سپس در كار كارگزارانت دقت كن و بينديش و پس از آزمودن ، به كارشان بگمار و به خاطر دوستى و به
ميل خود و بدون مشورت با ديگران ، به كارشان مخصوص مدار كه به هواى خود رفتن و با ديگران مشورت نكردن ،
مشتمل ستم و خيانت و باعث زيان بر مردم است و كارها با تباهى و دغلى بهبود نيامد. براى حكومت مناطق تحت فرمانت افرادى از
اهل ورع و پارسايى با دانش و سياست برگزين و مردم آزاده و با حيا را.
6/22 - در بخش مربوط به خراج بعد از توجه به آبادانى شهرها دستور. ويژه اى آمده است . حضرت دستور مى دهد
اهل خراج هر شهر را خواسته و به بررسى اوضاع شهر آنان بپردازد. بعد از جمله ((الا قليلا)) آمده است :
فاجمع اليك اءهل الخراج من كل بلدانك و مرهم فليعلموك حال بلادهم و ما فيه صلاحهم ورخاء جبايتهم ، ثم
سل عما برفع اليك اءهل العلم به من غيرهم .
پس خراج گزاران همه شهرستان را نزد خود فراآور و به آنها بگو تا وضعيت شهر خود و نيازمنديها و تسهيلات خراجى آن را به تو گزارش دهند.
از كارشناسان ديگر نيز بپرس و تحقيق كن .
پس از آنكه حضرت مشكلات احتمالى آنها را ذكر مى كند، در ادامه مى فرمايد: به درخواست كمك آنها پاسخ مثبت بده . برخى از آنچه ذكر مى شود در
نهج البلاغه با اختلاف عبارت آمده است :
و ان ساءلو معونة على اصلاح مايقدرون عليه باءموالهم فاكفهم مؤ ونته ، فان فى عاقبه كفابتك اياهم صلاحا (فلا يثقلن عليك شى ء خففت به
عنهم المؤ ونات ، فانه ذخر يعودون به عليك لعماره بلادك و تزيين و لايتك ) مع اقتنائك مودتهم و حسن نياتهم و استقاضه الخير و ما
يسهل الله به من جلبهم ، فان الخروج لا يستخرج بالكد و الاتعاب مع اءنها عقده تعتمد عليها ان حدث كنت عليهم
(معتمدالفضل قوتهم ).
اگر از تو كمكى خواستند براى اصلاح آنچه به مال خود بر آن قادرند، به آنها كمك نما؛ زيرا اين در تامين نياز آنها، عاقبت خوبى دارد. بر تو
گران نباشد كه به آنها تخفيف دهى و از مؤ وبه آنها بكاهى ؛ زيرا آن ذخيره اى است كه با آباد كردن شهرهاى تو و آبرومند نمودن حكومتت به تو
بر مى گردانند. به علاوه دوستى ، خوشبختى و خيرمندى آنها را به دست آورى و آنچه خدا جلب و جذبشان را آسان كند. چون خراج با سخت گيرى و
رنجاندن به دست نمى آيد، با اينكه اين خود پيمانى است كه بدان تكيه دارى .
اگر پيشامدى كرد بدانها اعتماد توانى كرد و از مازاد نيرومندى آنها استفاده كنى .
در پايان بعد از كلمه ((بالعبر)) مى فرمايد:
فاعمل فيما وليت عمل من يحب اءن يدخر حسن الثناء من الرعيه و المثوبه من الله والرضى من الامام و لا قوة الا بالله .
تو در حكومت مانند كسى عمل كن كه دوست دارد از رعيت ستايش ذخيره كند و از خداوند ثواب و از امام رضايت ؛ و نيرويى نيست جز نشاءت گرفته از
خدا.
17/23 - در آنچه مربوط به كاتبان است اضافاتى به چشم مى خورد، با اينكه در برخى عبارات مشترك اختلاف وجود دارد.
(ثم انظر فى كتابك ) فاعرف حال
كل امرى ء منهم فيما يحتاج اليه منهم ، فاجعل لهم منازل و رتبا، فول على امورك خيرهم و اخصص رسائلك التى
تدخل فيها مكيدتك و اءسرارك باجمعهم لوجوه صالح ) الاءدب ممن يصلح للمناظره فى
جلائل الاءمور من ذوى الراءى و النصيحة و الذهن ، اطواهم عنك لمكنون الاءسرار كشحا (ممن لا تبطر الكرامة ) و لا تمحق به الدالة (فيجترى ء بها عليك
فى خلاء(250) اءو يلتمس اظهارها فى ملاء(251)...
درباره كاتبان و دبيران خود بنگر و حال هر كدام را بشناس در آنچه نياز دارند و براى آنان مقام ، رتبه و پابه هاى مقرر دار و بهترين آنها را بر
امور خود بگمار. و براى تدابيرها و نامه هاى محرمانه و خصوصى خود، كسى را مخصوص دار كه روشهاى نيك ادب را بهتر فراهم آورده و براى
گفتگو در كارهاى مهم آماده تر است و صاحب نظر و خيرخواه و باهوش است و راز نگهدارترين آنان براى اسرار نهانى توست . از كسانى كه مكرمت ،
او را به فساد نكشاند و جراءت و آزادى وى را نابود نگرداند آن سان كه در خلوت به تو دليرى ورزد يا در آشكار به
دنبال اظهار آن باشد.
درباره بقيه دبيران و دفتر داران توصيه مى كند كه شرائط انتخاب آنان در نهج البلاغه نيز آمده است . سپس آنان را به خوب كار كردن و نيك
بر خورد نمودن با مردم توصيه مى نمايد و بر تحقيق در كار و عملكرد آنان تاءكيد مى ورزد. بعد از كلمه
((اءجهل )) چنين آمده :
وول ما دون ذلك من رسائلك و جماعات كتب خربك و دواوين جنودك قوما تجهد نفسك فى اختيارهم ، فانها رؤ وس امرك ، اءجمعها لنفعك و اءعمها لنفع
رعيتك ...
ثم مرهم بحسن الولايه و لين الكلمة . (و اجعل لراءس كل اءمر من اءمورك راءسا منهم ، لا ينقره كبيرها و لا يتشتت عليه كثيرها،) ثم تفقد ماغاب عنك من
حالاتهم و اءمور من يرد عليك رسله و ذوى الحاجة و كيف ولايتهم و قبو لهم و ليهم و حجتهم . فان التيرم والعز و النخوه من كثير من الكتاب ، الا من عصم
الله ، و ليس للناس بد من طلب حاجاتهم . (و مهما كان فى كتابك من عيب فتغابيت عنه الزمته ) او
فضل نسب اليك . مع مالك عند الله فى ذلك من حسن الثواب .
مسؤ وليت آنچه را جز اين (نامه سرى ) باشد، از نامه ها و دفترهاى خراج و درآمد و دفترهاى لشكرى به كاتبانى كه خودت در گزينش آنان كوشش
كرده اى واگزار ؛ زيرا اينان (كاتبان ) در راءس كار حكومت تو هستند. براى تو سودمندترند و سود همگانى به رعيت رسانند...
آنان را فرمان ده به خوب عمل كردن و با مردم به نرمى سخن گفتن و براى هر كارى از كارهايت يك نفر رئيس و سرپرست از آنها برگزين ، كه
كارهاى بزرگ بر او دشوار نباشد و كار فراوان وى را پريشان ننمايد. سپس حالات نهان آنها را بررسى كن و ببين امور آن را كه فرستاده هايش
بر تو وارد مى گردند و حاجتمندانشان مى آيند، چگونه اند و چگونه است حكومت آنان و تا چه مقدار پذيرا و تسليم دستورات امام و حجت خود هستند.
زيرا دلتنگى و عزت طلبى و گردنفرازى شيوه بسيارى از كاتبان و دفترداران است . جز آن كه خدا نگهدارد. مردم چاره اى ندارند جز اينكه
دنبال نيازمنديهاى خود بروند (و لازم است به كار آنها رسيدگى شود). هر عيبى كه در كاتبان و دفتر دارانت هست و تو به آن بى توجهى كنى ،
به عهده تو مى افتد. اگر فضيلتى نيز در آنها باشد، براى تو محسوب مى شود، علاوه بر اينكه در اين باره تو را نزد خداوند ثواب نيكوست .
48/24 - در نقش بازرگانان و صنعتگران بعد از بيان اين مطلب كه آنان جلب كننده منافع در خشكى و دريا، كوه و دشت هستند، مى نويسد:
و حيث لا يلتئم الناس لمواضعها و لا يجترئون عليها من بلاد اعدائك من اءهل الصناعات التى اءجرى الله الرفق منها على ايديهم فاحفظ خرمتهم و
امن سبلهم و خذلهم بحقوقهم (فانهم سلم لا تخاف بائقته و صلح لا تحذر غائلته ) اءحب الامور اليهم اءجمعها اللاءمن و اءجمعها للسطان .
(بازرگانان و صنعتگران ، آورنده منافع هستند)... از آنجاها كه مردم آشنا نيستند و جراءت ندارند بروند، مانند كشورهاى بيگانه و دشمن تو، كه
داراى صنايعى هستند، - از توجه خداوند - احترام اينان را نگهدار و راههاى تجارتى آنان را ايمن گردان و حقوق آنان را حفظ كن ، آنها مردمى سالم
هستند كه از شرشان هراسى نيست و صلح جويند كه از شورششان حذر و ترسى نيست ؛ بهترين خواست آنها برقرارى امنيت است و از همه به سلطان
و حاكم علاقه مند ترند.
19/25 - بعد از نهى از اجحاف در معامله و نهى از احتكار و دستور مجازات وى اين جمله آمده است . فان
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فعل ذلك ؛ (پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) محتكر را مجازات كرده است ).
20/26 - درباره طبقه مستضعف در تحف العقول تاءكيد بيشترى بر تواضع براى آنها دارد.
و لا تنصعر خدك لهم و تواضع لله ير فعلك الله و اخفض جناحك للضعفاء و اءربهم الى ذلك منك حاجة .
روى خود را بر آنان افروخته مدار و براى خدا تواضع كن تا خدايت رفيع و بلند گرداند و در برابر ناتوانان فروتن باش و به آنها بنما كه
در اين كار بدانها نيازمندى .
21/27 - در باب رسيدگى به يتيمان و سالخوردگان توصيه هاى اكيدى صورت گرفته كه در اينجا تمام عبارت تحف
العقول بيان مى شود:
(و تعهد اءهل اليتم ) و الزمانه (و الرقه فى السن ممن لا حيله له . و لا ينصت للمساله نفسه ) فاءجر لهم اءرزقا فانهم عباده الله فتقرب الى الله
بتخلهم و ووضعهم مواضعهم فى اءقواتهم و حقوقهم ، فان الاءعمال تخلص بصدق النبيات .
ثم انه لا تسكن نفوس الناس او بعضهم الى اءنك قد قضيت حقوقهم بظهر الغيب دون مشافهتك بالحاجات (و ذلك على الولاة
ثقل . و الحق كله ثقل . و قد يخففه الله على اقوام طلبوا العاقبة فصبروا نفوسهم ووثوا بصدق موعود الله ) لمن صبر و احتسب فكن منهم و استعن
بالله .
يتيمان و زمين گيرها و پيران سالخورده را عهده دار باش كه چاره اى ندارند و دست سؤ
ال پيش نمى آورند. براى آنان حقوق و مقررى بفرست كه بنده خدايند. به خدا نزديكى جو، با خلاص كردن آنها از پريشانى و تنظيم خوراك و
حقوق ايشان ؛ زيرا همه كارها تنها با درستى نيت خلاص شود. حقيقت اين است كه
دل همه مردم يا برخى از آنان به صرف برآورده شدن حاجاتشان در غياب تو گرم و آرام نمى شود، بلكه مى خواهند حاجات خود را روبه رو با تو
در ميان گذارند و اين رو به رو شدن با مردم بر واليان سنگين است - و حق تمامش سنگين است - و بسا كه خداوند آن را بر مردمى كه در طلب
سرانجام نيك و آخرتند، سبك و دلنشين كند تا خود به شكيبايى وادارند و به صدق وعده خدا به صابران ، اعتماد كنند. پس تو نيز از آنان باش و
از خدا در اين باره يارى بخواه .
22/28 - درباره ارتباط مستقيم با مردم و برآوردن حاجات و نيازمنديهاى آنان در تحف
العقول چنين آمده است :
واجعل لذوى الحاجات منك قسما تفرغ لهم فيه شخصك و ذهنك من كل شغل ، ثم تاءذن لهم عليك (و تجلس لهم مجلس لهم مجلسا تتواضع فيه لله
الذى رفعك . و تقعد عنهم جندك و اءعوانك من اءحراسك و شرطك ) تخفض لهم فى مجلسك ذلك جناحك و تلين لهم كنفك فى مراجعتك ووجهك (حتى يكلمك
متكلمك متكلمهم غير متعتع ...)
بخشى از اوقات خود را به كسانى اختصاص ده كه به تو نياز دارند. خود و ذهن خويش را از هر كارى فارغ و رها نما، سپس اجازه ورود به آنها ده و
مجلسى مخصوص آنان بنشين تا براى خدايى كه تو را بالا برده ، فروتنى نمايى و سپاهيان و ياران نگهبانت و پاسبانت را از آنان باز دارى . در
مجلست با آنان تواضع كن و در گفتگو و مواجهه با آنان نرمش نما، تا سخنگوى آنان با تو، بى درماندگى و لكنت در گفتار، گفتگو كند...
در ادامه ، حديث پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )، در گرفتن حق ضعفا
نقل شد و در پايان بعد از كلمه ، اعذار، چنين آمده است :
و تواضع هناك فان الله يحب المتواضعين . وليكن اءكرم اءعوانك عليك اءلينهم جانبا و اءحسنهم مراجعه و اءلطفهم بالضعفاء، ان شاء الله .
در هنگام بخشش و عطا فروتن باش ، زيرا خداوند فروتنان را دوست مى دارد و بايد ارجمندترين يارانت نزد تو كسى باشد كه خوشخوتر است و
خوش بر خوردتر و به ناتوانان مهربانتر. ان شاء الله .
23/29 - در رسيدگى به كارهاى حكومتى مواردى است كه لازم است كارگزار مستقيما در آن دخالت كند:
ثم ان امورا من امورك لابد لك من مباشرتها، منها اجابة عمالك مايعيى عنه كتابك . و منها اصدر حاجات الناس (252) فى قصصهم و منها معرفه
مايصل الى الكتاب و الحزان مما تحت اءيديهم ، فلا تتوان فيما هنالك و لا تفتنم تاءخيره
واجعل لكل اءمر منها من يناظر فيه و لاته بتفريغ لقلبك و همك ، فكما اءمضيت اءمرا فاءمضه بعد التروية و مراجعة نفسك و مشاورة ولى ذلك ، بغير
احتشام و لا راءى يكسب به عليك نقيضه (ثم اءمض لكل يوم عمله فان لكل يوم مافيه .
برخى از كارهاست كه تنها بر عهده توست و خود بايد آنها را انجام دهى ؛ از آن جمله است پاسخ دادن به كارگزاران آن گاه كه كاتبان و دفتر
داران در مانند؛ و ديگر برآوردن حاجات مردم در آنچه بر ايشان حادث شده ؛ از آن جمله است اطلاع و شناخت بودجه اى كه به كاتبان و خزانه داران مى
رسد. در اين گونه موارد سستى به خود راه مده و تاءخير روا مدار. براى هريك از اين امور كسى قرار ده كه با سرپرستان آن گفتگو كند و اين
براى فراغت بال و خاطر جمعى توست و هر كارى كه امضا مى كنى ، پس از انديشه و تفكر باشد و مشورت با سرپرست آن بى ملاحظه و اصرار
در خلافت كردن با تو. بايد كار هر روزى را در همانروز بگذرانى ؛ زيرا هر روزى را كارى است مخصوص بدان .
24/30 - در قسمت مربوط به خودسازى و تعيين زمانى براى عبادت و اعتدال در انجام واجبات ، در تحف
العقول به انجام نمازهاى نافله اشاره دارد. اين بخش در نهج البلاغه ذكر نشده است .
وليكن فى خاص ما تخلص لله به دينك اقامة فرائضه التى هى له خاصة ، فاءعط الله من بدنك فى ليلك و نهارك ما يجب ،) فان الله
جعل النافلة لنبيه خاصة دون خلفه فقال : ((و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى اءن ييعثك ربك مقاما محمودا(253) فذلك اءمر اختص الله به
نبيه و اءكرمه به ليس لاءحد سواه و هو لمن سواه تطوع فانه يقول : و من تطوع خيرا فان الله شاكر عليهم (فوفر ما تقربت به الى الله
و كرمه و اءد فرائضه الى الله كاملا غير مثلوب و لا منقوص بالغاذلك من بدنك مابلغ ...)
بايد در جمله آنچه براى خدا، دينت را خالص مى گردانى ، انجام واجباتى باشد كه خاص خداست ، بنابرين در بخشى از شب و روز، تن خود را
مخصوص انجام فرايض قرار ده ؛ زيرا خدا نماز نافله را متوجه شخص پيغمبرش ساخت و فرمود: ((در مقدارى از شب نماز نافله بخوان ، اميد است
كه خدا تو را به مقام ستوده اى برساند.) اين امر مخصوص پيغمبر است و او را بدان گرامى داشته و براى غير او نيست و آن براى ديگران مستحب
است كه مى فرمايد: ((هر كس كار خوبى را به وجه مستحب انجام دهد، پس خدا قدردان و داناست )).
آنچه وسيله تقرب تو به خدا و باعث بخشش اوست ، فروان انجام ده و فرايض خدا را
كامل و بى كم و كاست ادا كن ؛ هر چند در اين راه بدنت بفرسايد.
25/31 - در نهى از طولانى شدن دورى از ملت و احتجاب از آنها در وسط و انتهاى اين قسمت ، جملاتى ديگر ذكر شده است :
و ليست على القول سمات يعرف بها الصدق من الكذب ، فتحصن من الادخال فى الحقوق بلين الحجاب ... فانتفع بما و صفت لك و اقتصر فيه
على حظك ورشدك ان شاءالله (254).
گفته علامت و نشانى ندارد كه راست از دروغ آن مشخص گردد پس از دغلى و تضييع حقوق جلوگيرى كن با ملاطفت در پرده دارى (و پذيرش مردم ).
...از آنچه برايت شرح دادم ، بهره گير و به بهره ور شد خود در آن اكتفا كن ، اگر خدا بخواهد.
26/32 - در قسمت مربوط به نزديكان و كارگزاران ويژه بعد از كلمه ((والاخرة )) آمده است : عليك
بالعدل فى حكمك اذا انتهت الامور اليك ؛ (بر تو باد به عدل حكم كردن آن گاه كه كار (قضاوت ) به تو منتهى گردد.)
در پايان نيز جمله (على الحق ) فى خفص و اجمال به چشم مى خورد.
27/33 - در بخش صلح با اينكه در دو مورد تحف العقول نسبت به نهج البلاغه كمبود دارد(255)، جملاتى اضافى ديده مى شود و در مواردى نيز
عبارت مختلف است .
فخذ بالحزم بعد صلحه (256) و تحصن كل مخوف تؤ تى منه . و بالله الثقة فى جميع الاءمور
دور انديش باش بعد از صلح دشمن ، و هر راهى كه بيم حمله از آن مى رود، و در تمام كارها به خدا
توكل كن .
28/34 - در قسمت پرهيز از خونريزى بعد از نهى از خونريزى براى استحكام حكومت ، پس از كلمه ((ويزيله )) و
قبل از جمله ((ولاعذرلك )) آمده است :
فاياك و التعرض لسخط الله فان الله جعل لولى من قتل مظلوما سلطانا،
قال الله : ((ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف فى القتل انه كان منصورا(257).))
مبادا خود را در معرض خشم خدا در آورى ؛ زيرا خداوند براى خونخواهى كسى كه به ستم كشته شده ، سلطه اى قرار داده است . خدا فرموده : ((هر
كه به ستم كشته شود محققا براى وليش حقى در قصاص مقرر داشتيم . مبادا در كشتار اسراف كند، زيرا كه او منصور است .)) در پايان اين قسمت
نيز جملاتى اضافى ديده مى شود:
فلا تطمحن بك نخوة سلطانك عن اءن تؤ دى الى اءهل المقتول حقهم دية مسلمة يتقرب بها الى الله زلفى .
نبايد غرور حكومت ، تو را از پرداخت حق خاندان مقتول باز دارد. ديه مسلمى است كه به وسيله آن بايد به خدا تقرب جست .
29/36 - در قسمت دورى جستن از منت گذارى به رعيت ، جمله اى آمده است كه در نهج البلاغه نيست :
اءو تعدهم فتتبع موعدك بخلفك اءو التسرع الى الرعية بلسانك .
(مبادا بر رعيت منت نهى ...) يا به آنها وعده دهى و خلاف آن عمل كنى ، يا با زبان خود به آنها تندى نمايى .
30/38 - در بخش اجتناب از سوء استفاده جمله كوتاهى افزوده شده است :
و اياك و الاستئثار بما للناس فيه الاءسوة و الاعتراض فيما يعنيك .
بپرهيزى از آن كه چيزى را به خود مخصوص گردانى كه بهره همه مردم در آن يكسان است و به آنچه براى تو مهم و
قابل اعتناست ترديد و اعتراض نمايى .
31/39 - در بخش مربوط به گفته ها و تجربه ها، حضرت از آنچه در اين عهدنامه آمده ياد مى كند و در پايان بعد از كلمه ((هواها)) اين جملات ديده
مى شود.
ثم اعلم اءنه قد جمع ما فى هذا العهد من صنوف مالم آلك فيه رشدا ان اءحب الله ارشادك و تو فيقك و الواجب عليك اءن تتذكر ما كان (258) من
كل ما شاهدت منا، فتكون و لايتك هذه من حكومة عادلة ... فليس يعصم من السوء ولا يوفق للخير الا الله
جل ثناؤ ه . وقد كان مما عهد الى رسول الله ، صلى الله عليه و آله ، فى و صايته تحضيضا على الصلاة و الزكاة و ما ملكت اءيمانكم . فبذلك
اءختم ما عهدت ، و لا حول و لا قوة الا باببه العلى العظيم .
بدان كه در اين فرمان گوناگونى فراهم شده كه من در ارشاد تو كوتاهى نكردم ، اگر خدا ارشاد و تو فيق تو را دوست بدارد. بر تو واجب است
كه به يادآورى آنچه را از (سيره ) ما ديدى و بايد حكومت تو يك حكومت دادگستر باشد... پس ، از بدكردارى ، نگه ندارد و توفيق كار خير ندهد.
جز خدا جل ثناثه . به تحقيق در ضمن فرمانها و وصايايى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به من نموده ، اصرار برخواندن نماز و
پرداخت زكات و مراعات زيردستان بوده است و من نيز با همين توصيه ها عهد و فرمان خود را پايان مى دهم و هيچ تغيير و
تحول و قدرتى نيست مگر نشاءت گرفته از خداوند بلند مرتبه بزرگ .
آنگاه پايان نامه طبق آنچه در نهج البلاغه آمده ، با دعا براى سعادت و شهادت به پايان مى رسد.
بخشهايى از عهدنامه مالك در كتاب السعادة و الاسعاد
آنچه در كتاب السعادة و الاسعاد، ابوالحسن بن ابوذر عامرى نيشابورى متوفاى
سال 381 آمده ، در ابواب مختلف اين كتاب پراكنده است . وى در هنگام نقل كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام ) اين گونه تعبير مى كند:
قال على بن ابى طالب للاشتر و در يك مورد آمده كه على بن ابى طالب به اشتر گفت هنگامى كه وى را به جانب مصر فرستاد (وجهه الى
مصر)(259). سه مورد از آنچه وى آورده كه حضرت به اشتر فرموده است در نهج البلاغه و تحف
العقول نيست و در تمام موارد تعبير به قال (گفت ) دارد و در هيچ جا تعبير به كتب (نوشت ) ندارد، ولى پيداست كه مقصود، نامه حضرت به مالك
است . درباره سه مورد اخير دو احتمال به نظر مى رسد:
الف : در نسخه وى از نامه اميرالمؤمنين اين جملات كوتاه موجود بوده است .
ب : حضرت در مورد ديگر اين سخنان را به مالك فرموده است . در تحف العقول نيز سخنانى از حضرت خطاب به مالك در بخش گفته هاى كوتاه
نقل كرده است (260).
لازم به يادآورى است آنچه از حضرت خطاب به مالك آمده ، به عبارت عهدنامه در تحف
العقول نزديكتر است تا نهج البلاغه ، وى جملات ديگرى از اميرالمؤمنين (عليه السلام )
نقل مى كند و ما تمام سخنان اميرالمؤمنين را كه به مالك فرموده ، نقل مى كنيم . در ابتدا سخنان حضرت به مالك
نقل خواهد شد و شماره دومى كه بعد از شماره رديف ذكر مى شود، اشاره به تقسيم بندى ما از عهدنامه ، طبق
نقل نهج البلاغه است .
1/6 - قال على بن اءبى طالب (عليه السلام ) للاءشتر: اياك و الظلم فان الظالم رهين هلاك فى الدنيا و اللاخرة (261).
على بن ابى طالب به اشتر فرمود:
از ظلم بپرهيز زيرا ظالم و ستمگر پابند هلاك است در دنيا و آخرت .
2/7 - اعلم باءن سخط العامة يجحف برضاء الخاصة و باءن سخط الخاصة يغتفر مع رضاء العامة فاعتمد لاءعمها منفعة (262).
بدان كه ناخشنودى عامه مردم ، خشنودى نزديكان را بى اثر نمايد و خشم نزديكان و خاصه را با رضايت مردم زيانى نرساند، تكيه كن به چيزى
كه منفعت آن عمومى و بيشتر است .
وى تنها اين سخنان را تحت عنوان قانونى كلى نوشته ((قانون بزرگى در سياست )).
3/8 - ليكن اءبعد الناس عنك اءطلبهم لمعايب الناس (263).
بايد دورترين افراد مردم از تو كسى باشد كه در بيان عيوب مردم بيشتر اصرار دارد.
4/8 - استر عورة رعيتك و لا تكشف مات طوى عنك و ادرء الحدود ما اءمكنك (264).
عيب مردم و رعيتت را بپوشان و آنچه از تو پنهان است آشكار منما و تا آنجا كه براى تو ممكن است اجراى حدود را دفع و ترك كن .
5/9 - لاتد خلن فى مشورتك جبانا و لا بخيلا و لا حريصا فان الجبان يحملك على الجبن و على الخور و الضعف و اءما
البخيل فانه يحملك على الشح و يمنعك من الافضال و اءما الحريص فانه يزين لك الجور
قال : و كانت العرب تقول راءى الجبان جبان ايضا. و اعلم باءن الحرص و
البخل و الجبن غرائز شتى يجمعها سوء الظن بالله (265).
در مشورتهاى خود ترسو، بخيل و حريص را راه مده ؛ زيرا شخص تر سو تو را به ترس و خوراى و ضعف وا مى دارد و اما
بخيل تو را بر بخل واداشته و از بخشش باز مى دارد. و اما شخص حريص نيز ستم را براى تو بيارايد. فرمود: و عرب مى گفت : نظر و راءى
شخص ترسو، آميخته با ترس است بدان كه حرص ، بخل و ترس سرشتها و غرايز گوناگونى هستند كه بدگمانى به خدا آنها را گرد آورده
است .
6/18 - لا يحملنك شرف امرى على اءن تعظم من بلائه صغيرا و لاضعة امرى على اءن تصغر من بلائه عظيما.
بزرگى و شرف كسى تو را واندارد كه رنج كوچك و اندك وى را بزرگ شمارى و گمنامى و فرودى رتبه مردى نيز سبب نشود، كوشش سترگ وى
را كوچك به حساب آرى .
7/21 - اصطف لولاية اءعمالك اءهل الورع فى الدين من اءهل البيوتات الصالحة و القدم فى الاسلام ، فانهم اءكرم اءخلاقا و اءنزه اءطماعا. ثم
اءغنهم عن المطامع بالتوسعة عليهم ، واجعل عيونا عليهم من ثقاتك ليوردوا عليك اءخبار هم و جميع ما يجرى منهم من اعمالهم .
براى حكومت مناطق تحت فرمانت افرادى از مردم پارسا از خانواده هاى صالح و با سابقه در اسلام برگزين ؛ زيرا اخلاق آنان گرامى تر است و
طمعشان كمتر. آنان را از طمع بى نياز ساز، با گشايش بر آنان و جاسوسانى بر آنان از افراد مورد اطمينانت بگمار تا اخبارشان و تمام آنچه را
در مناطق تحت فرمانشان انجام مى دهند به تو برسانند.
8/24 - استوض بالتجار خيرا فانهم جلاب المنافع الى بلدك من البرو البحر و
الجبل و السهل احفظ حرمتهم و آمن سبلهم وخذ لهم بحقوقهم (266).
سفارش به نيكى را درباره بازرگانان به عهده گير. زيرا آنان آورندگان منافع و سود از خشكى و دريا و كوه و دشت به شهر تو هستند. احترام
اينان را نگهدار و راههاى تجارتى آنان را ايمن گردان و از حقوق آنان حفاظت كن .
9/26 - تفقد اءمر من لا يصل اليك ممن تحتقره النفوس ، ووكل فى العناية باءمورهم ، و تفقد اءحوالهم ، و انهائها اليك
اهل الحسبة و التواضع (267).
كار كسى را كه به دسترسى ندارد، بنگر و رسيدگى كن ، از آنان كه مردم ، خرد و كوچكشان مى شمارند، و از باب عنايت به كارهاى آنان وكيلى
قرارده و به احوال آنان رسيدگى كن و بر مردم با كفايت و متواضع تكيه كن .
|