ج ) اعتصاب 62 روزه مطبوعات و همراهى
كامل با نهضت امام خمينى ره
با استعفاى شريف امامى كابينه نظامى ازهارى
تشكيل يافت تا بار ديگر شعله هاى آتش خشم آزاديخوهان انقلابى را كه از قلب دهكده
نوفل شاتو هدايت مى شد، مهار سازند و دگر باره ، با همان لحن آمرانه و اقتدار
گرايانه سالهاى پيشين فرمان برانند. بنابراين ، صحنه گردانان اين كابينه نخستين
گام خويش را در عرصه مطبوعات برداشتند و على رغم اعلاميه دولت قبلى مبنى بر لغو
سانسور و تاكيد بر آزادى مطبوعات ، تيغ سانسور خود را همچون مبنى بر لغو سانسور
و تاكيد بر آزادى مطبوعات ، تيغ سانسور خود را همچون شمشير دموكراسى بر سر
مطبوعات نهادند كه در راه استقلال و سربلندى مردم ايران در حركت بودند. اين اقدام
دولت درست هنگامى صورت مى گرفت كه شاه ايران از موضع ضعف و ناتوانى با
لحنى عاجزانه گفته بود:
انقلاب ملت ايران نمى تواند مورد تاييد من به عنوان پادشاه ايران و به عنوان يك
فرد ايرانى نباشد... من نيز پيام انقلاب شما ملت ايران را شنيدم ... از اين پس
تضمين مى كنم كه حكومت ايران در آينده بر اساس قانون اساسى ، عدالت اجتماعى و
اراده ملى و به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود. (145)
او بعلاوه از علما و روحانيون مذهبى كه دست كم ، در
خلال دو دهه گذشته آنان را متحجر، كهنه پرست ، مخالف ترقى و اصلاحات آشوبگر
قلمداد كرده بود چنين مى گويد:
تقاضا دارم تا با راهنماييهاى خود و دعوت مردم به آرامش و نظم براى تنها كشور
شيعه جهان بكوشند (146)
با اين حال نت نخست وزير منتخب او تلاش مى كند تا بر خلاف شعارهاى دروغين شاه با
نقض صريح قانون اساسى مانع از تحقق اراده ملى شود؛ بدين نحو كه او در اولين روز
صدارت خويش يعنى سحرگاه روز 15 آبان 1357، دستور توقيف يكى از روزنامه هايى
را كه به دنبال اوج گيرى نهضت اسلامى در جهت همنوايى و همراهى با آن جريان ، ضمن
چاپ افشاگرانه از حمله نظاميان به مردم بى سلاح و چند خبر مربوط به تظاهرات مردم
عليه رژيم را منعكس مى سازد، صادر كرده ، تمامى نسخه هاى اين روزنامه را جمع آورى
مى كند و آن گاه تعدادى از روزنامه نگاران را دستگير و بازداشت مى كنند در ميان دستگير
شدگان ، روزنامه نگارانى از روزنامه هاى كيهان و اطلاعات نيز ديده مى شدند كه به
اتهام انتشار خبرى در مورد امام خمينى رهبر نهضت ، در بازداشت به سر مى بردند.
اين خبر هنگامى كه در صفحات روزنامه چاپ و منتشر گرديد، خشم و خشونت مردم به ويژه
مطبوعاتيان متعهد و مسئول را بر انگيخت و آنان نيك دانستند كه تا واپسين لحظه حيات
حاكميت حلقه سانسور و خفقان را آخر نيست ؛ لذا از آن جايى كه پيروزيهاى روزافزون
نهضت كه پيشتر موفقيت هايى را در حوزه مطبوعات نظير حذف نظارت و سانسور حكومتى
به دست آورده و غول استبداد را عقب نشانده بود، دست اندركاران انقلابى در تمامى سطوح
مطبوعات از رده هاى كارگرى تا اعضاى تحريريه نيز مصمم شدند كه به پاى نهضت
تا مرحله پيروزى پيش روند، اما اين موضوع بهانه اى شد تا حلقه سانسوز توسط
فرماندارى نظامى تنگ و تنگ تر شود، تا آن جا كه به روزنامه هاى اطلاعات و كيهان
اخطار شد كه قبل از چاپ هر مطلبى ، مضمون آن مى بايست به اطلاع فرماندارى نظامى
برسد.
در آن شرايط پذيرش چنين حكم آمرانه اى نمى توانست مورد
قبول مطبوعاتيان راستين واقع شود. پس ، بار ديگر با سكوتى سرشار از ناگفته ها،
مبارزه بى دريغ خود را عليه سانسور ابراز داشتند. اين سكوت يا اعتصاب دير نپاييد
كه مورد حمايت پاكبازانه اى روزنامه هاى كيهان ، اطلاعات و در راس آنها، آيندگان قرار
گرفت و بدين ترتيب ، اعتصاب 62 روزه مطبوعات
شكل گرفت . با شكل گيرى اين اعتصاب دستگاه امنيتى بر آن شد تا با استفاده ابزارى
از مطبوعات روند رو به رشد نهضت اسلامى را متوقف سازد. براى اين منظور، طى برنامه
اى سازمان يافته از طريق مطبوعاتيان ضد مردمى پروژه تحذيف و تحريف حقايق مربوط
به انقلابيون را در لواى روزنامه هايى كه به نشانه اعتراض حاضر به چاپ و انتشار
نبودند دنبال كردند.
از اين رو، ماموران فرماندار نظامى تهران ، كاركنان موسسه هاى مطبوعاتى كيهان و
اطلاعات و آيندگان را زير فشار مستقيم گذارند و خواستار تهيه و تنظيم و چاپ و انتشار
خبرها و مطالبى شدند كه خود القا مى كردند. همچنين ، گروهى از نويسندگان و
خبرنگارانى را كه تركيبى آشفته از روزنامه نگاران آزادى خواه و چند تن از موافقان
رژيم بود، بازداشت كردند تا دست كم چشم ترسى براى اعتصابى ها باشد، اما
اعتصابى هاى آيندگان ، تقريبا همگى به شدت مقاومت كردند ونيز اعتصابى هاى
روزنامه و چاپخانه ها كيهان حاضر به هيچ اقدامى موافق نظر فرماندار نظامى تهران
نشدند. (147)
ليكن در اين ميان تعداد قليلى از روزنامه نگاران در تحريريه اطلاعات كه هويت آنها به
روشنى محرز بود، در زير نگاههاى سنگين دستگاه امنيتى رژيم در مخالفت با روند
اعتاصبات ، اقدام به چاپ و انتشار روزنامه اى هشت صفحه اى كردند كه سراسر يك
سويه و جانبدارانه بود؛ ولى تداوم و استمرار اين خط مشى در پى هوشيارى مسئولانه
كادر فنى روزنامه مطلع ماند و عاقبت ادامه نيافت . اگر فحواى اين شماره مورد مطالعه و
بررسى قرار گيرد، به وضوح مشخص است كه طراحان اين سناريو بر آن بودند كه
به گونه اى القا نمايند كه هواداران نهضتى كه به منظور انقلاب اسلامى برخاسته
اند، مشتى آشوب طلب و اخلال گرند و بالعكس ، نيروهاى مسلح براى دفع شورش و
ايجاد امنيت تلاش مى نمايند.
به هر حال اين خط تبليغاتى رسوا عقيم ماند و اعتصاب روزنامه هاى بزرگ كشور،
قطعيت يافت و از آن پس تحت پوشش رهبرى هاى داهيانه بزرگ قرار گرفت كه قدم به
قدم كشتى انقلاب را به ساحل پيروزى نزديك مى كرد شايد اگر جريان مردمى و رهبرى
ايشان ، دولت نظامى ازهارى را وادار به استعفا نمى ساخت ، معلوم نبود چه فرجام
ناخوشى در انتظار مطبوعات باشد، ليكن مادامى كه اين دولت در مطابق تصميمات
سنديكاى نويسندگان و روزنامه نگاران ونيز تلگراف هاى امام ره از پاريس مبنى بر
پايان بخشيدن اعتصاب و فعاليت مجدد مطبوعات اعلام شد. متن اين تلگراف اعلام شد. متن
تلگراف به اين شرح است :
از متصديان محترم كه زيربار سانسور و ديكتاتورى نرفتند، تشكر مى كنم و اكنون
كه دولت غيرقانونى جديد مدعى برداشتن سانسور است ، آقايان به كار ادامه دهند و از
اعتصاب بيرون آيند، تا تكليف ملت با دولت غير قانونى معلوم شود... (148).
بدين ترتيب ، روزنامه هاى بزرگ پس از 62 روز اعتصاب ، وارد فرايندى شديد كه
تماما در جهت نهضت امام خمينى ره طى طريق كرده ، در اين وادى تجلى گاه آرا و انديشه هاى
مردمى به شمار آمدند. البته ، در اين ميان جرايدى وجود داشتند كه خارج از محدوده
اعتصاب ، روند فعاليت خود را به پيش مى بردند. هرچند روزنامه هايى از اين دست به
لحاظ شمارگان و همين طور اهميت آنها در رتبه روزنامه هايى همچون اطلاعات ، كيهان و
آيندگان قرار نمى گفتند، اما به عنوان عضوى از خانه مطبوعات مى توانستند منشا اثر
واقع شوند. مهمتر اينكه برخى از اين نشريات تحت تاثير فعاليتهاى انقلابيون ،
تاحدودى نسبت به امام ره و نهضت او مواضع منصفانه و حق طلبانه را در پيش گرفتند كه
از آن ميان مى توان به روزنامه آتش اشاره كرد. اين روزنامه در تاريخ 22 آبان ماه همان
سال ، مختصرى از زندگى نامه امام ره را منتشر مى كند. در اين مقاله راجع به جايگاه امام
ره نوشته شده بود:
آيت الله خمينى بين طلاب و محصلين حوزه علميه شخصيت محترمى بود و از لحاظ تقوى
و اخلاق از حسن شهرت كامل برخوردار بود و در روزهاى جمعه كه در مدرسه فيضيه درس
اخلاق مى داد، گروه كثيرى از محصلين علوم دينى در محضرش حاضر شده و استفاضه مى
كردند. در زمان حيات و زعامت آيه الله بروجردى هم حاج آقا روح الله خمينى در حوزه
علميه قم از موقعيتى ممتاز برخوردار بود (149)
همچنين در پايان اين مطلب آمده بود:
اين مختصرى از زندگى نامه مردى است كه امروز براى خبرگزارى هاى عالم ، به
عنوان مردى روحانى و زعيمى با استقامت و مبارز از خبر سازترين ها است (150)
بعلاوه ، در اين شماره ، مقاله اى با تيتر بزرگ تحت عنوان حكومت هاى سياه علم ،
منصور، هويدا، آموزگار و شريف امامى به رشته تحرير درآمده بود. درمقاله مذكور
نويسنده با رويكردى افشاگرايانه ، ماهيت وجودى نخست وزيران رژيم را بر ملا كرد
ساخته و آنان را عاملى استبداد و خفقان دهه هاى پيشين معرفى نمايد. همچنين در اين مقاله
نوشته بود:
اسدالله علم ... پس از روى كار آمدن به عنوان نخست وزير، تمام جهات فكرى
شيطانى اش در طريق خدمت به اربابان و دشمنى با ملت عزيز ايران متمركز كرده بود و
چون يكى از اصول مسلم سياست استعمارى در ايران دشمنى با مذهب و روحانيت شيعه بوده
و مى باشد، با استقرار به مقام صدارت عظمى اين
فئودال زاده به بهانه بر هم زدن اساس فئوداليته در كشور، مبارزه بى رحمانه و
خائنانه خود را عليه مذهب و روحانيت شيعه به كمك دارو دسته خود... شروع نمود و براى
اين كه صداى اعتراض از مردم بر نيايد با كشتار عظيم در خرداد 1342 و تبعيد آيت الله
خمينى و جمعى ديگر از علما به خارج به وسيله نصيرى رئيس شهربانى وقت و
تعطيل دسته جمعى مطبوعات ... مملكت را به تحمل يك اختناق سياه و وحشتناك محكوم كرد.
(151)
در اين مقاله افزون بر مطالب قبل سانسور و نظارت دولتهاى مذكور را مورد انتقاد قرار
داده به شدت آن را محكوم مى سازد به هر روى روزنامه هايى از اين دست كه بعضا به
صورت هفته نامه انتشار مى يافت تا پايان اعتصاب 62 روزه اى مطبوعات عمدتا همصدا
با حركت نهضت اسلامى هر چند به طور ميانه و به سختى حركت كردند مهم ترين دغدغه
اى بالقوه آنان پرداختن به حركت هاى مردمى بوده است از جانبى در پاره اى از اوقات
به دليل تيغ سانسور قادر به ايفاى نقش خود نبوده اند.
د: مطبوعات از زمان نخست وزيرى بختيار تا پيروزى انقلاب اسلامى
با استعفاى دولت نظامى ازهارى كابينه بختيار در روز 16 دى ماه 1357 رسما معرفى
شد و آغاز به كار كرد. اين كابينه در گام نخست تعهد كرد قانون اساسى رعايت گردد و
آزادى قلم و بيان نيز تضمين شود او همچنين با دستاويز قرار دادن امنيت ملى از مردم خواست
تا براى جلوگيرى از تشنج و آشفتگى كشور آرامش خود را حفظ كنند .بختيار كه به
عنوان آخرين آلترناتيو حكومت اقتدار گرا عنان قدرت را به دست گرفته بود كوشيد
تا با شگردهاى شبه دموكراتيك و به ظاهر قانونمند توجه اى افكار عمومى را به خود
معطوف سازد در چنين شرايطى امام ره مناسب ديدند طى اعلاميه اى مطبوعات را به فعاليت
مجدد فرا بخوانند تا با افشاگرى هاى بيشتر فرصت حركات متقلبانه را از رژيم
سلب نمايد اين امر همراه با قول كابينه مبنى بر حذف
كنترل و سانسور عامل پايان يافتن اعتصاب مطبوعات شد لذا از آن به بعد فصلى نويت
در تاريخ مطبوعات ايران شكل گرفت به طورى كه در اين زمان مطبوعات به طور
كامل تحت رهبرى هاى داهيانه اى امام ره به عنوان نهادى دموكراتيك زيان گوياى مردم شد
بازيافت چنين رسالتى از جانب مطبوعهات و به تبع آن حركت در راستاى خواسته هاى
مردم ايران كه هسته آغازين آن در 15 خرداد 1342 تكوين يافته بود نمى توانست مورد
تاييد قدرت حاكم باشد اين حركت تداوم دهنده اى همان خط مشى بود كه از همان زمان مورد
انتقاد اين جريان واقع شده بود بنابراين با توجه به سابقه اى مطبوعات در دو سه
دهه اى گذشته نخست وزير وقت تلاش نمود تا اكنون كه مطبوعات به جايگاهى واقعى
خويش دست يافته و تمام مساعى خود را در مسير جريان مردمى به كار برده اند از چيز
انتفاع ساقط شوند به اين منظور طى سخنانى چنين مى گفت :
با وجود سوء استفاده مسلم از آزادى برخى از روزنامه ها كه 25
سال مزدور دولتهاى فاسد بودند با انتشار اكاذيب و تحريك احساسات و به منظور
ازدياد تيراژ شروع به مسموم نمودن اذهان عمومى كردند آنچه را كه نسبت به شخص من
بگوييد و يا بنويسد در زير سطح نفرت و بى تفاوتى من باقى خواهد ماند و من براى
آخرين بار تقاضا مى كنم كه پيش از درج مطالب با
عقل سليم به صحت و سقم آنها توجه شود. (152)
ولى اين سخنان واكنش هايى را در ميان مطبوعاتيان برانگيخت ، به طورى كه جوابيه اى
از سوى آنها در روزنامه خراسان نوشته شد آنچه در پى مى آيد بخشى از جوابيه است :
بار ديگر بختيار در مصاحبه اى را مزدورانى خواند كه مدت 35
سال تحت نظر عمال حكومتهاى گذشته بزرگترين خيانت ها را به مردم كرده اند و به اين
ترتيب ثابت كرد كه سياست سركوبى مطبوعات در زمان حاضر نيز همچنان تداوم دارد و
پى گير مى شود شايد آقاى بختيار كه اكنون بر صندلى هويدا و آموزگار تكيه زده
فراموش كرده است كه در بيست و پنج سال گذشته اين دولتها بودند كه با اجراى يك
سياست اختناق ، فشار و زورگويى نيتهاى پليد خود را در مملكت اجرا كردند و
بزرگترين منابع فكرى و فرهنگى كشور را به باد دادند.
تنفسى در اين كشور حكمفرما بود كه روزنامه هاى ما همين كه توانستند كالبدهاى خسته
دلمرده و نيمه جان خود را به عصر فعلى برسانند بسيار جان سخت و پايدار بودند چرا
كه مطبوعات از نخستين سالهايى كه استبداد پنجه ها را در گوشت و خون اين ملت فرو
كرد تاكنون كه نسيم فرح بخش آزادى مى وزد سرگذشتى شگفت انگيز و پرفراز و
نشيب دارد.
آن همه ستمها كه بر نويسندگان ما رفت آنها كه ممنوع القلمها، تبعيديها، توقيفهاى پى
در پى و سپس يك قتل عام همگانى در جبهه مطبوعات خدمتگزار همه و همه سخن از سختى
گذرگاهى مى گويد كه روزنامه هاى ما را از آن عصر به اين زمان رسانده است .
آن زمان حكومتهاى خود كامه به دفعات مى كوشيدند تا ضمن از بين بردن جرايد آزاد و
نويسندگان مبارز نوعى مطبوعات فرمايشى و دستور بگير را جانشين مطبوعات
مستقل و ملى بكنند و اين هدف را بارها با خلق نشريات وابسته دولتى و استخدام قلم به
دست هاى حقوق بگير پى گيرى كردند ولى وجود نويسندگان و روزنامه نگاران آزاده اى
كه هرگز شرافت قلم خود را به پول و مقام نفروختند در سنگر نشريات مستقلى ماندند
كه بارها در مبارزه با قدرت به كام نيستى رفتند باعث شد تا ريشه آزادى و آزادگى در
مطبوعات ايران هرگز خشك نشود.
در ماههاى اخير كه به سبب مبارزات بى امان مردم مملكت ما توانست از آن دژ پولادين استبداد
دريچه اى به روى آزادى باز كند اين مطبوعات بودند كه همت گماشتند و همراه مردمى كه
حالا آزادى را فرياد مى كردند ريشه دروغين آن سالها را در هم ريختند و ديديم كه چگونه
از درخت پير و خشكيده مطبوعات جوانه هاى شادابى زد كه در اندك زمانى ريشه كرد و
تناور شد تا در لحظه هاى كنونى كه روزنامه نگاران پيشتازان مبارزه ملت هستند.
(153)
پس همان گونه كه گفته شد در اين دوره مطبوعات در فرايند
انتقال رهنمودهاى رهبران فكرى جامعه نقش چشمگيرى داشته و در اين ميان به عنوان مجارى
انتقال پيام مهم ترين نقش خود سازماندهى و توده هاى مردم و نيز انعكاس انتقادات افكار
عمومى و گروه هاى مرجع را به خوبى ايفا نموده است چنان كه زمانى كه بختيار در پى
مخالفت هاى امام با صدارتش مطالبى را ابراز مى دارد و متعاقب آنها آيت الله خوانسارى
در مقام مخالفت با او نامه اى را براى نخست وزير
ارسال مى نمايد روزنامه اطلاعات براى تنوير افكار عمومى تصوير اين نامه را چاپ و
منتشر مى سازد تا بيش از پيش بى اساس بودن سخنان نخست وزير بر همگان معلوم
شود. به واقع اين امر از سوى روزنامه اى صورت مى گيرد كه در طى چند دهه بلند
گوى تبليغاتى رژيم به شمار مى آمد اما اينك با تيترى بزرگ تحت عنوان نامه اى
سرگشاده آيت الله خوانسارى به نخست وزير متن نامه را چنين مى نويسد.
گفته ايد كه اين اولين دفعه اى نيست كه با دولت مخالفت مى كنيد امام و گفته اى كه در
اطراف ايشان كمونيستها هستند و در افكارشان تاثير مى گذارند و بالاخره مردم را از
كودتاى نظامى در فرض سرنگرفتن كار شما را مى ترسانيد آقاى بختيار ملت مسلمين
تحت رهبرى آن نابغه بزرگ تشخيص قطعى داده كه هر چه در اين پنجاه
سال سياه بر سرش آمده از اين رژيم فاسد حاكم است طبق تجربياتش فهميده است كه تا
اين رژيم پابرجاست وضع اسلام اصلاح نخواهد شد و دريافته كه هر كس حاضر به
همكارى با اين رژيم شود به ملت ايران خيانت كرده است .
لذا آيت الله خمين روحى فداه كه خواسته هاى ملت ستم كشيده ايران را بيان مى كند، اين
خواسته ملت كه ابتدا با شما مخالفت كرده اند... راستى آقاى بختيار ممكن است به اطلاع
مردم برسانيد كه در چند روز حكومت ملى شما كه مى گوييد ارتش هم در اختيار شماست ،
در سراسر ايران چند نفر كشته شده است . شما كه قيام ملت را بحق نشناخته ايد، پس چرا
كشتار ادامه دارد. و اما اين كه گفته ايد كمونيستها اطراف معظم له در ايشان ادامه دارد. و اما
اين كه گفته ايد كمونيستهاى اطراف معظم له در ايشان تاثير مى گذارند، كسى كه
احتمال نمى دهد كه خود شما واقعا معتقد به اين حرف باشيد. خيلى جاى تعجب است ! شما
كه ادعاى فهم وكياست داريد، چطور در طول قيام معظم له را نشناخته ايد و ندانسته ايد كه
در افكار عاليه ايشان هيچ طايفه اى و جمعيتى بخصوص كمونيستها به هيچ وجه نمى
توانند تصرفى كنند... آقاى بختيار از اشتباهات سلف خود عبرت بگيريد و در كارتان
تجديد نظر كنيد تا دير نشده به طرف ملت برگرديد و پور ملت بشويد.
(154)
به علاوه در روز 26 دى ماه ، هنگامى كه شاه ايران كشور را ترك كرد، روزنامه اطلاعات
اين خبر را با تيترى خيلى درشت و روزنامه كيهان نيز با تيرى كوچك تر يعنى در نه
ستون چاپ كردند. به دنبال انتشار اين خبر، مردم ضمن انجام تظاهرات ، به پايكوبى
پرداختند. از روز 27 دى ماه به بعد، خبر بازگشت امام ره به ايران به طور وسيعى در
مطبوعات كشور درج شد و پيرامون آن ده ها مقاله و گزارش و به رشته تحرير در آمد كه
همگى در تاييد و تصديق نهضت اسلامى و رهبرى آن بودند؛ كه از آن جمله مى توان به
اخبار و مقالات روزنك ، پيك خجسته اشاره كرد.
اين روزنامه در شماره همان روز يعنى 27 دى ماه مهم ترين تيتر خود را به امام ره
اختصاص داده و مى نويسد: آيت الله العظمى خمينى تا پايان هفته آينده وطن مراجعت مى
كند.
پيك خجسته همچنين طى مقاله مفصل به تشريح حوادث يك ساله گذشته از 17 دى
ماه 1356 تا دى ماه 1357 مى پردازد و نوشتار خود را با تيترى تحت عنوان جرقه ،
آتش ، خون ، اعتصاب آغاز مى نمايد. در اين مقاله روند حركت نهضت را به طور
واقعى در خلال يك سال بررسى مى نمايد.
از آن جا كه چنين فرايندى در مطبوعات كشور مورد رضا و رغبت دولت جديد نيز نبود، آنها
تصميم مى گيرند تا به بهانه مسائل امنيتى ، گردش آزادانه اخبار و اطلاعات را متوقف
سازند تا بلكه در غياب مطبوعات آزاد، جريان انقلاب را خنثى كنند. بدين منظور، روزنامه
نگارانى را كه از سوى ماموران فرماندارى نظامى دستگير شده بودند، در بند زندان
نگه داشتند تا تهديدى براى مطبوعاتيان و آزادى قلم باشد. ليكن اين سناريو از طريق
روشنگرى ها انقلابيون خنثى گشت و مقالات انتقاد آميزترى عليه رژيم و دولت بختيار در
مطبوعات كشور انتشار يافت كه همه مورد توجه اقشار مختلف مردم قرار گرفتند. از اين
پس بيانه ها و اعلاميه هاى امام و گروههاى مختلف به همراه مقالات گزارش و تفسيرهاى
هيجان انگيز چنان در صفحات نشريات انعكاس مى يافتند كه روز به روز بر شدت
تظاهرات مردمى عليه دولت افزوده مى شد؛ زيرا مطبوعات با شفافيت هر چه بيشتر
تمامى ناگفته ها را بيان مى كردند، حتى مادامى كه براى اختلاف در روند نهضت
تهديداتى عليه امام ره شكل گرفت روزنامه آينده گان كه در صفحه
اول خود اين موضوع را انتشار داده بود، به نقل از خبرگزارى فرانسه مى نويسد:
... در 8 اكتبر 1987 تاريخ ورود آيت العظمى به
نوفل شاتو، پيامهاى تلفنى ناشناس بى شمارى در تهديد رهبر شيعه به مرگ
دريافت شده است (155)
از اين پس به وضوح موافقان انقلاب دريافتند كه مخالفان با اين اقدامات مى خواهند
ترتيبى دهند كه امام و اطرافيانش به كندى عمل كنند تا آنها بتوانند با فرصت بيشتر
مسير انقلاب را منحرف سازند؛ لذا به طور كلى مى توان گفت كه بخشى از روشنگرى
هاى اذهان ، برآيند فعاليت آزادانه اى مطبوعات در مواجهه با وقايع كشور بوده است ،
به طورى كه تقريبا اخبار موافق و مخالف را بيان مى داشتند. البته ، در اين ميان نيز
گهگاه از سوى مردم و تظاهر كنندگان مورد انتقاد قرار مى گرفتند، كه خود اين مسئله
نيز در جرايد انعكاس مى يافت . براى مثال ، روزنامه آيندگان در شماره روز دوم بهمن ،
مطلبى را كه نشان از راهپيمايى اعتراض آميز مردم به روزنامه هاى آيندگان و كيهان بود
انتشار داد. در اين مطلب آمده بود:
راهپيمايان با دادن شعار حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله ...
تاكيد كرده اند كه اين اين فقط يك اخطار مسالمت آميز است و اگر مطبوعات به آن توجه
نكنيد، روشهاى ديگرى آغاز خواهد شد. پس از اين امر يكى از اعضاى شوراى سردبيرى
آيندگان در جمع راهپايان ، ضمن محكوم كردن هر اقدامى در راه تفرقه افكنى در نهضت
ملت ايران ، نظرات روزنامه را در اين باره بازگو كرد. بخشى از متن قطعنامه راهپيمايان
به اين شرح است :
اكنون كه انقلاب در آستانه پيروزى قرار گرفته است ، از بنيادى ترين مسئوليت
هاى انقلابيون آفت زدايى نهضت و حفظ دستاوردهاى آن است .
بى شك نفاق ، انحراف ، به مردم پشت كردن ، در آميختن نهضت با شعارهاى بيگانه و
فرصت طلبى از آفت هاى خطرناك نهضت به شمار مى روند. ما خواستار آنيم كه مطبوعات
نقش روشن و قاطعانه اى در آفت زدايى آن داشته باشند و خود آفت زا نباشند.
متذكر مى شويم كه اكثريت كاركنان شريف و زحمتكش مطبوعات صادقانه و عاشقانه در
خدمت نهضت اسلامى ملت ايران قرار دارند، و تنها معدودى از كاركنان اين موسسات هدف
اصلى نهضت را نپذيرفته اند و انقلاب اصيل ما را باور ندارند، از اين رو ما دانشجويان
دانشگاهها و مدارس عالى تهران مصرانه خواهان قطع
اعمال نفوذ اين افراد در مطبوعات هستيم . (156)
بنابراين ، به خوبى روشن است كه موج عظيم تظاهرات مردمى به حدى بود كه در عين
تاثير پذيرى از مطبوعات مستقل و آزادى خواه ، مراقب اوضاع و
احوال حاكم بر مطبوعات كشور نيز بودند،، چرا كه به واسطه اى همين امواج حتى بخشى
از مطبوعات واقع بين خارج از كشور هم تحت تاثير قرار گرفته ، همراه با خواسته هاى
انقلابيون ايران طى طريق كرده اند؛ به طورى كه مجله اكسپرس - يكى از پرتيراژ
مجلات فرانسه - در همان زمان ضمن چاپ عكس رنگى از امام ره در پشت جلد خود با مطلبى
تحت عنوان مردى كه غرب را به لرزه درآورد، شرايط ايران را در رابطه با قيام
مردم مورد تجزيه و تحليل قرار مى دهد. اين نشريه صراحتا مى نويسد: امام خمينى
تحول عميقى در شيوه تفكر اسلام به وجود آورده ، تفكرى كه تاثير شگرفى در همه
جنبش ها در ممالك اسلامى خواهد گذاشت ، به همين
دليل اسرائيل به طور جدى از اين جنبش ترسيده است (157)
به هر حال ، فضاى حاكم مطبوعات كشور همان فضايى بود كه در سراسر كشور وجود
داشت . بنابراين ، در پى اوج گيرى تظاهرات براى سرنگونى رژيم در 21 بهمن ،
روزنامه ها اخبار نقاط مختلف كشور را درج كردند كه از اين رهگذر، چاپ عكس عده اى
ارتشى در محضر حضرت امام خمينى ره در روزنامه كيهان ، روند حركت انقلاب را سريع
تر ساخت و سرانجام نهضت اسلامى پس از پانزده
سال مبارزه ، در روز 22 بهمن 1357 به بار نشست و جمهورى اسلامى استقرار يافت .
نتيجه گيرى
در دهه هاى چهل و پنجاه پوسته رويين جامعه اى ايران را لعابى از مدرنيسم فرا گرفته
بود اما آن چه در عمق مى گذشت تماما شاخصه هاى جامعه دامدارى كشاورزى بود در اين
شرايط سازوكارهاى سياسى اجتماعى و فرهنگى ايران بر مدار ارتباطات شفاهى استوار
بود و اساس مردم بيش از آن كه به مطالعه و تقويت فرهنگ مكتوب بپردازند به سمت و
سوى ارتباطات شنيدارى ديدارى گرايش داشتند اين گرايشش در كنار
عوامل ديگر مانعى بر سر راه مطبوعات به سوى تبلور بود. نگاهى گذرا به مطبوعات
اين دوره نشان مى دهد كه محتواى نشريات در مطلوب ترين
شكل خود در قالب هاى كليشه اى و تقليدى گرفتار شده بود و نيز روزنامه نگاران
براى مخاطبان شفاهى به پيام رسانى مكتوب مى پرداختند.
به واقع مطبوعات ايران در اين مقطع با دو مشكل اساسى مواجه بود: نخست
عوامل محيطى همچون قوانين و مقررات ، سانسور حكومتى و موانع اجتماعى فرهنگى و دوم
عوامل درون سازمانى نظير تاثير مستقيم سليقه اى مديريت ها بر محتواى مطبوعات غيبت
تخصصهاى لازم و نبود كادر مناسب كه نه تنها از آموزشهاى لازم برخوردار بشوند بلكه
از انقطاع تاريخى نيز رنج مى بردند طبيعتا مطبوعات در چنين شرايطى نمى توانست به
شكل گيرى و جهت دهى افكار عمومى آن گونه كه خواست زمامداران وقت بود دست پازد به
همين دليل مطبوعات در مقايسه با رسانه هايى همچون نوار پوستر و شبنامه از توجه كم
ترى در بين مردم برخوردار بود با وجود اين از آن جا كه دست اندركاران رژيم تنها به
الگوى تك خطى حكومتى كه نسخه اى اصلى آن در غرب پيچيده شده بود چشم دوخته
بودند بر اساس اصول و قواعد ديكته شده از پاره اى تكنيك هاى خبرى در پوشش اخبار
و اطلاعات جهت دار مدد مى جستند تا اخبار را آن گونه كه مى خواهند بسازند نه آن طور كه
واقعيت داشت .
از اين رهگذر تكنيك هايى همچون شيوه اى پنهان كارى منبع نقاب دار استفاده از مجارى
دوگانه استفاده از عقايد و گرايش هاى فكرى و يا
سمبل هاى مخاطبان خشونت مطبوعاتى و نيز تغيير مواضع همراه با سكوت را مى توان نام
برد كه به صورت مجزا و يا توامان براى تخريب مخالفان كه در راس آنها امام قرار
داشت مورد بهره بردارى واقع مى شد.
به طور كلى در اين خصوص مى توان گفت كه از نقطه اى آغازين انقلاب اسلامى در آغاز
دهه 1340 بهمن سال 1357 مطبوعات كشور رويكردهاى متفاوتى به نهضت امام خمينى ره
داشته است كه مى توان آنها را در دسته بندى هاى زير تبيين نمود.
الف : دوره مخالفت مطبوعات
اين دوره كه از آغاز دهه اى 40 شهريور ماه 1357 به
طول انجاميد ساكت ترين دوره اى تاريخ مطبوعات پهلوى دوم محسوب مى شود در
اوايل اين مقطع اندكى پس از مخالفت امام ره با لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى بار
ديگر رژيم بر سياست سكوت و سانسور مخالفين پاى فشرد زيرا جديت امام ره در
مخالفت با رژيم و همچنين نفوذ و معنوى او در ميان توده هاى مردم را به خوبى دريافته
بود پس به منظور تحريف و جلوگيرى از فعاليت نهضت اسلامى 75 روزنامه و مجله
مستقل توقيف شد تا ضمن از بين بردن نشريات
مستقل پديده اى مطبوعات فرمايشى و دستور بگير را جانشين جرايد متعهد و
مسئول نمايند. به دنبال اين اقدام ، مطبوعات كشور دولتى شد و فضاى تك صدايى بر
كل جامعه سايه افكند و نوعى يكدستى و همسويى ميان گردانندگان مطبوعات در تمامى
سطوح آن به وجود آمد؛ به طورى كه اخبار شاخص ترين جريان مخالف ، يعنى نهضت امام
خمينى (ره ) كه به طور جدى در 15 خرداد 1342 از پرده برون افتاد بود، در محاق رفت
. بنابراين ، تنها تعداد انگشت شمارى مقاله ، گزارش و خبر مربوط به اين رخداد مهم در
لابه لاى مطبوعات به چاپ رسيد؛ زيرا در چنين شرايطى ، سياست مطبوعاتى كشور
طورى بود كه تا سر حد ممكن ، اسمى ازنهضت امام (ره ) برده نشود و اگر برخلاف اين
خط مشى ، ناگزير چند مقاله و خبر غير واقعى منتشر مى شد، صرفا در حدى بود كه شاه
به اين موضوع نظر داشت . البته ، در چنين وضعى ، خط تبليغاتى
جعل و تحريف اخبار مربوط به امام (ره ) در پيش گرفته مى شد. در اين رويكرد،
مطبوعات رسمى به جاى آن كه دست كم سطح حداقلى از حقايق را انعكاس دهند، با
واژگون سازى اخبار و حقايق مربوطه در پى ذهنيت سازى افكار مردم در مسير انديشه مورد
نظر در حركت بودند.
خط تبليغاتى مطبوعات رژيم در روزنامه هاى رسمى خود نظير روزنامه هاى
اطلاعات ، صداى مردم و اصفهان از رويكردهاى مختلفى در پيش گرفته شد. نخست ، با
توجه به نقش و كار كرد مهم دين و روحانيت در عرصه هاى
مختلف زندگى مردم كوشيدند تا براى تخريب امام ، روحانى نماهاى وابسته را به مدد
گيرند و نوعى وجهه اى دينى براى اعمال خود ترتيب دهند و از اين طريق ، مانع نفوذ
حركت نهضت به ساير لايه هاى اجتماعى كشور شوند.
ديگر اينكه از منظر سلب و تخريب سيماى امام (ره ) و نهضتش در اين جرايد نگريسته شد.
آن گاه از اين رهگذر اتهاماتى همچون واپس گرايى ، ارتجاع سياه ، مخالف حقوق و
آزادى هاى زنان انداخته شد. و مهم تر اين كه نهضت اسلامى از يك سو، به همدستى با
كمونيست ها و از سوى ديگر، به تشريك مساعى با
فئودال ها و مالكين بزرگ متهم شد و در گامى ديگر، شائبه اى وابستگى امام (ره ) به
جريان هاى برون مرزى را القاء نمودند. حتى مدتى پس از اين وقايع ، جهت ايجاد بسترى
مناسب براى نيات شاهانه (طرح انقلاب از بالا)، در روزنامه ها طورى القا شد كه امام (ره
) از حركت خويش نادم است و از اين پس در مسير اصلاحات انقلاب سفيد طى طريق مى
نمايد!!
در نتيجه ، پيداست كه در حوزه اى مطبوعات كشور مطلبى جز اخبار يكسويه و جهت دارانه
منتشر نمى شد و يا اجازه انتشار نداشت ؛ و اگر با همت جمعى از پيروان امام (ره ) نشريه
اى به نام فرياد تولد مى يافت ، ديرى نمى پاييد كه ملك الموت رژيم جان آن
نشريه را مى ستاند تا اندك صداى مخالفى برنيايد. در
طول اين دوره ، محتواى نشريات تفاوتى با بولتن نامه وزارت اطلاعات نداشت ، به
طورى كه كمتر كسى رغبتى به خواندن آنان نشان مى داد.
در اين شرايط، مردم براى كسب اطلاعات موثق به سمت رسانه هاى كوچك همچون اعلاميه
ها، شبنامه ها و نوارها هدايت شدند. اين رسانه ها به صورت زير زمينى پيام ها و
رهنمودهاى بى بديل رهبر نهضت را به جويندگان آن مى رساند و از اين طريق ، امام (ره )
پيروان خويش را مطلع و متعهد و قدم به قدم نهضت اسلامى را بسط و توسعه مى داد.
در اين شرايط، مردم براى كسب اطلاعات موثق به سمت رسانه هاى كوچك همچون اعلاميه
ها، شبنامه ها و نوارهاى بى دليل رهبر نهضت را به جويندگان آن مى رساند و از اين
طريق ، امام ره پيرامون خويش را مطلع و متعهد و قدم به قدم نهضت اسلامى را بسط و
توسعه مى داد.
در اين هنگام كه روز به روز بدنه اجماعى و مردمى نهضت فربه تر مى شد، فضاى
مطبوعات كشور نيز اندكى متاثر شد و نوعى همدلى ميان بخشى از مطبوعاتيان راستين با
امام و نهضت پديد مى آمد، اما فضاى حاكم بر مطبوعات هنوز به گونه اى نبود كه به
طور علنى در صفحات روزنامه ها رخ عيان كند. به طور كلى ، مى توان گفت تا
سال 1357 همان رويه پيشين كه از ابتداى با امام و نهضت توسط دولت به كار
گرفته شده بود، همچنان ادامه يافت . چنان كه مصداق اين نظر در روزنامه ها
رستاخيز مورخه 7 اسفند ماه 1356 به روشنى نمايان بود، و در آن زمان نيز
هنوز خط تبليغاتى رژيم در مطبوعات كشور در صدد بود تا تظاهراتى كه مردم تبريز
به مناسبات چهلمين روز درگذشت شهيدان قيام
عوامل برون مرزى نسبت دهد .
ب : دوره شكاف در ميان مطبوعات در برخورد با نهضت امام خمينى ره
در اين مقطع ، خيزشى درونى ميان نويسندگان و روزنامه نگاران كشور به وجود آمد كه
اين خيزش ، نامه اعتراض آميزى كه به صورت سرگشاده نگاشته شده بود، براى
اولين بار عليه سانسور تنظيم گرديد.
هر چند اين اقدام اولين چالش ميان مطبوعات راستين و دستگاه سانسور بود، اما - همان
گونه كه آمد - به جهت كنترل و نظارت دولت - اگر چه نه به شدت دوره پيشين - هنوز
قادر به انعكاس در صفحات نشريات نبود.
به واقع از اين پس ، حاكميت فضاى تك نوايى در مطبوعات ترك برداشته و اندك اندك
رگه هاى همنوايى با نهضت امام خمينى ره تكوين يافت . به موازات اين حركت ، برخى از
مطبوعات خارج نشين نيز جلوتر از مطبوعات داخلى به حمايت از نهضت پرداختند، اما از آن
جايى كه حوزه فعاليت آنها دور از دسترس مردم بود، نمى توانست منشاء اثر باشد؛
ولى اندك تغيير در مطبوعات داخلى كافى بو تا توجهات زيادى را به خود معطوف
سازد به همين دليل نيز دستگاه سانسور نه تنها در
مقابل اعتراض برخى از روزنامه نگاران عقب ننشست ، به طور فزاينده اى بر رويه قبلى
سانسور اصرار داشت .
البته با گسترده شدن امواج انقلابى گرى ، ناچار شدند به تعدادى از روزنامه
نگاران اجازه دهند تا متن نامه اعتراض آميز خود را چاپ كنند. آن گاه براى خنثى كردن
حركت هايى از اين دست طى سناريويى سازمان يافته ، پرده هايى را به نمايش در
آوردند كه از سوى روزنامه هاى كاملا رسمى از جمله كيهان ، اطلاعات و رستاخيز مورد حد
اكثر بهره بردارى تبليغاتى قرار گرفت .
در كل ، هر چند در اين دوره سرفصلى نوين در حوزه مطبوعات كشور در
حال شكل گيرى بود، ليكن از بررسى هاى انجام شده چنين بر مى آيد كه فعاليت اى
رسانه تا آن زمان انحصارى و در كنترل قدرت حاكم بوده است .
ج : دوره همراهى
پس از گسترش امواج خروشان انقلاب از اواسط
سال 1357، مطبوعات تحت تاثير حركت نهضت و رهبرى آن ، با رويكردى نوين هويت
خويش را بازدريافت و همراه و همسو با حركت امام خمينى ره و مردم اختناق و سانسور
حكومتى را مورد اعتراض قرار دادند و رفته رفته در مسير انقلاب گام برداشتند. اين گام
نوين حتى در روزنامه هاى رسمى و كاملا وابسته اى كشور همچون آيندگان ، كيهان و
اطلاعات شكل گرفت و آن گاه بهتر آن ديدند كه براى حمايت از نهضت و مخالفت با
رژيم اعتصاب هايى را پديد آورند كه از آن جمله مى توان به اعتصاب 62 روزه مطبوعات
اشاره كرد.
آن هنگامى مجددا پا به عرصه فعاليت گذاشتند كه كاملا سر به فرمان رهبرى نهضت
داشتند. از اين پس ، بار ديگر مطبوعات كشور با
استقبال شگفت انگيز مردم مواجه شد. بنابراين ، مطبوعات اين دوره با فرمان امام ره
ترفندهاى شبه دمكراتيك و به ظاهر قانونمند دولت را - كه آن هنگام تحت سرپرستى
بختيار اداره مى شد - برملا ساخته ، فرصت مانورهاى متقلبانه را از دولت سلب نمودند.
به علاوه ، با ايفاى نقش اطلاعت رسانى خود، حركت انقلاب را به جلو انداخت و در اين
جريان روزنامه هاى كيهان و اطلاعات با تيترهاى خيلى درشت اخبار خروج شاه و ورود امام
ره را به مردم مى رساندند. بدين نحو، مطبوعات كشور سايه به سايه نهضت اسلامى
تا مرحله به بار نشستن آن در 22 بهمن 1357 تلاش كردند.









|