next page

fehrest page

back page

بخش هشتم : اسرائيل ضعيف و ناچيز است
در خاتمه اين بخش بايد گفت : بر فرضى كه قدرت نظامى اسرائيل قوى باشد امّا - با توجه به حمايت هاى همه جانبه دول غرب - در برابر يك ميليارد ملت مسلمان جهان و هفتاد و چهار كشور مسلمان نشين جهان خيلى ناچيز است . به علاوه حدود صد ميليون از مسلمانان جهان در منطقه حضور دارند و مى توانند هر كدام ، با يك سطل آب سه ميليون يهودى را غرق كنند. اسرائيل به فرموده رهبر كبير انقلاب اسلامى بدون كمك آمريكا و كشورهاى غربى نمى تواند دوام بياورد. به همين دليل ، تنها كمك دريافتى اقتصادى در طول سال هاى 1970 م .، 1349 ش .، تا سال 1976 م ، 1356 ش .، بطور مستمر از كشورهاى غربى و آمريكا به اين صورت بوده :
بار اول از آمريكا مبلغى حدود: 18187 ميليون دلار، و از كشورهاى غربى جمعا مبلغى حدود 5629 ميليون دلار، بار دوم و قبل از شروع جنگ سال 1976 م .، از آمريكا به عنوان كمك نظامى مبلغى در حدود 56640 ميليون دلار گرفته است . بدين ترتيب مجموع آمريكا و كشورهاى غربى ضد اسلام در طول شش سال ، بالغ بر 456/80 ميليون دلار بوده است . بطور مسلم تا امروز اين كمك ها به طور مداوم ادامه دارد و يقينا با ضربه هايى كه به اسرائيل وارد گرديد آن وام ها بطور تصاعدى افزايش يافته است .
امّا آنها محكوم ذلت و خوارى هستند و به گفته قرآن :
((ضربت عليهم الذلة اءين ما ثقفوا الا بحبل من اللّه و حبل من الناس و باؤ بغضب من اللّه . )) (312)
بخش نهم : نفوذ يهود در ايران و ادعاى همبستگى تاريخى ملّى
همان طورى كه در بخش سوم اين كتاب خوانديد ((كورش )) آخرين فاتح كشورهاى ((كلده )) و ((آشور)) و نجات دهنده قوم يهود از اسارت بابل با روش وحشيانه پادشاهان ((كلدانى )) سخت مخالف بود و روى اين حساب ، پس از فتح بابل ، يهوديان را از بند اسارت پادشاهان ((كلدانى )) آزاد كرد (313) و آنان بعد از آزادى به ((كشور پارس )) آمده و در منطقه هاى ((فارس )) و ((اصفهان )) سكونت يافتند.
از آن به بعد آنچه در كشورهاى اروپا براى يهود پيش مى آمد موجب مى شد كه آنها به طرف كشورهاى خاورميانه مانند: ((افغانستان ))، ((پاكستان ))، ((سوريه ))، ((عراق ))، ((عربستان ))، و ((يمن )) هجرت كنند - قسمت عمده هجرت يهود از اروپا در قرون وسطى صورت گرفت - و بعضى از آنها در شهرهاى ايران مانند: ((آذربايجان ))، ((همدان ))، ((شيراز)) و ((اصفهان )) ساكن شدند.
يهوديان فرمان آزادى كورش را از افتخارات تاريخ يهود مى دانند و ازدواج ((خشايارشاه )) (پادشاه هخامنشى ) در سال 482 ق . م .، با دخترك يهودى را نيز موجب افتخار بيشترى براى يهود ايران مى دانند. ((استر)) دخترك يهودى كه با عموى خود ((مردخاى )) يهودى ، در شهر بزرگ شوش سكونت داشت ؛ مورد توجه شاه قرار گرفت ، و شاه دستور داد او را به دربار فرا خوانند. ((استر)) به دربار رفت و براى مدت كوتاهى جزء دربار بشمار آمد.
گويند ((خشايارشاه )) او را دوست مى داشت و به خاطر او شهر ((استرآباد)) را بنا نمود. ((استر)) زنى فتانه و عامل نفوذ اجانب ، از موقعيت خود حداكثر استفاده را نمود و كتابى تاريخى در سرگذشت قوم يهود نوشت كه امروز جزء كتاب عهد قديم در دست يهود است .
عيد آزادى در ماه ((ادار)) از مخترعات ((استر)) بود و با نفوذ او، يهوديهاى ايران قدرت بيشترى بدست آوردند. ليكن پس از مرگ ((خشايارشاه )) بازماندگان دربار با ((استر)) مخالفت ورزيدند و چون از وى اولادى وجود نداشت اموالش را مصادره نموده و او را به خارج ((شوش )) فرستادند. ((استر)) با عمومى خود به شهر ((اءحمتايا)) يعنى ((همدان )) پايتخت كشور ((ماد)) تبعيد شدند (314) و قبر آن دو اكنون در بيرون شهر ((همدان )) است و مورد احترام يهوديان مى باشد. و آنها از ابتداى ورود در گوشه و كنارى مى زيستند و موقعيت سياسى و مذهبى در تاريخ قديم ايران ندارند و شغل آنان از جهت آبادى كشور، داراى اهميت نبوده است .
نويسندگان يهودى از روش هم كيشان خود تا قبل از دوران صفويه تاريخى در دست ندارند. تنها گوشه اى از تاريخ نشان مى دهد كه در عصر حكومت ((ارغون خان مغول )) - سال 686 هجرى - شخصى از يهوديان ساكن شهر ((ابهر)) به نام ((سعدالدوله )) در دستگاه ((ارغون خان )) نفوذ كرد و براى مدتى كوتاه كرسى وزارت را اشغال نمود. لذا در زمان او يهوديان آذربايجان داراى موقعيتى شدند امّا، در سال 1690 م .، 1069 ش .، نفوذ يهوديان در دربار ((ارغون خان )) موجب بلوايى گرديد كه منجر به قتل ((سعدالدوله )) شد.(315)
بخش نهم : ((صفويه )) و قانون محدوديت يهود در ايران
مى توان گفت تا قبل از دوره ((حكومت صفويه )) وضع يهوديان ايران چندان جالب توجه تاريخ نويسان يهودى نبوده و يهوديان اروپا و آسيا سر و سامان مرتبى نداشتند و رشته ارتباطى بين يهوديان ايران و خارج وجود نداشت . از طرفى هم وضع حكومت در كشور ايران متزلزل و حدود مرزى ايران در هر جهت محفوظ نبود.
((شاه عباس اول )) پس از فتوحات فراوان و به جاى نشاندن عثمانى هاى متجاوز، كشورى مترقى و آرام بوجود آورد و راه سفراى خارجى را به ايران باز نمود. زعماى سياسى ايران تا آن روز از وضع يهوديان اروپا خبرى نداشتند تا اينكه يكى از سفراى كشور اسپانيا به نام ((دن كارشيا)) به ايران آمد و در دربار شاه عباس موقعيتى كامل بدست آورد و در طى گزارش از اوضاع كشورهاى خارج ، شاه عباس از اوضاع و فعاليت هاى يهود اروپا آگاهى يافت .
سفير اسپانيا در گزارش خود شرح قانون وصله جهود و ساير محدوديت هاى اين قوم را در سال 1972 م .، 135 ش .، به شاه گزارش داد. (316) و از طرفى توجه كرد كه رجالى از يهوديان اروپا مانند: ((ربى موشه )) و ((ربى باروخ گاد)) از سال 1953 م . 972 ش . و 1626 م . 1005 ش .، از اروپا به ((ايران )) و ((عراق )) آمدند و براى تاءسيس مراكز يهودى در ايران گزارشاتى به خارج بردند.
((ربى موشه )) - (نماينده جامعه يهود اروپا)، در عصر ((شاه عباس )) براى ترويج آئين يهود مقرراتى براى يهود ايران وضع كرد؛ از آن جمله معين كرد كه فرد يهودى در سال نيم مثقال طلا براى صرف تبليغ آيين يهود بپردازد. اين مقررات تا امروز هم ميان يهوديان ايران معمول است . در آن روزها شخصى از يهوديان جديدالاسلام به نام ((رضا)) نامه اى به شاه نوشت و يهوديان اصفهان را به جادوگرى و توطئه عليه مقام حكومت متهم نمود ((شاه عباس )) سران يهود اصفهان را احضار كرد ولى آنها اتهام وارده را انكار كردند و معلوم شد كه آنها قبلا مسلمان شده بودند و باز به يهوديت بازگشتند، از علت آن سؤ ال شد. گفتند: ماليات بگير دربار از هر نفر شصت تومان گرفته و ما را در انتخاب مذهب آزاد گذارده است . به آنها پيشنهاد توبه و بازگشت به اسلام دادند ولى آنها نپذيرفتند. پرونده مزبور، آنها را به اعدام محكوم كرد و از آن موقع ، قانون محدوديت يهود در ايران مطرح شد.
شاه عباس با فراست به اوضاع داخلى كشور مى نگريست ؛ ضمنا به امور مذهبى بالا خص مذهب تشيع اظهار پاى بندى مى نمود و در امور مهم سياسى و اسلامى با روحانيت مشورت مى كرد.(317) و از آن پس لايحه محدوديت يهود به اين صورت منتشر گرديد:
1 - يهودى اگر مسلمان شد حق بازگشت به كيش خود را ندارد.
2 - اگر مسلمان يا يهودى محاكمه داشت ، بر طبق قانون اسلام با او رفتار شود.
3 - يهودى ها حق ندارند در كشور ايران مراكز تبليغى مانند ((كنيسه )) بسازند.
4 - يهودى هاى ايران در محله و كوى مخصوص به خود زندگى كنند.
5 - منازل مسكونى يهودى ها از خانه مسلمانان بلندتر نباشد.
6 - يهودى نبايد به سبك و شكل مسلمان لباس بپوشد.
7 - يك نوار زرد كوچك در جلو لباس خود بدوزند تا از ديگران مشخص ‍ باشند.
8 - اگر يهودى مسلمان شد، قانون محدوديت در حق او ملغا و احترامش از هر جهت محفوظ خواهد شد.
9 - مسلمانان هميشه در حالت بيدارباش با يهود زندگى كنند.(318)
اعلام اين قانون توسط ((ابوالحسن لارى )) تازه مسلمان به واليان شهرهاى ((اصفهان ))، ((شيراز))، ((همدان ))، ((لار)) و ((كاشان )) كه در آن عصر يهودى نشين بود، انجام شد. اين وضع تا زمان ((شاه عباس دوم )) ادامه داشت و در عصر وى باز به قانون محدوديت يهود اضافه شد، مواد اضافه شده از اين قرار است :
1 - هر كس از افراد يهودى اگر مسلمان شد، وارث كليه اموال اقوام يهودى خود خواهد بود.
2 - افراد يهودى كه در حمايت دولت اسلامى هستند چنانچه مسلمان نمى شوند بايد ((جزيه )) بپردازند.
3 - يهودى حق ندارد ذبيحه خود را در بازار مسلمانان بفروشد.
4 - در جامعه مسلمانان يهودى حق ندارد مسلح بيرون آيد.
5 - يهودى آشكارا حق نوشيدن شراب را ندارد.
6 - در مجامع مذهبى و مساجد يهودى صدا به آواز و مرافعه بلند نكند.
7 - اگر يهودى به يكى از مقدسات مذهبى اسلام اهانت كند طبق قانون اسلام با او رفتار شود.
8 - هر فرد يهودى چنانچه مسلمان شود از قانون محدوديت معاف است و به افراد تازه مسلمان ، به مردان مبلغ چهارصد فرانگ سكه طلا و به زنان سيصد سكه از خزانه دولت به عنوان پادشاه داده خواهد شد.(319)
اين قسمتى از برنامه محدوديت يهود ايران در زمان حكومت صفوى ها است ، ولى ملت شرافتمند ايران در سايه تعاليم اسلام و پيروى از مقام شامخ روحانيت ، كليه پرونده هاى جنايى يهود را در طول تاريخ ناديده گرفته و هميشه يهوديان داخل ايران از نظر مسلمانان به عنوان اقليت مذهبى مصون و محفوظ بوده اند و چنانچه علماء عالى مقام در تاريخ گذشته در محدوديت وضع يهود ايران حكمى داده اند بر حسب مصلحت وقت و زمان بوده است . هميشه اقليت هاى مسيحى و زردشتى و يهودى در كنار هم به سلامت مى زيسته اند؛ حتى ملت مسلمان ايران در تاريخ ‌هاى گذشته بيش از ملت مسيحى اروپا به وضع يهود اعتراض نداشته اند؛ ليكن هر ملتى بايد از مذهب و حدود آن و از جهات شئون اقتصادى و سياسى مراقبت كامل به عمل آورد.
ملت يهود با اين كه به ادعاى خود از بيست قرن پيش در اين كشور زندگى مى نمودند؛ ليكن با كيش و آيين ملت ايران هماهنگ نبوده و با نژاد اصيل اين كشور همخون نيستند. امّا، ملت اروپا كه در نژاد با قوم يهود متحد و در پشت پا زدن به مقدسات مذهبى هم فكرند؛ به محض اينكه به خطر جهود توجه يافتند؛ به هر قيمت كه ممكن بود آنان را از كشور خود بيرون راندند و هرگاه اخراج آنان ريشه فساد را قطع نمى كرد، به قتل عام آنان دست مى زدند. امّا، ملت ايران و كليه مسلمانان قاره آفريقا و آسيا به پيروى از كتاب آسمانى و گفتار رسول گرامى اسلام با اينكه يافته اند سخت ترين دشمنان اسلام يهوديان هستند؛ با اينهمه از طرف حكومت وقت بيش از ((قانون محدوديت )) حكم ديگرى طرح نكرده اند آن هم با نظر و مشورت علما و روحانيون وقت . حتى اگر خطر يا خيانتى براى زندگى مسلمانان از طرف يهود ايران مشاهده مى شد روحانيون عاليقدر با همكارى حكومت هاى ذى صلاح در مقام رفع خصومت و خاموش كردن آتش جنگ بر مى آمدند.
بخش نهم : روابط سياسى يهود ايران با بيگانه
با اينكه در قوانين ملل شرقى مسئله روابط سياسى از مهمترين مسائل روز به شمار مى آمد و سران آن كشورها به همه كس اجازه نمى دادند كه روابطى با مردم خارج از كشور برقرار كنند. لذا در صورت تخلف برقرار كنندگان روابط چنانچه به ضرر دولت خود عمل كرده باشند به نام جاسوس مورد تعقيب قانونى قرار مى گيرند. و در قانون مقدس اسلام هم قانون تعقيب جاسوس به صورت ذيل رسيده است .
اقليت هاى مذهبى كه در پناه كشور اسلام و حكومت قرآن زندگى مى كنند، در صورتى از آنان حمايت مى شود كه هيچگونه ارتباط با كفار خارج برقرار نسازند و در صورت تخلف ، آنان را به عنوان ((كافر حربى )) شناخته و محكوم به اعدام مى كند - (320) توضيح آنكه ارتباط اقليت هاى مذهبى مانند: ((يهود)) و ((نصارى )) در صورتى كه اخبار داخلى كشور اسلامى را به بيگانه اطلاع دهند و اسرار سياسى و اقتصادى و مذهبى ملت مسلمان را براى دشمنان اسلام ، ابلاغ نمايند. و يا اخبارى كه انتشار آن به ضرر شئون حياتى ملت مسلمان است نشر دهند، در حكم جاسوس شناخته مى شوند - با اين حال از سال 1549 م .، 1170 ش .، - 1959 م .، 1338 ش .، تعداد بسيارى از افراد مرموز يهود اروپا و فلسطين به ايران آمده اند و اسرار مذهبى و شئون اقتصادى اين كشور را به خارج بردند. ايرانى ها تصور مى كردند ملت يهود مردمى وطن پرست و حكومت دوست و از هر جهت ايرانى و با مسلمانان برادرند.
امّا از سال 1948 م .، 1328 ش .، كه خاك مسلمان نشين فلسطين به صورت كشور اسرائيل درآمد صدها يهودى اموال منقوله و ثروت هاى نهفته خود - حتى اعتبارات بانكى را به خاك اسرائيل انتقال دادند - و هر چه را كه از دست رنج ملت ضعيف ايرانى به دست آورده بودند با بيگانه صرف نمودند.
امّا، تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران و قطع كامل دست ايادى يهوديان خائن از ايران به طور مداوم منافع اسرائيل توسط اينگونه عوامل صهيونيستى حفاظت مى شود. قرآن مجيد از ابتدا خبر داده بود كه : ((و لا تزال نطلع على خائنة منهم . )) (321)
((اى رسول گرامى ! تا ابد در هر خيانتى دست جنايتكار يهود را خواهى ديد)).
بخش نهم : موسسه اليانس يا شبكه جاسوسى يهود در ايران
روزگارى كه ((حزب صهيونيستى اروپا)) تشكيل شد دست به فعاليت هاى مذهبى زد در ميان مراكز تبليغى ((حزب صهيونى )) كه آشكار به كار خود ادامه مى داد مؤ سسه اليانس بود كه به صورت مؤ سسه فرهنگى در ايران نفوذ داشت . مؤ سسه اليانس از طرف جامعه يهود انگلستان و فرانسه در سال 1316 ه -. ش .، در تهران تشكيل شد؛ (322) ولى از تاءسيس چنين بنايى با محدوديت يهود ايران در عصر قاجاريه كارى آسان به نظر نمى رسيد. امّا، چون يهوديان ايران از ((مؤ سسات اليانس )) اطلاع داشتند و در كشورهاى ((انگلستان ))، ((فرانسه ))، ((فلسطين ))، ((اتريش ))، ((آلمان ))، ((تركيه ))، ((مراكش ))، و ((عراق ))، قبلا بر پا شده بود و يهوديان پراكنده را به سوى خود مى خواند در فكر آن بودند تا فرصتى مناسب به دست آورند، تا بدين وسيله يهوديان كشورهاى بيگانه را به ايران بخوانند.
هنگامى كه ((ناصرالدين شاه قاجار)) عازم اروپا شد، يهوديان ((همدان ))، ((اصفهان )) و ((تهران ))، نامه هايى توسط مستشاران يهودى كه بين اروپا و ايران رفت و آمد مى كردند به ((جامعه يهود فرانسه )) و ((مؤ سسه اليانس فرانسه و انگلستان )) ارسال داشتند و درخواست نمودند تا براى تاءسيس ((مؤ سسه اليانس فرانسه )) كسب اجازه كند.
از اين جهت در 12 ژوئيه سال 1873 م .، 1252 ش .، هيئت مركزى اليانس ‍ فرانسه به رياست ((آدولف كرمپو)) در سفارتخانه ايران در پاريس با ((ناصرالدين شاه قاجار)) ملاقات كردند و تقاضاى خود را به اين مضمون قرائت نمودند:
((اعليحضرت متجاوز از چهل هزار نفر از هم كيشان ما، در سايه تخت و تاج شما زندگى مى كنند. اجازه فرمائيد نام شما را در رديف نام كورش ‍ نجات دهنده يهود، ضبط نمائيم ، و با تاءسيس مركز اليانس در تهران يهوديان محروم ايران را به سامانى برسانيم )).(323)
((آدولف )) (نماينده پارلمانى يهود فرانسه ) و رئيس هيئت مديره ((اليانس )) با زبانى تملق آميز و جمله هايى كوتاه ، هدف سياسى اليانس را در سه كلمه خلاصه كرد و گفت :
1 - هدف ما بدست آوردن آزادى و ترقى سطح فكر يهوديان جهان .
2 - مساعدت كافى به آنان كه در اثر يهودى بودن ناراحتند.
3 - تشويق هرگونه نشريه اى كه هدف مؤ سسه را به يهوديان جهان برساند.
شاه پس از قبول استدعاى هيئت مركزى اليانس ، به ((ميرزا حسين خان )) صدر اعظم اشاره كرد و گفت : به آنها جواب مثبت خواهيم داد. (324) روز بعد نامه اى از طرف هيئت مركزى به نخست وزير به اين مضمون داده شد:
رياست اليانس اسرائيل محترما مى طلبد درخواستى را كه امروز از طرف كميته مركزى تقديم مى گردد، قبول فرمائيد.
1 - در شهر تهران مدرسه اى تاءسيس مى شود كه رياست آن به عهده كميته مركزى اليانس خواهد بود.
2 - محل و زمين و حقوق مدرسه به امر شاه ايران پرداخته خواهد شد تا بدين وسيله علاقمندى شاهان براى حمايت اين مدرسه تاءييد گردد.
3 - چند نفر يهودى جوان براى مدت لازم به پاريس اعزام شوند تا معلومات لازمه را براى ادامه امور شعبه اليانس در تهران و ساير شهرستان هاى ايران بياموزند.
4 - با صلاحديد كميته مركزى اليانس در ساير شهرستانها شعبه اليانس داير شود.
((آدولف كرميو)) رئيس كميته مركزى مى گويد: از آنجا كه شاهان مستبد و مشروطه خواه هميشه براى دوام سلطنت خود به اجانب پناهنده مى شدند و با كمال تملق و چاپلوسى راه را براى نفوذ جاسوسان خارجى باز مى گذارند.
بدين ترتيب نخست وزير ايران در جواب درخواست آنها مى نويسد: آقاى ((آدولف كرميو)) با كمال رضايت پيشنهاد شما را كه به نام ((شركت اليانس )) افتتاح مى كنيد، مى پذيرم . دولت شاهنشاهى حمايت خود را براى مدرسه اى كه ((اليانس )) در ايران تاءسيس خواهد كرد، ابراز مى دارد.
صدراعظم ((حسين سپهسالار)) در اين زمينه مى گويد: موافقت دولت ايران براى تاءسيس مركز اليانس به عنوان يك خبر جالب در سراسر كشور فرانسه پخش شد. (325) و با تاءسيس اين مركز در تهران ارتباط سياسى يهود ايران و اربابان خارجى محكم شد. و از آن پس هر پيش آمدى كه براى يهود شهرستان هاى ايران رخ مى داد توسط ((مؤ سسه آموزشى اليانس )) به حكومت وقت شكايت مى شد و توسط سفارت انگليس و فرانسه در تهران از خواسته هاى مؤ سسه پشتيبانى به عمل مى آمد در سال 1896 م .، 1275 ش .، پس از تاءسيس ((مؤ سسه اليانس )) در ((تهران )) و ((اصفهان )) رئيس كميته اليانس انگلستان به نام ((الحان ناتان ادلر)) از ((مؤ سسات تهران )) و ((اصفهان )) بازديد كرد و كتب جديد تبليغى را بين يهوديان انتشار داد. در سال 1934 م .، 1313 ش .، ((اسحق بن صوى )) كه بعدها به رياست جمهورى اسرائيل انتخاب شد به ايران آمد تا ارتباطى سياسى و فرهنگى و اقتصادى يهود ايران را با خارج از كشور برقرار و محكم سازد. و نيز در سال 1959 م .، 1338 ش .، دكتر ((الترجى فيشل )) مستشرق معروف يهودى به تهران آمد و در طى چند مقاله ، فعاليت يهود جهان را در ميان يهود ايران نشر داد و در دانشكده ادبيات تهران كنفرانس راجع به ((اثر تورات در ادبيات ايران )) بر پا نمود.(326)
((مؤ سسات اليانس )) اگر چه يك مركز فرهنگى بود؛ امّا، به نام مؤ سسه خيريه براى رفع احتياجات يهود ايران معرفى شده بود، و كودكان و افراد بى سواد يهود را مجانى مى پذيرفت . امّا، در عين حال در رديف پايگاه هاى سياسى محسوب مى شد البته مؤ سسات خارجى در ايران منحصر به اين چند مؤ سسه نبود و بعدها مؤ سسات ديگرى به كمك زعماى اروپايى برقرار گرديد، مانند: مؤ سسات ((ارت )) كه مركز اصلى آن در ((ژنو)) و در سال 1320 ش .، زير نظر مهندسين خارجى در تهران تاءسيس شد. اين مؤ سسه حرفه اى ، افرادى بى بضاعت و مستمند يهود ايران را مى پذيرفت و لردهاى نيويورك و بعضى از كشورهاى اروپا و يهوديان به اين مؤ سسه كمك مى نمودند و منشاء درآمد براى كمك به اين مؤ سسه ، از راه فروش بليط ((كاردن پارتى )) (جلسات شب نشينى ) تاءمين مى شد مؤ سسه ديگرى به نام ((جونيت امريكن )) كه به ((كانون خيرخواهان كليميان تهران )) معروف بود در ايران فعاليت مى نمود و بودجه آن مؤ سسه حرفه اى منحصرا از آمريكا تاءمين مى شد. و همچنين مؤ سسه ((خلويص )) (مؤ سسه فدائيان يهود جهان ) كه مركز آن در فلسطين و شعبه هاى آن در كشورهاى خارج داير بود، كارش تعليمات كشاورزى و پيش آهنگى و امور آموزشى و تهيه داوطلب براى كمك به ارتش اسرائيل بود؛ و ((آژانس ‍ يهود)) براى فرستادن افراد به اسرائيل به اين مؤ سسه كمك فراوان مى كرد.
بخش نهم : يهوديان بهايى نما در ايران
به دنباله اين بحث موضوع ديگرى پيش مى آيد كه غير مستقيم خطر صهيونيسم بين الملل را به مسلمانان ايران متوجه مى سازد، و آن موضوع روابط يهود ايران با بهاييها است .
اصولا بهاييگرى مذهبى نيست كه قابل توجه صاحبان اديان جهان باشد و يهوديها در قرن هاى گذشته به آئين مسيح (عليه السلام ) و شريعت مقدس ‍ اسلام برخورد كرده اند؛ ليكن از روى دشمنى ، به قوانين هيچكدام نگرويدند؛ بلكه تا آنجا كه ممكن بود عليه اين دو آئين تبليغ سوء كردند. در اين صورت باور كردنى نيست كه جهان يهوديت رنگ بهايت به خود گرفته باشد و آئين جديد را يك مذهب صحيح قبول نمايند! بطور مسلم ، جهت سياسى در نظر آنان موجب شد كه هر يهودى چنانچه در لباس يهود نتوانسته به مقصود و هدف خود و اربابش برسد، ماسك بهاييگرى به صورت بزند و به رنگ ايرانى به فعاليت خود ادامه دهد و منافع صهيونيسم را در منطقه حفظ كند.
روزى كه مراسم سياسى بهاييگرى در ايران شكل به خود مى گرفت ، در رديف مردم بيسواد و گوسفندان بى چوپان ، بطور ناشناس در حزب بهايى وارد مى شدند. بهايى هايى كه به دستور ارباب مقتدر خود، همه كس را مى پذيرفتند، تا افراد بيشترى را جزء آمار خود بشمارند؛ آنها با آغوش باز از يهوديان تازه وارد استقبال مى كردند و ((عكا و حيفا)) مركز خاص و الهام بخش هر دو دسته بود.
((دكتر حبيب لاوى ))، نويسنده معروف كه خود از يهوديان سرشناس ‍ ايران است به اين بيان از طرف يهوديان بهايى شده ، حمايت مى كند و مى گويد:
((بهايى ها نسبت به مسلمانان عداوت و دشمنى خاص داشتند و يهوديان را مانند خودشان اقليت مظلوم و قابل ترحم مى دانستند، بعلاوه براى تبليغ يك فرد مسلمان لازم بود احتياط به عمل آورند - در صورتى كه با يك نفر يهودى بدون وحشت مى توانستند صحبت كنند)).(327)
از طرفى چون بسيارى از يهوديان در اثر متلاشى شدن تشكيلات تبليغى يهود آيين خود را فراموش كرده و آداب و سنن يهوديت را نمى دانستند - تا جائى كه در ايران كمتر كسى به ((تلمود)) يا كتاب ((گمارا)) آشنايى داشت - و آنچه يهوديها بدان آشنا بودند، عبارت است از: انجام يك رشته مراسم خشك كه تنها ظاهرى غير منطقى براى آنها بيش نداشت .
يك نفر يهودى كه هميشه مى ديد مسلمانان از او احتياط مى كنند، ولى امروز افرادى روى كار آمدند، كه اولا، يهودى را پاك مى دانند و در ثانى با آغوشى باز او را به خانه خود دعوت مى كنند. اگر يهودى به عبادتگاه او برود خطرى ندارد و او را برادر و برابر مى خوانند. زيرا پيشواى بهاييها گفته است : ميان هيچ ملت فرقى نيست !
بطور كلى اين عوامل سبب مى شد كه يهودى ها به مرام جديد بهاييت اظهار تمايل كنند. به عنوان نمونه ، وقتى يكى از بزرگان قبائل يهود ايران به آئين جديد مى گرويد افراد ناوارد او را به آئين خود مى پذيرفتند. بهاييها نيز در مراكز تبليغى خود، به آنها راه داده و آنان را مى بوسيدند و در آغوش ‍ مى گرفتند. آيا يك جوان يهودى بى سواد كه اين منظر گرم و زيبا را مى ديد مى توانست غير از بهايى شدن ، فكر ديگرى كند؟
يهوديانى كه به قول خود بيست قرن است ، در انتظار ناجى يهود به سر مى برند؛ با شنيدن اخبار تازه به اينكه قدرت موعود ظهور كرده دوست داشتند خود را با ايمان به مرام و آئين جديد تسلى دهند تا شايد سرگردانى آنان پايان يابد!!
عده ديگرى هم كه خود را متجدد مى دانستند، از سر و وضع و لباس و لهجه پدران يهودى و هم كيشان خود خسته شده بودند، از مرام و آئين جديد استقبال كردند و نزديكان خود را هم به سوى بهاييت مى خواندند.(328)
البته اعتراف نويسنده يهودى تا اندازه اى مورد قبول است ؛ ليكن با دقت بيشترى در تاريخ يهود روشن مى شود كه گرويدن به مسلك بابى و بهايى تنها كار يهوديان سر و گوش بسته و عوام نبوده ؛ بلكه يهوديان روشنفكر حتى متنفذ كه در دربار سلاطين قاجار به عنوان طبيب معالج راه يافته بودند به صورت بابى و بهايى توانستند بسيارى از يهوديان تهران را به سوى خود بكشند.
افراد روشنفكر يهودى تهران مانند: ((حكيم رفائل )) و ((حكيم شموئل )) از رجال سياسى و طبيب معالج دربار قاجار بودند و هر كدام فاميل بزرگى را تشكيل مى دادند كه با خارج از كشور رفت و آمد داشتند؛ فاميل بزرگ ((خاخام نهورانى )) كه عدد مردان آنان بيش از 65 نفر بودند بعضى به مسلك مسيحى و اكثر بهايى شدند. امّا نويسندگان يهودى مى گويند: آنها بهر مسلك كه در آمدند بازهم براى يهوديان اسرائيل فعاليت مى كنند.(329)
در زمان ما هم بسيارى از يهوديان جاسوس ، در پوشش بهاييگرى فعاليت مى نمودند كه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران تمام آنها به خارج فرار كردند. (330) از جمله ، شخصى از يهوديان طبيب از رجال فعال تهران و اصفهان به نام ((نور حكيم مشه )) به دستور انگليسيها در تهران مؤ سسه ((ماسونرى )) را تاءسيس كرد و خود را به نام يك فرد مسيحى معرفى نمود و ابتداى كار به سمت مدير انتخاب گرديد.
يهوديانى كه در تهران در اين مؤ سسه عضو مى شدند، از طرف او حمايت مى شدند. وى نيز پس از آنكه ماءموريت خود را به حد كمال رسانيد با فرزندانش به مرام بهاييت گرويدند؛ اين بار او با مسلك بهايى از صهيونيسم بين المللى حمايت مى كرد؛ ولى بطور مسلم ، اگر يهوديان بابى و بهايى شده آن روز تا امروز باقى مى ماندند، امروز حداكثر براى صهيونيست هاى اسرائيل فعاليت مى كردند. در ايران هم جمعى از يهودى زادگان بهايى نما هستند كه در بسيارى از مؤ سسات راديو و تلويزيون رژيم شاه خائن ، و نمايشگاه ها و مراكز فحشاء خدمت مى كردند و با برادران يهودى خود در واقع هماهنگ بودند. و افراد روشن ضمير اين كشور خوب مى دانند كه هر دو دسته به دستور بزرگان استعمارى خود به نفع يهودى و بهاييان اسرائيل به فعاليت مشغولند. و اگر اطلاعات مختصرى از مؤ سسات تبليغاتى يهود داشته باشيم ، مركز فعال آنها را در اسرائيل مى يابيم و مشابه آن مؤ سسات تبليغى بهاييگرى كه مستقيما از پايگاه بهاييت در شهرهاى ((عكا و حيفا)) و ((يافا)) در اسرائيل تقويت مى شوند ولى با پيروزى انقلاب اسلامى دست ايادى خارجى و جاسوسان آنان از ميهن اسلاميمان قطع گرديد.
در آغاز اين بخش بايد گفت : از مطالعه قرآن مجيد در خصوص ملت يهود اين سؤ ال پيش مى آيد كه چرا در قرآن هنگام انتقد از ملت هاى مختلف جهان و جمعيت هاى ضد قرآن بيش از همه كس قوم يهود را مورد خطاب قرار داده است . در پاسخ اين سؤ ال ، دانشمندان و بزرگان از اهل تحقيق مطالبى فرموده اند كه مى توان گفتار آنان را با اين بيان خلاصه كرد: الطاف فراوان خداى تعالى نسبت به همه بندگان ، يكسان بوده و هست و هيچ قومى را از مواهب فطرى و طبيعى محروم ننموده است و هر دسته از مردم را بر حسب استعدادشان به تكاليف واداشته .
قرآن مجيد كه از هر جهت كامل و جامع برنامه سعادت بشر است ؛ جمعيت هاى مختلف و كيفيت روشن آنان را به طور خلاصه بيان فرموده تا نحوه برخورد آنان براى ملت هاى پيرو قرآن آموزنده و از جهتى عبرت انگيز باشد.
از جمله ملتى كه قرآن مجيد درباره آنان بحث نموده ، ملت اسرائيل و يهودى ها هستند كه از ساير ملل امتياز روشن و اخلاقى جدا دارند و با اينكه الطاف خداوندى نسبت به آنان از هر جهت تمام بوده است بازهم آنان به اعمال ناشايست دست زده و نعمت هاى او را كفران كرده اند. (331) و آنقدر به روش ناستوده ادامه داده اند كه گويا كج رفتارى جزء سرشت آنان محسوب مى شود. قرآن مجيد آياتى چند در خصوص روش قومى و ملى آنان نازل كرده كه جامع آن آيات اين آيه است :
((و لا تزال تطلع على خائنة منهم . )) (332)
((هميشه اوقات بر خيانتكارى و نادرستى آن قوم مطلع مى شوى )).

next page

fehrest page

back page