next page

fehrest page

back page

درباره كاتبان و دبيران خود بنگر و بهترينشان را بر سر كار بياور. براى نگارش ‍ تمام نامه هايت كه در آن تدبيرها و رازهايت وجود دارد از آنها كسى را مخصوص دار كه در اخلاص صالحتر از ديگران باشد. كسى كه مكرمت (در حق وى ) او را به طغيان نكشاند و بر تو دلير نگرداند، آن سان كه در جمع حاضران مخالف نمايد. غفلتش باعث نشود كه در رساندن نامه هاى كارگزارانت به تو، و نوشتن پاسخ درست آنها، سهل انگارى كند، در آنچه براى تو مى گيرد و آنچه از جانب تو مى دهد. پيمانى را كه به سود تو بسته سست نگرداند و در به هم زدن پيمانى كه به زيان توست در نماند و قدر خود را در كارها بداند؛ چه آنكه ، قدر خود را نداند در شناختن قدر ديگران نادانتر بوده و درماند. و در گزيدن اين كاتبان تنها به فراست و اطمينان و خود گمانى خويش ، اعتماد مكن كه مردم براى جلب نظر واليان به آراستن ظاهر مى پردازند و خويش خدمتى را پيشه مى سازند. اما در پس آن ، چيزى از خير خواهى و امانت نيست . وليكن آنان را بيازماى به خدمتى كه براى واليان نيكوكار پيش از تو عهده دار بوده اند؛ و بر آن كس اعتماد كن كه ميان همگان اثرى نيكو نهاده است و به امانت از همه شناخته تر است (و امتحان خود را داده ) و اين نشانه خيرخواهى تو براى دين خدا و براى كسى است كه كار او بر عهده شماست .
و بر سر هر يك از كارهايت مهترى از آنان بگمار كه نه بزرگى كار، او را ناتوان سازد و نه بسيارى آن ، وى را پريشان نمايد. و هر عيب كه در كاتبان توست و از آن غافل شوى ، به عهده تو خواهد بود.
24 - توجه به بازرگانان و صنعتگران (توليد كنندگان )
ثم استوص بالتجار و ذوى الصناعات و اءوص بهم خيرا: المقيم منهم و المضطرب بماله ، و المترفق ببدنه ، فانهم مواد المنافع ، و اءسباب المرافق ، و جلابها من المباعد و المطارح ، فى برك و بحرك ، و سهلك و جبلك ، و حيث لا يلتئم الناس لمواضعها، و لا يجترؤ ون عليها، فانهم سلم لاتخاف بائقته ، و صلح لا تخشى غائلته . و تفقد اءمورهم بحضرتك و فى حواشى بلادك .
نيكى به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذير و سفارش به نيكويى درباره آنان را به عهده گير؛ چه كسى كه بر جاى بود و در شهرها اقامت دارد؛ چه آن كه با مال خود از اين سو بدان سو رود و چه آنكه با نيروى بدنى خود تلاش ‍ كند (و به توليد بپردازد)؛ زيرا آنان مايه هاى منفعتند و پديدآورندگان وسيله هاى آسايش و راحت و آورنده آن (منافع و سرمايه ها)از جاهاى دور دست و دشوار؛ در بيابان و دريا و دشت و كوهسار منطقه ات و نقاطى كه مردمان در آنجا گردنيايند و در بدان جا دليرى (و جراءت ) ننمايند. اينان (بازرگانان ) مردمى آرامند و نمى ستيزند و آشتى جويند و فتنه اى
بر نمى انگيزند. به كار آنان بنگر و رسيدگى كن ؛ چه در آنجا باشند كه خود به سر مى برى و يا در شهرهاى ديگر مركز كار گزاريت .
25 - جلوگيرى از اجحاف و احتكار
و اعلم - مع ذلك - اءن فى كثير منهم ضيقا فاحشا، و شحا قبيحا، و احتكارا للمنافع ، و تحكما فى البياعات ، و ذلك باب مضرة للعامة ، و عيب على الولاة . فامنع من الاحتكار، فان رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم - منع منه . وليكن البيع بيعا سمحا: بموازين عدل ، و اءسعار لا تجحف بالفريقين من البائع و المبتاع . فمن قارف حكرة بعد نهيك اياه فنكل به ، و عاقبه فى غير اسراف .
با اين همه بدان كه در ميان بازرگانان بسيارند كسانى كه سختى و تنگدستى زننده در معامله دارند و به بخلى زشت گرفتار و در پى احتكار براى سود جويى بيشترند و زورگويى در خريد و فروش دارند. (كالا را به هر قيمت و بهايى كه خواهند مى فروشند) و اين سودجويى و گرانفروشى ، زيانى است براى همگان و عيب است بر واليان و كارگزاران .
پس منع نما از احتكار. زيرا كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از آن منع فرمود. بايد خريد و فروش آسان صورت گيرد (بدون تحكم و تحميل قيمت زياد) و با ميزان عدل و با نرخهايى كه نه به زيان فروشنده باشد و نه خريدار. آن كه پس از منع تو دست به احتكار زند، او را كيفر و عبرت ديگران گردان و در كيفر او اسراف و زياده روى منما.
26 - رسيدگى به طبقه ضعيف
ثم الله الله فى الطبقة السفلى من الذين لا حيلة لهم ، من المساكين و المحتاجين و اءهل البؤ سى و الزمنى ، فان فى هذه الطبقة قانعا و معترا، و احفظ لله ما استحفظك من حقه فيهم ، واجعل لهم قسما من بيت مالك ، و قسما من غلات صوافى الاسلام فى كل بلد، فان للاءقصى منهم مثل الذى للاءدنى ، و كل قد استرعيت حقه ؛ فلا يشغلنك عنهم بطر، فانك لا تعذر بتعضييعك التافه لاحكامك الكثير المهم . فلا تشخص همك عنهم ، و لا تصعر خدك لهم . و تفقد اءمور من لا يصل اليك منهم ممن تقتحمه العيون ، و تحقره الرجال ؛ ففرغ لاءولئك ثقتك من اءهل الخشية و التواضع ، فليرفع اليك اءمورهم ، ثم اعمل فيهم بالاعذار الى الله يوم تلقاه ، فان هؤ لاء من بين الرعية اءحوج الى الانصاف من غيرهم ، و كل فاءعذر الى الله فى تاءدية حقه اليه .
خدا را! خدا را در طبقه پايين و فرودين از مردم ، آنان كه راه چاره ندارند از فقيران و نيازمندان و گرفتاران رنجور و ناتوان زمين گير. در اين طبقه مستمندانى هستند كه در خواست نمى كند و به خاطر خدا حقى را كه خدا به آنان اختصاص داده و نگهبانى آن را به عهده ات نهاده ، پاس دار. بخشى از بيت المال و بخشى از غله هاى زمينهاى خالصه را در هر شهر به آنان واگذار كه براى دورترين آنان همان باشد كه براى نزديكترين آنان است (و همه در بيت المال به طور يكسان سهيمند) و رعايت حق هر يك از آنان را بر عهده تو نهاده اند.
مبادا فرو رفتن در نعمت (و خوشگذرانى و استفاده بى جهت از بيت المال ) تو را از پرداختن به آنان باز دارد.
همانا تو در ضايع گذاردن كار كوچك به خاطر كارهاى بزرگ و مهم معذور نخواهى بود. پس از رسيدگى به كارشان دريغ مدار (و از آنها غافل مشو) و روى خود را بر ايشان برافروخته مدار. به كارهاى كسانى كه به تو دسترسى ندارند بنگر و رسيدگى كن ؛ آنان كه در ديده ها خوارند و مردم ، خرد و كوچكشان مى شمارند. كسى را كه بدو اعتماد دارى براى تفقد حال آن جماعت بگمار؛ كسى از خداترسان و فروتنان باشد؛ تا در خواستهاى آنان را به تو برساند و با آنان چنان رفتار كن كه در روز ملاقات خدا (قيامت ) معذور باشى ؛ زيرا كه اين گروه از ميان مردمان به انصاف نيازمندترند از ديگران . در اداى حق همگان چنان بكوش كه عذرت در پيشگاه خداوند پذيرفته شود.
27 - يتيمان و سالخوردگان
و تعهد اءهل اليتم و ذوى الرقة فى السن ممن لا حيلة له ، و لا ينصب للمساءلة نفسه ، و ذلك على الولاة ثقيل ، و الحق كله ثقيل ؛ و قد يخففه الله على اءقوام طلبوا العاقبة فصبروا اءنفسهم ، وو ثقوا بصدق موعود الله لهم .
يتيمان را عهده دار باش و سالخودگان را كه چاره اى ندارند و دست سؤ ال (و در خواست ) پيش نمى آرند. اين كار بر واليان و كارگزاران سنگين و گرانبار است و حق تمامش هميشه دشوار است . و گاهى خدا آن (حق ) را بر مردمى كه در پى عافيتند، سبك مى گرداند.
آنان خود را به شكيبايى وا مى دارند و به وعده راست خدا درباره خويش ‍ اطمينان دارند.
28 - ارتباط مستقيم با مردم و احقاق حق آنها
و اجعل لذوى الحاجات منك قسما تفرغ لهم فيه شخصك ، و تجلس ‍ لهم مجلسا عاما فتتواضع فيه لله الذى خلقك ، و تقعد عنهم جندك و اءعوانك من اءحراسك و شرطك ، حتى يكلمك متكلمهم غير متتعتع ، فانى سمعت رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم - يقول فى غير موطن : ((لن تقدس اءمة لا يؤ خذ للضعيف فيها حقه من القوى غير متتعتع )). ثم احتمل الخرق منهم والعى ، و نح عنهم الضيق و الاءنف يسط الله عليك بذلك اءكناف رحمته ، و يوجب لك ثواب طاعته . و اءعط ما اءعطيك هنيئا، و امنع فى اجمال و عذار!
بخشى از اوقات خود را خاص كسانى كن كه به تو نياز دارند و صاحب حاجتند. خود را براى كار آنان فارغ دار و در مجلسى عمومى بنشين و در آن مجلس در برابر خدايى كه تو را آفريده ، فروتن باش . سپاهيان و ياران نگهبانت و پاسبانانت را از آنان باز دار (و مراجعين دور نما) تا هر سخنگوى آنان با تو گفتگو كند؛ بى درماندگى لكنت در گفتار كه من از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بارها شنيدم كه مى فرمود: ((هرگز امتى پاكيزه نگردد كه در آن امت ، حق ضعيف و ناتوان را بى ترسى در گفتار و نگرانى ، از توانا نستانند.)) .آن گاه خشنونت و درشتى كردن و درست سخن نگفتن آنان را بر خود همواره كن و تنگخويى و بى حوصلگى بر آنان و خود بزرگ بينى را از خود بران (و دور ساز) تا خدا بدين وسيله درهاى رحمت خود را به روى تو بگشايد و تو را پاداش فرمانبرى عطا فرماييد؛ و آنچه مى بخشى چنان ببخش كه بر تو (و آنان ) گوارا افتد و آنچه (از آنان ) باز مى دارى با مهربانى و پوزشخواهى همراه باشد.
29 - رسيدگى به مشكلات و انجام به موقع كارها
ثم اءمور من اءمورك لا بد لك من مباشرتها: منها اجابة عمالك بما يعيا عنه كتابك ، و منها اصدار حاجات الناس يوم ورودها عيك بما تحرج به صدور اءعوانك . و اءمض لكل يوم عمله ، فان لكل يوم ما فيه .
برخى از كارهاست كه تنها بر عهده توست و خود بايد آنها را انجام دهى .از آن جمله است : پاسخ دادن به كارگزارانت ، آن گاه كه كاتبانت درمانند (و در نامه نتوانند مطلب را برسانند) و ديگر بر آوردن نياز مردم در همان روزى كه به تو عرضه مى شود و (معاونان و) يارانت در انجام تقاضاى آنان گرانى كنند (و عذرى آرند) و كار هر روز را در همان روز به انجام رسان كه هر روز را كارى است مخصوص بدان .
30 - تعيين زمانى خاص براى عبادت و اعتدال در انجام واجبات
و اجعل لنفسك فيما بينك و بين الله اءفضل تلك المواقيت ، و اءجزل تلك الاءقسام ، و ان كانت كلها لله اذا صلحت فيها النية ، و سلمت منها رعية .
و ليكن فى خاصة ما تخلص به لله دينك : اقامة فرائضه التى هى له خاصة ، فاءعط الله من بدنك فى ليلك و نهارك ، ووف ما تقرب به الى الله من ذلك كاملا غير مثلوم لا منقوص ، بالغا من بدنك ما بلغ . و اذا قمت فى صلاتك للناس ، فلا تكون منفرا و لا مضيعا، فان فى الناس من به العلة و له الحاجة . و قد ساءلت رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم - حين و جهنى الى اليمن كيف اءصلى بهم ؟ فقال : ((صل بهم كصلاة اءضعفهم ، و كن بالمؤمنين رحيما
)).
براى آنچه ميان تو و خداست ، نيكوترين اوقات و بهترين ساعات را بگذار هر چند همه كارها (كه در هنگام اداى وظيفه انجام مى دهى ) براى خداست اگر نيت درست (و براى خدا) باشد و رعيت را از آن آسايش حاصل آيد.
بايد در جمله آنچه دينت را براى خدا، خالص مى كنى ، انجام واجباتى باشد كه خاص خداست . پس در بخشى از شب و روز تن خود را خاص ‍ (پرستش ) خدا گردان و آنچه را كه به خدا نزديكت كند، بدرستى به انجام رسان ، بى هيچ كاهش و نقصان . هر چند در اين راه بدنت بفرسايد.
چون با مردمان نماز مى گزارى ، چنان بپاى دار كه نه آنان را متنفر كرده و برمانى و نه نماز را ضايع گردانى ، چه در ميان مردم كسى باشد كه بيمار است و يا حاجتى دارد و گرفتار است و من از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن گاه كه مرا به يمن فرستاد، پرسيدم با مردم چگونه نماز گزارم ؟ فرمود: ((در حد توانايى ناتوانان نماز بگذار و بر مؤمنان رحمت آر.))
31 - زيانهاى جدائى حاكم از مردم
و اءما بعد، فلا تطولن احتجابك عن رعيتك ، فان احتجاب الولاة عن الرعية شعبة من الضيق ،و قلة علم بالاءمور؛ والاحتجاب منهم يقطع عنهم علم ما احتجبوا دونه فيصغر عندهم الكبير، و يعظم الصغير، و يقبح الحسن و يحسن القبيح ، و يشاب الحقبالباطل . و انما الوالى بشر لا يعرف ما توارى عنه الناس به من الاءمور، و ليست على الحق سمات تعرف بها ضروب الصدق من الكذب ، و انمااءنت اءحد رجلين : اما امرؤ سخت نفسك بالبذل فى الحق ، ففيم احتجابك من واجب حق تعطيه ، اءوفعل كريم تسديه ! اءو مبتلى بالمنع ، فما اءسرع كف الناس عن مساءلتك اذا اءسيوا من بذلك ! مع اءن اكثر حاجات الناس اليك ما لا مؤ ونة فيهعليك ، من شكاة مظلمة ، اءو طلب انصاف فى معاملة .
پس از اين همه ، مبادا خويش را از رعيت فراوان پنهان كنى كه پنهان شدن واليان از رعيت ، نمونه اى است از تنگخويى (و مهربانى ) و كم اطلاعى در كارها. نهان شدن از رعيت ، واليان را از دانستن آنچه پوشيده (و نهان ) است باز مى دارد. پس كار بزرگ نزد آنان خرد و كوچك به شمار مى آيد و كار كوچك بزرگ مى نمايد. زيبا، زشت شود و زشت ، زيبا گردد و باطل به لباس ‍ حق در آيد.
همانا والى انسانى است (مانند ديگران ) كه آنچه را مردم از او پوشيده دارند، نداند. حق را نشانه اى نباشد تا بدان ، راست از دروغ شتاخته شود و به هر حال تو يكى از دو كس خواهى بود: يا مردى كه نفس او در اجراى حق سخاوتمند است ، پس چرا روبگردانى و خود را بپوشانى از حق واجبى كه عطا مى كنى و كار نيكى كه بر عهده گرفته اى ! يا به باز داشتن حق (و بخل ) گرفتارى ؛ در اين صورت مردمان به زودى خود را از درخواست از تو بازدارند. آن گاه كه از بخشش تو نااميد گردند! و اضافه بيشتر در خواستها و نيازمنديهاى مردم بر تو، هزينه و رنجى ندارد. چرا كه شكايت از ستمى است (و درخواست رسيدگى به آن ) و يا انصاف خواستن در معامله اى (كه لازم است از اجحاف جلوگيرى كنى ).
32 - دادگرى و جلوگيرى از سوء استفاده نزديكان
ثم ان للوالى خاصة و بطانة فيهم استئثار وتطاول ، و قلة انصاف فى معاملة ، فاحسم مادة اءولئك بقطع اءسباب تلك الاءحوال و لا تقطعن لاءحد من حاشيتك و حامتك قطيعة ، و لا يطمعن منك فى اعتقاد عقدة ، تضر بمن يليها من الناس ، فى شرب اءو عمل مشترك ، يحملون مؤ ونته على غيرهم ، فيكون مهناء ذلك لهم دونك ، و عيبه عليك فى الدنيا و الاخرة .
و اءلزم الحق من لزمه من القريب و البعيد، و كن فى ذلك صابرا محتسبا، واقعا ذلك من قرابتك و خاصتك حيث وقع ، و ابتغ عاقبته بما يثقل عليك منه ، فان مغبة ذلك محمودة .
و ان ظنت الرعية بك حيفا فاءحصر لهم بعذرك ، و اعدل عنك ظنونهم باصحارك ، فان فى ذلك رياضة منك لنفسك ، و رفقا بر عيتك ، و اعذارا تبلغ به حاجتك من تقويمهم على الحق
.
والى و كارگزار را، نزديكان و همراهان و خويشاوندانى است كه در آنان روحيه انحصارطلبى (و به خود اختصاص دادن ) و گردن فرازى و تعدى (و دخالت بى مورد در كارها) و كمى انصاف در معامله وجود دارد. ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن از بن بر آر و به هيچ يك از اطرافيان و حاميانت زمينى را به بخشش (و به عنوان تيول ) وامگذار. و مبادا در تو طمع كنند با بستن پيمانى كه مجاور آنان را زيان رساند؛ در بهره اى كه از آب دارند يا كارى كه بايد با هم به انجام رسانند و در نتيجه رنج و هزينه آن را بر عهده ديگران نهند. پس (سود آن ) بر آنان ، تنها گوارا گردد و عيب آن در دنيا و آخرت بر تو ماند.
حق را از آن هر كه باشد، بر عهده گير؛ نزديك و آشنا باشد (ملازم حق ) يا دور و بيگانه و در اين راه شكيبا باش و اين شكيبايى را به حساب (خدا) بگذار، هر چند اين رفتار با خويشاوندان و اطرافيانت باشد و عاقبت آن را با همه دشوارى كه دارد بنگر. زيرا پايان آن پسنديده (و فرخنده ) است .
اگر رعيت به تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكار با آنان در ميان گذار و با اين كار (و روشنگرى لازم ) از بدگمانى ، آنان را در آر و در اين رفتار نفس خود را (به حق و عدل ) رياضت داده و با رعيت مدارا كرده اى و با عذرى كه مى آورى بدانچه خواهى رسيد كه آوردن آنان به راه حق و صواب است .
33 - صلح گرايى و عمل به معاهدات صلح
و لا تدفن صلحا دعاك اليه عدوك ولله فيه رضى ، فان فى الصلح دعة لجنودك ، وراحة من همومك ، و اءمنا لبلادك ، ولكن الحذر كل الحذر من عدوك بعد صلحه ، فان العدو ربما قارب ليتغفل فخذ بالحزم ، و اتهم فى ذلك حسن الظن . و ان عقدت بينك و بين عدوك عقدة ، اءو البستة منك ذمة ، فحظ عهدك بالوفاء، وارع ذمتك بالاءمانة ، و اجعل نفسك جنة دون ما اءعطيت ، فانه ليس من فرائض الله شى ء الناس اءشد عليه اجتماعا، مع تفرق اءهوائهم ، و تشتت آرائهم ، من تعظيم الوفاء بالعهود. وقد لزم ذلك المشركون فيما بينهم دون المسلمين لما استوبلوا من عواقب الغدر؛ فلا تغدرن بذمتك ، و لا تخيسن بعهدك ، و لا تختلن عدوك ، فانه لا يجترى ء على الله الا جاهل شقى . وقد جعل الله عهده و ذمته اءمنا اءفضاه بين العباد برحمته ، و حريما يسكنون الى منعته ، و يستفيضون الى جواره ؛ لا ادغال و لا مدالسة و لا خداع فيه ، و لا تعقد عقدا تجوز فيه العلل ، و لا تعولن على لحن قول بعد التاءكيد و التوثقة . و لا يدعونك ضيق اءمر، لزمك فيه عهد الله ، الى طلب انفساخه بغير الحق ، فان صبرك على ضيق اءمر ترجو النفراجه و فضل عاقبته ، خير من غدر تخاف تبعته ، و اءن تحيط بك من الله فيه طلبة ، لا تستقبل فيها دنياك و لا آخرتك .
صلحى را كه دشمن ، تو را بدان مى خواند و رضاى خدا در آن است رد مكن ؛ زيرا آشتى ، سپاهيان تو را آسايش رساند و تو را از اندوه برهاند و شهرهايت ايمن گردد. ليكن زنهار! زنهار! بپرهيز از دشمن خود پس از آشتى ، چه بسا دشمن نزديكى جويد، تا غافلگير سازد. پس دورانديشى و احتياط را پيشه كن و خوش بينى را در اين مورد متهم نما (و به راه خوش گمانى مرو).
و اگر با دشمنت پيمانى بستى و در ذمه خود او را امان دادى ، به عهد خويش وفا كن و آنچه را بر عهده گرفته اى رعايت كن و نسبت به آنان امانت نگاه دار و خود را چون سپرى برابر پيمانت قرار ده ؛ زيرا مردم بر هيچ چيزى از واجبهاى خدا چون بزرگ شمردن (و احترام كردن به ) وفاى به عهد، سخت همداستان و يك صدا نباشند؛ با همه هواهاى گوناگونشان و اختلاف نظرهاى پراكنده شان . مشركان نيز جداى از مسلمانان وفاى به عهد را ميان خود لازم مى شمردند، چرا كه بد فرجامى و پايان ناگوار پيمان شكنى را دريافته اند. پس در آنچه به عهده گرفته اى خيانت مكن و پيمانى را كه بسته اى مشكن و دشمن را در پيمان خود، مفريب كه جز نادان بدبخت بر خدا دليرى نكند و خدا پيمان و زنهار خود را باعث امن و راحت قرار داده و با رحمت خود (رعايت ) آن را در ميان تمام بندگان نهاده است و آن را چون حريمى استوار ساخته ، تا در استوارى آن بيارمند و در جوارش ‍ زندگى نمايند.
در پيمان نه خيانتى توان كرد و نه فريبى داد و نه مكرى پيش آورد. پيمانى مبند كه (در آن صراحت وجود نداشته و) آن را تاءويل مى شود كرد. براى برهم زدن عهد، خلاف معنى لفظ را مجوى ، بعد از اينكه پيمانت استوار و بر قرار گرديده است .
مبادا سختى پيمانى كه عهد خدا بر گردنت نهاده ، تو را بر به هم زدن به ناحق آن پيمان وا دارد. زيرا شكيبايى تو در كار دشوارى كه گشايش در آن را اميدوارى و پايان نيكويش را انتظار مى كشى ، بهتر از مكرى است كه از كيفر آن مى ترسى و اينكه خدا تو را چنان باز خواست كند كه در دنيا و آخرت نتوانى در خواست بخشش كنى .
34 - پرهيز از خونريزى
اياك والدماء و سفكهابغير حلها، فانه ليس شى ء اءدنى لنقمة ، و لا اءعظم لتبعة ، و لا اءحرى بزوال نعمة ، و انقطاع مده ، من سفك الدماء بغير حقها. والله سبحان مبتدى ء بالحكم بين العباد، فيما تسافكوا من الدماء يوم القيامة ؛ فلا تقوين سلطانك بسفك دم حرام ، فان ذلك مما يضعفه و يوهنه ، بل يزيله و ينقله . و لا عذر لك عند الله و لا عندى فى قتل العمد، لاءن فيه قود البدن . و ان ابتليت بخطا و اءفرط عليك سوطك اءو سيفك اءو يدك بالعقوبة ؛ فان فى الوكزة فما فوقها مقتلة ، فلا تطمحن بك نخوة بك نخوة سلطانك عن اءن تؤ دى الى اءولياء المقتول حقهم .
بپرهيز از خونها و ريختن نارواى آن كه چيزى چون ريختن خون به ناحق آدمى را به كيفر نرساند و گناه را بزرگ ننمايد و نعمت را نبرد و رشته عمر را نگسلد. خداوند سبحان روز رستاخيز نخستين داورى - كه ميان بندگان كند - درباره خونهايى باشد كه از يكديگر ريخته اند. پس حكومت خود را با ريختن خون حرام و نامشروع ، استوار و نيرومند مكن كه خون به حرام ريختن ، حكومت را به ناتوانى و سستى كشاند؛ بلكه دولت را از صاحب آن گرفته ، به ديگرى منتقل گرداند و به كشتن به ناحق و عمد، تو را نزد من و خدا عذرى نباشد؛ زيرا آن قصاص دارد.
اگر دچار خطا يا تند روى گشتى و تازيانه يا شمشير يا دستت ، از فرمان بيرون شد و به كسى آزار رساند (و به ناخواه كسى را كشتى )، همانا در مشت زدن و بالاتر از آن بيم كشتن است . مبادا نخوت و بزرگى دولت و قدرتت ، تو را وا دارد كه خود را برتر دانى و خونبهاى كشته را به خاندانش ادا ننمايى .
35 - دورى از خودپسندى
و اياك و الاعجاب بنفسك ، و الثقة بما يعجبك منها، و حب الاطراء، فان ذلك من اءوثق فرص الشيطان فى نفسه ليمحق ما يكون من احسان المحسنين .
بپرهيز از خودپسندى و تكيه بر آنچه باعث خودستانى است و دوست داشتن ستايش (و از چاپلوسى استقبال كردن ) را كه اينها همه ، از بهترين (و حساسترين ) فرصتهاى نفوذ شيطان است كه به وسيله آن كرده و عمل نيكوكاران را نابود سازد.
36 - اجتناب از منت گذارى و وعده هاى بى مورد
و اياك و المن على رعيتك باحسانك ، اءو التزيد فيما كان من فعلك ، اءو اءن تعدهم فتتبح موعدك بخلفك ، فان المن يبطل الاحسان ، والتزيد يذهب بنور الحق ، و الخلف يوجب المقت عندالله و الناس . قال الله تعالى : ((كبر مقتا عند الله اءن تقولوا ما لا تفعلون .
بپرهيز كه با نيكى خود، بر رعيت منت گذارى ، يا آنچه را كرده اى بزرگ شمارى ، يا آنان را وعده اى دهى و بر خلاف آن عمل نمايى ؛ زيرا منت نهادن ارج نيكى را مى برد (و احسان را بى ارزش مى نمايد) و كار را بزرگ شمردن و زياده نگرى نور و روشنايى حق را خاموش گرداند و خلاف وعده ؛ خشم خدا و مردم را بر مى انگيزاند. خداى تعالى فرموده است : ((بزرگ دشمنى است نزد خدا كه بگوييد آنچه را عمل نمى كنيد.))
37 - موقع شناسى و واقع نگرى
و اياك العجلة بالاءمور قبل اءوآنها، اءو التسقط فيها عند امكانها، اءو اللجاجة فيها اذ تنكرت ، اءو الوهن عنها اذ استوضحت . فضع كل موضعه ، و اءوقع كل اءمر موقعه .
بپرهيز از شتاب در كارهايى كه هنگام انجام آن نرسيده ، يا سستى در آن ، زمانى كه انجامش ممكن گرديده است ، يا لجاجت و ستيزگى كه راه راست در آن ناپدار (و غير مشخص ) است ، ياسستى ورزيدن در انجام آن ، زمانى كه آشكار است . پس هر چيز را در جاى خود بگذار و هر كارى را به هنگام آن انجام ده .
38 - اجتناب از سوء استفاده و خشم
و اياك و الاستثشار بما الناس فيه اءسوة و التغابى عما تعنى به مما قد وضح للعيون ، فانه ماءخوذ منك لغيرك . و عما قليل تنكشف عنك اءغطية الامور، و ينتصف منك للمظلوم . املك حمية اءنفك ، و سورة حدك ، و سطوة يدك . و غرب لسانك ، و احترس من كل ذلك بكف البادرة ، و تاءخير السطوة ، حتى يسكن غضبك فتملك الاختيار: و لن تحكم ذلك من نفسك حتى تكثير همومك بذكر المعاد الى ربك .
بپرهيز از آن چيزى را به خود مخصوص گردانى كه بهره همه مردم در آن يكسان است و از تغافل در آنچه توجه بدان لازم و در ديدها نمايان است . زيرا آن را كه گرفته اى ، از تو براى ديگرى ، گرفته خواهد شد و بزودى پرده كارها از پيش ديده ات فرو افتد و داد از تو بستانند و به ستمديده رسانند.
به هنگام خشم و غصب خويشتندار باش و تندى و سركشى مكن و دست حمله و يورش پيش مدار و تيزى و شدت زبان نگهدار و از همه اينها خوددارى كن با ترك سخن ناسنجيده شتابزده و خوددارى و تاءخير در تهاجم و يورش ، تا خشمت آرام شود و عنان اختيار به دستت آيد و چنين قدرتى بر خود نيابى ، جز آنكه فراوان به يادآورى كه در راه بازگشت به سوى پرودرگار هستى .
39 - استفاده از تجربه ها و گفته ها
والواجب عليك اءن تتذكر ما مضى لمن تقدمك من حكومة عادلة ، اءو سنة فاضلة ، اءو اثر عن نبيا - صلى الله عليه و آله و سلم - اءو فريضة فى كتاب الله ، فتقتدى بما شاهدت مما عملنا به فيها، و تجتهد لنفسك فى اتباع ما اعهدت اليك فى عهد هذا، و استوثقت به من الحجة لنفسى عليك ، لكيلا تكون لك علة عند تسرع نفسك الى هواها.

next page

fehrest page

back page