fehrest page

back page

آن چه كه مى توان گفت ، اين است كه در آن نوع زندگانى و حكومت و سياست (عقلانى به اصطلاح ) مقدارى قضاياى كلى به عنوان اصول پيش ‍ ساخته (يا پيش فرض )(26) مورد پذيرش قرار مى گيرد و زندگى و حكومت و سياست بر مبناى آن اصول ، كار خود را انجام مى دهند.
يعنى بر همين مبنى مردم و حكام و سياستمداران براى اثبات واقعيت خواسته ها و فعاليت هاى خود، به همان اصول استدلال مى كنند. در صورتى كه ممكن است همين اصول ، در موقع تحقيق و بررسى ، داراى مشكلاتى بوده باشد كه اصلا قابل حل و فصل نباشد.
بهترين مثال براى اين اصول در دوران معاصر، دموكراسى در برخى از كشورهاى دنياست كه به عنوان يك اصل زيربنايى مورد قبول آن كشورها و حكام و كارگزاران آنان پذيرفته شده است و براى تفسير و اثبات قضاياى اجتماعى ، سياسى ، فرهنگى ، حقوقى ، اقتصادى و غير ذلك مورد استفاده قرار مى گيرد.
با توجه به ضرورت توجيه انسان ها به سوى حيات معقول و آماده كردن آنان براى وصول به هدف اعلاى آن حيات ، هم زمان با فعاليت سياسى حرفه اى ، وجود مقام معنوى والا ضرورت دارد.
اگر درباره انسان ها، با نظر به استعدادها و سرمايه ها و انعطاف پذيرى ها و مخصوصا كمال جويى هايى كه دارند، توجه دقيق كنيم ؛
و اگر فطرت ها و عقول و وجدان مردم و كاربرد شگفت انگيز آن ها را به خوبى دريابيم ؛
و اگر آن عظمت ها و شايستگى ها و برازندگى ها را كه نوع انسانى در گذرگاه تاريخ از خود نشان داده است ، بدست بياوريم و ثبت كنيم ؛
و اگر دفاع جدى و تلاش هاى بسيار با اهميتى را كه آدميان در راه ارزش ها از خود ارائه داده اند، در نظر بياوريم ؛
و اگر پاسخ به سئوالات ششگانه (من كيستم ؟ از كجا آمده ام ؟ به كجا آمده ام ؟ با كيستم ؟ براى چه آمده ام ؟ به كجا مى روم ؟) را كه ما در همه سئوالات است ، ضرورى بدانيم ؛
و اگر بپذيريم كه معمولا سياست ها و سياستمداران ، همان طور كه همگان متوجه شده اند به تنظيم و ترتيب متغيرها مى پردازند و انسان با داشتن نهادها و قواى ثابت نمى تواند در همان لباسى كه سياستمدار براى او دوخته است ، خلاصه شود؛ لازم و ضرورى است كه در هر زمان ، در همه جوامع ، سياستمدار يا سياستمداران ، با مقام معنوى (اعم از يك يا چند شخص متحد)، با كمال خلوص هماهنگ شده و جامعه را به سوى بهترين هدف ها توجيه كنند.
اين هماهنگى معنايش آن نيست كه سياستمدار و متصدى مقام معنوى ، انسان را به دو بعد تجزيه و تفكيك كرده و هر يك از آن دو، مديريت يك از دو بعد مادى و معنوى را به عهده بگيرند، بلكه منظور آن است كه دو بعد از يك حقيقت كه حيات معقول آدمى است ، به وسيله دو مقام سياسى و معنوى ، بدون تزاحم و تعارض اداره شود. همان گونه كه هر يك از روان شناسى و پزشكى ، هر يك ، يكى از دو بعد انسان را به عهده مى گيرد (در عين حال عظمت روان شناسى و بهداشت روانى با نظر به موضوع آن دو، بالاتر از رشته پزشكى است كه به تنظيم و بهداشت كالبد جسمانى مى پردازد، در حالى كه آن ديگرى به جان ، خود، روان ، شخصيت و روح اشتغال مى ورزد.) و بديهى است كه اين دو گروه نمى توانند انسان را به دو جزء تجزيه و تفكيك كرده يكى بگويد: من با بعد جسمانى بشر كار ندارم و ديگرى بگويد: من كارى با روان و جان و شخصيت و روح آدمى ندارم .
آيا احتمال نمى دهيد كه خروج انسانى از صحنه حيات امروزى و در جا زدن آن در دشت هاى بى سر و ته خودخواهى و خودكامگى و تخيلات و اصطلاح بافى ها و بالاخره و گرايش به پوچى ناشى از تجزيه و تفكيك مزبور بوده باشد؟ قطعى است كه چنين است .
على بن ابى طالب (عليه السلام ) و حكومت صالحان و ناصالحان
اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام در پاسخ به خوارج كه مى گفتند: ((حكمى نيست جز از آن خدا)) چنين فرمودند:
((اينكه خوارج مى گويند ((حكم نيست جز از آن خدا)) سخنى است حق كه باطل از آن اراده شده است . آرى ، حكم نيست جز از آن خدا، ولى آنان مى گويند: حاكميت نيست جز از آن خدا. (در صورتى كه ) براى مردم ، امير و حاكم لازم است خواه نيكوكار باشد يا بدكار...))
حاكم نيكوكار و حاكم بدكار دو فرد مساوى براى توجيه و اداره زندگانى مردم نيستند.
همه كوشش ها و تلاش هاى حكماء و وارستگان جوامع بشر و آزادى خواهان راستين و مافوق اين ها و هدف بعثت پيامبران عظام ، براى برخوردارى انسان ها از حيات معقول الهى بوده است كه حكومت صالحان و ابرار و براى مبارزه با حكومت فجار و ستمگران بوده است .
طبيعى بودن حكومت مردم بر خويشتن بدون دخالت عوامل تكامل الهى ، مانند همان زندگى طبيعى است كه همه جانداران ناآگاه و بى عقل با غرايز طبيعى خودشان از آن برخوردار مى شوند.
موجوديت انسان يك حقيقت طبيعى محض نيست ، بلكه داراى طبيعت ربانى نيز مى باشد كه بشر با قطع نظر از آن ، محكوم به زيستن در تاريخ طبيعى حيوانى ، اما ابعاد متنوع تر است . از اين جاست كه مى توان گفت آن گروه از زمامداران و حكام جوامع ، كه با امكان شكوفا ساختن هر دو بعد طبيعى و ربانى مردم ، آنان را تنها با بعد طبيعى محض اداره كرده اند، قطعا مرتكب خطا شده اند.
خلاصه اين كه ما حتما بايد در ماهيت و طبيعت بشر، ((آن چنان كه هست ))، هر دو بعد موجوديت او را در نظر بگيريم و استعداد و طبيعت الهى را از قلمرو ((آن چنان كه هست )) حذف نكنيم و اين گناه نابخشودنى را، كه بشر را در همان طبيعت حيوانى او خلاصه مى كند، مرتكب نشويم .
سخن جاودانى اميرالمؤمنين عليه السلام كه مى فرمايد:
((براى مردم زمامدارى لازم است خواه نيكوكار و خواه بدكار))(27)
نبايد چنين تفسير شود كه حكومت صالح و ناصالح براى مديريت حيات اجتماعى مردم به طور مطلق مساوى است ، بلكه عقلاى جامعه ، همان گونه كه دين الهى دستور مى دهد بايد نهايت تلاش را براى به وجود آوردن حكومت صالحان انجام بدهند. اين يك تكليف قطعى ، جهانى ، عقلى ، عملى و دينى است كه گمان نمى رود حتى يك فرد خردمند كه از ماهيت و ارزش هاى حيات انسان ها و هدف اصلى آن مطلع باشد، آن را انكار كند يا ناديده بگيرد.
البته در صورتى كه دسترسى به حكومت صالحان امكان پذير نباشد، و با هيچ سعى و تلاشى امكان چنان حكومتى وجود نداشته باشد، به مقتضاى اصل اساسى ضرورت ادامه حيات فردى و اجتماعى ، حاكم غير صالح ، به جهت اضطرار، ضرورت پيدا مى كند. اگر عدم صلاحيت حاكم در حدى باشد كه زندگى انسان هاى جامعه به جهت احساس اهانت و ذلت شديد به پوچى برسد، در اين صورت ، براى قيام به نصب حاكم صالح و براندازى ناصالح ، تكليف به تلاش و كوشش شديدتر مى شود. اين حكم بديهى عقل نظرى و عقل عملى است .
آيا دين از مقوله ايدئولوژى است ؟
بعضى از نويسنده ها از طرز تفكرات سكولاريسم دفاع مى كنند، تا به هر وسيله اى كه ممكن است در افكار مردم معمولى مؤ ثر افتد، تفكرات مزبور را تقويت مى كنند. اگر اين گونه نويسندگان ، به جاى اين كه بگويند: ((آيا دين از مقوله ايدئولوژى است ؟)) يا ((دين را نبايد ايدئولوژى محسوب نمود))، چنين مى گفتند: ((آيا دين عبارت است از يك عده عقايد و احكام و تكاليف و حقوق بايسته و شايسته و هماهنگ با يكديگر در تاءمين ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خويشتن ، با خدا، با جهان هستى و با هم نوع خود)، و يا چنين مى گفتند: ((دين را نبايد يك عده عقايد منظم و احكام و تكاليف و حقوق بايسته و شايسته در ارتباطات چهارگانه محسوب نمود))، براى فارسى زبانان ، كه تا حدودى از اين مسائل اطلاعى دارند، مسئله كاملا روشن مى شد و به سرعت ، با توجه به واقعيات و حقايق تثبيت شده به سرعت مى گفتند: ((آرى ، دين همان عقايد و... است كه با هماهنگى كامل (حيات هدفدار و معقول ) انسان ها را تاءمين مى كنند)).
ولى وقتى كه به جاى كلمات مزبور (عقايد، منظم و احكام و تكاليف و حقوق بايسته و شايسته و هماهنگ با يكديگر در تاءمين ارتباطات چهارگانه ) اصطلاح ايدئولوژى را كه يك لغت خارجى است ، مطرح مى كنند، شنونده يا مطالعه كننده اى كه اطلاع و آگاهى لازم و كافى از مبانى عقيدتى و احكام و تكاليف و حقوق بايسته و شايسته ندارد، مدتى براى پيدا كردن معنا و تطبيق آن بر اسلام دچار تموجات مغزى شده ، از معناى حقيقى دين دور مى شود و آن گاه با به راه انداختن چند جمله جالب ، عمل شست و شوى مغزى ، يا به عبارت ديگر عمل شخم زدن كشتگاه مغز به اتمام مى رسد و بينوا ساده لوح ، كه با يك بيگانگى از حقيقت ، با خيال آزاد انديشى راه خود را پيش مى گيرد.
با اين بيان ، مى توانيم به پاسخ كاملا منطقى مسئله مورد بحث نائل شويم و با كمال صراحت بگوييم : اگر منظور از ايدئولوژى عبارت است از يك عده عقايد و احكام و تكاليف و حقوق بايسته و شايسته و هماهنگ با يكديگر در تاءمين ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خويشتن ، با خدا، با جهان هستى و با هم نوع خود)، آرى دين اسلام يك ايدئولوژى به تمام معنى كلمه است . و اگر منظور چيز ديگرى است ، اين نويسندگان بايد آن را توضيح بدهند. اكنون مى پردازيم به دلايلى كه بعضى از نويسندگان براى اثبات اينكه دين ايدئولوژى نيست ، آورده اند:
1. بنيانگزار اسلام دين را به عنوان ايدئولوژى مطرح نكرده است . كتاب هاى دينى و حتى كتاب آسمانى قرآن صورت تدوين شده ندارند.
بطلان اين دليل بسيار روشن است ، زيرا:
يك . اعجاز قرآن در همين است كه واقعيات و حقايق تشكيل دهنده مكتب اسلام را بر مبناى نظم معمولى كتاب هاى علمى ، كه به ترتيب قواعد و اصول ماءخوذ از معارف و فرهنگ ، يك زمان معين ، تدوين مى شود قرار نداده است كه با گذشت تدريجى زمان ، كهنگى و فرسودگى به آن راهيابى داشته باشد. حقايق موجود در قرآن ، كه در سوره ها و آيات متفرقه آمده است ، نه تنها هيچ گونه تناقضى ندارند، بلكه با كمال اتحاد و هماهنگى در قرآن وارد شده اند.
به عنوان نمونه توحيد خداوند در همه موارد از قرآن مجيد با يك هويت معين ، و مختصات وارد شده است و كمترين اختلافى درباره توحيد در قرآن وجود ندارد.
همچنين پديده نبوت و وحى و معاد و لزوم برقرار ساختن رابطه بندگى با خدا كه عبادت ناميده مى شود.
همچنين در طرح صفات مقدسه خداوندى و تنظيم مسائل اقتصادى و حقوقى و سياسى ، حتى دو آيه با يكديگر تناقض ندارد و همه آن ها، همان گونه كه گفتيم ، با كمال هماهنگى ، مكتب و ايدئولوژى اسلامى را تشكيل مى دهند.
دو. اگر كسى اطلاع از سرگذشت معارف كلامى و حكمى ، فقهى ، تفسيرى و سياسى در مكتب اسلامى داشته باشد، به خوبى مى فهمد كه اسلام از يك هويت مكتبى قاطعانه اى برخوردار است كه كوچك ترين انحراف از آن هويت ، به وضوح آشكار مى شود. اما اختلافات نظرى در اركان و اجزاى تشكيل دهنده مكتب و ايدئولوژى اسلامى ، مربوط به باز بودن نظام (سيستم ) اين مكتب است كه مانع ركورد و محدوديت آن ، در زمان و محيط معين مى باشد.
سه . اصول و قضاياى ضرورى در دين اسلام ، مانند نماز، روزه ، حج و كليات ابواب فقه و ماليات هاى شرعى ، كه براى اداره اقتصاد جامعه مقرر شده است و ديگر قضاياى ضرورى ، با كمال هماهنگى ، يك ايدئولوژى با كمال استقلال و هويت در عقايد و احكام و تكاليف و حقوق است كه ، در گذرگاه تاريخ در جوامع اسلامى مشغول فعاليت مى باشد.
2. دين يك پديده رازدار و حيرت انگيز است و اين معنى ضد ظاهرگرايى است و خاصيت روشنى و دقت و ظاهرى بودن كه در ايدئولوژى هاست . اين مطلب با اين جملات تكميل شده است كه ايدئولوژى دعوت به ظواهر و گريز از اسرار است ... مجموعه اى از موضوع هاى سطحى ، واضح و مشخص است : خدا، انسان ، تاريخ ، معاد و... اما دين مملو از محكم و متشابه است . سپس اين مطلب را هم كه در حقيقت شبيه به اين است كه خداوند مغزهاى بشرى را به ابهام انداخته و به شكنجه فكرى مبتلا ساخته است ، قبول كرده اند.
متاءسفانه ، اين نويسندگان در اين حقيقت عظمى نمى انديشند كه حيرت اعلى كه فوق همه علوم و معارف است ، غير از حيرتى است كه موجب شكنجه فكرى است . همين نويسندگان ، سپس براى اثبات اين كه كار دين حيرت زايى است ، استشهاد به قول مولوى مى كند كه مى گويد: ((جز كه حيرانى نباشد كار دين ))
اينان با قطع يك مصرع از ابيات مولوى به ادعاى خود استدلال مى كنند!
مولوى مى گويد: با نظر به مقدمات ناهنجار و باطل نما در كارهاى خداوندى ، كه باعث حيرت عاميانه است ، ذهن خود را مشوش مساز. تو به نتايج آن مقدمات و كارها توجه داشته باش . تو اگر به ويرانى جسم بدون توجه به نتيجه آن ، كه آبادى روح و جسم است ، بنگرى ، يك حيرت عاميانه ، كه پشت تو را به بارگاه خداوندى خواهد گرداند، مغز و روان تو را مختل خواهد ساخت و اگر به نتيجه اصلى توجه كنى و از معارف عالى تر برخوردار شوى ، به مقام حيرت عالى ، كه آرمان سالكان راه حق و حقيقت است نائل خواهى شد. آرى .
نه چنين حيران كه پشتش سوى اوست بل چنين حيرت كه محو و مست دوست
اين همان حيرتى است كه در حديثى به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت داده شده است . آن بزرگوار در موقع نيايش عرض كرده است :
خداوندا بر حيرت من بيفزا.
3. اين نويسندگان دين را براى جهان و ايدئولوژى را براى يك جامعه و قوم اختصاص مى دهند. در اين كه دين الهى يك حقيقت جهانى و براى همه بشريت است ، صحيح است . اين كه برخى از طرز تفكرات جنبه خاصى (براى جامعه و يا برهه اى خاص از زمان مفيد است ) نيز صحيح است . ولى پس از بررسى دقيق در اين گونه دلائل ، بايد يك تجديد نظر جدى در آن ها صورت بگيرد، مخصوصا از آن جهت كه ما نبايد براى اصطلاحاتى مانند مكتب ، ايدئولوژى و طرز تفكرات ، مفاهيمى را قالب ريزى كنيم كه مجبور شويم ، براى آن مفاهيم قالب ريزى شده ، حقايق را مختل بسازيم .
آن چه كه براى ما در بحث دين و مكتب يا دين و ايدئولوژى يا دين و مجموعه اى از تفكرات و معتقدات ، اهميت دارد، اين است كه با نظر به اصول عقايد، احكام ، تكاليف ، حقوق و اخلاق ، دين اسلام داراى اركان و عناصر و فروعى است كه آن را متعين و مشخص مى سازد و روش مطابق آن ها با روش مخالف آن ها كاملا از هم متمايز است .
اگر به اين تحقيق ، اين جهت را بيفزاييم كه اسلام ، مكتب يا ايدئولوژى يا مجموعه اى از عقايد و احكام و حقوق است در نظام (سيستم ) باز، همه دلايل نويسندگان مزبور جدا قابل تجديدنظر مى باشد. براى توضيح بيشتر و اثبات نهايى باز بودن نظام (سيستم ) مكتب يا ايدئولوژى ، نگاهى به نظام هاى جهان بينى فلاسفه و حكماى اسلامى بسيار مفيد است .
ما مى دانيم كه محمد بن طرخان فارابى و ابن سينا و ابن رشد و ميرداماد و صدرالمتاءلهين و سهروردى و ده ها امثال اين صاحب نظران در جهان بينى ، در زمينه اسلامى مى انديشند و مطالبى كه ابراز مى كنند، تضادى با اسلام ندارد، با اين حال هر يك از آنان سليقه و مذاق و مشرب خاص خود را دارد. يعنى همه آنان فيلسوفان اسلامى هستند، ولى فلسفه اسلام منحصر در تفكرات آنان نيست . حال مى خواهيد نام اين دين را مكتب بگذاريد، يا مجموعه اى از تفكرات و معتقدات يا بگوييد: ايدئولوژى .

پايان

fehrest page

back page