بخش نهم : روحانيت شيعه مراقب وضع يهود
قرآن مجيد كه آياتش هميشه براى مسلمانان آموزنده است مى رساند كه پيروان قرآن
پيوسته بايد در حال آماده باش با ملت يهود زندگى كنند. روى اين حساب ، علماى اسلام
و روحانيون عاليقدر شيعه براى بيدارى اجتماع مسلمانان و حفظ آب و خاك و تماميت ارضى
مسلمين سخنان مفيد و ارزنده اى فرموده اند.
چنانكه در زمان هاى مختلف كلماتى عليه صهيونيست جهان و بالا خص
عمال آنان در ايران گفته بطور مسلم از قرآن مجيد و احاديث
اهل بيت عصمت (عليهم السلام ) گرفته اند و با فرصت
كامل قبل از بيدار شدن اجتماع به خيانت هاى يهود و خطر آنان آگاه شدند و بر حسب مقتضى
بيانيه اى را ايراد نموده يا حكمى را صادر فرموده اند. كه قسمتى از آن به اين بيان
است :
1 - يهوديانى كه مى خواهند در كشور اسلامى زندگى كنند بايد قانون جزيه را با
شرائط آن بپذيرند و در صورت تخلف به قانون جزائى اسلام با آنان رفتار شود.
2 - ترك جنگ با مسلمانان و از هرگونه كمك به اجنبى خوددارى كنند.
3 - به عمل منافى با زن مسلمان اقدام نكنند.
4 - هيچگونه تبليغ بطور آشكار ننمايند.
5 - سرقت به هيچ نوع از آنان مشاهده نشود.
6 - ترك جاسوسى و پناه دادن به بيگانه و حتى توسط مكاتبه با خارج از كشور
اسلامى اقدام ننمايند.
7 - اهانت به مقدسات اسلام ، اعم از (رد) و (سبّ) نكنند و در صورت اقدام محكوم به اعدام
باشند.
8 - قتل هم مسلكان خود اعم از مرد و زن و كودك و در صورت ارتكاب به كليه قوانين
جزائى آن ملتزم باشند.
9 - عمل به منكرات اسلامى به طور آشكار ممنوع است ، مانند: فروش شراب و فروختن
گوشت خوك در بازار مسلمانان .
10 - از ساختن مراكز تبليغى مانند: كنيسه خوددارى نمايند.
11 - از پوشيدن لباس به سبك و هيئت مسلمين ممنوع شدند.
12 - دادن شعار مذهبى عليه اسلام ممنوع شود.
13 - از خريد و فروش قرآن مجيد خوددارى كنند.(333)
روحانيون شيعه چون مى دانستند كه اقليت هاى مذهبى هيچگاه در ملت ايران جذب نخواهد شد؛
بلكه بيگانگان هم كيش توسط اينها در داخل كشور نفوذ مى كنند. از اين جهت ،
رجال علمى زمان حكومت صفوى مانند: ((مجلسى
اول و دوم ))، ((محقق كركى ))، ((ميرغياث الدين منصور))، ((سلطان العلماء صدرالدين
صدر))، ((ميرداماد))، ((ملامحسن فيض ))، ((ميرابوالقاسم كاشانى ))، ((سيد جعفر
گلپايگانى )) و ((شيخ نظام الدين آوجى ))، هر كدام در خصوص قانون جزيه در
اسلام و محدوديت يهوديان متخلف مطالبى نوشته اند، كه قسمتى از آن چنين است :
اعلاميه ((ملا محمّدتقى مجلسى ))، متوفى سا 1070 ه -.، كه از مراجع عالى شاءن شيعه
است در بخش نهم مطالعه فرموديد. اينجا بايد گفت بيانيه يا حكم و يا فتوائى كه از
طرف علماء و روحانيون قديم در خصوص اقليت ها و همچنين در اعصار بعد منتشر گرديده ،
از متن حديث رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) اخذ شده است كه مى فرمايد:
((((من اهل الذمة ، من تظاهر فى المحرمات و اشرب الخمر و
اكل لحم الخنزير و نكح المحرمات فقد نقض بذلك العهد، و لا تبدوهم با لسلام ، و
اضطروهم اضيق الطرق لا تساووهم فى المجالس )). ))
((از اهل ذمه و پناهندگان كشور اسلامى ، هر كس در كارهاى حرام تظاهر كند؛ يعنى آشكار
نوشابه الكلى بياشامد و گوشت خوك بخورد و
عمل منافى عفت با محارم خود انجام دهد نقض عهد كرده به آنها ابتدا سلام نكنيد و آنها را در
شرائط زندگى محدود سازيد و در ميان خود، آنها را مساوى ندانيد)).
بلى ، اگر رژيم هاى استبدادى و مشروطه خواه با متن گفتار پيامبر اسلام مخالفت نمى
ورزيدند؛ روحانيت نمى گذاشت كه امپرياليسم جهان خوار در ايران نفوذ كند. تنها حكمى
كه از طرف مراجع عاليقدر شيعه ، در عصر صفويها انتشار يافت و موجب ناراحتى
يهوديان ايران گرديد، مسئله ارث بود كه در خصوص افراد يهودى كه به هدايت مبلغين
اسلام به دين مبين اسلام مشرف مى شدند.
راجع به ارث از عالم بزرگوار علامه مجلسى سؤ
ال شد، ايشان فرمودند: چون كافر از كافر ارث نمى برد، چنانچه شخص مسلمان وارث
شخص كافر باشد، تمامى اموال شخص متوفى (كافر) به وارث مسلمان
منتقل مى شود. و اين فتوى مورد تاءييد مراجع بعدى قرار گرفت و تا ابتداى پيدايش
مشروطه در ايران ، بر طبق آن از طرف حكومت وقت بدان
عمل مى شد.
مراجع عاليقدر شيعه در ايران ، تا اوايل سلطنت سلطان حسين صفوى ؛ مسيحى
سال 1111 ه -. مقارن با فوت عالم بزرگوار ((محمّدباقر مجلسى )) (قدس سره )
اعمال و رفتار يهوديان ايران را تحت نظر داشتند و براى حفظ امنيت اسلامى از هرگونه
پيش آمد ناگوارى ، جلوگيرى مى كردند.
ولى يهوديان ايران از فعاليت هاى مخفى و آشكار باز نايستادند و در عصر صفوى به
تاءليف و نشر كتاب هاى مذهبى خود ادامه مى دادند، كه
اجمال آن از اين قرار است :
در زمان سلطنت ((شاه طهماسب ))، موقعى كه شاه ((سليمان عثمانى ))، به ايران آمد،
مردى يهودى را به نام ((ربى مشه هامون )) را به عنوان طبيب خود، آورد. روزى كه او
به كشور عثمانى باز مى گشت ، كتاب ((عهد عتيق )) كه براى اولين مرتبه به قلم
((ربى يعقوب )) (خاخام يهود ايران ) به فارسى ترجمه شده بود، همراه خود برد؛ و
در اسلامبول بعدها چاپ شد، ((ربى يعقوب )) تنها كسى بود كه در زمان شاه طهماسب
صفوى ، كتابى عليه قوانين اسلام منتشر كرد.
در سال 1534 م .، 913 ش .، شخصى از نويسندگان يهود، توانست ، نوشتجات يهود را
به فارسى ترجمه كند و بدين وسيله قوانين آيين يهود را به يهوديان ايران برساند.
امّا، پس از آنكه دوران صفوى ها خاتمه يافت ، كشور ايران گرفتار فتنه ((افغانها))
و هرج و مرج داخلى گرديد. و در اين جريان عده اى از يهوديان ((اصفهان ))، ((كاشان
)) و ((همدان )) كشته شدند. امّا، وقتى كه در
سال 1730 م .، 1109 ش .، نادرشاه روى كار آمد، افغانهاى متجاوز را سركوب كرد و
ارتش عثمانى را در ((ارمنستان )) و ((گرجستان )) شكست داده ؛ و بعضى از شهرهاى
افغانستان را به تصرف درآورد؛ حتى قسمت عمده اى از ((هندوستان )) را تصرف نمود.
وضع داخلى كشور منظم و آرام نبود، در آن روزگار شخصى از يهوديان بنام ((هانى ))
به عنوان سرپرست يهود به ايران آمد و با فعاليت بسيار يهوديان را در شهر
((كاشان )) جمع كرد و به وضع آنان سر و صورتى داد. (334) از آنجا كه نادرشاه
مردى سلحشور و جنگجو بود و از علوم اسلامى و قوانين مذهبى چندان اطلاع نداشت ؛
يهوديان بلكه كليه اقليت هاى مذهبى ايران را بدون هيچ حد و مرزى آزاد گذارد. امّا،
يهوديان بعد از آنكه اوضاع داخلى ايران آرام گرديد، و شهر مذهبى مشهد مقر سلطنت نادر
شد، يهوديان پراكنده ايران به حمايت نادر به خراسان آمدند و تا ابتداى جنگ مسلمانان و
يهوديان فلسطين ، شهر مشهد يكى از پايگاه هاى يهود ايران بود.
بدين ترتيب يهوديان در زمان نادر نتوانستند تا حدودى فعاليت هاى خود را گسترش دهند
حتى به عنوان طبيب در دربار شاه نفوذ كنند و با خواندن قسمتى از كتاب هاى خود،
توانستند نادر بى سواد را تحت تاءثير قرار دهند و خواستار شدند كه شاه حكم كتبى
صادر كند تا يهوديت را به عنوان يك مذهب رسمى در ايران بشناسند؛ امّا، وزراى نادر با
اين وضع مخالفت كردند و تا پايان زندگى نادر (1747 م ، 1126 ش .) عملى نشد.
بخش نهم : حكومت قاجار و ايادى سركوب شده يهودى در ايران
يهودى ها تا دوران استقرار قاجاريه هر قدر فعاليت كه از دستشان بر مى آمد انجام
دادند؛ و هرج و مرج داخلى به روحانيت شيعه فرصتى نمى داد كه يهود
داخل ايران را مثل سابق محدود كنند. ولى چون قاجاريه خود را به ظاهر مروج مذهب جعفرى
مى دانستند! روحانيت شيعه توانست با ترويج احكام اسلام و تاءليف و نشر كتب مذهبى ، و
تاءسيس مدارس و حوزه هاى علميه كوچك و بزرگ ، قسمتى از مشكلات مذهبى را از سر راه
بردارد.
روحانيت شيعه كه خود را موظف مى دانست ، هر جا مخالفتى با احكام اسلامى ببيند به
زعماى سياسى كشور تذكر دهد؛ (مى توان گفت ، قانون محدوديت يهود در دوران صفويه
مجددا در زمان قاجاريه تجديد شد) زيرا روحانيت توجه داشت كه يهودى ها در دربار
فتحعلى شاه و ناصرالدين قاجار راه يافته حتى توانسته اند دختران خود را به عنوان
عقد منقطع در دربار داخل كنند.(335)
((فيشل همرش ))، (مستشرق يهودى ) در تاريخ 1827 م .، 1205 ش .، از فرانسه به
ايران آمد و در مدت اقامت خود توانست از كليه شهرستان هاى يهودى نشين ايران بازديد
كند و اطلاعيه اى به اين شرح منتشر ساخت او مى نويسد كه :
در چهارده شهر ايران مانند: ((تهران ))، ((مشهد))، ((همدان ))، ((اصفهان )) و
((شيراز))، متجاوز از سه هزار و سيصد و پنجاه خانوار يهودى زندگى مى كنند كه
شغلهاى آنان از نوع پست و كم درآمد است ؛ امّا در عين
حال قسمتى از يهوديان تهران به عنوان طبيب و سياح و سفير در دربار ناصرالدين شاه
قاجار راه يافتند (336) و توانستند با تاءسيس شعبه هاى تبليغى ((اليانس )) در
تهران و اصفهان و همدان به فعاليت خود ادامه دهند و مقارن همان تاريخ ، يهوديان اروپا،
مؤ سسات ((فراماسونرى )) (سازمان مخفى يهود) را در لندن و كشورهاى ديگر اروپا
تاءسيس كردند و مؤ سسه اليانس در فرانسه و لندن و اتريش ، به اوج خود رسيده
بود و در ايران ، يهوديها توانسته بودند توسط سفارتخانه هاى انگلستان و فرانسه
ارتباط خود را با خارج محكم كنند.(337)
با قدرت و نفوذى كه يهوديان ايران به دست آورده بودند، سعى مى كردند هر چه
زودتر قانون محدوديت يهود را لغو كنند. امّا زعماى بزرگ اسلامى و مراجع عاليقدر شيعه
كه در راءس روحانيت واقع بودند هر كدام به نوبه خود روش يهود ايران را مطالعه
نموده و مقامات سياسى كشور را از خطر آگاه مى ساختند، كه نام بعضى از آنان از اين
قرار است :
1 - ((شيخ محمّد باقر كلباسى )) 2 - ((سيد محمّد باقر شفتى نجفى )) 3 -
((آقانجفى مسجد شاهى ))، در اصفهان 4 - ((حاج ميرزا هادى نجم آبادى ))، 5 - ((سيد
ريحان اللّه كشفى )) 6 - ((حاج ميرزا حسن آشتيانى )) 7 - ((حاج ميرزا نصراللّه
خراسانى ))، در مشهد 8 - ((سيد عبدالمجيد همدانى )) 9 - ((آخوند ملاعبداللّه مجتهد
بروجردى ))، در همدان .
اين علماء افرادى بودند كه حكومت قاجار را خصوصا ((ناصرالدين شاه )) را تا حدى
زير نظر داشتند و به انحراف و تجاوزكاريهاى درباريان استبدادگر هشدار مى دادند.
يكى از نويسندگان يهود، در عين حال كه از روحانيون شيعه انتقاد مى كند؛ امّا، در جاى
ديگر مى نويسد: ((روحانيون ايران سلطانى را مى خواستند كه به امور مذهبى پرداخته
و دستورات دينى را در كشور بهتر پياده كند)) (338) اين گفتار از نويسندگان
يهودى حكايت از يك واقعه تاريخى مى كند. و حقا بايد گفت : هدف روحانيت در تمام اعصار
همينطور بوده ؛ امّا قاجاريه راحت طلب كه از قيام روحانيت وحشت داشتند براى منزوى كردن
روحانيت در پنهان سعى مى كردند راه نفوذ قدرت هاى خارجى را به ايران باز گذارند؛
ولى در برابر قدرت روحانيون شكست مى خوردند.
چنانچه در تاريخ مطالعه كرديد، ((مرحوم آيت اللّه سيد ريحان اللّه كشفى
سال 1315 ه -.، در تهران حكم كرد كه يهوديها در
محل مخصوص به خود زندگى كنند و از كسب و تجارت در بازار تهران ممنوع باشند.
(339) زيرا آن عالم بزرگوار توجه داشت ، شايع شدن
تنزيل و ربا در بازار تهران توسط يهود تهران بوده و آنچه گوشت خوك و شراب در
تهران مصرف شود، توسط اقليت يهود تهيه شده است . و چنانچه خوانديد، ((مرحوم آيت
اللّه آخوند ملاعبداللّه مجتهد بروجردى ))، در همدان قانون محدوديت يهود همدان را به مورد
اجراء گذارد؛ زيرا بعد از تاءسيس مدرسه اليانس در همدان آنها به عنوان درس دادن و
تعليم جوانان بى سواد تبليغ يهوديت مى نمودند و از طرفى يهوديان همدان معاملات
نزولى را در همدان رواج و بازار سياه به راه انداخته بودند؛ و نيز توسط مؤ سسه
اليانس تقاضاى لغو قانون ارث را از دولت مى خواستند.
در اين بخش خوانديد يهوديهاى ايران از مسافرت ناصرالدين شاه قاجار به كشور
فرانسه سوء استفاده كردند تا بتوانند شعبه هايى از مؤ سسات فرانسوى در تهران و
همدان و اصفهان بنا كنند تا هرگونه شكايتى كه از وضع خود دارند، توسط اين مؤ
سسات به شاه برسانند و آخرالا مر با توصيه سفراى انگلستان و فرانسه به مقصود
خود نائل شدند.
در اين موقع كه يهود همدان به موقعيت خود آگاه شده بودند، از شاه خواستند كه حكم
شرعى و قانون ارث را لغو كند. شاه قاجار كه حكومت استبدادى خود را مرهون رهنمودهاى
سفراى خارجى مى دانست ، حكم خدا را در اين خصوص زير پا نهاد و عليه فتواى صريح
روحانيت فرمانى به اين وقاحت صادر كرد:
((طبق فرمان شاهانه به اطلاع كليه قضات فعلى و آينده مملكت مى رسد، شكايتى كه از
جماعت يهود راجع به اشخاص جديدالاسلام كه در نتيجه خويشاوندى ادعاى كليه دارائى
قوم فوت شده خود را مى نمايند شده است ، كه در اثر آن خانواده هاى يهودى ناراحت مى
گردند. ميل همايونى بطور قطع بر آن است موقعى كه يك يهودى فوت كرد يك
جديدالاسلام (340) حق ندارد با يهودى ها بدرفتارى نموده و حق آنان را تصاحب كند به
عنوان آنكه وارث منحصر به فرد مى باشد. لازم است كليه كوشش خود را براى
جلوگيرى از تشبثات عليه ملت يهود بنمايد و تحت مسؤ وليت خود، اين فرمان را مراقبت
كنيد)).(341)
عمال رژيم قاجار در شهرهاى يهودى نشين ايران مانند: ((همدان ))، ((اصفهان ))،
((تهران )) و شيراز منشور شاه را به مورد اجرا گذاردند و اين موضوع موجب شد كه
يهوديان همدان از ساير قيدها خود را برهانند و با مسلمين بدرفتارى كنند و پس از چندى
مخالفت هاى شديدى بين كنيسه يهودى و بازاريهاى همدان راه افتاد.
((مرحوم مجتهد همدانى )) شرح مبسوطى از مدارك فقهى ارث به اضافه بيست و دو ماده از
مواد قانون محدوديت يهود به تهران نوشت ؛ ولى چون در
ارسال آن تاءخير شد و روز به روز بلوا و آشوب روبه ازدياد مى رفت ، ناچار ((مرحوم
مجتهد همدانى ))، زعامت روحانيت شهر را به عمده ((حاج سيد عبدالمجيد)) كه از مجتهدين
عالى مقام بود، واگذار نموده و خود به طرف تهران حركت كرد. مردم مسلمان همدان كه از
شدت ناراحتى دست به اعتصاب عمومى زده بودند؛ هنگام ورود به تهران از طرف مقامات
روحانى تهران و مردم آن شهر، استقبال شايانى از آن عالم
جليل القدر به عمل آوردند. ((مرحوم مجتهد همدانى )) در زمستان همان
سال در تهران به منزل ((آيت اللّه حاج ميرزا حسن آشتيانى )) وارد شد.
شاه قاجار با وعده هاى مساعدى كه به سفراى انگلستان و فرانسه راجع به لغو قانون
محدوديت يهوديان داده بود، فكر نكرد كه با لغو ارث تا چه اندازه عليه قوانين اسلام
عمل شده امّا، بعد از آنكه توسط ((آيت اللّه آشتيانى )) و ((آيت اللّه حاج علامه كنى ))،
معرفى كامل گرديد با هماهنگى ((مجتهد همدانى )) به
عمل آمد؛ و از شهرستانهاى تهران و اصفهان ، از خواسته هاى مجتهد همدانى (قدس سره )
تاييداتى پى در پى رسيد خصوصا مجتهد همدانى مسئله ارث و ساير جهات قانون
محدوديت يهوديت را مستند و مستدل قبلا براى دربار فرستاده بود شاه قاجار مجبور شد
منشور سابق را كه راجع به لغو حكم ارث بود هرچه زودتر، از شهرهاى يهودى نشين
ايران جمع آورى كند و درخواست كرد ((مجتهد همدانى )) با
تجليل فراوان به شهر همدان باز گردد.
اين اقدام از سوى روحانى عالى مقام ، با تاءييد و هماهنگى روحانيون آن عصر، موجب شد -
تا پيدايش رژيم مشروطه در ايران - اعمال و رفتار كليه يهوديان ايران تحت نظارت
روحانيون عاليقدر اداره شود.
بخش نهم : روحانيت و قيام مشروطه ايران
انگليسى ها كه بعد از جنگ بين الملل اول ، خود را فاتح بلوك شرق و غرب مى دانستند از
قبل سعى داشتند كه پايگاه نفوذ خود را در منطقه تشديد كنند. بدين جهت ، با فرستادن
سفراى گوناگون و نفوذ اقليت مسيحى و يهودى در ايران توجه شاه قاجار را به خود
جلب نموده - موضوع دعوت شاه به خارج تكرار مى شد - تا شايد بتوانند مقاصد خود را
توسط سلطه استبداد شاهنشاهى صورت قانونى به آن بدهند. آنها گاهى تحت عنوان
كمك به كشاورزان مسئله كشت تنباكو را پيش كشيدند؛ ولى در واقع مقصود آنها ايجاد بانك
انگليسى و سرمايه گذارى و بهره بردارى در آينده بود.
اين موضوع نيز با فتواى (ميرزاى بزرگ ) صاحب تحريم تنباكو با شكست سختى
مواجه شد. شاه قاجار از اينكه زن هاى دربار عليه او قيام كردند، به خود لرزيد و
يهوديان تاجر تنباكو كه به اربابان خود وعده سرمايه گذارى داده بودند از ترس
مردم در گوشه اى پنهان شدند. شاه قاجار براى حفظ موقعيت از دست رفته خود، روضه
خوانى محرم را بپا داشت و اشعارى در مصيبت ائمه (عليهم السلام ) سرود امّا، از اينكه با
فتواى تحريم تنباكو، كه از طرف مرجع شيعيان ((آيت اللّه ميرزا محمّد حسن شيرازى ))
(قدس سره ) (342) مخالفت كرده بود در انظار ملت منفور و منكوب شد.
حكومت هاى استبدادى در ايران با چهره اى اسلام نما، قوانين ظالمانه و خودساخته را در
شهرهاى ايران كه به نفع دربار بود ترويج مى كردند. روحانيت نجف كه به شكايات
مردم شهرها و روستاها رسيدگى مى نمودند، قيام اساسى نموده و به عمر حكومت استبدادى
خاتمه دادند. و اى كاش به عمر سلطنت شاهنشاهى هم خاتمه مى دادند!
با قيام همه جانبه مردم به رهبرى روحانيت رژيم مشروطه روى كار آمد و دست حاكمان
استبدادى قطع شد و مجلس شوراى ملى تشكيل گرديد و در
سال 1328 ش .، اولين دوره آن شروع به كار كرد.
در دوره هاى اول مجلس ، روحانيت نظارت بر تنظيم قوانين مجلس را به عهده داشت ؛ ولى
از آنجائيكه مى رفت تا سلطه انگليس را در ايران كوتاه كند؛ با فريب بعضى
عوامل مزدور و فراماسيونر غربى كه اكثرا از فرزندان دربار بودند به كارشكنى و
ايجاد اختلاف دست زدند و حتى ((آيت اللّه شيخ
فضل اللّه نورى )) (قدس سره ) را كه براى قطع ايادى اجنبى ، تلاش مى كرد در اين
دسيسه شهيد نمودند.(343)
از آن پس ، عوامل ناصالح كه در ظاهر مشروطه خواه و در واقع به انگليسيها سرسپرده
بودند، در دولت وقت راه يافتند؛ و براى انزواى روحانيون مشروطه خواه در تهران ، دست
به ترور آنها زدند ((آيت اللّه آخوند خراسانى )) (قدس سره ) رهبر مشروطه ايران كه
براى اصلاح امور، تصميم حركت به ايران را گرفته بود، در شهر كاظمين بطور
مرموزى به وسيله ايادى انگليس مسموم گرديد.
ملت محروم و مظلوم ايران كه به تزوير و دورويى منافقان زمان آگاهى كمترى داشت ، با
ايجاد رعب و وحشت ، كه همه روزه به شكلى پيش مى آمد از حضور در صحنه خارج شد و
بالعكس اقليت هاى مسيحى و يهودى به عنوان ترقى خواه با
عوامل فراماسيون ايرانى خود وارد دستگاه شدند!!
با سلطه همه جانبه انگليسيها در ايران خاندان قاجار بركنار شدند و نقش يك جانبه
استبدادى خاندان پهلوى روى كار آمد. پرده ها بالا رفت و مشت بسته منافقان ترقى خواه
باز شد - و از آن پس ، مستشاران خارجى و جاسوسان فاتح وارد ايران شدند و به
بهانه تاءسيسات شركت نفت ، شهرى بزرگ براى سكونت كارشناسان خارجى به
صورت اروپايى ساختند. در شركت نفت ، ملت محروم ايران فقط به عنوان كارگر
استخدام مى شدند.
از ابتداء سلطه رضاخان ، او سعى داشت ، مردم ايران را از چگونگى استخراج نفت بى
خبر بدارد؛ حتى اگر از افراد ايرانى كسى در رده بالا بود، قبلا مغز او را در اروپا
شستشو مى دادند تا او خود را از ملت ايران بيگانه بداند و آن چنان خود را به اربابان
انگليسى فروخته بود كه فكر مى كرد منطقه نفت خيز جنوب جزء خاك ايران نيست و
ايرانى حق ندارد نظر دهد! و علاوه بر آن ، پرداخت حقوق مستشاران خارجى و مخارج
زندگى هاى طاغوتى بيگانگان به عهده صندوق دولت و از ماليات مردم ايران بود؛
ولى منافع نفت اولا، به سوى اربابان خارجى و بعد به نفع وابستگان دربار پهلوى ،
به حساب بانكهاى خارجى گذارده شد.
روزگارى كه مى رفت تا كليه مقدرات ملت را سياستمداران نفت خوار به دست بگيرند،
يهوديان نيمه جان ايران با امكانات وسيعى كه از خارج به آنها مى رسيد وارد شركت نفت
گرديده از آن پس فاجعه سلطه صهيونيسم پيش آمد.
بخش دهم : راهى كه صهيونيزم بين الملل به ايران باز كرد
در اواخر بخش هشتم به اينجا رسيديم كه ابرقدرتهاى امپرياليستى شرق و غرب ،
بدين نتيجه رسيدند كه در جهت جلب منافع خود در بلوك مسلمان نشين شرق مى بايست از
رژيم صهيونيستى حمايت كنند.
اول : بايد جنگ اعراب و اسرائيل به جنگ فرسايشى
تبديل گردد و در نتيجه ، منجر به حذف فلسطين از منطقه شود.
دوم : راه سرمايه گذارى امپرياليستى آمريكا كه از سالهاى 1945 م .، از انگليسها جلو
افتاده اند باز شود تا بلوك مسلمان نشين شرق مزدور و نان خور سرمايه داران گردند.
سوم : مسلمانان كه اكثريت قابل توجهى هستند، در دنيا به اقليت جهانى
تبديل شوند.
چهارم : اسم اسلام باشد؛ ولى رژيم هر كشورى بدون وابستگى نماند؛ و با تكيه به
ابرقدرت هاى شرقى يا غربى به حكومت خود ادامه دهد.
پنجم : كليه كشورهاى اسلامى نتوانند در جهت تحكيم اسلام و قرآن متحد شوند؛ بلكه در
ابعاد مختلف ، روياروى يكديگر بايستند.
ششم : با سرمايه گذارى ابرقدرتى چون آمريكا، كشورهاى اسلامى با داشتن ذخائرى
نفتى به كشورهاى مصرف كننده فقير تبديل گردند و اگر وعده تمدن جديد به آنان داده
شد، فقط بتوانند قطعات يدكى مصرف كنند.
هفتم : حتى الامكان نفت و سائر ذخائر زمينى و گنجينه هاى خدادادى به طور خام از كشور
خارج شود، و ملت هاى مستضعف ندانند، صادرات كشورهاى اسلامى چيست ؟
هشتم : براى به ثمر رساندن برنامه هاى هفتگانه بايد شاهانى مستبد و فرمايشى
مانند: محمّدرضا پهلوى و صدام و سادات و شاه حسين و شاه حسن و خالد و
امثال آن ، از طرف سازمان صهيونيستى بين المللى حمايت شوند...
نهم : هر نوع قيام كه آثارش در ملل مسلمان بروز كند، با شديدترين صورت ، سركوب
شود. سازمان ((سيا)) توسط عمال خونخوارش در كليه شؤ ون ملت ها و دربارها دخالت
كند تا همه موضوعات ، از كاخ سفيد ابلاغ گردد.
دهم : لبه تيز مبارزات عليه اسلام و مسلمين پس از بيرون راندن مسلمانان فلسطين ، روى
منطقه شيعه نشين جنوب لبنان و بالا خص كشور ايران باشد؛ زيرا قدرت روحانيت است
كه در ايران بپا مى خيزد و تجاوزگر را رسوا مى كند.
اين ده ماده مى تواند براى صهيونيسم بين الملل به صورت دژهاى محكمى درآيد تا در
پناه آنها به حيات تجاوزكارانه خود ادامه دهد و على الدوام
ملل مسلمان را در خفقان و كمبود نگهدارد.
بطورى كه در سال 1299 ش .، از طرف مجمع عمومى سازمان
ملل ، سمت قيموميت امور فلسطينى به انگليسيها داده شده تا بتوانند با نيروى بيشترى
به خاورميانه دست يابند (در بخش هفتم شرح آن داده شد) آن روزها، رضاخان پهلوى در
ايران وزير جنگ بود، و روابط خود را با انگليسها محكم مى كرد و براى كودتا و
برانداختن حكومت قاجار خود را آماده مى نمود؛ مقدمات روابط و هموار كردن راههاى سياسى و
خلع يد خاندان قاجاريه تا سال 1304 ش .،
طول كشيد. پس از آن رضاخان خود را شاه رسمى ايران معرفى كرد و كلاه استبداد را به
نام ((تاج كيان )) بر سر نهاد و براى قدردانى از ايادى انگليسى و اربابان زحمت
كشيده خود، قانون نحس و ننگ بار ((كاپيتولاسيون )) را تجديد كرد.
بخش دهم : كاپيتولاسيون يا حق الاستعمار اتباع خارجه
عبارتى كه در بالا آمده تركيبى از معاهده تحميلى تركمان چاى است ، كه خوب است
بخوانيد و بر گذشته ملت محروم ايران بيانديشيد.
در سال 1200 ش .، در عهد فتحعلى شاه قاجار، روسها به مرز ايران تجاوز مى كنند و
در مقابله با دشمن متجاوز، شاه قاجار شكست مى خورد و در نتيجه ، قسمتى از خاك ايران با
اشغال روسها، از ايران جدا مى گردد.
دشمن كه تا شهرهاى مراغه و ميانه پيشروى نموده بود، حاضر به عقب نشينى از اراضى
اشغال شده ايران نبود و از طرفى انگليسها كه زمان صفويه لاف دوستى با ايران مى
زدند به عنوان ميانجى بين دو كشور مخاصم دخالت كردند؛ ولى در نتيجه ، بندر لنكران
و دشت مغان را كه جزو خاك ايران بود به روسها بخشيدند و رود ارس را مرز ايران و
روسيه اعلام كردند. به علاوه كشتيرانى در درياى خزر را هم مخصوص دشمن فاتح قرار
مى دادند!
اسف انگيزتر اينجا است كه در بخشى از اين عهدنامه ننگين آمده كه براى هميشه دولت
ايران متعهد است كه هر فردى از اتباع خارجه كه در ايران سكونت دارد، چنانچه مرتكب
جنحه يا جنايت و يا هر نوع خلاف قانون شد، در محاكم ايران محاكمه نشود، و حق محاكمه و
مجازات با دولت متبوع اوست . اين قرارداد ذلت آور در دهكده ((تركمنچاى )) در نزديكى
مراغه به امضاء طرفين دعوا رسيد و به عهدنامه ننگين ((تركمنچاى )) معروف ش و تا
قريب يك قرن اجرا مى شد؛ يعنى تا سال 1296 ش .، اواخر حكومت قاجاريه به همان
وضع بود.
تا اينكه كابينه و دولت ((صمصام السطنه )) در زمان احمد شاه قاجار لايحه عهدنامه
تركمنچاى را به مجلس فرستاد و در سال 1300 ش .، حق مصونيت - محاكمه و مجازات - از
اتباع خارجى - بطور كلى ملغا اعلام گرديد. ولى رضاخان در ارديبهشت
سال 1306 ش .، دست خطى به مستوفى الممالك ، رئيس دولت وقت نوشت و از او خواست
تا موجبات عملى شدن ((كاپيتولاسيون )) و تصويب آن را فراهم آورد. اين
عمل خائنانه ، راه بيشترى را به سوى اتباع خارجه باز كرد؛ زيرا آنها مى دانستند هيچ
وقت در اعمال خلاف خود در ايران مجازات و محاكمه نمى شوند؛ لذا به انواع
جعل و تزوير دست مى زدند.
در تاريخ 19/2/1310 ه -. ش .، قانون كودكانه و مسخره آميز ديگر از مجلس گذشت و
در ماده 16 مجازات اتباع خارجى نوشته شد كه : هر خارجى كه مقررات اين قانون و يا
نظامات و احكامى را كه بر طبق اين قانون صادر مى شود، رعايت نكند به جزاى نقدى از
12 ريال تا 600 ريال محكوم خواهد شد.(344)
ننگ و نفرت بر حكومتى كه قانون جزايى آن ، جاسوس اتباع خارجى را با 12
ريال خاتمه يافته اعلام كند! لابد اگر پرداخت 12
ريال بر ميهمانان اين مملكت مشكل مى آمد، بايد حكم كند از نان و گوشت و عوارض
شهردارى از مردم بگيرند!!
بخش دهم : فرصت دادن رضاخان به يهوديها
تنها دژى كه مى توانست اجانب را از مستشاران مسيحى و سرمايه داران يهود در ايران جاى
دهد، شركت نفت ايران بود، و اين كار به دست كارشناسان انگليسى در دوره سلطنت
رضاخان پهلوى عملى شد. رضاخان كه مزدور شايسته اى براى انگليسها بود؛ نه تنها
ماءموريت داشت براى اجانب از پالايشگاه آبادان سنگر بسازد؛ بلكه بالاتر از اينها
ماءمور بود روحانيت را در جامعه منزوى كند و
نسل آينده ايران را از اسلام دور سازد. به همين جهت ، بى باكانه به مقدسات مذهبى حمله
كرد. (345) به عنوان نمونه قتل عام متحصنين مسجد گوهرشاد را شخصا به عهده
گرفت - مساجد را محدود نمود و مجالس تبليغى را
تعطيل و حوزه هاى ((قم ))، ((خراسان ))، ((تهران ))، ((اصفهان )) و ((تبريز))
را درهم كوبيد و روحانيون مبارز را در قيد و بند و تبعيد نگاه داشت . و به عنوان توسعه
در فرهنگ و آئين نژادپرستى ، سنت هاى ديرينه عهد شاهنشاهى قديم را ترويج كرد و از
استخدام اقليتهاى مذهبى در فرهنگ استقبال مى نمود تا بدين وسيله قرآن كتاب آسمانى را
از ياد ملت مسلمان ايران ببرد. او همراه ((آتاترك )) استبدادگر تركيه حركت مى كرد و
براى هماهنگ كردن كارهاى خود با دولت تركيه ، سفرى به تركيه رفت و با
فيصل اول شاه عراق كه دست نشانده انگليسها بود روابط دوستى برقرار كرد و دست
مردم ايران را از دامن مراجع نجف و زيارت عتبات به كلى قطع نمود و برنامه مقدس
زيارت و عزادارى امام حسين (عليه السلام ) را
تعطيل كرد و عالم مبارز ((مرحوم مدرس )) را به سخترين صورتى شهيد كرد.
صهيونيستها كه ورود اربابان اروپايى خود را به ايران آزاد ديدند و فهميدند كه
روحانيت ايران منزوى شده و ديگر از محدوديت يهود خبرى نيست ، تهيه اسباب تمدن غرب
را به عهده گرفتند و براى جلب منافع مادى خود هرچه در اسلام ممنوع بود رواج دادند.
بخش دهم : خريد اشياء نفيس و ارسال آنها به خارج
در عهد صفويها و قاجار، يهوديت خود را در محدوديت مى ديد و دست به هر اقدامى كه مى زد
به صورت مخفيانه بود؛ ولى با سلطه رضاخان و هتك مقدسات اسلام ، براى يهوديان
تعليم يافته همه جا چراغ سبز بود.
آنها ابتدا شروع كردند مصنوعات عهدهاى اسلامى را خريدارى و به خارج
ارسال نمايند. و در پوشش عتيقه فروشى و متروك بودن كتب نفيس از
قبيل : كتب فلسفى و علمى ، تفسير و قرآن و كتب خطى قديم و تواريخ اسلام و كليه
ذخائر علمى را به قيمت نازل خريدارى نموده و از ايران بيرون بردند.
انگليسى هاى استعمارگر به علاوه طمع به ذخائر زيرزمينى ايران مانند: نفت و غيره
توسط يهوديان جاسوس و ايران شناس به كتابخانه هاى آستان قدس رضوى و خزانه
هاى حرم حضرت رضا و شهر رى و قم و شيراز دستبرد زدند كه در
حال حاضر موزه هاى شهر لندن مملو از كتب و اشياء نفيس از عتبات مقدسه ايران است .
يهوديها طى گفتار رضاخان كه : يهود ايران ديگر همخون ايرانى است و با ساير مردم
فرقى ندارد، در خريد همه نوع جنس آزاد بودند و توانستند براى اربابان سرمايه دار
خود دلال خوبى باشند و براى دربار ايران چاپلوس و متملقى شايسته و به عنوان كسب
آزاد تاءسيس كارخانه هاى شراب سازى و پرورش خوك و انواع سگهاى زينتى براى
مستشاران خارجى را به عهده گرفتند. صورت ظاهر آئين يهودى با شراب و گوشت خوك
و تربيت سگ مخالف بود؛ ولى عملا تحت عنوان
شغل و عطاء ملوكانه همه نوع شغل حلال شده بود؛ يهوديهاى سرمايه دار خارجى
قبل از جنگ بين المللى دوم راه تجارت خارجى را به دستور رضاخان به ايران باز
كردند؛ ولى پس از سررسيدن اجل حكومت او و ورود متفقين به ايران اين
عمل قوت گرفت .
|