next page

fehrest page

back page

بخش دهم : اشغالگران غرب و سقوط رضاخان
به نظر مى رسد كه علت سقوط رضاخان با ورود كارشناسان آلمانى براى راه آهن سراسرى ايران و اعتمادى كه رضاخان در صورت ظاهر به آلمانيها پيدا كرده بود، متفقين وارد ايران شدند؛ امّا بايد گفت اگر رضاخان به انگليسها خيانت مى نمود با يك كودتاى نظامى ساده تر سقوط مى كرد.
رضاخان كه تا دم مرگ به ارباب خود وفادار مانده بود؛ ولى شرائط زمان جنگ به نظر استعمارگران اقتضا مى كرد كه خاك ايران توسط متفقين براى مقابله با تهاجم احتمالى آلمان اشغال شود و عدم رضايت شوروى به اشغال يك جانبه ايران ، توسط انگليس توافق كردند كه خاك ايران را به دو قسمت تقسيم نمايند. امّا، پس از آن نياز به استقرار نوعى دمكراسى كاذب براى از دست ندادن سلطه كامل آنها و در نتيجه نياز به نابودى سمبل استبداد بيست ساله ، براى تسكين افكار عمومى ايجاب مى نمود باز شدن راه براى يهوديان سرمايه دار خارج در ايران براى جلوگيرى از نفوذ سلحشورى آلمان بود و از اين جهت بطور رسمى بعد از سقوط رضاخان تجارت قطعات يدكى ابزار و ماشين آلات و كارخانجات داروسازى زير نظر سرمايه داران يهودى خارج بود و داخل اداره مى شد.
دليل اين رسميت ، حمايتى بود كه از طرف متفقين يعنى شوروى و آمريكا و فرانسه از يهوديها مى شد و بايد گفت : در نظر استعمارگران انگليسى هم چنان كه در سال 1299 ش . خاك فلسطين را تحت قيموميت خود گرفتند، كليه مالكين اصلى را نيز خلع يد نمودند.
شوراى متفقين پس از پايان جنگ دوم تصميم گرفت ، قيموميت ايران را مانند كودكى صغير بدست شخصى بى كفايت بسپارند. هم چنان كه به عنوان غير رسمى چنين بود - ليكن صورت كار به اين شكل انجام شد كه در سال 1323 ش .، سران متفقين يعنى ((چرچيل )) و ((روزولت )) و ((استالين )) به ايران آمدند و محمدرضا پهلوى - پسر همان پدر نوساخته خودشان - را در سن 25 سالگى به صورت عروسكى موقت به جاى پدر نهادند - تا با تاءسيس مجلس ((مؤ سسان )) كه مى خواستند بعدها افرادش ‍ را انتخاب كنند، شروع به كار نمايند - و از محمّد رضا پهلوى تعهد گرفتند كه كليه راه هاى سياسى نظامى كه توسط رضاخان ساخته شده هر وقت كه لازم بود در اختيار متفقين قرار بگيرد. و اگر تا سال 1325 ه -. ش .، و 1326 ه -. ش .، متفقين از خطر سلطه آلمان آسوده شدند نيروهاى اشغالگر خود را خارج كنند؛ ولى نيروهاى سياسى اقتصادى خود سياسى اقتصادى خود را از طريق سفارتخانه هاى براى هميشه بجاى گذارند. اين سياست پس از پايان جنگ جهانى دوم در ايران به مرحله اجرا درآمد و به تضادهاى شديدى بين آمريكا و انگليس منجر شد، اولين مرحله اوج گيرى تضادهاى فوق سال هاى 28 - 29 ه -.، بود.
عاملى كه فشار آمريكا را بر كشورهاى زير سلطه مؤ ثر مى ساخت ، نياز كشورهاى مذكور به كمك هاى اقتصادى بود. در سالهاى پس از جنگ و ناتوانى اربابان جنگ زده كه خود را نيز محتاج كمك آمريكا مى ديدند به استعمار آمريكايى تن دادند. ايران اگر چه مستقيما وارد جنگ جهانى دوم نشد؛ ولى در دوران سلطه انگليس هرچه ذخائر موجود بود توسط رضاخان تاراج شد و بقيه هم با ورود متفقين به ايران - از شهريور 1320 تا 25 ه -. از بين رفت و هرگونه فعاليت مردمى از كشت و صنعت كه در حال ركود و تعطيل بود، ايران را به فقر مضاعف مبتلا كرد. طرفداران شاه در فعاليت هاى پارلمانى ما را در زير سلطه انگليس نگاه مى داشتند؛ ولى حس كردند كه ديگر، موقعيتى نظامى و اقتصادى براى انگليس در ايران باقى نمانده است ؛ لذا راه سلطه آمريكا را از دريچه قدرت نظامى باز كردند.
بخش دهم : لانه گزينى يهود در ايران و حمله به مسلمانان فلسطين
در تاريخ 1326 - 1325 ه -. ش .، كه سرمايه داران خارجى ، ايران را از هر جهت آماده لانه گزينى مى ديدند از طريق ساختن تاءسيسات نفتى به ايران آمدند - در اين موقع صهيونيست هاى اشغالگر، آماده حمله مسلحانه عليه ساكنين شهرها و روستاهاى فلسطين بودند. و شروع به لانه گزينى در ايران نمودند.
بر طبق تصميم سازمان ملل متحد نيروهاى صهيونيستى ، در سال 1326 ه -. ش .، با پشتيبانى انگليس و آمريكا وارد جنگ عليه مسلمانان فلسطين شدند در سال 1327 ه -. ش .، نيروهاى نظام صهيونيستى ، چهار هزار كيلومتر مربع از اراضى فلسطين را به اشغال خود درآوردند و پانصد هزار نفر از كشاورزان عرب مسلمان را تحت تسلط خود نگاه داشتند. و سال بعد، حدود شش ‍ هزار كيلومتر مربع از اراضى را منصرف شدند.
در اوائل سال 1329 ه -. ش .، بنابر ارقام و آمارى كه منابع اسرائيلى اعلام كرد، بيش از بيست هزار كيلومتر مربع را از سكنه خالى كردند و در تاريخ 5/11/27 ه -. ش .، ساكنين روستاى ((عفريت )) در غرب ((جليليه )) را از خانه و كاشانه خود اخراج كرده و در آخر همان ماه ، روستايى به نام ((كفر بيرعام )) به زور تخليه و ساكنان مظلوم آن در بيابان ها آواره گشتند.
صهيونيست ها در ادامه جنايات خود در تاريخ 4/2/28 ه -. ش .، از روستاى ((كفر ياسيف )) هفتصد خانوار را اخراج كرده و از مرز فلسطين بيرون راندند. و باز در تاريخ 24/1/29 ه -. ش .، ارتش جبار يهودى بقيه ساكنان مسلمان عرب را از خانه و كاشانه خود بيرون راند. صهيونيستها در ادامه جنايات خود در تاريخ 17/8/29 ه -. ش .، ساكنان شهر ((مجال اشكلون )) را كه در حدود دو هزار نفر بودند با ضرب و شتم آواره و از مرز خارج كردند. و باز در اوايل سال 1330 ه -. ش .، ساكنان سيزده روستاى عرب واقع در ((وادى اعرار)) از كشور خود، با جبر، آواره شدند. و در تاريخ 17/11/30 ه -. ش .، ارتش صهيونيستى ، اهالى روستاى ((ابويشات و ام الفرج )) را آواره نموده و آبادى آنان را با خاك يكسان كردند. امّا مردم روستاى ((كفرقاسم )) كه مردان و زنان و حتى كودكانشان توسط صهيونيستها قتل عام شده بود در تاريخ 29/10/35 ه -. ش .، در برابر تجاوز دشمن صهيونيستى مقاومت نمودند كه خبرگزاريهاى جهان از استعمار و از چگونگى تجاوزات صهيونيست ها با خبر است ، ولى از آنجا كه ابرقدرتهاى ضد اسلام عامل مستقيم اين گونه جنايات بودند اجازه نشر اينگونه اخبار را به ملت مسلمان ايران نمى دادند.
بخش دهم : از شروع نهضت هاى ملى تا كودتاى 28 مرداد
همانطورى كه در فصول قبل آمده بود، رضاخان كارشناسان آلمانى را در ايران جاى داد و به اتكاء قدرت هيتلرى به متفقين جواب مثبت در بيرون كردن مستشاران آلمانى نداد. بعد از اينكه در سال 20 - 19 ه -. ش .، آلمانيها تدريجا شكست خوردند، در شهريور 20 متفقين كه از راه نظامى ايران را جهت رساندن مهمات از خليج فارس به درياى خزر، زير نظر گرفته بودند وارد ايران شدند و به فاصله كمى به سلطنت و ديكتاتورى رضاخان خاتمه داده و او را با چمدان جواهرات از راه بندر بوشهر به خارج بردند. با رفتن رضاخان درب زندان ها شكست ، بندها باز شد، مردم محروم ايران كه در چنگال خونين رضاخان ، نفس در سينه هايشان حبس شده بود، احساس ‍ راحتى كردند.
متفقين خصوصا انگليسها كه بيش از ديگران به وضع سوق الجيشى ايران وارد بودند سرگرم حمل و نقل مهمات و بردن ذخائر ايران شدند.
امّا، به توفيق خداى متعال روحانيت كه سالها در انزوا به سر مى برد. مدارس ‍ علمى بسيارى را كه متروك مانده بود به صورتى بهتر مرمت و نوسازى كرد. جوانان خوش استعداد از خانواده هاى مذهبى اصيل ، مدارس علمى قديم را بر فرهنگ رضاخانى ترجيح دادند و به سوى حوزه ها شتافتند. حوزه علميه قم با تلاش پيگير آيات عظام همچون ((خوانسارى ))، ((صدر))، ((حجت )) و ((آيت اللّه بروجردى )) (قدس اللّه اسرارهم ) به صورت چشم گيرى پيش مى رفت و طلا علوم دينى بلاد از حوزه هاى خود راهى حوزه علميه قم كه پايگاه علم و دانش و فضيلت و مبارزه عليه سلطه ستمشاهى بود شدند.
دانشجويان مسلمان به تاءسيس انجمن هاى اسلامى پرداختند؛ مهندسين و معلمين و پزشكان دوران تدارك و خودسازى را شروع كردند. از سال 21 تا سال 25 ارتباط دانشجويان ايرانى با دانشگاههاى خارج از كشور رواج يافت ؛ نهضت فكرى و سياسى و مذهبى در ايران متشكل از آزادى خواهان و حقوق دانان و كانون مهندسين و جناح روشنفكر مذهبى و روحانيون ، با سرور و شوق برگذار شد.
((آيت اللّه كاشانى )) كه مورد غضب دستگاه انگليسها واقع شده بود، بعد از مدت 28 ماه زندانى شدن توسط عمال انگليسى در عراق ، به ايران بازگشت . - در ايران هم با اينكه نماينده ممتاز مردم تهران بود به مصونيت پارلمانى او توجه نشد و مدت 18 ماه توسط ((قوام )) به قزوين تبعيد گرديد.
شاه خائن ((آيت اللّه كاشانى )) را عامل اصلى تدارك ترور خود در 15 بهمن سال 27 ه -. ش .، مى دانست و روى اين حساب ، ايشان را به لبنان تبعيد كرد؛ ولى حركت عظيم توده هاى مسلمان و روحانيت و امريه ((آيت اللّه بروجردى ))، مرجع مشهور وقت ، شاه را مجبور كرد تا حكم تبعيد را لغو نمايد.
آيت اللّه كاشانى با استقبال شايان توجهى كه در ميان شيعيان لبنان از ايشان به عمل آمد توانست در مدت كوتاهى كه آنجا بود، ملت لبنان را عليه تجاوز اسرائيل و اختناق در ايران ارشاد و ترغيب نمايد و پس از رفع ممانعت به ايران باز گردد. آيت اللّه كاشانى موقعى كه به كشور و ملت خود بازگشت حوزه علميه شكل مبارزاتى به خود گرفته و گروههاى مردمى يعنى ، ((بازارى )) و ((فدائيان اسلام )) در نهضت با ((آيت اللّه كاشانى )) همگام و هم آهنگ شدند و مبارزات اسلامى .... را عليه صهيونيسم بين الملل و سلطه انگليسها در ايران شروع نمودند.
حمايت توده هاى مسلمان اكثر شهرهاى ايران از جوانان سلحشور و از جان گذشته فدائيان اسلام - به رهبرى ((شهيد سيد مجتبى نواب صفوى ))، نقشى اساسى در جنبش مسلحانه داشت و شهادت ((نواب صفوى ))، ((سيد عبدالحسين )) و ((سيد محمّد واحدى ))، ((سيد حسين امامى ))، ((خليل طهماسبى )) و ((ذوالقدر)) كه از پيشتازان مبارزات مسلحانه عليه حكومت ديكتاتورى خاندان پهلوى بودند براى آينده حركت اسلامى مؤ ثر بود.
((شهيد نواب صفوى )) كه دست پرورده روحانيت مبارز نجف بود در سالهاى تجاوز اسرائيل به فلسطين ، مسافرتى به لبنان و مصر مى كند و با رشادت كامل لزوم جنگ مسلحانه را عليه رژيمهاى ديكتاتورى اعلام مى دارد. كلام و سخنان ((شهيد نواب صفوى )) در جمع زيادى از فلسطينيها تاءثير مبارزاتى مى گذارد، حتى ياسر عرفات (346) در سفرى به ايران در جمع برادران فدائيان اسلام اظهار داشت : من هم خود را از شاگردان شهيد نواب صفوى مى دانم .
((نواب صفوى )) در بازگشت از مسافرت در حوزه علميه قم سخنرانيهاى پياپى او عليه صهيونيسم بين المللى و ديكتاتورى استبداد پهلوى ، در روح بسيارى از دانشجويان روحانى اثرى به سزا گذاشت . ((شهيد نواب صفوى )) با ياران وفادارش عليه هرگونه انحراف مذهبى سخن مى گفتند و تا آخرين لحظه شهادت به دست جلادان شاه ، روحى بزرگ و شجاعتى ممتاز داشت . او با نمايندگان اقليت در دوره 14 مجلس همكارى داشت و در 16/12/1329 ه -. ش .، به دستور وى ((رزم آرا)) ترور شد ولى ديرى نگذشت كه پس از تشكيل ((جبهه ملى )) و روى كار آمدن ((دكتر مصدق )) و آشكار شدن دو خط بين ((آيت اللّه كاشانى )) و ((جبهه ملى ))، راه كاشانى را انتخاب كرد و تا آخر به ايشان وفادار بود.
در كنار شروع مبارزات پارلمانى و تاءسيس ((جبهه ملى )) در تاريخ 1/8/28 ه -. ش .، و روى كار آمدن قدرت مردمى ((دكتر مصدق )) و اضافه شدن به تعداد نمايندگان اقليت - 7 نفر تا 31 نفر - فرصت طلبانى ، از قبيل : حزب توده كه قبل از سالهاى 25 و 26 تشكيل شده بود و در سال 25، ائتلافى بين آنها و ملى گرايان ايجاد شده بود وارد كار شدند و احزاب انشعابى مانند: ((نيروى سوم ))، ((حزب زحمت كشان ))، ((سوميكا))، ((پان ايرانيسم ))، ((حزب مردم )) و ديگر احزاب بخود شكل گرفتند و در ظاهر احزاب گوناگون در سه بعد مخالف فعاليت مى نمودند:
1 - احزاب طرفدار شاه 2 - احزاب طرفدار كمونيسم 3 - احزاب ملى .
تشخيص اهداف هر كدام از آنان براى بسيارى از مردم استانهاى ايران ناشناخته بود. و از دور به نظر مى رسيد كه ملت مستضعف اطراف ((آيت اللّه كاشانى )) گرفته و طبقه ((روشنفكر و ملى گرا)) در اطراف دكتر محمّد مصدق . نهضت ابتدا بطور مستقيم متوجه مسئله نفت و ملى شدن آن و قطع دست ايادى و عمال انگليس بود؛ ولى با به اوج قدرت رسيدن مصدق - پس از ترور رزم آراء - كم كم چهره نهضت ضد امپرياليستى انگليس به جنگهاى داخلى و نزاع بر سر قدرت كشيده شد. و از طرفى به نظر مى رسيد كه حوزه هاى قم به زعامت ((آيت اللّه العظمى بروجردى )) (قدس سره ) از سياست منزوى شده است و كارى به مسئله نفت و جنگهاى پارلمانى ندارد. حتى در يك جزوه از يك گروه انقلابى جديد خوانده بودم كه در آن چنين نوشته بود: ((مرجعيت حضرت آيت اللّه بروجردى كه مى توان گفت حداقل كارى به كار رژيم طاغوتى نداشت ))!!
امّا، جواب اين نوع خيال و گمان را به عهده رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران حضرت آيت اللّه العظمى امام خمينى مى گذاريم . زيرا در آن تاريخ معظم له يكى از اساتيد بزرگ درس خارج و در امور، طرف مشورت ((آيت اللّه بروجردى )) بودند و در آخر اين فصل نظر ايشان را راجع به نهضت ملى خواهيد خواند.
بخش دهم : مبارزه روحانيت عليه صهيونيسم
در صفحات گذشته خوانديد كه صهيونيسم با كمك آمريكاى جهان خوار به مردم بى دفاع و مسلمان فلسطين حمله كرد - در آن وقت روحانيت شيعه آرام نبود - و روحانيت عراق بالا خص حوزه علميه نجف به زعامت ((آيت اللّه كاشف الغطاء)) و ((آيت اللّه سيد محسن حكيم )) و ديگر مراجع و اساتيد، تلگرافاتى پياپى به كليه سران كشورهاى مسلمان نشين عرب و غير عرب مخابره كردند و با خطابهاى شديداللحن ، دولت هاى اسلامى را در برابر اين سكوت و بى تفاوتى مورد نكوهش قرار دادند و رجالى از نجف به كشورهاى منطقه اعزام نمودند و براى بپاخاستن ملتهاى اسلامى عليه تجاوز صهيونيسم بين الملل كتابها و جزوه هايى از زعماى شيعه در جهان عرب منتشر كردند.
مسلمانان لبنان به زعامت ((آيت اللّه سيد شرف الدين عاملى )) زمينه حركت عليه تجاوز صهيونيستها در خاك فلسطين را آماده كردند كه بعدها ((سيد موسى صدر)) رهبر ((حركة المحرومين )) يعنى رهبرى اكثريت ملت مستضعف لبنان را به عهده گرفت كه هنوز هم در غياب آن رهبر شايسته ، ملت متعهد لبنان عليه تجاوز صهيونيسم مى جنگد و هنوز از پاى ننشته است . روحانيت سوريه و پاكستان و افغانستان نيز هر كدام به سهم خود، از زعماى روحانى ايران و عراق الهام گرفته و هماهنگى خود را اعلام نمودند.
همچنين از طرف زعماى داخل كشور، از جمله حوزه هاى علميه شهرهاى : ((مشهد))، ((اصفهان ))، ((تبريز))، ((تهران ))، و ((شيراز)) به هر كجاى جهان كه مؤ ثر به نظر مى رسيد مخابره و فرياد مظلوميت مردم فلسطين را به همه جا رساندند مخصوصا حوزه علميه قم به زعامت ((آيت اللّه العظمى بروجردى )) (قدس سره ) تلگرافهايى پياپى ، به كشورهاى اسلامى و حتى به ((واتيكان و پاپ مسيحى )) مخابره شد كه در زير قسمتى از آن را برايتان مى آوريم :
((لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا و لتجدن اءقربهم مودة للذين آمنوا الذين قالوا انا نصارى ذلك باءن منهم قسيسين و رهبانا و اءنهم لا يستكبرون . )) (347)
شما كه مدعى هستيد از همه كس به اسلام مهربانتريد شما كه عداوت يهود را به اسلام خوب مى دانيد چگونه اجازه مى دهيد در فلسطين با مستضعفين مسلمان ، چنين رفتار شود؟! اگر شما نيستيد كه يهوديان متجاوز به حمايت و كمك شما روستاهاى مسلمان نشين فلسطين را قتل عام مى كنند و شهرها را از سكنه خالى مى كنند و بناها با خاك يكسان مى گردد چرا آنان را به محاكمه نمى كشيد؛ تلگرافهاى ايران به عراق از طرف روحانيت به عبارات مختلف آنقدر است كه در كتابى جداگانه مى گنجد.
پيرو انتشار كشتار ((دير ياسين )) و قتل عام روستاى ((كفرقاسم )) به مدت يك هفته حوزه هاى علميه تعطيل شد. روحانيون جوان و غيور حوزه علميه قم اعلام آمادگى براى حركت به فلسطين نموده ، و خواستار جنگ مسلحانه عليه اسرائيل متجاوز شدند. از طرف ((آيت اللّه كاشانى )) هم براى ابراز نفرت به اعمال غير انسانى صهيونيستهاى انگليسى و آمريكائى اعلام عزاى عمومى شد و پيرو آن بازارهاى تهران تعطيل گرديد.
امّا، يهوديان ايران در مقابل اين جريان به دو دسته تقسيم مى شدند: گروه سرمايه دار، كه روابط سياسى با خارج داشتند و به فعاليت بيشتر پرداخته به اميد اينكه در آينده داراى كشورى مستقل خواهند شد ذخائر و سرمايه هاى بسيارى به صورت ارز براى كمك به يهودى هاى اسرائيل به حساب صهيونيستها واريز مى نمودند.
يهوديان صهيونيستى ايران كه هيچگونه قدرت مقاومت و اظهار نظر آشكار در مقابل ملت مسلمان و روحانيت نمى ديدند، از طريق ((لژهاى فراماسيون )) ايران كه توسط ((انگليس ))، ((آمريكا)) و ((فرانسه )) اداره مى شد، به طور غير رسمى به فعاليت سياسى ادامه مى دادند و خود را براى آن روز مهيا مى ساختند كه اگر ايران ، اسرائيل دوم نباشد لااقل صهيونيسم بين الملل از لحاظ اقتصادى سياسى حمايت شود.
حكومت محمّد رضا كه مى رفت تا در دامن آمريكا مستقر شود، از چگونگى فعاليت صهيونيستهاى فعال ايران آگاهى كامل داشت و براى آنان از آزاديهاى ((كاپيتولاسيون )) و يا تحت عنوان شغل آزاد بهره بردارى آسان و تسهيلات همه جانبه فراهم مى آورد.
امّا گروه دوم از نوع يهوديان بومى و ساكنين ايران كه موقعيت خود را از دو جهت در خطر مى ديدند.
اول : يهوديانى كه از خطر احتمالى كمونيستها كه با آزادى فعاليت حزب توده ايران در زمان ((مصدق )) از ثروت خود مى ترسيدند - نسبتا راه فرار هم براى خود نمى ديدند - زيرا در اوائل هجرت يهوديها به فلسطين عده اى به گمان گشايش كشور مستقل يهودى به اسرائيل رفته بودند؛ امّا صهيونيستها، هر يهودى مهاجر را نمى پذيرفتند - خصوصا يهوديانى كه مذهبى و عقب مانده به نظر مى رسيدند - بنابراين از طرف يهوديان بومى ايران فقط كمك مالى به اسرائيل مى شد.
دوم : خطر بزرگ ديگر كه يهوديان ايران با آن مواجه بودند تعهد مسلمانان ايران نسبت به حركت انقلابى روحانيت بود كه اعمال و رفتار يهوديان شهرستانها را زير نظر داشت . يهوديان مذهبى از آن مى ترسيدند كه حكم يا فتوايى از طرف زعماى روحانيت عليه آنان صادر شود. بدين جهت موقعى كه خبر فوت مرجع تقليد بزرگ ((آيت اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى )) از راديو عراق پخش شد - حركتى عظيم در شهرهاى سراسر كشور بپاخاست و همه اقشار ملت در مجالس ختم آن بزرگوار شركت كردند. حتى درباريان پهلوى و خود او هم براى گم كردن راه و انحراف ذهن ملت به تعطيل وزارتخانه ها و مؤ سسات دولتى پرداخت اقليتهاى مذهبى مسيحى و زردشتى از فوت ((سيد ابوالحسن اصفهانى )) اعلام همدردى نموده ، حتى واتيكان هم از اين پيشآمد اظهار تاءثر كرد و گروهى از كليميان و طبقه بازنشسته آنها هم مصلحت خود را ديدند كه به دنبال اقليتهاى مذهبى ايران هماهنگ باشند و در مجامع و مجالس ختم در مشهد و تهران و شهرهاى بزرگ شركت كنند. حتى مشهور بود كه بعضى از يهوديان تهران منزل ((آيت اللّه كاشانى )) رفته و خود را پيرو تعاليم حضرت موسى (عليه السلام ) معرفى كرده اند و از وضع تجاوز اسرائيل اظهار بى اطلاعى مى نمودند. شايد هم بسيارى از يهوديان شهرستانها بودند كه اشتغال به كسب و جمع آورى مال و ثروت ، آنها را از جريان و عملكرد صهيونيستها دور داشته و مصلحت خويش را هم دانسته كه بى طرف باشند، تا بدين وسيله خود را از خطرهاى احتمالى نگاه دارند!
بهرحال بايد پذيرفت كه يهوديهاى مذهبى با يهوديهاى صهيونيستى فرقى دارند اگر چه يهوديان مذهبى ايران هم كمك به يهوديان اسرائيلى را بر خود لازم مى ديدند؛ زيرا يهوديان ايران خوب مى دانستند، در حمايت حكومتى زندگى مى كنند كه برقرارى سلطه اش مرهون ابرقدرتى است كه اسرائيل ساخته و پرداخته او است .
بخش دهم : روحانيت و سياست هاى استعمارى
بنابراين ، يهوديان مذهبى ايران هميشه شاه دوست بودند؛ حتى در قسمتى از گزارش نويسنده معروف ((رابرت گراهام )) آمده است : كه وابستگى شديد شاه با اسرائيل از سالهاى 1329 ه -. ش .، به بعد بر اثر اين اعتقاد بود كه مى انديشيد كه كشور صهيونيستى اسرائيل در مقابل نفوذ شوروى و ناسيوناليسم عرب كه به شوروى وابسته است ، سد مؤ ثرى است . و ارسال قواى نظامى به ((عمان )) نيز به علت ترس از ايده ئولوژى اسلامى منطقه بود و در همين اواخر ترس از شوروى و جهت دادن به آمريكا موجب ارسال سلاح و نيرو از جانب ايران به ((سومالى )) در جنگ عليه ((اتيوپى )) شد.
شاه براى اينكه كمك مادى بيشترى به اسرائيل بشود از آمريكا هواپيماهاى جنگى وارد مى كرد و از اسرائيل خمپاره انداز خريدارى مى نمود. از آنجا كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى و نيز در طول جنگ تحميلى عراق به ايران ماهيت حزب بعث افشاء گرديد؛ معلوم مى شود كه : ((رابرت گراهام )) در برخى از يادداشت هاى خود اشتباه كرده ؛ زيرا در جنگ اعراب و اسرائيل حزب بعث عراق به اسرائيل هيچ گونه تعرضى نداشت و نيز معلوم مى شود كه كمك شاه به ((مصطفى بارزانى )) و يا فرستادن سلاح به سومالى و اعزام نيرو به ((ظفار)) فقط به خواسته و دستور آمريكا بوده نه انديشه شاه ؛ زيرا شاه هميشه توسط عمال خود ارسال گاز مفت و تسليم شيلات و ارسال ساليانه مقادير زيادى برنج ، حق السكوت شوروى را پرداخته و صنايع ذوب آهن شورورى را كه از رده بازار جهان خارج شده بود با گرانترين قيمت خريدارى كرده و در سخنانش از ((امپرياليسم شرق )) مانند غرب شتايش كرده است .
بعد از بازگشت ((آيت اللّه كاشانى )) از لبنان و حمايت همه جانبه مردم كشمكشهاى سياسى بين احزاب ، در ابعاد ملى گرايى و كمونيستى و طرفداران حكومت شاه به اوج خود رسيد.
حوزه علميه قم و مراجع و زعماى روحانى هر استان ، به نوبه خود از مبارزات پى گير ((آيت اللّه كاشانى )) حمايت نمودند. ولى چون چهره سياسى نهضت ، بر جنبه هاى مذهبى غلبه داشت و خصوصا جنگهاى پارلمانى بر سر اقليت - اكثريت مسائل عظيم اسلام و قيام عليه صهيونيسم بين المللى را تحت الشعاع قرار داده بود، مراجع عاليمقام با تاءمل بيشترى همگام و همصدا شدند.
مسئله ديگر آنكه روحانيت و حوزه هاى علميه گرفتار بازسازيهاى تخريبهاى كفرآميز گذشته بودند؛ چون رضاخان بطور كلى ، فرهنگ اسلامى كشور را دگرگون كرده بود - حتى آثار و تاءليفات و كتب اصيل اسلامى را به اجانب فروخته و مدارس علمى را منهدم نموده بود لذا نسل روى كار آمده ، شناخت كافى از مبانى مكتب اسلام نداشت ترميم اين همه خرابيهاى معنوى در جامعه و روى كار آوردن نسل جديدى از روحانيون فاضل و دانشمند نياز به زمان داشت .
به همين جهت زعيم عاليقدر ((آيت اللّه العظمى بروجردى )) (قدس ‍ سره ) به دو موضوع اهتمام فوق العاده نموده :
اول : سعى در بازسازى مدارس علمى و مراكز تبليغى و تاءسيس كتابخانه در داخل و خارج كشور و اعزام مبلغ به خارج .
دوم : تاءكيد در جديّت محصلين علوم دينى و تدريس علوم مختلف اسلامى و توسعه حوزه ها از حيث تعداد طلاب و تجديد كتب فقهى و رجالى و اخبار و تفسير و دهها مسائل مهم ديگر كه مورد توجه خاص مراجع عاليقدر شيعه قرار گرفت .
امّا، لازم به يادآورى است كه در راءس كارهاى اسلامى ، تقويت و استمرار پايگاه مركزى حوزه علميه از اهم امور بود؛ زيرا در زمان سلطه رضاخانى ، دانشمندان بزرگ صاحب قلم و مدرسين برازنده و گويندگان لايق و شايسته يا در زندان و تبعيد بودند و يا اينكه مسموم و شهيد شده بودند، لذا رضاخان در طول دوران ماءموريت خود، روحانيت را از جامعه محروم و ملاقات هر روحانى شاخص براى مردم جرم محسوب مى شد. ولى با هلاك شدنش ، محصلين حوزه هاى علميه و اساتيد بزرگ در جهت بالا بردن سطح علوم اسلامى از كوچكترين فرصت استفاده كرده تا خود را براى شروع انقلابى عظيم و جهانى ، كه فقط مسائل بزرگ و مخاطرات اسلام در آن مطرح باشد آماده كنند.
امّا، موضوع ملى شدن نفت و قطع دست ايادى انگليس ، مجلس دوره 14، 15 و 16 را مشغول كرد و ((جمال امامى )) كه طرفدار شاه بود، به مصدق پيشنهاد كرد: اگر درست مى گويند و ملى شدن نفت قابل اجراء است خود مقام نخست وزيرى را عهده دار شويد و اين مهم را به انجام برسانيد. مصدق پيشنهاد وى را رد كرد، تا مسئله صنعت نفت از حالت شعار خارج شود عمال انگليس كه در مقابل فشار ملت و اعلاميه هاى آيت اللّه كاشانى و ضعف دربار براى خود قدرت مقاومت نمى ديدند به خلع يد ظاهرا تسليم شدند و در 29/12/1329 ه -. ش .، يعنى 13 روز پس از هلاك شدن ((رزم آرا)) (348) ملى شدن صنعت نفت و خلع يد شركت انگليسى اعلام گرديد و دولت مصدق در تاريخ 5/2/1330 ه -. ش .، كاملا آماده و هموار شد و فرمان نخست وزيرى را از شاه گرفت .
از آنجا كه دولت قوام در سالهاى 24، 25 و 26 ه -. ش .، قرارداد نفتى با نماينده شورى به نام ((ساد چيكف )) بست ، از آن به بعد در كابينه ائتلافيش براى مدتى وزراى هوادار ((حزب توده )) را راه داد، كه فى الجمله مورد توجه شوروى قرار گرفت .
((حزب توده ايران )) اگر چه در سال 25 به صورت ظاهر غير قانونى اعلام شده بود؛ ولى در واقع تحت عنوان ((آزاديخواهى ))! از طرف دولت قوام حمايت مى شد و احزاب انشعابى از ((حزب ايران )) و ((جبهه ملى )) در برگزارى تظاهرات خود آزاد بودند، بطورى كه در عهد دولت مصدق به علت اهانت روزافزون اين احزاب به مقام مرجعيت - به قصد انزواى ((آيت اللّه كاشانى )) و عدم دخالت احتمالى وى - در قم تظاهراتى گسترده از طرف روحانيت حوزه علميه قم انجام شد. خصوصا موقعى كه ((برقعى )) از هواداران مصدق عليه روحانيت در ((مسجد امام حسن عسكرى )) در قم بطور آشكار سخن گفته و از احزاب ضد اسلام طرفدارى مى كرد. روحانيت قم به علت اين اهانت از ((مدرسه فيضيه )) به طرف فرماندارى قم حركت نموده و خواستار اخراج برقعى شدند، ماءموران خائن شاه به دستور مركز با باتون و گلوله و گاز اشك آور، روحانيت را هدف قرار داده ، و يك نفر شهيد و قريب 60 نفر از طلاب را مجروح كردند. روحانيت به علت در كمين بودن دشمن جهانى ، صلاح نديد كه اين موضوع را تعقيب كند و مساءله با تملق و چاپلوسى واسطه هاى دولت مصدق - از 5/2/30 تا 25/4/31 - در اوج حضيض خود بود ثبات و استوارى آن چنان به خود نمى ديد و كارشكنيهايى هم از جابجا شدن قدرت انگليس به قدرت آمريكايى پيوسته مى رسيد، مصدق جهت تحكيم قدرت خويش چنان مصلحت ديد كه اختيارات شش ماهه و به دست آوردن فرماندهى جنگ به سبك و شيوه ملى گراها، استعفاى خود را اعلام كند و بدين جهت باطن خود را بر زعماى روحانيت و آنان كه انقلاب عظيم اسلامى را انتظار مى كشيدند، روشن سازد. بدين ترتيب مصدق استعفاى خود را نوشت و متن آن از راديو تهران در ساعت 26/4 دقيقه 25، تير، 31 به شرح زير خوانده شد:
چون در نتيجه تجربياتى در دولت سابق بدست آمده ، پيشرفت كار در اين موقع حساس ايجاب مى كند كه پست وزارت جنگ را فدوى شخصا عهده دار شود و اين كار مورد تصويب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است كه دولت آينده را كسى تشكيل دهد كه كاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منويات شاهانه را اجرا كند. با وضع فعلى ممكن نيست مبارزه اى را كه ملت ايران شروع كرده است ، پيروزمندانه خاتمه دهد.
فدوى - دكتر محمّد مصدق
25/4/31
پس از انتشار اين خبر، طرفداران مصدق بپا خواسته و در تهران حركتى به طرفدارى دولت مصدق ايجاد كردند و در شهرهاى بزرگ مثل : ((اصفهان ))، ((تهران ))، ((آبادان ))، ((مشهد)) و ((تبريز)) عليه ((قوام )) تظاهرات نمودند. بدنبال اين حوادث ، در تاريخ 27/4/31 ه -. ش .، ((شاه )) دولت را به ((قوام )) واگذار كرد؛ و اين عمل موجب نفرت مردم (به جهت انگليسى بودن قوام ) از حكومت گرديد و بر شدت تظاهرات ضد حكومتى افزود و در تاريخ 28/4/31 ه -. ش .، به علت حمله قواى شاه به مردم بى دفاع در شهرهاى اصفهان ، تهران و قزوين ، در سراسر كشور تعطيل عمومى اعلام شد و ((آيت اللّه كاشانى )) كه ديد مردم بر سر قدرت كشته مى شوند از خانه بيرون آمد و خود را براى هرگونه پيشامد آماده ساخت - ولى با اصرار و كوشش مردم محافظت شد و به خانه برگشتند.
آن روز خيابانهاى مركزى تهران مورد حمله گار جاويدان قرار گرفته بود و نمايندگان اقليت در مجلس متحصن شده بودند و از ((دكتر حسن امامى ))، فراماسيونر (لژ روشنائى ) تهران مى خواستند كه با شاه ملاقات كنند و از ايشان بخواهند كه ((قوام )) را بركنار نمايند؛ ولى با خواسته آنها موافقت نگرديد.
ولى نهايت رشادت وكلاى جبهه ملى ، آن شد كه 3 نفر به نام ((معظمى ))، ((شايگان ))، ((رضوى )) مقارن ساعت 30/2 بعدازظهر در حاليكه هنوز صداى گلوله به گوش مى رسيد روى شيشه ماشين با خط درشت بنويسند وكلاى جبهه ملى به طرف سعدآباد عزيمت كرده تا شايد با عرتض ‍ درخواست ، فرمان عزل قوام را بگيرند - اين مدت را مى توان دوره اول قدرت جبهه ملى و مصدق دانست كه وقت به اقدامات دادگاه لاهه گذشت ؛ ولى هيچگونه توجهى به خلع يد عمال اجنبى در داخل نشد؛ حتى چهره هاى بيگانه همچون : ((سپهبد زاهدى )) جزء وزراى اولين كابينه مصدق بودند!
استعفاى ناگهانى مصدق در 25 تيرماه ، يك مانور سياسى محسوب مى شد و وى پس از اعلام استعفا به خانه رفت و در خانه را به روى خود بست . رژيم وابسته شاه كه مارهاى زهرناكى مانند: ((قوام )) كه هميشه رژيم استبدادى را پشتيبانى مى كرد از آستين درآورد و كشتار 30 تير را به راه انداخت .
((آيت اللّه كاشانى )) كه به مثابه يك روحانى آگاه ، خطرات يقينى حكومت وابسته خارجى را مى ديد؛ به دنبال روى كار آمدن ((قوام )) اعلاميه اى تندى صادر نمودند و در روز 27 تير منتشر ساختند. آيت اللّه كاشانى در اعلاميه خود سياست شاه را محكوم نمود. كه در قسمتى از اعلاميه ايشان آمده : سياستى كه در صدد برآمده تا عنصرى را كه در دامان ديكتاتورى و استبداد پرورش يافته و تاريخ حيات سياسى او پر از خيانت و ظلم و جور است ، روى كار آورد به ملت خيانت مى كند.
آيت اللّه كاشانى مجددا روز 28 تيرماه اعلاميه اى براى نظاميان ارتش منتشر نمود و آنان را اين چنين مورد خطاب قرار داد: ((سربازان عزيز! شما گرامى ترين فرزندان افراد كشوريد، بگذاريد خدا و ملت از شما خشنود باشند ((احمد قوام )) كه تنها براى جاه طلبى و برگشت انگليسها و استعمار روى كار آمده نگذاريد روى كار باشد و شما را در مقابل خونريزيها و حق كشيها مسؤ ول كند.))
اعلاميه مذكور، قسمت عمده اى از ارتش را آرام و موجب الحاق و پيوستن بعضى از آنان به مردم شد. ((آيت اللّه كاشانى )) كه بر حسب وظيفه تشخيص داده بود كه قدرت استبداد را بكوبد انتظار داشت كه دولت ملى مصدق بتواند حد و مرزى را از اسلام نگهدارد؛ ولى متاءسفانه بروز اختلاف درونى بين جناح مسلمان نهضت به رهبرى آيت اللّه كاشانى و مليون ضد روحانى اين انتظار و اميدوارى را از بين برد.
((آيت اللّه كاشانى )) كه پس از سى تير از روى كار آمدن مصدق با اختيارات تامه و فرماندهى كل قوا انتظار اقدامات بعدى و انقلابى از مصدق داشت ، طى نامه اى به مصدق ، از او خواست كه دست به اصلاحات اساسى سريع بزند.
ولى مصدق در پاسخ نامه مزبور در تاريخ 6 مرداد همان سال اعتراض آقاى كاشانى در مورد ارتش و خصوصا ((سرلشكرى وثوق ))، قاتل مردم ، در سى تير، چنين نوشت : ((چنانچه بخواهند اصلاحاتى بشود، بايد از مداخله در امور مدتى خوددارى فرمايند. خاصه الا ن هيچگونه اصلاحاتى ممكن نيست ، مگر آنكه متصدى مطلقا در كار خود آزاد باشد)).
جالب اينجاست كه ((مصدق )) تنها راه اصلاح امور مملكت را عدم مداخله ((آيت اللّه كاشانى )) در امور مملكت عنوان مى كند! و تلاش ‍ مى كند كه ((كاشانى )) را از صحنه خارج كند ((آيت اللّه كاشانى )) به دنبال اين سياست از شهر خارج مى شود و در نياوران منزوى مى گردد.
بعد از اين جريان ((جبهه ملى )) با كمك ((اتحاد چپ )) جانب ((مصدق )) را گرفته لبه تيز مبارزه را متوجه روحانيت مى كند. در اينجا لازم مى آيد كه يكى از موارد اختلاف بين ((آيت اللّه كاشانى )) و ((دكتر مصدق )) را در اين خصوص بياوريم :
يكى از موارد اختلاف اين بود كه آيت اللّه كاشانى اصرار مى داشت كه توليد و فروش مشروبات الكلى كه با موازين شرعى مخالف است در ايران متوقف شود. ليكن مصدق در جواب ، استدلال مى كرد كه ساليانه مبالغ قابل توجه از طريق ماليات بر مشروبات الكلى عايد خزانه خالى دولت مى شود. امّا بايد گفت اگر دولت مصدق با اختيارات تامه كه داشت مكتبى و اسلامى بود نبايد كم پولى و بيكارى مردم را بهانه آزادى مسكرات قرار دهد وانگهى حركت مكتبى ، هرگز اجازه نمى دهد تا كارخانه هاى شراب سازى و شراب فروشى در كشور اسلامى داير شود و دريافت ماليات آن براى مردم مسلمان شغل و كار محسوب كند؛ اسلام با اينگونه روشنفكرى كه حرام خدا را حلال معرفى كند موافق نيست .
بطور مسلم ((آيت اللّه كاشانى )) كه حركت مكتبى و پيشوايى اعتقادى مسلمانان را عهده دار است ، نبايد در شرائطى كه حاكميت اسلام مطرح است ، در قبال فساد و فعل حرام سكوت كند و بايد اين سؤ ال را كرد: اگر مصدق در نامه به شاه ((فدوى ، دكتر مصدق )) امضاء مى كند و خود را در مقابل مشكلات واقعا ناتوان مى بيند، چرا استعفاى خود را بدون مشورت و خبر به همرزمان خود، اعلام مى كند؟ تا از اين عمل تكروى او فاجعه سى تير به بار آيد؟ و ديگران را مسئول قرار دهد! اگر فريادهاى ((آيت اللّه كاشانى )) و جنبش مردم مسلمان نبود، در خانه خود نشستن و به خانه شاه رفتن و نيز فرستادن نمايندگان ((جبهه ملى )) و تملق ، كارى را درست نمى كرد.
و اگر آقاى فدوى مى دانست كه با زحمات پى گير ((فدائيان اسلام )) و ترور ((رزم آرا)) و قدرت اسلامى روحانيت همچون ((آيت اللّه كاشانى )) روى كار آمده - حتى روز سى تير هم كه او (دكتر مصدق ) در خانه خود نشسته بود اين روحانى (آيت اللّه كاشانى ) مبارز بند قباى خود را نبسته و از خانه بيرون مى رود و در مقابل گلوله دشمن مى ايستد تا دشمن را به جاى خود بنشاند و دوباره آن جناب بر سر قدرت با اختيارات بيشتر باز گردد! - پس چرا مى نويسد: تنها راه اصلاح مملكت عدم مداخله روحانيت است !!!
بدين ترتيب در اثر تضعيف كردن قدرت روحانى ((آيت اللّه كاشانى )) و انزواى ايشان از صحنه سياست ، قدرت استبدادى آمريكا روى كار آمد و آخرين مرحله نقشه شوم ابرقدرتها عملى گرديد. و آمريكا در 28 مرداد 1332 توسط عمال خودفروخته خود كودتاى ننگين را برپا داشت و حكومت ((دكتر مصدق )) را سرنگون نمود و مجددا بريتانيا همراه با نفوذ وسيع آمريكا به ايران بازگشت و به دنبال آن نفت ملى شده مجددا تحت نام ((قرداد كنسرسيوم )) در اختيارات انحصارات غربى قرار گرفت و شركتهاى يهودى مالك نفت ايران شدند!

next page

fehrest page

back page