بخش دهم : ديدگاه امام درباره فرق جنبش ملى آن روز و انقلاب اسلامى امروز
ديدگاه و نظر امام خمينى درباره اهداف ((جنبش ملى آن روز انقلاب اسلامى امروز)) را مى
توان از مصاحبه دكتر حسنين هيكل كه در روستاى
((نوفل لوشاتو)) با حضرت امام داشتند استفاده نمود و در اين خصوص نظر معظم له
را كه خود در آن زمان استاد حوزه هاى علميه بودند دانست . اينك بر حسب نياز بخشى از آن
را در اينجا مى آوريم .
س - فرق بين ((انقلاب مصدق و كاشانى )) با ((انقلاب اسلامى ))
حال چيست ؟
ج - ((در آن زمان انقلابى در ايران روى داد كه ((آيت اللّه كاشانى )) و ((دكتر مصدق
)) آن را رهبرى مى كردند. هدف آن انقلاب ، ملى كردن صنعت نفت ايران بود.
شاه آن روزه مى خواست مبارزه را سركوب كند، دولت نظامى ((رزم آرا)) را روى كار آورد،
((رزم آرا)) به دست ((فدائيان اسلام )) كشته شد، شاه مجبور شد به ((دولت مصدق
)) تن دهد، چون نتوانست زبانه انقلاب را خاموش كند. مصدق تصميم ملى شدن صنعت نفت
گرفت . نيروهاى شاه ، كار ملى شدن را در محاصره گرفتند و توانستند آن را از كار
بيندازند. شاه به سازمان مركزى ((سيا)) در آمريكا
متوسل شد؛ سازمان مركزى سيا با همكارى بعضى فرماندهان ارتش از جمله سپهبد زاهدى
كودتاى 28 مرداد را به راه انداختند كه نتيجه آن را هم مى دانيم .
مبارزه درهم كوبيده شد، قهرمانانش متفرق شدند. بعضى به زندان افتادند و گروهى
فرار كردند و عده اى مانند: دكتر فاطمى اعدام شدند و ((مصدق )) و ((آقاى كاشانى ))
هم منزوى شدند - مبارزه در آستانه پيروزى بود كه شاه گريخت امّا نيروهاى ضد مبارزه
تا آخرين لحظه توانستند بكار خود ادامه دهند، و انقلاب را بهم بريزند.
امروز بين آنچه كه در ديروز گذشت فرق بسيار دارد. من معتقدم آنچه امروز مى گذرد به
مراتب از ((جنبش دكتر مصدق )) عميق تر و ريشه دارتر است . هدف ((مصدق )) ملى كردن
نفت بود؛ يك هدف سياسى مشخص يا بهتر بگويم يك هدف مادى بود. امّا امروز هدف نه
محدود است و نه در يك چهارچوب از آن گذشته هدف ما يك هدف مادى نيست هدف ما اسلام است
نه نفت . دشمنان نخواهند توانست در برابر نيرويى كه اسلام دارد مقاومت كنند و
جلوگيرى از آن آسان نيست ، البته مى توانستند در برابر درخواست مربوط به ملى
شدن صنعت نفت مقاومت كنند.
هدف اسلام نيرويى روحانى در قلب هر مؤ من ايجاد مى كند و به طور قطع اين نيرو
سرانجام پيروز خواهد شد اگر هم پايان كار شهادت باشد نفت يا
عوامل و كارشكنى هاى مادى برخورد مى كند كه مى تواند در وسط راه انسان را متوقف
سازد. ((بين دين و ماده اختلاف زيادى است )) مى توان علت اختلاف امروز را با مبارزه
ديروز در يك جمله خلاصه كرد: اين بار جنبش ما به خاطر انسان مسلمان است و در گذشته
بخاطر نفت ايران بود، آيا شما فرق ميان اين دو نمى بينيد. يك فرق ديگر نيز وجود
دارد. در گذشته و در خلال جنبش ((آيت اللّه كاشانى )) و ((مصدق )) جنبه سياسى جنبش
بر ساير جنبه هايش غلبه داشت همين موضوع مرا نگران كرد. در همان موقع به ((آقاى
كاشانى )) نوشتم كه نسخه اى از آن هنوز در اختيار دارم . من در آن نامه از ((آقاى
كاشانى )) خواستم كه توجه خود را به مسائل دينى معطوف دارد جنبه دينى را بر جنبه
سياسى محدود آن رجحان دهند؛ ولى ايشان عمل نكرد و سرانجام كار بدانجا كشيد كه ايشان
كار سياسى را پذيرفت و به عنوان رئيس مجلس شوراى ملى انتخاب شد من از ايشان
خواستم كه به دين پردازد نه اينكه گرد مسائل سياست بگردد.
جنبش ما امروز مستقيما دينى است ، سياست هم موجود است ؛ ولى در چهارچوب دين يعنى در
واقع هدف محدود و مشخص در چهارچوب ارزش هاى بزرگتر و گسترده تر وجود دارد. ما با
منطق خدا پيش مى رويم ؛ دشمن نمى تواند بين ما و خدا جدايى بياندازد. اگر هم در اين راه
هم كشته شويم بهشت در انتظار ماست و اگر هم پيروز شويم بهشت جاى ما خواهد بود.
بنابراين از چه چيزى ترس داشته باشيم )).
اين بخشى از سخنان رهبر كبير انقلاب اسلامى پيرامون تفاوت انقلاب اسلامى با نهضت
ملى بود. حالا ببينيم بعد از كودتاى ننگين 28 مرداد و
تشكيل سازمانهاى جاسوسى چه حوادثى در ايران به وقوع پيوست - در اينجا بايد گفت
: تاريك ترين دوره حكومت شاهنشاهى ايران ، از زمان سلطه همه جانبه آمريكا، در ايران
شروع مى شود.
روزهايى كه ((جو ملى )) جايى براى استقرار شاه در ايران باقى نمى گذارد - شاه
هميشه از شركتهاى بين المللى هفتگانه بزرگ جهان كه از طرف صهيونيسم و آمريكا و
انگليس حمايت مى شدند، طرفدارى مى كرد؛ در حاليكه آن روز، خودش بيش از همه احتياج
به حمايت و دستگيرى داشت - شاه با ثريا از رامسر با يك هواپيماى دو ملخه اختصاصى
به خلبانى ((سرهنگ خاتمى )) به بغداد فرار كرد و از آنجا به ايتاليا رفت ، تا
شايد اربابانش كارى براى او انجام دهند!!
بخش دهم : استعمار آمريكايى و صهيونيستى در ايران
((آلن داليس )) رئيس سازمان ((سى - آى - ا)) آمريكا، كارگزار خود را به نام
((نورمن شوارتز كوف )) را در تاريخ 32 به تهران فرستاد ((نورمن )) از
ژنرالهاى آمريكايى و مغز استراتژيك اين توطئه به شمار مى رفت . وى از سالهاى
1321 تا 1327 ه -. ش .، به دستور آمريكا و براى برپا ساختن دستگاه پليس شاه در
تهران به سر مى برد؛ ولى در اوايل سال 32 براى ماءموريت بزرگترى به ايران
باز مى گردد و در سفارت آمريكا مستقر مى شود.
((زاهدى )) كه قبل از فرار شاه فرمان رئيس دولت آينده را از شاه گرفت و خود را
براى انجام فرمان ((سى - آى - ا))، آماده كرد و همه چيز را به عهده گرفت . همه نوع
طرح ريزى در سفارت آمريكا شد كه به نوشته يكى از روزنامه هاى آمريكايى ، طرح
برنامه 28 مرداد و بازگشت شاه 19 ميليون دلار مخارج داشته ؛ البته اين مخارج براى
آمريكا بر سر طعمه لذيذ نفت ايران به اين نتيجه مى رسد كه در آخر همان
سال به قول ((آنتونى ايدن )) وزير خارجه انگليس با شركتهاى آمريكايى كنار آمد و
براى ايجاد مجمعى كه سهام شركت نفت انگليس و ايران را خريدارى كند، پافشارى و
اصرار داشت و در خارج هم ((روزنامه نيويورك تايمز)) صريحا نوشت ؛ ((سى - آى -
ا)) نقش اساسى را در ساقط نمودن دولت مصدق در ماه اوت 1953 م . بازى كرده است . و
نيز نويسنده اتريشى به نام ((هرلد ايرنبرك )) نوشت : امروز سازمان امنيت ايران به
كمك ((سى - آى - ا)) به وجود آمده و به مرور زمان به وسيله سازمان جاسوسى
اسرائيل به نام ((موساد)) نيز تعليم و تربيت خواهد يافت - و اكنون سازمان امنيت
ايران حداقل داراى پنجاه هزار نفر عضو مى باشد.
جاسوسها و واسطه هاى صهيونيستى در ايران در اجراى مقاصد شوم آمريكا نقش مهمى را
پياده كردند. شاه كه تا روز 25 مرداد 32 ه -. ش .، با ثريا در ايتاليا به انتظار چاره
بود، سفير آمريكا به سويس رفت تا با رئيس ((سى - آى - ا))، (آلن داليس ) كه
براى تعطيل تابستانى به آنجا رفته بود ملاقات كند و از آنجا به ايتاليا رود تا خبر
موفقيت سازمان ، در سركوبى مردم را به شاه بدهد ((ثابت
پاسال )) كه از نمايندگان صهيونى ايران بود با آگاهى
كامل از چگونگى وضع ماءمور شد تا در ايتاليا با شاه ملاقات كند و چك سفيد امضاء شده
جهت پيش برد كار در اختيار شاه بگذارد.
مطبوعات آمريكا نيز علنا نقش ايالات متحده را در سازمان دادن كودتاى ارتجاعى 28 مرداد
يادآور شدند. مجله هفتگى ((يونايتد نيوفى ))، در مقاله اى تحت عنوان ((كمك آمريكا
جبران شد))، نوشت : كودتاى تهران به رهبرى آمريكائيان و به وسيله نيروهاى مسلح
اجرا شد. كودتاگران با كمك تانكهاى ((شرمن )) و اسلحه ساخت آمريكا و سربازان
مسلح به اين سلاحها توانستند راه را براى بازگشت حكومت شاه باز كنند.
بدين ترتيب سحرگاه 27 مرداد توسط دلال صهيونيستى آمريكا به نام ((ادوارد. گ .
دانلى )) مبلغ قابل توجهى در اختيار ايادى ((سپهبد زاهدى )) مى گذارد، تا او طبقه
اراذل و افراد فاسق و زنان روسپى را بر مردم بشوراند - بعدها مصدق در دادگاه افشا
كرد كه مبلغ دلارى كه توسط چك بانكى ملى شماره 703352 به
پول ايران تبديل شده و به شعبان ((بى مخ ها)) پرداخت گرديده برابر با
000/643/32 ريال مى شده است . ((زاهدى )) بدستور اربابان خود به مردم محروم
تهران حمله كرد و بيش از صد تن از آنها را كشت و بسيارى از آنان را مجروح و زندانى
نمود. ((زاهدى )) با اين عمل وحشيانه زمينه ورود شاه را مهيا كرد. شاه نيز بعد از اين
ماجرا بر كشته هاى مردم و مجروحين به ايران پاگذارد و به كاخ فرعونى خود بازگشت
!!
در اين زمان كليه اختيارات ((دولت نظامى زاهدى )) زير نظر ((سفارت آمريكا)) و
حكومت نظامى واگذار مى شود، تا سكونت مرگبار و ذلت آميزى بر مردم حكومت كند و
دوباره همان عروسكى كه در سال 1323 ه -. ش .، دوره
اشغال متفقين به عنوان مترسك به شاهى نصب شد، امروز به صورت بتى بزرگ مانند:
خداى هندوان قديم ، پس از سقوط و فرار بار ديگر بر اريكه قدرت باز گردد.
عاملين كودتاى 28 مرداد سازمانهاى جاسوسى بزرگ غرب از
قبيل :
((سى - آى - ا)) از آمريكا، ((اينتلجنت سرويس )) از انگليس ، ((موساد))
اسرائيل (موساد آموزش دهى سازمان امنيت كشور ايران ((ساواك )) را به عهده داشت ).
بعد از حوادث سالهاى گذشته رژيم شاه در
سال لايحه مربوط به تاءسيس ساواك را به مجلس داد. اين لايحه از طرف نمايندگانى
كه مستقيما به وسيله شاه بكار گماشته شده بودند، بدون هيچگونه چون و چرا تصويب
گرديد. بدين ترتيب آنچه از ماههاى قبل به راه افتاده بود - يعنى تشكيلات گوناگون
با نامهاى (سى . آى . ا) (موساد) (اينتلجنت سرويس ) - رنگ قانونى به خود گرفت و از
آن تاريخ به بعد تحت نام ((ساواك )) به فعاليت خود ادامه داد.
از اين زمان به بعد ساواك ايران روز به روز وسعت پيدا كرده تا اين كه در
داخل كشور به يك قدرت نامحدودى مبدل گرديد. (349) ساواك گرچه مركز واحد
فرماندهى بود امّا قدرت بزرگترى - ((موساد)) - همراه او به فعاليت پى گير پا
به عرصه وجود گذاشت ؛ ((موساد)) بر اساس منافع فوق العاده
اسرائيل در منطقه دست به تربيت و آموزش ماءموران ساواك زد و خود اين امر نمايانگر
سلطه اميدبخش در دراز مدت براى اسرائيل بود. سازمان جاسوسى
اسرائيل قسمت اعظم اطلاعات و اخبار جاسوسى خود را درباره كشورهاى خاورميانه از طريق
ايران بدست مى آورد و اكنون در مصر و عراق نفوذ به سزايى پيدا كرده است . (350)
((تيمور بختيار)) اولين رئيس ساواك و ((نصيرى )) آخرين رئيس ساواك ، هر دو از
دژخيمانى هستند كه در كودتاى 28 مرداد دست داشته و از
عمال قتال ((زاهدى )) به شمار مى آيند. سازماندهى تشكيلات مخوف ساواك مدت سه
سال - پس از كودتاى 28 مرداد - طول كشيد تا توانست در مركز فرماندهى واحد، آشكار
شروع بكار كند. ساواك ايران اگر چه به نام ((سازمان )) است ؛ امّا از هر وزارتخانه
وسيع تر است ؛ و مردم ما تا اواخر از چگونگى تشكيلات وسيع آن بى اطلاع بودند ليكن
از اخبار بدست آمده از چگونگى فعاليت آن در
داخل و خارج كشور و روابط آن با كشورهاى غربى و زير سلطه آمريكا از نويسندگان
خارجى به دست مى آيد ((هارلد اير)) در اين زمينه مى نويسد:
بطور اجمال تشكيلات وسيع سازمان امنيت ايران به اين صورت بود:
((ساواك ايران داراى 9 اداره مركزى كه هر كدام ادارات خاصى را
شامل مى شود. اداره كل يكم : مسئول تنظيم و كنترل تمام عمليات سرى ساواك و اداره 8
مخصوص روابط سرى آمريكا و انگليس و اداره 10 زير نظر موساد سازمان جاسوسى
اسرائيل بود.
اداره كل دوم : مسئول كسب اطلاعات سرى خارج .
اداره كل سوم : مسئول دفاع از شخص شاه بود كه جمعا
شامل 18 اداره مى شد كه كليه مؤ سسات دانشجويى در
داخل و خارج كشور و وزارتخانه ها و مراكز عمومى و مجامع مذهبى .
اداره كل چهارم : مسؤ ول حفاظت عمال ساواك و در نظر داشتن امور داخلى و خارجى درباره
جاسوسان ساواك مى باشد.
اداره كل پنجم : مسئول كنترل دستگاههاى چاپ و فيلم و عكسبردارى و استماع مخفيانه كليه
تلفنهاى خارجى و داخلى از هر كس كه مورد نظر بود.
اداره كل ششم : مسئول ادارى عمومى ساواك .
اداره كل هفتم : مسئول بازرسى و هماهنگى جميع اطلاعات
داخل و خارج و روابط ايران ، اسرائيل ، پاكستان و تركيه و عمده بخش رد و
بدل اطلاعات و همكارى با سازمان جاسوسى آمريكا، انگليس ، آلمان
فدرال ، فرانسه ، ايتاليا، تركيه ، پاكستان ، اردن ، عربستان سعودى ، مصر و عراق
بود و هر يك از اين كشورها يكى از عمال جاسوسى خود را كه با ساواك در رابطه بود و
در سفارت خودشان در ايران مستقر نمودند.
اداره كل هشتم : شامل بخش ضد جاسوسى و كنترل نمايندگى هاى سياسى ايران در خارج
كه شامل روابط سرمايه گذارى يهوديان داخل و خارج .
اداره كل نهم : مسئول جمع آورى اطلاعات درباره تك تك افراد و براى
كنترل پايتخت و ساير استانها هر كدام اختصاص به خود اداراتى و وضعى جداگانه
دارند. حتى روستاهاى دوردست توسط سپاه دانش و بهداشت كه هر دو توسط ساواك رهبرى
مى شوند، كنترل مى شد.
به گزارش مجله آمريكايى ((نيوزويك )) كارمندان ساواك و شعبه هاى داخلى و خارجى آن
بين سى تا شصت هزار نفر بود؛ و نيز از گزارشات ديپلماتهاى آمريكايى بدست مى آيد
كه سالهاى قبل از پيروزى انقلاب و درهم شكستن دربهاى زندان در حدود سه ميليون نفر
ايرانى در خدمت ساواك جاسوسى مى كرده و اكثر
محل كار اين كارمندان ساواكى در هتلها، تاكسيها، مدارس ، نمايندگى هاى دولتهاى خارجى
، شركت هاى خارجى ، كارخانه ها، ادارات ، مطب پزشكان ؛ حتى خوابگاههاى دانشجويان ،
مجمع دانشجويان ايرانى خارج از كشور، مركز اجتماعات مذهبى و زيارتگاهها، بود.
به نوشته و گزارشات آمريكائيها بودجه ((ساواك )) از طرف دولت در
سال 41 بالغ بر 9/17 ميليارد ريال برابر با 200 ميليون دلار بوده است ؛ و در
سال 42 بطور ناگهانى افزايش يافت و به مبلغى بالغ بر 22 ميليارد دلار برابر
با 210 ميليون دلار اعلام گرديد، با اينكه از آن تاريخ به بعد ديگر بودجه ((ساواك
)) اعلام نشده است امّا مى توان گفت كه بودجه سازمان مخوف ((ساواك )) از آن زمان تا
قبل از انحلال و پيروزى انقلاب به علت بحرانى تر شدن اوضاع سياسى در ايران ،
نه تنها به مقدار زيادى افزايش يافته ؛ بلكه مبالغى كه اين سازمان همواره در اختيار
داشته است ، بسى بيشتر از آن بوده است ، كه منتشر نشده است . لذا مى توان گفت
همانطورى كه تعداد دقيق ماءموران ((ساواك )) روشن نيست ، بودجه اين سازمان هم
نامعلوم است .
اين بود مختصرى از وسعت تشكيلات داخلى ((ساواك )) در
داخل كشور؛ ولى شرح تشكيلات خارجى ((ساواك )) در رابطه با كشورهاى زير سلطه
امپرياليسم از موضوع بحث كتاب خارج است .
امّا، به گزارش نويسنده اتريشى حدود و فعاليت هاى سازمان جاسوسى ايران (ساواك )
تنها منحصر به داخل ايران و كشورهاى مجاور و همسايه نمى شود؛ بلكه عمليات
جاسوسى اين سازمان در اروپا نيز گسترش يافته بود.
بنابر گزارش مجمع عفو بين المللى ، در سالهاى
قبل از انقلاب حدود چهل هزار زندانى سياسى در ايران محبوس بودند و در جايى ديگر تا
صد هزار نفر معرفى كرده است . همچنين برنامه هاى موسوم به گروههاى كمكى به
((موساد)) از قبيل : بهداشت ، فرهنگ ، مبارزه با بى سوادى وجود داشت ؛ حتى سازمان
ارتش نيز در دست ((ساواك )) و ((موساد)) اداره مى شد و در هر وزارتخانه
حداقل يكى از ماءموران ((ساواك )) به عنوان معاون بكار
اشتغال داشته و در حقيقت ((ساواك ))، ((قواى مقننه و قضائى )) را بطور
كامل تحت سلطه و كنترل خود درآورده بود. ((ساواك )) نه تنها شهروندان معمولى ،
بلكه حتى وزراء و نمايندگان مجلس و قضات تحت نظر اين سازمان جاسوسى و
تروريستى بودند.
اين خلاصه اى بود از استعار سياسى آمريكاييها و
عمال صهيونيستى آنها كه از سال 1333 ه -. ش .، قدرت همه جانبه سياسى را در ايران
بدست گرفته بودند و توسط مزدوران رسمى صهيونيسم چون ((پرويز ثابتى )) و
غيره اداره مى شد. - يهوديان سرمايه دار هم از فرصت استفاده نموده و ضربه هاى
اقتصادى بر ملت مسلمان ايران وارد كرده و به
اسرائيل غاصب ملحق شدند - و از اينجا به بعد نمونه ديگرى از استعمار را به صورت
((مركز فراماسيون )) مى خوانيد.
بخش دهم : فراماسيون ايران با سازمان مخفى صهيونيستى
هر جا سخن از تشكيلات مخفى ((سازمان فراماسيون و فراموش خانه )) مى شده همه مى
دانستند اين بناى جاسوسى كهن ، ريشه انگليسى دارد و در كشورهايى مانند
((اسكاتلند))، ((هلند)) و ((فرانسه )) داراى تاءسيسات وسيع و ارتباط شديد با
مركز اصلى انگليسى به نام ((گراندلژ انگلاند)) مى باشد.
اين سازمان در كشورهاى اسلامى تحت سلطه ، مانند ((مصر))، ((سوريه ))، ((عراق
))، ((ايران ))، كه استعمارگران انگليسى در آنها نفوذ كرده بودند سران سياسى و
دربارى اين كشورها را در دعوت نامه هاى مختلف تحت عنوان ديدارى از فرنگ به اروپا
مى بردند و مخفيانه آنها را در اين مؤ سسات شركت داده و سر سپرده خود مى نمودند؛ ولى
پس از جنگ جهانى دوم در بلوك شرق ، خصوصا كشورهاى نامبرده سازمان ((فراماسيون
))، توسط عمال خود شعبه هايى باز كردند از قديم فعاليت هاى يهود مخفى و اسرارآميز
بوده است . امّا، هيچ گاه بطور آشكار تبليغات نداشته اند و هميشه تابلوهاى آنها به
اسم رمز منتشر شده است .
يهوديهاى انگليس وقتى اين بناى جاسوسى را در ايران داير كردند در يادداشتهاى
مربوط به خود، تشكيل اين مؤ سسه (بنائى از نيكوكارى داوود و سليمان ) را براى كمك
به بينوايان و آسيب ديدگان حوادث اعلام نمودند كه به يادگار مانده از شخصيت هاى
مذهبى مسيحى كه در آن رفت و آمد كرده و در داخل اين مؤ سسات عبادتگاه داشته اند، و با
دقت خواهيد ديد در اينجا ((يهود)) خداى اسرائيل عبادت مى شود، يعنى براى شروع هر
جلسه سرودهاى مخصوص مى نوازند كه مفهوم آن اين عبارات است :
((متبارك باد ((يهوه )) خاى اسرائيل كه او فقط كارهاى عجيب مى كند)).(351)
((يهوه )) ترا بركت مى دهد.(352)
((يهوه )) روى خود را بر تو تابان سازد و بر تو رحمت كند.(353)
((نام ((يهوه )) را بر بنى اسرائيل بگذارند من ايشان را بركت خواهم داد (354) و
(355) .
امّا در رژيم حكومت ستمشاهى در ايران ، آنها در مراكز مخفى ، از انظار عموم دور بودند و
تحت عنوان كمپانيهاى خارجى و محل كسب و تجارت يهوديان ايرانى فعاليت مى نمودند؛
ولى اين مراكز صورتا رفت و آمد در آن عادى به نظر مى رسيد و با نامهاى مستعار كه
فقط بين خودشان معلوم بود مشخص مى شد. مثلا كسى از ايرانيان مسلمان اگر مى شنيد
بعضى يهوديها در يك شركت خارجى محفل دارند - به نام ((لژ تهران )) و يا ((لژ
روشنايى )) و امثال آن - نمى فهميد مقصود چيست و در اين گردهمايى يهوديها چه مى كنند.
مقصود ما فقط بيان نفوذ عمال
صهيونيسم بين الملل است كه در داخل ايران كنفرانس هاى آن در ((لژ مولوى )) و يا ((لژ
سعدى )) و يا ((لژ لايت )) برگزار مى شد و با حمايت ((ساواك )) ايران از
شناسايى مردم مسلمان ايران مخفى مى ماند.
در اينجا لازم است نام بعضى از مهره هاى فعال شبكه فراماسيونى در ايران را نام ببريم
:
1 - ((كريستو اسحاق فرى ))، يهودى انگليسى ، در
سال 1324 ش . م .، تحت عنوان رئيس كارگزينى شركت نفت ايران وارد كار شد و تا
سال 1332 ش .، از معروفترين افراد فعال در شهرهاى ((آبادان ))، ((تهران )) در
لژهاى ((فينا)) شناخته شد. و بطور مرتب بين يهوديهاى كشور ((مصر))، ((عراق ))
و ((يهوديان اسكاتلندى )) ساكن ايران ارتباط فراماسيونى برقرار مى كرد. و
باصطلاح به مقام ((ناظم اعظمى )) رسيد، و حدود پانصد نفرى از يهوديان انگليسى
در شركت نفت ايران ، در كار جاسوسى با او همكارى داشتند.
2 - ((كلنل استراكى ))، يهودى انگليسى ، به عنوان تاجر، شركتى به نام ((لينچ ))
در تهران افتتاح نمود و از طرف دربار شاه مورد حمايت قرار گرفت
((كلنل استراكى )) در مؤ سسه صهيونيستى ((لژ روشنايى )) تهران فعاليتهاى
سياسى و اقتصادى داشت و جهت سرمايه گذارى خارجيان بين يهوديان عراق و كويت و
بحرين ارتباط برقرار مى نمود. او عضو ((سازمان صهيونيستى بين
الملل )) بعد از جنگ جهانى دوم بود؛ به علاوه از كار تجارت در كمپانيهاى شركت نفت
ايران داراى اختيارات زيادى بود.
3 - صالح چتايات با يكى از يهوديان انگليسى
الاصل ، و عضو سازمان صهيونيستى است ؛ او اغلب عمر خود را در كشورهاى عربى
گذرانده و از جنگ جهانى اول در شبكه فراماسيونى فعاليت داشت و به نفع يهوديان
انگليسى سرمايه گذارى مى كرد.
او با نام شركت ((شبديز)) در تهران وارد فعاليت سياسى اقتصادى شد. و لژ
فراماسيون به نام ((لايت )) در اختيار او قرار گرفت . از آنجا كه يهوديهاى
صهيونيستى در محافل سياسى عبادى فراماسيون به كار خير و عام المنفعه دست اندر كار
بودند و خود را خادم ملتهاى يهودى جهان مى دانستند در عين
حال از هيچ گونه محل درآمد غير مشروع روى گردان نبودند.
((صالح چتايات )) مركز فحشاء آشكارى به نام ((كلوپ تهران )) تاءسيس كرد. كه
قلم از نوشتن انواع كارهاى خلاف اخلاق و منافى عفت عمومى شرم مى كند.
((كلوپ تهران )) به سرمايه گذارى يهوديهاى انگليسى بود، و از پر درآمدترين
مراكز فحشاء در خاورميانه به شمار مى رفت ؛ و ساليانه مبالغى از عايدات آن به
دربار شاه پول مى پرداخت و از طرف ((ساواك ايران )) حمايت مى شد.
4 - ((شاتون ناتان ))، يهودى صهيونيستى و سرمايه دار عمده بود كه در
سال 1320 ش .، با متفقين وارد ايران شد؛ و با فرمان مشترك ((روسها)) و
((انگليسها)) در ((شركت نفت ايران )) به فعاليت هاى سياسى
اشتغال يافت و شركت تجارى به نام ((سيار)) را در تهران تاءسيس كرد. او در ((لژ
روشنايى )) تحت عنوان دريافت بركت از خداى
اسرائيل و خدمت به خلق يهود، فعاليتهاى جاسوسى را توسعه مى داد.
بخش دهم : فراماسونرها و نظام اقتصادى
((هيتلر)) و سران ((حزب نازيسم آلمان ))
قبل از جنگ جهانى دوم با هرگونه افكار ((انترناسيوناليستى )) اعم از كمونيسم و
صهيونيسم مخالف بودند؛ و لبه تيز مخالفت خود را عليه مؤ سسات فراماسونرى جهان
كه زير نظر سرمايه داران عمده تاءسيس شده بود قرار دادند.
از خاطرات ((هيتلر)) بدست آمده است كه او مى گفت : مؤ سسات فراماسونرى از مظاهر
معتقدات يهود است . و تصميم گرفت روزى كه قدرت بدست آورد سرمايه داران يهودى را
از آلمان اخراج كند.(356)
آلمان براى پاك سازى عوامل فشار نابسامانى اقتصادى كه در كشور بوجود آمده بود
ناگزير شد با يهوديها مبارزه كند. چرا كه تمام صنايع و سرمايه هاى ملت را در دست
يهود مى ديد. ((هيتلر)) اكثريت مسيحيان هم كيش خود را مى شناخت كه از طبقه دست نشانده و
كارگرند، و با گرفتن قرض يا نزول از يهوديها و پرداخت
چهل درصد اضافه ، به زندگى خود ادامه مى دهند. (357) - در اينجا بايد گفت وضع
اقتصادى كشور اسلامى ايران در رژيم گذشته بى شباهت به آلمان
قبل از جنگ جهانى دوم بود.
زيرا در پى مسافرتى كه شاه در سال 1349 ه -. ش .، به آمريكا نمود. از سران يهود
صهيونيستى جهت تشكيل ((كنسرسيوم )) به نام ((كميته سرمايه گذاران آمريكايى ))،
دعوت كرد. آن روز در اين خصوص روزنامه هاى پر تيراژ نوشتند:
اين كنفرانس مسبوق به مذاكرات اخير شاه در ايالات متحده آمريكا انجام گرفت ؛ هياءتى از
سرمايه داران آمريكا به ايران آمدند كه متشكل از 35 نفر رؤ ساى
كل كمپانيها و بانكهاى آمريكا هستند، كه در راءس آنان ((ديويد ليليان )) و ((ديويد
راكفلر)) از سران صهيونيست بين الملل به چشم مى خورد. كار شاه فقط اجراء برنامه
هاى طرح شده از سابق بود كه زمينه آن در سال 1298 ه -. ش .، از طرف انگليسها به
صورت تاءسيس ((مراكز فراماسيون ايران )) انجام شد.
با كودتاى 28 مرداد 1332 ه -. ش .، موقعيت سرمايه داران يهود به نفع قدرتمداران
آمريكا پيش مى رفت ، و استعمارگران انگليسى جاى خود را با آمريكائيها عوض كردند.
آنها مى دانستند ديگر شاه نمى تواند مستقيما مانند پدرش حافظ منافع انگليسى باشد، و
آمريكايى تازه نفس اين كشور را براى خودش فتح كرده و بايد شاه از آن به بعد
ژاندارم منطقه شناخته شود و مستقيما حافظ منافع آمريكا باشد امّا، از ديدگاه
((صهيونيسم بين الملل )) و صاحبان ((شركت هاى چند مليتى )) نام انگليس و آمريكا
فرقى ندارد، شايد سرمايه داران انگليسى از آن بعد كه ايران در سلطه سياسى نظامى
آمريكا درآمد آسوده تر بتوانند به منافع مادى خود برسند!
|