پيش گفتار
حكومت اسلامى ، ويژگيهاى متعددى دارد كه هر يك از آنها، جايگاه خاص داشته و موجب
درخشندگى و برترى اين نظام بر نظامهاى به صحنه آمده ، مخصوصا حكومتهاى
ليبرال و دمكراسى است .
يكى از اين ويژگيهاى ممتاز و بى نظير، ارتباط، وابستگى ، محبت و نزديكى مردم با
راءس قدرت (رهبرى ) و مسئوولين نظام جمهورى اسلامى كلمه ولايت جامع
اين ويژگى است .
ولايت معناى عجيبى است . اصل معناى ولايت ، عبارت از نزديك بودن دو چيز با يكديگر است
. فرض بفرماييد، وقتى كه دو ريسمان ، محكم به هم تابيده مى شوند و جدا كردن آنها
از يكديگر به آسانى ممكن نيست ، آن را در عربى ولايت مى گويند. ولايت
يعنى اتصال و ارتباط و قرب دو چيز به صورت مماس و متسحكم با يكديگر...
اسلام ، حكومت را با تعبير ولايت بيان مى كند و شخصى را كه در راءس
حكومت قرار دارد، به عنوان والى ، ولى ، مولا - يعنى اشتقاقات كلمه ولايت - معرفى مى
نمايد. معناى آن چيست ؟ معناى آن اين است كه در نظام سياسى اسلام ، آن كس كه در راءس
قدرت قرار دارد و آن كسانى كه قدرت حكومت بر آنها در اختيار اوست ، ارتباط و
اتصال و پيوستگى جدايى ناپذيرى از هم دارند، اين ، معناى اين قضيه است . (1)
اين ويژگى ، يك حالت بسيار درخشنده متقابل را در مسؤ ولان نظام و مردم بوجود مى آورد
كه تنها در اين نظام - نظام مردم سالارى دينى - محقق مى شود.
مسؤ ولين در چنين نظامى ، خود را از مردم و با مردم و براى مردم مى دانند. مسؤ وليت را يك
تحفه و طعمه نمى دانند تا از آن براى نفع خود و نزديكان و باند و حزب سازگار با
خود، بهره بردارى نمايند. مديران و مسؤ ولان خود را خدمتگزار مردم مى دانند
و بايد بدانند. در كدام نظام مدعى ليبرال دمكراسى ، سراغ هست كه رهبر يا رئيس
جمهورى آن نظام ، خود را خدمتگزار مردم بداند؟ رهبر كبير و معمار انقلاب و
نظام جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى (ره ) خاضعانه و صادقانه مى
فرمايد:
شايد بتوان ادعا كرد كه در رديف بيشترين سفارشها و توصيه هاى حضرت امام (ره )
سفارش مردم به مديران و مسؤ ولين قرار دارد. در
عمل نيز هم رهبرى و هم مديرانى چون شهيد آيت الله بهشتى ، شهيد آيت الله مطهرى ، شهيد
محمد على رجايى ، شهيد حجت الاسلام و المسلمين با هنر، شهيد قدوسى و ساير مسؤ ولان
شهيد، به اين توصيه ، پايبند بودند. اين حالت خدمتگزارى در زيباترين جلوه خود در
عمل امام ، رهبرى و مسؤ ولان مشاهده شده و مى شود.
خدمتگزارى تعريف مشخص و روشنى دارد. سيره حضرت امام (ره ) و رهبرى انقلاب حضرت
آيت الله خامنه اى و شهداى خمتگزار، خط روشن خدمتگزارى را به خوبى ترسيم كرده است
.
خدمتگزارى با باند بازى و حزب گرايى و منفعت خواهيهاى فاميلى و قومى و در يك كلام
خاصه گرايى جمع شدنى نيست .
خدمتگزارى با دست درازى به بيت المال و اشرافيگرى و
تجمل گرايى و تشريفات زدگى تضاد بارزى دارد.
خدمتگزارى با دست درازى به بيت المال و اشرافيگرى و
تجمل گرايى و تشريفات زدگى تضاد بارزى دارد.
خدمتگزارى با بى اعتنايى به مشكلات و شختيها و دشواريهاى معيشتى و الستغالزايى
اقشار محروم و مستضعف كه ولى نعمت انقلابند سازگار نيست .
خدمتگزارى با اشتغال به مسائل جناحى و غير ضروروى و بى تاءثير در
حل معضلات مردم ، واژه اى تعبير ناشدنى است .
خدمتگزارى با شايسته سالارى و انتصاب مديران كار آمد، متعهد، مردمى و زجر كشيده
امكانپذير است . خدمتگزارى با مبارزه با فقر و فساد و تبعيض و ميدان ندادن به نوكيسه
ها و سرمايه سالارها و نامحرمان و غير خوديها، ممكن است .
خدمتگزارى با وجود و توسعه تفكر بسيجى و
عمل بسيجى و راه گشودن بر بسيجى ها در همه ژى عرصه هاى سازندگى و مديريتى ،
محقق مى شود.
خدمتگزارى با التزام عملى به سياستها و برنامه هاى اصولى و منطقى اعلام شده و از
سوى رهبر انقلاب اسلامى و وحدت كلمه حول انقلاب اسلامى ، راهبردهاى حضرت امام (ره )
و رهبر معظم انقلاب اسلامى و قانون اساسى و مصالح و منافع مردم ، ظهور و بروز
واقعى خواهند يافت .
پايبندى به باايدها و نبايدهاى انقلاب اسلامى سر جمع همه
شرايط فراهم آورنده توفيق خدمتگزارى است .
مديران و مسؤ ولان نظام از قواى سه گانه و نهدها بايد بدانند كه آنان براساس
محدودهاى كارى مشخص ، تعيين و منصوب يا منتخب شده اند. اا نان موظفند كارهاى مردم را در
محدوده تعريف شده به پيش ببرند و تلاش خود را در پيشرفت كشور
مبذول نمايند. از دست دادن فرصتها، براى نظام اسلامى بسيار سنگين و خسارت بار است .
رهبر معظم انقلاب اسلامى ، با نگاه عميق و الهى خويش و اشراف نسبت به امور داخلى و
بين المللى و نگرانى و دلسوزى نسبت به مشكلاات مردم ،
سال جديد را سال مسابقه در خدمتگزارى تبه مردم اعلام داشته اند. اين
مساءله از دو منظر بسيار مهم و اولويت اول در كشور است :
اول از منظر بين المللى است و آن القاء نا كار آمدى نظام توسط بوقهاى تبليغاتى
استكبار جهانى است . القاء ناكار آمدى نظام ، هم براى اميد و نشاط و تحرك نيروها
بويژه جوانان در داخل كشور، خسارت بار است و هم براى الگوگيرى مسلمانان جهانى
بسيار دوست دارد تا نگاه و علاقه مسلمانان و بعد ملتها ديگر را از نظام اسلامى
برگرداند و اميد آنها را به راه و پيام جديد عرضه شده از بين ببرد. ناكاار آمدى نظام ،
مستمسك خوبى براى آنان فراهم خواهد ساخت . اگر چه آنان نقاط قوت نظام را پرده
پوشى مى كنند و نقاط ضعف را صدها برابر بزرگنمايى مى نمايند، ليكن ملتها واقعيت
ها را مى شناسند و لذا بايستى با تلاش و فعاليت متعهدانه ، الگو و نمونه جامعه علوى
رآدر برابر ديدگان ملتها، هر چه درخشنده تر، ساخت و ارائه داد.
دوم از نظر داخلى است و آن تحقيق فلسفه وجودى حكومت اسلامى ولايى است كه به آن
اشاره شد. خدمتگزارى به مردم بويژه محروماان و مستضعفان جامعه ، جوهره وجودى اين
نظاام است . بدون اين خدمتگزارى ، نظام فاقد محتواى اسلامى مى شود. مردم هوشيار، متدين
و مقاوم و با محبت ايران اسلامى ، بايستى طعم حكومت و عدالت علوى را بچشند. آن سالها
در انتظار آن بوده اند و با قيام و شهادت طلبى خود راه اجراى آن را فراهم كرده اند. نظام
اسلامى حاصل تلاشها و فداكاريها و فاداريهاى اين ملت تحت رهبرى امام عظيم الشاءن و
رهبرى كبير انقلاب اسلامى است . بايستى ذائقه اين ملت با خدمت ضالصانه و شبانه
روزى مسؤ ولين خدمتگزار، شيرين شود. مردم كاستيها و مشكلات را مى دانند و صبورى
پيشه مى كنند، ليكن بى عدالتيها و تبعيض و فساد ادارى و اقتصادى و رويگردانى
شمارى - ولو اندك - از مسؤ لين را از ذى طلبگى و
دل گشودن بعضى به دنيا را بر نمى تابند. بنابر اين دو منظر، هر تلاشى كه در اين
مسير نباشد، براى مردم مشخص خواهد شد. امسال ، سالى است كه بايستى خدمتگزاران
واقعى از مناديان و تبليغاتچى هاى بى هنر در خدمتگزارى مشخص شوند.
يكى از بهترين راههاى ارزيابى و شناخت خدمتگزارى صديق از مدعيان خدمتگزارى ، نتايج
عملكرد و اقدامات آنان است . پرسش ، مطالبه و پاسخ خواهى ، از سوى مردم مى تواند
مسؤ ولان را در صحنه خدمتگزارى به ارائه اقداامات خود را وادار سازد. مردم ، انديشمندان
و دلسوزان و قلم بدستاان در عرصه هااى مختلف بايستى به نقد و بررسى و ارزيابى
منصفانه و علمى عملكرد مسؤ ولين و مديران نظام با صبغه خدمتگزارى به مردم بنشينند و
مسؤ ولين نيز با پاسخگو بودن ، به ارائه اقدامات و عملكردهاى خود در راستااى
خدمتگزارى بپردازند تا اين نظام هر چه كار آمدتر به پيش برود و تبليغات دشمنان و
آثار را در داخل و خارج خنثى سازد.
مردم حق دارند بعد از گذشت زمان معقولى ، از مسؤ ولان هر يك از بخشها سؤ
ال كنند كه نتيجه كار شما چيست ؟ بايد خودتان (مديران و مسؤ ولان ) را برااى
پاسخگويى آماده كنيد. بايد كار را به گونه اى تنظيم كنيد كه بتوانيد
محصول و نتيجه آن را به مردم نشان دهيد و دليل نقايص آن را باز گوييد. مردم حسابگر
و هوشيارند. (2)
اين مجموعه ، در راستاى يارى مديران و مسؤ ولان جهت اسلاع و دستيابى آساان به
راهبردهااى رهبر معظم انقلاب اسلامى در خدمتگزارى به مردم و نيز با هدف ، كمك به مردم
و جوانان در اينكه چه چيزى را از مديران و مسؤ ولان مطالبه كنند، تنظيم و تدوين شده
است . اميدواريم همگان بويژه مديراان انظام اسلامى در اين مسابقه مشروع و عقلايى و
مرضى خداوند متعال شركت نمايند و خواوند توفيق و بركاتش را بيش از گذشته نصيب
اين نظام فرمايد.
مؤ سسه فرهنگى قدرولايت
بخش اوّل : مديران و رفتار نبوى
نظام جمهورى اسلامى مرزهاى فكرى و اخلاقى و سياسى خود را با دنياى بشرى ، اسلام
قرار داده است . اسلام تعريف خاصى از رفتارها و عملكرد فردى و جمعى و حكومتى ارائه
مى دهد كه مبتنى بر استدلال ، منطق ، حقايق و فطرت انسانهاست . اسلام براى نمايش و
ادراك اين تعاريف و مرزبنديها، علاوه بر قرآن كريم ، كه سخن و حدود الهى و تنظيم اين
مرزها و تعريفهاست ، الگوى عملى براى همه ى آنچه مطرح كرده است نيز فراروى
انسانها قرار داده است ك هم مفسّر قرآن است و هم مانع از تحريفها و قرائتهاى مختلف و
شرارت انسانهاى خودخواه و راحت طلب است . تاءكيد پيام آور اسلام ، حضرت محمد بن
عبداللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم ، بر ضرورت همراه بودن قرآن و عترت ، و
رستگارى و سعادتمند شدن انسانها و مسلمانان در سايه ى تمسّك به دين دو
ثقل عظيم ، بر همين اساس است . هم اصول و هم الگو، هم قانون اساسى و هم مسؤ
ول تفسر و نظارت و عمل ، هر دو اينها در كنار هم تنظيم و ارائه شده است .
افتخار نظام جمهورى اسلامى ، بر اين است كه تكيه بر اسلام ناب محمّدى صلى اللّه
عليه و آله و سلّم دارد. سنّت نبوى ، اساس و پايه ى حكومت اسلامى است و بيش از همه ،
مسئولان چنين نظامى موظفند رفتار و گفتار خود را منطبق با اين الگوى متعالى سازند.
پيامبر اكرم در حكومت مقتدرى كه تشكيل داد، در خصوص
مسائل مختلف برخوردها و منش هايى در پش گرفت كه بهترين و والاترين برخورد و روش
بوده است كه هم از هوى و هوس برى بود و هم بر وحى و
جمال الهى متكى بود. اين روش بايستى در تمامى ابعاد، الگوى مسؤ ولان و مديران نظام
جمهورى اسلامى باشد. مردم نخواهند پذيرفت مسؤ
ول يا مديرى را كه بر مناصب نظام اسلامى تكيه زده و ليكن رفتار و گفتار او برخلاف
سيره و سنّت رسول اللّه باشد. مردم چنين مدير و مسؤ ولى را مؤ اخذه خواهند نمود. از
مهمترين مطالبات مردم از مسؤ ولان و مديران نظام ،
عمل آنان به رفتار الهى پيامبر اكرم است كه بر خُلق عظيم حركت كرد و راءفت و لطف و
مهر با خوديها و قهر و شدّت با غير خوديها مشى او بود و حُكم و تدبيرش در دايره ى
خواست الهى قرار داشت . مردم ، حضرت امام خمينى قدس سرّه را بعنوان بنيانگذارى
جمهورى اسلامى بر اين مشى يافتند و به او
دل و جان سپردند. مردم رهبر معظّم انقلاب اسلامى را بر اين سيره ، در
حال سير مى بينند كه چنين مهر و شوق و سر سپردگى به او را در ديدارها و صحنه ها،
نمايش مى دهند. همين مشى و سير بايد راهِ تمامى مسؤ ولان و مديران نظام باشد. هر چه
منصب بالاتر، تخلّق به اين اخلاق و سيره ، بيشتر بايد باشد.
((اخلاق حكومتى پيامبر اينها بود: عادل و با تدبير بود. كسى كه تاريخ ورود پيامبر
به مدينه را بخواند آن جنگهاى قبيله يى ، آن حمله كردنها، آن كشاندن دشمنان مكه به
وسيله به وسط بيابانها، آن ضربات متوالى ، آن برخورد با دشمن عنود انسان آن
چنان تدبير قوى و حكمت آميز و همه جانبه يى در
خلال اين تاريخ مشاهده مى كند كه حيرت آور است و
مجال نيست كه من حالا بخواهم آن را بيان كنم . او حافظ و نگهدارنده ى ضابطه و قانون
بود؛ نمى گذاش قانون نقض بشود ؛ چه توسط خودش ، و چه توسط ديگران . خودش
هم محكوم قوانين بود؛ آيات قرآن هم بر اين نكته ناطق است .
بر طبق همان قوانينى كه مردم بايد عمل مى كردند، خود آن بزرگوار هم دقيقا بشدت بر
طبق آن قوانين عمل مى كرد و اجازه نمى داد تخلفى بشود. وقتى كه در جنگ بنى قريظه
مردهاى آن طرف را گرفتند و خائهاشان را به
قتل رساندند بقيه را اسير كردند و اموال و ثروت بنى قريظه را آوردند، چند نفر از
امّهات مؤ منين كه يكى همان جناب امّ المؤ منين زيبن بنت جحش است ، يكى امّ المؤ منين عايشه
است ، يكى همان جناب امّ المؤ منين زينب بنت جحش است ، يكى امّ المؤ منين حفصه است - به
پيامبر عرض كردند كه يا رسول اللّه ! اين همه طلا و اين همه ثروت از يهود آمده ، يك
مقدار هم به ما بده ؛ اما پيامبر اكرم با اين كه زنها مورد علاقه اش بودند و به آنها محبت
داشت و نسبت به آنها بسيار خوشرفتار بود، ولى حاضر نشد به خواسته ى آنها
عمل كند. اگر پيامبر مى خواست از آن ثروتها به همسران خود بدهد، مسلمانان هم حرفى
نداشتند؛ ليكن او حاضر نشد. بعد كه زياد اصرار كردند، پيامبر با آنها حالت كناره
گيرى به خود گرفت ؛ يك ماه از زنان خودش دورى كرد كه از او چنان توقعى كردند.
بعد آيات شريفه ى سوره ى احزاب نازل شد؛ يا نساء النبى لستنّ كاءحد من
النّساء، يا ايّها النّبى قل لازواجك ان كنتنّ تردن الحياة الدّنيا و زينتها
فتعالين امتّعكن و اسّرحكن سراحا جميلا. و ان كنتنّ تردن اللّه و رسوله و الدّار الاخرة فاءن
اللّه اعدّ للمحسنات منكنّ اءجرا عظيما. پيامبر فرمود: اگر مى خواهيد با من زندگى
كنيد، زندگى زاهدانه است و تخطى از قانون ممكن نيست .
از ديگر خلقيات حكومتى او اين بود كه عهد نگهدار بود. هيج وقت عهد شكنى نكرد. قريش
با او عهد شكنى كردند، اما او نكرد؛ يهود بارها عهد شكنى كردند، او نكرد.
او همچنين راز دار بود. وقتى براى فتح مكه حركت مى كرد، هيچ كس نفهميد پيامبر كجا مى
خواهد برود. همه ى لشكر را بسيج كرد و گفت بيرون برويم ؛ گفتند كجا، گفت بعد
معلوم خواهد شد. به هيچ كس اجازه نداد كه بفهمد او دارد به سمت مكه مى رود ؛ كارى كرد
كه تا نزديك مكه ، قريش هنوز خبر نداشتند كه پيامبر دارد به مكه مى آيد!
دشمنان را يك طور نمى دانست ؛ اين از نكات مهم زندگى پيامبر است . بعضى از دشمنان ،
دشمنانى بودند كه دشمنيشان عميق بود؛ اما پيامبر اگر مى ديد كه اينها خطر عمده يى
ندارند، با اينها كارى نداشت و نسبت به آنها آسانگير بود. بعضيها هم بودند كه خطر
داشتند، اما پيامبر آنها را مراقبت مى كرد و زير نظر داشت ؛
مثل عبد اللّه بن اُبى منافق درجه ى يك عليه پيامبر توطئه هم مى كرد؛ ليكن پيامبر
چون او را زير نظر داشت ، كارى به كار او نداشت و تا اواخر عمر پيامبر هم بود. اندكى
قبل از وفات پيامبر، عبد اللّه اُبى از دنيا رفت ؛ اما پيامبر او را
تحمل مى كرد. اينها دشمنهايى بودند كه از ناحيه ى آنها حكومت و نظام اسلامى و جامعه ى
اسلامى مورد تهديد جدّى واقع نمى شد؛ اما پيامبر با دشمنانى كه از ناحيه ى آنها خطر
وجود داشت ، بشدت سختگير بود. همان آدم مهربان ، همان آدم دلرحم ، همان آدم پرگذشت و
با اغماض ، دستور داد كه خائنان بنى قريظه را كه چند صد نفر مى شدند در يك روز
به قتل رساندند و بنى نظير و بنى قينقاع را بيرون كردند و خيبر را فتح كردند ؛ چون
اينها دشمنان خطرناكى بودند، پيامبر با آنها
اوّل ورود به مكه كمال مهربانى را بخرج داده بود ؛ اما اينها در
مقابل خيانت كردند و از پشت خنجر زدند و توطئه و تهديد كردند. پيامبر عبد اللّه بن اُبى
را تحمل مى كرد ؛ يهودى داخل مدينه را تحمل مى كرد ؛ وقتى رفت مكه را فتح كرد، چون
ديگر خطرى از ناحيه ى آنها نبود، حتى امثال اى سفيان و بعضى از بزرگان ديگر را
نوازش هم كرد ؛ اما اين دمشنت قدار خطرناك غير
قال اطمينان را بشدت سركوب كرد ؛ اينها اخلاق حكومتى آن بزرگوار است . در
مقابل وسوسه هاى دشمن ، هوشيار ؛ در مقابل مؤ منين ، خاكسار ؛ در
مقابل دستور خدا، مطيع محض و عبد به معناى واقعى ؛ در
مقابل مصالح مسلمانان ، بى تاب براى اقدام و انجام . اين ، خلاصه يى از شخصيت آن
بزرگوار است .(3)
نمى شود ما در زندگى مادّى بغلتيم و مردم به
شكل يك اسوه به ما نگاه كنند
برادران ! من و شما داريم از آن ذخيره مى خوريم ؛ فراموش نكنيد، آن را مردم ديدند.
نمى شود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به
شكل يك اسوه نگاه كنند ؛ مردمى كه خيليشان از اوليات زندگى محرومند.
در اين راه ، از خيلى چيزها بايد گذشت . نه فقط از شهوات حرام ، از شهوات
حلال نيز بايد گذشت . نمى گويم مثل پيامبر باشيم ، نمى گويم
مثل اميرالمؤ منين كه شاگرد پيامبر بود باشيم ؛ كه انسان آن مطالب را كه مى خواند،
تنش مى لرزد. امير المؤ منينى كه زهدش در زندگى و دنيا
مَثَل ساير است و مسلمان و غير مسلمان آن را مى دانند، درباره ى پيامبر مى گويد: قد
حقّر الدّنيا و صغّرها و اهوان بها و هوّنها(4) ؛ دنيا را تحقير كرد يعنى همين
لذايذ و بهره منديها و برخورداريهاى دنيا را كوچك كرد به آنها توهين كرد و سبكشان
نمود.
در قُبا براى پيامبر آب آوردند و چيزى هم مثل
عسل قاطى آن كردند. پيامبر فرمود: من اين را حرام نمى كنم ، اما نمى خورم . اين دو، دو چيز
است ؛ يا آب يا عسل . آن را از ما نخواسته اند. اگر از من و شما بخواهند، پدرمان درآمده
است ! مگر ما مى توانيم آن طور زندگى بكنيم ؟ پيداست كه آن نفس قدسى ملكوتى ، يك
چيز ديگر است .
اميرالمؤ منين در همين جمله مى فرمايد كه خداى
متعال به پيامبر فهماند كه اگر من دنيا را به اختيار از تو مى گيرم ، براى اين است كه
چيز شيرينترى به تو بدهم . آن چيز شرينيتر را اولياى خدا مى ديدند. من و شما آن را
حس نمى كنيم ؛ اما در آن راه بايد برويم ، در آن راه بايد قدم برداريم ، كمتر خرج كنيم
، بذل و بخشش بيجا كنيم ، كمتر به زندگى شخصى خودمان بپردازيم .
من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم . يكى از شماها معلم بود، يكى دانشجو بود،
يكى طلبه بود، يكى منبرى بود، همه مان اين طور بوديم ؛ اما حالا
مثل عروسى اشراف بگيريم ، مثل خانه ى اشراف خانه درست كنيم ،
مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم ! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط
ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشته ايم ، همين كافى است ؟! نه ، ما هم
مترفين مى شويم . واللّه در جامعه ى اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد. از آيه ى
شريفه ى واذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها (5)
بترسيم . تُرف ، فسق هم دنبال خودش مى آورد.
اندازه نگهداريد ؛ دولت مخارجش زياد و سنگين است . مخارج سنگين دولت منجر به اين مى
شود كه مثلا در فلان بخش سوبسيد را بردارند. اين ، سياست درست و متين و منطقى هم است
؛ شكى در آن نيست ، بايد هم انجام بگيرد، چاره يى هم نيست ، روى مردم هم فشار مى آيد ؛
اما اين مخارج را منصفانه قرار بدهيم و خودمان به دست خودمان بر مخارج چيزى اضافه
نكنيم . (6)
خداوند متعال به ما دستور داده است كه از پيامبر تبعيت كنيم
الگوى نبوى را مديران نظام اسلامى بايستى در سر صحنه و ميدان
عمل كنند، صحنه جهاد با كفّار و معاندان و دعوت مردم به حق و حقيقت ، صحنه رفتار با
مردم و صحنه ذكر و عبادت و خلوت با خداى تعالى . كوتاهى در هر يك از اين صحنه ها،
تاءثير و الگو پذيرى را ناقص و كم رنگ و گاه بى اثر خواهد ساخت .
خداى متعال به ما مسلمانان دستور داده است كه از پيامبر تبعيت كنيم . اين تبعيت ، در
همه چيز زندگى است . آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود، بلكه در رفتار خود، در
هياءت زندگى خود، در چگونگى معاشرت خود با مردم و با خانواده ، در برخوردش با
دوستان ، در معامله اش با دشمنان و بيگانگان ، در رفتارش با ضعفا و با اقويا، در همه
چيز اسوه و الگوست . جامعه ى اسلامى ما آن وقتى به معناى واقعى كلمه جامعه ى اسلامىِ
كامل است ، كه خود را بر رفتار پيامبر منطبق كند. اگر به طور صد در صد
مثل رفتار آن حضرت عملى نيست كه نيست لااقل شباهت به آن بزرگوار باشد ؛ عكس
جريان زندگى نبىّ اكرم بر زندگى ما حاكم نباشد ؛ در آن خط حركت بكنيم .
صحنه ى اوّل از زندگى پيامبر، صحنه ى دعوت و جهاد
در سه صحنه از صحنه هاى مهم زندگى ، جملات مختصرى از آن بزرگوار عرض مى كنم
. البته در اين باب كتابهاى مفصل نوشته شده است و سخن ، طولانى تر و مسبوطتر از آن
است كه در گفتارهايى از اين قبيل بشود حقّ آن را ادا كرد. از هر خرمن گلى ، خوشه يى
بايد چيد ؛ براى اين كه در ذهن ما ياد آن بزرگوار هميشه زنده باشد.
صحنه ى اوّل زندگى پيامبر، صحنه ى دعوت و جهاد بود. كار مهم پيامبر خدا، دعوت به
حقّ و حقيقت ، و جهاد در راه اين دعوت بود. در مقابل دنياى ظلمانى زمن خود، پيامبر اكرم دچار
تشويش نشد. چه آن روزى كه در مكه تنها بود، يا جمع كوچكى از مسلمين او را احاطه كرده
بودند و در مقابلش سران متكبر عرب ، صناديد قريش و گردنكشان ، با اخلاقهاى خشن و
با دستهاى قدرتمند قرار گرفته بودند، و يا عامه ى مردمى كه از معرفت نصيبى نبرده
بودند، وحشت نكرد ؛ سخن حقّ خود را گفت ، تكرار كرد، تبيين كرد، روشن كرد، اهانتها را
تحمل كرد، سختيها و رنجها را به جان خريد، تا توانست جمع كثيرى را مسلمان كند ؛ و چه
آن وقتى كه حكومت اسلامى تشكيل داد و خود در موضع رئيس اين حكومت ، قدرت را به دست
گرفت ، آن روز هم دشمنان و معارضان گوناگونى در
مقابل پيامبر بودند ؛ چه گروههاى مسلح عرب وحشيهايى كه در بيابانهاى حجاز و
يمامه ، همه جا پراكنده بودند و دعوت اسلام بايد آنها را اصلاح مى كرد و آنها مقاومت مى
كردند و چه پادشاهان بزرگ دنياى آن روز دو ابرقدرت آن روز عالم ؛ يعنى ايران و
امپراتورى روم كه پيامبر نامه ها نوشت ، مجادله ها كرد، سخنها گفت ، لشكركشيها كرد،
سختيها كشيد، در محاصره ى اقتصادى افتاد و كار به جايى رسيد كه مردم مدينه گاهى
دو روز و سه روز، نان براى خوردن پيدا نمى كردند. تهديدهاى فراوان از همه طرف
پيامبر را احاطه كرد. بعضى از مردم نگران مى شدند، بعضى
متزلزل مى شدند، بعضى نق مى زدند، بعضى پيامبر را به ملايمت و سازش تشويق مى
كردند ؛ اما پيامبر در اين صحنه ى دعوت و جهاد، يك لحظه دچار سستى نشد و با قدرت ،
جامعه ى اسلامى را پيش برد، تا به اوج عزّت و قدرت رساند ؛ و همان نظام و جامعه بود
كه به بركت ايستادگى پيامبر در ميدانهاى نبرد و دعوت ، در سالهاى بعد توانست به
قدرت اوّل دنيا تبديل شود.
صحنه ى دوم از زندگى پيامبر، صحنه ى رفتار با مردم
صحنه ى دوم از زندگى پيامبر، رفتار آن حضرت با مردم بود. هرگز خلق و خوى مردمى
و محبت و رفق به مردم و سعى در استقرار عدالت در ميان مردم را فراموش نكرد ؛ مانند خود
مردم و متن مردم زندگى كرد ؛ با آنها نشست و برخاست كرد؛با غلامان و طبقات پايين
جامعه ، دوستى و رفاقت كرد ؛ با آنها غذا مى خورد ؛ با آنها مى نسشت ؛ با آنها محبت و
مدارا مى كرد ؛قدرت ،او راعوض نكررد ؛ ثروت ملّى ، او را تغيير نداد ؛ رفتار او در
دوران سختى و در دورانى كه سختى برطرف شده بود، فرقى نكرد ؛ در همه
حال با مردم و از مردم بود ؛ رفقِ به مردم مى كرد و براى مردم عدالت مى خواست . در جنگ
خندق ، وقتى كه مسلمين در مدينه از همه طرف تقريبا محاصره بودند و غذا به مدينه نمى
آمد و آذوقه ى مردم تمام شده بود، به طورى كه گاهى دو روز، سه روز كسى غذا گيرش
نمى آمد كه بخورد، در همان حال پيامبر اكرم خودش در خندق كندن در برابر دشمن ، با
مردم مشاركت مى كرد و مانند مردم گرسنگى مى كشيد.
در روايت دارد، فاطمه ى زهرا (سلام اللّه عليها) كه براى حسن و حسين كه كودكان
خردسالى بودند مقدارى آرد دست و پا كرده بود و نان مختصرى پخته بود، دلش نيامد
كه پدر خود را گرسنه بگذارد. تكه يى از آن نانى كه براى بچه ها پخته بود،
براى پدرش برد. پيامبر فرمود: دخترم ! از كجا آورده اى ؟ گفت :
مال بچه هاست . پيامبر لقمه يى در دهانشان گذاشتند و خوردند. طبق روايت كه سه روز
است كه هيچ چيز نخورده ام ! بنابراين ، او مثل خود مردم و در كنار مردم بود و با آنها رفق
و مدارا مى كرد ؛ چه در اين حالت ، و چه در دورانى كه سختيها برطرف شده بود، مكه
فتح شده بود، دشمنان منكوب شده بودند و همه سر جاى خود نشسته بودند.
بعد از فتح طائف ، غنايم زيادى به دست پيامبر رسيد و او آنها را بين مسلمين تقسيم مى
كرد. عده يى از مسلمانان ايمانهاى راسخ داشتند، كه آنها كنار بودند ؛ عده يى هم از اين
تازه مسلمان و قبايل داشتند، اطراف مكه و طائف بودند ؛ كه بر سر پيامبر ريختند و غنيمت
خواستند ؛ پيامبر را اذيت كردند، محاصره كردند ؛ پيامبر مى داد، مى گرفتند ؛ اما باز مى
خواستند! كار به جايى رسيد كه عباى روى دوش پيامبر هم به دست اين عربهاى تازه
مسلمانِ ناهموار و خشن افتاد! اين جا هم كه در اوج عزّت و قدرت بود، پيامبر باز با مردم
با همان رفق ، با همان مدارا و با همان خوشرويى رفتار كرد ؛ با خوش اخلاقى و خوش
خلقى صدايش را بلند كرد و گفت : يا ايّها النّاس ردّوا علىّ بردى (7) ؛
اى مردم ! عبايم را به من برگردانيد! اين وضع معاشرت پيامبر با مردم بود.
پيامبر با غلامان نشت و برخاست مى كرد و با آنها غذا مى خورد. او بر روى زمين نشسته
بود و با عده يى از مردمان فقير غذا مى خورد. زن بيابان نشينى عبور مى كرد و با تعجب
پرسيد: يا رسول اللّه ! تو مثل بندگان غذا مى خورى ؟! پيامبر تبسمى كردند و
فرمودند: ويحك اى عبد اعبد منّى (8) ؛ از من بنده تر كسيت ؟
او لباس ساده مى پوشيد. هر غذايى كه در شمايل او بود و فراهم مى شد، مى خورد ؛
غذاى خاصى نمى خواست ؛ غذايى را به عنوان نامطلوب رد نمى كرد. در همه ى تاريخ
بشريت ، اين خلقيات بى نظير است . در عين معاشرت ، او در
كمال نظافت و طهارت ظاهرى و معنوى بود، كه عبد اللّه بن عمر گفت : ما راءيت احدا اجود
و لا انجد و لا اشجع و لا اوضا من رسول اللّه (9) ؛ از او بخشنده تر و يارى كننده
تر و شجاعتر و درخشانتر كسى را نديدم . اين رفتار، پيامبر با مردم بود ؛ معاشرت
انسانى ، معاشرت مانند خود مردم ، بدون تكبر، بدون جبروت . با اين كه پيامبر هيبت
الهى و طبيعى داشت و در حضور او مردم دست و پاى خودشان را گم مى كردند، اما او با
مردم ملاطفت و خوش اخلاقى مى كرد. وقتى در جمعى نشسته بود، شناخته نمى شد كه او
پيامبر و فرمانده و بزرگ اين جمعيت است . مديريت اجتماعى و نظامى او در حد اعلى بود و
به همه كار سر مى كشيد. البته جامعه ، جامعه ى كوچكى بود ؛ مدينه بود و اطراف
مدينه ، و بعد هم مكه و يكى ، دو شهر ديگر ؛ اما به كار مردم اهتمام داشت و منظم و مرتب
بود. در آن جامعه ى بدوى ، مديريت و دفتر و حساب و محاسبه و تشويق و تنبيه را در
ميان مردم باب كرد. اين هم زندگى معاشرتى پيامبر بود، كه بايد براى همه ى ما هم
براى مسؤ ولان كشور، هم براى آحاد مردم اسوه و الگو باشد.
صحنه ى سوم از زندگى پيامبر، صحنه ى ذكر و عبادت الهى
و بالاخره صحنه ى سوم از زندگى پيامبر، ذكر و عبادت الهى آن حضرت بود. پيامبر
با آن مقام و با آن شاءن و عظمت ، از عبادت خود
غافل نمى شد ؛ نيمه ى شب مى گريست و دعا و استغفار مى كرد. ام سلمه يك شب ديد
پيامبر نيست ؛ رفت ديد مشغول دعا كردن است و اشك مى ريزد و استغفار مى كند و عرض مى
كند: اللّهم و لا تكلنى الى نفسى طرفة عين (10)، ام سلمه گريه اش گرفت .
پيامبر از گريه ى او برگشت و گفت : اين جا چه مى كنى ؟ عرض كرد: يا
رسول اللّه ! تو كه خداى متعال اين قدر عزيزت مى دارد و گناهانت را آمرزيده است
ليغفرلك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تاءخّر(11) چرا گريه مى كنى و مى گويى
خدايا ما را به خودمان وانگذار؟ فرمود: و ما يؤ مننى ؛ اگر از خدا
غافل بشوم ، چه چيزى من را نگه خواهد داشت ؟ اين براى ما درس است . در روز عزّت ، در
روز ذلت ، در روز سختى ، در روز راحتى ، در روزى كه دشمن انسان رامحاصره كرده است
، در روزى كه دشمن با همه ى عظمت ، خودش را بر چشم و وجود انسان
تحميل مى كند، و در همه ى حالات خدا را به ياد داشتن ، خدا را فراموش نكردن ، به خدا
تكيه كردن ، از خدا خواستن ؛ اين ، آن درس بزرگ پيامبر به ماست .
انقلاب براى اين است كه ارزشها در جامعه تغيير كند
خداى متعال در همه ى صحنه ها به ياد پيامبر بود، و
رسول اكرم در همه ى صحنه ها از خدا استمداد كرد، از خدا خواست و از غير خدا نترسيد و
نهراسيد. راز اصلى عبوديت پيامبر در مقابل خدا اين است ؛ هيچ قدرتى را در
مقابل خدا به حساب نياوردن ، از او واهمه نكردن ، راه خدا را به خاطر اهواى ديگران قطع
نكردن . جامعه ى ما با درس گرفتن از اين اخلاق نبوى ، بايد به يك جامعه ى اسلامى
منقلب شود.
انقلاب براى اين نيست كه كسانى بروند و كسان ديگرى بيايند ؛ انقلاب براى اين است
كه ارزشها در جامعه تغيير كند ؛ اعتبار و ارزش انسان به عبوديت خدا باشد ؛ انسان بنده
ى خدا باشد، براى خدا كار كند، از خدا بترسد، از غير خدا نترسد، از خدا بخواهد، در راه
خدا كار و تلاش كند، در آيات خدا تدبر كند، عالم رادرست بشناسد، كمر به اصلاح
مفاسد جهانى و بشرى ببندد و از خود شروع كند ؛ هر كدام از ما از خودمان شروع كنيم
.(12)
بخش دوم : مديران و الگوى علوى
هدايت جوامع انسانى و اسلامى در شرايط نو به نو و متفاوت ، بعد از نبى اكرم ، با
نصب خداوند در غدير خم ، به ولايت سپرده شد. اعتبار ولايت ، ادامه ى سنّت
و سيره ى نبوى در شرايط مختلفى است كه جامعه اسلامى در فرا روى خود مى بيند.
اصول و چارچوب رفتارها و عملكردها يكسان است . چرا كه متّكى به وحى و اراده ى الهى
است . ليكن انطباق و تعيين الگوهاى رفتارى در شرايط متفاوت و تعالى بحشيدن به
جامعه در ابعاد مختلف ، از جمله حكومت و نظام سياسى ، در ولايت متجلّى گرديد. سرحلقه ى
ولايت ، كه در غدير خم ، به مصاديق مشخص ، تعيين گرديد، امام على بن ابيطالب عليه
السّلام است . الگوى علوى چه در رفتار و چه در نظام جمعى و سياسى ، چه در دوران
غصب حكومت و بظاهر خانه نشينى و چه در ايّام رويكرد مردم و به دست گرفتن زمام حكومت ،
بعد از الگوى نبوى ، همواره نمونه ى ارزنده و منحصر به فردى در برابر
پويندگان و مشتاقان راه خداست .
رفتار آن حضرت با بيت المال ، با مردم ، با طغيانگران در برابر حكومت ، با محرومان ،
با ثروتمندان ، با دشمنان اسلام ، با ستمگران و ظالمان و امنيت شكنان ، همگى الگوى
اوجى است در مقابل مسؤ ولان و مديران نظام اسلامى ، كه افتخارشان ادامه راه على عليه
السّلام و نزديك شدن به اين الگوى كامل انسانيت است .
تاءكيد مكرر رهبر معظّم انقلاب اسلامى به نسخه بردارى و نزديك شدن نظام جمهورى
اسلامى و متوليان اداره ى جامعه از اين الگوى جامع ، از يك سو وظيفه ى مسؤ ولان را
سنگين تر مى سازد و از سوى ديگر به مردم مى نماياند كه چگونه مشى و تدبير و
زندگى را از مديران خود توقع و مطالبه نمايند.
مشخّصات فردى امام على عليه السّلام ، اگر چه برى انسانهاى غير معصوم ، دست
نيافتنى است امّا نقطه ى اوجى است كه هر چه بيشتر به آن نزديك شويم ، شيرينى و
كمال و سعادت را بيش از پيش در خود خواهيم يافت .
مشخّصات حكومتى امام على عليه السّلام در منصب يك حاكم اسلامى ، نيز بلند و بالاست و
مديران نظام بويژه تصميم گيران و صاحبان امضاء بايستى اين سيره را
دنبال كنند و هر چه جدّيت آنان در تعصب روش و سعادت و پيشرفت مادّى و معنوى نزديكتر و
افقهاى روشن جامعه ولايى را فرا روى خود مشاهده خواهد كرد. چنين نظامى است كه پرتو
درخشان فضايل و عدالت و ترقّى رابه ساير
ملل و جوامع خواهد افكند و الگوى موفق نظام دينى را در برابر
عقول و افكار عموم جهان قرار خواهد داد.
بزرگترين خطر براى نظام و حكومتى مثل نظام ما كه با نام اسلام به وجود آمده ،
اين است كه ما فراموش كينم الگوى حكومت ما، اميرالمؤ منين است ؛ به الگوهاى رايج دنيا
و تاريخ نگاه كنيم و خود را با آنها مقايسه كنيم ؛ به روش حكومتهاى منحرفى كه در
طول تاريخ روز به روز به بشريت ضربه زدند، نگاه كنيم ؛ اگر يك جنبه از زندگى
انسان را رونقى بخشيدند، جنبه ى ديگرى را دچار ضايعات جبران ناشدنى كردند. همت
جمهورى اسلامى بايد اين باشد كه خود را به آن الگويى كه در غدير معرفى شد و در
وران پنجساله ى حكومت امير المؤ منين ، نمونه ى آن نشان داده شد، نزديك كند. اگر دقت
كنيد، مى بينيد جنگهاى اميرالمؤ منين در اين مدت كوتاه ، همه در راه جلوگيرى از
تبديل امامت و ولايت اسلامى به آن شكلهاى منحرف است ؛
تبديل امامت به سلطنت ؛ تبديل حكومت معرفت به حكومت جهالت ؛
تبديل حكومت مبتنى بر ناديده گرفتن منافع شخصى به حكومتى كه در راءس آن كسانى
باشند كه بيش از همه چيز، به منافع شخصى خود و جمع كردن
مال و منال دنيوى مى انديشند.
امروز در جمهورى اسلامى اگر بخواهيم سعادت اين كشور را تاءمين شود و مردم عزيز
ايران با تواناييهايى كه خداى متعال در جوهر اين كشور و اين ملّت قرار داده ، به
تمنيات و آرزوهاى مشروع خود برسند، بايد همان خط را
دنبال كنيم و دين و دنياى خود را از روى آن حكومت ، الگو بگيريم : سياست ناآلوده ى به
اغراض و اميال و شهوات ؛ سياست الهام گرفته ى از دين و اخلاق ؛ سياستى كه در
شكل دهى آن ، منافع عمومى ملّت بر منافع شخصى و گروهى و قومى و منافع
بيگانگانى كه همه ى دنيا را براى خود مى خواهند، ترجيح پيدا كند ؛ سياستى كه در آن
، دنيا و زندگى و معيشت مردم ، در كنار عزّت ، اقتدار ملّى ، آبروى جهانى ، فرهنگ متعالى
، پيشرفت علمى ، معنويت ، فضيلت ، دين و اخلاق تاءمين شود ؛ ما امروز اين را لازم داريم ،
و اين به وسيله ى حاكمان و زمامدارانى تاءمين مى شود كه با
ميل و انتخاب و خواست و عاطفه ى جوشان و بر طبق عقيده ى مردم بر مسند مسؤ وليت نشسته
اند و كارها را دنبال مى كنند ؛ اين مى شود نمونه ى
كامل . اگر ما در جمهورى اسلامى اين خط و اين راه را
دنبال كنيم كه به توفيق الهى ، اين كار، هم عملى است ؛ هم نمونه ها و تجربه ى آن را
در طول اين بيست و سه سال ، مسؤ ولان كشور به دست آورده اند ؛ هم مورد علاقه ى مردم
است آنگاه خدا راضى مى شود ؛ مردم اعتماد بيشترى پيدا مى كنند و اقتدار نظام
دنبال مى شود.(13)
بسيج نيروها در راه حق ، ارتباط با خدا و طرفدارى از مردم
اميرالمؤ منين در شخصيت خود، مظهر خصوصياتى است كه امروز اگر ما مردم و مسؤ
ولان اين خصوصيات را در رفتار و گفتارِ خودمان منعكس كنيم ، جامعه ى اسلامى ما اوج و
اعتلاء پيدا خواهد كرد. راه تعالى و پيشرفت دنيا و آخرت يك ملّت ، يك راه پيمودنى است .
در مقابل انسان مؤ من و معتقد به خدا و به رسالت انسان ، بن بست وجود ندارد. يك ملّت مى
تواند همه ى مشكلات و همه ى سنگِ راهها در طريق
كمال را از جلوى پاى خود بردارد ؛ به شرط آن كه خصوصياتى را كه براى اين حركت
عظيم و همه جانبه لازم است ، در خود به وجود بياورد ؛ اميرالمؤ منين مظهر اين خصوصيات
بود. امير المؤ منين ، هم مظهر تقوا و امانت و هم داراى صدق و صراحت بود. آن بزرگوار
با اين كه يك سياسمتدار و رئيس دنياى اسلام بود و تدبير امور يك جمعيت عظيمِ چند ده
ميلونى آن زمان ، با نبود وسايل امروزى براى ارتباط، بر دوش او بود و جامعه و امت
اسلامى را اداره مى كرد، اما سياستمدارىِ على موجب اين نمى شد كه از جاده ى صداقت و
صراحت كنار رود. على ، صادق و صريح بود ؛ آنچه مى گفت ، به آن معتقد بود و براى
او راهنماى عمل بود. براى اين است كه كلمه كلمه ى گفتار اميرالمؤ منين در
طول تاريخ مثل نورافكنى براى زبدگان و نخبگان فكرى عالم درخشيده است .
كارى را كه سياستمداران دنيا چه امروز و چه در
طول قرنهاى گذشته انجام مى دادند و حرفى را كه بر زبان مى آوردند و به آن اعتقاد
قلبى نداشتند و چهره و قيافه يى را كه به خود مى گرفتند و با باطن آنها بكلى
متفاوت بود، در اميرالمؤ منين وجود نداشت . امروز شما نگاه كنيد، حرفهاى زيبا و قشنگ بر
زبان سياستمداران عالم بسيار جارى مى شود نام انسان ، نام حقوق بشر، نام مردم
سالارى ، نام صلح ، نام قداست اما در دلها و در عملها، از اين حقايق هيچ گونه خبرى وجود
ندارد. اين وضعيت ، قبل از دوران اميرالمؤ منين هم بود، امروز هم وجود دارد. اميرالمؤ منين آن
قله ى بلند انسانيت در اين جهت برخلاف اغلب سياستمداران
عمل كرده است . خصوصيت او اين بود كه اگر اسم مردم را مى آورد، براى آنها حقيقتا ارزش
قايل بود ؛ نه مثل آن كسانى كه در سطح بين المللى از هرچه تروريست حرفه يى است
كه امروز حكام صهيونيست در دنيا تروريستهاى حرفه يى هستند از هر چه غارتگر بين
المللى است كه امروز پشت صحنه ى قدرتهاى استكبارى ، زرسالاران و حقوق انسان است
، عملا حمايت و پشتيبانى مى كنند و خجالت هم نمى كشند و بر زبان نام حقوق بشر و
انسان و مردم سالارى را جارى مى كنند و طلبگار ملّتها هم مى شوند ؛ نظام جمهورى
اسلامى را كه يقينا يكى از مردمى ترين نظامهاى عالم و متكى به آراى قشرهاى عظيم مردم
و گره خورده ى با عواطف و احساسات و ايمان آنهاست ، به عنوان نظام مردم سالار
قبول ندارند ؛ اما نظامهاى حكومت مطلقه ى فردى و سلطنتهاى موروثى و نظامهاى كودتا و
آن جايى كه بچه هاى دبستانىِ آن از آسيب نيروهاى امنيتى شان در امان نيستند و به دست
آنها به قتل مى رسند، آنها را به عنوان نظامهاى معتقد به حقوق بشر مى شناسند! اين يك
مضحكه ى سياسى و جهانى است . سياستمداران نظامهاى غير الهى مايلند همه ى انسانهاى
عالم دستخوش چنين بازيچه هايى باشند.
اميرالمؤ منين نام مردم را مى آورد، اما به معناى حقيقى كلمه طرفدار مردم و ضعفا بود.
توجه به ضعفا، قدرت و قاطعيت در مقابل زورگويان و ناحق طلبان ، و بهره مندى كم از
مناقع اموال عمومى ، خصوصيات ديگر اميرالمؤ منين است . هر كس كه بيت
المال مسلمين را مِلك خود به حساب مى آوَرَد يا به زبان بگويد، و يا اگر نمى گويد،
در عمل اين طور وانمود كند كه ما اين قدرها حق داريم و با بيت
المال مثل اموال شخصى خود رفتار كند يا بخورد يا ببخشد يا در راه اغراض شخصى از
آن استفاده كند نمى تواند دنباله روِ على به حساب بيايد. رفتار علوى در همه ى اين
ابعاد، وظيفه ى ماست ؛ كارِ زياد، بهره مندىِ كم . امير المؤ منين ، هم در آن زمانى كه وظيفه
ى حكومت بر دوش او بود، هم در آن زمانى كه انزوا و كنار بودن از حكومت را بر او
تحميل كرده بودند، وسط ميدان بود و كار مى كرد. هيچ وقت على نرفت در خانه بنشيند و
با مردم و جامعه و كشور قهر كند ؛ اين خصوصيتِ اميرالمؤ منين نيست .
خصوصيت ديگر آن بزرگوار ارتباط با خداست . البته زبان انسانهاى كوچك و قاصرى
مثل من خيلى نارساتر از اين است كه حتى بتواند تفوه كند و كلياتى از عبادت آن
بزرگوار را بيان نمايد. وقتى امام سجاد كه زِين عابدين است در
مقابل عبادت اميرالمؤ منين به شگفتى وادار بشود،
امثال ما اصلا بايد سخنى بر زبان نياوريم .
بسيج نيروها در راه حقّ و در برابر ناحق ، خصوصيت ديگر اميرالمؤ منين است . نگويند چرا
مردم را نسبت به استكبار و مظالم آن و عوامل و ايادى دشمنان خدا حسّاس و بسيج مى كنيد ؛
اميرالمؤ منين هم اين خصوصيت را داشت . ما هم بايد مانند اميرالمؤ منين ، همه ى نيروها و همه
ى دلها و همه ى تن ها و همه ى توآنهارا در مقابل ناحق و در راه حقّ بسيج كنيم ؛ هم بايد
خودمان آماده باشيم ؛ هم بايد دلها و جانبهاى آماده و جوانهاى نورانى را - كه نشاط و
طراوت است در راه خدا و در راه حقيقت و در راه تلاش مخلصانه كه در اين دوران ، ايران
اسلامى به آن نيازمند است بسيج كنيم .
مبارزه با مقدّس مآبيهاى متحجرانه و بى مبناهم يكى ديگر از خصوصيات اميرالمؤ منين است
. همان اميرالمؤ منين عابدِ پارساى ذاكر خداوند كه نخلستانهاى كوفه انعكاس فرياد دعا
و تضرع او را تا ابد در سينه ى خودشان حفظ كرده اند با آن كسانى كه با تنسك و
تعبد متحجرانه و بى مبنا مى خواستند شخصيت فردىِ خودشان را به رخ مردم بكشند، و
اگر اخلاص هم داشتند، ابعاد گوناگون شخصيت انسانى است كه مرّ حقيقت را بيان مى
كرد ؛ چه به مذاق جناحهاى مختلف خوش بيايد يا نيايد ؛ چه به مذاق آن كسانى كه مى
خواهند به ظواهر بچسبند و باطن را رها كنند، خوش بيايد يا نيايد ؛ چه به مذاق آن
كسانى كه مى خواهند با سلايقِ شخصىِ خودشان دين خدا را تعبير و تفسير كنند، خوش
بيايد يا نيايد ؛ همه ى اينها در زمان اميرالمؤ منين بودند ؛ اينها شخصيتهاى مشخصى هستند
كه در تاريخ نمونه دارند ؛ در زمان اميرالمؤ منين هم نمونه داشتند. اسلام اميرالمؤ منين ،
اسلامى است كه در آن ، ذكر و شور و حال و طراوت و حركت و سازندگى و جهاد و
فداكارى و ايثار هست . امروز كه ما نمونه هايى از آن انسانهاى جور واجور را مى بينيم ،
وظيفه پيدا مى كنيم . هيچ كس نمى تواند خودش را با على مقايسه كند ؛ اما همه مى توانند
به سمت آن قله حركت كنند. اميرالمؤ منين شاخص است . در درجه ى
اول ، ما مسؤ ولان وظيفه و تكليف داريم كه خودمان را با رفتار اميرالمؤ منين تطبيق دهيم و
جهت حركتِ خودمان را با او بسنجيم ؛ آحاد مردم هم همين تكليف را دارند. عرض كرديم ،
اميرالمؤ منين ، هم يك سياستمدار و يك مدبر امور است ، هم يك شهروند معمولى است . همه ى
ابعاد در زندگى اميرالمؤ منين وجود دارد. پير و جوان ، زن و مرد و قشرهاى مختلف مى
توانند از اميرالمؤ منين درس بگيرند ؛ ولى وظيفه ى مسؤ ولان سنگين تر است . من آن روز
گفتم ، امروز هم مى گويم ؛ وظيفه ى مسؤ ولان سنگين است ؛ بايد رفتار علوى در ميان ما
مسؤ ولان نظام جمهورى اسلامى نهادينه شود ؛ آن روز است كه هيچ گونه آسيب و خطرى
اين نظام را تهديد نخواهد كرد.
انقلاب اسلامى بر اساس الگو قرار دادن همين شخصيت همه جانبه ى
كامل به وجود آمد. آنهايى كه خواستند از انقلابهاى گذشته و از بعضى حوادث كشورهاى
ديگر براى انقلاب اسلامى شبيه سازى كنند، به اين نكته توجه نكردند.
انقلاب اسلامى الگو و نمونه ى خود را از اميرالمؤ منين گرفت و نظام جمهورى اسلامى
به وجود آمد. امام بزرگوار ما كه يك شاگرد و رهرو مكتب اميرالمؤ منين (عليه الصلاة و
السّلام ) بود، در رفتار و گفتار خود، همين توصيه ها را مى كرد. اگر نگاه كنيد، در
تعاليم امام بزرگوار، جابه جا شخصيتهاى علوى را مشاهده مى كنيد. به خاطر همين بوده
است كه دشمنان نقطه ى مقابل راه امام را هدف فعاليت خودشان قرار داده اند. تبليغات
انقلاب و نظام جمهورى اسلامى كه دشمنان ملّت ايران اند هدف خود را همين قرار داده اند
كه نقطه ى مقابل آن راهى را كه امام بزرگوار با شاخصهاى معين ترسيم كرده بودند،
در ميان مردم ترويج كنند.(14)
ياورى مستضعفان و ستيز با ظالمان
ما مى خواهيم دنيا و زندگى و نظام ما به گونه يى بشود كه اميرالمؤ منين (ع ) در
راه آن ، مبارزه و زندگى و جهاد و حكومت كرد. ما مى خواهيم در نظام ما،
عدل اسلامىِ كامل حكمفرما بشود. هر كسى كه در اين نظام زندگى مى كند، بايد مجاهدت
نمايد، تا اگر در راءس جامعه اميرالمؤ منين (ع ) قرار مى داشت ، جامعه و نظام ما لايق او
مى بود. ما بايد اين طور حركت كنيم .
بايد كارى كنيم كه نظام و كشور و جامعه ى ما، يك جامعه ى علوى باشد. اسم اسلام و
اسم ولايت ، كافى نيست . بخصوص كسانى كه مسؤ ليتى بر دوش دارند و ماءموريتى از
نظام الهى و اسلامى بر عهده ى آنهاست چه در دستگاه قضايى ، چه در دستگاه اجرايى ،
چه در دستگاه قانونگذارى ، چه در دستگاه انتظامى ، و چه در نهادها و دستگاههاى مختلف
زبان و بازو و راه و كار، بايد زبان و بازو و راه و سبك كار اميرالمؤ منين (ع ) باشد.
اميرالمؤ منين براى خدا و در راه او كار مى كرد، به درد مردم مى رسيد، مردم را دوست مى
داشت و خدمت به آنها را وظيفه ى خود مى دانست . با اين كه حكومت او در جهت خدمت به
مستضعفان بود، به اين اكتفا نمى كرد ؛ شبها هم ، تنها و به صورت فردى ، به كمك
يكايك مستضعفان مى رفت . اين ، زندگى اميرالمؤ منين (ع ) است .
در نظام ما، هر حركت و سياست و قانون و تلاشى ، بايد در خدمت مردم مستضعف و محرومى
باشد كه حكومت طولانى و بلند مدت طاغوتها، آنها را از جهات مختلف ، به استضعاف و
ضعف دچار كرده است . اين ، راه ماست . اين ، آن راهى است كه اميرالمؤ منين (ع ) پيمود، اين ،
آن راهى است كه امام و معلم و رهبر عظيم الشاءن اين انقلاب ، آن را از على (ع ) درس
گرفت و پيش پاى ما گذاشت . بايد در آن راه حركت كنيم .
على (ع ) در هر سطحى ، با هر نامى و زير هر پوششى ، ظلم ستيز بود. زندگى
اميرالمؤ منين را نگاه كنيد. اين جنگهاى اوست ؛ ببينيد با چه كسانى جنگيد، چه طور جنگيد،
به چه صلابتى جنگيد، آنها چه كسانى بودند، زير چه نامها و عنوانهاى فريبنده يى
پنهان شده بودند. اما وقتى تشخيص مى داد كه اين ، ظلم و
باطل است ، درنگ نمى كرد. اين ، راه ماست ؛ راه دشوارى كه بايد آن را طى كنيم . اين ، راه
يكايك كسانيست كه ادعاى پيروى از اميرالمؤ منين (ع ) را مى كنند ؛ راه مقابله با ظلم و ظالم
، در هر سطحى و با هر كيفيتى .
آن چيزى كه ملّت مسلمان ما و نظام جمهورى اسلامى را مورد تهديد قرار داد تهديد
ستمگران و گردنكشان و طغيانگران عالم همين نقطه ى اصلى و اساسى است كه در
زندگى اميرالمؤ منين (ع ) مشاهده كرديم و وظيفه ى ماست كه اين راه را
دنبال بكنيم ، پيداست كسانى كه عادت كرده اند و مردم دنيا را عادت داده اند كه هر چه
گفتند، از آنها پذيرفته بشود، برايشان سخت است
تحمل كنند. ملّتى با تمسك به اسلام و قرآن ، در
مقابل قلدريهاى آنها ايستاده است . بديهى است كه با آن ملّت ، دشمن مى شوند و دشمنى
مى كنند.(15)
مسؤ وليت و منصب ، طعمه و سرمايه و كاسبى نيست
صاحبان مناصب در نظام حقّ، حقّ ندارند خودشان را با اعيان و اشراف مقايسه كنند و
بگويند چون اشراف و اعيان اين گونه خانه و زندگى دارند واين طور گذران مى كنند،
پس ما هم كه صاحب اين منصب و اين مسؤ وليت در جمهورى اسلامى يا در نظام اسلامى و
حاكميت اسلاميم هستيم ، سعى كنيم مثل آنها زندگى كنيم ؛ يا اين كه چون رؤ سا و مسؤ ولان
و وزراى كشورهاى ديگر در نظامهاى غير الهى و غير حقّ اين طور زندگى مى كنند، اين طور
خوشگذرانى مى كنند و اين گونه از امكانات مادّى استفاده مى كنند، ما هم بايستى همان طور
زندگى كنيم ؛ نه ، حقّ ندارند زندگيشان را با اعيان و اشراف و متمكنان و يا با
منحرفان اندازه گيرى كنند. پس با چه كسانى بايد زندگىِ خودشان را اندازه بگيرند؟
ان يقدّروا انفسهم بضعة النّاس ؛ با مردم معمولى ، آن هم ضعيفها و پايين ترهاشان
. در اين عبارت ، اين تعبير نيست كه مثل آنها زندگى كن ممكن است هر كسى نتواند آن
گونه زندگى رابراى خودش تنگ بگيرد اما اين هست كه خودت را با او اندازه بگير و
با او مقايسه كن ؛ نه با اعيان و اشراف و با فلان پولدار و فلان سرمايه دار. مسؤ
ول و صاحب يك منصب در نظام اسلامى و نظام حقّ، نبايد طورى زندگى كند كه باب اعيان
و اشراف و متمكنان و برخورداران جامعه ، يا مسؤ ولان كشورهاى غير اسلامى است ؛ نه ،
اين طور نيست ؛ اين فرهنگ غلطى است كه هر كس در مسؤ وليتهاى دولتى به مقام و مسؤ
وليتى رسيد، بايد فلان طور خانه ، يا فلان طور وسيله ى رفت و آمد، يا فلان طور
امكانات زندگى داشته باشد ؛ نه ، دستور اميرالمؤ منين اين نيست ؛ فقط مربوط به آن
زمان هم نيست ؛ مربوط به همه ى زمانهاست . آن زمان هم اين گونه نبود كه همه ى مردم
فقير باشند؛ نه ، فتوحات اسلامى شده بود؛ در كشور اسلامى ثروتهايى وجود داشت و
ثروتمندها و تجارى بودند حالا از راه حرا يا
حلال ، فعلا كارى نداريم بودند كسانى كه زندگيهاى آنها، زندگيهاى برخوردارانه
بود. اميرالمؤ منين در هيمن زمان مى فرمايد كه نبايد زندگى شما، زندگى برخوردارانه
باشد؛ اين مربوط به مسؤ ولان و صاحبان مناصب در نظام اسلامى است ؛ بايد خودشان را
با مردمِ ضعيف بسنجند، نه با برخورداران جامعه .
آن حضرت در نامه ى ديگرى به اشعث اين قيس مى فرمايد: و انّ عملك ليس لك بطعمه
و لكنّه فى عتقك امانه ؛ يعنى اين مسؤ وليت و منصبى كه در نظام اسلامى دارى ، طعمه
و سرمايه و كاسبى نيست اشتباه نشود مسؤ وليت در نظام اسلامى بارى بر دوش انسان
است كه بايد آن را به خاطر هدف و نيتى تحمل كند؛ برداشت صحيح از دولت اسلامى و
مسؤ وليت اسلامى اين است .
مسؤ ولان اسلامى نبايد در رفتار و عملِ خودشان مسرفانه و متجملانه زندگى كنند؛ و
بالاتر از آن نبايد طورى زندگى كنند كه روش اسراف آميز و
تجمل آميز را به يك فرهنگ تبديل كند؛ اين هم نقطه ى بعدى است كه اهميتش از آن اولى
بيشتر است ؛ لااقل كمتر نيست . فرض بفرماييد اگر از لحاظ كيفيت آرايش
محل زندگى و محل كار، كيفيت زندگى در درون خانواده ، چگونگى ازدواج فرزندان ،
مهريه ها، جهيزيه ها و از اين قبيل چيزها، وقتى به وسيله ى يك نفر در سطح عالى و در
ميان صاحبان مناصب حكومت اسلامى ، به شكل غير اسلامى آن به معناى مسرفانه انجام
بگيرد، اين مى شود فرهنگ ؛ بقيه نگاه مى كنند و ياد مى گيرند؛ مهريه ها را بالا مى
رود، ازدواجها مشكل مى شود، زندگى سخت مى شود و همين رفتار بتدريج آثارش در
طول مدتى كوتاه يا بلند، در متن جامعه منعكس مى شود. بنابراين مهمترين مطلب اصلى
اميرالمؤ منين در باب حكومت اين است : حاكم بايد حكومت را براى خود يك وسيله ى اعاشه و
زندگى و كسب درآمد و اندوختن ثروت نداند؛ يك مسؤ وليت بداند؛ بارى است بر دوش او؛
بايد همه ى همت خود را بگذارد كه اين بار را به
منزل برساند.
نقطه ى محورى همين مسؤ وليت هم رعايت حدود و حقوق مردم ، رعايت عدالت در ميان مردم ،
رعايت انصاف در قضاياى مردم و تلاش براى تاءمين امور مردم است . براى حاكم اسلامى
، حوايج و نيازهاى مردم اصل است . چند روز قبل از اين ، بنده در صحبتى به مسؤ ولان
كشور همين را گفتم ؛ يك روى مساءله ى مردم سالارى اين است كه مردم مسؤ ولان را انتخاب
مى كنند؛ آن روى ديگر اين است كه وقتى مسؤ ولان بر سر كار آمدند، همه ى همتشان رفع
نيازهاى مردم و كار براى آنهاست ؛ اين معنا در كلمات اميرالمؤ منين موج مى زند.
در نامه به مالك اشتر از آن حضرت نقل شده است : من ظلم عباد اللّه خصمه دون عباده و
كان اللّه حربا؛ اگر كسى به مردم ظلم بكند، خدا طرف حساب اوست ؛ خدا
وكيل مدافع بندگان مظلوم در مقابل اوست ؛ اصطلاحا خصم اوست ؛ و كان اللّه حربا؛
او در حال جنگ و مقابله ى با خداست . البته فرق نمى كند؛ گرچه اميرالمؤ منين (عليه
السّلام ) اين نامه ها را خطاب به استاندارهايش مالك اشتر، اشعث بن قيس ، عثمان بن حنيف
و ديگران نوشته است ؛ اما همه ى رده هاى مسؤ
ول كه كارى در دستشان هست ، مشمول اين خطاب هستند.
اگر حاكمان و صاحب منصبان اسلامى بخواهند اين وظايف را انجام بدهند، به يك نقطه ى
ديگر احتياج دارند و آن ، اخصلاص و براى خدا كار كردن و با خدا رابطه ى خود را نگه
داشتن است . مسؤ ول امور و صاحبِ در نظام اسلامى ، مساءله اش فقط مواجهه ى با مردم نيست
؛ اگر با خدا متصل نباشد، كارِ براى مردم و خدمت براى آنها يعنى همان مسؤ وليت ، همين
ارتباط با مردم است ؛ لذا باز اميرالمؤ منين طبق رايت نهج البلاغه در هين نامه به مالك
اشتر مى فرمايد: واجعل لنفسك فيما بينك و بين اللّه
افضل تلك المواقيت ؛ اوقات خودت را كه براى كارهاى گوناگون صرف مى كنى ،
بعترين و با نشاطترينش را بگذار براى خلوت بين خودت و خدا؛ يعنى حالت ارتباط با
خدا؛ يعنى حالت ارتباط با خدا و انابه ى به او و تضرع را براى اوقات خستگى و
كسالت نگذار. بعد مى فرمايد: و ان كانت كلّها للّه ؛ اگر چه تو وقتى صاحبِ منصب
در حكومت اسلامى هستى ، همه ى كارهايت متعلق به خداست به شرطى كه اذا صلحت
فيها النّيّة و سلمت منها الرّعيّة ؛ نيّت خالص باشد و كارى كه مردم را بيازارد، از تو
سر نزند اما در عين حال در بين تمام اين تلاشهايى كه همه اش هم عبادت است ، وقتى را
بگذار براى اين كه بين خودت و خدا خلوت كنى ، اين چهره ى صاحبان مناصب در نظام
اسلامى در قاموس اميرالمؤ منين است .
آنچه كه ما از آن بزرگوار داريم ، غالبا مربوط به دوران حكومت اوست ؛ آنچه كه از
دوران بيست و پنج ساله ى مابين وفات پيغمبر و خلافت آن بزرگوار داريم ، خيلى معدود
است ؛ آن چيزى هم كه در مورد زندگى در دوران پيغمبر است ،
غالبا جهاد است و تحت الشعاع نيّر اعظم وجود نبى اكرم است ؛ بنابراين آنچه كه از
اميرالمؤ منين نقل مى شود، بيشتر مربوط به همين دوران قريب پنج ساله ى حكومت اوست كه
از زبان يك حاكم ، منش يك حاكم را ترسيم مى كند و بخش
اوّل آن مربوط به وظيفه ى مسؤ ولان است و خلاصه ى آن اين است : مسؤ
ول نظام اسلامى ، مسؤ ولى است كه براى مردم و در راه خداست ؛ براى هوى و هوس و
منافع شخصىِ خود نيست .(16)
مجموعه ى دستگاه مديريت كشور بايد علوى باشد
البته آقايان و بخصوص مسؤ ولان ، اين نكته را توجه داشته باشند كه اگر ما
بر نقش مديريت و سرپرستى در جامعه ى اسلامى تكيه مى كنيم و آن را تعيين كننده
معرفى مى نماييم ، با يك گزينش ، قضيه تمام نمى شود. اين طور نيست كه يك شخص ،
در راءس برگزيده بشود و شرايط لازم را داشته باشد، بعد ديگر همه چيز به خودى
خود، حل خواهد شد. تاءثير مديران بالا در سرنوشت جامعه هم تا حدود زيادى از اين جهت
است كه مدير برتر و بالاتر، اين قدرت را دارد كه دستها و ايادى چرخاننده ى چرخهاى
كشور را سالم انتخاب بكند. يعنى سلامت آنها، جزو سلامت دستگاه حكومت است .
وقتى اميرالمؤ منين علىّ بن ابيطالب (عليه السّلام ) در راءس حكومت قرار مى گيرد، تمام
شاخه هاى مديريت در جامعه ، به طرف صلاح حركت مى كند؛ به طورى كه اگر يك
گوشه از مجموعه ى اين دستگاه مديريت ، ناسالم و ناپاك و غير منطبق با معيارها باشد،
براى قطع و قلع و قمع آن ، اميرالمؤ منين (ع ) جنگِ چندين ماهه را بر خودش هموار مى كند.
يعنى مجموعه ى دستگاه مديريت كشور، بايد علوى باشد.(17)
پرهيز از حرام ، بالاترين واجب براى مسؤ ولين
برجسته ترين نقطه يى كه در نهج البلاغه است ، زهد است . اميرالمؤ منين (ع ) آن
روز كه اين زهد را فرمود، به عنوان علاج بيمارى اساسى جامعه اسلامى فرمود و من مكرّر
گفته ام امروز هم ما بايد همان آيات زهد را بخوانيم ، آن روز هم كه اميرالمؤ منين مى
فرمود به شيرينيها و لذتهاى دنيا جذب نشويد، كسانى بودند كه اين شيرينيها و
لذتها، به دست آنها نمى رسيد شايد اكثريت مردم آن طور بودند اميرالمؤ منين به آن
كسانى مى گفت كه فتوحات دنياى اسلام ، سالهاى گسترش امپراطورى و قدرت بين
المللى اسلام ، آنها را متمكّن ، ثروتمند و برخوردار از امتيازات كرده بود؛ حضرت به
آنها هشدار مى داد. ما امروز همين كه دو كلمه راجع به زهد بگوييم بگوييم كه يك خرده
ملاحظه بكنيد بعضيها مى گويند كه آقا، اكثر مردم اين چيزهايى كه شما مى گوييد،
ندارند. جواب اين است كه ما به آنها نمى گوييم ؛ ما به آن كسانى مى گوييم كه تمكّن
دارند؛ آن كسانى كه لذتهاى دنيا براى آنها آغوش باز كرده است ؛ آن كسانى مى توانند
از راههاى حرام ، خودشان را به زيباييها و شيرينيهاى زندگى برسانند. البته در درجه
ى بعد به كسانى هم كه از راه حلال مى توانند به آن لذتها دست پيدا كنند، مى گوييم .
البته بالاترين و واجبترين زهدها اين است كه انسان از حرام پرهيز كند؛ پارساى كند؛
دامن را پاك نگه دارد و زهد بورزد. اما زهد از لذات
حلال هم ، مرتبه ى بالايى است . البته افراد كمترى ممكن است مخاطب اين خطاب باشند.
امروز هم همان روز است با تفاوتهايى در وضعيت زمان و خصوصيات تاريخى هر دوره ،
كه مخصوص خود آن است كسانى كه دستشان مى رسد، كسانى كه مى توانند از
زيباييها، تجملات ، لذات ، تمنعات و از گسترش روزافزون زندگى بهره مند شوند،
بايد آن خطابهاى زهد اميرالمؤ منين را به ياد داشته باشند. البته اين خطاب در مور
كسانى كه مسؤ وليتى دارند، شديدتر و سنگينتر است . در مورد كسانى هم كه مسؤ
وليتهاى دولتى ندارند، همان خطاب هست ، منتهى كمتر است ؛ آنها بيشتر مخاطب اند. اگر
جامعه ى اسلامى ما كه با اين همه خطرات و دشمنيها رو به رو است ، اينها را مدّنظر و مورد
توجه دقيق قرار بدهند، اين را به صورت فرهنگ در بياورند، همه آن را بدانند، بگويند
و همه آن را بخواهند، آن وقتِ اعمال اين چنين عدلى و زهدى ، به هيچ وجه نظام اسلامى را
به خطر نمى اندازد، بلكه قويتر مى كند. نظام اسلامى را كه لذات و مطامع دنيا و
شهوات زندگى فريب نمى دهد و از خود بيخود نمى كند، مى توانند در
مقابل دشمنيها و دشمنها بايستند و در لحظه ى خطر، جامعه و نظام خود را نجات بدهند. اين
همه دشمنى ، با نظام جمهورى اسلامى است . اين مسؤ وليت خيلى سنگين تر بر عهده ى همه
است ؛ بخصوص بر عهده ى جوانها و كسانى كه مسؤ وليت دارند. بخصوص بر عهده ى
روحانيون محترم و قشرهاى گوناگون مردم و آن كسانى كه مردم به آنها، به صورت
الگو نگاه مى كنند. اميرالمؤ منين (ع ) اين دو مشعل را روشن كرده است تا همه ى تاريخ را
روشن كند و روشن هم مى كند. اگر كسانى سرپيچى كنند، خودشان ضرر خواهند ديد. اما
نام على ، ياد على و درس على و تاريخ فراموش نخواهد شد. اينها هميشه خواهد
بود.(18)
عزيزان من ، اميرالمؤ منين (ع ) را نمى شود اين گونه شناخت ؛ نمى شود. مگر انسان
با اين مقايسه ها قدرى احساس كند كه او چه بود. امام سجاد (عليه الصّلاة و السّلام ) در
مقابل يكى از اصحابش كه به او عرض كرد: يابن
رسول اللّه ، شما اين قدر به خودتان فشار مى آوريد، زحمت مى دهيد، عبادت مى كنيد و
زهد مى ورزيد، اين گونه زهد ورزيدن و اين قدر به نفس خود فشار آوردن ، آخر چرا؟
وادار مى كرد كه حضرت سجاد (ع ) قدرى به خودشان رحم كنند. مى گفت قدرى به جسم
و نفس خودتان رحم كنيد. امام سجاد (ع ) گريه كرد، گفت : من را با اميرالمؤ منين (ع )
مقايسه كن ، ببين من كجا و اميرالمؤ منين كجا؛ توجه كنيد او زين العابدين است .
شخصيت امام سجاد (ع ) از آن شخصيتهاى دست نيافتنى است . نه اين كه فقط در
عمل دست نيافتنى است ، حتّى در ذهن هم دست نيافتنى است . از آن خورشيدهاى تابانى است
كه ما فقط مى توانيم شعاعش را از دور ببينم ، او وقتى كه به اميرالمؤ منين نگاه مى كند،
با آن چشم تعظيم و تجليلى نگاه مى كند كه بچه ى كوچكى به يك قهرمان بزرگ نگاه
مى كند. اميرالمؤ منين (ع ) اين گونه است . اين اميرالمؤ منين ، با اين عظمت است .
عزيزان من ، نكته يى كه به من و شما خيلى ارتباط پيدا مى كند، اين بخش قضيه است ؛
چون پيرو اين مرد بودن كه با زبان نمى شود. شما در ميدان جنگ ، مرتب بگوييد فلانى
فرمانده ى ما است و مرتب اظهار ارادت به فلان فرمانده بكنيد، بعد آن فرمانده ، همه را
به صف كند، ولى شما نرويد؛ شما را به تمرين دعوت كند، حاضر نشويد؛ به حمله
دستور بدهد، شما پشت بكنيد؛ اين چه فرماندهى است ؟!اين كه فرمانده نشد. انسان با
دشمنش و يا يك آدم بيگانه ، همين گونه رفتار مى كند. اميرالمؤ منين (ع ) آقاى ماست ؛ امام ،
پيشوا و رهبر ماست . ما شيعه ى على هستيم و به اين افتخار مى كنيم ؛ اگر كسى اسم
اميرالمؤ منين را با تجليل كمترى بياورد، دلمان از بغض او پر مى شود، پس لازم است كه
اين ، در زندگى ما منشاء اءثرى باشد.
نمى گويم مثل اميرالمؤ منين (ع ) بشويم . امام سجاد (ع ) هم فرمود كه نمى تواند
مثل اميرالمؤ منين عمل كند. اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: الا و انّكم لاتقدرون على ذلك .
به چه كسى ؟ به عثمان بن حنيف ، با آن عظمت . به او فرمود كه شما نمى توانيد اين
گونه كه من مى كنم ، عمل كنيد. اين كه واضح است . اما
لااقل در آن راه ، در آن سمت و جهت ، در جبهه ى او قرار بگيريد. اين لازم است . اگر مى
خواهيد در جبهه ى اميرالمؤ منين (ع ) قرار بگيريد، بارزترين خصوصيت او در دوران
حكومتش كه مربوط به امروز من و شما مى شود دو چيز است : يكى
عدل اجتماعى ، يكى زهد نسبت به دنيا.
عزيزان من ، اين دو چيز را ما بايد مثل پرچم ، در جامعه ى خودمان بلند كنيم ، عدالت
اجتماعى يعنى نظر و نگاهِ دستگاه قدرت و حكومت ، نسبت به آحاد مردم ، يكسان باشد؛ در
مقابل قانون ، امتيازات و برخوردها، يكسان باشد. البته انسان با يكى دوست و
خويشاوند است ؛ لذا ارتباطات با همه ، به يك صورت نيست . آن كسانى كه در جايى مسؤ
وليتى دارند مسؤ ول يك اداره يا يك ميز، فرقى نمى كند يك ناحيه ى كوچك ، يا مسؤ
وليتهاى بزرگ ، همه مثل هم است بالاخره انسان با يكى آشنا و با يكى آشنا نيست ، نمى
خواهيم اين را بگوييم . منظور ما برخورد و رفتار قانونى است . آن جايى كه پاى
امتيازات به ميان مى آيد و حركت و نگاه و اشاره ، از سوى اين مسؤ
ول ، منشاء اثر مى شود، اين جا بايد يكسان باشد. همه بايد احساس كنند كه به طور
يكسان از خيرات نظام اسلامى بهره مند مى شوند. البته بعضيها
تنبل اند و دنبال كار نمى روند؛ بعضيها كوتاهى مى كنند؛ بعضى به خودشان ظلم مى
كنند؛ حساب آنها جداست . اما معناى عدل اجتماعى اين است كه قانون ، مقررات و رفتارها نسبت
به همه ى افراد جامعه يكسان باشد؛ كسى امتياز ويژه يى بدون
دليل نداشته باشد. اين معناى عدل اجتماعى است . اميرالمؤ منين (ع ) اين كار را كرد.
اساس دشمن تراشى على عليه السّلام اين بود. آن كسى هم كه آن همه شعر براى
اميرالمؤ منين و عليه دشمنان او گفته بود و آن همه محبت كرده بود نجاشى شاعر وقتى
كه حدّ خدا را در روز ماه رمضان شكست ، اميرالمؤ منين (ع ) حد خدا را بر او جارى كرد. گفت :
حدود الهى را نقض كرده اى . روز ماه رمضان ، علنا شرب خمر كرده بود هم شرب خمر
بود، هم شكستن حرمت ماه رمضان بود افرادى آمدند كه آقا، ايشان اين قدر براى شما
شعر گفته ، اين قدر به شما محبت كرده است ؛ اين قدر دشمنهاى شما دنبالش آمدند، سراغ
دشمنهاى شما نرفت ؛ او را يك طور نگه داريد. فرمود (به اين مضامين ): بله ، بماند
مثلا قدمش روى چشم . اما بايد حدّ خدا را جارى كنم . حدّ خدا را جارى كرد. او هم بلند شد و
پيش معاويه رفت . يعنى اميرالمؤ منين (ع ) با حكم خدا و با حدود الهى ، اين گونه رفتار
مى كند. همين اميرالمؤ منين ، وقتى كسى كه يكى از گناهان را انجام داده است دزدى نزد او
آمد؛ حضرت فرمود: چقدر قرآن بلدى ؟ آيه ى قرآن خواند. حضرت گفت : قد وهيت يدك
بسورة البقرة . دست تو را كه بايد قطع مى كردم ، به سوره ى بقره بخشيدم ؛
برو.
اين تمايز بجا نيست ؛ اين امتياز، به خاطر سوره ى بقره و به خاطر قرآن است . اميرالمؤ
منين (ع ) در ملاحظه ى اصول و ارزشها و معيارها، هيچ ملاحظه از كسى نمى كرد. آن جا آن
آدم را كه فسق و فجور ورزيده است ، به خاطر فسق و فجورش حدّ شرعى مى زند و
ملاحظه ى اين كه او به حال من خيرى دارد، نمى كند. اما اين جا به خاطر قرآن ، از حدّ دزدى
صرف نظر مى كند. اميرالمؤ منين اين است . يعنى صددرصد بر اساس معيارها و ارزشهاى
الهى و نه چيز ديگر حركت مى كند. اين ، عدل اميرالمؤ منين است . اين كه گفته شده است
: قتل فى محراب عبادته لشدّة عدله البته دقيقا نمى دانم كه اين حرف از كيست ؛
اما حرف درستى است عدالت اميرالمؤ منين موجب شد كسانى كه صاحب نفوذ بودند، نتوانند
او را تحمل بكنند.
حالا بعضى مى گويند، آقا، آن عدالتى كه نگذاشت على (ع ) حكومت مبارك خود را اداده
بدهد؛ شما چطور مى خواهيد آن عدل را امروز اجرا بكنيد؟ من مى گويم آن مقدار كه ما مى
توانيم و طاقت داريم ، بايد اجرا شود. ما ادعا نداريم كه بايد
مثل اميرالمؤ منين عدالت را اجرا كنيم . ما مى گوييم آن مقدار كه توان مؤ منِ امروز دنيا كفاف
مى دهد، بايد اجرا كرد. اما اين مقدار عدالتى را كه مى شود اجرا كرد و بايد اجرا كرد،
اگر به صورت يك فرهنگ در بيايد و مردم معناى عدالت را بفهمند، آن وقت
قابل تحمل خواهد بود.
توده هاى مردم ، از عدالت اميرالمؤ منين ، خوششان مى آمد آنها كه بدشان نمى آيد
صاحبان نفوذ ناراحت بودند؛ علت اين كه اميرالمؤ منين (ع ) را شكست دادند و توانستند آن
وضعيت را در جنگ صفين پيش بياورند و بعد حضرت را به شهادت برسانند، علت همه ى
خون دلهاى اميرالمؤ منين اين بود كه قدرت تحليل مردم ضعيف بود. صاحبان نفود روى
ذهنهاى مردم اثر مى گذاشتند. قدرت تحليل و قدرت فهم مردم را بايد اصلاح كرد. بايد
درك مسايل سياسى در جامعه بالا برود تا بشود عدالت را اجرا كرد.(19)
حكومت سراسر عدل و انصاف او، الگوى دولتمردان است ؛ زندگى سراپا مجاهدت
مسؤ وليت او، الگوى همه ى مؤ منان است ؛ آزادگى او، الگوى همه ى آزادگان جهان است ؛
سخنان حكمت آميز و درسهاى ماندگار او، الگوى عالمان و دانشمندان روشنفكران است .
اميرالمؤ منين در زندگى حكومتى خود، نسبت به عدالت ، نسبت به حقوق ضعفا و درماندگان
و پابرهنگان ، بى اغماض و بى گذشت بود؛ ما هم بايد همين جور باشيم ؛ اما نسبت به
حقّ خود و به سهم خود، بسيار پرگذشت بود؛ ما هم همه بايد همين جور باشيم . در همه ى
عمر، مظهرى از خداپرستى و صفاى معنوى و مجاهدت و تلاش و سرزندگى و نشاط بود و
با تلخيها، غمها و دردها، شادمادانه برخورد كرد و مسؤ ولانه وظيفه ى خودش را انجام داد.
اين الگوى بسيار خوبى است .
ما مى توانيم در سايه ى نزديكى به اميرالمؤ منين ، به آرزوى بزرگ كشور و ملتمان و
نظام جمهورى اسلامى يعنى عدالت اجتماعى نزديك بشويم . اميدوارم كه ما مسؤ ولان
كشور در درجه ى اوّل و همه ى آحاد مردم تلاش كنند تا بتوانيم عدالت اجتماعى را در اين
كشور، مستقر كنيم ؛ كه اين آرزوى بزرگ همه ى عدالتخواهان ، همه ى مبارزان و شهيدان و
همه ى رادمردان عالم در تاريخ ما و در تاريخ عالم بوده و هست .
من گمام مى كنم بزرگترين شعار ما در سالى كه در پيش رو داريم ، مى تواند
وحدت ملّى و امنيت ملّى باشد؛ اين براى ما دو شعار اساسى است .
وحدت ملّى ، همان چيزى است كه مى تواند پشتوانه ى همه ى تلاشهاى
دولتمردان و مسؤ ولان و مبارزان و دلسوزان اين كشور و اين انقلاب باشد. بدون وحدت
ملّى ، اين كشور بزرگترين نيروى خود و مايه ى عظمت خودش را نخواهد داشت ؛ و مى
بينيم كه كسانى تلاش مى كنند اين وحدت را خدشه دار كنند، كه يقينا آنها دوستان اين
ملّت نيستند. وحدت ملّى ، شعار اساسى و حياتى براى كشور ماست و مخاطب اين شعار،
افراد خاصى نيستند، همه هستند؛ آحاد مردم مسؤ ولند، بخصوص مسؤ ولان كشور، بيش از
همه مسؤ ولند، سياستمداران و كسانى كه در صحنه ى سياسيت ، حضور و فعاليت دارند،
بسيار مسؤ ولند. وحدت ملّى براى همه ى ملّت ، شعار بزرگى است .
و ديگر امنيت ملّى است . اگر امنيت نباشد، اقصتاد هم نيست ، تلاش براى
سازندگى و براى افتخار آفرينى هم نيست . ناامنى ، بزرگترين خطرى است كه يك ملّت
را تهديد مى كند. اگر به بعضى از ملّتهاى ديگر نگاه كنيد و ببينيد كهدر زير آوار
ناامنى ، چه مشكلاتى برايشان به وجود آمده و امنيتى كه ما در
طول سالهاى گذشته داشتيم ، چه فرصتهاى خوبى را در اختيار ملّت ايران قرار داده است
، آن وقت اهميّت امنيت ملّى براى كشور و مردم ما آشكار خواهد شد.
اميدوارم همه ى مسؤ ولان ، همه ى آحاد مردم ، همه ى شخصيتهاى اثرگذار بر روى ذهن و
دل مردم و هدايت كننده ى عمل مردم ، اين دو شعار امنيت ملّى و وحدت
ملّى را پاس بدارند و نه فقط به صورت يك شعار زبانى ، بلكه به
صورت يك شعار عملى و به صورت يك حركت ، در راه اين دو هدف بزرگ ، تلاش كنند.
اميدوارم خداى متعال
تفضل بكند و اين ملّت در سايه ى اخلاص خود، در سايه ى ايمان و مجاهدت خود، در سايه
ى عظمتى كه خون مطهر شهدا براى اين ملّت به وجود آورد، در راه امام بزرگوارمان كه
امام نيكيها و سرچشمه ى عظمتها براى ملّت ما بود راه خودش را ادامه بدهد. با درود به
همه ى ملّت ايران و درود به ارواح مطهر شهيدان و روح مطهر امام بزرگوار، سخنان خودم
را پايان مى دهم .(20)
|