بخش اوّل : محكوميت كتاب يهود از سوى قرآن
صحيح ترين سندى كه شاهد بر پاكدامنى حضرت سليمان (عليه السلام ) به دست ما
رسيده ، قرآن مجيد است - حتّى داستان جالب ((ملكه سبا)) را به ميان كشيده تا وضع
ازدواج سليمان با زنان بت پرست روشن شود.
خلاصه داستان چنين است اولين نامه اى كه ((سليمان )) (عليه السلام ) از اورشليم به
((ملكه سبا)) نوشت و به وسيله هدهد فرستاد، دعوت به توحيد و خداپرستى بود.
موقعى كه ((بلقيس )) نامه را گشود و از مضمونش اطلاع
حاصل كرد به اطرافيان خود گفت نامه اى كه به وسيله كبوتر پست به دامنم افتاد چنين
نوشته است :
((انه من سليمان و انه بسم اللّه الرحمن الرحيم الا تعلوا على و اءتونى مسلمين.
)) (64)
((اين نامه از سليمان است و نوشته است به نام خداوند بخشنده و مهربان (و بعد نوشته
) كه بر من برترى مجوييد و تسليم امر من شويد)).
نامه او مختصر بود؛ امّا، تكليف ((ملت سبا)) را براى هميشه روشن مى نمود.
((بلقيس )) با نزديكان خود مشورت كرد؛ آنها گفتند: ما مردان جنگ هستيم و همه
وسايل و توانائى جنگى را در اختيار داريم .
بلقيس گفت : سبك پادشاهان آن است كه اگر بر كشورى چيره شدند ثروت آنها را تباه
كرده عزيزانشان را ذليل نموده و نابكاران را موقعيت مى دهند، پس بهتر آن است كه
هدايايى برايش بفرستيم و او را راضى كنيم .
فرستادگان ((بلقيس )) راه اورشليم را پيش گرفتند، بعد از ورود به اورشليم هديه
ها را تقديم كردند. حضرت سليمان (عليه السلام ) نگاهى به آنها كرد و فرمود: آيا
كمك مالى به ما مى كنيد؟ در حالى كه عنايات و الطاف خداوند و مقام شامخ نبوتش براى
من گرامى تر است ؟ تحفه هاى خود را باز گردانيد به همين زودى سپاه بى كران ما به
طرف سبا حركت مى كند.
چون پيك به حضرت سليمان (عليه السلام ) خبر داده بود كه مردم ((سبا))
خورشيدپرست هستند و از توحيد دعوت نمايد. سفراء ملكه سبا برگشتند و آنچه ديده
بودند گزارش دادند. بلقيس فوق العاده مرعوب شد و تصميم گرفت اولا به دين
آسمانى درآيد و ثانيا در مقابل امر سليمان مطيع و منقاد باشد؛ با اين قصد از كشور خود
بيرون آمد. سليمان از حركت آنها خبر داشت و خواست قدرت خود را موقع ورود به ملكه سبا
نشان دهد به لشكر ((جنها)) كه مسخر او بودند گفت : كداميك از شما مى توانيد تخت
سلطنتى بلقيس را براى من حاضر كنيد؟
يكى از جن ها گفت : قبل از آنكه مجلس تمام شود او را حاضر مى كنم . آسف بن برخيا كه
از علم و حكمت آگاهى داشت گفت من قبل از آنكه چشم برهم بزنى برايت حاضر مى كنم ؛
ناگهان تخت بلقيس حاضر شد. آنگاه امر كرد وضع تخت را عوض كنند و اين آزمايش بود
از هوش و فراست بلقيس كه چگونه به قدرت و نبوت حضرت سليمان (عليه السلام )
اعتراف مى كند.
ملكه سبا وارد شد، ابتدا چشمش به تختى شبيه سرير خودش افتاد از او پرسيدند اين
تخت سلطنت توست ؟ وى با حالتى متعجب نگاهى كرد و گفت :
مثل اينكه اوست و بى درنگ به حضرت سليمان (عليه السلام ) عرض كرد ما تو را
شناخته بوديم و به تو ايمان آورده بوديم . همين تسليم سبب شد كه حضرت سليمان
(عليه السلام ) با او ازدواج كند، شايد منظور اصلى قرآن مجيد از
نقل اين داستان تنزيه آن پيامبر معصوم از تهمت هاى عهد عتيق بوده است .
در اين صورت آيا عهد عتيق كتاب واقعى تورات محسوب مى شود؟ با اينكه هر نسبت بى
اساسى را در آن ضبط كرده اند بايد گفته شود كه كتب انبياء بنى
اسرائيل از بين رفته است و عهد عتيق با وضع فعلى كتاب محرفى است كه از پيشينيان
يهود به جاى مانده است .
دانشمند معروف ((ويل دورانت )) استاد كرسى فلسفه و ادبيات در دانشگاه كلمبيا، در
خصوص مذهب يهوديان مختصرى دارد كه بعضى از جمله هاى آن از اين قرار است :
((يهودى ها در آغاز پيدايش در صحنه تاريخ بيابان گردانى بودند كه از اجنه هوا مى
ترسيدند و سنگ و چهارپايانى از قبيل گوساله را مى پرستيدند و حضرت موسى
چنانكه مى دانيم نتوانست عادت گوساله پرستى را به تمامى از ميان قوم خود ريشه كن
كند؛ زيرا عادت تقديس مصريان نسبت به گاو نيز هنوز از يادها نرفته بود، در تاريخ
قديم يهود، دلائل فراوانى است كه از گاوپرستى آن قوم حكايت مى كنند. معتقدات سحرى
كه در آداب پرستش قديم وجود داشت با وجود جلوگيرى انبيا تا زمان متاءخر در ميان يهود
برقرار نماند، حتّى موسى و هارون را جادوگر و ساحر مى دانستند)).
بسى جاى تاءسف است كه جمعيتى نام خود را ملت برگزيده خدا مى گذارد و در تاريخ
مذاهب جهان ، آنها را بدين شكل معرفى كنند.
بهر حال ، چنانچه يهود منكر سوابق بت پرستى خود باشد بايد عهد عتيق را از ميان
بردارد. و اگر عهد عتيق را جامع تورات و كتب انبيا مى دانند بايد
قبول كنند كه در وحى آسمانى و گفتار فرستادگان الهى تصرف بيجا كرده اند. بى
جهت نيست كه قرآن مجيد مكرر فرموده : ((من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه
. )) (65)
((بسيارى از يهوديان كلمات وحى خدا را از جاى خود تغيير داده )).
يعنى ، آنچه مولد افكار نويسندگان يهود بوده به جاى گفتار پيامبران شهرت يافته
است .
از روشن ترين نشانه هاى تحريف كلمه و انكار مطالب حقه آن است كه قوم و ملتى ، رهبر
آسمانى خود را به شرك و آميزش با دختران بت پرست متهم كند! روى اين جهت ، اگر
بگوئيم تحريف كنندگان كتاب خدا به كيفر آوارگى و سرگردانى مبتلا خواهند شد
مطلب بيجا نگفتيم . با اينكه در رخسار يهوديان هنوز آثار بلازدگى و بى سامانى
آشكار است ، ولى باز به كمك عرب (طرفداران صهيونيسم ) خود را صاحب خاك فلسطين
مى دانند! حتّى بيت المقدس را كه يكى از مساجد اسلامى به شمار مى رود مورد طمع آنها
است ؛ زيرا تصور مى كنند كه سليمان كنيسه براى يهود ساخته و امروز هم بايد به
شكل كنيسه درآيد!(66)
اگر چه تاريخ نشان مى دهد كه وضع نفاق آميز يهوديان فلسطين سبب مى شود كه اقوام
مختلف به آنجا حمله كنند؛ ولى در واقع اثر نفرين انبيا بود كه باعث هلاكت بنى
اسرائيل و خرابى بيت المقدس گرديد.
زيرا، يهوديان قديم ، بيت المقدس را از صورت واقعى خود خارج كرده و آنجا را بتخانه
فرض كردند! حتّى مسجد و عبادتگاه را بازداشتگاه فرستادگان الهى قرار داده و حضرت
((ارميا)) (عليه السلام ) را در آنجا زندانى و حضرت ((زكريا)) را در ميان مسجد
الاقصى سنگباران نمودند از اين رو عزت و آبرويى كه بنى
اسرائيل در عصر حضرت ((سليمان )) (عليه السلام ) داشتند به ارزانى از دست دادند.
از بيت المقدس هم بيش از خرابه اى به نام ((ديوار ندبه )) باقى نماند لذا يهوديان
امروز عظمتى را كه نياكان آنها با نافرمانى و گناه از دست داده بودند، بيجا طلب مى
كنند.
رئيس مذهبى و ملى يهود، به نام ((ابراهام اشياك كوك )) در يكى از جلسات نمايندگان
يهود اسرائيل ، در ضمن نطق خود گفته است :
((جوانان ما در تمام جهان افتخارات ملى و نبوغ نظامى خود را نشان داده اند. و اينك
حاضرند كه خونشان را در راه بدست آوردن معبدشان بريزند)).(67)
امّا، تنها جواب به اين گونه گفتارها اين است كه : خونريزى در سايه قدرت هاى اجانب
و تصرف مسجد الاقصى شايد محال نباشد؛ امّا، بدست آوردن عزت و شرافت مذهبى بر
مسلمانان به گفته قرآن مجيد محال است ؛ زيرا از
سال 15 هجرى ، بيت المقدس در زير سايه اسلام و حكومت اسلامى بوده است . و همچنين
محل پرستش خداى تعالى ، و از هر گونه شرك و بت پرستى خالى است . بنابراين ،
خداوند توانا قادر است كه معبدهاى اسلامى را در پناه قرآن حفظ نمايد و در اين زمينه
فرموده است :
((ما كيد الكافرون الا فى ضلال . )) (68)
((آرى مكر و تدبير كافران جز در ضلالت خسرانشان بكار نيايد)).
بخش دوم : حكومت خودكامه يهود و پرستش بت
قبائل بزرگ و پر جمعيت بنى اسرائيل به نام اسباط دوازده گانه مشهور بودند؛: يعنى
نسبت اصل هر قبيله ، به يكى از فرزندان يعقوب مى رسد؛ اگر چه اختلاف داخلى در بين
اسباط، از آغاز پيدايش وجود داشت ؛ امّا در سايه پيامبرانى مانند: ((يوسف ))، ((موسى
))، ((داوود)) و ((سليمان )) (عليهم السلام ) اختلاف بين آنان آشكار نبود به خصوص
در عصر حضرت سليمان (عليه السلام ) اتحاد در ميان آنها بيشتر ديده مى شد؛ ولى اين
اتحاد، پس از رحلت حضرت سليمان (عليه السلام ) در
سال 977 ق . م از ميان رفت و پسرش ((رحب ابن عام )) در سن 41 سالگى به جاى
ايشان بر تخت حكومت نشست ، و تا سال 960 ق . م . سلطنت كرد.(69)
در زمان ((رحب ابن عام )) اختلاف اقوام بنى
اسرائيل شدت گرفت و ده قبيله از فرمان وى سرپيچى نمودند. از طرفى شخصى به
نام ((يربعام )) كه از نديمان حضرت ((سليمان )) (عليه السلام ) بود عليه حكومت
((رحب بن عام )) قيام كرد و بر اوضاع مسلط گرديد.
و هنگامى كه در سال 978. ق . م . موجبات تقسيم متصرفات يهود پيش آمد و ((يربعام ))
به عنوان سلطانى ديگر بر ده گروه از بنى
اسرائيل حكومت كرد.(70)
يرب مردى خشن و به مكتب توحيد، علاقه و پايبندى نداشت ، ابتدا ملت را از رفتن به بيت
المقدس منع كرد و خود به مذهب فراعنه مصر متمائل گرديد.
بدين جهت ، به فكر افتاد كه مردم اسباط ده گانه را سرگرم و آنها را به بت پرستى
آشنا نمايد. او دستور داد، كه دو ساختمان بزرگ بتكده به نام ((بيت
ايل )) و ((بيت دان )) بنا كنند، و همچنين بت هايى به
شكل خدايان مصرى ساخت و قربانگاه معظمى بنا كرد و مردم را به رفتن بت خانه تشويق
نمود. و اعلام كرد: خدايى كه يهود را از مصر بيرون آورد به همين
اشكال شبيه (71) است .
و از طرفى يهوديان در زمان حكومت وى خداپرست نبودند؛ ولى در واقع ، آنها در انتظار
بودند تا دوران حضرت داود و سليمان (عليهماالسلام ) سپرى گردد تا به سوابق خود
باز گردند. در اين ميان ، كاهنانى كه همواره در فكر فرصت بودند، از موقعيت استفاده
كرده و با غيبگويى هاى پى در پى و عمل سحر و شعبده در اجتماع نفوذى به دست آورده و
خود را به جاى انبياء عظام معرفى نمودند. همه اين
اعمال موجباتى پيش آورد كه تا امروز اثرش در مذهب يهود مشاهده مى شود.
((مستر هاكس )) نويسنده يهودى آمريكايى مى گويد: ((بعد از ((يربعام )) هفت تن از
پادشاهان اسرائيلى با ستمكارى و خونريزى تخت سلطنت را غصب نمودند و كليه آنها در
پى بى دينى بودند و مانند ((يربعام )) رفتار مى كردند و اين اولين سلسله بود كه
پرستش گوساله زرين را بر پا داشت . و احاب نفر هفتم پرستش
((بعل )) را بر آن افزود؛ لذا انبياى كثيرى بر آنها مبعوث گشته و ايشان را از بت
پرستى و ظلم منع مى نمودند و يهوديان پيامبران را با خطرناكترين شكنجه ها مى
كشتند)).
قرآن مجيد از جنايات هولناك و سفاكانه آنها، نسبت به انبياء چنين پاسخ مى دهد:
((ان الذين يكفرون بايات اللّه و يقتلون النبين بغير حق و يقتلون الذين ياءمرون
بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب اءليم . )) (72)
((همانا كسانى كه به آيات خدا كافر شوند و انبياء را بى جرم و بناحق بكشند و با آن
مردمى كه به عدل و درستى خوانند نيز دشمن شده و به
قتل رسانند اى پيامبر! آنها را به عذاب سخت دردناك بشارت ده )).
بدين ترتيب بنى اسرائيل پس از درگذشت حضرت سليمان (عليه السلام ) روزگار را
رو به دشمنى و بى دينى مى گذراند. و ((يربعام )) همچنان به رفتار ناهنجار خود
ادامه مى داد و به فرمايشات اخياى نبى ، كه وى را نصيحت مى نمود توجه نمى كرد حتّى
((مستر هاكس )) مى نويسد:
((چون ((يربعام )) به كردار ناهنجار مشغول بود، يكى از فرستادگان الهى از
قبيل يهودا، او را نصيحت فرمود و گفت : كه ((يوشيا)) (73) بر شما مسلط مى شود و
مذبح كه براى بت ها ساخته ايد خراب خواهد كرد و استخوان هاى كاهنان را بر آن خواهند
سوزانيد. علامت وقوع اين حادثه آنكه مذبح شكافته مى شود و از او خاكستر فرو مى
ريزد، ((يربعام )) پس از شنيدن اين نصيحت ، ناراحت شد و دستش را دراز كرد تا آن
پيامبر رحمت را بگيرد دست وى خشك شد كه نتوانست به خود باز گرداند، نديمان سلطان
تضرع كردند و از آن پيامبر خواستند كه دعا كند تا دستش به جاى باز گردد؛ بر حسب
دعاى آن پيامبر عافيت يافت ؛ ولى متنبه نشد.)) (74) لذا پيامبرانى چون حضرت
((يوشع )) و ((عاموص )) مرگ ((يربعام )) را از خداوند طلب كردند؛ و بر پيروان
آئين او نفرين نمودند؛ و طولى نكشيد كه بنى
اسرائيل كيفر كردار خود را ديدند.
پس از مرگ ((يربعام )) قوم يهود خود بخود
دنبال عقائد ديگران رفتند؛ لذا بعضى از فرستادگان الهى در مواقع سرسختى دشمن ،
از مبارزه خسته مى شدند - گويند حضرت يونس (عليه السلام ) هم در اين عصر مى
زيسته و مركز نبوت ايشان ((نينوا)) بوده است .
روزگارى كه يهود دست از عقايد توحيد خود برداشته بودند؛ عقايد مذهبى كشورهاى
قدرتمند از اين قرار بوده است :
مصرى ها داراى ارباب انواع بودند، مانند: بت ((آمون )) (75) و بت ((فتاح ))
(76) كشورهاى ((كلده )) و ((آشور)) در هر شهرى براى خود، نوعى بت داشتند،
مانند: ((آتيل ))، (77) ((آنو))، (78) ((سين )) و ((شماش )) (79) ((آشتار))
(80) يا ((اشتاروت )) (81) و براى هر كدام ، بتخانه خاص تعيين كرده بودند. و
همچنين قبائل بزرگ قدرتمند همجوار آنان نيز، مانند ((چيتها)) ((فينيقيها))،
((فلسطينيها)) نيز بت پرست بودند.
هر قبيله ، بت هاى خود را به صورت حيوانات ، مانند ((شير))، ((عقاب )) و ((گوساله
)) و حتّى حشرات ، مثل مگس ساخته بودند.(82)
عهد عتيق حتّى درباره ((رحب بن عام )) مى گويد: ((جانشين سليمان نيز عبادت بت ها را در
فرزندان يهودا و بنيامين مجرى داشت )).
از ميان تمام آن اصنام و بت ها، بت ((بعل )) مهمترين بتى بود كه در ميان اكثر نژادهاى
شرقى رايج و معمول بود و ابتدا نژادهاى ((فينيقى )) و ((كنعانى ))، به آن توجه
داشته اند، و اين بت از طلا و نقره به شكل ((قوچ )) بزرگى در مكان مرتفع نصب مى
كردند ((هاكس )) مى گويد:
((بعل )) براى قوم اسرائيل ضرر داشت ؛ زيرا به واسطه
داخل كردن عبادت او به شهرهاى خودشان شريعت اقدس الهى و اوامرش را ناچيز
شمردند.(83)
بخش دوم : مباهله حضرت الياس (ع ) عليه هواداران بت پرست
بدين ترتيب دوران حكومت ((يربعام )) سپرى گشت ؛ ليكن ، زمينه پرستش بت براى
اسرائيليان پيش از گذشته آماده و مهيا گشت ؛ يعنى ملت يهود، عنان گسيخته به طرف
((ارباب انواع )) شتافتند و هر كدام به طرف بتى
متمايل شدند و خداى متعال را از انظار فراموش كردند و هر روز خداى جديدى را روى كار
مى آوردند. اين جريان ادامه يافت تا دوران حكومت ((احاب پسر عمدى )) فرا رسيد و كار
بت و بت پرستى بالا گرفت وى هفتمين پادشاه يهود بود كه در
سال 874 ق . م . به سلطنت رسيد. ابتدا با ((ايزابل )) دختر
((اتباعل )) سلطان بت پرست كشور ((صيدون )) (84) ازدواج كرد. چون صيدونيان
به بت ((بعل )) و ((اشتاروت )) سجده مى كردند.
((احاب )) براى محكم نمودن روابط سياسى خود چنان پنداشت كه بايد به آيين آنها
بگرود! از اين جهت در شهر بزرگ ((سامره )) پايتخت متصرفات يهود، بتكده اى ساخت و
تمثال ((بعل )) و ((اشتاروت )) را در آنجا نصب كرد. كاهنان غيبگو، مقرب دستگاه او
شدند و بالعكس ، فرستادگان الهى مهجور ماندند!
حضرت الياس (عليه السلام ) از جمله پيامبران آن عصر بود كه در قرآن مجيد به
رسالت وى تصريح شده است . آن حضرت در
مقابل احاب و ستمگران زمان خود قيام نمود؛ ولى ((احاب )) و
((ايزابل )) خشونت به خرج دادند و اين شدت
عمل كار را به جايى رساند كه بسيارى از انبياء بنى
اسرائيل به شهادت رسيدند.
در همان زمان كاهنان و غيبگويان كه بالغ بر 450 نفر بودند با سحر و شعبده ، كار
خود را پيش مى بردند و پرستش آن دو بت را تبليغ و ترويج مى كردند؛ و از سوى
ديگر نزديك به 100 نفر از انبياء و صلحاء در خانه ((عوبديا)) كه از درباريان موحد
بود پنهان بودند؛ (85) امّا، حضرت الياس (عليه السلام ) با تمام اين مشكلات
ايستادگى و مقاومت كردند.
قرآن از عمل حضرت الياس (عليه السلام )، چنين حكايت مى كند:
((و ان الياس لمن المرسلين اذ قال لقومه اءلا تتقون اءتدعون بعلا و تذرون اءحسن
الخالقين اللّه ربكم و رب آبائكم الا ولين . )) (86)
((و همانا الياس يكى از رسولان بود، وقتى قومش را گفت : آيا خدا ترس و پرهيزكار
نمى شويد، آيا بت بعل را خدا مى خوانيد و خداى بهترين آفريننده عالم را ترك مى
گوئيد. خدا آفريننده شما و پدران گذشته شما است )).
فرمايشات حضرت الياس (عليه السلام ) چون در اسرائيليان اثر نداشت ، خداى
متعال ، آن قوم را وعده بلا داد و مدت سه سال مردم در خشكسالى به سر بردند. و الياس
به عنوان اعتراض از ميان قوم خود بيرون رفت ؛ ولى با جستجو و تفحص يافت كه عده
قليلى از بت پرستى دست برداشته اند. آن حضرت براى آنها دعا فرمود و خداى تعالى
قحطى و خشكسالى را از آنان برطرف نمود.
باز حضرت الياس (عليه السلام ) به سوى ((احاب )) شتافت و الطاف خداوند را
براى وى شرح داد. احاب چون از بلاى قحطى خسته شده بود، در
مقابل خواسته آن حضرت ، قول مساعد داد؛ ولى كاهنان و غيب گويان سودجو به هيچ قيمت
حاضر نبودند از ((بعل )) و ((اشتاروت )) دست بردارند.
بالاخره ، حضرت الياس (عليه السلام ) پيشنهاد كرد كه با شما مباهله مى كنم .
كاهنان پرسيدند: مباهله چيست ؟
آن حضرت فرمود: شما قربانيانى كه در مقابل بت ها مى كشيد حاضر كنيد، من نيز
قربانى خود را در پيشگاه خدا مى گذارم . شما بتهايتان را بخوانيد من هم با خدايم
مناجات مى كنم . شما از بت ها درخواست كنيد؛ چنانچه آنان قدرتى داشته باشند كه
قربانى هاى شما را بسوزانند شما بر حق هستيد؛ و اگر قربانى من سوخت نشانه قدرت
خداى من است .
((احاب ، پيشنهاد حضرت الياس (عليه السلام ) را پسنديده و به كاهنان گفت : چنانچه
بعل و اشتاروت به گفته شما خداى ما هستند بايد بتوانند قربانيان بندگان را به اين
صورت بپذيرند؛ كاهنان سكوت كردند و پنداشتند كه اين كار ممكن است !))
بدين ترتيب ، روز مباهله تعيين گرديد، همه بنى
اسرائيل انتظار آن روز را داشتند و بالاخره ، آن روز فرا رسيد! طبقات مختلف مردم در
مقابل خانه ((بعل )) اجتماع كردند و كاهنان با
كمال ناراحتّى در جلسه حضور يافتند؛ امّا، حضرت الياس (عليه السلام )
قبل از همه كس با موحدين در مكان موعود حاضر بودند.
كاهنان به آن حضرت گفتند: اول تو خدايت را بخوان .
آن حضرت فرمود: مردم انتظار ديدن قدرت بت ها را دارند؛ امّا، قدرت خداوند
متعال از هر چيز آشكارتر است .
((احاب )) به كاهنان فرمان داد: شما شروع كنيد، و خدائى
((بعل )) را با سوزاندن قربانيان به ما نشان دهيد.
كاهنان ماءيوسانه وارد عمل شدند و همگى در
مقابل بت بزرگ دست به تضرع گشودند و از مجسمه بيجان و بى روح صدائى نشنيدند
و عملى نديدند و بى نتيجه نيايش آنان تا ظهر
طول كشيد. ((حضرت الياس )) (عليه السلام ) به آنها فرمود: اگر تا ابد بتها را
بخوانيد و از آنها درخواست كنيد، مانند ساير جمادات هيچ حركتى از خود نشان نخواهند داد،
وقت را بيهوده صرف بكنيد!
كاهنان در جواب ((حضرت الياس )) گفتند: پادشاها! الياس نيز كارى انجام نداد. آن
حضرت فرمود: هرگاه شما به عجز خود اعتراف كرديد و گفتيد كه با سحر هم نمى
توانيد كارى بكنيد آنگاه من وارد عمل مى شوم ؟ آنها گفتند: اگر خداى الياس قربانى وى
را پذيرفت ما به عجز خود اعتراف مى كنيم .
حضرت الياس (عليه السلام ) دست به دعا و نيايش برداشت و فرمود: بارالها! بندگان
نافرمان تو از قدرت تو غفلت نموده و از پرستش تو به سوى بتها رو آورده كه هيچ
نفع و ضررى از آن عايد نيست .
پروردگارا! چنانچه خواسته من مورد قبول توست ، آتشى بفرست تا قربانى ما را
بسوزاند، بعد از درخواست ايشان ، طولى نكشيد كه برقى از آسمان فرود آمد و
قربانى حضرت الياس (عليه السلام ) را سوزاند حضرت الياس (عليه السلام ) بعد
از نمايش قدرت خداى خود، سر به سجده شكر گذاشت و از پيروزى دين حق شاد گشت .
احاب از اين عمل به شگفت ماند و محكوميت و باطل بودن آنها برايش ثابت گرديد و
دستور اعدام آنها را صادر كرد. و از آن پس درب بتخانه ها بسته شد؛ و پرستش اصنام
تعطيل گرديد ولى بنى اسرائيل ، كه با ديدن مباهله ، هنوز ايمان واقعى نياورده بودند،
براى مدتى خانه ((بعل )) و ((اشتاروت )) را متروك گذاردند ولى در خفا منتظر
فرصت بودند تا طغيان كنند.
حضرت الياس (عليه السلام ) در هدايت و ارشاد اسرائيليان كوشا بود؛ آيات تورات را
براى آنها مى خواند و نعمت هاى الهى را يادآورى مى كرد؛ و به پاداش نيك وعده ، و از
بلاى آسمانى تخويف مى نمود. مع الاسف ! بنى
اسرائيل پس از چندى ، آيات الهى را كوچك شمرده و با حضرت الياس (عليه السلام ) از
در مخالفت درآمدند.
از طرفى ديگر، خبر تعطيل به كشورهاى همجوار رسيد و موجب ناراحتى بعضى از
طرفداران بت ((بعل )) گرديد، ضمنا ((ايزابل )) ملكه
اسرائيل مرتبا از احاب درخواست مى نمود تا بتكده ها را باز كند و مكرر به شاه مى گفت :
روابط سياسى تو با كشورهاى هم جوار تيره شده و پدرم شاه ((صيدون )) هنگام جنگ ،
با تو همكارى نخواهد كرد.
((احاب )) مجذوب گفتار ((ايزابل )) شد و باز كرد بتخانه را موافق سياست كشور
ديد. در نتيجه مكتب آسمانى تعطيل گرديد و آيات مقدس تورات فراموش شد و فرستاده
خدا، مانند گذشته مورد هجوم بت پرستان قرار گرفت .
آن حضرت بار ديگر به دربار شاه اسرائيل شتافت ، ولى ، توجّهى به ايشان نشد و
قبلا به مردمان پست و نادان گفتند: تا الياس را رسما تكذيب كنند و به سخنان او گوش
ندهند.
((قرآن مجيد در اين زمينه مى فرمايد:
((فكذبوه فانهم لمحضرون ، الا عباد اللّه المخلصين ، و تركنا عليه فى الا خرين ،
سلام على آل ياسين . )) (87)
بخش دوم : يهود در پناهندگى ابرقدرت وقت
سرگذشت يهوديان آن روز شبيه وضع امروز اسرائيليان است ؛ يعنى همانطور كه
سياست و كشوردارى در آن روز منقضى بود كه از توحيد دست بردارند و در بتخانه
حاضر شوند؛ امروز يهوديان نيز همچون اسلاف خود به جاى رفتن به معبد يا كنيسه در
((كيبوتيص )) (88) احضار مى شوند و اجتماع مى كنند تا در آنجا صحبتى از دين
نباشد! اگر سياست خارجى آنها در آن زمان اقتضا مى كرد كه براى محكوم كردن روابط
با كشورهاى بت پرست در داخل كشور خود بتكده بسازند و فرستادگان الهى را رسما
تكذيب كنند امروز نيز سياستمداران يهود مى گويند: به پيروى از منويات غرب و براى
برقرار كردن روابط با آنها بايد با قرآن و مسلمانان جنگيد تا مقاصدمان محقق گردد. و
اكنون يهوديان به جهت ستيزجويى با آئين الهى به نفرين انبياء گرفتار شده و خداوند
آنها را به دست اسارت سپرده است .
امروز هم طولى نخواهيد كشيد و به زودى يهوديان ضد اسلام به كيفر كردار خود خواهند
رسيد. قرآن مجيد در اين خصوص مى فرمايد:
((ان الذين اتخذوا العجل سينالهم غضب من ربهم و ذلة فى الحيوة الدنيا. ))
(89)
((آنان كه گوساله را به پرستش گرفتند آتش غضب خدا در آخرت و خوارى در حيات
دنيا محققا به آنها خواهد رسيد)).
بعد از رحلت حضرت الياس (عليه السلام ) و پايان يافتن رسالت ايشان ، آتش جنگ
هاى داخلى بين آنان افروخته شد و ((احاب )) در ميان اين جنگ ها از بين رفت و روز
بدبختى و ذلت براى اسرائيليان فرا رسيد. امّا زد و خورد بين
قبائل يهود و پرستش اصنام تا سال 760 ق . م .، ادامه يافت و حتّى در آن روزگار، شاه
كشور آشور، به فكر كشورگشائى افتاده و كشورهاى
((بابل )) و ((ايلام )) و ((ماد)) را به تصرف درآورد (90) و تا نزديك درياى
مديترانه آمد و هر جمعى كه در مقابل او مقاومت مى كرد مغلوب مى شدند. حتّى ((احازين
يوثام )) كه جوان بيست ساله اى بود و بر ملت يهود سلطنت مى كرد، تسليم آنها شد؛ و
با دادن خراج فراوان (معادل هر نفر اسرائيلى پنجاه
مثقال نقره )، هر چه توانست به عياشى و شهوت پرستى خود ادامه داد!
وى كه در عصر اشعيا (عليه السلام ) مى زيسته است ؛ امّا، ((احاز)) به گفتار سودمند آن
حضرت توجهى نمى نمود و تا حدى در عيش و نوش فرو رفته بود كه از سياست خارج ،
آگاهى نداشت ؛ و وجود مسجد الاقصى را مزاحم مرام خود مى ديد، لذا دستور داد بيت المقدس
را بستند و در اراضى ((رحوب )) (91) بتكده اى براى
((بعل )) ساخت و خود مكرر به آنجا مى رفت و آنقدر به بت پرستى اصرار مى داشت تا
از اين طريق بتواند اكثريت يهود را به سمت بت پرستى وا دارد؛ حتّى بت هاى ((سريانى
)) را براى قوم خود وارد كرد و فرزندان خود را به سبك آن روز از آتش گذراند.
(92) و براى آنكه سلامت بماند و پادشاه آشور ((تغلث فلاسر)) را تحت الحمايه
خود نگاه دارد، ذخائر بيت المقدس را بيرون آورد و به كشور آشور فرستاد. اينگونه
رفتار ((احاز)) دلالت بر ضعف و ناتوانى او مى كرد. بدين جهت ، كشورهاى همجوار
مثل كشورهاى صيدون و ((آرام )) به او حمله كرده و با او وارد جنگ شدند، و ملت
اسرائيل كه تحمل سربازان ((آرامى )) نداشت به كشور آشور پناهنده شدند.
آشوريان كه منتظر فرصت بودند تا وارد جنگ شوند، به كشور آرام حمله بردند؛ و
((احاز)) از فرصت استفاده كرده و با هداياى بسيار به سوى شاه آشور شتافت و سر
تعظيم فرود آورده شاه آشور ((احاز)) را پناه داد و پس از فتح كشور آرام ، از ((احاز))
خواست تا به مسلك او در آيد و توحيد را كنار بگذارد و خدايان كشورهاى همجوار را
نپرسند؛ بلكه فقط به آئين (آشوريان ) در آيد تا سلامت بماند.
((احاز)) بعد از تقديم هداياى خود به شاه آشور به اورشليم بازگشت ، ابتدا تغيير
كلى در وضع بيت المقدس داد و آتش پرستى را هم بر بت پرستى افزود و آئين مذهبى
((آشوريان )) را ترويج نمود. (93) در اين موقع حضرت ((اشعيا)) (عليه السلام )
سخت افسرده و غمگين به نظر مى رسيد، گاهى اوقات نتيجه
اعمال و رفتار آنها را اعلام مى كرد و عهد عتيق از
قول حضرت اشعيا (عليه السلام ) مى گويد:
((امّا اگر آواى خداى خود را نشنويد تا هوشيار شده اوامر و فرائض او را انجام دهيد؛ جميع
لعنت ها به شما خواهد رسيد و شما را در خواهد يافت و خداوند شما را پيش روى دشمنان
منهزم خواهد يافت از يك راه بر ايشان بيرون خواهيد رفت و از هفت راه ديگر نخواهى
گريخت و در ممالك جهان به تلاطم خواهى افتاد)).(94)
بخش دوم : حمله سربازان آشورى به يهود
فرزندان ناخلف اسرائيل بر اثر نقض فرمان خدا و اعلام آتش پرستى ، پس از چندى
كيفر خود را ديدند، اگر چه اين وضع تا سال 715. ق . م . به
طول انجاميد؛ امّا، تا اينكه دوران سلطنت ((سنخاريب )) رسيد، وى به كشورهاى يهوديه
حمله برد.
طبق كاوش هاى باستان شناسى و سنگ هاى حجّارى و نقش شده از
سال هاى 700 ق . م . كه در حفارى هاى خاك آشور بدست آمده ، داستان كشور يهوديه و
فتح آن را به دست سربازان آشورى از قول سنخاريب چنين حكايت مى كند:
((امّا راجع به ((حزقيا)) يهوديه كه نخواسته بود تحت فرمان من باشد 46 شهر از
شهرهاى مستحكم و قلاع شهرهاى كوچكتر را محاصره كردم به وسيله قوچ ها (Berieas) و
ابزارهاى مخصوص به تصرف درآوردم .
من 200150 نفر پير و جوان را و مرد و زن و اسب و قاطر و شتر و گاو و گوسفند بى
شمار، براى غارت به تصرف درآوردم . امّا خود او را مانند پرنده اى در قفس ، در شهر
سلطنتى خود در ((اورشليم )) محبوس ساختم دور او را برج و بارو كشيدم .
اينهايى كه از دروازه شهرش مى خواستند خارج شوند
داخل نمودم ... سربازان باوفايى كه براى تقويت اورشليم
داخل كرده بود، دست از اسلحه برداشتند. او براى من به پايتخت سلطنتى من در نينوا
((سى تالان )) طلا و ((هشتصد تالان )) نقره و سنگ هاى قيمتى كه ارزش زياد داشتند و
عاج و پوست دندان فيل و چوب از چوب هاى ((اود كاريمو)) (Ourkarimou) و انواع
خزائن مردان و زنان موسيقى دان فرستاد)).(95)
آرى تكذيب پيامبران بزرگ و كشتن فرستادگان الهى ، آرمان يهود و سلاطين اسرائيلى
را به جايى رساند كه مانند حيوان در قفس محبوس شدند، و هستى خود را به عنوان باج و
خراج به آشوريان پرداختند!
اين بود روزگار اسباط دوگانه بنيامين و يهودا، امّا، ملت
اسرائيل ، يعنى اسباط ده گانه كه از زمان ((يربعام )) بت پرست شده بودند. همچنان
در سال 741. ق . م . در عصر سلطنت ((فتح ابن رمليا)) مورد حمله سربازان آشورى
واقع شدند و با نهايت ذلت ، شكست خوردند. علاوه بر شكست هاى خارجى ، جنگ هاى داخلى
بين اسباط دوگانه و ده گانه ، روزگار را بر ملت يهود تيره تر مى كرد. ملت
اسرائيل به طور كلى بعد از رحلت حضرت سليمان (عليه السلام ) همواره گرفتار
اختلافات داخلى و نفاق اصلى بودند و قرآن مجيد در اين زمينه مى فرمايد:
((و اءلقينا بينهم العداوة و البغضاء إ لى يوم القيامة )) (96)
((ما ميان اقوام يهود تا روز قيامت آتش بغض و كينه برافروختيم )).
علاوه بر اين ، بحران هاى داخلى و روابط سياسى اسرائيليان با كشورهاى همجوار - در
اثر تحريكات و دسيسه هاى خودشان - فوق العاده تيره و تاريك به نظر مى رسد. در
اين آشفتگى داخلى و جنگ هاى خارجى بالغ بر (000/40) يا بيشتر يهوديان قسمت
يهوديان اسير شدند و شهرهاى ((عيون ))، ((آبل ))، ((بيت معكه ))، ((حاصور))،
به تصرف آشوريان درآمد، نويسنده كتاب نابغه
اسرائيل در صفحه 249 اين پيش آمد را در سال 732
قبل از ميلاد حضرت مسيح مى داند.
پس از فتح اين رمليا، ((هوشع ابن عليه )) به سلطنت رسيد. وى در زمانى مى زيسته
كه اسرائيليان خواب راحت نداشتند و همه اوقات در انتظار حمله تازه اى به سر مى
بردند؛ در اين عصر صحبت از مذهب نبود ((هوشع )) با مشورت سران بنا گذارد مانند
سابقين در مقابل كشور مقتدر آشور تسليم باشد. از اين جهت با سفراء و نمايندگان
كشور، هداياى ذى قيمتى به سوى آشور فرستاد و خود را تحت الحمايه پادشاه آشور در
آورد. ولى متاءسفانه بند غلامى دوام نداشت و به
حال دولت هاى سازشكار سودى نبخشيد؛ زيرا ((سوا)) پادشاه مصر از اين موضوع با
خبر شد و به ((هوشع )) اعتراض كرد و او چون جواب صحيحى در
مقابل اين اعتراض نداشت به ناچار به كشور مصر هم اظهار
تمايل كرده با حاكم مصر پيمان دوستى بست - البته اين پيمان مخفيانه بود؛ ولى ،
بعدها جاسوسان آشورى به ((شتمانير)) شاه آشور گذارش دادند و اين خود صحنه
ديگرى را پيش آورد؛ يعنى بدون اطلاع قبلى بار ديگر سربازان آشورى به يهود
بدبخت حمله كردند.
قواى نظامى يهود كه در شهر بزرگ ((سانره )) متمركز بودند با كمك هايى كه
مصرى ها به آنها داده بودند ((هوشع )) توانست به مدت سه
سال در مقابل دشمن ايستادگى كند؛ امّا، كمك هاى مصرى ها نيز ثمربخش نبود آشوريان با
اينكه بسيار قوى بودند؛ امّا، بالاخره از پا درآمدند و ((هوشع )) زندانى شد و
((آشوريان )) اموال مردم را به تاراج بردند و طبق آمار نويسندگان يهودى ، متجاوز از
000،27 نفر را اسير كرده و همراه خود به كشور آشور بردند.(97)
رفتارى كه از طرف ((شلمانسر)) به اسباط ده گانه رسيد به حدّى شديد بود كه در
تاريخ يهود بى نظير است ؛ حتّى نويسندگان يهودى معتقدند كه اسباط ده گانه براى
هميشه در اين جنگ از بين رفتند. اگر چه رفتار ((بخت نصر)) پادشاه كلده از جهت آتش
زدن خانه ها و بريدن سرهاى كودكان شديدتر به نظر مى رسيد؛ ولى ، ((شلمانسر))
به جاى ملت اسرائيل ملت ديگرى را در شهر سامره جاى داد تا براى هميشه دست يهوديان
از آنجا قطع گردد پادشاه آشور، اسيرانى را كه به نينوا پايتخت خود آورد، بعدها آنان
را در شهرهاى ((صلح ))، ((حابور)) و حوالى نهر ((زكوان )) سكونت داد، و به جاى
آنان مردمى از شهرهاى ((عوا))، ((حمات )) و ((كوت )) به كشور يهوديه فرستاد تا
آبادى هاى آن كشور را تصرف كنند، و خصوصا در شهر سامره سكونت نمايند.(98)
نويسندگان تاريخ يهود، بعد از حمله سنخاريب
نقل مى كنند كه : بين ((شلمان نسر)) و ((ساراگون دوم )) اختلاف رخ داد و كتاب عهد
عتيق ، در كتاب دوم پادشاهان ، باب هفدهم از آيه 2 به بعد، اين حوادث را به شلمانسر
نسبت مى دهد.
|