fehrest page

1- عدة الاصول ، ج 1، 379؛ قاموس الرجال ، ج 1، ص 20، چاپ جديد.
2- فرهنگ معين ، ج 6، ص 1989.
3- روضة الكافى ، ص 201، حديث 242؛ المغارى ، واقدى ، ج 2، ص 855.
4- سروه انعام ، آيه 93.
5- المغارى ، ج 2، ص 865.
6- همان ، ج 2، ص 825.
7- الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 135.
8- الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 92.
9- تاريخ طبرى ، ج 3 ص 370.
10- تاريخ الخلفاء، ص 157.
11- از تاريخ يعقوبى استفاده مى شود كه ابن ابى حذيفه به مدينه رفت و جزو قاتلان عثمان بوده است : تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 175.
12- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2 ص 143 و ج 6 ص 57؛ ترجمه كامل ابن اثير ج 3، ص ‍ 371.
13- تاريخ طبرى ، ج 3، ص 410.
14- ولاة مصر، ص 38؛ الخطط المقريزيه ، ج 2، ص 67.
15- اگر اعزام سعد به مصر صحيح باشد، بايد قيام ابن ابى حذيفه در ماه رجب اتفاق افتاده باشد كه عثمان فرصت تصميم گيرى در چنين مسائلى را داشته است و شايد همين امر باعث شده كه قاضى نعمان مصرى مى نويسد: محمد بن ابى حذيفه كارگزار عثمان بر مصر بوده است . شرح الاخبار، ج 2، ص 18.
16- ولاة مصر، ص 39؛ الخطط المقريزيه ، ج 2، ص 67؛ ناسخ التواريخ ، زندگانى حضرت على (عليه السلام )، ج 1، ص 49.
17- شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 60.
18- ولاة مصر، ص 45؛ الخطط المقريزيه ، ج 2، ص 45؛ الخطط المقريزيه ، ج 2، ص 67؛ ناسخ التواريخ ، زندگانى حضرت على (عليه السلام )، ج 1، ص 50، مطبوعات دينى قم ؛ تاريخ الاسلام دكتر حسن ابراهيم ، ج 1 ص .
19- سفينة البحار، ج 1 ص 313.
20- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 80؛ الكامل ، ج 3 ص 136؛ انساب الاشراف ، ج 2 ص 409.
21- وقعة الصفين ، صص 37 و 44؛ اخبار الطوال ، ص 157؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص ‍ 62؛ الغدير، ج 2، ص 142 و ج 10، ص 293؛ مجالس المؤمنين ، ج 1، ص 294؛ اءعيان الشيعه ، ج 9، ص ‍ 61.
22- انساب الاشراف ، ج 2، ص 407؛ شرح نهج البلاغه ابن الحديد، ج 6، ص 101.
23- انساب الاشراف ، ج 2، ص 407؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3، ص 136.
24- انساب الاشراف ، ج 2، ص 408.
25- از اين فراز سخنان محمد بن ابى خذيفه استفاده مى شود كه اين گفتگو احتمالا بعد از جنگ صفين بوده است .
26- سوره يوسف ، آيه 33.
27- رجال الكشى (اختيار معرفة الرجال )، ص 72، چاپ دانشگاه مشهد.
28- حوارين ؛ يكى از قريه هاى حلب يا ناحيه اى در حمص است .
29- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 101، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 101، ابن ابى الحديد اين جريان را بعد از فتح مصر توسط عمرو عاص و دستگيرى ابن ابى حذيفه را از مدائنى نقل كرده است .
30- اسدالغابه ، ج 5، ص 87؛ تنقيح المقال ، ج 3، ص 59.
31- رجال طوسى ، ص 59؛ رجال ابن داوود، چاپ دانشگاه تهران ، ص 285.
32- سفينة البحار، ج 1، ص 313؛ رجال كشى ، ص 70.
33- اسدالغابة ، ج 5، صص 87، 88.
34- رجال الكشى ، ص 70.
35- كتاب الخطط المقريزيه ، ج 2، ص 68. چاپ ، مكتبة احياء العلوم ، لبنان .
36- محمدبن يوسف كندى ، ولاة مصر، تحقيق دكتر حسين نصار، چاپ بيروت ، ص 44.
37- وى مفتى مصر بوده كه در سال 53 متولد و در سال 128 از دنيا رفت . طبق نقل كندى او جريانات مصر را مستقيما و بلافاصله نقل مى كند در حالى كه در آن زمان نبوده است ، ديدگاه سياسى او را از سخنى كه سيوطى نقل كرده مى توان دريافت . وى معتقد بود: كسانى كه از مصر براى مخالفت با عثمان رفتند همه جن زده بودند. تهذيب التهذيب ، ج 11، ص 319؛ تاريخ الخلفا، ص 162.
38- طبرى دو قول در اين باره نقل كرده و به نظر مى رسد كه قول به اعزام قيس را در آغاز خلافت على (عليه السلام ) ترجيح داده است . تاريخ طبرى ، ج 3. ص 548.
39- ولاة مصر، صص 54 - 46.
40- كتاب الخطط المقريزية ج 1، ص 46.
41- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 55؛ الغارات ، ص 127.
42- الغدير، عربى ، ج 2، ص 70 و در ترجمه فارسى ، ج 3، ص 119.
43- الغارات ، ص 125 و منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه ، ج 5، ص 105؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 57.
44- الغارات ، ص 128 و دو جلدى ، ج 1، ص 211؛ نهج السعاده ، ج 4، ص 25؛ منهاج البراعة ، ج 5، ص ‍ 106؛ الدرجات الرفيعه ، ص 336؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 58؛ جمهرة رسائل العرب ، ج 1، ص 522؛ تاريخ طبرى (يازده جلدى ) ج 4، ص 548؛ بحارالانوار، ج 8 قديم ، ص 643 و جديد، ج 33، ص 534؛ ناسخ التواريخ ، ج 5، ص 262، چاپ اميركبير و چاپ جديد زندگانى حضرت على (عليه السلام )، ج 2، ص 222؛ مضمون اين نامه را بلاذرى نيز آورده است ؛ انساب الاشراف ، ج 2، ص 389.
45- منهاج البراعة ، ج 5، ص 106.
46- الغارات ، ص 155.
47- امالى مفيد، ص 267.
48- مؤ يد اين نظر سخنى است ، مشابه كن حضرت در نامه اى كه در اوايل خلافت به حذيفه نوشته است . در موارد ديگر نيز اين دو نامه مشابه هستند و در آن تعبير ((صالحين )) نيست ، و در اين باره مى فرمايد:
ثم ان بعض المسلمين اءقاموا بعده رجلين رضوا بهديهما و سيرتهما، فاءقاما ما شاء الله ثم تو فاهما الله عزوجل ، ثم و لوا بعدهما الثالث فاءحدث اءحداثا...))؛ پس از مرگ پيامبر عده اى مسلمانان دو نفر را برگزيده اند كه راضى به روش و سيره آنها بودند. عمل كردند آنچه خدا خواست . پس خداوند آنها را ميراند و بعد از آن دو، سومى را به حكومت رساندند و مسائلى را در دين به وجود آورد... (به جلد اول اين كتاب صفحه 252 و نهج السعاده ، ج 4، ص 23، مراجعه شود.)
49- الغدير، ج 2 و ترجمه آن ، ج 3، ص 120.
50- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 60؛ الغارات ، ص 130.
51- الغدير، ج 2، ص 98 و ترجمه آن ، ج 3، ص 173؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6. ص 60؛ الغارات ، ص 131.
52- فى ان تسومنى - لا ابا لغيرك - الخروج من طاعة اءولى الناس بالاءمر و اءقولهم بالحق و اءهدا هم سبيلا و اقربهم من رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) وسيلة .
53- الغدير، ج 2، ص 99، و ترجمه آن ، ج 3، ص 175 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 61 با تفاوت اندك و الغارات ، ج 1، صص 213، 216.
54- كنايه است از كار بيهوده . چون سعدبن عباده بعد از وفات پيامبر گفت : ((اى قريش و مهاجر اميرى از ما باشد و امير و حاكمى از جانب شما)) اما بعد از اينكه با ابوبكر بيعت شده وى را در حوران با تير كشتند و اشعارى را ساخته و گفتند جنيان او را به قتل رسانده اند.
55- الغدير، ج 2، ص 100 و ترجمه آن ، ج 3، ص 176.
56- مروج الذهب ، ج 3، ص 16 و البيان و التبيين جاحظ، ج 2، ص 87.
57- بحارالانوار، ج 44، ص 52 و اءنساب الاشراف ، ج 3، ص 39.
58- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 43.
59- به جلد اول اين كتاب ، ص 218، كارگزاران يمن مراجعه شود.
60- سيره ابن هشام ، ج 3، ص 88؛ تاريخ طبرى ، ج 2، ص 201.
61- سوره نساء، آيه 83.
62- اين حديث به طريق مختلف از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده است ، سفينة البحار، ج 2، ص 276؛ بحارالانوار، ج 33، ص 121. مسلم نيز در باب 18 از كتاب فتن خود اين حديث را نقل كرده است : ج 4، ص 2235، حديث 2915؛ وقعه صفين ، ص 341؛ الغدير، ج 1، ص 331؛ الغدير، ج 1، ص 331 و ج 3، ص 250.
63- نهاية الارب ، ج 5، ص 193.
64- سوره بقره آيه 207.
65- سوره بقره آيه 204.
66- مرحوم شيخ الشريعه اصفهانى (متوفى 1339 ه . ق ) در رساله گرانسنگ خود به نام ((قاعده لا ضرر)) بعد از بررسى حديث لا ضرر به بررسى سند حديث مشهور و منسوب به پيامبر على اليد ما اءخذت حتى تؤ دى پرداخته و مى گويد: در جوامع حديثى شيعه كسى اين حديث را نقل نكرده و چون سند آن را بررسى كردم ، متوجه شدم كه تنها از طريق اهل سنت نقل شده و راوى آن حسن بصرى است . و درباره سمرة بن جندب نقل كرده كه وى مردى شقى است كه در برابر خواست پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) حاضر نشد درخت خرماى خود را بفروشد. سپس ايشان كارهاى خلاف سمره را بر شمرده است كه بدان اشاره مى شود:
1 - درگيرى او با پيامبر در ارتباط با درخت خرمايش كه در منزل مردى از انصار بود كه در قاعده لاضرر مطرح است .
2 - جعل حديث كه در متن ذكر شد.
3 - سمره جانشين زيادبن ابيه در كوفه بود، وقتى زياد در بصره بود، جانشين زياد در بصره بود، (زمانى كه وى در كوفه بود) سمره معمولا هر شش ماه در يكى از اين دو شهر حكمران بود در يكى از دفعات كه زياد وى را بر بصره گمارد و خود به كوفه رفت ، وقتى به بصره بازگشت متوجه شد كه سمره هشت هشت هزار نفر را كشته است . زياد به وى گفت : نترسيدى كه كسى را بدون جرم كشته باشى ؟ سمره گفت : اگر برابر اين تعداد را نيز مى كشتم ، هيچ گونه ترسى نداشتم .
4 - وى جزو نيروهاى انتظامى ابن زياد بود و مردم را براى جنگ با امام حسين (عليه السلام ) تحريص ‍ مى كرد؛ آن گونه كه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است .
5 - وى از روى عناد، به ناقه پيامبر آسيب رساند. مرحوم شيخ الشريعه سپس اضافه مى كند ابوحنيفه از معاويه و عمرو عاص حديث نقل مى كرد و نقل حديث را از سه نفر كه عبارتند از ابوهريزه ، انس بن مالك و سمرة بن جندب - ترك كرده بود. ((قاعده لا ضرر)) صص 35 و 36.
67- سفينة البحار، ج 1، ص 654.
68- شرح حال نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 73.
69- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 146، خطبه 56؛ صبحى صالحى ، ص 92، خطبه 57.
70- رجال كشى ، اختيار معرفة الرجال ص 102.
71- سفينة البحار، ج 2، ص 457.
72- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 63.
73- الغدير، ج 2، ص 71.
74- الغدير، ج 2، ص 69.
75- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 64 و نيز ر.ك : الغدير، ج 2.
76- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، حكمت 313، ص 1239 و صبحى صالحى حكمت 321. اين سخن را در هنگام تاءييد پيشنهاد مغيره از سوى ابن عباس مبنى از ابقاى معاويه بود.
77- به جلد اول اين كتاب صفحه 382 مراجعه شود.
78- شايد خطبه 141 نهج البلاغه (صبحى صالحى ص 197) را در اين مورد فرموده كه در آن آمده است : ((از مردم هر كسى كه برادر خويش را به استوارى و درستى راه شناخت بايد به سخنان مردم درباره وى گوش ندهد...)).
79- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 64 و انساب الاشراف ، ج 2، ص 392.
80- الغدير، ج 2، ص 73 و انساب الاشراف ، ج 2، ص 300.
81- تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 203 و ترجمه ، ج 2، ص 116؛ الغدير، ج 2، ص 71؛ نهج السعاده ، ج 5، ص ‍ 148.
82- انساب الاشراف ، ج 2، ص 301 و 398.
83- الغارات ، ص 164.
84- نهج البلاغه ، صبحى صالحى ، ص 264؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص 36.
85- در تاريخ يعقوبى آمده فان و الحق مايحبواء سره و ممكن است كه اصل جمله اين بوده فان من و افق الحق ما يخبؤ سره سر به معناى اصل است ((موافق حق آن را پنهان نمى كند)).
86- سوره ص ، آيه 26.
87- الغدير، ج 2، ص 71 و تاريخ يعقوبى ، 290، ص 202 و نهج السعاده ، ج 5، ص 146.
88- انساب الاشراف ، ج 2، ص 161.
89- سيماى كارگزاران على بن ابى طالب اميرالمؤمنين ، ج 1، ص 467.
90- الغدير، ج 2، ص 71 و ترجمه آن ، ج 3، ص 121.
91- انساب الاشراف ، ج 3، ص 28.
92- رجال الطوسى ، ص 54 و جامع الرواة ، ج 2، ص 25.
93- البته قيس در جنگ جمل شركت نداشته است گر چه از برخى كتب استفاده مى شود كه در مقدمات آن حضور داشته .
94- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 10، ص 112.
95- مقاتل الطالبيين ، ص 40.
96- به جلد اول اين كتاب ، ص 203 شرح حال عبيدالله بن عباس كارگزار يمن ، مراجعه شود.
97- مقاتل الطالبيين ، ص 42.
98- مقاتل الطالبيين ، ص 47.
99- ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا... و زاده بسطة فى العلم و الجسم ؛ بقره آيه 247.
100- الغدير، ج 2، ص 108 و ترجمه ، ج 3، ص 192؛ ارشاد القلوب ، ص 380.
101- مقاتل الطالبين ، ص 47.
102- الغارات ، ص 139؛ الغدير، ج 2، ص 109.
103- تنقيح المقال ، ج 2، حرف القاف ، ص 31.
104- الغدير، ج 2، ص 109 و ترجمه آن ، ج 3، ص 195.
105- رجال كشى (اختيار معرفة الرجال )، ص 95 حديث 151.
106- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 56.
107- همان مدرك ، ص 64.
108- ترجمه الغدير، ج 3، ص 195.
109- به جلد اول ، ص 308 مراجعه شود.
110- اشتر به كسى گويند كه پلك چشمش برگشته و مژده نداشته باشد و يا كسى كه چشم يا لب پايينش ‍ چاك داشته باشد. مالك از آن رو ملقب به اشتر گشت كه در پيكار لشكر عرب با سپاه روم ، در سال شانزدهم هجرى گرزى بر كلاهخود مالك كوفته شد و خود بر سرش پخش شد و پاره اى از آهن آن ، چشم او را چاك داد (نهج البلاغه فيض الاسلام ، ص 988).
111- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 98.
112- خلاصه الرجال ، ص 169.
113- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 98.
114- سفينة البحار، ج 1، ص 687 به نقل از ابن ابى الحديد.
115- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15 ص 100.
116- رجال كشى ، (اختيار معرفة الرجال )، ص 65.
117- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 101؛ تنقيح المقال ، ج 2، ص 49 باب الميم .
118- سفينة البحار، ج 1، ص 685.
119- به جلد اول اين كتاب صفحه 160 و منهاج البراعه ج 17، ص 15 مراجعه شود.
120- سوره انفال آيه 25.
121- سفينة البحار، ج 1، ص 686.
122- سفينة البحار، ج 1، ص 685.
123- الاءختصاص ، ص 141.
124- بحارالانوار، ج 32، ص 191.
125- نهج ابلاغه فيض حكمت 341، ص 1249 و صبحى صالحى حكمت 349.
126- نهج البلاغه ، فيض الاسلام خطبه 171، ص 556.
127- بحارالانوار، ج 32، ص 358؛ وقعة صفين ، ص 13؛ اخبار الطوال ، ص 154.
128- سيماى كارگزاران على بن ابى طالب (عليه السلام )، ج 1، ص 307.
129- واقعه صفين در تاريخ ، ص 98؛ سفينة البحار، ج 1، ص 685؛ وقعة صفين ، ص 151.
130- وقعة صفين ، ص 121.
131- تحف العقول ، ص 191 و در ترجمه ، ص 187؛ نهج السعاده ، ج 8، صص 326، 328.
132- نهج البلاغه ، صبحى صالحى ، ص 371؛ فيض الاسلام ، ص 854.
133- وقعة صفين ، ص 123.
134- وقعة صفين ، ص 153. از قف بين اصحابك تا آخر نامه ، ذيل نامه اى كه حضرت امير (عليه السلام ) به معقل بن قيس رياحى نوشته در نهج البلاغه نقل شده است .
135- نهج البلاغه ، صبحى صالحى ، نامه 13، ص 372 و فيض الاسلام ، ص 858.
136- وقعة صفين ، ص 154.
137- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 101.
138- پيكار صفين (ترجمه وقعة صفين )، ص 213.
139- واقعه صفين در تاريخ ، ص 224؛ وقعة صفين ، ص 479.
140- واقعه صفين در تاريخ ، ص 221؛ وقعة صفين ، ص 474.
141- واقعه صفين در اين تاريخ ، ص 229 و وقعة صفين ، ص 490. اءعيان الشيعه ، ج 9، ص 39.
142- كتاب الخصال ، ص 380.
143- سفينة البحار، ج 1، ص 686؛ مجموعه ورام ، ج 1، ص 2.
144- سوره فرقان ، آيه 63.
145- سفينة البحار، ج 1، ص 686.
146- الغارات ، ص 164 و دو جلدى ، ج 2، ص 256؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 74؛ نهج السعاده ، ج 5، ص 45؛ امالى مفيد، ص 80؛ تاريخ طبرى ، ج 30، ص 71.
147- همان مدارك .
148- نهج البلاغه ، صبحى صالحى ، ص 420؛ فيض الاسلام ص 976.
149- نهج البلاغه صبحى صالحى نامه 27، ص 383 و نهج البلاغه فيض الاسلام ، ص 886.
150- نهج البلاغه صبحى صالحى ، نامه 53، ص 426، در نهج البلاغه خطى كه در سال 499 ه ق نوشته شده و از طرف انتشارات كتابخانه آية الله مرعشى چاپ گرديده نيز مانند بقيه نسخ نهج البلاغه به اين نكته اشاره شده است .
151- نهج البلاغه ، صبحى صالحى ، ص 451؛ فيض الاسلام ، ص 1048.
152- الغارات ، صص 199 - 212 و دو جلدى ، ج 1، ص 302.
153- الامامة و السياسه ، ج 1، ص 154.
154- نهج السعاده ، ج 5، صص 195 - 257 به نقل از المستر شد و كتب ديگر.
155- كشف المحجه ، چاپ جديد قم ، ص 235 و بحارالانوار چاپ قديم ، ج 8، ص 184.
156- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 94، به نقل از الغارات .
157- نهج البلاغه ، صبحى صالحى ، نامه 83، ص 410؛ فيض الاسلام ، ص 951؛ الاختصاص ، ص 80؛ امالى مفيد، ص 81؛ رجال النجاشى ، با تحقيق زنجانى ، ص 203.
158- الغارات ، ص 170، دو جلدى ، ج 1، ص 266؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 75؛ نهج السعاده ، ج 5، ص 49؛ تاريخ طبرى ، ج 4، ص 72.
159- اشاره است به دوران عثمان كه مردم مصر عليه او قيام كردند.
160- قلزم : شهرى بوده در ساحل درياى احمر نزديك مصب نيل و بين آن و مصر سه روز فاصله بوده و درياى قلزم به آن منصوب است كه فرعون در آن غرق شده است . (معجم البلدان ، ج 4، ص 387؛ فرهنگى معين ، ج 6 / 1475).
161- امالى مفيد، ص 81.
162- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 76.
163- امالى مفيد، ص 82.
164- انساب الاشراف ، ج 2، ص 399؛ عين شمس نام شهرى است در مصر كه سه فرسخ با قسطاط فاصله دارد.
165- مروج الذهب ، ج 2، ص 409؛ عريش اولين شهر مصر از ناحيه شام است بر ساحل درياى روم (مديترانه ) كه در ريگزار واقع است . (معجم البلدان ، ج 4، ص 113).
166- الاختصاص ، ص 81.
167- نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 989؛ كندى اين جمله را به عمرو عاص نسبت داده ، ولاة مصر، ص ‍ 47.
168- در نهج البلاغه اين قسمت اين گونه آمده :
مالك و مالك ، لو كان من جبل لكان اءعظم اءركانه . و لو كان من حجرا لكان صلدا، لا يرتقبه الحافر و لا يوفى عليه الطائر. (صبحى صالحى ، ص 554، حكمت 443.)
169- امالى مفيد، ص 83.
170- الاختصاص ، ص 81.
171- سفينة البحار، ج 1، ص 687؛ در اءعيان الشيعه ، ج 9، ص 38، شهادت وى را در سال 39 نوشته است .
172- بحارالانوار، ج 53، ص 91.
173- اين قسمت و آنچه در قلاب قرار مى گيرد از تاريخ طبرى است و متن نامه از نهج البلاغه است .
174- نهج البلاغه ، صبحى صالحى ، نامه 34، ص 407؛ فيض الاسلام ، ص 944.
175- تاريخ طبرى ، ج 4، ص 72؛ الغارات ، ص 172 و دو جلدى ، ج 1، ص 268؛ نهج السعاده ، ج 5، ص ‍ 126؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 78؛ بحارالاءنوار، ج 33، ص 593.
176- شرح نهج البلاغه ابن ميثم ، ج 5، ص 75.
177- در كتب عهد را به وصيت ، فرمان ، موثق ، سوگند، حفاظ، رعايت حرمت امان ، ذمه و... معنا كرده اند و عهدى كه براى كارگزاران نوشته مى شود، به معناى وصيت كردن است عهد اليه ، اى : اوصاء (تاج العروس ج 8، ص 455).
جرجانى در التعريفات (ص 69) گويد: ((عهد به معناى حفظ شى و مراعات آن در همه حال است . اين معناى اصلى عهد است ، سپس استعمال شده در آن وثيقه و عهدى كه مراعاتش لازم است و اين مراد است )) و در سياست شرعى ، عهد به معناى انتخاب انسانى خاص براى كار معينى از كارهاى حكومتى است . سپس اين معنى در عهد به آن وثيقه و نوشته اى اطلاق شده كه عابد براى ديگرى املاء كند يا بنويسد و با نوشتن نامه وى را رسما به آن مسؤ وليت بگمارد. اميرالمؤمنين (عليه السلام ) در عهدنامه ايى كه مى نوشت وظايف كارگزار و اختيارات او را مشخص و معين مى كرد. مانند اين عهدنامه و عهدنامه حذيفه و...
178- رجال نجاشى ، تحقيق زنجانى ، ص 8، شماره 5.
179- الفهرست شيخ طوسى ، تحقيق محمد صادق آل بحر العلوم ، چاپ رضى ، ص 37 و چاپ ديگر، ص 62.
180- مستدرك الوسائل ، چاپ سنگى ، خاتمه سنگى ، خاتمه ، ج 3، ص 577.
181- معجم رجال الحديث ، ج 3، ص 222
182- رجال النجاشى ، ص 85، شماره 206.
183- همان كتاب ، ص 379، ش 1032.
184- همان كتاب ، ص 219.
185- رجال النجاشى ، ص 438، ش 1180.
186- همان كتاب ، ص 52، ش 116.
187- همان كتاب ، ص 178، ش 448.
188- رجال طوسى ، ص 92.
189- در اسات فى ولاية الفقيه ، ج 4 / 305.
190- رجال النجاشى ، ص 61، ش 140؛ الفهرست شيخ ، ص 48.
191- الاختصاص ، ص 80.
192- اعيان الشيعه ، ج 5، ص 185؛ الذرية ، ج 3، ص 400 و ج 4، ص 431؛ تاءسيس الشيعه لعلوم الاسلام . ص 414؛ مقدمه تحف العقول .
193- دراسات فى ولاية الفقيه ، ج 4، ص 303.
194- امل الامل ، ج 2، ص 74، تاءسيس الشيعه ، ص 413.
195- مجالس المؤمنين ، ج 1، ص 383.
196- رياض العلماء، ج 1، ص 275 ترجمه ساعدى .
197- مجموع الغرائب ، چاپ جديد، تحقيق سيد مهدى رجائى ، ص 241.
198- الذرية ، ج 4، ص 431؛ اعيان الشيعه ، ج 5، ص 186.
كتاب التمحيص در قم با نام ابو على محمد بن همام چاپ شده ولى در آن دليلى كه نشانگر تاءليف آن توسط ابو على باشد وجود ندارد و قول مجلسى (بحار، ج 1، ص 17) و محدث نورى (ج 3، ص 326) بر اين نظر نقل شده است .
199- تحف العقول ، مقدمه ، ص 3.
200- فهرست ستواره فقه هزار و چهارصد ساله اسلامى ، در زبان فارسى نوشته محمد تقى دانش پژوه ، ص 141 به نقل از بروكلمن ، ج 1، ص 54 و ذيل ج 1، ص 249 و 947.
201- الاعلام زركلى ، ج 1، ص 256. توجه قضات به نقل اين عهدنامه نشانگر مطرح بودن آن در بين قضات حقجو است ، مانند؛ سعد بن طريف ، ابن مروان ، قاضى قضاعى ، قاضى نعمان مصرى و...
202- دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 4، ص 261.
203- فهرستواره فقه ، ص 141.
204- نهج السعاده ، ج 5، ص 54 - 57.
205- آنچه تا كنون ذكر شد سند اين عهد بود. در تعليقات معادن الحكمه ج 1، ص 481، آمده است كه : بخشى از نامه را در كنزالعمال ج 15، ص 165، 166 از دينورى و ابن عساكر از جمله فلا تطولن احتجابك تا ((او طلب انصاف )) آورده و مآثر است الاءناقه ج 3، ص 6 از صبحى الاعشى و مفتاح الافكار به طور مختصر آورده است . آنچه در تاريخ ابن عساكر آمده ، در چاپ جديد كنزالعمال ج 13، ص 185، در حديث 36553 آمده است .
206- ترجمه الامام على بن ابى طالب ، تحقيق آقاى محمد باقر محمودى ، ج 3، ص 289.
207- فهرستواره فقه ، ص 141.
208- الاعلام زركلى ، ج 7، ص 148؛ مجتبى مينوى در كتاب ((نقد حال )) شرح حال مفصلى براى عامرى آورده است . صص 66 - 105.
209- دعائم الاسلام ، ج 1، ص 350.
210- دعائم الاسلام ، مقدمه ، ج 1، ص 13.
211- همان كتاب ، ص 13، 14.
212- در بررسى نامه محمد بن ابى بكر در الغارات به اين نكته اشاره كرده ايم كه تبيين شيوه وضو گرفتن ، مانند اهل سنت در الغارات آمده حتما توسط فرد استنساخ كننده صورت گرفته ، چون همان نامه را مفيد از صاحب الغارات نقل مى كند و در آن وضو را طبق شيوه شيعه آورده است ، چون نسخه الغارات تنها از طريق اهل سنت به ما رسيده است .
213- فهرستواره ، فقه ، ص 142.
214- فرمان مالك اشتر، ص 41 - 42.
215- فرمان مالك اشتر، ص 42.
216- اعيان الشيعه ، ج 1، ص 540 - 549.
217- فرمان مالك اشتر، ص 43؛ الاعلام زركلى ، ج 6، ص 85.
218- دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 3، ص 364 به نقل از معجم الادباء ج 9، صص 184 - 189.
219- اعيان الشيعه ، ج 9، ص 141.
220- التذكرة الحمدونيه ، ج 1، ص 309، حديث 843.
221- نهاية الارب (چاپ مصر)، ج 6، ص 19.
222- صبح الاعشى ، ج 10، ص 12 - 15.
223- مآثر الانافه فى معالم الخلافة (چاپ كويت )، ج 3، ص 11 - 6. در هر دو از آغاز تدبيرا لاهل الاساءة على الاساءة نقل شده است .
224- الذريعة ، ج 15، ص 362.
225- در فرمان مالك اشتر، ص 33 آمده در مجله المقتطف شماره 42 صفحه 247 سال 1913 عكس ‍ دو صفحه از آن را مى بينيم .
226- نهج السعادة ، ج 5، ص 125، قانون ، دستور معالم الحكم ، ص 158.
227- الذريعة ، ج 15، ص 363.
228- بحارالانوار، چاپ قديم ، ج 8، ص 663 و چاپ جديد، ج 33، ص 599 به بعد.
229- همان كتاب چاپ قديم ، ج 17 ص 68 و چاپ جديد، فهرست آخر، ج 74، ص 240.
230- معادن الحكمه ، ج 1، ص 225.
231- نهج السعاده ، ج 5، ص 58 - 125.
232- تنبيه الامه و تنزيه المله ، ص 104.
233- الذريعة ج 13، ص 373، ج 3، ص 441.
234- بيست و پنج رساله فارسى علامه مجلسى ، ص 133؛ الذريعة ج 13، ص 373.
235- الذريعة ، ج 13، ص 373.
236- ر.ك ، همان كتاب ، ج 26، ص 163؛ ج 4، ص 118؛ ج 3، ص 441؛ ج 13، ص 373؛ معادن الحكمه ص 225، 482 و مقدمه فرمان مبارك .
237- الذريعة ، ج 14، ص 159.
238- مستدرك الوسائل ، چاپ سنگى ، ج 3، ص 876.
239- همان كتاب ، ص 513.
240- سوره نساء آيه 59.
241- اقتباس از سوره يوسف ، آيه 53.
242- مشابه اين عبارت در دعائم الاسلام ، ج 1، ص 355 نقل شده است .
243- عبارت دعائم الاسلام ج 1، صص 355 مشابه اين عبارت است .
244- در دعائم الاسلام ، ج 1، ص 359 چنين آمده و كاف كل امرى منهم بقدر ما كان منه و اخصصه بكتاب منك تهزه به ، و تنبئه بما بلغك عنه .
245- از جمله و لا يفسدن اءمره تا پايان ، فى ولايتك ، با تغييراتى در دعائم الاسلام ج 1، ص 359، آمده است .
246- سوره نساء، آيه 59.
247- سوره نساء، آيه 83.
248- آنچه ذكر شد در دعائم الاسلام ، ج 1، ص 359 - 360 با اختلاف در عبارت آمده و در مستدرك الوسائل ج 3، ص 195 (چاپ سنگى ) از دعائم نقل شده است .
249- در دعائم الاسلام ، ج 1، ص 361 - ادخال الضرر دارد. ولى در تحف العقول ، ادخال الضرورة . اين جملات اضافى در هر دو كتاب آمده است و در ادامه جمله ديگرى نيز اضافى است ؛ ثم اءسبغ عليهم فى العمالات و وسع (عليهم فى الاءرزاق ).
250- نهج البلاغه ((الاخلاق )) دارد و به جاى ((خلاء)) - خلاف آمده است .