فهرست مطالب
پيشگفتار
فصل اول : عوامل جدايى روحانيت از سياست
سابقه طرح جدايى روحانيت از سياست
نقشه تحميلى جدايى روحانيت از سياست
طرح سيصد ساله غربى ها
جدايى دين وروحانيت ازسياست ،القاءاجانب
خدعه جدايى دين از سياست
آخوند سياسى
ادامه حيله بر كنارى علما از سياست
مقدسين ساختگى مانع نفوذ اسلام و مسلمين
جدايى روحانيت از سياست ، القاء شياطين
بى خاصيت كردن روحانيت ،هدف ازبركنارى روحانيت از سياست
مگرپيامبرصلى الله عليه وآله وائمه (عليه السلام )قداست
نداشتند.
فصل دوم : لزوم دخالت روحانيت در سياست
اخذ پيمان خداوند از علما
لزوم اصلاح فكرى حوزويان
دخالت در سياست در راءس تعليمات انبيا
منطق انبيا
سياست حق انبيا و اوليا و روحانيون
رابطه دين و سياست
رسول الله پايه گذار سياست در ديانت
اسلام ، دين سياسى
ولايت فقيه بهترين اصل قانون اساسى
اهتمام بر امر مسلمين
جناح سياست را رها نكنيد
نسل جوان روحانيت ، به داد اسلام برسيد
فقه و درس و بحث براى حفظ اسلام
وظيفه علما
روحانيت بايد عضو فعال جامعه باشد
همه ما بايد فداى اسلام شويم
اقامه حكومت حق ازبزرگترين واجبات وعبادات
فصل سوم : توطئه ها براى بركنارى روحانيت از سياست
عذرى نداريم
عاقبت سوء بى تفاوتى
پيدايش تحول
از نقش تعيين كننده خود غافل نشويد
حفظ جمهورى اسلامى از اعظم فرايض است
حفظ حيثيتروحانيت
در كنار يكديگر در صحنه باشيد
حضور فعال در صحنه رمز پيروزى
كنار رفتن از مكايد ابليس است
بركنارى روحانيت ، هدف اصلى
بازى نخوريد
مخالفان با روحانيون با ملت مخالفند
كنارگذاشتن روحانيت به بهانه حفظقداست
بيدار باشيد
از ميدان بيرون نمى رويم
عاقبت كناره گيرى علما از سياست
هشدار به طلاب جوان
مواظب روى كار آمدن انقلابى نماها باشيد
تضعيف روحانيت ،توطئه اى براى غارت ووابستگى كشور
بزرگ نمايى اشتباهات براى خارج كردن روحانيت ازصحنه
تبليغات سوءعليه روحانيت وتوطئه جدايى روحانيت ودانشگاه
اى آقايان نويسندگان وروشنفكران ،اينقدرروحانيت راتضعيف نكنيد
باكنارگذاشتن روحانيون اصلاح مملكت ممكن نيست
اعلام خطر به ملت
ايجاد رژيم منافق ، هدف توطئه گران
فصل چهارم : روحانيت و انتخابات
نتيجه انزواى روحانيت و متدينين
انتخابات در انحصار هيچ كس نيست
توطئه اى ديگربراى بركنارى مجتهدين ازسياست
لزوم دخالت فعال روحانيت در انتخابات
مانع تراشى براى جلوگيرى ازحضورفعالروحانيت درانتخابات
ميزان ارزشخدمت نه تحصيل مقام
هشدار
صحنه را به غربزدگان نسپاريد
پيشگفتار
احياء مجدد اسلام در سطح جهان به عنوان دينى كه مدعى اداره جوامع انسانى بر اساس
احكام الهى است ، مرهون تلاش و ايمان بزرگمردى است كه حيات پر بار خود را وقف اين
آرمان مقدس نمود.
امام خمينى رحمة الله اين مجدد عظيم الشان با عقيده راسخ و آگاهى
كامل از ابعاد همه جانبه دين اسلام ، اين حركت رهايى بخش را در جهان اسلام بنيان گذارد
و با سرافرازى مسووليت خود را به پايان رساند و با دلى آرام و قلبى مطمئن به
سوى جهان باقى شتافت و در جوار رحمت دوست آرميد. و اكنون ما هستيم و با مسووليت بس
سنگين استمرار راه آن بزرگوار. البته تداوم اين انقلاب آزاديبخش همچون پيروزى آن در
گرو مسائل بسيارى است كه در راس آنها توجه و پافشارى بر هدايتها و افكار بنيادين
آن امام راحل است .
بدون ترديد امام رحمه الله اين حركت عظيم را بر اساس اعتقاد به جامعيت اسلام و
توانايى آن در اداره جامعه بنيان گذاردند، ايشان براى تحقق هدف والاى خويش ، خطرات
و موانع بيشمارى پيش روى داشتند كه زيان بار تر و نزديكتر از همه آنها، فكر جدايى
دين از سياست و عدم دخالت روحانيت در سياست بود كه ساليان متمادى به طرق
گوناگون به كل جامعه و بويژه به كانون اسلام يعنى حوزه هاى علميه و روحانيت القا
شده بود. آن امام عزيز براى زدودن آثار اين تبليغات سو
متحمل رنج ها و مشقتهاى فراوان گرديد، تا اين كه به
فضل پروردگار، روحانيت معظم براى انجام مسووليت خطير دينى و ايفاى نقش تاريخى
خود با آن مرجع روشن ضمير، همگام و همصدا گرديد، و خداوند نيز وعده يارى (ان
تنصروا الله ينصركم ...) را براى ياوران دينش محقق ساخت .
امروز نيز بعد از گذشت بيست سال از پيروزى انقلاب اسلامى ، اسلام و روحانيت همچنان
مورد تهاجم دشمنان خارجى و ايادى داخلى آنان قرار دارد كه متاءسفانه اخيرا اين تهاجمات
به صورت گسترده تر و در اشكال مختلف شدت يافته است ، و هدف اصلى آن نيز
بيرون راندن اسلام و روحانيت از صحنه اجتماع و سياست و در نهايت
پايمال كردن ثمره مجاهدتهاى آن امام عظيم الشان و به هدر دادن خونهاى پاك شهداى راه
انقلاب و اسلام است .
بيم آن مى رود كه اين تبليغات مسموم در ميان اقشار ملت و يا در ميان بعضى از حوزويان
كه ناظر مشكلات و كمبودها و كاستى ها و احيانا سو رفتارها هستند، مؤ ثر افتد و آنها را
از ادامه راه دلسرد نمايد، لذا براى خنثى كردن اين تبليغات زهرآگين لازم است كه تلاش
گسترده اى انجام پذيرد كه به نظر مى رسد تبيين افكار و انديشه هاى امام خمينى قدس
سره بنيانگزار جمهورى اسلامى ايران در اين زمينه ، مى تواند تاءثير بسزايى داشته
باشد.
اين مجموعه مختصر نيز در همين راستا فراهم آمده است ، اميد است كه روحانيت معظم بويژه
طلاب جوان كه كمتر توفيق درك زمان حضور ايشان را داشته اند با مرورى دوباره بر
رهنمودهاى آن امام راحل ، از اين ذخيره الهى بهره گيرند و همچنان استوار و اميدوار به
فضل و نصرت پروردگار در صحنه حاضر باشند. اين مجموعه در چهار
فصل تنظيم گرديده است :
فصل اول : عوامل جدايى روحانيت از سياست
فصل دوم : لزوم دخالت روحانيت در سياست
فصل سوم : توطئه ها براى بركنارى روحانيت از سياست
فصل چهارم : روحانيت و انتخابات
يادآورى 1: تكرار يك موضوع تحت عناوين مختلف در اين مجموعه ضمن اين كه حاوى نكات
ديگرى مى باشد، بيانگر اهتمام اكيد و حساسيت بسيار امام رحمه الله نسبت به موضوع
مورد نظر است .
يادآورى 2: مطالب اين مجموعه مختصر از ميان مجموعه آثار موضوعى تبيان روحانيت و
حوزه هاى علميه از ديدگاه امام خمينى قدس سره (كه به همت مؤ سسه تنظيم و نشر آثار
امام خمينى قدس سره فراهم آمده است )، گزينش گرديده است .
يادآورى 3: عناوين اين مجموعه يا عينا بخشى از كلام امام
راحل و يا ماءخوذ از محتواى كلام ايشان است كه توسط تنظيم كننده گزينش شده است ، لذا
از خوانندگان محترم خواهشمند است كه در انتساب عناوين به امام قدس سره اين نكته را
رعايت فرمايند
ناشر
فصل اول : عوامل جدايى روحانيت از سياست
سابقه طرح جدايى روحانيت از سياست
طرح مساءله جدا بودن سياست از روحانيت ، چيز تازه اى نيست . اين مساءله در زمان بنى
اميه طرح شد و در زمان بنى عباس قوت گرفت . در اين زمانهاى اخير هم كه دستهاى
بيگانه در ممالك باز شد، آنها هم به اين مساءله دامن زدند به طورى كه مع الاسف بعضى
از اشخاص متدين و روحانيون متعهد هم باورشان آمده است كه مثلا اگر يك ملايى در
مسائل سياسى وارد بشود، به او ضربه مى خورد. اين يكى از نقشه هاى بزرگ استعمار
است كه بعضى باور كردند. (1)
نقشه تحميلى جدايى روحانيت از سياست
يكى از مطالب ديگرى كه سعى مى شد حوزه ها از آن خالى باشند، قضيه دخالت
روحانيون در امور سياست بود كه اين را يك عيب بزرگ معرفى كرده و شايد بعضى الان
هم دخالت در امور سياست را عيب بدانند و مى گويند كه چرا فلانى در امور سياسى
دخالت مى كند و به ما چه كه در دنيا چه مى گذرد. بلا
اشكال اين نقشه اى بود كه بر ما تحميل شد. (2)
طرح سيصد ساله غربى ها
روحانيت همه ملت همه بايد حاضر باشند درمسائل سياسى حضور داشته باشند. اين كه
بعضى از عناصر حالا هم گاهى مى گويند كه روحانيون بروند توى مجلسها توى
مدرسه هاى خودشان و مشغول كارشان باشند و ماها بايد وارد اين كارها باشيم اين يا از
بى توجهى به عمق مسائل است كه من بايد بگويم بعضى شان بى توجه هستند و يا كه
عمال همانها هستند كه در زمان رضاخان يك همچو كارهايى را مى كردند و در
طول تاريخ تقريباء حدود سيصد سال اين قدر تزريق كردند بر خود روحانيون كه شما
نبايد در سياست دخالت بكنيد كه خود آقايان هم باورشان آمده .اگر يك مطلبى مثلا راجع
به يك امر سياسى كه به نفع ملت بوداينها مى خواستند دخالت بكنند يك قشر از خود
روحانيت مى گفتند اين يك امر سياسى است به ما چه . خودشان را كنار كشيده بودند يعنى
كنارشان زده بودند اينها را باورشان آورده بودند كه روحانيون بايد كه فقط بروند
مساءله بگويند آن هم بعضى مسائل ، نه همه
مسائل . مسائل اگر همه اش باشد كه بيشتر كتب فقه كتب سياست است لكن باورشان آمده
بود اين مردم هم اين را باور كرده بودند و اين تبليغاتى بود كه از آن وقتى كه پاى
غربى ها باز شد در ايران مطالعاتشان را كردند به آنجا رسيد كه اين جمعيت خطرناكند
و بايد اينها را جدا كرد اگر يكى از اينها بخواهد وارد بشود در يك امر سياسى ملت با
اينها موافقت نكند براى اين كه امر سياسى است به شما چه . در عين حالى كه بايد همه
قشرهاى ملت و خصوصا روحانيت حاضر باشند در سياست كشور و توجه داشته باشند
به مسائلى كه در كشور مى گذرد چه در مجلس و چه در دولت و ديگران در عين
حال بايد آن شغلى را كه دارند از آن دست بر ندارند گمان نكند به اين كه ما بايد آن
وقت اين گمان بود) كه ما هيچ نبايد دخالت بكنيم حالا اين باشد كه ما شغلمان فقط
دخالت است . خير، در آن وقت هم اين كار صحيح نبوده براى ما و شما، حالا هم اين كار
صحيح نيست . (3)
جدايى دين وروحانيت ازسياست ،القاءاجانب
البته در اذهان بسيارى ، بلكه اكثرى ، بيشتر از مردم ، بيشترى از
اهل علم ، بيشترى از مقدسين اين است كه اسلام به سياست چه كار دارد، اسلام و سياست
جداست از هم . همين چيزى كه حكومتها نمى گذارند، همين كه از
اول القا كردند اين اجانب در اذهان ما و حكومتها در اذهان ما- كه اسلام به سياست .آخوند چه
كار دارد به سياست فلان آخوند را وقتى عيبش را مى گيرند مى گويند؛ آخوند سياسى
است ، اسلام مى گويند از سياست كنار است . دين على حده است ، سياست على حده است ،
اينها اسلام را نشناخته اند. اسلامى كه حكومتش
تشكيل شد در زمان رسول الله و باقى ماند اين حكومتها به
عدل يا به غير عدل و در زمان حضرت امير باز حكومت عادله اسلامى بود، يك حكومتى بود
با سياست ،با همه جهاتى كه بود مگر سياست چى است . روابط ما بين حاكم با ساير
حكومتها، عرض مى كنم كه جلوگيرى از مفاسدى كه هست ، همه اينها سياست است . احكام
سياسى اسلام بيشتر از احكام عبادى آن هست . كتابهايى كه اسلام بيشتر از احكام عبادى آن
هست . كتابهاى كه اسلام در سياست دارد بيشتر از كتابهايى است كه در عبادت دارد.
اين غلط را در ذهن ما جاى گير كرده اند و حتى
حال باورشان آمده است آقايان به اين كه اسلام با سياست جدا است ، يك احكام عبادى است ما
بين خود و خدا، برويد توى مسجدتان و هر چه مى خواهيد دعا كنيد، هر چه مى خواهيد قرآن
بخوانيد ما هم با شما كارى نداريم . اما اين اسلام نيست ، اسلام در
مقابل ظلمه ايستاده است ، حكم به قتال داده است ، حكم به كشتن داده است ، در
مقابل كفار و در مقابل متجاسرين و كسانى كه چيز هستند احكام دارد، اين همه احكام در اسلام
نسبت به اينها هست ، اينهمه احكام حكم به قتال و حكم به جهاد و حكم به اينها هست ، اسلام
از سياست دور است ؟! اسلام فقط اين مسجد رفتن و قرآن خواندن و نماز خواندن است ؟! اين
نيست ، اين احكام را دارد و بايد اين احكام هم اجرا بشود
خدعه جدايى دين از سياست
(4)مساءله جدا بودن دين از سياست ، مساءله اى كه با
كمال تزوير و خدعه طرح كردند حتى ما را هم متشبه كردند. حتى كلمه آخوند سياسى يك
كلمه فحش است در محيط ما، ((فلان آخوند سياسى است )) در صورتى كه
آقايان خواندند در دعاهاى معتبر ((ساسة العباد)) (5) مع ذلك از بس اشتباه كارى شده
است . ما خودمان هم باورمان آمده است كه دين از سياست جداست . آخوند در محراب برود و
شاه هم مشغول دزديش باشد.(6)
آخوند سياسى
يك مطلبى كه همه مى دانيد و مى دانيم اين است كه شياطين بزرگ و كوچك و آنهايى كه
مى خواستند و مى خواهند تمام قدرتها را در هر جا قبضه كنند و تمام منافع ملتها را
چپاول كنند، از سالها طولانى نقشه هاى عجيب و غريبى داشتند و مع الاسف قشرهاى زيادى
غافل بودند، از جمله اين مطلب كه روحانيون در امور سياسى نبايد دخالت كنند، آنها بايد
مردم را در اين نماز و روزه و امثال اينها هدايت كنند و جاى آنها و
شغل آنها مسجد است و منزل ، مسجد بيايند نماز بخوانند،
منزل بروند استراحت كنند و به طورى اين تبليغ شده بود كه همه باورشان آمده بود
تقريبا و دخالت در سياست يك فحشى بود براى
اهل علم . اگر مى گفتند فلان آخوند سياسى است ، اين به منزله يك فحش تلقى مى شد و
خود مردم و بلكه خود روحانيون هم بسيارشان اين مساءله را باورشان آمده بود. اگر راجع
به يك امر اجتماعى ، يك امرى كه مادر امور سياسى دخالت نمى كنيم ، و اگر يك ملايى در
سياست ملت و مصالح كشور صحبت مى كرد، مى گفتند كه اين سياسى است و بر خلاف
موازين است . اين مساءله اى بود كه اين قدر رويش تبليغات كرده بودند در
داخل و خارج ، كه به اين زودى نمى شد از ذهن مردم بيرون كرد. آنها مى خواستند كه يك
قشر بزرگى از جامعه كه جامعه تبع آنها هست منزوى كنند و خودشان به جاى آنها
بنشينند، حكومت مال ما، نماز جماعت خشكى كه در آن اصلا صحبت اجتماعى و سياسى نباشد هم
مال شما. (7)
ادامه حيله بر كنارى علما از سياست
خيال نكنيد كه اين قدرتهاى بزرگ از ما دست برداشته اند ،الان همه حيله ها در كار است
كه شما را از سياست كنار بزنند، شما را نگذاريد در امور اجتماعى دخالت بكنيد، شما را
نگذاريد كه در حكومت هيچ دخالتى بكنيد.(8)
مقدسين ساختگى مانع نفوذ اسلام و مسلمين
امروز جامعه مسلمين طورى شده كه مقدسين ساختگى جلو نفوذ اسلام و مسلمين را مى گيرند، و
به اسم اسلام به اسلام صدمه مى زنند. ريشه اين جماعت ، كه در جامعه وجود دارد، در
حوزه هاى روحانيت است . در حوزه هاى نجف و قم و مشهد و ديگر حوزه ها افرادى هستند كه
روحيه مقدس نمايى دارند؛ و از اين جا روحيه و افكار سوء خود را به نام اسلام در جامعه
سرايت مى دهند. اينها هستند كه اگر يك نفر پيدا شود بگوييد بياييد زنده باشيد،
بياييد نگذاريد ما زير پرچم ديگران زندگى كنيم ، نگذاريد انگليس و امريكا اين قدر
به ما تحميل كنند، نگذاريد اسرائيل اين طور مسلمانان را فلج كند، با او مخالفت مى
كنند.(9)
جدايى روحانيت از سياست ، القاء شياطين
شياطين كه مطالعه كردند در همه مسائل ملت ها و اين را يافتند كه اگر چنانچه قشر
روحانى وارد بشود در صحنه سياست ، با داشتن پشتوانه اى عظيمى از ملت ، كلاه آنها
پس معركه است ،بايد چه بكنند. بايد به طور عموم اين مطلب را القا بكنند كه
اهل قلم را به سياست چه كار. اهل علم فقط وظيفه اش اين است كه عبايش را سرش بكند
و اول ظهر برود نمازش را بخواند و بعد هم برود منبر چند تا مساءله بگويد، نه مسائلى
كه مربوط به سياست و مربوط به گرفتارهاى ملت است ، همان مسائلى كه ديديد
متعارف بود مى گفتند، و تقريبا اكثر ابواب فقه كنار گذاشته شده بود عملا، تو
كتابها نوشته شده بود و كنار گذاشته شده بود و اكثر آيات قرآن هم كنار گذاشته
شده بود. قرآن مى خوانديم و مى بوسيديم و مى گذاشتيمش كنار. آياتى كه مربوط به
جامعه بود، آياتى كه مربوط به سياست بود، آياتى كه مربوط به جنگ بود، آيات
زيادى كه اكثر آيات مربوط به اين مسائل است ، اينها را منسى كرده بوديم ، يعنى ما را
وادار كرده بودند كه منسى باشد. شاءن بزرگ
اهل علم اين بود كه اين آقا نمى فهمند سياست اگر يك آقا اصلا عقلش نرسيد به اين كه
سياست چيست ، اين بزرگوار بود خيلى ، آقايى است كه دخالت در امور نمى كند،
قربانش بروم ، چه آقا خوبى ، ظهر مى آيد نمازش را مى خواند و مى رود توى خانه اش
مى نشيند. و به ما اين مطلب را تحميل كرده بودند. اين شياطينى كه مى خواستند اين جمعيت
را كنار بگذارند، به ما همه تحميل كرده بودند اين مطلب را كه اگر يك آقايى فرض
كنيد كه عقيداش اين كه بايد وارد بشود در سياست و در گرفتارى ملت ، مى گفتند اين آقا
سياسى است . همين كه مى گفتند سياسى ، اين ديگر بايد برود، از جامعه بايد جدا شود.
اين را تحميل كرده بودند شياطين به ما و نگذاشته بودند كه ما خود پيغمبر اكرم را و
حالاتش را مطالعه كنيم ببينيم كه آيا آنها چه جور وضعى داشتند. پيغمبر اسلام در سياست
دخالت نمى كرد. مى توانيد بگوييد هم يك عامل سياسى بوده ، پس كنار در امور سياست
وارد نمى شد. تمام عمرش را صرف كرد در سياست اسلام ، و حكومت اسلامى
تشكيل داد. حضرت امير حكومت اسلامى داشت و حكومت هاى اسلامى مى فرستاد آن طرف ، اينها
سياست نبودند حضرت امير را تخطئه مى كنيد؟ اينهائى كه مى گويند نه ، ديگر لازم
نيست و آخوندها بروند سر جايشان بنشينند، اين آخوندها مدعى هستند كه ماها تابع آن
موالى هستيم . شما قبول نداريد كه يا بايد
قبول نكنيد كه اصلا پيغمبر اسلام وارد سياست مى شد، و حكومتى نداشته و گوشه مدينه
در مسجد نشسته بوده و مساءله مى گفته ، اين جور بوده ؟ حضرت امير هم گوشه خانه اش
نشسته بوده و عبايش را سر مى كشيده و مى رفته مسجد نماز مى خوانده بر مى گشته باز
آن جا مى نشسته مطالعه مى كرده ، مساءله اين بود؟ يا اينها از
اول وارد سياست بودند. (10)
بى خاصيت كردن روحانيت ،هدف ازبركنارى روحانيت از سياست
اينها مى خواستند از ما و شما و از روحانيون يك موجود بى خاصيت درست كنند كه هيچ رنگ
و بويى نداشته باشند و هيچ كارى نداشته باشد به اين كه به اين ملت چه مى گذرد،
به اين مخازن ملت چه مى گذرد، حكومت چه مى كند، اين قلدرها چه مى كنند با ملت ، اين
خان ها چه مى كنند با ملت ،يك اشخاص بى رنگ و بويى مى خواستند كه خيلى هم احترام
مى كردند. شما بنشيند سر جاهاتان و مساءله تان را بگوييد،ما احترامتان هم مى كنيم ،
سلام بلند بالايى هم به شما مى دهيم اما اگر يك قدم آن طرف بگذاريد، نه ، ديگر اين
جا حد شما نيست ، حد شما تا آن جايى است كه مساءله بگوييد و بياييد مسجد و خيلى هم كه
چى بشود، مجلس فاتحه اى باشد، برويد مجلس فاتحه بنشينيد. به ما
تحميل كردند اين را و ما بايد از زير اين بار
تحميل بيرون برويم . روحانيين بايد در صحنه باشند. بايد همه اين حرف هاى
نامربوطى كه زده بودند و شما را مى خواستند از دخالت در امور جامعه كنار بگذارند،
همه آنها را پشت سر بگذاريد و گذاشته ايد پشت سر .علماى اعلام نبايد بروند كنار
بنشينند تا مقدرات آنها در امريكا تدوين بشود و يا در شوروى تدوين بشود. ما را كنار
گذاشتند و مقدرات ما در امريكا تدوين مى شد.(11)
مگرپيامبرصلى الله عليه وآله وائمه (عليه السلام )قداست
نداشتند.
بنابراين بود كه اين قشرى كه مى تواند بسيج كند ملت را و قدرت دارد كه تمام ملت را
تحت يك مطلب وارد كند اگر مهلت به او بدهند، اين را كنار بگذارد با حيله هاى مختلف ،
يكى همان باور آوردن به خود آقايان و به ملت كه اينها نبايد در امور سياسى
داخل بشوند، خلاف شاءن آنهاست ، حتى اين آخرى مى گفتند كه با قداست اينها مخالفت
است ،با قداست اهل قلم ، وارد شدن در حكومت و سياست مخالفت است . اين قداست در زمان
حضرت رسول نبوده ؟ حضرت رسول قداستش محفوظ نمى مانده ؟ حضرت امير قداست
نداشته ؟ حضرت سيدالشهدا و امام حسن قداست نداشته ؟ مى خواستند چشم و گوش همه ما
را ببندند و مى خواهند هم . اين جريان از اول نهضت هى ديدند كه دارد پيش مى رود، هى آنها
بيشتر خواستند كه كنار بگذارند اينها را. الان هم اين جريان هستش .(12)
فصل دوم : لزوم دخالت روحانيت در سياست
اخذ پيمان خداوند از علما
مگر نه اين است كه خداوند از علما پيمان گرفته است كه در برابر ستم ستمكاران و ظلم
جنايت پيشگان ساكت و آرام نمانند؟ (13)
مگرنه اين است كه علما حجت پيامبران و معصومين بر زمين هستند؟ پس بايد علما روشنفكران
و محققان به داد اسلام برسند و اسلام را از غربتى كه دامنگيرش شده است نجات دهند و
بيش از اين ذلت و حقارت را تحميل نكنند و بت سيادت تحميلى جهانخواران را بكشند و
بصيرت و سياست چهره منور و پر اقتدار خود را آشكار سازد. (14)
لزوم اصلاح فكرى حوزويان
ما بايد در اصلاح فكرى و اخلاقى افراد حوزه كوشش كنيم .
آثار فكرى و روحى را، كه ناشى از تبليغات و تلقينات بيگانگان و سياست دولتهاى
خائن و فاسد است ، از بين ببريم و با آن مبارزه كنيم . اين آثار كاملا مشهود است . مثلا
بعضى را مى بينيم كه در حوزه ها نشسته به گوش يكديگر مى خوانند كه اين كارها از
ما ساخته نيست . چكار داريم به اين كارها؟ ما فقط بايد دعا كنيم و مساءله بگوييم . اين
افكار آثار تلقينات بيگانگان است . نتيجه تبليغات سوء چند ساله استعمارگران است
كه در اعمال قلوب نجف و قم و مشهد و ديگر حوزه ها وارد شده ، و باعث افسردگى و
سستى و تنبلى گرديده و نمى گذارد رشدى داشته باشند. مرتبا عذرخواهى مى كنند كه
اين كارها از ما ساخته نيست . (15)
دخالت در سياست در راءس تعليمات انبيا
اينها با تبليغات بسيار وسيع شان ما را منزوى كرده بودند، يعنى خود ما را به مغزهاى
ما آن قدر خوانده بودند كه خودمان باور كرده بوديم كه نبايد ما در سياست دخالت كنيم .
نخير، مساله اين نيست ، مساءله دخالت در سياست در راءس تعليمات انبياست ، مساءله جنگ
مسلحانه با اشخاصى كه آدم نمى شوند و مى خواهند ملت را تباه كنند، در راءس برنامه
هاى انبيا بوده است . ما همه تعليمات انبيا را كنار گذاشتيم ، فقط به آن تعليماتى كه
با عرض مى كنيم دخالت نكردن در سياست و دخالت نكردن در جامعه ، اينها فقط همينش را
گرفته ايم ، نمازش را گرفته ايم و باقى را رها كرديم . مگر امكان دارد كه انسان
مسلمان باشد به فقط نماز خواندن و روزه گرفتن و حج رفتن و
امثال ذلك و در امر مسلمين دخالت نكردن ؟ اگر اهتمام به امر مسلمين كسى نكند مسلم نيست ،
به حسب روايت منسوب الى رسول الله . (16)
منطق انبيا
من اميدوارم كه خداوند به ما مرحمت كند و ما را بيدار كند. ما را بر احكام اسلام به همه
جوامع اش ، به همه مطالبش ، به همه اطرافش بيدار كند و متوجه كند.
خيال نكنيد كه اسلام فقط اين تكه است ، نماز و روزه است فقط، نيست اين طور؛ اگر اين
طور بود پيغمبر هم مى نشست توى مسجدش و نماز مى خواند. چرا از
اول عمرش تا آخر زحمت كشيد، جنگ كرد، زد و خورد كرد، شكست خورد، شكست داد تا
مسائل را آن قدرى كه مى توانست عمل كرد. اميرالمؤ منين هم همين طور، ديگران هم همين طور،
صلحا هم همين طورند، اشخاص بيدار اين طورند. اين طور نيست كه بنشينند، توى مسجد و
كار به اين كارها نداشته باشند. بى طرف باشند. كارى ما به اين كارها نداريم ، اگر
اين منطق انبيا بود كه فرعون نمى رفت سراغ موسى ، موسى نمى رفت سراغ فرعون .
اگر منطق انبيا اين بود كه ابراهيم نمى رفت هجمه كند بر آنها، منطق انبيا اين نيست . منطق
انبيا اين است كه (((اشداء))) بايد باشند بر كفار و بر كسانى كه بر ضد بشريت
هستند، بين خودشان هم رحيم باشند. و آن شدت هم رحمت است بر آنها. خداوند همه ما را
بيدار كند و به همه شما انشاءاله سلامتى و نصرت عنايت كند. اين بشر مظلوم را از
گرفتاريهايى كه از دست اين قدرتهاى بزرگ دارند مى كشند، نجات بدهد و دين و
دنياى همه ما را حفظ كند. (17)
سياست حق انبيا و اوليا و روحانيون
بايد عرض كنم كه سياست براى روحانيون و براى انبيا و براى اولياى خدا حقى است ،
لكن سياستى كه آنها دارند، دامنه اش با سياستى كه اينها دارند فرق دارد. ما اگر
فرض كنيم كه يك فردى هم پيدا شود كه سياست صحيح اجرا كند، نه به آن معناى
شيطانى فاسدش ، يك حكومتى ، يك رئيس جمهورى ، يك دولتى سياست صحيح را هم اجرا
كند و به خير و صلاح ملت باشد، اين سياست يك بعد از سياستى است كه براى انبيا
بوده است و براى اوليا و حالا براى علماى اسلام . (18)
رابطه دين و سياست
اين را كه (ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و سياسى
دخالت نكنند) استعمارگران گفته و شايع كرده اند. اين را بى دينها مى گويند. مگر
زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره ، عده اى
روحانى بودند و عده ديگر سياستمدار زمامدار؟ مگر زمان خلفاى حق و ناحق ، زمان خلافت
حضرت امير (عليه السلام ) سياست از ديانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ اين حرفها را
استعمارگران و عمال سياسى آنها درست كرده اند تا دين را از تصرف امور دنيا و تنظيم
جامعه مسلمانان بر كنار سازد و ضمنا علماى اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادى و
استقلال جدا كنند. در اين صورت مى توانند بر مردم مسلط شده و ثروتهاى ما را غارت
كنند. منظور آنها همين است . (19)
رسول الله پايه گذار سياست در ديانت
رسول الله پايه سياست را در ديانت گذاشته است .
رسول الله صلى الله عليه و آله تشكيل حكومت داده است ،
تشكيل مراكز سياست داده است و ساير خلفاى اسلام تا آن جايى كه به انحراف كشيده
نشده بود در اسلام ، بايد همه آنها را نفى كنند، بايد آنها را اين آخوندها دربارى و اين
سلاطين نوكرماب بايد پيغمبر اكرم و خلفاى اسلام را طرد كنند و بگويند كه آنها مسلم
نبودند، سياستى كه در صدر اسلام بود يك سياست جهانى بود، پيغمبر اسلام دستش را
دراز كرده بود در اطراف عالم و عالم را داشت دعوت مى كرد به اسلام و دعوت مى كرد به
خلفاى بعد حكومت تشكيل دادند. در صدر اسلام از زمان
رسول خدا تا آن وقتى كه انحراف در كار نبود، سياست و ديانت تواءم بودند، اين
آخوندهاى دربارى و اين به اصطلاح سلاطين آمريكايى يا شوروى يا بايد پيغمبر و
پيغمبران را و خلفاى پيغمبر و پيغمبران را تخطئه كنند يا بايد خود و حكومتهاى خود را
تخطئه كنند. امر داير بين اين دو است و از اين خارج نيست . (20)
اسلام ، دين سياسى
حرف ما اين است كه نه روحانى تنها، همه قشرها بايد در سياست دخالت بكنند. سياست
يك ارثى نيست كه مال دولت باشد يا مال مجلس باشد يا
مال افراد خاصى باشد، سياست معنايش همين وضع آن چيزهايى كه در يك كشورى مى
گذرد از حيث اداره آن
كشور، همه اهالى اين كشور در اين معنا حق دارند. خانمها حق دارند در سياست دخالت بكنند.
تكليفشان اين است ، روحانيون هم حق دارند در سياست دخالت بكنند، تكليف آنهاست دين
اسلام يك دين سياسى است كه همه چيزش سياست است حتى عبادتش . (21)
ولايت فقيه بهترين اصل قانون اساسى
بهترين اصل در قانون اساسى اين اصل ولايت فقيه است و غفلت دارند بعضى از آن و
بعضى ها هم غرض . (22)
اهتمام بر امر مسلمين
اهتمام بر امر مسلمين اين نيست كه - اين - من بروم نماز بخوانم و او اقتدار كند. اين كه
مسلمين نيست ، اين امر خداست . امور مسلمين عبارت - است از امور سياسى و اجتماعى مسلمين است .
(23)
جناح سياست را رها نكنيد
كوشش كنيد آقايان در تهذيب نفس ، در تحكيم مبادى اسلام ، در تحكيم فقه اسلام ، در
بسط فقه اسلام ، اين فقه غنى . در عالم مثل فقه شما چيزى نيست ، اين فقه غنى را
بسطش بدهيد. لكن در عين حالى كه فقيه هستيد جناح سياست را رها نكنيد، تفكر كنيد در
امور، وارد بشويد در امور، دخالت كنيد در امور (من فقيهم و ديگر كارى ندارم به چيزى
) نمى شود اين . شما فقيه هستيد ولى بايد در امور دخالت كنيد، در مقدرات مردم دخالت
كنيد، شما پاسداران اسلام هستيد، بايد پاسدارى كنيد. خداوند انشاءاله همه شما را
توفيق بدهد. خداوند انشاءاله ما را در پناه شما حفظ كند. (24)
نسل جوان روحانيت ، به داد اسلام برسيد
شما نسل جوان حوزه هاى روحانيت بايد زنده باشيد و امر خدا را زنده نگه داريد. شما
نسل جوانيد، فكرتان را رشد و تكامل دهيد. افكارى را كه همه در اطراف حقايق و دقايق
علوم دور مى زند كنار بگذاريد، چون اين ريز بينى ها بسيارى از ما را انجام مسئوليتهاى
خطيرمان دور نگه داشته است ؟ به داد اسلام برسيد و مسلمانان را از خطر نجات دهيد.
اسلام را دارند از بين مى برند، به اسم احكام اسلام به اسم
رسول اكرم صلى الله عليه و آله اسلام را نابود مى كنند. (25)
فقه و درس و بحث براى حفظ اسلام
فقه و درس و بحث براى حفظ اسلام است ، آن روزى كه اسلام محتاج به اين است كه فقها
هم در ميدان بروند بايد بروند، آن روزى كه اسلام محتاج به اين است كه حوزه ها
تعطيل بشود و مشغول بشود به يك كارى ، براى حفظ بيضه (اساس ) اسلام بايد
درسها تعطيل بشود. (26)
وظيفه علما
حضرت امير ملا نبود خطبه هاى به آن طولانى داشت ؟ حضرت
رسول خودشان خطبه هاى به آن طولانى دارند، ايشان ملا نبودند؟ وقتى نوبت به ماها مى
رسيد عذرها درست مى كنيم براى اين كه ما مى خواهيم از زير بار در برويم . شما اين
طور تربيت نشويد آقا، شما موظفيد براى اينكه به اسلام خدمت بكنيد، موظفيد، خدمت همين
نيست كه درس بخوانيد، اين هم يك شعبه است ، موظفيد كه گرفتاريهايى را كه براى
مسلمين پيش مى آيد شما دخالت در آن بكنيد، موظفيد دخالت بكنيد. (27)
روحانيت بايد عضو فعال جامعه باشد
اين طور نيست كه آدم خوب كسى باشد كه در كنارى نشسته باشد و تسبيحى دست بگيرد
و در مسجد ذكر بگويد. اگر انسان خوب اين گونه بود حضرت
رسول صلى الله عليه و آله و سلم و حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) هم اين كار را
مى كردند. ما نديديم در تاريخ كسى گفته باشد
رسول اكرم و امير مؤ منان در جايى از صحنه كناره گيرى كنند و در مسجد بنشيند و ذكر
بگويند، بلكه بعكس در همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند. بنابراين اين كه عده
اى نشسته اند و مى گويند بايد كناره گيرى كرد، درست نيست ، روحانيت بايد عضو
فعال جامعه باشد، و مردم را هدايت و ارشاد نمايد. شما آقايان هم بر امور جارى در
محل خودتان نظارت داشته باشيد و مردم را هدايت كنيد. (28)
همه ما بايد فداى اسلام شويم
(كلكم راع و كلكم مسئول ) و اين (رعى ) براى شما بيشتر مطرح است ، براى علما
بيشتر مطرح است ، همه مان مسؤ وليم . اگر چنانچه فوج از ما را بكشند، آن بعدى ها
بايد بيايند جايش را بگيرند. اسلام است ، اسلام را ما بايد همه مان فدايش بشويم ،
پيغمبر هم فداى اسلام شد، سيدالشهدا هم فداى اسلام شد. اسلام بزرگترين چيزى است
كه - در - وديعه خداست در بشر. ما بايد عزممان را مصمم كنيم كه در اين راه شهيد بشويم
و علما بيشتر. (29)
اقامه حكومت حق ازبزرگترين واجبات وعبادات
و آنچه گفته شده و مى شود كه انبياء (عليه السلام ) به معنويات كار دارند و حكومت و
سر رشته دارى دنيايى مطرود است و انبياء و بزرگان از آن احتراز مى كردند و ما نيز
بايد چنين كنيم اشتباه تاءسف آورى است كه نتايج آن به تباهى كشيدن ملتهاى اسلامى و
باز كردن راه براى استعمارگران خونخوار است . زيرا آنچه مردود است حكومتهاى
شيطانى و ديكتاتورى و ستمگرى كه براى سلطه جويى و انگيزه هاى منحرف و دنيايى
كه از آن تحذير
نموده اند جمع آورى ثروت و مال و قدرت طلبى و طاغوت گرائى است و بالاخره دنيايى
است كه انسان را از حق تعالى غافل كند. و اما حكومت حق براى نفع مستضعفان و جلوگيرى
از جور و اقامه عدالت اجتماعى همان است كه مثل سليمان بن داوود و پيامبر عظيم الشاءن
اسلام صلى الله عليه و آله و اوصياء بزرگوارش براى آن كوشش مى كردند از
بزرگترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است ؛ چنانچه سياست سالم كه در اين
حكومتها بوده از امور لازمه است . بايد ملت بيدار و هوشيار ايران با ديد اسلامى اين
توطئه را خنثى نمايند و گويندگان و نويسندگان متعهد به كمك ملت برخيزند و دست
شياطين توطئه گر را قطع نمايند. (30)
فصل سوم : توطئه ها براى بركنارى روحانيت از سياست
عذرى نداريم
اگر امروزه جامعه روحانيت در سرتاسر كشور ما، چه روحانيينى كه
اشتغال به يك علمى داشته باشند از اعمالى كه در جمهورى اسلامى لازم است و چه آنهايى
كه اشتغال ندارند، چه ائمه جمعه و چه ائمه جماعات و چه علمايى كه در غير اين دو
شغل هستند و در بين مردم براى ارشاد هستند و چه وعاظ محترم ، اينها الان اسلام سپرده به
اينهاست . پيغمبر اكرم توجه به اين ملت دارد، تمام ذرات كارهاى ما تحت نظر خداى
تبارك و تعالى است و نامه اعمال به حسب روايات عرضه مى شود به امام وقت ، امام زمان
سلام الله عليه - مراقب ما هستند، مراقبت روحانيت هستند كه چه مى كنند اينها. امروز كه
اسلام به دست آنها سپرده شده است و تمام عذرها منقطع شده است ، نمى توانند بگويند
نمى توانستيم ، نمى توانند بگويند نمى دانستيم نمى توانند بگويند كه رژيم
شاهنشاهى ما نمى گذاشت كارى انجام بدهيم . همه اينها مرتفع شد است و اسلام به دست
شما افتاده است ، به دست روحانيون در سر تا سر كشور و تحت مراقبت شديد هستيد :
مراقبت خداى تبارك وتعالى و مراقبت فرشتگانى كه ماءمور اين كار هستند.
عاقبت سوء بى تفاوتى
اينهايى كه به امور جامعه و مصيبتهاى مردم اهتمام ندارد و از جناياتى كه در كشور
اسلامى مى شود، غافلند و ساكتند و سرگرم خوردن و لذت بردن و زندگى مادى خود
هستند مصداق همان آيه شريفه اند: (يتمتعون و يا كلون كما
تاكل الانعام و النارمثوى لهم ) (31)
بهره و لذت مى برند و مى خورند چنانكه حيوانات مى خورند و جايشان جهنم است . اينها
كه غافلند و نمى دانند كه از بودجه اسلام دارند ارتزاق مى كنند و بايد اسلام و مسلمين
خدمت كنند مثل حيوانند. حيوان نمى داند اين خوراكى كه دارد از كجا آمده است ، تمام دنيا كشته
شوند اگر علفش سر جايش باشد خوشحال است و عين خيالش نيست ، او علفش رامى خواهد
و مى خورد (ياكلون كما تاكل الانعام ) دنيا عار دارد از اينها. مسلمين عار دارند از اينها.
(32)
پيدايش تحول
اين يك جور تحولى بود كه حاصل شد، يك
تحول دخالت همه در مسائل روز و مسائل سياسى ، همين جمعيتى كه روزنامه خواندن را در
آن وقتها اشكال مى كردند حالا همان ها منزل هايشان هم راديو هست و هم تلويزيون هست و هم -
عرض مى كنم - اصلا مشروعش هست ، غير مشروعش نيست و هم
مسائل روز طرح است . (33)
از نقش تعيين كننده خود غافل نشويد
متاءسفانه نه تنها مردم كشورها، بلكه روحانيون ممالك اسلامى اكثرا از كارآيى و نقش
سازنده و تعيين كننده خود در مسائل روز و سياسى بين المللى بى خبر هستند و متاءثر از
القائات و بر داشتهاى مادى ، تصور مى كنند كه در عصر تمدن و تكنيك و صنعت و
تحولات علمى و پيشرفتهاى مادى ، نفوذ روحانيت كم شده است و نعوذبالله اسلام از اداره
كشورها عاجز مانده است ، كه بحمدالله پيروزى انقلاب اسلامى ايران به رهبرى روحانيت
، خلاف اين تصورات را ثابت نمود و على رغم همه كارشكنى ها و سنگ اندازيها و توطئه
هاى شرق و غرب و حسادت و كينه توزى ايادى آنان توانمندى و اقتدار روحانيت اسلام
آشكار گرديد. (34)
حفظ جمهورى اسلامى از اعظم فرايض است
اگر چنانچه همه ما، شماها، همه ملت و خصوصا روحانيت و خطبا در صحنه نباشيم
و حاضرنباشيم در قضايايى كه مى گذرد، مطمئن باشيد كه با عدم
حضور شما به سر انقلابآن خواهد آمد. اگر - حفظ اسلام يك فريضه
الهى است بالاتر از تمام فرايض ، يعنى هيچفريضه اى در اسلام
بالاتر از حفظ خود اسلام نيست ، اگر حفظ اسلام جزء فريضه هاىبزرگ
است و بزرگترين فريضه است ، بر همه ما و شما و همه ملت و همه
روحانيونحفظ اين جمهورى اسلامى از اعظم فرايض است . اگر بنا
باشد كه روحانيون كناربروند و همين گاهى با يك قلمى فرض كنيد كه
اشكالات را بگويند و در رفع اشكالاتكوشش نكنند و خطبا در منابر
خودشان مسائل روز را فراموش كنند
ومسائل انقلاب را فراموش كنند، اين انقلاب صدمه خواهد ديد. حفظ حيثيت
روحانيت
(35) بايد در عين حالى كه هر كسى به شغل خودش بايد
مشغول باشد و هر كسى بايد همان كارى كه دارد خوب انجام بدهد لكن حاضر باشد در
مملكت و غايب نباشد از سياستى كه در مملكت مى گذرد، توجه داشته باشد كه اگر يك
وقت مثلا يك جمعيتى يا يك فردى ، يا حكومتى پايش را كج گذاشت ، همه اعتراض كنند و
نگذارند كه واقع بشود، يا يك افرادى غير صحيحى را اگر چنانچه در ماءموريتهايى
گذاشتند و آقايان و علماى بلاد مى دانند كه اين فاسد است خودشان نروند سراغش ،
اطلاع بدهند به آن جاهايى كه بايد اينها را تغيير بدهند واز آنها بخواهند كه تغيير
بدهند. اگر خودشان بروند، ولو يك آدم فاسدى را خود آقايان بفرستند يا بروند و آن
فاسد را از آن جا بيرون كنند، اين موجب و هم مى شود براى
اهل علم ، اينها بايد ارشاد كنند دولت را، ارشاد كنند به اين ماءمورى كه اينجا فرستادى
اشتباه بوده است و دولت را وادار كنند، مجلس را وادار كنند تا اين اصلاح بشود، خودشان
اگر بخواهند مستقيما دخالت بكنند، موجب اين مى شود كه در بين مردم موهوم بشوند و شما
حفظ حيثيت خودتان برايتان واجب است . هر مؤ منى حفظ عرض خودش برايش واجب است لكن
علما بيشتر ماءمورند به اين امور، حجت بر علما تمامتر است . اين وظيفه ماهاست كه بايد هر
كسى خودش را محترم بشمارد، دلسرد نشود امام جماعت از جماعتش ،
اهل منبر از منبرش و - عرض كنم كه - مراجع از مرجعيتشان ، علماى بلاد از مسائلى كه
خودشان دارند. اينها بايد حفظ كنند آن چيزى كه
مال خودشان است و حاضر باشند براى امور سياسى . (36)
در كنار يكديگر در صحنه باشيد
من اميدوارم كه شما آقايان با صفاى قلب در كنار يكديگر باشيد و مردم را به صلاح و
سداد دعوت كنيد و همه در صحنه باشيد مردم را به حضور در صحنه دعوت كنيد. اين طور
نيست كه آدم خوب كسى باشد كه در كنارى نشسته باشد و تسبيحى دست بگيرد و در
مسجد ذكر بگويد. اگر انسان خوب اين گونه بود حضرت
رسول صلى الله عليه و آله و حضرت امير مؤ منان عليه السلام هم اين كار را مى كرد، ما
نديديم در تاريخ كسى گفته باشد رسول اكرم و امير مؤ منان در جايى از صحنه كناره
گيرى كنند و در مسجد بنشيند و ذكر بگويند، بلكه به عكس در همه جا حضور داشتند و در
صحنه بودند. بنابراين اين كه عده اى نشسته اند و مى گويند بايد كناره گيرى كرد،
درست نيست . (37)
حضور فعال در صحنه رمز پيروزى
من عرض مى كنم كه هم علما اين مطلب را هميشه به مردم گوشزد كنند و هم مبلغين گوشزد
كنند كه اين حضور شما در صحنه و پشتيبانى شما از جمهورى اسلامى و از مجلس و از
دولت و از قوه قضائيه و از ارتش و از سپاه پاسدارى و همه ، اين رمز پيروزى است كه
عايد شما شده است و به شكرانه نعمت پيروزى ، مردم را دعوت كنيد به اين كه در صحنه
باشند و مردم دنبال اين باشند كه مشكلاتى كه براى دولت يا براى مجلس يا براى
ارتش پيش مى آيد، ننشينند و نگاه كنند و ناظر باشند. در صحنه باشند، در صحنه
باشند و فعاليت كنند. به فعاليت شماهاست كه اين جمهورى زنده مانده و شكوفا خواهد
بود. (38)
كنار رفتن از مكايد ابليس است
برادران روحانى قويا با هم باشند و كناره گيرى نكنند. همه در ميدان باشند، با هم
باشند. ما مى خواهيم حفظ اسلام بكنيم . با كناره گيرى نمى شود حفظ كرد.
خيال نكنيد كه با كناره گيرى تكليف از شما سلب مى شود. تكليف دو چندان است بايد در
صحنه باشيد، بياييد، همه روحانيت بيايد، كنار رفتن از مكايد ابليس است كه نمى
گذارد كه همه با هم باشند، قدرت را روى هم بگذاريد؛ ارتش ، سپاه ، بسيج و
گروههاى مردمى همه با هم باشيد، اگر باشيد با هم ، خداى تبارك و تعالى نصرت مى
كند شما را (39)
بركنارى روحانيت ، هدف اصلى
اگر شما را - از - خصوصا شما اهل علم را كه هدف اصلى شما هستيد، اگر شما را از
صحنه خارج كنند، اسلام را كنار زدند. طب بى طبيب نمى تواند
عمل بكند، طبيب مى خواهد، متخصص مى خواهد. اسلام به استثناى روحانيت
مثل طب به استثناى طبيب است . اين كه اسلام را تا اين جا رسانده همين طبقه بوده است و شما
الان موظفيد كه اسلام را با قدرت به نسلهاى آتيه
تحويل بدهيد (40).
بازى نخوريد
بازى يك وقت نخوريد، يك وقت اين شياطين نيايند بگويند كه به شما چه دخالت در
اسلام ، دخالت در سياست ، شما برويد سراغ مساءله گفتن تان ، خيلى هم معزز هستيد و
اگر چنانچه مساءله مى گفتيد ديگر قتلى واقع نمى شد، براى دخالت در سياست بود كه
چندى هزار معلول و مقتول داريد. اين اشكال اولش به نبى اكرم وارد است ، اگر ايشان هم
به سرمايه دارهاى مكه و حجاز كارى نداشت توى مسجد مى نشست و مساءله مى گفت ، جنگ
پيش نمى آمد كشتار نمى شد، عموى معظمش كشته نمى شد. و به سيدالشهدا وارد است ،
اگر سيدالشهدا مى رفت پيش يزيد و بيعت مى كرد و مساءله گو، مساءله مى گفت ، با او
مى ساخت و مساءله مى گفت ، يزيد خيلى هم احترام مى كرد و دستش را مى بوسيد، ولى
تكليف اين بود؟ ما وحشت داريم از اين كه چند هزار آدم از ما كشته شده است . اگر ما وحشت
داريم بايد ما اصلا طريقه انبيا را كنار بگذاريم ، بايد آن چيزى را كه انبيا آورده اند،
آن چيزى را كه خدا امر كرده به آنها كه برويد اين سردمدارها را دعوت كنيد، دعوت همين
نبود كه بروند بگويند آقا مسلمان شو، اگر چنانچه نشود ديگر بروند سراغ كارشان .
نخير، دعوت مى كردند با شمشير توى سرشان مى زدند تا آدم بشوند، كشته مى دادند و
مى كشتند. مگر شهادت يك امرى است كه انسان براى آن عقب نشينى بكند. هى گفته بشود
به اين كه خوب اگر اين طور مسائل نبود، اگر ما با شاه كنار آمديم ديگر اين قدر كشتار
واقع نمى شد، پيغمبر هم اگر با ابوسفيان كنار مى آمد، نمى شد، سيدالشهدا اگر با
يزيد، حضرت امير هم اگر با مخالفانش كه مخالف اسلام بودند، كنار مى آمد ديگر
كشتارى نمى شد، ديگر جنگ صفينى در كار نمى آمد جنگ جملى در كار نمى آمد. چشم ها را،
هم مى گذارند و خودشان را يا به نفهمى مى زنند يا نفهمند و نمى بينند كه انبيا چه
كردند و چه زحمتهايى و چه جانفشانهايى براى مقاصد خودشان كردند و اسلام از صدر
اسلام تا آخر اوليا خدا چه كردند و چه جانفشانى هايى كردند و چه فداكاريهايى
كردند. (41)
مخالفان با روحانيون با ملت مخالفند
ملت ما بايد همان طور كه بيدار شده است و هشيار و توجه
بهمسائل پيدا كرده و فهميده است كه اينهايى كه با روحانيون
مخالف هستند با ملتمخالفند، نه با روحانيون ، اگر روحانيون كارى
به كار دولت نداشته خيلى هم محترمبودند و خيلى هم معزز اما يك احترام
ميان تهى ، آبرو پيش خدا رفته و اين حاكم شهر بهآدم احترام مى گذارد،
امروز همه فهميدند اين را، مگر آنهايى كه خودشان را به نفهمى مىزنند
و آنهايى كه مغزهايشان خشك است نمى فهمند هيچ چيز را كه اين مساءله دخالت
درامور سياسى از بالاترين مسائلى است كه انبيا براى او آمده است . قيام
بالقسط و مردم رابه قسط وارد كردن مگر مى شود بدون دخالت در
امور سياسى در امور سياسى ؟ مگرامكان دارد بدون دخالت در سياست و در
امور اجتماعى و در احتياجات ملتها كسى بدون اينكه دخالت كند، قيام
بالقسط باشد.(42)
|