15) زمان پروژه ها را كوتاه كنيم
زمان پروژه ها خيلى طولانى است . يكى از خصوصيات دولت كار بودن اين خواهد بود كه
ما تلاش كنيم زمان پروژه ها را كوتاه كنيم ، و اين مى شود. باز من در اين جا ذكر خيرى از
محروم دادمان بكنم . من وقتى در سفر گيلان ، به بندر انزلى رفتم و آن
پل قديمى را - كه خود من حدود چهل سال قبل از آن عبور كرده بودم - ديدم ، در
دل شرمنده شدم . غازيان امروز شايد ده برابر غازيان آن روز شده ؛ بندر انزلى هم چند
برابر بندر پهلوى آن روز شده ؛ اما پل قديمى با عرض خيلى كم است . بعد هم كه
رفتيم ، ديديم مردم و به تبع آنها آقاى امام جمعه ، هم از ما ساخت
پل را مى خواهند. من وقتى به رشت برگشتم ، در خانه ى آقاى صوفى ، آقايان وزرا
جمع شدند - آقاى عارف و ديگران هم بودند - من مساءله ى
پل را مطرح كردم و به مرحوم دادمان گفتم شما اين
پل را مى سازيد؟ ايشان فكرى كرد و گفت بله ، ما سه ساله
تحويل مى دهيم . من گفتم آن را دو ساله تحويل دهيد. ايشان سرى تكان داد و من فكرى
كردم كه تلقى به قبول كرده كه دو ساله
تحويل دهند. گفتم من دلم مى خواهد دو سال ديگر رئيس جمهور بيايد و در همين موقع اين
پل را افتتاح كند. وقتى دادمان از دنيا رفت ، كسانى از دوستان ما كه با خانواده ى ايشان
مرتبطند، گفتند كه دادمان در خانه گفته بود كه فلانى به من گفت دو ساله
پل را بسازيد؛ اما من آن را يكساله تمام مى كنم . همت آن مرد، اين گونه بود. ببينيد انسان
از فقدان چنين آدمهايى چقدر مى سوزد. او مى توانست اين كار را بكند؛ من معتقدم آقاى خرم هم
مى تواند.
البته هميشه ما وقتى از وزرا مى پرسيم چرا زمان پروژه ها اين قدر طولانى است ؛ بايد
سه سال طول بكشد، اما هشت سال طول مى كشد و اين براى كشور خسارت دارد؛ همه ى
تقصيرها را گردن سازمان مديريت و برنامه ريزى و بانك مركزى مى اندازند و مى
گويند اينها نكردند. شايد هم واقعا حقّ با آنهاست . بالاخره روز از نو و روزى از نو؛
بايد كارى بشود كه هر چه ممكن است ، اين زمانها را كوتاه كنيد.
نصيحت دوم : عدالت پرورى
نصيحت دوم من ، مساءله ى عدالت پرورى است . ما براى اجراى عدالت آمده ايم . قشر محروم
مردم ، بلندگو و تريبون ندارند؛ اما قشر مرفه و زرمند، هم از تريبونها بنا حق استفاده
مى كنند؛ هم هر جا بخواهند، در بدنه ها اعمال نفوذ مى كنند و كارشان را پيش مى برند؛
ولى آن قشر محروم زمين مى مانند. اهتمام اصلى دولت در همه ى سياستهاى اجرايى و
بخشى ، بايد رفع محروميت به نفع ايجاد عدالت باشد؛ اين بايد اولين چيزى باشد
كه مورد نظر قرار مى گيرد. با اين كار، چقدر ما رفع محروميت مى كنيم و چقدر كشور را
به عدالت نزديك مى كنيم . البته اين كه چه چيزهايى در رفع محروميت بيشتر مؤ ثرند،
شما آنها را خيلى خوب مى دانيد. اشتغال ، مسكن ، درمان ، بيمه و موارد گوناگون ديگر،
در كاهش و رفع محروميت مؤ ثرند. مثلا اگر مى خواهيم يك پروژه ى صنعتى يا معدنى يا
ارتباطاتى را اجرا كنيم ، در درجه ى اوّل ببينيم تاءثير آن در ايجاد عدالت اجتماعى چقدر
است ؛ بر اين اساس كار كنيم .
16) از اشرافيگرى اجتناب كنيد
عزيزان من ! اين نكته را در اين جا بگويم ؛ از جمله ى چيزهايى كه روند حركت به سمت
عدالت را در جامعه كند مى كند، نمود اشرفيگرى در مسؤ ولان بالاى كشور است ؛ از اين
اجتناب كنيد. اشرفيگرى دو عيب دارد؛ عيب دومش از عيب اولش بزرگتر است . عيب
اوّل اشرافيگرى ، اسراف است - اشرافيگرى
حلال را مى گوييم ؛ يعنى آن چيزى كه پولش از راه
حلال و بحق به دست آمده - اما عيب دوم بدتر است و آن اين است كه فرهنگ سازى مى كند؛
يعنى چيزى براى مسابقه دادن همه درست مى كند. البته در اين زمينه مسؤ ولان درجه ى يك
خيلى نقش دارند؛ تلويزيون خيلى نقش دارد؛ منش من و شما خيلى نقش دارد.
17) منطق غير قابلقبول
من يك وقت شنيدم كه از وزراى معادن - نمى گويم در چه سالى - انواع و اقسام سنگهاى
گران قيمتى را كه ما در كشور داريم ، آورده و در وزارتخانه اش كار كرده است . من در اين
جا او را خواستم و به او گفتم : شما چرا اين كار را كردى ؟ گفت وقتى مسافرهاى خارجى
به وزارتخانه مى آيند، اين سنگها جلوى چشمشان قرار گيرد و مشترى پيدا شود! شما را
به خدا، اين منطق ، قابل قبول است ؟! ما اين همه خرج كنيم و سنگهاى وزارتخانه را - كه
دارد يا ندارد - جمع كنيم و سنگ جديد نصب كنيم ، براى اين كه مشترى پيدا كنيم ! شما مى
توانيد در سالن اصلى وزارتخانه ى خود چارچوب بزرگى را به
طول 5 و عرض 3 متر درست كنيد و انواع و اقسام سنگهايتان را به
شكل خيلى بديع و زيبا در آن جا بچينيد - كسانى هستند كه كارهاشان همين چيدنهاست - بعد
هر ميهمانى آمد، به عنوان اداى احترام ، او را به آن جا ببريد تا سنگها را تماشا كند؛ هم
تماشاست ، هم مشترى يابى ؛ اين كه بهتر است . بهانه براى
تجمل سازى واقعا مناسب نيست .
18) فرهنگ اشرفيگرى
به نظر من زرق و برق در زندگى شما وقتى به بيرون منعكس شود، آن
اشكال دوم را دارد: فرهنگ مى سازد و يك عده نو كيسه و تازه به دوران رسيده را به
خرجها و تجمل بازى زيادى تشويق مى كند. بعد هم مى بينند رؤ ساى نظام هستند؛ همه به
آن طرف حركت مى كنند؛ آنگاه از شما تندتر هم مى روند؛ چون شما بالاخره ملاحظاتى
داريد كه خيلى از آنها ندارند. البته من در اين زمينه ها قبلا سفارشهايى به عزيزان كرده
ام .
در هيمن چند ماه قبل دو گزارش جداگانه از بوشهر و اصفهان به من رسيد كه به معناى
حقيقى كلمه خواب را از چشم من ربود؛ هر دو هم مربوط به دستگاههاى دولتى بود.
گزارش اصفهان مربوط به محل سد است ؛ مظهر فاصله و دره ى بين وضع زندگى
قشرهاى فقير و قشرهاى دولتى . در آن جا خانه ها و ويلاهايى ساخته اند - البته بخش
خصوصى هم هست ، اما دولت هم در آن جا از اين كارها كرده است - كنارشان هم مردم زندگى
عادى يى ندارند؛ نان ندارند كه شكمشان را سير كنند؛ دروازه هم گذاشته اند كه كسى حقّ
ندارد از آن جا عبور كند و به آن طرف برود! در يكى از جزاير بوشهر هم همين اتفاق و
مربوط به يك بخش دولتى است . اينها اصلا
قابل قبول نيست . بنده خبر نداشتم ؛ اما اگر اطلاع داشتم كه مى خواهند چنين جايى را در
اصفهان و يا بوشهر بسازند، با اين كه بنا ندارم در كار اجرايى دخالت كنم ، قطعا
به آن استاندار يا آن وزير، كتبا و يا شفاها مى گفتم شما حقّ ندارى اين كار را بكنى .
به هر حال اين كار را كرده اند؛ ساخته اند و تمام كرده اند. تاءثير اين كارها خيلى
بزرگ است .
نصيحت سوم : امانت و درستكارى
نصيحت سوم ما اين است كه اين دولت بايد شعار خودش را امانت و درستكارى قرار دهد.
البته شما درستكاريد؛ من بارها از وزرا - چه كسانى كه
قبل از شما بودند - با همين عنوان و صفت ، تمجيد و
تجليل كرده ام ؛ چون عقيده ى ما اين است ؛ بالاخره نمى شود وزراى ما درستكار و امين
نباشند. اين جمله ى اميرالمؤ منين معروف است كه فرمود: و لكنّه فى عنقك امانه
؛ اين يك امانت و مسؤ وليت بر دوش شماست .
19) اگر اقدام نكنند وارد ميدان مى شوم
از فرصتهاى شغلى نبايد استفاده ى شخصى بشود؛ نبايد ريخت و پاش صورت بگيرد.
اين نامه هشت ماده يى كه من به آقايان رؤ ساى سه قوه نوشته ام ، جدّى است . ما گذاشته
ايم آقايان اقدام كنند؛ اما اگر اقدام نكنند، بنده خودم وارد ميدان مى شوم و اقدام مى كنم ؛
بعد هم اينها مى آيند گله مى كنند، اما گله شان به جايى نخواهد رسيد؛ چون بالاخره
بايد كار بشود. شما اين همه داريد زحمت مى كشيد؛ من واقعا مى بينم كه اين همه غصه و
جوش خورده مى شود؛ خود رئيس جمهور و ديگران دارند كار مى كنند؛ بعد يك نفر آدم بيايد
از اين اوضاع و احوال استفاده كند و پولى به جيب بزند همه را بدنام و دولت را خراب
كند و مردم را نااميد نمايد؛ مگر اين قابل اغماض است ؟
20) برخى از مصاديق تخلفات
تخلفاتى كه به من گزارش مى شود، غالبا از شركتهاى وابسته است .
اوايل رياست جمهور آقاى خاتمى ، گزارشى راجع به شركتها به ايشان دادند. البته
انتظار من اين بوده و هست كه نسبت به اين مسائل مى گيرد؛
مثل خريدهاى كلان ، بدون توجيه اقتصادى احداث ساختمان ، حتّى همراه با تخلف ؛
سرمايه گذارى ، بدون توجيه اقتصادى سفرها و ماءموريتهاى خارج ، بدون توجيه
واقعى و بدون تخصص لازم - براى يك كار بيخود و كم اهمّيت ، هياءتى را به خارج مى
فرستند - توزيع امكانات ، غير عادلانه و بدون ترجيه ؛ يك بار خودرو را به آنها مى
فروشند، يك بار خودروى دولتى به آنها مى دهند؛ يك بار
پول مى دهند كه خانه رهن كنند، يا خانه ى سازمانى به آنها مى دهند، در حالى كه خانه
دارند؛ پرداختهاى كلان و هدايا و جوايز بى مورد هم ديده مى شود. يكى از كارهاى بسيار
بدى كه داشت رايج مى شد و خوشبختانه به نحوى جلوى آن گرفته شد، مساءله ى هدايا
بود. كسى مى خواهد از مسؤ وليتى برود، هداياى فراوانى به او داده مى شود! كسى كه
هديه مى دهد، از كجا مى دهد؟ از جيب خودش ؟ نه ، از بيت
المال . به چه مناسب ؟! اين هديه چيست ؟!
استخدامهاى بى ضابطه ى وابستگان و تنظيم اسناد صورى را هم به ما گزارش كرده
اند. دفتر ارتباط مردمى ما اين اسناد را به وزارت اطلاعات فرستاد؛ جوابيه ى وزارت
اطلاعات را هم براى من فرستادند. آنها درهمه ى موارد اسناد را تصديق كردند و گفتند
درست همين طور است . بايد برخورد شود؛ نگذاريد اينها به قوه ى قضاييه برسد؛
خودتان با اينها در داخل دولت برخورد كنيد. آن دستگاه مربوط به اين شركت ، بى
ملاحظه با اينها برخورد كند. آقا مى آيد جنسى را كه متعلق به اين شركت است ، يك بار
مى فروشد، يك بار اجاره مى دهد؛ اين كار معنا ندارد؛ چرا؟! چون در فلان شركت وابسته ،
چند نفر از خويشاوندانش هستند. اين طور كارها اصلا
قابل قبول نيست ؛ اينها با امانت و درستكارى بسيار منافات دارد.
21) اولويتها را با امكانات تطبيق دهيد
از جمله ى مصديق امانت ، رعايت اولويتها در هزينه كردن است . گاهى هزينه ها، هزينه هاى
درستى است ؛ اما اولويت دار نيست . شما نگاه كنيد، اولويتها را با امكانات تطبيق كنيد.
امكانات ما محدود است ؛ لذا اولويتها را با امكانات چفت كنيد. البته در اين كار، سازمان
مديريت و برنامه ريزى و دستگاههاى دولتى مى توانند نقش زيادى داشته باشند.
خلاصه اين كه بايد براى بيت المال خيلى اهمّيت
قائل شد.
من در همين جا بگويم ، يكى از چيزهايى كه واقعا اولويت ندارد، بر گزارى بعضى از
سمينارهاست . امسال به نظرم ايران ركورد سمينار را شكست ! هر روز در راديو و
تلويزيون خبر برگزارى سمينارى درباره ى فلان مساءله يى كه خيلى اهمّيت ندارد،
منعكس مى شود. يك وقت هست كه عده يى در اين جا جمع مى شوند تا
تبادل نظر علمى كنند؛ در اين سمينارها اين طور نيست ؛ بايد
پول هواپيما و هتلشان را بدهند؛ بعد كه آنها به اين جا مى آيند، مى گويند به به ،
شما ايرانيها چقدر ميهمان نوازيد؛ ما مى خواهيم دو روز ديگر هم بمانيم ! چنين چيزهايى در
دنيا معمول نيست ؛ به طور جدّى جلوى اينها را بگيريد؛ مگر اين كه سمينار لازمى باشد
كه براى برگزارى آن ، واقعا يك نياز حقيقى وجود داشته باشد.
نصيحت چهارم : پاسخگو بودن
نصيحت چهارم ما، پاسخگو بودن است . پاسخگو بودن در
مقابل مجلس و قانون ، يك روال معمولى دارد. من مى خواهم از اين يك قدم بالاتر بروم ؛ مى
خواهم بگويم هر كارى مى كنيد، بايد طورى باشد كه براى آن
استدلال و توجيه قانع كننده يى داشته باشيد. اگر از شما پرسيدند چرا اين سرمايه
گذارى را كرديد، چرا آن اقدام را كرديد، چرا آن اقدام را نكرديد، بگوييد با اين
استدلال . البته ممكن است آن استدلال ، غلط باشد و همه آن را نپسندند؛ اما شما
استدلال داشته باشيد. پاسخگو بودن ، يعنى اين . در پيشگاه خداى
متعال هم همين طور است . اگر ما پيش خداى متعال
استدلال داشته باشيم ، چنانچه استدلال ما غلط باشد، خداى
متعال اغماض مى كند. البته گاهى مى شود كه انسان
استدلال خودش را قبول ندارد؛ اين را خدا مى فهمد؛ مردم هم مى فهمند. آن جايى كه
استدلال را صورى درست كرديم ، ديگران مى فهمند. نه ، بايد
استدلال باشد كه واقعا خود ما را قانع كند.
22) از آدم باجراءت لذت مى برم
عده يى مى گويند شما جراءت را از مديران مى گيريد؛ نه آقا، بنده خودم آدم باجراءتى
هستم و از كارهاى بزرگ اصلا واهمه ندارم و وارد كارهاى بزرگ شده ام و مى شوم و از آدم
باجراءت هم لذت مى برم . هر آدمى را هم كه ببينم با مشاهده ى كار عظيم به شوق مى
آيد تا جلو برود، در دلم تحسينش مى كنم و قدر او را مى دانم . نخير، نمى خواهيم جراءت
مديرها را بگيريم ؛ منتها آن مديرى كه پشت كارش
استدلال هست ، جراءت دارد؛ اما آن مديرى كه استدلال ندارد، خودش جراءت ندارد؛ كارش
يقدّم رجلا و يؤ خّر اخرى است ؛ يك قدم جلو، يك قدم عقب ؛ آخر هم كار
را ضايع و خراب مى كند. پاسخگو بودن به اين معناست .
من مى بينم گاه اوقات بعضيها كارهاى زيادى مى كنند،اما اصلا توجيه ندارند. بامزه اين
است كه بعد هم در موضع معترض اپوزوسيون مى نشينند! آقاى سيزده ، چهارده
سال در راءس يك وزارتخانه بوده ؛ محصول كار، مطلقا غير
قابل قبول است ؛ حالا به جاى اين كه برويم بگوييم آقاى شما بعد از سيزده ، چهارده
سال چرا محصول كارتان اين است ، او طلبكار است كه به من كمك نكردند! اين حرف معنا
ندارد. جايى داشته باشيد براى اين كه اين معنا را سؤ
ال و مشخص كنند، كه ببينيم چرا اين گونه حرف مى زنند.
23) ديوان محاسبات را فعّال
كنيد
به نظر من ، هم مجلس و هم ديوان محاسبات بايد
فعّال شوند. من خواهش مى كنم كه سازمان مديريت و برنامه ريزى و وزارت امور اقتصادى
و دارايى ، با ديوان محاسبات چفت شوند. ديوان محاسبات ، چيز خيلى خوبى است ؛ كمك
به شماست . من ديده ام دستگاههاى دولتى از ديوان محاسبات خوششان نمى آيد، ديوان
محاسبات جاى خوبى است ؛ هم مجلس است ، هم مؤ اخذه كننده است .
نصيحت پنجم
نصيحت پنجم ، پرهيز از تشنج سياسى است . گاهى بعضى از اعضاى دولت يك كلمه
حرف مى زنند يا موضعى اتخاذ مى كنند، بعد مى بينيد كه يك مساءله ى سياسى در كشور
درست مى شود. يك حرف بيخودى كه لزومى نداشت گفته شود، گفته مى شود؛ بعد همان
را راديوى خارجى و راديوى داخلى و فلان روزنامه بنا مى كنند به كش دادن . هر چه كه
فضاى كشور از تهيج سياسى دورتر باشد، شما بهتر مى توانيد كار كنيد. شما
نگذاريد آن فضا به وجود آيد. در وزارتخانه ها همين آدمهايى را كه اين طور حركت مى
كنند، نياوريد. من به بعضى از دوستان راجع به اين قضيه سفارش كرده بودم ، اما
گوش نكردند؛ لذا نتايج خوبى به بار نيامد. البته در اين زمينه ها بناى بر الزام و
تاءكيد ندارم ؛ به بعضى از افراد يك نصيحت دوستانه و برادرانه مى كنم ؛ اگر
عمل كنند، به نفع خودشان است ؛ بعضى عمل مى كنند، بعضى هم متاءسفانه
عمل نمى كنند. آدمهاى مساءله دار جنجالى وابسته ى به فلان جناح و فلان حزب را
نياوريد؛ اينها بروند كار خودشان را جاى ديگر بكنند. دولت نبايد به جايى
تبديل شود كه احزاب مى خواهند ديدگاهها و گرايشها خودشان را در آن جا رسمى و
پرچمش را بلند كنند؛ اين درست نيست ؛ نتيجه اش اين خواهد شد كه از كار مى مانيد و آن
وظيفه يى كه بر عهده ى شماست ، به بار نخواهد نشست .
24) وزرا نبايد وقت خود را صرف كار حزبى كنند
به نظر من آقايان وزرا هم نبايد وقت خود را در كارهاى حزبى صرف كنند. زمان آقاى
هاشمى وقتى حرب آقايان كارگزاران درست شد، يكى از اشكالات اساسى يى كه من به
كار آنها گرفتم و به آنها گفتم ، اين بود كه براى حزب بايد وقت صرف كنيد - دور
هم بنشينيد و حرف بزنيد، تبادل نظر كنيد، بلى و خير بگوييد، بحثهاى سياسى و
روشنفكرى كنيد - كه ولو در كار شما هيچ اثرى هم نگذارد، بايد بدانيد كه اين مقدار همت
و وقت ، متعلق به دولت است . وزير كه در وزارتخانه هشت ساعت كار ندارد؛ وزير، تمام
وقت در اختيار وزارتخانه است . اگر شما همت كرديد، در حقيقت وقت وزارتخانه را غصب
كرده ايد؛ اين فعل حرام است .
25) سياست ما بايد ديندارانه باشد
من عرض مى كنم ، اين كه مى گوييم سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست -
كه مرحوم مدرس حرف درستى زد و امام آن را تاءييد كرد - معناى واضحى دارد؛ اما يك روى
ديگرش اين است كه سياست ما بايد ديندارانه و پرهيزگارانه باشد. هر كار سياسى
يى خوب نيست . بعضيها هستند كه به كار سياسى ، فقط
مثل يك كار سياسى يى كه هيچ گرايشى به ديندارى ندارد، نگاه مى كنند؛ هدف اين است
كه اين كار، سياسى پيش برود؛ اين درست نيست ؛ كار سياسى بايد متدينانه باشد. همه
ى چيزهايى كه در شرع حرام است ، به توان دو در كار سياسى بايد مورد توجه قرار
گيرد و معتبر شمرده شود. كار سياسى بايد به دور از بى پروايى باشد.
نصيحت ششم : هماهنگى
نصيحت ششم ، هماهنگى و همنواختى است . من بارها گفته ام ، در جلسه ى هياءت دولت
قبل هم گفته ام كه دولت مثل چهار راهى است كه رئيس جمهور، پليس راهنمايى است ؛ يك راه
را مى بندد، يك راه را باز مى كند؛ مقصود اين است كه همه بتوانند از اين مركز، بدون
تصادف عبور كنند؛ لذا بايد با هم هماهنگى داشته باشيد - هم ميان دولت و هم در ديگر
مجموع هاى نظام - يعنى همه بايد يك آهنگ را بنوازيد؛ تك نوازى و جدا شدن ، معنا ندارد.
سياستهاى اجراى كلّى دولت را ملاك قرار دهيد و همه با هم كار كنيد. مثلا من مى بينم گاهى
اوقات وزارت خارجه ى ما در عالم سياست ، با دولتى مشكلى پيدا كرده و مى خواهد روى
آن فشار سياسى بياورد. وزارت خارجه ى ما نمى تواند تانك بردارد و به آن كشور
ببرد؛ ما يك معامله ى اقتصادى داريم ، از آن بايد استفاده كند؛ يا معامله را قطع كند يا معامله
را اجرا كند يا شرط بگذارد. وزارت خارجه كار خودش را دارد مى كند؛ وزارت بازرگانى
، وزارت صنايع و وزارت بهداشت و درمان هم - كه مى خواستند چيزهايى بخرند - در آن
جا دارند كشك خودشان را مى سابند! با فلان كمپانى وارد مذاكره مى شوند و چيزى را مى
خرند؛ اين طور جدا از هم كه نمى شود. البته آنها هم متقابلا گله مى كنند و مى گويند ما
وقتى مى خواهيم با وزارت خارجه هماهنگى كنيم ، ما را محدود مى كند؛ خيلى خوب ، اين راه
حل دارد؛ مشكلش بايد در دولت حل شود. هيچ تحركى در خارج از كشور - تحرك عمرانى ،
اقتصادى ، معامله و... - نبايد از پشتوانه بودن براى سياست خارجى ما منفك شود؛ بايد در
جهت سياست خارجى و در خدمت آن باشد. شما الان مى بينيد امريكاييها اعتراف دارند كه
بهترين مسير براى خط لوله ى آسياى ميانه ، ايران است - اين را همه ى شركتها هم
قبول دارند - اما سياست به اين كار اجازه نمى دهد؛ يعنى اينها را تقويت كنند. البته خدا
لعنتشان كند؛ اين كارشان خيلى بد است ؛ اما از ديدگاه آن دولت ، اين كار، منطبق با منطق
است و بايد همين كار صورت بگيرد. همچنين بايد هماهنگى با بقيه ى دستگاههاى نظام
صورت گيرد، كه خوشبختانه آقاى خاتمى هم در بياناتشان به آن اشاره كردند.
نصيحت هفتم : معنويت
آخرين نصيحت من - كه مهمترينش هم هست - توجه به معنويت و اخلاق است . عزيزان من ! همه
ى شما - پيرتان ، جوانتان ، روحانى تان ، غير روحانى تان ، بخشهاى اقتصادى تان
بخشهاى فرهنگى تان ، بخشهاى مربوط به جهات انسانى - بايد خودتان را سرباز
دين بدانيد و همت شما اين باشد كه مردم متدين شوند. البته اعتقاد من اين است كه بخشهاى
اقتصادى ما اگر مى خواهند مردم متدين شوند، معاش مردم را تاءمين كنند؛ چون من لا
معش له لا معادله .
26) تاءمين معاش و جلوگيرى از مظاهر فساد
اگر بخشهاى اقتصادى دولت معاش مردم را تاءمين كردند، مردم متدين خواهند شد. اما از اين
گذشته ،مساءله ى استقرار معنويت و جلوگيرى از مظاهر فساد يا شيوع يا شيوع بيدينى
و بخصوص تظاهر به اين معنا،جزو كارهاى واجب است . خداى
متعال در قرآن مى فرمايد: و اذا اردنا اءن نهلك قرية اءمرنا مترفيها ففسقوا
فيها؛ وقتى مى خواهيم جامعه يى را نابود كنيم - ساز و كار و طبيعتش در سنت
الهى اين است - مترفين و پولدارهاشان فسق مى كنند؛ فحقّ عليها
القول فدمّرناها تدميرا؛ بعد عذاب الهى بر اينها
نازل مى شود.لازمه ى فسق آنها، ورود عذاب الهى است ؛ برو برگرد هم ندارد؛ يعنى اين
ساز و كار روى همه ى جوامع اثر مى كند؛ منتها تفاوت مى كند به اين كه آن جامعه از
لحاظ عناصر نگاهدارنده در چه حدى باشد. جامعه يى هست كه اين عنصر نابود كننده و
مضمحل كننده را دارد؛ اما در مقابل ، عناصر حفظ كننده هم دارد - علم زيادى دارد، ثروت
زيادى دارد، سياستمداران عاقلى دارد، موقعيت خوب جغرافيايى يا تاريخى دارد - اين موجب
مى شود كه آن عنصر نابود كننده ، نه اين كه اثر نكند؛ ديرتر اثر كند. شما اگر الان
نگاه كنيد، مى بينيد كه جامعه ى امريكا به خاطر همين ففسقوا فيها و
بسيارى عوامل ديگر، رو به اضمحلال است ؛ اما بعضى از جوامع هستند كه امكانات
نگهدارنده را ندارند - نه علم را دارند، نه ثروت را دارند، نه سياستمداران مجرب و
پخته يى دارند - اين امكان ويران كننده را هم دارند؛ اينها اگر در اين گنداب و لجنزار
وارد شوند، زود از بين خواهند رفت . از بين رفتنشان هم به اين معنا نيست كه چند ميليون
آدم ناگهان مى ميرند؛ معنايش اين است كه اين ملّت با هويّت ملاىّش نابود مى شود؛ ضعيف
مى شود، توسرى خور مى شود، مورد بى اعتنايى دنيا قرار مى گيرد و دچار ابتلائات و
فلاكتهاى فراوانى مى شود. بنابراين مساءله ى معنويت بسيار مهم است .
27) حمايت مشروط از دولت
من از دولت و يكايك شما دوستانى كه در دولت هستيد، بى حد و مرز - اما مشروط - حمايت
مى كنم ؛ يعنى اگر نباشد - كه بنا هست - از وزارتخانه يى يا از دولت به طور عام
حمايت كنم ، اين حمايت حد و مرز ندارد. زبان ،
عمل ، اقدام و به كارگيرى همه ى امكاناتى كه در اختيار من است ،
مشمول اين حمايت خواهد بود؛ تا الان همين طور بوده است . بنابراين من هيچ حدى براى
حمايت خودم از دولت و يكايك وزرا نمى گذارم ؛ اما اين حمايت ، مشروط به اين است كه اين
جهات را رعايت كنيد. اگر من ببينم و تشخيص دهم - كه من دير هم جزم مى كنم - وزارتخانه
يى دارد راهى برخلاف راه صحيح حقّ - كه قانون اساسى و سياستهاى نظام و اسلام
براى ما معين كرده - حركت مى كند، ديگر از او حمايت نخواهم كرد؛ اگر لازم شد، با او
مقابله هم مى كنم ؛ اين وظيفه ى شرعى و قانونى من است . ولى مادامى كه اين طور نباشد،
بنده از همه ى دوستان حمايت بى حد و مرز خواهم كرد؛ از رئيس جمهور محترم كه معلوم است
حمايت مى كنم ؛ ايشان مورد حمايت هميشگى و دعاى هر شب من هستند. ان شاءاللّه خداوند ايشان
و شما را موفق و مؤ يد بدارد و تاءييد و كمكتان كند با بتوانيد اين بار سنگين را
برداريد.
28) كارتان را با جدّيت شروع كنيد
... مساءله ى اشتغال را جدّى بگيريد. در ستاد
اشتغال ، خود آقاى خاتمى با آن مجموعه ى وزرا شركت مى كنند. هم وزارت امور اقتصادى و
دارايى ، هم وزارت كار و امور اجتماعى ، هم وزارت اين مساءله را جدّى بگيرند. البته من
با يكايك آقايان وزرا هم در زمينه ى مسائل خودشان حرفهاى زيادى دارم ؛ از جمله با آقاى
صوفى در مورد تعاون . ما با آقاى حاجى راجع به تعاون خيلى صحبت كرديم ؛ با آقاى
صوفى هم ان شاءاللّه صحبتهايى خواهيم داشت . شما برويد كارتان را با جدّيت شروع
كنيد تا ان شاءاللّه بعد توفيق ديدار جداگانه هم با دوستان دست
بدهد.(201)
سه نكته ى اساسى در مديريت خدمتگزار
قرن بيستم ،قرن انقلابها و تحولات اجتماعى و سياسى در دنيا بود؛ در همه ى
نقاط دنيا - در آسيا، آفريقا، امريكاى لاتين - تحولات بزرگ اجتماعى به وجود آمد؛
استكبار، استعمارگران و قدرتمندان متمركز جهانى ، با همين فشارها توانستند آنها را
برگردانند و وضع را به صورت اوّل و به همان
شكل مطلوب خود در بياورند. اما در ايران نتوانستند؛ چون در اين جا عواملى وجود داشت كه
نگذاشت آنها موفق شوند: در درجه ى اوّل ايمان عميقى بود كه در دلهاى اين مردم وجود
داشت . در كنار اين ايمان ، رهبرى قاطع و آگاه و هوشمند امام بزگوار بود كه
مثل كوه در مقابل دشمن ايستاد. مردم با حضور امام ، دلگرم و مطمئن شدند. در دوران امام ،
سخت ترين ضربات بر اين كشور وارد شد؛ اما مردم را نشكست .
عامل ديگرى كه نگذاشت دشمن موفق شود، زير بناى محكم و متين نظام اسلامى بود؛ يعنى
قانون اساسى . در قانون اساسى ترتيبى داده شده است كه حضور و اراده و راءى و
خواست مردم را با جهتگيرى اسلامى در همه ى اركان نظام ظهور و بروز مى دهد. اين نظام
مستحكم ، انتخاب مردمى ، مجلس مردمى و دولت مردمى كه بر پايه ى اسلام بود، مانع
نفوذ دشمن شد. البته دشمن به دشمنى خود ادامه داده و خواهد داد. همه ى آن چيزهايى كه
عوامل بقاى اين انقلاب بوده است ، مورد تهاجم دشمن است . ايمان مردمى ، به طريقى مورد
تهاجم شديد همان دشمنانى است كه مى خواهند برگردند و اراده و اختيار را در اين كشور
در دست بگيرند؛ دست نشاندگان خود را سركار بياورند و بساط ظلم و فساد خود را
دوباره در اين كشور پهن كنند؛ اينها از پا ننشسته اند؛ منتها در
مقابل اين عوامل بقا و در مقابل عناصر مقتدرى كه در اين كشور وجود دارد، تو دهنى خوردند
نتوانستند كار خود را انجام دهند. اگر ملّت ما بيدار باشد و اين گوهر گرانبها - يعنى
ايمان - را در وجود خود حفظ كند و اين پايه و زيربناى مستحكم را حراست كند، حتّى اگر
دشمن بخواهد تا دهها سال ديگر هم معارضه كند، باز اين ملّت به او تودهنى خواهد زد. هم
مردم نقش تعيين كننده دارند و هم مسؤ ولان ؛ اين را به شما عرض بكنم . نقش آحاد مردم از
قشرهاى مختلف ، تعيين كننده است . هر نظام و كشورى كه مردمش بيدار باشند، با ايمان
باشند، در صحنه باشند، آماده باشند و بخواهند از حقّ خودشان دفاع كنند، هيچ قدرتى
نمى تواند بر آنها و كشورشان تسلط پيدا كند - نه قدرت اتم ،
نه قدرت موشك ، نه تجهيزات نظام و نه غير آن - بنابراين نقش مردم بسيار مهم است .
نقش مسؤ ولان هم خيلى مهم است .مسؤ ولان كشور بايد بتوانند نه فقط پا به پاى مردم
حركت كنند، بلكه جلوتر از آنها گام بردارند.
سه خصوصيت در مسؤ ولان كشور لازم است ، كه اگر اين سه خصوصيت در آنها وجود داشت
، آنگاه اين نيروى عظيم ملّى مى تواند جلوى هر گونه خباثت و دشمنى دشمنان را بگيرد.
اين سه خصوصيت ، تقوا و شجاعت و خود آگاهى است . مسؤ ولان كشور - فرق نمى كند؛ در
همه ى قوا؛ چه يك مدير دولتى ، چه يك قاضى دادگسترى چه يك نماينده ى مجلس ، چه
عضو شوراى نگهبان ، چه عضو مجلس خبرگان ، چه مسؤ ولان نيروهاى مسلح - بايد اين
سه خصوصيت را داشته باشند تا كشور آسيب ناپذير باشد. اگر تقوا نباشد، همه ى
كارها خراب است ؛ وقتى تقوا بود، هر تصميمى كه انسان مى گيرد و هر حرفى صراط
مستقيم پيموده خواهد شد. وقتى تقوا نباشد، انسان از روى عصبانيت و كينه دوزى و طمع
حرف مى زند يا اقدام مى كند يا دستور مى دهد يا حكم مى كند.
اگر تقوا بود، اما شجاعت نبود، باز كافى نيست . چه بسا آدمهاى با تقوا كه به خاطر
داشتن شجاعت لازم ، در آن وقتى كه بايد اقدامى بكنند، نمى كنند و حرفى بزنند، نمى
زنند، وقتى امام بزرگوار اين حركت عظيم را به وجود آورد، يك
عامل عمده ى آن ، شجاعت امام بود؛ والّا خيليها بودند كه تقوا داشتند و مردمان مؤ من و با خدا
بودند؛ اما شجاعت لازم را نداشتند. اگر شجاعت نباشد، انسان مرعوب مى شود و دشمن از
همين نقطه ى ضعف استفاده مى كند. بمجرد اين كه يك مسؤ
ول در هر نقطه از نقاطى كه گفتم - چه در مجلس ، چه در دولت ، چه در قوه ى قضاييه ،
چه در مجمع تشخيص مصلحت نظام ، چه در شوراى نگهبان و چه در ساير مراكز مهم -
شجاعت نداشت و آن صفت مهم و مؤ ثر در او نبود، او را مرعوب مى كنند. اين تهديدها، اين
حرفها و اين خط و نشان كشيدنها، اغلب براى مرعوب كردن مسؤ ولان كشورهاست . بسيارى
از ملّتها بدبخت شدند، به خاطر اين كه رؤ سا و مسؤ ولانشان شجاعت نداشتند. ملّت ،
شجاع و آماده ى حضور در صحنه بود؛ اما مسؤ ولانى كه بايد زمامها را در دست بگيرند و
پيشرو باشند و حركت كنند، شجاعت لازم را نداشتند. شما اگر
اهل تاريخ باشيد، وقتى به تاريخ نگاه مى كنيد، مى بينيد هر جايى كه مسؤ ولان و رؤ
سا و كارگزاران و دست اندركاران اداره ى كشور از شجاعت برخوردار نبودند، آن جا يك
پاى زندگى مردم لنگيد؛ اگر همه ى آنها دچار بى شجاعتى و ترس شدند، مردم بدبخت
شدند. بسيارى از تحليهايى كه راديوهاى بيگانه درباره ى
مسائل گوناگون در فضاى كشورها مى پراكنند، براى اين است كه نخبگان كشور را
مرعوب كنند؛ آنها احساس كنند كه نمى توانند كارى بكنند و دستشان بسته است . نيروى
عظيم مردم را نبينند؛ قدرت جغرافيايى و تواناييهاى فرهنگى خود را نبينند؛ همه اش
چشمشان به دست دشمن و قدرت دشمن و موشك دشمن و اقتدار دشمن باشد؛ اين بى شجاعتى
خيلى خطر بزرگى است .
صفت سوم ، خود آگاهى است . مسؤ ولان بايد آگاه باشند و بفهمند پيرامون آنها چه مى
گذرد؛ والّا اگر مسؤ ولان و مديران كشور، نمايندگان مردم ، مؤ ثرين در دستگاه قضايى
و ديگر جاها، آدمهاى خوبى باشند؛ با تقوا باشند و شجاعت هم داشته باشند، اما ندانند
امروز صف بندى دنيا كجاست و دشمن كجا نشسته است و از كجا دارد حمله مى كند، ضربه
خواهند خورد. جوانهايى كه در دوران جنگ تحميلى در جبهه بودند، خوب مى فهمند من چه مى
گويم . گاهى انسان در صحنه صداى شليك توپ را مى شنيد؛ اگر مى فهميد كه اين
شليك از طرف دشمن است ، مى توانست مسير خود را معين كند و وظيفه ى خود را بفهمد. اگر
مى دانست اين شليك از طرف دشمن است ، باز مسيرش معين مى شد؛ اما اگر شليك خودى به
طرف دشمن و دشمن را با خودى اشتباه مى كرد، گمراه مى شد و نمى فهميد بايد چه كار
كند. وقتى توپخانه ى دشمن دارد عليه شما مرتب آتش مى بارد، اگر ندانيد دشمن است
كه دارد آتش مى بارد، در مقابل او حساسيت به خرج نمى دهيد.گاهى هم خودى دارد عليه
دشمن شليك مى كند؛ اگر اين را هم نشناختيد، باز اشتباه خواهيد كرد؛ به طرف خودى بر
مى گرديد و مى گوييد چرا شليك مى كنيد! امروز خود آگاهى يكى از مهمترين نيازهاى
مسؤ ولان كشور ماست ؛ بايد بفهمند دشمن از كجا دارد حمله مى كند.
سالها پيش دارد از روزنه هاى فرهنگى به ما حمله مى كند؛ اما متاءسفانه عده يى اين را
نفهميدند؛ بعضى صريح و بعضى هم در پرده گفتند فلانى به چه چيزى حمله مى كند؛
كدام تهاجم ، چه تهاجمى ؟! امروز بعد از گذشت چند
سال ، آدمهاى دير فهم دارند يواش يواش مى فهمند كه تهاجم فرهنگى يعنى چه ! موج
حملات فرهنگى دشمن كه ايمان جوانها را هدف قرار گرفته ، حالا دارد به چشمشان مى
آيد و ابراز نگرانى مى كنند! مى بينند در همه ى محيطهايى كه جوانها حضور دارند، دشمن
مى خواهد جا پايى از خود به جا بگذارد و عقيده ى آنها را به انقلاب و دين و امام
برگرداند؛ حتّى يك عده يى در اين كه اين ملّت
استقلال مى خواهد، خدشه مى كنند! يعنى درست همان خواست دشمن ؛ يعنى تهاجم فرهنگى .
مسؤ ولان كشور اين خود آگاهى را لازم دارند تا بدانند دشمن از كجا دارد حمله مى كند. اگر
فهميدند، بيدار خواهند بود؛ آنگاه شجاعت و تقوا و پاكدامنى آنها به كار اين ملّت خواهد
آمد.(202)
هيچ قدرتى از قدرتهاى مادّى نمى تواند با ملّت ايران در بيفتد
عنصر ديگرى كه وجود داشت ، عبارت از وحدت كلمه ى مردم بود. آن روز در جبهه ى آبادان
، هيچ كس از كسى نمى پرسيد كه شما طرفدار چه كسى هستيد، مخالف چه كسى هستيد،
كدام خطيد، كدام ربطيد. الحمداللّه در آن دوران ، خط و ربط و اين معارضه هاى بى خودى
سياسى كه گاهى از گوشه و كنار مشاهده مى شود و غالبا ناشى از بيكارى است ،
نبود. آن كسانى كه موجب انشعاب مردم بودند، بيرون رفته بودند و ديگر در ميان مردم
نبودند. ملّت و رزمندگان و نيروهاى نظامى و در راءس و پيشرو آنها، رهبر عظيم الشاءن و
امام بزرگوارمان بودند كه با كمال علاقه كار را تمام كردند.
حالا هم مساءله همين است . در تمام مشكلات ، همان
توكل به خدا و وحدت كلمه و فداكارى و مقدّم دانستن منافع كشور و ملّت و انقلاب بر
منافع خود و شخص و گروه و باند و نيز طرد رفيق بازى ،
عامل گشوده شدن همه ى گرههاست .اين راه را امام به ما ياد داد. اين راه را رزمندگان با
عمل به توصيه ى امام عظيم الشاءن رفتند و موفق شدند. ما هم حالا بايد همان راه را
برويم .
بدانيد كه اگر ملّت ايران ، توكلشان به خدا، احترامشان براى ارزشهاى اسلامى
تبعيتشان از مسؤ ولان امر و وحدت كلمه ى خودشان را حفظ كنند، هيچ قدرتى از قدرتهاى
مادّى را من نمى شناسم كه بتواند با ملّت ايران با اين خصوصيات در بيفتد و پيروز
بشود؛ بلكه ملّت ايران بر تمام آنها پيروز خواهد شد.(203)
راه ايجاد وحدت و يكپارچگى در بين مردم
مساءله ى ديگر، مساءله ى وحدت است . هيجان عظيم عمومى كه اين روزها جريان دارد، زمينه
ى خوبى است تا بتوانيم به فضل پروردگار، بد دليها و گله منديها و دو دستگيهايى
را كه متاءسفانه در غالب استانها وجود دارد، از بين ببريم . شما اگر با ابتكار و
عقل و حكمت و به انگيزه ى رفع مناقشات ، در صحنه ى اين حادثه ى بزرگ حركت كنيد، من
خيلى اميدوار مى شوم . البته بعضى جاها مشكل و مساءله ى چندانى ندارند، ليكن در
بعضى از استانها واقعا مساءله وجود دارد. در دورانى كه ما وزنه ى عظيم حضرت امام (ره )
را نداريم ، حقيقتا بيش از همه چيز بايستى به يكپارچگى و وحدت مردم بينديشيم ؛ والّا
انقلاب تهديد خواهد شد.
راه ايجاد وحدت و يكپارچگى ، بسته به وضعيت سياسى هر استان ، با استان ديگر
متفاوت است و نمى توان نسخه ى واحدى را ارايه كرد. مثلا در بعضى جاها، از طريق تماس
شما با امام جمعه ، مساءله حل مى شود. در جاى ديگر، با ميانجيگرى شما بين چند نفر از
علما، مشكل حل مى شود. و در استان ديگر، با كوتاه آمدن شما در
مقابل كسى كه فرضا تا حدودى از او نگرانى داريد، مساءله
حل مى شود. بايد در تمام مدتى كه مردم اين شور و هيجان را دارند، براى ايجاد قاعده و
پايه براى همدلى بين آنها تلاش و كوشش كنيد.
آن روزگارى كه افراد به خاطر برخى از ملاحظات فكرى و سليقه يى و عاطفى ،
نيروهاى خودشان را استخدام مى كردند، گذشته است . امروز، روزى است كه همه بايستى
از سلابق و انگيزه هاى شخصى عبور كنند و هر چه را هم كه در گذشته بوده ، پشت
سرشان بريزند واز آن عبور كنند و ان شاءاللّه زمينه ى يك همكارى عمومى را فراهم
سازند.
چند ماه آينده ، ماههاى حساسى هستند؛ زيرا انتخابات رياست جمهورى و همه پرسى قانون
اساسى را در پيش داريم و تا دولت جديد سركار بيايد و جا بيفتد و بخواهد حركت كند و
زمام مشكلات و را به دست بگيرد، فاصله ى زمانى چند ماهه يى بايد سپرى شود. در اين
مدت بايستى مسؤ ولان كشور حداكثر عقل و حكمت را بخرج دهند، تا بتوانند ان شاءاللّه اين
حركت را به شكل آرام و صحيحى هدايت كنند.(204)
با همت و تدبير مديران قوى ، مى توانيم آينده را بسازيم
و اللّه من اعتقاد ندارم كه اين كار، مردم فريبى و دروغگويى است ؛ بر عكس ، در شرايط
حاضر، اميدوار كردن مردم ، مبتنى بر واقعيت است . جمهورى اسلامى مى تواند بزرگتر از
اين كارها را انجام دهد. ما نظام طاغوتى را از بين برديم و ده
سال با امريكا و شوروى و قدرتهاى شرقى و غربى جنگيديم . ما مى توانيم آينده را
بسازيم و با همت و تدبير مديران قوى اين كشور، براى مردم زندگى مناسبى به وجود
آوريم .
ما مى توانيم فرهنگ ناب و خالص اسلامى را بر جامعه ى خود حاكم كنيم . ما مى توانيم
همان خطى را كه امام ترسيم كرده اند، كاملا و دقيقا طى كنيم . البته اگر آن دست نيرومند
با ما بود، كارها آسانتر مى شد؛ اما چاره چيست كه افان متّ فهم الخالدون
(205). وقتى پيامبر اكرم (ص )، اميرالمؤ منين (ع )، انبياء و اوليا(ع ) از دار
دنيا مى روند، بايد انتظار اين گونه حوادث ناگوار را داشت . اين ، واقعيت تلخى است كه
بايد آن را بپذيريم و با توجه به اين واقعيت ، برنامه ريزى كنيم . آيا مى شود گفت
كه ما ملّت انقلابى و خوب و قوى هستيم ؛ به شرطى كه امام (ره ) با همان قدرت جلوى ما
حركت كند، و اگر امام نباشد، ما هم نيستيم ؟! اين كار كه شدنى نيست .
ما بايد بگوييم ملّتى انقلابى و قوى و قاطع هستيم و از بركات وجود امام حداكثر استفاده
را مى كنيم ، و آن روزى هم كه خداوند با اراده و تقدير خودش ، اين نعمت بزرگ را از ميان
ما برداشت و اين وزنه را از ما گرفت ، سعى مى كنيم با همه ى امكاناتمان و با اشك
چشممان و با نفس گرممان و با ذره ذره ى وجودمان ، اين راه را ادامه دهيم و خلاء وجودش را
پر كنيم ؛ ان شاءاللّه خداى متعال هم كمك خواهد كرد؛ و من
يتوكل على اللّه فهو حسبه (206)، من كان للّه كان اللّه له (207)
امام به خاطر رابطه اش با خدا بود كه مورد تفضلات الهى قرار مى گرفت . بياييد ما
هم با همان توكل و اخلاص و تلاش و تصميم ، راه او را ادامه دهيم . من قاطعانه معتقدم كه
شما برادران و همه ى نيروهاى كارآمد و زبده ى اين نظام ، توانايى لازم را داريد و ان
شاءاللّه آينده ى روشنى در انتظار شماست .(208)
البته اين به معناى آن نيست كه ما امروز همان چيزى را كه در فضاى اسلامى متوقع هستيم
، در قوه ى قضاييه مشاهده مى كنيم ؛ نه ، انتظارات ما زياد است . البته مطالبات اين
طلبه ى حقير كه مسؤ وليت سنگينى را در قبال هر حكم و هر اقدام و هر حركت شما پيش
خداى متعال بر دوش خودم احساس مى كنم ، با مطالبات جناحها و گروهها و عناصر
سياسى و امثال اينها نبايستى اشتباه بشود؛ جناحهاى سياسى
دنبال كار خودشان هستند. بعضى از جناحهاى سياسى
دنبال اين هستند كه اقتدار و صلابت قوه ى قضاييه را از آن سلب كنند تا اين قوه قدرت
اقدام نداشته باشد. بعضى در پى ارعاب مسؤ ولان قوه ى قضاييه اند تا با آنها
همخوانى كنند. اگر جنجال و انتقادى مى كنند، انسان نشانه ى خير خواهى را در آن جنجالها
و انتقادها كمتر مشاهده مى كند. البته اين مسؤ وليت سنگين ، اين كار بزرگ و اين ماءموريت
الهى كه بر دوش مسؤ ولان قوه ى قضاييه است ، بايد در آنها اين آمادگى را هم به وجود
بياورد كه اين طور مخالفتها و جنجال آفرينيها و ابراز توقها بشود؛ اين خلاف انتظار
نيست . بالاخره افرادى دچار عقده هاى شخصى و حسادتند؛ افرادى
دنبال مقاصد سياسى اند و با روشهاى سياسى كارهايى را مى كنند، حرفهايى را مى
زنند و انتقادهاى ناواردى را گاهى با بعضى از انتقادهاى احيانا وارد مخلوط مى كنند؛
بنابراين آن مطالبات جداست . آنچه كه بنده به عنوان يك طلبه مسؤ
ول از قوه ى قضاييه انتظار دارم ، همان چيز است كه ما چهره ى زيبا و منور آن را در
قضاوت اميرالمؤ منين (عليه سلام اللّه الملك الحق المبين ) در تاريخ مشاهده مى كنيم : آن
عدالت قاطع ، آن عدالت بى ملاحظه ، آن عدالت فراگير، آن عدالت اميدوار كننده ، آن
عدالتى كه در آن افراد و معمولى جامعه در مقابل قانون و معامله ى قانونى ، با افراد
مقتدر و قدرتمند يكسانند. در اسلام اين طورى است ؛ در قانون اساسى ما هم اين طورى است
.(209)
همين اتحاد و اتفاق شما است . هر چه بيشتر و محكمتر باشد، ما نيز در
مقابل دشمنان شما مى توانيم محكمتر بايستيم . و اما در مورد دشمنان و
مسائل خارجى يك مطلبى را براى شما مدرم عزيز، به طور كوتاه بيان مى كنم . در زمينه
ى مسائل جهانى ، جمهورى اسلامى به همكارى بين المللى معتقد است . ما معتقديم در دنيا هم
اگر، ميان انسانهاى خيرخواه وحدتى وجود داشته باشد، كار دنيا اصلاح خواهد شد. منتهى
اين كار در دنيا، خيلى مشكل است . لذا ما در عرصه ى بين
الملل دو نوع كار داريم . يك كار اصلى ، كه عبارت است از همكاريهاى بين المللى -
همكارى با ملّتها، با دولتها و تلاشهاى مشترك - و يك كار اضطرارى ، كه همان مبارزه
است .
بله ، ما در صحنه ى بين المللى هيچ دشمنى نداشت ، ما هم خبيث ،
رذل ، فريبگر، دروغگو و خطرناكى دارد. بايد با آنها مبارزه كرد. در زمينه ى مبارزه ى
بين المللى نيز، ما دو گونه دشمن داريم . يكى دشمنان اصلى ، كه مبارزه ى نمى كنيم ،
بلكه سعى مى كنيم با آنها تفاهم كنيم ، آنها را از اشتباه خارج و از دشمنى منصرف كنيم .
اين مربوط به دشمنان درجه ى دو است . حتى در مواردى نمى شود به آنها دشمن گفت .
عمده ، دشمنان اصلى هستند.(210)
|