آنچه كه ما داريم به بركت اسلام داريم
به هر حال ، آنچه كه ما داريم ، به بركت اسلام داريم . به وجود آمدن انقلاب ،
به بركت اسلام بود. اگر ايمان اسلامى و عمق اين ايمان در دلها نبود، امكان نداشت بعد
از آن سوابقى كه همه از گذشته هاى اين كشور بخصوص در قرن اخير مى دانيد، هيچ
دست نيرومندى بتواند اين مردم را به حركت در بياورد، آن چيزى كه آن رهبرى بى نظير را
براى ما به وجود آورد، ايمان مذهبى بود؛ يعنى شما هر اندازه كه ميزان استحكام و اقتدار
معنوى امام را محاسبه كنيد؛ يعنى اقتدار ايشان ، به خاطر تدين و پايبندى عميق و بى
بروبر گردش به دين و به ايمان دينى و جذبه ى معنوى يى كه در وجود او موج مى
زد، بود.
پايدارى اين مردم بعد از پيروزى انقلاب ، و
تشكيل و بقا و ريشه دار شدن جمهورى اسلامى تا وضع كنونى ، و پيشرفتها و جهات
مختلف ، و سرنوشت جنگ تحميلى ، و سرنوشت جنگهاى فراوانى كه ما تاكنون در دنياى
سياسى و اقتصادى داشته ايم و هممه به سمت پيروزى حقّ بوده است اگر چه در
بسيارى از آنها در نيمه ى راه قرار داريم همه ى آنها مرهون ايمان اسلامى ما و اعتقادات
اسلامى اين مردم است ؛ ما بايد آن را حفظ كنيم . در اظهاراتمان ، اين بايد براى ما معيار
باشد. هيچ ملاحظه يى نبايد جلوى ملاحظه ى دينى را بگيرد و بر آن فايق بيايد. همه ى
ملاحظات و تصميم گيريهاى ما بايد با معيار ايمان مذهبى و تجويز دين و حكم اسلامى
مقايسه گردد و حكم بشود به اين كه اين درست است ، يا درست نيست . اين ، راه پيشرفت
ماست ؛ چيزى است كه اين ملّت را نسبت به مسؤ ولان دلگرم خواهد كرد و پشت سر آنها نگه
خواهد داشت .(49)
نظام حقّ، بى تقوا پيش نمى رود
اين نظام ، حركت و موفقيتش فقط به بركت تقوا امكانپذير است . خاصيت نظام الهى
اين است . نظام حقّ، بى تقوا پيش نمى رود. نظام
باطل كه در مقابل حقّ است ، طور ديگرى است . البته آن جا هم تقيدات و پايبنديهايى به
يك سرى اصول لازم است تا پيش بروند؛ اما تقوا به معناى طهارت و پاكى و
پرهيزگارى و رعايت حال هممه ى ارزشها كه در يك جامعه ى ارزشى و مكتبى و اسلامى
لازم است در جبهه ى باطل لازم نيست . آنها چون پايبندى ندارند، از روشهاى
باطل پرهيز نمى كنند، از پيامدهاى زشت اجتنابى ندارند؛ مى زنند و پيش مى روند، چيزى
از دست مى دهند و چيزى هم گير مى آورند. اما جبهه ى حقّ اين طور نيست . جبهه ى حقّ، فقط
در صورتى كه با خدا و با تقوا و با طهارت باشد، خواهد توانست در
مقابل جبهه ى باطل بايستد و پيش برود، ولا غير.
بايد نظام را، نظام دينى و ارزشى نگهداشت . در اين چند ساله ، استكبار و ايادى و
بلندگوهايشى ، دايما سعى كردند كه ما را از يك نظام ارزشى بودن پشيمان كنند. مرتب
گفتند كه اينها مرتجعند، واپسگرايند، متعصبند؛ بعضى از احكام اسلامى را مطرح كردند و
روى آنها تبليغات نمودند؛ كارهاى شخصى خلاف ما يا ديگر مسلمانا را به حساب اسلام
گذاشتند، براى اين كه ما سراسيمه بشويم ، جانمان به لبمان برسد و بگوييم كه
نه ، ما دينى نيستيم ، ما هم نظامى مثل بقيه ى نظامهاى دنيا هستيم ! آنها قصدشان همين است .
اگر به زبان هم نگوييد، اما عملتان عمل يك نظم غير ارزشى و دنيايى باشد، آنها به
هدف خودشان رسيده اند، و آن شكست ماست . هدف آنها اين است كه اين جبهه شكست بخورد.
اين جبهه ، فقط با تقوا پيش خواهد رفت . اين نظام ، جز با رعايت تقوا و طهارت و پاكى
و محاسبه ى دقيق و صحيح و حسابرسىِ هر كدامِ ما از خودش حاسبوا انفسكم (50)
پيش نخواهد رفت . اشتباه است اگر كسى خيال كند
همان كارهايى كه ديگر حكومتها و ديگر كارگزاران دولتها در دنيا مى كنند، ما هم همانها
را بكنيم . ما اصولى داريم ، ما
روشهاى مخصوص به خودمان را داريم ؛ اينها متعلق به اسلام است . اين
اصول بايد بر دنيا حاكم بشود؛ نه اين كه
اصول غلط دنياى جاهلى و استكبارى ، خودش رابر ما
تحميل بكند.
بايد خدا و مرگ و سؤ ال و محاسبه ى الهى را از ياد نبريم
بايد خدا و مرگ و سؤ ال و محاسبه ى الهى را از ياد نبريم . اگر سروكار ما به
يك بازجوى بشرِ ضعيفِ كم اطلاع بيفتد، يا احتمال بدهيم كه خواهد افتاد، حواسمان را جمع
مى كنيم . آن وقتى كه از كار خسته مى شويد، آن وقتى كه احساس مى كنيد چه لزومى دارد
كار را دنبال بكنم ، آن وقتى كه پاى يك رفاقت در ميان مى آيد، آن وقتى كه پاى يك
افزون طلبى
و خودخواهى و شخصى انديشى در ميان مى آيد، آن وقتى كه پاى يك قضاوت
باطل نسبت به برادر مسلمان در ميان مى آيد، آن جا به ياد اين آيه بيفتيد:
مال هذا الكتاب لايغادر صغيرة و لا كبيرة الّا احصيها (51).
ديگران اينها را ندارند. نظامهايى كه به خدا و قيامت اعتقاد ندراند، بسته به زرنگيشان ،
چگونه زيرو رو و لابلا كنند كه چشمهاى حسابگر و حسابرس دنيايى نبيند، قاضى
نبيند، دادگاه نفهمد، بازرس نفهمد، مافوق نفهمد، مساءله به همين جا خاتمه پيدا نمى كند.
ما اين طور نيستيم ؛ ما آن جايى كه ديگران نمى فهمند، آن جايى كه ديگران تشخيص نمى
دهند، اوّل مشكل ماست كه نفس ما بر ما غلبه نكند و وسوسه ننمايند.
در نظام اسلامى ، آن چيزى كه از همه ى عناصر بيشتر اهميّت دارد و مى تواند
مثل كليدى قفلهاى بسته را در همه ى مواردو مسائل باز كند، عبارت است از ايمان عميقى كه
هم همت را بر مى انگيزد، هم بازوان و گامها را محكم مى كند، وهم دلها را استحكام مى بخشد
و انسان اميد پيدا مى كند. وقتى كه مسؤ ول كشورى ، وزيرى كه در كابينه است ، مسؤ
ولى كه در استان است ، مديرى كه در بخشى از بخشها كار مى كند، قلبش را چينين
ايمانى مستحكم باشدو بداند كه با تلاش و كار عالمانه و مدبرانه ى او، بلاشك از
سوى خدا متعال بر اين كار نتيجه ى مترتب مى شود، هرگز نااميد نمى
شود.(52)
عمق بخشيدن به اييان مردم و هدايت قلبى و معنوى انسانها در يك جامعه ، اولين و
ظيفه ى مسؤ ولان امر است . انّا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيراو داعيا الى اللّه باءذنه و
سراجا منيرا؛ اين وظيفه ى پيغمبر است ؛ همين پيغمبرى كه امروز روز ولادت اوست .ما مى
خواهيم همان راه را برويم . هو الّذى بعث فى الاءميّين رسولا منهم يتلو عليهم اياته و
يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمه ؛ تزكيه و تعليم ، جزو وظايف اصلى پيغمبر است
. در جوامع اسلامى ، مسؤ ولان بايد همان راه را بروند؛ بايد تعليم بدهند و تربيت كنند؛
بايدايمان دينى را در ذهنها تقويت و راسخ كنند؛ اين جزو وظايف ماست ؛ اين سپاسگزارى ما
در مقابل اين ملّت است ؛ اين شكرانه ى ما در مقابل خداى
متعال است كه اين نعمتهاى بزرگ اين حضور مردمى را به ما داده است . اين دلها دست
خداست ؛ توجه و اقبال و حضور و عزم و اراده و شوق مردم ، نعمتهاى بزرگ الهى است كه
ارزانى ما كرده است ؛ بايد اينها را شكر بگوييم ، شكرانه ى اين نعمت به اين است ؛ در
راه اصلاح امور زندگى و تقويت ايمان دينى مردم بايد همه ى تلاش خودمان رابكينم
.(53)
همان طورى كه بارها عرض كرده ايم ، اين ملّت در حد توان خود، براى تحكيم نظام
اسلامى و موفقيت مسؤ ولان تلاش كرده است ؛ مسؤ ولان هم بايد متقابلا نسبت به اين ملّت ،
با همين ديد و با همين احساس دِين وارد صحنه هاى كار شوند. همه ى كسانى كه مسؤ
وليتى در اين نظام بر عهده گرفته اند، بايد قدر اين ملّت را بدانند و تلاش كنند
وظايفى را كه در قبال اين ملّت مؤ من و شجاع و آگاه بر دوش آنهاست ، با همه ى كوشش و
وسعِ خود به انجام رسانند. ما اميدوار هستيم كه ان شاء اللّه رئيس جمهور محترم كه
براى نوبت دوم انتخاب شده اند با همين احساس و دلسوزى در
قبال اين ملّت و با شناسايى دقيق نيازهاى مادّى و معنوى مردم ، در اين ميدان از همه ى توان
خود استفاده كنند. همه ى كسانى كه در دولت جديد حضور پيدا خواهند كرد، بايد خود را در
مقابل مردم ، مسؤ ول و خدمتگزار بدانند و آنها را ولى نعمت خود محسوب كنند؛ همين طور هم
هست ، مردم ولى نعمت مسؤ ولان هستند. اين حضور و اراده ى مردم است كه اين نظام را اقتدار
بخشيده است . مردم نشان داده اند كه آگاهانه و هوشيارانه در صحنه هاى گوناگون
حضور خواهند داشت . آنچه كه بدخواهان و دشمنان اين ملّت در پى آن هستند، سلب اين
انگيزه و ايمان از مردم است ؛ همه بايد در مقابل آن اقدام كنند. تلاش دشمن اين است كه
مردم را از نظام اسلامى دلسرد كند؛ اما تلاش مسؤ ولان نظام اسلامى بايداين باشد كه
با عمل خود نه فقط با زبان خود مردم را نسبت به خويش دلگرم و اميدوار كنند.تلاش
دشمن اين است كه پايه هاى ايمان و عقيده و عمل دينى را در مردم سست كند؛ اما مسؤ ولان
بايد بعسك ، خود را موظف و متعهد بدانند كه پايه هاى ايمان دينى را در دلها محكم كنند.
در كشور ما با اين جمعيت عظيم جوانان ، يكى از اولويتهاى اساسى اين است : همه ى مسؤ
ولان در درجه ى اول ، مسؤ ولان دولتى و همچنين ديگران بايد همتشان بر اين باشد كه
دلهاى پاك اين جوانها را با نور اسلام منور كنند؛ پايه هاى ايمان را در
دل آنها مستحكم نمايند و نگذارند بر اثر سوء رفتار، سوء تشخيص ، سوء تبليغ ، بد
فهميدن حقايق ، بد ادا كردن حقيقتهاى روشن و ميدان دادن به افكار مخرب ، دلهاى اين
جوانان از جاده ى حقيقت منحرف شود؛ اين مسؤ وليت بزرگى بر دوش ماست
.(54)
مبارزه با جريان فساد اخلاقى و منكرات
حفظ تقوا و عمق بخشيدن به ايمان و معنويت جامعه و امر و رواج معروف ، علاوه بر جنبه
هاى ايجابى كه برنامه ريزى صحيح و متناسب و جامع براى ترويج
فضايل ومعارف اسلامى است و تخلّق مسؤ ولان به اخلاق و رفتار اسلامى مى بايستى
با جريان فساد اخلاقى و منكرات بويژه آن فسادهايى كه برنامه ريزى شده و بوسيله
دستهاى پنهان خارج و مزدوران داخلى آنها، شايع و رواج مى يابد، مقابله و مبارزه كرد.
يعنى راه كار سلبى كه جلوگيرى فعّال از عاملان تباهى و وابستگى وناكارآمدى
نسل جوان در برابر مسؤ وليتهاى خود، است . مسؤ ولين نظام ، در سياستگذارى و مديريت
خود، مى بايستى نسبت به جريان فساد اخلاقى و منكرات بويژه سازمان يافته آن
حساسيت و اقدام لازم را بعمل آورند. تكيه برنامه آزادى از سوى عناصر
معلوم الحال و يا غافل ، نبايستى موجب فريب و غفلت مسؤ ولان شود. تحت عنوان
آزادى ، ترويج منكرات و لاقيدى و بى بند و بارى ، به هيچ وجه پذيرفتنى
نيست . مسؤ ولان بيش از همه در اين زمينه وظيفه دارند.
يك جريان فساد هم فسادهاى اخلاقى و رواج منكرات است ؛ با اين هم بايد مقابله و
مبارزه كرد. ما خوب مى دانيم ، اين جزو تعاليم اسلام است كه با زبان و تبيين بايد مردم
را به فضايل اخلاقى آشنا كرد و از منكرات دور نگهداشت ؛ اين به جاى خود درست ؛ اما
با شيوع منكرات و با تظاهر به آن بايد مقابله كرد. اسلام مرتكبِ منكر را نصيحت و هدايت
مى كند؛ اما حد هم براى او مى گذارد. با صِرف زبان و توصيه نمى شود كارى كرد.
قدرت نظام بايد جلوى سير فحشا و فساد را بگيرد. اجازه ندهيد كه هوسهاى يك عده ى
معدود و يك گروه كوچك و اندك در داخل جامعه ، موجب اغواى ذهن و فكر دختر و پسر جوان و
مرد و زن مؤ منى شود كه هيچ انگيزه ى فسادى ندارند. شما بايد جلوى آن گونه افراد
را بگيريد؛ همه ى مسؤ ولان بخشهاى مختلف كشور در اين زمينه مسؤ ولند. اجازه ندهيد عده
يى با تكيه ى به نام آزادى كه واقعا بايد بر عنوان مظلوم آزادى گريست كه چه سوء
استفاده هايى از اين نام مى شود منكرات و فحشا و بى بند و بارى را در جامعه رايج
كنند؛ عكس العملِ آن اين است كه عده يى به نظام بدبين شوند؛
مثل اوّل مشروطه .
يكى از عواملى كه موجب شكست مشروطيت در ايران شد، اين بود كه متدينين بعد از مدتى
احساس كردند كاءنّه كار دارد به سمت بى دينى پيش مى رود.
جنجال زياد مطبوعاتى كه آن وقت همه ى انگيزه ى خوداشن را اين قرار داده بودند كه به
مقدسات دينى و مظاهر دينى حمله كنند البته كسانى كه در مشروطيت با اساس دين و
مظاهر دينى و اعتقادات دينى و روحانيت و با اين طور چيزها در مجامع به صورت قلمى و
شعارى مقابله و اهانت مى كردند، عده ى زيادى نبودند، اما جنجالشان زياد بود موجب شد
كه متدينين و علما كه در صفوف اول مبارزه ى مشروطيت بودند، بتدريج دلسرد شدند و
كنار نشستند. وقتى اين طور شد، نهضت شكست مى خورد؛ و مشروطيت شكت خورد. بعد از
پانزده ، شانزده سال از عمر مشروطيت ، ديكتاتورىِ رضاخانى به وجود آمد؛ اين خيلى
عبرت انگيز است . رضاخان قلدر و چكه پوش كجا، شعار مشروطيت كجا؛ چقدر اينها با هم
فاصله دارند! چرا اين طور شد؟ چون اطمينان و اعتماد مردم مؤ من سلب شد؛ كنار نشستند و
از صحنه بيرون رفتند. مسؤ ولان نبايد بگذارند چنين حالتى در مؤ منين به وجود آيد.
البته اين هيچ مجوز آن نيست كه كسانى به بهانه ى اين كه اطمينانشان سلب شده ،
قانون شكنى كنند؛ قانون شكنى جرم است . تخلف از قانون و خروج از مدار قانونى
براى مقابله باهر چيزى كه به نظر انسان منكر مى آيد بدون اجازه ى حكومت خودش يك
جرم است ؛ مگر نهى از منكر زبانى ، كه بارها گفتيم نهى از منكر زبانى جايز و واجب و
وظيفه ى همه است و در هيچ شرايطى هم ساقط نمى شود؛ اما آن جايى كه نوبت اجرا و
عمل برسد، همه بايد طبق قوانين عمل كنند؛ هيچ چيزى مجوز اين نيست كه بگويند چون
نيروى انتظامى و قوه ى قضاييه عمل نكرد، خودمان وارد ميدان شديم ؛ نخير، آن روزى كه
لازم باشد مردم براى حادثه يى خودشان وارد
عمل شوند، رهبرى صريحا به خود مردم خواهد گفت .(55)
ساده زيستى و دورى از تجمّلات و اشرافيگرى
ساده زيستى و داشتن يك زندگى كمتر از متوسط جامعه ، يكى از شاخصه هاى الگوى
علوى در نظام اسلامى است . راز محبت و اعمتاد مردم به روحانيت از صدر اسلام تاكنون ،
يكى از علتها و شاخصه هاى مهمّش ، همين مساءله بوده است و رمز بقاى اين ارتباط نيز
همين مساءله خواهد بود. با محرومين بودن و چون آنان زندگى كردن ، افتخارى بوده است
كه همواره بر تارك علما و بزرگان دين و حوزه هاى علميه ، درخشيده است . نظام جمهورى
اسلامى كه به حقّ داعيه دار اسلام ناب محمدى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و تبعيت از
الگوى علوى است . بايستى در راءس و مديران خود، زى طلبگى و ساده زيستى را عملا
به مردم و جهانيان بنماياند. ساده زيستى چشمگير حضرت امام خمينى قدّس سرّه و حساسيت
معظمٌ له نسبت به بيت المال و نيز مراقبت از اطرافيان ، نمونه است فرا روى مسؤ ولان و
مديران . آن هم نمونه ى نزديك و غير معصوم ، تا بهانه ها ساز نشود. ادامه ى اين مشى
توسط رهبر معظّم انقلاب اسلامى ، تاءكيدى است بر اين شاخصه ى مهم الگوى علوى
براى مديران و تاءكيدى مكرّر معظمٌ له به مسؤ ولان كشور، حجّت را بر آنان تمام نموده
است .
تجمّل گرايى و اشرافيگرى كه مترادف است با مصرف زدگى و اسراف و تبذير كه
حرام و از گناهان كبيره هستند علاوه بر آسيب جدى به روابط مردم و حكومت و مسؤ ولان و
رواج فرهنگ مصرفى و تجمّلاتى در جامعه ، اقتصاد نظام اسلامى را با خطر فساد و رانت
خوارى و انباشت ثروت در دست قدرتمندان و ايجاد فاصله طبقاتى در جامعه ، بيكارى ،
تورّم و فقر بحران زا، مواجه مى سازد. قطعا مسؤ ولان و مديرانى كه بار زندگى و
رفتار خود و عدم كنترل نزديكان ، چنين آسيب هايى را متوجه نظام اسلامى مى نمايند در
محضر خداى تبارك و تعالى و در منظر مردم آگاه و مؤ من ، محكوم و مطرود خواهند بود.
برادارن و خواهران ! هر جا هستيد و در هر مسؤ وليتى قرار داريد، بايد مراقب باشيد؛ يك
رفتار شما، يك گفتار شما، يك حركت شما مى تواند تاءثير ماندگار بگذارد؛ مى تواند
تاءثيرهاى وسيعى در زندگى مردم بگذارد. سالهاست كه بنده درباره ى زندگى
تشريفاتى مكرر تذكر مى دهم ؛ اين دو جنبه دارد: يك جنبه از لحاظ
اصل پايبندى به تجملات و تشريفات است ، كه اين بد و دون شاءن انسان والاست ؛
يعنى يك وقت انسان به يك چيزِ غير لازم پايبند مى شود كه دون شاءن انسان است ؛
بعلاوه مسرفانه است ؛ تضييع سرمايه ها، تضييع
اموال و تضييع موجوديها در آن هست ؛ اين يك بعد قضيه است كه
اصل اسراف بد است ؛ اصل تجمل همراه با اسراف و همراه با زياده روى است و بد است ؛
ليكن جنبه ى دومى دارد كه اهميتش كمتر از جنبه ى
اول نيست ، و آن انعكاس تجمل شما در زندگى مردم است ؛ بعضيها از اين غفلت مى كنند!
وقتى شما جلوى چشم مردم ، وضع اتاق و دفتر و ميحط كار و محيط زندگى را آن چنانى
مى كنيد، اين يك درس عملى است و هر كسى اين را مى بيند، بر او اثر مى گذارد؛
حداقل اين را بايد رعايت كرد.
فضا را، فضاى تجملاتى و تجمل گرايى و عادت كردن به
تجمل قرار ندهيم ، چون امروز اگر اين روحيه ى
تجمل گرايى در جامعه ى ما رواج پيدا بكند كه متاءسفانه تا ميزان زيادى هم رواج پيدا
كرده است بسيارى از مشكلات اقتصادى و اجتماعى و اخلاقى كشور اصلا
حل نخواهد شد. تجمل گرايى و گرايش به اشرافيگرى در زندگى ، ضررها و خطرهاى
زيادى دارد: هيچ وقت عدالت اجتماعى تاءمين نخواهد شد؛ هيچ وقت روحيه ى برادرى و الفت
و انس و همدلى كه براى همه ى كشورها و همه ى جامعه ها، بخصوص جامعه ى ما،
مثل آب و هوا لازم است پيش نخواهد آمد؛ اين همان تاءثير حرف و اقدام عملكرد من و شما در
روحيه ى مردم است ؛ اين اهميّت تقواى ما را اين قدر زياد مى كند.
اين كه من در اين اواخر مكرر به همدلى مسؤ ولان با يكديگر توصيه كرده ام ، براى اين
است كه جريانها و خطوط و دنباله هايشان بدانند كه اين حرفهايى كه بين مسؤ ولان نيست
. مسؤ ولان هم اختلاف سليقه دارند نه اين كه ندارند اما اختلاف سليقه يك مساءله است ؛
و اختلاف سليقه را براى كشمكش بهانه قرار دادن ، يك حرف ديگر است ؛ اين دومى
زندگى را بر مردم تلخ مى كند.
به هر حال ، آنچه كه ما در اين آيه و در آياتِ زيادى به دست مى آوريم ، اين است كه
تقوا، هم يك وسيله است ، هم يك راه علاج است ؛ فقط تكليف و وظيفه نيست ؛ فقط اين است
كه خداى متعال از تقواى ما در هنگامه ى حساب سؤ
ال خواهد كرد؛ كه البته اگر بفهميم و توجه كنيم ، اين هم چيز عظيمى است . ماها كه مسؤ
ول هستيم ، از حساب الهى ، از سختى حساب الهى ، از فزع يوم الحساب غفلت داريم ؛ و هر
چه مسؤ وليتمان بيشتر باشد، اين خطر سنگينتر است . بايد بدانيم كه اگر خداى
متعال با فضل و رحمت و مغفرت خود با ما عمل نكند، كار ما خيلى سخت است . جزييات مخارجى
كه مى كنيم ، جزييات تصرفاتى كه مى كنيم ، جزييات برخورد و رفتارى كه با
مخاطبان خود و با مردم مى كنيم ، هر كدام از اينها پيش خداى
متعال حساب دارد.
علاوه ى بر اين كه بايد به فكر حساب الهى و مؤ اخذه ى الهى بود، بايد دانست كه
تقوا راه را هم باز مى كند؛ من يتق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب .
تقوا موجب مى شود كه در همه ى بن بستها بخصوص بن بستهاى اجتماعى شما راه
نجات پيدا كنيد. در بن بستهاى بزرگ ، تقواى مسؤ ولان ، براى آنها راه نجات پديد
خواهد آورد؛ و يرزقه من حيث لا يحستب . اين محاسبه هاى ما و شما كه هميشه محاسبه
هاى تمام نيست . پس ، اصل قضيه تقواست . توصيه ى ما هم به تقواست ؛ روزه ى اين ماه
هم كمك به تقواست . به مشكلات مردم بايد براساس همين روحيه ى تقوا برسيد.(56)
براى مخارج خود حد بگذاريد
اگر مبلغى از مخارج دولت ، عبارت از تغيير دكوراسيون اتاق مدير
كل و معاون وزير و وزير و فلان مسؤ ول قضايى و فلان مسؤ
ول در بخشهاى گوناگون ديگر باشد، اين جرم و خطاست . اگر يكى از مخارج دولت اين
باشد كه فلان تعداد ماشين جديد بياوريم و بين دستگاهها تقسيم بكنيم ،ما حقّ نداريم اين
را جزو مخارج دولت حساب كنيم و به حساب آن از سوبسيد مردم بزنيم . نه ، اين خلاف
است . براى اين كارها حد بگذاريد. دستگاهها بايد بخشنامه كنند و در مورد اين تغيير
دكوراسيونها و تغيير خانه ها و خرجهاى اضافى حدى معين بكنند. من نمى گويم
مثل بعضى از تندروها باشيم كه مى گويند در مسجد بنشينيم و وزارت كنيم ؛ نه ، در
مسجد نمى شود. وزارت كردن ، يك ساختمان و چهار تا اتاق و تعدادى مسؤ
ول و يك مقدار هم بالاخره امكانات براى زندگى آن آقايى كه مى خواهد خدمت بكند، مى
خواهد؛ اما بايد در حدى باشد.
كسى كه امكانات شخصى دارد، حقّ ندارد از امكانات دولتى استفاده
كند
گاهى از جاهايى گزارشهاى نوميد كننده يى مى رسد و در برخى موارد انسان واقعا عرق
شرم بر پيشانيش مى نشيند؛ رعايت كنيد. سؤ ال مى كنيم كه چرا ماشين لوكس و نو و
مدل بالا؟ مى گويند كه اشكال امنيتى داريم ! چه
اشكال امنيتى ؟! آقايان مسؤ ول در شوراى امنيت كشور يا جاهاى ديگر، بنشينيد معين كنند و
مساءله را در جايى ببُرند، من هم اگر بايد دخالت كنم ، بگوييد در جايى دخالت كنم .
اين چه وضعى است كه همين طور بى حساب و كتاب جلوى هر وزارتخانه و اداره يى ، دهها
ماشين به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤ ولانِ آن جا به چشم مى خورد؟! چه كسى چنين
چيزى را گفته است ؟
گزارش آمده كه روحانى عقيدتى ، سياسى در يكى از دستگاهها، خودش ماشين دارد، ولى
ماشين دولتى سوار مى شود! من نوشتم كه حق ندارد اين كار را بكند. براى من جواب آمد
كه اين كار رويه است و همه مى كنند! اين آقا خودش يك ماشين دارد، كه براى خودش لازم
ست ؛ يكى هم خانمش دارد و نمى شود كه خانمش از اين ماشين استفاده كند! عجب ! اين چه
حرفى است ؟
من الان اعلام مى كنم و قبلا هم نوشتم و اين را گفتم كه آن وقتى آقايان امكانات شخصى
دارند، حقّ ندارند از امكانات دولتى استفاده بكنند.اگر ماشين داريد، آن را سوار شويد و
به وزارتخانه و محل كارتان بياييد؛ماشين دولتى يعنى چه ؟ واللّه اگر من از طرف
مردم مورد ملامت قرار نمى گرفتم كه مرتب ملاحظه ى جهات امنيتى را توصيه مى كنند،
بنده با ماشين پيكان بيرون مى آمدم .
به حد ضرورت اكتفا كنيد و اندازه نگه داريد؛ اينها ما را از مردم دور مى كند، روحانيون را
از مردم دور مى كند. روحانيون ، به تقوا و ورع و بى اعتنايى به دنيا در چشمها شيرين
شدند. بدون ورع و بدون دور انداختن دنيا، نمى شود در چشمها شيرين ماند. مردم
رودربايستى ندارند؛ خدا هم با كسى رودربايستى ندارد.
مگر خدا با من و شما قوم و خويشى دارد؟
من بارها عرض كرده ام كه خداى متعال در چند جاى قرآن درباره ى بنى
اسرائيل مى گويد: و فضّلنا هم على العاليمن (57)؛ ما شما را بر همه ى مردم
دنيا برترى داديم . همين بنى اسرائيلند كه باز قرآن درباره ى آنها مى فرمايد: و
ضربت عليهم الذّلّة و المسكنة و باؤ ا بغضب من اللّه (58). چرا؟ رفتار خود آنها موجب
چنين وضعيتى شد. مگر خدا با من و شما قوم و خويشى دارد؟ مگر خدا با جمهورى اسلامى و
با اين اسم قوم و خويشى دارد؟ من و شما هستيم كه بايد معين كنيم اين جمهورى ، اسلامى
است ، يا اسلامى نيست ؛اين هم در رفتار ماست .
البته بسيارى هم هستند كه دندان اين چيزها را كشيده اند و دور انداخته اند و به زندگى
ساده ساخته اند و وسوسه ها اينها را به طرف خودش نكشانده است . من اينها را در ميان
مسؤ ولانمان معممان و غير معممان مى شناسم ؛ كم هم نيستند. اينى كه من عرض مى كنم ،
جمع و اقليتى هستند؛ اكثريتى نيستند. واقعا جمع
قابل توجهى هستند كه به اين چيزها بى اعتنايند و همان طورى كه
قبل از انقلاب و اول انقلاب زندگى مى كردند، همان گونه زندگى مى كنند؛ اين درست
است .پس ، محبت و اعتماد مردم ، از راه بيان صادقانه و صحيح واقعيتها
حاصل مى شود.(59)
در ظواهر زندگى ، رعايت امساك لازم است
من نمى خواهم از برادرانى كه در كشورهاى ديگر زندگى مى كنند، توقع زهد و
پارسايى مطلق بكنم ؛ ليكن مى خواهم اجمالا عرض بكنم كه در ظواهر زندگى ، يك مقدار
رعايت امساك لازم است . اگر كسى درآمد هم دارد، امكان استفاده هم دارد، جلوى بعضى از
استفاده ها را با ميل خود و به ابتكار و با اراده ى شخصى بگيرد. اين ، خيلى فايده دارد.
هم براى وضع كلاى نّقاب فايده ى شخصى دارد؛ يعنى به شما نورانيت مى دهد. اين
كار، با كار بنده يى كه امكان فلان استفاده برايم نيست ، فرق مى كند. من اجر ندارم ؛ اما
شما كه مى توانيد، اگر از فلان كار تجملاتى ، از فلان خرج زيادى ، از فلان استفاده
ى اضافه بر سازمان كه ممكن است انسان برايش يك راه مشروع هم فكر كند و بگويد
كه مثلا اين گونه استفاده مى كنم ؛ طورى هم نمى شود امساك كرديد، فضيلت و فايده ى
آن و تاءثيرش بر نفس خود شما خيلى بالاست .
ما براى همين هستيم . اصلا بشر كه در دنيا كار و جهاد و تلاش مى كند و مى خواهد حاكميت
خدا را در زمين به وجود بياورد، براى چيست ؟ براى اين است كه انسانها نورانيت پيدا
كنند. اصلا فايده ى اساسى و هدف اصلى اين است كه انسانها متخلق به اخلاق اللّه
بشوند. تخلق به اخلاق اللّه ، مقدمه براى يك كار ديگر نيست ؛ كارهاى ديگر، مقدمه
براى تخلق به اخلاق اللّه است . عدل ، مقدمه ى به اخلاق اللّه و نورانى شدن
انسانهاست . حكومت اسلامى و حاكميت پيامبران ، براى همين است ؛ انّما بعثت لاتمّم مكارم
الاخلاق (60). پس ، در برخورد و عمل شخصى ، اين تاءثير مى گذارد. از اين جا
مصلحت را شروع كنيد، تا همه گونه ارتباطات و موضعگيريها و تلاشهاى شما موفق
باشد.(61)
فصل دوم : ضرورت هماهنگى و همفكرى بين قواى سه گانه و اعضاء دولت
هماهنگى ميان مسؤ ولان واعضاء دولت و ساير قواى كشور
هماهنگى ميان عناصر مسؤ ولان در هر كارى ، از مهمترين
عوامل موفقيت در اجراست . دستگاه اجرايى كشور يعنى دولت بواسطه ى گستره و تنوع
ماءموريت ها و وظايف ، بيش از ساير دستگاهها، به هماهنگى و همكارى و همدلى مسؤ ولان و
مديران ارشد و ميانى نيازمند است . نبايستى بخشى از بدنه ى اجرايى و مديريت كشور،
بخشى ديگر را خنثى نمايد. بدتر از آن ، اين است كه بخشى ، بخش ديگر را تضعيف
نمايد. همينطور قواى سه گانه ى كشور از مجلس و دولت و دستگاه قضايى نياز به
هماهنگى و عدم تضعيف يكديگر و يا مقابله با هم را دارند. نتايج تضعيف و مقابله بين قواى
مختلف اداره كننده ى كشور، خسارت بار و به زيان انقلاب و
اصول آن و منافع ملّى و مصالح مردم است . مدير و مسؤ
ول بايستى از اين حداقل بينش برخوردار باشد كه علاوه بر وظيفه وجدانى و انسانى و
شرعى در ايجاد و حفظ هماهنگى با ساير اجزاء مسؤ وليت كشور، حساسيتهاى موجود و
وضعيت بين المللى ، هماهنگى را بيش از پيش ضرورى و لازمه ى پيروزى و مقاومت در
عرصه ى بين الملل مى سازد.
يك نكته ، انجام و هماهنگى دولت است ؛ و پرهيز از اين كه بايد واحد باشد. شماها
بايد به معناى واقعى كلمه با هم همكارى كنيد. من نمى گويم شما توقعاتِ بخشى
نداشته باشيد. يك وقت من به يكى از اين آقايانى كه توقعات بخشى داشتند و از من
چيزى مى خواستند، گفتم كه من اين كار شما را انجام نخواهم داد يعنى امكان ندارد اما نفس
اين تلاش را تحسين مى كنم ! بنابراين ، من فى نفسه از تلاش بخشى گله مند نيستم ؛
اما اين تلاش بخشها نبايد جداگانه به كليت و جنبه ى فرابخشى دولت صدمه يى
بزند؛ يعنى بخشهاى مختلف بايد رعايت امر را بكنند. به نظر من ، عمده ى مسؤ وليت هم
در آن قسمتهاى ستادى دولت است كه عبارت باشد از سازمان برنامه و بودجه و سازمان
امور ادارى و استخدامى كشور و بخشهاى ستادى كه عمدتا هم در شخص رئيس جمهور
متمركز است .
در دولت ، بايد رئيس جمهور را محور قرار داد. من هميشه گفته ام كه دولت
مثل چهار راهى است كه رئيس جمهور، مثل فرمانده ى سر اين چهار راه است ؛ وقتى كه جلوى
يك بخش دست گرفت ، آن بايد متوقف بشود، تا بخشهاى ديگر بتوانند بيايند و حركت
كنند. وقتى اشاره كرد كه حركت كنيد، حركت كنيد؛ يعنى جلوتر نرويد و عقب هم نمائيد.
آنچه را كه رئيس جمهور با مشورت ، با رعايت جوانب قضيه ، با ملاحظه ى آن چيزهايى
كه بخشهاى مختلف مى روند و به عنوان نيازهاى مختلف با او در ميان مى گذارند و نگاه
فرابخشى كه به طور طبيعى دارد، اولويت تشخيص مى دهد، آن بايد رعايت
بشود.(62)
به مسؤ ولان در سطوح مختلف هم عرض مى كنم كه يكى از راههاى موفقيتِ عملى و
جاگرفتن در چشم مردم ، همكارى دستگاههاى مختلف و همكارى قواى سه گانه است ؛ نبايد
همديگر را تضعيف بكنند. هيچ كس نبايد مجلس شوراى اسلامى را تضعيف بكند. ممكن است
شما از اظهارات يا از موضعگيرى يك يا چند نماينده خرسند و خشنود نباشيد، اما نبايد
مجلس را تضعيف كرد؛ مجلس نهاد قانونىِ معتبرى است
مثل نهادهاى قانونىِ درجه ى يك ديگر. قوه ى قضاييه را نبايد تضعيف كرد؛ اگر كسى
با حكم فلان دادگاه در فلان قضيه مخالف است . نبايد قوه ى قضاييه را تضعيف بكند؛
بالاخره هر حكمى يك عده موافق و يك عده مخالف دارد. دولت را نبايد تضعيف كرد؛ ممكن است
شما عملكرد فلان مسؤ ول را نپسنديد يا چند ايراد بر او وارد بدانيد؛ اما نهاد دولت و قوه
ى مجريه نبايد تضعيف بشود. نهادهاى قانونى كه هر كدام در زير اين بناى شامخ ، يك
ستون هستند، بارى را بر دوش دارند؛ مجموعه ى اينهاست كه اين بناى با عظمت را سر
پا نگاه داشته است و يك ميليارد و چند صد ميليون مسلمان در اطراف عالم آن كسانى كه
قوه ى فهميدن و ادراك كردن دارند به آن نگاه مى كنند و احساس غرور مى كنند.
بعضى شوراى نگهبان را تضعيف مى كنند؛ بعضى مجلس را تضعيف مى كنند؛ بعضى قوه
ى قضاييه را تضعيف مى كنند؛ بعضى دولت را تضعيف مى كنند؛ بعضى مجمع تشخيص را
تضعيف مى كنند. اشكال داشتن به يك كار يا دو كار يا ده كار كه بعضى از اين اشكالها
هم طورى است كه اگر توضيحى داده بشود، ممكن است برطرف هم بشود؛ ولو برطرف هم
نشود موجب نمى شود كه ما نهادها را تضعيف كنيم . عده يى در دوره ى مجلس قبلى شعار
مى دادند كه مجلس بايد محل بشود! انسان مى بينند گاهى همان صداها، همان حرفها و همان
انگيزه ها، يك روز به مجلس ، يك روز به قوه ى قضاييه و يك روز به قوه ى مجريه مى
پيچيند؛ بدون اين كه استدلال درستى داشته باشند.
البته آنچه كه من درباره ى حفظ شاءن قوا توصيه مى كنم و آن را وظيفه ى خود و همه
مى دانم ، با اعتراض و اشكالى كه ممكن است بر بعضى از علمكردهاى اين قوا وارد باشد،
منافاتى ندارد. بله ، بنده باز هم با صداى بلند اعلام مى كنم كه مسؤ ولان كشور چه
در قوه ى مجريه ، چه در قوه ى قضاييه و چه در قوه ى مقننه بايد با فقر و فساد و
تبعيض در اين ممكلت مبارزه كنند. اگر بخواهند وضع امنيت كشور را، وضع معيشت مردم را،
وضع عزّت بين المللى ما را تاءمين كنند، راهش مبارزه ى با همينهاست . انواع و اقسام
فسادها را بايد شناسايى كنند و با آن مبارزه ى جدّى نمايند؛ نه در حرف و زبان .
البته بعضى هستند كه در زبان هم طاقت نمى آورند اين حرفها گفته بشود؛ با
اصل مبارزه ى با فساد و تبعيض و فقر مخالفت مى كنند! اين افرادى كه در
مقابل مبارزه ى با فقر و فساد و تبعيض موضعگيرى مى كنند، بدون اين كه خودشان
متوجه باشند، دارند خود را متهم مى كنند. چه كسى با مبارزه ى با فساد مخالف است ؟ آن
كسى كه يا بايد فاسد باشد و يا بايد فريب فادى را خورده باشد. چه كسى با
مبارزه ى با تبعيض مخالف است ؟ آن كسى كه يا بايد از تبعيض منتفع باشد و يا فريب
كسى را كه از تبعيض منتفع است ، خورده باشد؛ والّا چرا بايد مخالفت كند؟
البته خدا را سپاسگزاريم كه مسؤ ولان قواى سه گانه ، با علاقه و با دنبالگيرى ،
اين مسائل را با چشم اهميّت نگاه كردند و درباره ى آن بحث و گفتگو و تصميم گيرى
كردند. ان شاء اللّه اجراى اين تصميمات و عمل به آنچه را كه گفته شده است ، شاهد
باشيم و به لطف و توفيق الهى شاهد خواهيم بود.(63)
يك پايه ى اقتدار ملّى ، در نيروهاى مسلح است . اقتدار ملّى ، يعنى اقتدار ملّت .
اقتدار ملّت در عملكرد مسؤ ولان يك كشور خود را نشان مى دهد. اگر عملكرد مسؤ ولان در
گذراندن و اجراى قانونها، در صداقت و پاكدامنى ، در تلاش و خستگى ناپذيرى ، در
به ميان آوردن ابتكارهاى خلاق و كارساز، در الگو قرار دادن انسانهاى برجسته و نمونه
، در طرد كردن انسانهاى فاسد كه اين زمينه ها هم جز با ايمان مخلصانه ى به خدا به
طور كامل ميسر است عملكرد خوبى باشد، ملّت احساس اقتدار مى كند.
اقتدار ملّى ، هم زمينه ى نظامى دارد، هم زمينه ى اقتصادى دارد، هم زمينه ى سياسى دارد، هم
زمينه ى سازمانى دارد؛ در همه ى زمينه ها مسؤ ولان مى توانند كارى كنند كه ملّت احساس
اقتدار كند. آن وقتى كه دشمنى به مرز حمله مى كند، اگر مسؤ ولانِ دفاع از مرزها وظيفه
ى خودشان را خوب به انجام رسانند، ملّت احساس اقتدار مى كند. هنگامى كه سياستمداران
زورگوى جهانى با انواع بازيهاى سياسى خواستند بر كشور و ملّتى چيزى را
تحميل كنند، اگر دستگاه سياسى آن كشور توانست هوشيارانه و مدبرانه
تحميل دشمن را پس بزند، ملّت احساس اقتدار مى كند. آن وقتى كه همه ى سرمايه اندوزان
بين المللى سعى مى كنند يك ملّت و يك كشور را در چنبره ى اختاپوس اقتصادىِ خودشان در
بياورند و با نامهاى فريبنده و بناحق ، منابع يك ملّت را جذب كنند، اگر مسؤ ولان
اقتصادى كشور توانستند با تدبير و هوشيارى و با سرعت
عمل متناسب ، تدابير لازم را پيش بگيرند و مانع از نفوذ پنجه ى دشمن در اقتصاد كشور
شوند و اقتصاد ملّى را شكوفا كنند، ملّت احساس اقتدار مى كند. اقتدار ملّى يك مفهوم و
مقوله ى كاملا پيچيده و مركب است ؛ نه به معناى نظاميگرى است ، نه نظاميگرى نبودن آن
بايد بهانه يى براى منزوى كردن كار نظامى بشود. نظاميان هم به نوبه ى خود در
اقتدار ملّى شريكند. در يك مجموعه ى نظامى ، اقتدار ملّى با كارايى نظامى و رشد خلقيات
جوانمردانه در آنها، خود را نشان مى دهد.(64)
من اوّل سال به همه گفتم ، اقتدار ملّت ايران هنگامى تاءمين خواهد شد كه دستگاههاى
مسؤ ول كشور با هم همكارى كنند؛ اگر در جايى نقطه يى هست كه براى سرنوشت كشور
و ملّت خطراتى را با خود دارد، مسؤ وليتِ همه ى مسؤ ولان كشور است كه با نهايت احساس
مسؤ وليت و با كمال اتكال و اتكاء به خدا و با قدرتى كه ملّت به دست آنها داده است ،
با آن نقطه برخورد كنند. همكارى بين سه قوه ، يكى از شرايط اصلى براى رفع
مشكلات عمومى مردم است . ناهماهنگى هايى كه گاهى ديده مى شود، به ضرر مردم است . من
به هيچ وجه نپسنديدم كه وقتى قوه ى قضاييه بر اساس احساس قانونى مساءله يى را
تشخيص مى دهد و اقدام مى كند، قوه ى مقننه در
مقابل او قد علم كند! معنى ندارد. ممكن است دستگاهى در كشور بر اساس مسؤ وليتِ خود
تشخيص بدهد كه در امرى اقدام كند و دستگاه ديگرى نداندكه او بر اساس چه مصلحتى
اين كار را كرده است ؛ اين كاملا ممكن است ؛ اما اين نبايد موجب شود كه هر دستگاهى اگر
كار دستگاه ديگرى را درست نفهميد، آشكارا و علنى با آن دستگاه برخورد كند! اين كه
معنى ندارد. اگر اين روال بخواهد در كشور ادامه پيدا مى كند، هماهنگى قوا
مختل خواهد شد؛ قوا بايد با هم هماهنگ عمل كنند.
مسائل سياسى نبايد جلوى چشمهايى را كه بايد در
مسائل كشور دقيق باشند، بگيرد و آنها را از فهم و شناخت حقيقت
غافل كند؛ همه بايد با هم همكارى كنند تا اقتدار ملّت ايران تاءمين شود.
بنده گفتم اقتدار ملّى ؛ توقعم اين است كه همه ى مسؤ ولان در راه تحقق اقتدار ملّى فعاليت
و تلاش كنند؛ نه اين كه به لفاظى و بحثهاى نظرى بپردازند؛ يكى بگويد اقتدار ملّى
اين است ، ديگرى بنويسد نخير، آن است ؛ اين بحثها به درد مردم نمى خورد. معلوم است
اقتدار ملّى چيست . ملّت آن موقعى احساس اقتدار ملّى مى كند كه ببيند مسؤ ولانش بجا و
درست عمل مى كنند؛ درست مى انديشند و درست حرف مى زنند؛ از منافع او در
مقابل دشمنان و گرگها دفاع مى كنند؛ براى نيازهاى او وقت صرف مى كنند؛ براى او
دل مى سوازنند و از خودشان توانايى و كارايى نشان مى دهند. اقتدار ملّى ، اقتدار ملّت
ايران است ؛ اما با تلاش مسؤ ولان . رؤ سا و مسؤ ولان بخشهاى مختلف كشور، با عملِ خود
اقتدار ملّى را به وجود مى آورند.(65)
همكارى و صميميت متقابل ملّت و دولت و ساير قواى كشور
پيوند ميان ملّت و دولت امرى اجتناب ناپذير است . هر نظامى كه به نقش مردم و حضور
آنان بطور واقعى احترام بگذارد و عمل كند قطعا از پشتوانه مستحكمى در
مسائل داخلى و خارجى برخوردار خواهد بود. نظام مردم سالار دينى ايران ، بطور واقعى و
بدور از هرگونه شعار و ظواهر فريبنده ، بواسطه ى
اتّصال معنوى و مادّى ، هم از لحاظ شرعى و هم قانونى ، متّكى به آحاد ملّت فهيم ايران
است . برگزيدگان اين ملّت و منتخبين اين برگزيدگان بايستى در اجراى برنامه ها،
تنها هدفشان خدمت به مردم باشد كه قطعا رضاى خداوند در خدمت به بندگان اوست .
مسؤ ولان اگر خودرا خدمتگزار بدانند و از اين مسير خارج نشوند، مورد اعتماد و پشتيبانى
مردم قرار خواهند گرفت و آنگاه صميميتى متقابل ايجاد خواهد شد كه تمامى مشكلات را
قابل حل و تحمّل خواهد ساخت . مسؤ ولان و مديران نظام خدمتگزار مردمند و مردم يقينا از
خادمان صديق و خستگى ناپذير خود قدردانى و پشتيبانى خواهد نمود. وظيفه مسؤ ولان
قواى سه گانه و مديران اين دستگاهها، بسيار سنگين است . اگر اعتمادد مردم را بواسطه
علّتهاى مختلف از جمله كم كارى ، تضادّ با يكديگر، عدم پاسخگويى و شفاف برخورد
نكردن با مردم ، گروه بازى و كم توجهى به
حل مشكلات مردم ، بهره مندى و برخوردارى از ثروت و مكنت و فاصله گرفتن از زندگى
توده ى مردم و... از دست بدهند، بزرگترين ضربه را به انقلاب و نظام اسلامى وارد
آورده اند كه قابل بخشش نيست .
خدمتگزارى به مردم افتخار است
ما بايد همديگر را وصيت كنيم . من چند سرفصل را در نظر گرفته ام كه عرض بكنم ؛
بنا هم داشتم كه صحبت طولانى نشود. وانگهى ، شما خودتان همه
اهل فنيد؛ اشاره يى شما را كافى است .
سرفصل اول ، مربوط به مسايل مردم و حكومت است . آقايان ! اين مردم همان طور كه امام
مكرر فرمودند ولى نعمتهاى ما هستند؛ اين شوخى نيست . من يكى از مسؤ ولان را در محضرى
ديدم كه برخوردش با مردم قدرى متكبرانه بود. من پيغام دادم و گفتم به ايشان بگوييد
كه اگر مى خواهد جبران آن برخورد را بكند، بايد در همان طور محضرى ظاهر بشود و
بگويد: اى مردم ! من نوكر شمايم . خلاف كه نگفته ؛ آيا دروغ است ؟ يك مسؤ
ول كشور چكاره است ؟ فلسفه ى وجودى ما غيراز خدمت به مردم چيست ؟
امام فرمودند: اگر به من خدمتگزار بگويند، بهتر از اين است كه رهبر بگويند. اين حرف
درستى است ؛ چون خدمتگزارى ، براى انسانى كه دلش بيدار باشد، مدح بزرگترى
است . امام ، تمام وجودش بيدار بود؛ شوخى و تعارف هم كه نمى كرد. حقيقتا اگر اين ملّت
شهادت مى دادند كه قطعا مى دادند كه امام خدمتگزار آنهاست ، امام بيشتر
خوشحال مى شد، تا همه ى ملّت يكصدا فرياد بزنند كه تو رهبر ما هستى .
خدمتگزارى به مردم افتخار است . اين اسمها و اين سمتها و اين تيترها كه افتخارى ندراند.
در طول تاريخ ، خيليها با اين اسمها و با اين تيترها آمدند و رفتند؛ اما جز لعنت خدا و
بندگان خدا، چيزى با خودشان نبردند. واقعا چه ارزشى دارد؟ من رهبرم ، من رئيس جمهورم
، من رئيس قوّه ى فلانم ، من وزيرم ؛ اينها چه ارزشى دارد؟ اگر توانستم خودم را قانع
كنم كه من خدمتگزارم ، يك چيزى ؛ والّا چه ارزشى دارد؟ خدمتگزار چه كسانى ؟ مردم .
البته همه ى افراد ملّت و جامعه را بايد خدمت كرد؛ اما مراد عمدتا طبقه ى محرومند كه
بايد مورد توجه خاص براى خدمت قرار بگيرند؛ به دو
دليل : اولا چون احتياجشان بيشتراست وعدل اين را اقتضامى كند؛ ثانيا چون پشتيبانى آنها
از نظام ، جديتر و هميشگيتر است و از اول اين طور بوده است .
عامه ى مردم ، تكيه گاه اصلى حكومت
در جبهه ها چه كسانى بودند؟ نسبتها را ملاحظه بكنيد؛ خيلى از اين پولداران ، از اين
مرفهان جامعه ، از اين بى دردها و بى احساسها، هشت
سال جنگ آمد و رفت ، اما اينها جنگ را حس نكردند؛ همان غذا، همان راحتى و همان آرامش ! اگر
چهار روز هم آن شهر مورد تهاجمى بود، سوار ماشينشان مى شدند و به يك جاى ديگر مى
رفتند و راحت استراحت مى كردند؛ نفهميدند كه بر سر اين ممكلت چه گذشت ! اينها آن
مردمى نيستند كه دولت و دستگاهها بايد براى خدمت به آنها خودكُشان كنند. نه ، آن كس
كه جنگ و بمباران و محاصره ى اقتصادى و كم آبى و كم برقى و گرانى و ساير
مشكلات را به همه ى وجود در اين ده ، دوازده سال احساس كرده ، در درجه ى
اول او بايد مورد توجه باشد. مردم كه مى گوييم ، يعنى اينها؛ همان عامه يى كه
اميرالمؤ منين (سلام اللّه عليها) در آن فرمان تاريخيشان به مالك اشتر فرمودند كه عامه
را داشته باش ، خاصه را رها كن . عامه ، يعنى همانهايى كه در جنگ با تو هستند، در
مشكلات با تو هستند، سختيها را با تو تقسيم مى كنند، غم تو را از دلت مى زدايند،
خودشان را سپر بلاى تو قرار مى دهند و صادقند؛ نه عافيت طلبهاى پُرروىِ پُرخورِ
پُرخواهى كه هيچ وقت قانع نمى شوند. تا وقتى كه خيرى به آنها برسد، تو را مى
خواهند؛ به مجرد اين كه ذره يى كم شود، رويشان را برمى گردانند.
لزوم خدمتبه مردم و جلب محبت و اعتماد آنان
آقايان ! ما در قبال مردم دو كار داريم : يك كار اين است كه به آنها خدمت برسانيم ؛ كار
ديگر اين است كه محبت و اعتماد آنها را جلب كنيم . خدمت به آنها برسانيم ، يعنى چه ؟
يعنى هر جا كه هستيد، برنامه ى شما آن وقتى درست است كه نفعش به همين مردمى كه
عرض كردم ، برسد. البته دنبال نفع كوتاه مدت نيستيم . نگويند كه حالا برنامه ى
پنجساله چنين و چنان شد. حقوق بگيران و ضعفشان بدتر شد. البته درباره ى
مسايل مربوط به اوضاع گرانبها و تورم و مشكلات ، مطالبى هست كه ان شاء اللّه من در
ديدار جداگانه ى با هياءت دولت در ميان خواهم گذاشت . نه ، آن برنامه ى صحيح و آن
راه درست كه به خير عامه ى مردم منتهى خواهد شد، ملاك است . در دستگاه قضايى ، ملاك
اين است ؛ در دستگاه قانونگذارى ، ملاك اين است ؛ در دستگاه اجرايى هم ملاك اين است . هر
كسى در كشور بايد براى خدمت به مردم تلاش كند. براى اين كار بايد وقت بگذاريد.
كارشناسانى كه در وزارتخانه ها هستند، اگر آنها خودشان بعضى از نكات را نمى دانند
و ملتفت نيستند، به آنها تفهيم كنيد و بگوييد كه كارشناسى مورد انتظار از تو اين است
كه آن وضعيتى را كه براى مردم مفيد و نافع است ، بگردى پيدا كنى و ارايه نمايى .
اين كارشناسى ، كارشناسى درستى است . آن كارشناسى كه خودش
مسايل مردم را درك نكرده ، معلوم نيست خيلى امن باشد. حالا نمى گويم كه دست كارشناسان
را بگيريد و از دستگاه خارج كنيد؛ نه ، توجيهشان كنيد و تفهيم نماييد كه از آنها چه مى
خواهيد.
ما مي خواهيم محروميت را از بين ببريم
البته از اول انقلاب تا امروز، براى طبقات محروم كار زيادى شده است . دوازده
سال است كه من با مسايل اجرايى اين كشور از نزديك آشنايم و مى دانم كه در اين مملكت
چه كارى شده است . خيلى كار انجام گرفته ، دستگاههاى مختلف خيلى كار كرده اند؛ اما
آنچه كه نياز است ، با آنچه كه شده ، قابل مقايسه نيست .
ما نمي خواهيم فقط كار كنيم ؛ ما مى خواهيم محروميت را از بين ببريم و محروم را از محروميت
خارج كنيم ؛ هدف اين است . والّا اگر شما بگوييد من كار مى كنم ، ممكن است در يك اداره هم
يك نفر بگويد من با بايد هشت ساعت يا شش ساعت كار كنم ، يا ده ساعت كار كرده ام و
ديگر بس است . اين منطق ، منطق درستى نيست .
التبه اگر خسته مى شويد، اگر احتياج به استراحت داريد، بايد استراحت كنيد، تا
براى كار آماده بشويد. ما استراحت را نفى نمى كنيم ؛ اما كار حد ندارد. كار تا آن حدى
است كه به نتيجه برسيم و به آن هدف و مقصودى كه مورد نظر است ، نزديك بشويم .
بنابراين ، تا آن جايى كه انسان توان دارد، بايد كار كند.
بزرگترين بحرانها را عاطفه و محبت مردم از سر خواهد گذراند
سرفصل دوم ، مربوط به اعتماد و محبت مردم است . نظامهاى دنيا سه گونه اداره مى
شوند:
يا با زور، مثل نظامهاى پليسى دنيا، كه البته اين اسمش اداره است ؛ اداره نمى شود.
آخرش هم نمى مانند. اين سيستمهاى استبدادى كمونيستى و سيستمهاى استبدادى سلطنتى و
شبه سلطنتى را در دنيا ملاحظه مى كنيد. اين كه از ما بر نمى آيد و ما اينكاره نيستيم .
نوع دوم ، آن سيستمهايى است كه با تزوير و تليغات اداره مى شوند؛
مثل اين دموكراسيهاى غربى ، بله ، فشار و شلاق و داغ و درفش
مثل نظامهاى استبدادى نيست و مردم على الظاهر آزادى دارند؛ اما با تزوير اداره مى شوند.
اين سيستمها دستگاههاى عظيم تبليغاتى در اختيارشان است و تمام زندگى مردم را
محاصره كرده اند. اصلا كارگر و كارمند و كاسب وقت ندارد بيرون آن گنبد گردنده يى
كه اينها در وسطش گير كرده اند، ببيند و درباره ى آن فكر كند؛ هرچه آنها مى گويند،
همان را مى فهمد. امروز در كشورهاى غربى ، در امريكا و در كشورهاى على الظاهر
دمكراتيك اين طورى است . تبليغات انبوه ، مثل
سيل روى ذهنهاى مردم مى ريزد و اصلا مجال نيست كه مردم بفهمند. اگر شما توانستيد
منفذى پيدا كنيد، آن وقت مى بينيد كه آن دموكراسى و آن آزادى يى هم كه آنها مى گويند،
فورا عوض مى شود! آنها دمكرات هستند؛ در شرايطى كه بتوانند مردم را با همان
تزوير و فريب نگهدارند. آن جايى كه چيزى مى آيد و حصار تزوير آنها را مى شكند،
فورا داغ و درفشها و روشهاى سخت باز پيدايشان مى شود! برخورد دولتهاى امريكا و
اروپا را با حركتهاى اسلامى ، با حركتهاى آزاديخواهانه در امريكا، با نهضتهاى سياهان
كه با نهايت خشونت با اينها برخورد مى شود ببينيد؛ اين هم يك طور است . طبيعتا اين
هم شاءن ما نيست ؛ اسلامى نيست .
يك نوع نظام هم نظامى است كه با محبت و عطوفت مردم اداره مى شود. بايد مردم را مورد
محبت و احترام قرار داد و به آنها اعتنا كرد، تا به دستگاه حاكمه
وصل باشند و پشت سرش قرار گيرند. نظام ما تا حالا اين گونه بوده است ؛ بعد از اين
هم بايد اين طور باشد. بزرگترين بحرانها را هم همين عاطفه و محبت مردم از سر خواهد
گذراند.
يك وقت رئيس جمهور كشورى مى خواست مشكلات سياسى خودش را براى من تشريح كند. او
مى گفت كه يكى از رؤ ساى جمهور گذشته ى ما شكر را يك قران گران كرد، عليه او
كودتا شد و از بين رفت ! من گفتم مشكل او اين بوده كه مردم را با خودش نداشته است . در
ممكلت ما، جنسهاى تثبيت شده گاهى قيمتشان ده برابر بالا مى رود، اما آب هم از آب نكان
نمى خورد؛ چون مردم پشت سر دستگاهند و به دستگاه اعتماد دارند. گفتم مردم وقتى كه
پشت سر دستگاهند، ما هم مى آييم به آنها مى گوييم كه مثلا اين جنس را قبلا به اين قيمت
مى داديم ، اما حالا مى خواهيم گرانش كنيم ؛ مردم
قبول مى كنند. پنج ، شش سال قبل به مردم مى گفتيم كه همه بايد به عنوان جهاد مالى
به جنگ كمك كنند؛ مردم هم مثل مور و ملخ به طرف بانكها ريختند، تا به حساب مالى
شوراى عالى پشتيبانى جنگ پول بريزند.
مردم بايد به من و شما اعتماد داشته باشند
شما چگونه مى خواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ مردم بايد به من و شما اعتماد
داشته باشند. اگر ما دنبال مسايل خودمان رفتيم ، به فكر زندگى شخصى خودمان
افتاديم ، دنبال تجملات و تشريفاتمان رفتيم ، در خرج كردن بيت
المال هيچ حدى براى خودمان قايل نشديم مگر حدى كه دردسر قضايى درست بكند! و
هرچه توانستيم خرج كرديم ، مگر اعتماد مردم باقى مى ماند؟ مگر مردم كورند؟ ايرانيان
هميشه جزو هوشيارترين ملّتها بوده اند؛ امروز هم به بركت انقلاب از هوشيارترينهايند؛
از هوشيارها هم هوشيارترند. آقايان ! مگر مردم نمى بينند كه ما چگونه زندگى مى كنيم
؟
آن وقتى كه جوان حزب اللهى ما به جهاد يا به سپاه يا به فلان وزارتخانه مى رفت و
به او مى گفتند كه چه قدر حقوق مى خواهى ، مى گفت اين حرفها چيست ، مگر من براى
حقوق آمده ام ؟ اصرار مى كردند كه بالاخره زندگى خودت وزن و بچه ات بايد بگردد؛
يك چيزى بگير، به نظر شما اينها افسانه است ؟ به نظرم اگر شما برويد در دنيا اين
را نقل كنيد، چنانچه كسى وضع چند سال قبل ما را نديده باشد، خواهد گفت كه افسانه
است ؛ ولى اين واقعيت است .
اين رويداد، در همين ايران و در همين تهران و در همين وزارتخانه هاى ما اتفاق افتاد؛ يكى ،
دو مورد هم نبود. نماينده ى مجلس وقتى اول بار به او حقوق دادند، خجالت كشيد حقوق را
بگيرد! بعضى از دوستان ما در دوره ى اول نمايندگى مجلس ، شرمشان آمد و ننگشان كرد
كه حقوق بگيرند! گفتند ما حقوق بگريم ؟!(66)
عدم ارتباط با مردم ، زمينه ى برنامه ريزى مطمئن را از بين مى
برد
الان شما فروپاشى اين امپراتورى شوروى را ببينيد. آن چيزى كه
عامل درجه ى يك و عامل مباشر در اين فروپاشى است ، انقطاع از مردم است ؛ با مردم كارى
ندارند. هيچ رابطه يى بين اين رهبرى و مردم وجود ندارد؛ يعنى رهبرى ، هيچ نمى تواند
روى مردم حساب كند؛ والّا اگر مى توانستند روى مردم حساب كنند، آيا تبليغات امريكاييها
و سياستبازى آنها در اين يك سال و نيم اخير مى توانست اين قدر در وضع شوروى تعيين
كننده باشد؟ هيچ چيز به قدر تبليغات امريكاييها و بازى سياسى آنها، در وضع فعلى
شوروى مؤ ثر و تعيين كننده نبوده است . قدم به قدم قضايا را پيش بردند، تا به اين
جا رساندند؛ حالا بعد از اين ، خدا به داد اين جمهوريها و بخصوص آن درشتهايشان
برسد، كه چه در پيش خواهند داشت ! علتش اين است كه مردم را در كنار خود ندارند. هر
نظامى كه با مردم خودش مرتبط و متصل نباشد، نمى تواند براى بلند مدت و براى
آينده ، برنامه ريزى مطمئنى داشته باشد.
خوشحال كردن مردم ، بالاترين صدقه
مردم ما، مردم مذهبى و متدينى هستند. مهمترين عامل حفظ اين عقيده و اين پيوند خوب ، همين
حركتى است كه بحمد اللّه شماها داريد؛ حركت دينى و احترام به دين و پايبندى به
مقررات اسلامى . به هر حال ، ما از آقايان خيلى متشكر هستيم . خدا را شاكريم كه اين
پيروزى را به ملّت ايران ارزانى داشت ؛ و اين پيروزى بسيار بزرگى است . اگر چه
مراحل بعدى اين هم همان طور كه آقايان برنامه ريزى كرده اند بايستى پيگيرى شود
و بسيار مهم است ؛ ليكن از شروع كار، عظمت پيروزى آشكار شده است . شايد لازم است
آنچه كه به دست آمده ، براى ملّت ايران كاملا بيان بشود كه چه قدر عظمت دارد. اين خيلى
مهم است و حقيقتا براى همه ى ملّت ايران و كسانى كه ضايعات جنگ تحميلى را
تحميل كرده اند، تسلاى است .
اميدواريم ان شاء اللّه تفضلات الهى بر شما و بر همه ى مسؤ ولانو ملّت مستمر باشد و
خداى متعال با تفضلات خود و توجيهات خاص ولىّ عصر (ارواحناه فداه ) روز به روز
شاديهاى بيشترى نصيب كند؛ كه يكى از اين شاديها هم ، همين سفر اخير(67) رئيس
جمهور محرتممان بود كه واقعا مردم را شاد كرد و بسيارى از غمها را از دلهاى آنها زدود.
به نظر من ،
هيچ صدقه يى بالاتر از اين نيست كه انسان اين مردمى را كه شايسته ى خوشحالى
هستند، خوشحال كند؛ و اين سفر چه حضور در آن كنفرانس ،(68) و چه سفر به سودان
و اقدام شما آقايان ، واقعا مردم را خوشحال كرد. اين چيزها تصادفى به دست نمى آيد. ما
دستمان توى كار بوده ، مى دانيم كه آنچه پيش مى آيد،
محصول تلاش و زحمت و فداكارى و رنجهاى فراوانى است كه بحمد اللّه محصولش هم
اين گونه ظاهر مى شود. ان شاء اللّه موفق و مؤ يد باشيد.(69)
به دولت خدمتگزار و لايق نيز يادآور مى شوم كه اين ملّت بزرگ و فداكار، بخصوص
طبقات محروم و پابرهنگان كه يار اصلى انقلاب و كشور را هميشه بر دوش داشته اند،
حقا شايسته ى خدمت و سزاوار صميميتند. در تمام برنامه ها و تصميمها، پيش از هر چيز
لازم است استيفاى حقوق و تاءمين رفاه و آسايش و رشد مادّى و معنوى و حفظ عزّت و شرف
آنان مورد توجه باشد. اگر در دورانهاى گذشته ، همه ى سرمايه ها و
پول و شغل و تحصيل و عمران و خلاصه همه ى خيرات در جهت منافع مرفهين به كار مى
رفت و قشرهاى ضعيف يعنى اكثريت همواره به فراموشى سپرده مى شدند. نظام
اسلامى به عكس بايد تمام همت خود را به پُر كردن شكافهاى عميق اقتصادى و اجتماعى
ميان فقر وغنى مصرف كند و سرمايه هاى مادّى و معنوى كشور را در راه خدمت به
پابرهنگان كه حقّ حيات به گردن كشور دارند، به كار اندازند. هر لحظه يى از عمر
مسؤ ولان كه در خدمت مردم صرف كار و انديشه شود، به عبادت صرف شده است و
كاگزاران كشور كه خدمتگزارى مردم ، بزرگترين افتخار آنان است بايد لحظه يى را
از اين عبادت خالى نگذارند.
در پايان ، ياد شهداى عزيز دانش آموز و داشنجو را گرامى داشته ، براى آنان رحمت و
فضل الهى رامساءلت مى كنم و توقيعات همه ى اقشار ملّت عزيز را از خداوند
متعال مساءلت مى نمايم .(70)
به مناسبت هفته ى دولت ، من جز يادآورىِ چند نكته به شما برادران عزيزم ، عرض
ديگرى ندارم . البته مطالبى كه آقاى خاتمى فرمودند و بارها هم تكرار كرده اند،
واقعا چيزهايى است كه دولت و كشور ما به اينها نياز دارد و مى بيينم كه بحمد اللّه
دولت جديد هم بر اين اساس شكل گرفته است . اميداواريم كه ان شاء اللّه خداوند
شروع اينمرحله ى جديد را بر شما مبارك كند.مباركى حقيقى آن وقتى خواهد شدكه بتوانيد
وظايف سنگينى را كه بر عهده تان است ، انجام بدهيد، و انتظار بحق و بجايى راكه مردم
دارند، برآورده كنيد. البته انتظارات مردم چيزهايى نيست كه در
طول مدت كوتاهى برآورده بشود. آنچه مردم از شما توقع دارند، اين نيست كه در كوتاه
مدت همه ى مشكلات اقتصادى برطرف بشود، همه ى كارهاى اساسى در اين مملكت
شكل بگيرد و همه ى كارها به جريان بيفتد. مردم ، مردمِ هوشيارى هستند. آنچه از
دوتهاانتظار دارند، حركت معقول و منطقى به سمت آن اهدافى است كه اعلام شده است . ان
شاء اللّه خداى متعال هم توفيق خواهد داد، تا آنچه را كه شما به مردم گفيتد، وعده داديد،
مردم هم آنها را قبول كردند و از شما توقع دارند، در كمترين زمانى بتوانيد انجام بدهيد.
اما من در همين جا به همه توصيه مى كنم ؛ هم به مسؤ ولان ، كه عجله نكنند و كار شتابزده
انجام ندهند؛ هم به مردم ، كه توقع دور از منطق ندشته باشند و
خيال نكنند كه در ظرف مدت شش ماه يايك سال ، همه ى مشكلات
حل خواهد شد. البته وقتى حركت شروع شد، آثار حركت نشان داده خواهد شد. يعنى شش ماه
، يك سال كه بگذرد، معلوممى شود كه دولت دارد و حركت مى كند. مردم هم اين را از شما
مى خواهند. من گمان نمى كنمكه مردم عزيز ما، بيشاز اين هيچ توقعى از دولتهاداشته
باشند كه در آن جهاتى كه مورد نظر است و برنامه هايى كه مصلحت است و مورد خواست
مردم و اراده ى دولت مى باشد، آن را انجام بدهد.
علاوه ى بر آنچه كه آقاى خاتمى فرمودند، من مى خواهم دو، سه تذكر به شما عزيزان
عرض بكنم . يكى اين است كه در زمينه ى كارها بايد اساس را مردم قرار داد. اين ، حرف
كلّى است ؛ همه اين حرف را مى زنند؛ هيچ كس هم منكر اين حرف نيست . تازگىِ اين حرف در
اين جاست كه اگر بخواهيم توجه بكنيم ، گاهى اوقات منافع و خواست عامه ى مردم ، با
منافع گروههاى خاص تعارض پيدا مى كند.اين ، جايى است كه بسيار حسّاس مى باشد.
برادرانى كه با مسايل دولتى و مديريهاى كلان سروكار دارند، خوب مى توانند
مصداقهاى اين را پيدا كنند. شايد الان اگر من بخواهم بيان كنم ، در ذهن خودم مصداقهاى
فراوانى وجود دارد كه البته بناى بر ذكر مصداق نيست .
جاهايى است كه اگر اقدامى را در زمينه ى صنعت ، در زمينه ى
مسايل اقتصادى ، در زمينه ى مسايل پولى ، در زمينه ى
مسايل فرهنگى ، در زمينه ى مسايل گوناگون انجام بدهيم ، به نفع مردم است ؛ اما
گروههاى خاصّى در جامعه هستند گروههاى پولى ، مالى ، اقتصادى ، ثروتمندان ،
گروههاى فرهنگى ، گروههاى سياسى كه اينها متضرر خواهند شد. اين ، آن نقطه ى
حساس است . آن صراط مستقيم ، اين جا معلوم مى شود. اين ، جاى همان فرمايش اميرالمؤ منين
(ع ) است كه فانّ سخط العامة ، يجف برضى الخاصة . يعنى اگر يك وقت مردم
خشمگين بودند، خشنودى گروههاى خواص بكل نابود خواهد شد و بر باد خواهد رفت .
سخط و خشم عمومى ، خشنودى گروهاى خاص را
پايمال خواهد كرد. گيرم كه حالا چند صباحى ، ما در فلان سياستى كه
اعمال كرديم ، فلان كارى كه اجرا كرديم ، چهار نفر از گروههى خاص يا گروههاى
پولى و مالى را هم از خودمان راضى كرديم ؛ اما اگر خداى ناكرده با اين كار، مردم را
ناراضى كرده باشيم ، اين نارضايى مردم ،
مثل طوفانى مى آيد و همه ى اينها را در مى نوردد. اين ، هيچ ارزشى ندارد. بعد عكسش را
مى فرمايند: و انّ سخط الخاصة ، يغتفر مع رضى العامة . يعنى اگر فرض كنيم
كه گروههاى خاص سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى و غيره سر سياستو عملى از ما خشمگين
و ناراضى شدند و گفتند كه دولت چرا اين كار را انجام داد، چنانچه يغتفر مع رضى
العامة ؛ يعنى وقتى كه عامه و به تعبير امروز ما توده ى مردم خشنود و راضى
باشند، خشم آن گروهها قابل بخشايش است . بايد اين را فكر كرد.
عزيزان من ! هر انسان عاقلى و هر مجموعه يى بايد بگردد، لشكريان با اخلاص و با
صدق خودش را جستجو كند. امام بزرگوار ما، بزرگترين هنرش اين بود كه لشكر خود
را شناخت و پيدا كرد و دانست كه در روز بعد، چه كسى به داد او خواهد رسيد و چه كسى
سخن او را خوب گوش خواهد كرد. شما ببينيد چه كسانى به سخنان امام گوش كردند؟
خوشبختانه صحنه ى جنگ تحميلى كه از چندين سو براى ما درس است ، از اين جهت هم
براى ما درس است . آن روزى كه امام در سال 58 سر قضيه ى پاوه كلمه يى گفتند،
ساعت حدود سه و نيم ، چهار بعد از ظهر بود كه من به طرف جماران مى رفتم . اصلا
قيافه ى شهر، قيافه ى دگرگون شده يى بود و مردم همين طور بى اختيار راه افتاده
بودند.اين حالت ، تقريبا با فراز و نشيبها و كم و زيادهايى ، تا
سال 67 دادمه داشت . وقتى كه امام اشاره يى مى كرد، فريادى مى كشيد و دستورى مى
داد، چه كسانى مى رفتند؟ آنها لشكر حقيقى شمايند؛ آنها را دريابيد.
البته يك دولت ، براى گروه يا دونِ گروهى فكر نمى كند. امنيت براى همه است .
فرقى هم نمى كند كه آن همه يى كه ما مى گوييم ، جزو مخلصان دولت باشند يا
نباشند. ولو آنهايى كه مخلص دولت هم نيستند، بايد امنيت داشته باشند.
آنهايى كه با دولت خيلى روابط صميمانه يى ندارند، بايستى امكان كار و تلاش
داشته باشند. شكى نيست كه خدمات شما متعلق به همه است . شما براى جمعى يا دون
جمعى كار نمى كنيد؛ اما بدانيد كه در ميان اينها، آن كسى كه وقتى شما فرياد استمداد
بلند كرديد، به داد شما خواهد رسيد، كيست . فرض كنيم ، اگر يك روز احتياج به اين
داشتيد كه برق كم مصرف بشود و اعلان كرديد كه برق كم مصرف كنيد، ببينيد چه
كسانى به حرف شما گوش مى كنند و چه كسانى اعتنا نمى كنند و در منزلشان ، صد
برابر آن آدمى كه با دو شعله ى برق مصرف معمولى دارد، مصرف خود را بالا مى
برند؛ يعنى به فكر شما نيستند. ببينيد اينها چه كسانى هستند. به نظر من ، اينها را
خيلى راحت مى شود شناخت .
من خواهش مى كنم كه در همه ى بخشها در زمينه ى فرهنگ ، در زمينه ى
مسايل سياسى ، در زمينه ى امنيت مساءله ى رضى العامة و سخط العامة را در
مقابل رضى الخاصة و سخط الخاصة در نظر بگيريد؛ ببينيد آنهايى كه فرياد و
استصراخ شما را در هنگام لازم جواب مى دهند، چه كسانى هستند.(71)
مسؤ وليت و تكليف ، يكجانبه نيست
شما خوب مى دانيد كه در اسلام ، مسؤ وليت و تكليف يك جانبه نيست . وقتى كسانى به
معناى اسلامىِ حكومت نه به معناى طاغوتى و رايج بين افكار و ذهنهاى جاهلى - بر مردمى
حكومت مى كنند و مديريت كشور را برعهده مى گيرند و بار سنگين مسؤ وليت را بر دوش
مى كشند، يك وظيفه و مسؤ وليت طرفينى بين آنها و مردم به وجود مى آيد. از امروز، شما
حقى بر مردم داريد و مردم حقى بر شما دارند. حقّ مردم بر شما اين است كه با همه ى
وجود براى آنها كار كنيد. اين چيز تازه يى براى شما نيست . شما اين امتحان را هميشه داده
ايد و براى مردم كار كرده ايد. اين تذكّر در درجه ى
اول براى خود من و بعد هم براى شما و همه ى كسانى كه مسؤ وليتى بر دوش دارند، يك
نصيحت است .
ما واقعا بايد با همه ى وجود كار كنيم و هر چه ظرفيت و ابتكار در جسم و ذهنمان داريم ،
بايد صرف اداره ى امور كشور و راه اندازى كار مردم به سوى يك زندگى اسلامى كنيم
. زندگى اسلامى ، به معناى توجه به معنويات و نه مادّيات نيست ؛ همچنان كه به معناى
توجه به مادّيات و نه آرمانها و معنويات هم نيست .
اين كابينه اعلام كرده است كه مى خواهد ان شاء اللّه مشكلات مردم را در حد توان
حل كند. جناب آقاى رئيس جمهور اعلام كردند كه كابينه ، كابينه ى كارى است و قصدش
انجام كارها در شعب مخلتف با قدرت و قوّت است . اين ، آينده ى خوبى رانويد مى دهد؛
ولى برخى گمان نبرند كه گشودن گرههاى امور ملّتى كه هشت
سال جنگ را پشت سر گذاشته و فشارهاى جهانى را
تحمل كرده ، به معناى دورى از معنويات و آرمانهاست .
اين مسؤ ولان دولتى ، اين رئيس جمهور، اين ساير مسؤ ولانى كه هستند، همه متعلق به
مردم ، همه از مردم ، همه درد كشيده و دردشناس و همه آزاد و
مستقل و سرافزاند. هيچ فكرى جز فكر ملّت ، برايشان مطرح نيست . مگر اين ، چيز آسانى
است كه به دست آمده است ؟
زندگى راحت و مرفه ، رفع مشكلات ، رسيدن به خودكفايى ،
مشتعل شدن صنعت و كشاورزى و كار و ابتكار و خلاقيت در سرتاسر كشور، زنده شدن
زمينهاى مرده ، زنده شدن استعدادهاى مرده ، زنده شدن منابع و معادن مرده و خرج شدن آنها
در راه توسعه و زندگى خوب براى مردم ، در گروه همان ايستادگى و همان فداكارى
است .(72)
|