fehrest page

back page

تسهيلات ايجاد رژيم ها  
نهادگرايان ليبرال از دو راه مختلف به بررسى علل شكل گيرى رژيم ها مى پردازند. راه اول مبتنى بر نطريه هاى اقتصاددانان خرد است كه معتقدند:دخالت كشورها نه تنها سازوكار موجود براى ايجاد مصالح عمومى به حساب نمى آيد ؛ بلكه وجود يك سلطه يا قدرت برتر در بازار، ضمانتى است بر ثابت ماندن هزينه ايجاد مصالح عمومى . نهادگرايان ليبرال اين مباحث را به روابط بين الملل تعميم مى دهند. براى مثال ، در قرن نوزدهم ميلادى ، يك رژيم بين الملل ى به منظور غير قانونى نمودن تجارت برده تشكيل شد. كشورها توافق نمودند تا اصول انسان دوستانه اين رژيم را محترم شمارند، چرا كه تصور مى شد ديگر كشورها نيز چنين خواهند كرد. در واقع انگلستان با توان نيروى دريايى خود بر حسن انجام تعهدات اعضا نظارت مى كرد و حضور اين قدرت برتر باعث استحكام رژيم بين الملل ى مورد بحث شده بود. همانطور كه پيش از اين گفته شد، اغلب صاحب نظران بر اين باورند كه رژيم هاى اقتصادى پس از جنگ جهانى دوم ، مرهون آمريكا به عنوان يك قدرت برتر بين الملل ى اند. با اين همه ، استنباط نهادگرايان ليبرال از افول هژمونى ، ناظر به اين واقعيت است كه زوال قدرت هاى برتر به هيچ وجه دليلى براى توقف فعاليت رژيم هاى بين الملل ى نيست . در معماى زندانيان در مى يابيم شكست بازار در نظام آنارشيسم امروز به اين علت است كه كشورها به طور منطقى رقابت را به مشاركت با يكديگر ترجيح مى دهند؛ اما مى توان زمانى را تصور كرد كه كشورها با تكيه بر نظام رژيم هاى بين الملل ى - و حتى بدون وجود قدرت هاى برتر - از رقابت جويى با نتايج نيمه مطلوبش روى برتابند و يه طور مشترك در بهره گيرى از استراتژى هاى همكارى جويانه اتفاق نمايند. اين همان چيزى است كه نهادگرايان ليبرال در حمايت از رژيم هاى بين الملل ى بيان مى كنند. راه دومى كه نهادگرايان ليبرال در بررسى علل شكل گيرى رژيم هاى بين الملل ى پيش گرفته اند نيز همين نتيجه را تاييد مى كند. در معماى زندانيان احتمال بروز مشاركت ميان آن دو بسيار بعيد به نظر مى رسد، اما گفته مى شود بيان مشكلات و موانع همكارى در اين مثال تا حدى اغراق آميز است و نمى توان ادعا كرد ايجاد مشاركت ميان كشورها در نظام آنارشيسم بين الملل نيز به همان اندازه محتمل باشد. در معماى زندانيان ، بازى فقط يك بار انجام مى شود، اما در دنياى واقعيت كه موقعيت هاى مشابه ، همواره در حال ظاهر شدن هستند، اصل ((نگاه به آينده )) (future the of shadow) بر سر بازيگران روابط بين الملل سايه مى افكند و چه بسا محاسبات استراتژيك آنان نيز بر اين اساس تغيير نمايند. به عبارت ديگر، از آنجايى كه اين گونه تعاملات ((به عنوان يك روند ثابت )) در آينده بسيار وحود خواهد داشت ، بازيگران روابط بين الملل مجاب مى شوند براى دستيابى به نتايج مطلوب ، خطرات احتمالى مشاركت را بپذيرند. اگر همه كشورها متقاعد به چنين شيوه اى گردند، ديگر در آينده دليلى براى تخطى آنان از اين امر وجود نخواهد داشت . چرا كه اگر يك كشور از پذيرفتن اين استراتژى سر باز زند، كشورهاى ديگر در واكنشى تلافى جويانه چنين خواهند كرد. با توجه به توضيحات فوق نتيجه مى گيريم سازوكار اصلى براى ايجاد و تقويت رژيم ها، وجود يك هژمونى نيست ؛ بلكه اصل ((معامله به مثل )) انگيزه تشكيل اين رژيم هاست .
بنابراين ، نهادگرايان ليبرال بيشتر بر عواملى تاكيد مى ورزند كه معامله به مثل را در نظام بين الملل ى امروز، تحكيم و تقويت مى بخشند. بازديد و نظارت از جمله تسهيلاتى است كه عملكرد كشورها را در چهارچوب تعيين شده رژيم ها كنترل مى كند. براى مثال ، استفاده از نظارت ماهواره اى ، ضمانت قابل استنادى است كه آمريكا و روسيه را به اجراى توافقنامه هاى كنترل تسليحاتى وادار مى سازد. بر همين اساس ، يافته هاى علمى نيز از توجه ويژه اى برخوردار شده اند. كشورها همواره مترصد كسب يافته ها و فناورى هاى جديد هستند و زمانى كه يك كشف علمى مورد تاييد دانشمندان قرار مى گيرد، بشدت از آن استقبال مى كنند؛ بنابراين زمانى كه تبادل دانش و اطلاعات در ميان كشورها رواج يابد و تفكر علمى بر جهان غالب گردد، محيط بين الملل ى ما از دانش و اطلاعات انباشته خواهد شد؛ اين همان چيزى است كه بنا به نظر نهادگرايان ليبرال ، تشكيل رژيم ها را در آينده تسهيل خواهد كرد.
ضميمه 4 - بازى ((معماى زندانيان )) 
شرح معما:  
زمانى دو زندانى در يك زندان محبوس بودند كه بدون اعتراف داوطلبانه لااقل يكى از آنها، رئيس زندان نمى توانست هيچ يك را اعدام نمايد. به همين علت روزى رئيس زندان يكى از دو زندانى را به دفتر خود خواند و به او گفت اگر حداقل يك روز قبل از زندانى ديگر اعتراف نمايد، وى را با پاداش ، آزاد خواهد ساخت . بر اساس ‍ اين اعتراف ، رئيس زندان مى توانست كيفر خواستى تنظيم نمايد و زندانى ديگر را به دار آويزد. همچنين به وى گفت اگر زندانى دوم يك روز زودتر اعتراف نمايد، پاداش و آزادى از آن او خواهد شد. زندانى اول در جواب اين پيشنهاد گفت : "اگر هر دو در يك روز اعتراف كنيم چه ؟" رئيس زندان پاسخ داد: "هر دو از اعدام نجات مى يابيد، اما ده سال ديگر در زندان به سر خواهيد برد" وى بار ديگر سوال كرد: "اگرهيچ كدام اعتراف نكنيم چه ؟" رئيس زندان جواب داد: "آنگاه هر دو بدون هيچ پول و پاداشى آزاد خواهيد شد. اما آيا تو مى توانى به آن رفيق شرورت اعتماد كنى كه از پول چشم پوشى كند و با اعتراف زودتز، تو را پاى دار نفرستد؟ حالا به سلول انفرادى خود برگرد و تا فردا خوب فكر كن !" زندانى دوم نيز احضار شد و همان مطالب به وى گفته شد. هر دو زندانى آن شب را براى حل اين معما بيدار ماندند.
براى حل اين معما، هر يك دو استراتژى در اختيار داشتند كه از آنها، چهار نتيجه احتمالىقابل پيش بينى بود. با يك حساب منطقى ، هر دو نفر مى توانستند چهاراحتمال مذكور را اولويت بندى كنند. در جدول بعد، اولويت بندى هر دو زندانى به طوركامل مشخص شده است . هر كدام سعى دارند با توجه به استراتژى هاى موجود، بهوضعيت برترى دست پيدا كنند. براى نجات از اعدام هر دو زندانى اعتراف مى كنند و دهسال ديگر در زندان باقى خواهند ماند، و بدين ترتيب مشخص مى شود كه چطور منطقفردى به بى منطق جمعى تبديل مى شود. خلاصه اين كه اين معما تنها در صورتىبراى هر دو طرف پايان خوبى خواهد داشت كه به طريقى با يكديگر همكارى نمايند. درجدول ذيل ، شماره هاى داخل هر مربع بر اساس اولويت بندى هر يك از دو زندانى نوشتهشده است : بهترين حالت 4، بدترين حالت = 1، اولين شماره هر خانه متعلق بهزندانى الف و دومين شماره متعلق به زندانى ب مى باشد.
           زندانى الف
اعتراف # سكوت
1 و 4 #3و 3 سكوت زنداني
+2و 2 4و 1 اعتراف # ب

# ((ااستراتژى غالب )): هر دو نفر از ((استراتژى غالب )) - به جاى استراتژى نسبى و محتمل - استفاده خواهند كرد. يك استراتژى ، زمانى ((غالب )) مى شود كه رجحان آن بر استراتژى هاى ديگر از هر نظر اثبات گردد، صرف نظر از اينكه طرف مقابل از كدام استراتژى بهره خواهد گرفت .
علامت + نمايانگر نتيجه متوازن و مساوى است .
علامت # نشانگر نتيجه مطلوب ((ويلفريدو پارتو)) vilfredo (1923 - 1848) pareto مى باشد.
رويكرد واقع گرايى  
از ديدگاه نهادگرايى ليبرال ، واقع گرايان در شناخت رژيم ها توفيق چندانى نخواهند داشت . تاكيد ديرينه واقع گرايى بر اين نكته كه ماهيت رقابت جويى ، به طريقى موروثى با نظام بين الملل ى امروز عجين گشته ، به معناى مردود شمردن نظريه رژيم هاست . بى ترديد در اين ديدگاه ، برشمردن فوايد و مزاياى همكارى كه از رهگذر ايجاد رژيم ها عايد كشورها مى گردد، سخنى عبث و بيهوده خواهد بود. در حقيقت رشد و توسعه رژيم هاى بين الملل ى از منسوخ شدن تدريجى ديدگاه واقع گرايى حكايت مى كند. اما بديهى است واقع گرايان اين قضاوت را سطحى و غير منطقى شمرده ، به دفاع از خود دو ايراد اصلى را عليه نهادگرايان ليبرال مطرح مى كند. ايراد اول متوجه اين فرضيه نهادگرايان است كه فعاليت هاى يك هژمونى در نظام بين الملل ، با نقش ((كشور)) در مواجهه با موارد شكست بازار قابل مقايسه مى باشد. دوم آنكه واقع گرايان نمى پذيرند كه تلاش و مساعى كشورها براى غلبه بر ماهيت رقابت جويانه نظام آنارشيسم بين الملل ، سبب اصلى ايجاد رژيم ها بوده است . بنابر نظر واقع گرايان ، رژيم ها در شرايطى شكل گرفته اند كه استراتژى هاى ناهماهنگ براى رسيدن به نتايج نيمه مطلوب ، با يكديگر به تعامل رسيده اند. به عبارت ديگر، نهادگرايان ليبرال متاثر از نفوذ اقتصاددانان خرد پايه هاى سست و نادرست رژيم ها را بنيان نهاده اند. اما اين بيشتر به طنز شبيه است ؛ چرا كه واقع گرايان نوين خود اولين كسانى بودند كه شباهت و همانندى ((بازار)) و نظام بين الملل )) را مطرح كردند. اما اين آغاز مشترك ، بعدها به دو ديدگاه كاملا متناقض تبديل گشت .
رژيم ها و قدرت  
در دهه هاى 1970 و 1980 هر دو گروه واقع گرايان و نهادگرايان ليبرال به خوبى مى دانستند كه جايگاه آمريكا به عنوان يك هژمونى جهانى متزلزل شده است . اما هيچ كدام تصور نمى كردند ادامه چنين وضعيتى ممكن است بى ثباتى جهانى را به دنبال داشته باشد؛ بلكه در آن زمان هر دو گروه بر اساس تقاضاى كشورهاى جهان سوم ، معطوف به جايگزينى اصول و معيارهاى جديدى بودند كه بتوانند رژيم هاى وابسته به اقتصاد جهانى را تقويت و مستحكم نمايند. چرا كه رژيم هاى موجود در آن زمان با تحميل رقابت هاى نابرابر و فشارهاى اقتصادى ، در عمل بر خلاف منافع كشورهاى جهان سوم حركت مى كردند. واقع گرايان به شدت به هوادارى از جهان سوم برخواستند اما در نهايت اعلام كردند اصول و معيارهاى مورد خواست اين كشورها تنها زمانى كارايى خواهد داشت كه توازن قدرت جهانى بر خلاف منافع غرب تغيير كند. اين تحليل ها آشكارا با ديدگاه هاى نهادگرايان در تضاد بود. زيرا آنان آمريكا را به عنوان قيم خيرخواهى معرفى مى كردند كه با حمايت از برخى رژيم هاى بين الملل ى ، تلاش مى كند تا ضمن بر حذر داشتن اعضا ((رژيم ها)) از نتايج نيمه مطلوب ، آنان را در رسيدن به ((شرايط مطلوب پارتو)) يارى دهد.
لاجرم در اين شرايط، آمريكا به عنوان يك هژمونى ، از رژيم هايى حمايت مى كند كه به نوعى منافع بلند مدتش را تامين نمايند. با بررسى دقيق تر ديدگاه هاى نهادگرايان ليبرال ، در مى يابيم آنان با ظرافتى خاص از تعريفى كه كشورهاى غربى درباره مصالح عمومى ارايه داده اند حمايت مى كنند. از نظر نهادگرايان ، بديهى است كه كشورها بايد به سوى رشد و توسعه رژيم هاى اقتصادى مبتنى بر اصول و معيارهاى ليبرال تلاش كنند. ايشان معتقدند گسترش ‍ ليبراليسم در غرب ، مواهبى چون بهبود وضعيت حقوق بشر كاهش ‍ آلودگى و ديگر موضوعات بين الملل ى را به دنبال خواهد داشت . اما در ديدگاه مذكور، اين حقيقت ناديده گرفته مى شود كه بر اساس ‍ خواست و انتظار جهانيان ، اصول و معيارهاى ليبراليسم ، بايد ساير رژيم هايى كه در نظام بين الملل در حال ظهورند، نيز حمايت و تقويت كند.
بنابراين ، از نظر واقع گرايان ، آمريكا در نهايت كوشيده است تا رژيم ها را بر اساس مجموعه اى از اصول و معيارهاى مشخص ، پايه ريزى كند. شناخت ما از ديدگاه واقع گرايى ، زمانى كامل مى شود كه بر اساس شواهد تاريخى در مى يابيم يك هژمونى ممكن است به راحتى تشكيل يك رژيم را وتو كند. براى مثال ، در سال 1972 زمانى كه اولين ماهواره تجسسى توسط آمريكا مورد بهره بردارى قرار گرفت ، كشورهاى بسيارى از اين بابت اظهار نگرانى نمودند. اين ماهواره ها قادر بودند تا اطلاعات استراتژيك و تجارى حساسى را از سراسر كشورهاى جهان جمع آورى كنند. ماهواره هاى مذكور همچنين توانايى شناسايى زرادخانه هاى نظامى ، حجم نيروها و حتى محل دقيق معادن طبيعى راداشتند. براى مقابله با اين پديده ، تلاش هايى براى ايجاد يك رژيم بين الملل ى انجام شد كه بر اساس ‍ آن ، كشورهاى تحت پوشش مى توانستند نسبت به جمع آورى اطلاعات مورد نياز اقدام كنند. با توجه به اينكه بسيارى از كشورها مى توانستند از مزاياى اين رژيم برخوردار شوند، تنها به اين دليل كه قدرت جهانى به طور عمده در اختيار كشورهايى بود كه از اين فناورى بهره مند بودند، رژيم مذكور را بر خلاف منافع خود تشخيص ‍ داده ، آن را وتو كردند.
رژيم ها و همكارى  
همانطور كه گفته شد، تلقى واقع گرايى از رژيم ها كامل نيست ، زيرا از حل اين معما عاجز است كه چرا كشورها با وجود حمايت از اصول و معيارهاى تشكيل دهنده يك رژيم ، با ايجاد آن رژيم مخالفت مى ورزند. براى جبران اين معماى عجيب ، واقع گرايان نيز مانند نهادگرايان ليبرال به نظريه بازى پناه مى آورند.
واقع گرايان معتقدند كشورها از آن رو به تشكيل رژيم ها گردن نهاده اند كه بتوانند به هدف هماهنگى به جاى مشاركت دسترسى پيدا كنند - ضميمه 5 با موضوع ((اختلاف زوج جوان )) ناظر به مشكل هماهنگى است ، در حالى كه معماى زندانيان مشكل مشاركت را توضيح مى دهد. بر خلاف معضل مشاركت ، خطر ابتلا به استراتژى رقابت جويانه وجود ندارد. بلكه چنانچه كشورها موفق به هماهنگى استراتژى هاى خود با يكديگر نشوند، احتمال دارد نتيجه از ميان رفتن هدف مشترك و مورد نظر اعضا باشد.
بسيارى از متفكران استراتژيك از مشكلات هماهنگى آگاهند. ((شلينگ )) (1960 . schelling) مثالى را بيان مى كند كه روزى يك زوج براى خريد در يك فروشگاه بزرگ از هم جدا مى شوند، پس از خريد، هر دو نفر مى خواهند همديگر را پيدا كنند. ناگزير هر دو نفر بايد در جايى منتظر باشند، اما در همان حال نگرانند كه شايد نفر دوم در محلى ديگر انتظار بكشد. موقعيت هايى مانند اين ، باعث بروز معضل هماهنگى مى گردند. در صورت نبود ارتباطات ، ايجاد هماهنگى ميان يك گروه بسيار ساده و سهل الوصول خواهد گرديد. براى مثال ، زمانى كه مقرر شد خلبان و مسوول برج مراقبت از يك زبان مشترك استفاده كنند، به هيچ وجه پذيرفته نيست كه يكى از آن دو نتواند به زبان مذكور تكلم نمايد. بر اساس قوانين ((سازمان بين الملل ى هوانوردى غير نظامى )) همه خلبان هاى پروازهاى بين الملل ى و برخى از كارمندان برج مراقبت بايد به زبان انگليسى تسلط كافى داشته باشند. بى ترديد قانون مذكور خواهد توانست به طور مساوى امنيت پرواز كشورهاى عضو را ارتقا بخشد، اما اين قانون تنها يكى از مجموعه قوانين تشكيل دهنده رژيمى است كه بر پروازهاى بين الملل ى غيرنظامى نظارت دارد. آموزش قوانين مورد بحث ، مستلزم زحمات بسيارى است و تنها از راه ايجاد يك رژيم ، تفهيم و آموزش اين قوانين به اعضا ميسر خواهد بود. اينكه براى اين منظور زبان انگليسى انتخاب شود ساده و بى دردسر به نظر مى آيد؛ اما الزامى نيست كه بيزارى مشترك چند نفر در يك زمينه ، باعث تفاهم آنان در آن زمينه خاص گردد. براى مثال ، خلبانى كه فقط آلمانى صحبت مى كند و كارمند ژاپنى برج مراقبت ، ممكن است نسبت به زبان انگليسى يك حس بيزارى مشترك داشته باشند و علت نبود علاقه مشترك ميان آنان ، نتيجه امر كه صحبت به زبان انگليسى است با مانع مواجه شود. بى ترديد، فرانسوى ها نيز زبان خودشان را به انگليسى ترجيح مى دهند و از اين حيث ، انگليسى هيچ مزيت ذاتى نسبت به ديگر زبان ها نخواهد داشت .
اين درس مهمى است كه ((اختلاف زوج جوان )) به ما مى آموزد، يعنى گاه ممكن است در يك موقعيت بيش از يك نتيجه مطلوب پارتو منتهى گردند. بنابراين در مثال هوانوردى ، هر زبان گفتارى مى تواند به عنوان زبان مشترك انتخاب شود مشروط بر اينكه همه اعضا در استفاده از آن توافق داشته باشند. به عبارت ديگر هر زبان مشترك تنها به صرف اينكه مى تواند باعث هماهنگى اعضا در ارتباط با يكديگر گردد، به ديگر زبان هاى غير مشترك برترى پيدا مى كند.
واقع گرايان از بيان اين مباحث نتيجه مى گيرند كه گاه كشورها در حالى كه به يك رژيم پاييندند، مى كوشند تا قوانين تشكيل دهنده آن را تغيير دهند. توجيه اين امر بسيار ساده است ؛ چرا كه كشورها از بدو ايجاد يك رژيم به نتيجه مطلوب پارتو رسيده اند. آنها از رژيم ها حمايت مى كنند، زيرا از اين راه در يك موقعيت هماهنگ قرار مى گيرند. حال آنكه عدم ايجاد هماهنگى به معناى يك موقعيت نا مناسب تر است . به همين علت ، گاه كشورها با حفظ صيانت يك رژيم به تغيير و اصلاح اصول و معيارهاى آن مى پردازند، در اين ميان اصول و معيارهاى جديد هر چه باشند نتيجه ، همان موقعيت هماهنگ يا شرايط مطلوب پارتو خواهد بود. فرانسوى ها اگر چه به نقش زبان انگليسى در زمينه هوانوردى معترضند، اما هيچ راه حل بهترى جز اصرار بر تعصب خود ندارند. همين ماجرا در خصوص ‍ كشورهاى جهان سوم صادق است . آنها مى خواهند در تجارت با غرب از منافع و امتيازات بيشترى بهره مند شوند كه البته اين مهم مستلزم تدوين اصولى جديد است . گر چه اجرا و به كارگيرى اصول جديد همچنان به نتيجه مطلوب پارتو منتهى خواهد شد. ليكن از آنجايى كه قدرت جهانى بيشتر در غرب متمركز است ، كمتر انتظار مى رود حتى با تغيير و اصلاح اصول پيشين تجارت ، كشورهاى جهان سوم از سهم بيشترى برخوردار گردند.
در خصوص رژيم هاى ارتباطاتى ، وضعيت متفاوت است . همه ارتباطات الكترونيكى از طريق يك طيف الكترومگنتيك انجام مى شود. در اين مورد، هماهنگى نقش اساسى دارد چرا كه اگر در يك محدوده زمانى و مكانى بيش از يك كاربر از يك فركانس استفاده نمايد، ارتباط مذكور با تداخل و اختلال مواجه خواهد شد. بنابراين هيچ كشورى نخواهد توانست بر اساس اصول يك طرفه خود وارد جهان ارتباطات شود. لاجرم ايجاد رژيم هايى بدين منظور بسيار لازم و ضرورى به نظر مى رسد.
علاوه بر اين ، از آنجايى كه طيف الكترومگنتيك ، يك منبع محدود به حساب مى آيد، براى تقسيم بندى و استفاده مناسب از اين منبع ، تدوين اصول و قوانينى در اين رابطه ضرورت بيشترى پيدا خواهد كرد. در ابتدا كشورها توافق كردند طيف مذكور بر اساس نياز كشورها تقسيم بندى گردد اما در سال 1980 با اقدام اتحاد جماهير شوروى سابق و آمريكا، نيمى از فركانس هاى موجود و 90 از طيف مذكور در اختيار 10 از جمعيت جهان قرار گرفت . تعجب آور نبود كه كشورهاى در حال توسعه با اين استدلال كه قسمتى از طيف الكترومگنتيك بايد براى استفاده در آينده ذخيره گردد، با اين تقسيم بندى مخالفت كردند. هر چند تعجب آور بود كه اين اعتراض به عنوان يك اصل جديد مورد پذيرش قرار گرفت ، واقع گرايان آن را نشانه گذشت و نوعدوستى كشورهاى توسعه يافته تفسبر نمى كنند. آنان معتقدند كشورهاى مذكور به دليل آنكه بتوانند علايم مخابراتى كشورهاى همسايه را مخدوش كنند، با اصل مذكور موافقت نمودند. بدين ترتيب صاحب اهرم قدرتى مى شوند كه به غير از اين روش ، امكان دسترسى به آن ميسر نبود. در واقع كشورهاى توسعه يافته با استفاده از قدرت خود توانستند در شرايط پارتو از امتيازهاى بيشترى نيز بهره مند گردند. در مقابل ، براى تقسيم بندى مدارهاى نزديك به زمين كه براى قراردادن ماهواره هاى مخابراتى در فضا از موقعيت ويژه اى برخوردار است ، از سوى كشورهاى توسعه يافته كمتر سخنى به ميان مى آيد. حتى اجراى اين منظور نيز مستلزم هماهنگى هاى بسيارى است ، اما تنها در ميان كشورهايى كه از قبل ، فناورى پرتاب و استفاده از ماهواره را داشته اند. البته براى كشورهاى مذكور استفاده از اين فناورى نيز يك توازن قدرت خاص خود را به همراه خواهد داشت .
ضميمه 5 - اختلاف زوج جوان و شرايط مطلوب پارتو 
اختلاف زوج جوان  
ماجرا از اين قرار است كه روزى زوجى كه به تازگى ازدواج كرده اند، تصميم مى گيرند با يكديگر به تعطيلات بروند. اما مشكل اينجاست كه مرد جوان مى خواهد براى اسكى به كوهستان برود؛ در حالى كه همسرش ترجيح مى دهد تا از نمايشگاه و موزه هاى شهر ديدن نمايد. در عين حال هر دو مى خواهند تعطيلات را كنار هم بگذارنند. وقتى اين معما در جدول زير پياده مى شود، دو نتيجه مساوى از اين مشكل حاصل مى شود:

الف ((مرد))
تعطيلات در كوهستان تعطيلات در شهر
2و 1 #3و 4 تعطيلات در شهر ب
#4و 3 1و 2 تعطيلات در كوهستان (زن)

در اين جدول ، شماره اعداد نشانگر ترتيب اهميت آنها است ؛ 4 بهترين حالت ، 1 بدترين حالت . در هر خانه اولين عدد مربوط به اولويت الف (مرد) و دومين عدد متعلق به اولويت ب (زن ) مى باشد.
# به معناى يك نتيجه مساوى و استراتژى مطلوب پارتو مى باشد.
شرايط مطلوب پارتو  
براى دستيابى به يك توافق ، زوج مذكور بايد هفته تعطيلات را تقسيم كنند. بخشى را در شهر و بخش ديگر را در كوهستان بگذرانند.
در شكل صفحه بعد، هر دو سر وتر مثلث براى هر يك از آن دو معرف نتيجه مطلوب پارتو مى باشد. بنابراين هر نقطه در طول اين وتر مى تواند تركيبى از دو نتيجه مطلوب به شمار آيد. بديهى است بهترين تركيب و بهترين نتيجه مطلوب ، نقطه وسط وتر است كه با هر دو سر آن به يك اندازه فاصله دارد.

نكات اصلى  
O مفهوم ((بازار)) كه نهادگرايان ليبرال بر آن تاكيد دارند تا حد زيادى شبيه به نظام آنارشيسم بين الملل مى باشد.
O در بازارهاى بين الملل ى امروز، ايجاد ((مصالح عمومى )) كاهش مى يابد و ايجاد ((مضرات عمومى )) افزايش پيدا مى كند.
O نهادگرايان ليبرال با استناد به ((معماى زندانيان )) موانع ساختارى موجود براى تشكيل رژيم ها را توجيه مى كنند.
O وجود هژمونى ، استراتژى ((نگاه به آينده )) و انباشت اطلاعات باعث تقويت ((مشاركت )) و رهايى از ((معماى زندانيان )) خواهند شد.
O واقع گرايان معتقدند نهادگرايان ليبرال در مطالعه رژيم ها از اهميت ((قدرت ))، غفلت مى ورزند.
O واقع گرايان با بيان معماى ((اختلاف زوج جوان )) تلاش ‍ مى نمايند تا در شرايط آنارشيسم حاضر، ماهيت هماهنگى و وابستگى آن به قدرت را تشريح كنند.
نتيجه گيرى  
اگر چه هر دو مكتب ((نهادگرايى ليبرال )) و ((واقع گرايى ))، ((رژيم ها)) را به عنوان يكى از مشخصه هاى مهم نظام بين الملل مى دانند و با ابزارهايى مشترك به تحليل و بررسى آنها مى پردازند، اما در خصوص شرايطى كه به ايجاد اين رژيم ها منجر مى شوند به نتايج متفاوتى دست مى يابند. از منظر نهادگرايان ليبرال ، تشكيل رژيم هاى بين الملل ى از آن رو ضرورت دارد كه در نظام آنارشيسم بين الملل همواره بيم آن مى رود ((استراتژى هاى رقابت جويانه )) بر ((استراتژى هاى همكارى جويانه )) غلبه و تسلط پيدا كنند. بر اساس اين ديدگاه بايد تمهيداتى انديشيده شود كه استراتژى هاى رقابت جويانه - به عنوان پاسخى منطقى به ساختار آنارشيسم امروز - از جريان بازداشته شوند. در مقابل ، واقع گرايان علل شكل گيرى رژيم ها را منوط به شرايطى مى دانند كه در آنها تمايل همگانى براى همكارى وجود دارد، اما آنارشيسم مانع از تحقق مشاركت مى گردد. همچنين واقع گرايان ، بر خلاف نهادگرايان ليبرال معتقدند زمانى كه هماهنگى ميان چند كشور تحقق يافت ، علت و انگيزه اى براى تخطى از آن وجود ندارد.
اين دو مكتب همجنين در خصوص مفهوم قدرت ، ناظر به دو رويكرد متفاوت هستند. از نظر نهادگرايان ليبرال ، قدرت ابزارى است كه توسط يك هژمونى ، براى مجبور نمودن كشورهاى ديگر به مشاركت و در نهايت ايجاد يك رژيم ، مورد استفاده قرار مى گيرد. البته اين بدان معنى نيست كه در صورت عدم وجود يك هژمونى ، كشورها قادر به ايجاد و حفظ رژيم ها نباشند. در واقع اصل ((نگاه به آينده )) ضامن جريان و تداوم استراتژى هاى همكارى جويانه مى باشد ؛ اين اصل حاكى از آن است كه اگر يكى از شركا، از قوانين و معيارهاى رژيم مورد نظر تخطى كرد، ديگر شركا در يك اقدام مقابله به مثل چنين خواهند كرد. در نتيجه همه اعضا از يك نتيجه مطلوب محروم خواهند ماند. ترديدى نيست كه قدرت هاى مهم زمانى دست به كار تشكيل رژيم ها مى گردند كه مطمئن شوند ديگر كشورها نيز از ضوابط آن رژيم تبعيت خواهند كرد. براى مثال ، در سال 1987 در جريان توافقنامه مونترال ، بيست و دو كشور توافق نمودند تا در سال 1989 توليد گازهاى cfc را كه لايه ازون را تخريب مى نمايند، به نصف كاهش دهند. اما در سال 1990، زمانبندى به جلو افتاد و كليه اعضا كه به هشتادويك نفر افزايش يافتند، اعلام داشتند تا سال 2000 به طور كلى توليد گازهاى مذكور متوقف خواهد شد.
اما بر خلاف ديدگاه فوق كه قدرت به عنوان يك تهديد، كشورهاى عضو را به رعايت مفاد قراردادهاى همكارى وادار نمايد، واقع گرايان بر اين باورند كه قدرت ، عامل مهمى است كه از طريق فرايند مذاكره و توافق ، رژيم هايى را شكل مى دهد كه بر اساس آنها كشورها به هماهنگى با يكديگر ترغيب مى شوند. بنا به عقيده واقع گرايان ، كشمكش بر سر رژيم هاى اقتصادى به خوبى اهميت نقش قدرت را در تشكيل اين رژيم ها آشكار مى سازد. به عبارت ديگر در نيمكره شمالى ، كشورهاى ثروتمند و پرقدرتى هستند كه رژيم هاى اقتصادى را معمارى مى نمايند و كشورهاى جهان سوم اگر مى خواهند از سهم ناچيز خود در تجارت جهانى محروم نشوند، مجبور به پذيرش ‍ شرايط تحميل شده از سوى رژيم هاى مذكور خواهند بود. در مقابل ، پس از جنگ جهانى دوم ، شاهد نقض متعدد رژيم هاى بين الملل ى بوده ايم و اين رژيم ها كه انتظار مى رفت فعالانه حافظ حقوق بشر بين الملل باشند، به انزوا و فراموشى كشيده شدند. واقع گرايان علت وقوع اين امر را عدم هماهنگى هاى لازم بين اعضا مى دانند. در نتيجه كشورها قوانين رژيم هاى حقوق بشر را يك طرفه نقض ‍ مى كنند، بدون اين كه از مجازات و مكافات قهرى آن هراسى به خود راه بدهند.
((استين )) (1983 ,stein) در تحقيقات خود مبنى بر تفاوت هاى هماهنگى و مشاركت در تشكيل رژيم ها نتيجه مى گيرد كه هيچ يك از اين دو رويكرد در ماهيت با يكديگر تفاوت ندارند. بنابراين انتظار مى رود اختلاف ميان نهادگرايان ليبرال و واقع گرايان با يك بررسى تجربى قابل حل باشد. قدرت هاى مهمى كه رژيم هاى مختلف را شكل مى دهند خود را در كدام فضا حس مى كنند؟ ((معماى زندانيان )) يا ((اختلاف زوج جوان ))؟ نهادگرايان ليبرال اولى را مشخصه اصلى رژيم ها مى دانند و واقع گرايان لزوم ايجاد رژيم ها را در مثال دوم جستجو مى نمايند.
اگرچه ممكن است راهى براى فرار از اين سوال وجود نداشته باشد، مى توان تصور كرد دو نمونه مورد بحث به شكل پياپى اتفاق افتد. يعنى چه بسا كشورها به مشاركت با يكديگر توافق كرده ، از معماى زندانبان آسوده شوند؛ اما در مواجهه با جزييات فرايند مشاركت ، در مى يابيم كه به معضل اختلاف زوج جوان گرفتار شده اند.
ضميمه 6 - مفاهيم اصلى 
O آنارشيسم (anarchy): نظام عارى از يك قدرت مركزى .
O بى ثباتى اجتماعى (anomie): حاكميت يك نظام بدون معيار و قانون .
O اختلاف زوج جوان (sexes of battle): يكى از سناريوهاى ((نظريه بازى )) كه بر لزوم استراتژى ((هماهنگى )) تاكيد مى كند.
O مشاركت (collaboration): شكلى از همكارى كه اعضا مجاب مى شوند تا براى منافع شخصى خود از استراتژى مشترك و مورد توافق با ديگران تخطى نكنند.
O همكارى (cooperation): موقعيتى كه اعضا براى دستيابى به يك نتيجه مشترك و مورد توافق ، در يك جهت حركت مى كنند.
O هماهنگى (coordination): شكلى از ((همكارى )) كه اعضا براى اجتناب از يك نتيجه نامطلوب مشترك كه از استراتژى هاى ((واگرا)) ناشى مى شود به يك استراتژى مشترك روى آورند.
O نطريه بازى (theory game): شاخه اى از رياضى كه به مطالعه تعاملات استراتژيك مى پردازند.
O هژمونى (hegemony): نظامى كه تحت سلطه يك قدرت برتر اداره مى گردد.
O اقتصاد خرد (economics micro): شاخه اى از اقتصاد كه عملكرد شركت هاى بين الملل ى را در بازارهاى جهانى مورد مطالعه قرار مى دهد.
O شكست بازار (failure market): از ناتوانى بازار در توليد كالاهايى كه موجب اتخاذ استراتژى هاى همكارى جويانه گردد، ناشى مى شود.
O معماى زندانيان (dilemma prisoners): يكى از سناريوهاى ((نظريه بازى )) كه به لزوم استراتژى مبتنى بر ((مشاركت )) تاكيد مى ورزد.
O مصالح عمومى (goods public): مصالحى كه بر اساس يك تصميم گروهى ايجاد مى شوند و قابل توليد در بازار نمى باشند.
O مضرات عمومى (bads public): نتيجه نامطلوبى كه به واسطه شكست اعضا در مشاركت ايجاد مى گردد.
O تعقل و خردمندى (rationality): توانايى افراد در اولويت بندى راه حل ها و در نهايت انتخاب بهترين راه حل ممكن .
O مقابله به مثل (recipracity): استراتژى مبتنى بر استراتژى ((تلافى جويانه ))، يعنى تنها در صورت همكارى ديگران همكارى صورت مى پذيرد.
O رژيم ها (regimes): مجموعه قوانين ، اصول ، معيارها و فرايندهاى تصميم گيرى كه به طور مستقيم يا غير مستقيم اهداف و انتظارات اعضا رادر محدوده اى مشخص از روابط بين الملل ، به يكديگر نزديك مى گرداند.
O نگاه به آينده (future the of shadow): استعاره اى كه مشخص مى سازد تصميم گيرندگان در زمان تصميم گيرى ، آينده را مد نظر دارند.
O تعامل استراتژيك (interaction strategic): نتيجه اى است كه بر اساس تصميم گيرى هاى مستقل از يكديگر حاصل مى شود.
پرسش ها 
1- عناصر اصلى يك رژيم كدامند؟
2- آيا يك رژيم همانند يك سازمان است ؟
3- چرا در دهه 1970 مطالعات مربوط به رژيم هاى بين الملل ى فراگير شد؟
4- در باب تحليل رژيم ها، كداميك از مشخصه هاى اصلى در رويكردهاى واقع گرايى و نهادگرايى ليبرال با هم مشتركند؟
5- اقتصاد خرد، چه تاثيراتى بر رويكرد نهادگرايان ليبرال نسبت به رژيم ها داشته است ؟
6- منظور از ((تعقل )) در ((نظريه بازى )) چيست ؟
7- تعامل استراتژيك با چه مشكلات و موانعى روبرو است ؟
8- طرح ((معماى زندانيان )) از چه جايگاهى در تحليل رژيم ها برخوردار است ؟
9- به عقيده نهادگرايان ليبرال ، چه ساز و كارهايى بر روند ترقى رژيم ها موثر است ؟
10- وجه تمايز رويكردهاى واقع گرايى و نهادگرايى ليبرال در تحليل رژيم ها كدامند؟
11- بر اساس مثال ((اختلاف زوج جوان )) نقش قدرت در ايجاد رژيم ها تا چه اندازه است ؟
12- در نظريه رژيم ها، منظور از شرايط مطلوب پارتو چيست ؟
معرفى برخى از عناوين مجموعه مطالعات نظامى - استراتژيك 
1- تكثير سلاح هاى هسته اى
2- مناسبات اعراب در دوران پس از صلح
3- امنيت بين الملل در عصر پس از جنگ سرد
4- امنيت منطقه اى
5- دستور كار امنيتى قرن بيست و يكم
6- رژيم هاى بين الملل ى
7- انقلاب ايران و تحولات سياسى در دنياى عرب
8- نفت در آستانه قرن بيست و يكم
9- تحريم هاى آمريكا عليه ايران
10- محيط زيست
11- جغرافياى سياسى - نظامى
12- تقابل فرهنگى در روابط بين الملل - اسلام و غرب
13- ديپلماسى
14- ملى گرايى
15- اقتصاد سياسى بين الملل در عصر جهان گرايى
16- اسراييل در صلح با جهان عرب
17- ضرورت هاى بازدارندگى
18- جنگ اطلاعات

fehrest page

back page