next page

fehrest page

سيماى كارگزاران على بن ابى طالب اميرالمؤمنين (ع) جلد دوم (استانداران مصر و بصره )
نويسنده على اكبر ذاكرى
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) در مقطعى از تاريخ اسلام به خلافت رسيد كه نابرابريها و بى عدالتيها گروهى از مسلمانان را به ستوه آورده و آنان را به قيام عليه خليفه واداشته بود. انقلابيون ، پس از كشتن خليفه ، تمام آرزوهاى خويش را در شخصيت على (عليه السلام ) مى جويند و اين ، تشخيص ‍ صحيح بود، زيرا امام على (عليه السلام )، نخستين مرد مسلمان بود و در موارد گوناگون پايبندى خويش را به اسلام ثابت كرده بود. ولى نابسامانيهاى اجتماعى و كژرفتاريهاى چندين ساله در جامعه اسلامى ، عادت مردم به تبعيض و خوشگذرانى و... سبب شد كه گروهى عدالت على (عليه السلام ) را بر نتابند و دشواريهاى فراوانى در برابرش به وجود آوردند. آن رادمرد الهى ، با وجود تمام دشواريها، پايبندى خويش را به اصول اساسى اسلام و استواريش را در راه حفظ ارزشها به اثبات رساند عدالت طلبى ، ظلم ستيزى ، مردمدارى ، مردم نوازى ، همراهى با بينوايان و... از او شخصيتى ممتاز و جاودانه ساخت .
از اين روى حقيقت جويان را، در طول تاريخ ، به خود جذب كرده و شيفته خود ساخته است و عده بسيارى به مطالعه و تحقيق درباره حضرتش ‍ پرداخته و بعدى از ابعاد شخصيتى آن رادمرد الهى را مطرح ساخته اند. بيشترين حجم تاءليفات به نقل فضائل و مناقب و بيان حقانيت وى اختصاص دارد و توجه به ديدگاههاى سياسى ، اجتماعى ، بخش كمترى را شامل مى گردد. آنچه در اين مجموعه مى آيد، با در بر گرفتن فضائل آن حضرت ،پژوهش و تحقيق نوى است درباره دوران حكومت و كاركرد كارگزاران ايشان و نماياندن ابعاد زندگانى اجتماعى ، سياسى آن انسان وارسته ، دراين مقطع .
در اين زمينه ، پژوهشگر به نكته هاى ناگفته زيادى بر مى خورد كه در خور درنگ است .
همراه بررسى كارنامه كارگزاران على (عليه السلام )،سازمان ادارى و نظام مديريتى حكومت علوى ، كه در موارد گوناگون براى كارگزاران نظام اسلامى ما كار ساز و مفيد است ، به بوته بررسى و كندو كاو همه سويه نهاده مى شود. روشن است كه سيره امامان ، (عليهم السلام )، از منابع احكام اسلامى است و خصوص سيره و روش اميرالمؤمنين (عليه السلام )، برابر باور فقهاى نيك انديش گذشته ، در آن جايى كه دليل و روايتى از طريق شيعه نقل نشده باشد، آنچه اهل سنت در كتابهاى حديثى و تاريخى خويش از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) نقل كرده اند، براى ما حجت و درخور عمل است شيخ طوسى (ره )، در كتاب ((عدة الاصول )) خويش اين مطلب را اصلى از اصول فقه دانسته كه علماى ما برابر آن عمل مى كردند و دليل آن روايتى است از امام صادق (عليه السلام ) كه فرمود:
اذا نزلت بكم حادثة لا تجدون حكمها فى ماروى عن فانظروا الى ما رووه عن على - عليه السلام - فاعملوا به (1).
هرگاه حادثه اى براى شما روى داد كه حكم آن را در آنچه آنان (عامه ) از على (عليه السلام ) روايت كرده اند ،نظر كنيد و بدان جامه عمل درپوشانيد.
ويژگيهاى كتاب
اين جلد، ادامه جلد اول و دو فصل از بخش دوم كتاب است و در برگيرنده كارگزاران دو منطقه حساس : مصر (محمدبن ابى حذيفه ، قيس بن سعد، مالك اشتر و محمدبن ابوبكر) و بصره (عثمان بن حنيف ، عبدالله بن عباس ‍ و ابواسود) با اين ويژگيها:
1- از ويژگيهاى اين جلد، عهدنامه هاى مفصل و مهم و كارگشاى حضرت است به كارگزاران خويش .
الف : عهدنامه مالك اشتر، كارگزار مصر، در اين كتاب به چهل بخش تقسيم گرديده با عناوين گوناگون درباره سند اين عهدنامه و مدارك آن نيز بررسيهايى انجام پذيرفته است و اضافاتى كه در نقل تحف العقول آمده ، پس از ذكر عهدنامه از نهج البلاغه ، نگاشته شده كه نكات مهمى دارد و براى مسؤ ولان نظام اسلامى ، راهگشاست .
افزون بر اين ، هيجده مورد كه در كتاب ((السعادة والاسعاد)) از اين عهدنامه آمده ، جداگانه نقل شده است .
شده است .
ب : عهدنامه محمدبن ابى بكر كه در كتاب ((الغارات )) به عنوان نامه هاى گوناگون آمده ، با توجه به نقل تحف العقول و نهج البلاغه ، در يك عهدنامه مفصل تنظيم شده است .
در اين عهدنامه مؤمن حقيقى كسى معرفى شده كه هم از نعمتهاى دنيا بهره برد و هم آخرت خويش را از ياد نبرد.
در باب قضاوت ، نماز، روزه ، اعتكاف ، بهشت و جهنم و... نكات ارزنده و آموزنده اى در بر دارد.
ج : نسخه ديگرى از نامه اميرالمؤمنين (عليه السلام ) به عثمان بن حنيف نقل گرديده كه مطابق است با آنچه شيخ صدوق و ديگران بخشى از آن را آورده اند.
2- در اين جلد، به مناسبت بررسى استانداران بصره ، مقدمات جنگ جمل ، اندكى به تفصيل ذكر شده تا چهره حزب قاعدين و گروه ناكثين و علل و ريشه هاى آن تحليل و بررسى شود.
3- به علت نكات مبهمى كه در زندگانى سياسى عبدالله بن عباس ، استاندار بصره وجود دارد، شرح حال او، به تفصيل آمده است .
از جمله ، برخى عدم حضور او را در جنگ نهروان ، ناشى از نارضايتى عبدالله ، از على (عليه السلام ) دانسته اند و در برابر، گروهى مناظره ابن عباس را با خوارج ، دليل همراهى وى در نهروان آورده اند. ولى با تحقيقى كه انجام گرفته ، چنين استفاده مى شود كه اين مناظره بعد از جنگ صفين و قبل از اعلام حكم حكمين بوده است و عبدالله به دستور حضرت در بصره باقى مانده و در جنگ نهروان شركت نداشته است .
نكته مبهم ديگر زندگانى سياسى عبدالله ، داستان بردن اموال بيت المال بصره است كه پس از بررسى و تحقيق و ارائه ديدگاههاى مختلف و نقد آنها، نگارنده به اين نظر رسيده است كه اصل جريان قابل انكار نيست ، ولى شواهدى وجود دارد كه ابن عباس بخشى از اموال را باز پس داده و تجليلى كه عبدالله در تمام دوران زندگانى خويش از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) كرده است ، نشانه اعتقاد وى به حقانيت حضرت و برطرف شدن كدورت بين آن دو است . و در اين ارتباط به رواياتى كه در قدح و مذمت عبدالله نقل شده پاسخ شايسته داده شده است .
4- شورش خريت بن راشد، به طور كامل نقل شده ؛ چرا كه شيوه صحيح برخورد با يك گروه شورشى در اين واقعه آمده است .
همچنين فتنه ابن حضرمى و شيوه سركوب آن در اين بخش ، كه مربوط به بصره بوده ارائه شده است .
5- همان گونه كه انتظار مى رفت ، به اسامى شمار ديگرى از كارگزاران حضرت ، افزون بر آنچه پيش از اين ياد شده بود، دست يافتم كه در اين جلد ذكر شده است :
عمروبن مفرغ كارگزار اهواز.
حارثه بن بدر كارگزار كوار.
ابوساسان حضين بن منذر رقاشى بصرى كارگزار استخر فارس .
انتظار مى رود كه خوانندگان گرامى ، با نقد و راهنماييهاى خويش ، نگارنده را در تكميل اين مجموعه يارى كنند و اميدوارم با استعانت از خداوند، توفيق يابم جلد سوم كتاب را كه اختصاص به دبيران ، كارگزاران خراج ، صدقات ، بيت المال و...دارد، به زودى حضور رهپويان عدالت تقديم بدارم .
25/7/74 برابر با 21 جمادى الاول 1416
قم : على اكبر ذاكرى
فصل پانزدهم : استانداران مصر
1 - محمد بن ابى حذيفه
بنابر نقلى ، محمد بن ابى حذيفه ، كارگزاران على (عليه السلام )، در مصر بوده است . بررسى اقوال ، در اين باره خواهد آمد، ولى پيش از آن لازم است اشاره اى به موقعيت جغرافياى سياسى مصر داشته باشيم و سپس به معرفى كارگزار مصر در زمان عثمان و اعتراضات مردم عليه وى بپردازيم . رهبرى اين اعتراضات را ابن ابى حذيفه به عهده داشت ، وى پس از تصدى امارت مصر، به امر معاويه ، به زندان افتاد و چندى بعد به شهادت رسيد.
مصر شامل حوضه سفلاى رود نيل در شمال آفريقا و نيز شبه جزيره سينا، در شمال درياى سرخ است . وجود دريا و شاخه هاى مصبى رود پر بركت در آبادى و جمعيت زياد مصر نقش اساسى دارد. رود نيل ، از هزاران سال پيش از ميلاد، اثر مهمى در زندگى مردم مصر، آب و هوا و زراعت اين منطقه داشته و موجب پيدايش و استمرار تمدن عظيمى در اراضى دره اين رود، گشته است . مصر، در عهد كبوجيه (كمبوجيه )، به دست ايرانيان فتح شد و مدتها در عهد هخامنشيان ، مستعمره ايران بود، تا آنكه اسكندر آن را گشود. در زمان خسرو پرويز در سالهاى 615 و 616 م . مصر به تصرف ايران درآمد ولى با شكست خسرو پرويز از هرقل ، مجددا از تصرف ايران خارج شد و پس از چندى در سال 24 ه‍ ق به دست مسلمانان گشوده شد(2).
اولين حاكم مصر بعد از فتح آن در زمان خليفه دوم ، عمروعاص بود كه در اواخر خلافت عمر، از كار بر كنار شد و عبدالله بن سعدبن ابى سرخ ، كه كارگزار صعيد مصر بود، سرپرستى سپاه اسلام را به عهده گرفت و در زمان عثمان ، رسما استاندار مصر گرديد.
عبدالله بن سعدبن ابى سرح ، كارگزار مصر در دوران عثمان
عبدالله ، پيش از فتح مكه مسلمان شد و پس از هجرت به مدينه جزو كاتبان وحى شد. وى در آيات قرآن تصرف مى كرد و چون آيه نازل شد: ان الله عزيز حكيم او نوشت : ان الله عليم حكيم . رسول خدا او را نصيحت مى كرد كه هر دو صحيح است و در ضمن به منافقان مى گفت : ((من ، مشابه آنچه نازل شده آيات را مى نويسم و به من اعتراض نمى شود.))
وى به روش خود ادامه مى داد تا زمانى كه اين آيه درباره خيانت او نازل شد(3):
و من اءظلم ممن افترى على الله كذبا(4)... (چه كسى ظالم تر است از شخصى كه به خدا دروغ ببندد.)
با افشاى توطئه وى ، ناگزير ارتداد نهان خود را آشكار كرد و از مدينه به مكه گريخت و اطلاعاتى را از جامعه اسلامى ، به مشركان منتقل كرد. از جمله : نام تازه مسلمانانى را كه در مكه در حال تقيه به سر مى برند، از جمله اينان غلامى يهودى بود كه با شنيدن سوره يوسف از پيامبر، اسلام را برگزيده بود، اما به خاطر جو خفقان و هول انگيز مكه ، اسلام خود را كتمان مى داشت .
از اين رو مشركان به شكنجه غلام پرداخته ، تا آنچه را كه مى خواستند گفت (كفر به خدا). بعد از فتح مكه ، غلام ، جريان توطئه عبدالله را به رسول خدا، گزارش داد. پيامبر او را خريد و از قيد بردگى رها ساخت و زنى از خانواده هاى شريف براى او گرفت (5).
پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم )، در فتح مكه ، با اين كه دستور داده بود كسى كه در خانه خود را ببندد، يا به كعبه پناه برد و يا سلاح بر زمين نهد و يا به خانه ابوسفيان برود، در امان خواهد بود، شش مرد و چهار زن از مشركان و منافقان را مهدورالدم دانست و اعلام كرد اينان اگر چه به پرده كعبه بياويزند، بايد آنان را كشت ؛ از جمله آنان ، عبدالله بن سعدبن ابى سرح ، بود(6).
عثمان كه برادر رضاعى عبدالله بود، وى را براى شفاعت نزد رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) برد. او، بر پيامبر سلام كرد حضرت ، روى بر گرداند. آنگاه رو به روى حضرت قرار گرفت و سلام كرد. حضرت ، باز روى خويش بر گرداند. اين عمل ، سه بار تكرار شد سپس حضرت به عثمان فرمود: آرى و به در خواست شفاعت عثمان پاسخ مثبت داد. بعد از آن ، حضرت به اصحاب خود فرمود: من سكوت نكردم ، مگر براى اينكه شخصى حركت كند و عبدالله را گردن بزند. ياران عرض كردند: چرا به ما اشاره نكرديد؟ پيامبر فرمود: ((سزاوار نيست پيامبر با چشم اشاره كند.))
هنگامى كه عثمان به خلافت رسيد، عبدالله را در سال بيست و پنج هجرى به امارت مصر گمارد. و پس از فتح آفريقا به دست عبدالله ، خمس غنايم جنگ اول را به او بخشيد وى تا سال سى و چهار از هجرت امير و حاكم مصر بود، تا اينكه محمدبن ابى حذيفه ، او را از مصر اخراج كرد.
اعتراض به عثمان
مورخان نوشته اند: اولين اعتراض محمدبن ابى بكر و محمدبن ابى حذيفه به عثمان ، در هنگام جنگ صوارى به فرماندهى عبدالله بن سعد، در سال سى و يك هجرى بوده است . آن دو، به اظهار كاستيهاى عثمان و بدعتهاى وى پرداختند و گفتند:
او، با عمر و ابوبكر نيز، مخالفت كرده و افرادى مانند عبدالله بن سعد را به كار گمارده ، همو كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ريختن خونش ‍ را مباح دانسته بود و همو كه آيه قرآن در كفر او نازل گرديده است . او كسانى را كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) تبعيد كرده بود، بازگرداند و به اذيت ياران آن حضرت پرداخت و افرادى مانند سعيدبن عاص و عبدالله بن عامر رابه امارت گمارده است .
عبدالله ، آن دو را تهديد كرد و بعد از بازگشت به مصر، طى نامه اى به عثمان نوشت كه محمدبن ابى حذيفه و محمدبن ابى بكر به فساد و طوطئه پرداخته اند. عثمان ، در پاسخ عبدالله نوشت :
((فرزند ابوبكر را به خاطر پدرش و عايشه بخشيدم . اما محمدبن ابى حذيفه ، فرزند من و فرزند برادرم است . من او را تربيت كرده ام و او جوجه قريش است .))
عبدالله به عثمان نوشت :
اين جوجه پر در آورده و به زودى پرواز خواهد كرد. عثمان هديه اى شامل سى هزار درهم ، همراه لباس و شتر براى محمد فرستاد. محمد بعد از دريافت هديه عثمان ، آنها را به مسجد برد و به مردم گفت :
((اى مسلمانان ،! نمى بينيد كه چگونه عثمان مى خواهد در دين من خدعه كند. به من رشوه داده است .))
اين اعتراض محمد، موقعيت وى راتثبيت كرد و بعد از آن ، عثمان طى نامه اى به محمد نوشت : ((تو احسان مرا ارج ننهادى ، در حالى كه كمترين كار تو بايد شكر احسان باشد(7).))
هديه عثمان ، محمد را از اعتراض به وى باز نداشت . برخى كه نخواسته اند محقق بودن محمدبن ابى حذيفه را در اعتراض به عثمان بپذيرند و پذيرش ‍ اين امر برايشان دشوار بوده كه كسى از تربيت يافتگان عثمان به وى اعتراض كرده باشد، مطالب بى اساسى را در انگيزه اعتراض ابن ابى حذيفه ذكر كرده اند ؛ از جمله اينكه :
1. از آنجا كه عثمان حاضر نشد امارت منطقه اى را به محمد واگذارد، وى عليه عثمان قيام كرد و علت مخالفت محمدبن ابى بكر را طمع و غضب وى دانسته اند(8).
2. برخى ، پا را فراتر نهاده و گفته اند كه ابن ابى حذيفه شراب خورده بود و عثمان او را حد زد؛ از اين رو به عبادت روى آورد و بعد از مدتى ، ولايت منطقه اى را از عثمان تقاضا كرد و چون عثمان به وى پاسخ منفى داد، عليه وى قيام كرد.
در واقع اين گروه ، شرابخوارى محمد را دليل رد درخواست وى از جانب عثمان دانسته اند و اينكه عثمان او را براى امارت صالح ندانسته است ، ولى بايد يادآور شد اين ادعايى بيش نيست . چرا كه ، عثمان هيچ گاه پايبند اصول نبوده ، زيرا والى وى در كوفه در حال مستى نماز صبح را به جاى دو ركعت چهار ركعت خواند!
قيام مردم مصر عليه عثمان به رهبرى ابن ابى حذيفه
در سال سى و چهار هجرى ، اعتراضات عليه عثمان اوج گرفت . مردم كوفه ، سعيد بن عاص را از شهر بيرون كردند و مخالفان عثمان با يكديگر به نامه نگارى پرداختند(9).
اعتراض به عثمان در مصر كه از جنگ صفارى شروع شده بود، ادامه داشت . بنا به نقل سيوطى ، گروهى از مردم از والى مصر (عبدالله بن سعد) به عثمان شكايت كردند. عثمان طى نامه اى عبدالله را تهديد و از ارتكاب كارهاى خلاف نهى كرد. عبدالله بن سعد نه تنها به مضمون نامه خليفه عمل نكرد، بلكه برخى از شاكيان را آن قدر كتك زد كه به قتل رسيدند. اين امر، باعث اعتراض بيشتر مردم مصر گرديد. حدود هفتصد نفر به مدينه رفتند و از اعمال ابن ابى سرح و عثمان به انتقاد پرداختند. پس از انجام برخى مذاكرات ، قرار شد كه والى مصر عزل و محمد بن ابى بكر جانشين وى گردد. مردم مصر، پس از انتصاب والى جديد از سوى عثمان روانه مصر شدند. در نيمه راه ، به غلام عثمان بر خوردند. وى نامه اى به همراه داشت كه در آن دستور محرمانه اى براى عبدالله بن سعد وجود داشت ، مبنى بر اينكه به آزار و اذيت مصريان معترض بپردازد. آنان از نيمه راه برگشتند و ديگر بار به اعتراض پرداختند كه در نهايت موجب قتل عثمان گرديد(10).
برخى نيز علت حضور مردم مصر را در مدينه اعتراض به كارهاى خلاف عثمان ذكر كرده اند. محمدبن ابى بكر و محمد بن ابى حذيفه مردم مصر را به قيام بر ضد عثمان تحريص و ترغيب مى كردند. محمدبن ابى بكر، همراه گروهى به مدينه مى رود و ابن ابى حذيفه (11) در مصر باقى مى ماند.
عبدالله كه متوجه حركت مصريان گرديد، نامه اى به عثمان نوشت و او را از قصد مردم مصر آگاه ساخت كه مصريان ، به ظاهر، به قصد عمره مى آيند، اما هدف آنان خلع و كشتن توست .
عثمان ، با ورود مصريان به مدينه ، براى مردم سخنرانى كرد و گفت : آنان در پى آشوب و فتنه اند و مى خواهند مرا از بين ببرند. به خدا سوگند، اگر من از ميان شما بروم ، هر يك از آنان آرزو خواهد كرد كه عمر من ، به جاى يك روز، يك سال اضافه شود(12).
عبدالله براى تعقيب مردم مصر به دستور عثمان ، آن شهر را ترك كرد(13) و عقبته بن عامر جهنى و بنابر قولى سائب بن عتر تحبيبى واگذارد. اين واقعه ، در ماه رجب سال سى پنج هجرى رخ داد(14). محمدبن ابى حذيفه ، در ماه رجب قيام كرد و عقبة بن عامر را از فسطاط مصر، راند و مردم را به خلع عثمان فرا خواند.
طرفداران عثمان ، افرادى مانند: معاويه بن حديج ، خارجه بن حذافه ، بسربن اطارت و مسلمه بن مخلد، با ابن ابى حذيفه به مخالفت بر خاستند و سلمة بن مخزمه تحبيبى را نزد عثمان فرستاده ، وى را از كارهاى ابن ابى حذيفه مطلع ساختند. عثمان ، براى اصلاح امور، سعدبن ابى وقاص را به مصر فرستاد(15).
او چون نزديك مصر رسيد، مردم با وى به مخالفت برخاسته ، پس از مذمت او و ايراد ضرب و جرح ، خيمه را بر سرش فرود آوردند. سعد ناگزير مراجعت كرد. زمانى كه عبدالله بن سعد، تصميم گرفت وارد مصر شود، مانع او شدند. از اين رو، به عسقلان رفت و تا هنگام مرگ عثمان در عسقلان به سر برد(16).
طرفداران عثمان ، پس از قتل وى ، در((خربتا)) جمع شده و با على (عليه السلام ) بيعت نكردند و تصميم به خونخواهى عثمان ، به رهبرى مسلمه بن مخلد گرفتند؛ ولى با حضور قيس بن سعد در مصر، از درگيرى منصرف شدند(17). طبق نقل كندى و مقريزى ، اين گروه مخالف حضرت على (عليه السلام ) و طالب خون عثمان ، با معاوية بن حديج ، بر خونخواهى عثمان بيعت كردند و به منطقه صعيد مصر، رفتند، ابن ابى حذيفه ، لشكرى به جنگ آنان فرستاد كه با شكست مواجه شد. ابن حديج
پس از آن به ((برقه )) رفت سپس به اسكندريه مراجعه كرد. مجددا ابن ابى حذيفه لشكرى براى جنگ با وى فرستاد. اين جنگ در ((خربتا))، در گرفت ، ولى پيروزى در پى نداشت . معاويه به قصد فسطاط حركت كرد و در ماه شوال ، در ((سلمنت )) فرود آمد در آنجا طرفداران ابن ابى حذيفه جلو او را گرفتند. آنان تصميم گرفتند كه جنگ را ترك كنند و ابن ابى حذيفه را گروگان بر اين امر قرار دادند. محمدبن ابى حذيفه ، حكم بن صلت را به عنوان جانشين خود در مصر بر گزيد و همراه گروهى كه از جمله آنان ابن عديس و عده اى از قاتلان عثمان بودند، مصر را ترك كرد. هنگامى كه به سرزمين ((لد)) رسيدند، معاويه آنان را دستگير و به شام برد، ولى آنان از زندان دمشك فرار كردند. پس از آن ، تحت تعقيب امير فلسطين ، قرار گرفتند و در ذى حجه سال سى وشش ‍ هجرى ، به شهادت رسيدند(18).
بعد از شهادت محمدبن ابى حذيفه بود كه قيس ، در ربيع الاول سال سى و هفت هجرى ، وارد مصر شد.
زمان دستگيرى و شهادت محمد بن ابى حذيفه
در اينكه محمدبن ابى حذيفه مدتى در زندان معاويه بوده ، ترديدى نيست طبق منابع شيعه وى در زندان به شهادت رسيده و طبق منابع اهل سنت ، بعد از فرار از زندان به شهادت رسيده است . ولى در زمان دستگيرى و چگونگى آن و هنگام شهادتش اقوال مختلفى نقل شده كه به طور اختصار به آن مى پردازيم .
1. محدث قمى در سفينة البحار مى نويسد: او پس از شهادت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) دستگير و در زندان به شهادت رسيد(19).
2. از واقدى نقل شده كه ابن ابى حذيفه در سال 36 به شهادت رسيده ، بدين گونه كه معاويه و عمرو عاص ، به مصر نيرو فرستادند و در منطقه عين شمس ، فرود آمدند. سپس محمد را كه در عريش ، به قصرى پناه برده بود، با منجنيق مجبور به فرود نموده و دستگير كردند(20). ولى اين با برخى از واقعيتهاى تاريخى نا هماهنگ است ، زيرا طبق آنچه در كتاب ((وقعة صفين )) آمده ، در آغاز همكارى عمرو عاص و معاويه ، ابن ابى حذيفه از زندان فرار كرده بود.
منقرى مى نويسد:
((بعد از فرستادن جرير بن عبدالله ، از طرف على (عليه السلام ) به سوى معاويه ، براى گرفتن بيعت ، قبل از جنگ صفين ، معاويه صلاح را در آن ديد كه از عمر و عاص كمك بخواهد. عمرو عاص هم پذيرفت و متوجه بود كه معاويه به او نياز دارد. وقتى كه عمرو بر معاويه وارد شد، معاويه گفت : اى ابو عبدالله امشب سه خبر به ما رسيده كه چاره آن را نمى دانيم . عمرو گفت : آن چيست ؟
پاسخ داد: محمد بن ابى حذيفه در زندان را شكسته و خود و همراهانش ‍ فرار كرده اند، در حالى كه او از آفتهاى دين است ؛ قيصر روم ، نيرو آماده كرده كه بر من غلبه كند؛ على در كوفه آماده حركت به جانب من شده است .
عمرو گفت : اينها هيچ كدام مهم نيست . اما نسبت به فرزند حذيفه ، چه اشكال دارد كه گروهى بفرستى كه او را دستگير كنند يا بكشند. حتى اگر به او دست نيافتند، ضررى متوجه تو نيست .
اما قيصر روم ، براى او هدايايى از كنيزكان زيباروى و ظرفهاى طلا و نقره بفرست و از او ترك مخامصه را بخواه اما نسبت به على ، اى معاويه بدان كه عرب هيچ گاه تو را و او را مساوى نمى داند، او در جنگ نصيبى دارد كه ديگران ندارند. او، صاحب خلافت است مگر اينكه با او از روى ظلم درگير شوى . بعد از اين كه عمرو، شب را نزد معاويه ماند معاويه مصر را به عنوان طعمه همكارى او قرار داد و در اين زمينه قراردادى را امضا كردند، دوباره درباره اين سه موضوع ، از او نظر خواست . عمرو گفت : نظر همان است كه گفتم . از اين رو معاويه ، مالك بن هبيره كندى را در تعقيب محمد بن ابى حذيفه فرستاد و وى محمد را به قتل رساند(21)...))
3.محمد بن ابى حذيفه ، در مصر بود، تا اينكه محمد بن ابى بكر به شهادت رسيد. وى همراه تعدادى از ياران خود به عمروعاص حمله كرد عمرو، در آغاز به وى امان داد، سپس با نيرنگ او را دستگير كرد و به نزد معاويه فرستاد و پس از مدتى از زندان فرار كرد(22).
4.برخى نقل كرده اند: وى تا هنگام شهادت حجر بن عدى ، در زندان بوده و بعد از فرار از زندان ، به شهادت رسيده است (23).
5. محمد پس از اين كه قيس بن سعد به ولايت مصر رسيد، از شهر خارج شد تا در مدينه خود را به على (عليه السلام ) برساند. معاويه كه متوجه حركت محمد شد، در راه كمين گذاشت و او را دستگير و زندانى كرد(24).

next page

fehrest page