چون آبى مرده و بدبو جريان مى يابد. هر چه جريان رود آهسته
تر باشد، اين خطر بيشتر است . همه رودهاى گرداگرد شهر كاغذسازى ژاپن ، به نام فوئيجى (119)، به همين سرنوشت دچارند... درياچه
ئى يرى (120) معروفترين مثال است ولى بسيارى از درياچه هاى اروپا به صورتى خطرناك كمبود اكسيژن
محلول دارند، و درياهاى محصور در خشكى نيز ممكن است به همين سرنوشت دچار شوند. تراز اكسيژن درياى بالتيك كه در لندسورت ديپ (121)
اندازه گيرى شده است ، از سال 1900 به اين طرف 250 درصد پايين آمده است و در
حال حاضر عملا اكسيژن در آن نيست .(122)
تذكر اين نكته واجب است كه آلودگى آب ها به معناى از بين رفتن حيات طبيعى در تمامى كره زمين است و نمى توان خوش خيالانه اين خطر عظيم را
به هيچ گرفت . مسئله اين است كه نظام تكنولوژى مدرن فضولاتى از خود به جاى مى گذارد كه هيچ راهى براى دفع آن وجود ندارد و اصلا -
همان طور كه عرض شد - مشكل ما دفع فضولات نيست ، چرا كه محدوديت منابع طبيعى در كره زمين ادامه اين وضعيت را تا حداكثر يك قرن ديگر ناممكن
مى سازد. تنها راهى كه براى حفظ وضعيت موجود باقى مى ماند اين است كه نظام صنعتى همچون طبيعت فضولات خود را پسخوراند كند يا راهى
براى جذب فضولات توسط خود طبيعت پيدا شود. هيچ يك از اين دو راه امكان پذير نيست ، چرا كه اصولا صفت ذاتى تكنولوژى مدرن اين است كه
طبيعت را به صورتى تغيير شكل مى دهد كه نه هرگز امكان جذب آنها توسط طبيعت وجود دارد و نه خود سيستم هاى صنعتى مى توانند فضولات
خود را پسخوراند كنند. تنها از همين طريق است كه تكنولوژى مدرن توانسته است از عهده تصرفى اينچنين در طبيعت برآيد. آب و هوا و خاك - يعنى
تمامى منابع حيات - با شتاب و در سطحى بسيار وسيع آنچنان آلوده مى گردند كه هرگز امكان جبران آن وجود ندارد. در كتاب مذكور آمده است :
آبهاى كرانه ها و خليجهاى دهانه اى رفته رفته قابليت استفاده خود را براى آدمى از دست مى دهند... آفت زداهايى كه در كشاورزى به كار مى
روند، بالاتر از همه هيدروكربورهاى كلردار مانند د.د.ت .، به اقيانوس حمل مى شوند، و در جريانهاى دريايى قرار مى گيرند و پس از تمركز
در زنجير غذايى دريايى ، حتى بر جانورانى كه از فعاليت كشاورزى بسيار دورند، مثلا جانوران منطقه هاى قطبى ، تاءثير مى گذارند.
هيدروكربورهاى كلردار كه به صورت آفت زدا در كشتزارها پاشيده مى شوند سبب مى شوند كه جوجه هاى عقاب داغسر و شاهين و ديگر انواع
پرندگان نتوانند سر از تخم بدر آورند. د.د.ت . در اندامهاى خرسهاى قطبى متمركز مى شود. اخيرا بيست
وال را كه در جريان دريايى گرينلند خاورى كه از قطب شمال مى آيد زاده شده و رشد كرده بودند به منظور آزمايش شكار كردند، و ديدند كه در
چربى همه آنها شش آفت زدا، از جمله د.د.ت . وجود دارند.(123)
جيوه را در نظر مى گيريم . باكتريهاى درون لجن و مواد در حال فساد، آن را به
متيل جيوه تبديل مى كنند و اين ماده در حين سير در زنجير غذايى - از باكتريها به جانداران آبى كوچك ، به ماهى ها و به آدمى - رفته رفته
متراكمتر مى شود. در سال 1953 در ماهيگيران خليج ميناماتا(124) در ژاپن كه تقريبا محصور در خشكى است ، عموما نشانه هاى بيمارى
مدهتر(125) - عدم اعتماد به خود، دلواپسى ، تندمزاجى ، اوهام - ديده شده است كه در بعضى ، اختلالات روانى و مرگ به
دنبال داشته است .
دليل روشن بود. صدفهاى خوراكى خليج ، متيل جيوه را خورده بودند و ماهيگيران صدف هاى خوراكى را به مصرف رسانيدند، و سم كه متراكمتر
شده بود در مغز آنان جايگير شد. از آن پس ماهيگيرى در خليج ميناماتا قطع شد و آشكار است كه چه درسى آموخت .(126)
براى دريافت عمق و گسترش اين فاجعه بايد مسئله را در سطح جهانى بررسى كرد. در يكى از كتاب هايى كه در اين زمينه نگاشته شده است
(127) تغيير و تحولى كه توسط تكنولوژى مدرن در طبيعت انجام مى گيرد با تحولات زمين شناسى كره زمين مقايسه شده است :
آب هاى آلوده مراكز عظيم شيميايى ، بسيارى از رودخانه ها را تبديل به فاضلاب هاى مسموم كرده است . كارخانه هايى كه با فلز آهن و شبه
فلزها سر و كار دارند، پالايشگاه هاى نفت ، كارخانه هاى سلولز و توليد كاغذ، آب هاى مصرفى خود را از مواد مضر به طبيعت آكنده مى كنند. در
آمريكا و اروپاى غربى هر روز شاهد همين صحنه ها هستيم . اگر اين وضع همچنان ادامه كند، تا چند
سال ديگر، حتى در درياچه ارى (128) كه بزرگ ترين درياچه آمريكاست ، نمى توانيم تنى به آب بزنيم . دايورز(129) درياچه ((ارى
)) را ((به سطل آشغال آزمايشگاه شيمى )) تشبيه كرده است .
همه مردم خبر شهر آلاماگوردو(130) را كه در مكزيكوى آمريكا واقع است ، شنيده اند؛ شهرى كه زندگى مردمش با نشت سم جيوه مورد تهديد جدى
قرار گرفت . ماجرا از اين قرار است كه يك باره ماهى ها را بر آب ها مرده يافتند. پس از بررسى ها معلوم شد كه كارخانه اى در آن ناحيه
پسمانده هاى آلوده به جيوه را وارد فاضلاب كارخانه كرده و فاضلاب به رودخانه و درياچه ريخته است . حتى در بدن ساكنان درياى بالتيك
مقدارى جيوه كشف كرده اند. از اين شگفت تر، در تخم مرغ ها هم جيوه ديده اند، و از همه اينها عجيب تر، در بدن موجودات زنده ، سم هاى بسيار
خطرناكى نظيرى كادميوم (131) و سرب مشاهده شده است .(132)
تكنولوژى جديد جريان هاى عظيمى از ماده را روانه مراكز توليد صنعتى كرده است ، مواد خام ، سوخت ، آب و هوا و نيز هوايى كه براى خنك كردن
مورد استفاده قرار مى گيرد و غيره . اين جريان هاى عظيم حتى در بهترين صورت ممكن ، ضايعه و پس مانده و مواد خطرناك به
دنبال دارد كه در هر حال براى زندگى و فعاليت هاى زيستى مساعد نيست .
در توليد صنعتى جديد، مقايسه مقاديرى كه براى توليد مصرف مى شود و مقاديرى كه به صورت زائده و پس مانده پس از توليد برجاى مى
ماند، در خور تاءمل جدى است . مواد خامى كه از خاك استخراج مى شود، آب و هوايى كه با ماشين هاى توليد صنعتى بلعيده مى شود، آنچنان عظيم و
غول آساست كه تنها مى توان آنها را با تغيير و تحولات زمين شناسى كره زمين مقايسه كرد. از آنجا كه بخش عمده مواد خام از ابتدا تا انتهاى
توليد به ضايعه و پس مانده صنعتى تبديل مى شود، همين ضايعات به صورت تنها
عامل تهديد جدى براى انسان در آمده است .(133)
توضيحى كه در اينجا ضرورى است اين است كه حقير برخلاف نويسنده مقاله مذكور تصور نمى كنم كه تنها
عامل تهديد جدى براى انسان اين ضايعات باشد. تهديد جدى تر، ضايعات فرهنگى تمدن جديد است كه در سطحى بسيار وسيع تر بشريت را
مسخ كرده و او را تا پايين ترين مراتب حيوانى وجود، هبوط داده است .
دفع فضولات صنعتى در خاك يا هوا نيز تفاوتى در اصل مسئله نمى دهد. مشكل ما اين است كه تكنولوژى جديد در سطح عظيم ترين تحولى كه
تاكنون كره زمين به خود ديده است مواد و منابع طبيعى را به فضولات و پس مانده هاى نابود كننده حيات
تبديل مى كند. اگر محدوديت منابع و معادن و محدود بودن فضاى زيستى كره زمين را به اين
مشكل اضافه كنيد، هيچ راه حلى براى حفظ و ادامه وضعيت موجود باقى نمى ماند. در كتاب ((تنها يك زمين )) آمده است :
سپس مسئله روابط متقابل سيستمهاى طبيعى كه بسيار سردرگم اند خودنمايى مى كند. مواد سمى را نمى توان در هوا يا در آب يا در خاك ريخت ،
زيرا در هر يك ريخته شوند در دو تاى ديگر ظاهر خواهند شد. اين روابط
متقابل تا جاندارانى كه در اين سه محيط زندگى مى كنند گسترش مى يابند.(134)
پيش از آنكه به مسئله پس مانده هاى راديواكتيو و واكنش هاى پيش بينى ناپذير و غير مترقبه طبيعت اشاره كنم ، ذكر اين نكته لازم است كه نبايد
پنداشت كه براى مبارزه با آلودگى ها به اقتصادى با رشد بيشتر نيازمنديم . ضرب
المثل ((تف سربالا)) در اين زمينه بسيار گوياست . چگونه مى توان با پيشرفت بيشتر تكنولوژى مسئله اى را كه خود زاييده پيشرفت
تكنولوژى است حل كرد؟ شوماخر در اين باره مى گويد:
اگر يك اقتصاد با رشد سريع براى نبرد با آلودگى مورد نياز باشد كه خود (يعنى آلودگى ) نتيجه رشد سريع به نظر مى رسد، چه اميدى
براى شكستن اين دايره غير متعارف (يا دور باطل ) وجود دارد؟(135)
تصور نمى كنم براى كسى ترديد وجود داشته باشد كه لازمه رشد اقتصادى بيشتر بدون شك توسعه بيشتر تكنولوژى است ، و تكنولوژى
نيز محال است كه بتواند از عهده پسخوراند حجم عظيم فضولات و پس مانده هاى خود برآيد و مواد مصرف شده را ديگر بار به طبيعت محدود كره
زمين بازگرداند.
به اعتقاد حقير، آنان كه به حفظ و استمرار وضعيت موجود جهان اميد بسته اند هر چه زودتر بايد از اين پير فرتوتى كه چند قدمى بيشتر با
گور فاصله ندارد دل بكنند و در معناى توسعه تجديد نظر كنند.
ديكتاتورى اقتصاد
خطر آلودگى راديواكتيو آن همه عظيم است كه كلمات از بيان آن عاجزند. در مقايسه با عظمت خطر آلودگى راديواكتيو، همه آنچه را كه بر شمرديم
بايد به هيچ انگاشت و متاءسفانه من تا به حال هيچ نويسنده و هيچ كتابى را نديده ام كه اهميت مسئله را آنچنان كه بايد مورد توجه قرار داده
باشد. حتى در كتاب ((كوچك زيباست )) نيز، با آنكه در مقايسه با ديگر كتاب ها بينشى واقع گرايانه دارد، آنچنان كه بايد و شايد عظمت
اين مسئله بروز و ظهور ندارد. شوماخر در بيان خطرات انرژى هسته اى مى گويد:
در ميان همه تغييراتى كه به دست بشر در خانواده طبيعت ايجاد شده ، شكافت هسته در مقياس وسيع بدون شك خطرناك ترين و ژرفترين تغيير است
. در نتيجه ، يونيزه كردن پرتوهاى يونساز به صورت شديدترين عامل آلودگى محيط زيست و مخاطره آميزترين
عامل براى بقاى انسان بر كره زمين در آمده است .(136)
... اثرات پرتوهاى آلفا، بتا و گاما بر بافتهاى زنده به طور كامل شناخته شده است : ذرات اشعه مانند گلوله هايى هستند كه ارگانيسم را از
هم مى شكافند، و آسيبى كه از اين جهت وارد مى سازند به كميت آنها و نوع
سلول هايى كه مصدوم مى سازند بستگى دارد.(137)
شوماخر بعد از بيان دگرگونى هاى ژنتيك ناشى از بمباران اشعه راديواكتيو و ذكر اين نكته كه تاءثيرات راديواكتيو ((نه تنها براى
كسانى كه به طور مستقيم از آن متاءثر مى گردند خطرى محسوب مى شود، بلكه فرزندان آنها را نيز به مخاطره خواهد افكند))(138) مى
افزايد:
بعد جديدى نيز بر اثر اين واقعيت مطرح مى شود كه در حالى كه آدمى اكنون مى تواند عناصر راديواكتيو ايجاد كند - و چنين نيز مى كند - همينكه
آنها را ايجاد كرد، نمى تواند عملى براى كاهش راديوآكتيوته آنها انجام دهد. نه بازتاب شيميايى و نه مداخله فيزيكى ، بلكه فقط گذشت زمان
مى تواند شدت پرتو را بعد از آزاد شدن آن تخفيف دهد. كربن 14 نيمه عمرى حدود 5900
سال دارد، بدان معنى كه حدودا شش هزار سال طول خواهد كشيد تا قدرت راديوآكتيويته اش به نصف آنچه بوده است
تقليل يابد. نيمه عمر استرونتيوم 90 بيست و هشت سال است . ليكن درازاى اين نيمه عمر هر چه باشد، پاره اى پرتوها تقريبا به طور نامحدود
دوام مى يابند، و هيچ عملى نمى توان درباره آنها انجام داد جز آنكه كوشش شود كه ماده راديوآكتيو در مكان امنى قرار گيرد.
اما ببينيم يك مكان امن مثلا براى مقادير عظيم پس مانده هاى راديوآكتيو كه به وسيله رآكتورهاى هسته اى ايجاد مى شود كدام است ؟ هيچ مكانى را نمى
توان در روى زمين سراغ كرد كه امن باشد. زمانى اين انديشه وجود داشت كه اين پس مانده ها مى توانند به طور امن در اعماق اقيانوسها قرار
گيرند، بر اين فرض كه در چنين ژرفا هيچ موجود زنده نمى تواند حيات خود را حفظ كند. ليكن اين فرض را اكتشاف شورويها در ژرفاى درياها
باطل گرداند. هر جا كه حيات باشد، مواد راديوآكتيو به درون سيكل زيستى جذب مى شود. در ظرف چند ساعت از قرار دادن اين مواد در آب ، توده
عظيمى از آنها را مى توان در ارگانيسم هاى زنده يافت . پلانكتون و جلبك و بسيارى ديگر از حيوانات دريايى قدرت متمركز ساختن اين مواد را با
فاكتور 1000 و در پاره اى موارد حتى با فاكتور يك ميليون دارا هستند. همچنانكه يك ارگانيسم ، ارگانيسم ديگر را تغذيه مى كند، مواد
راديوآكتيو از نردبان حيات صعود مى كند و راه خود را دوباره به سوى انسان مى يابد(139)... پس مانده هاى ((سطح بالا)) همچنان در درون
دريا قرار داده مى شوند، در حالى كه كميتهايى از پس مانده هاى به اصطلاح ((متوسط)) و ((سطح پايين )) به درون رودخانه ها يا
مستقيما در زيرزمين تخليه مى شوند.
گزارشى از كميسيون انرژى اتمى امريكا مختصرا حاكى از اين است كه پس مانده هاى مايع آهسته آهسته راه خود را به درون آبهاى زيرزمينى مى
گشايند، و تمام يا قسمتى (كذا!) از راديوآكتيويته اى را كه دارا هستند به طور شيميايى يا فيزيكى در خاك باقى مى گذارند.(140)
|