فهرست مطالب
مقدمه
پيشگفتار
فصل اول :بررسى اجمالى مطبوعات در دوران
پهلوى اول و دوم
الف . بستر شكل گيرى مطبوعات
ب -مطبوعات در دوره رضاخان
1- دوره وزارت جنگ
2- دوره ى نخست وزيرى
3- دوره سلطنت
ج : مطبوعات در دوره پهلوى دوم
1- از شهريور 1320 تا مرداد 1332
2- از مرداد 1332 تا پيروزى انقلاب اسلامى
فصل دوم : رويكرد مطبوعات به امام ره در آغاز حركت
الف : دهه چهل ، آغاز نهضت امام خمينى ره
ب : رويكرد مطبوعات به قيام 15 خرداد
1- رويكرد ابزارى به روحانيون وابسته
2- رويكرد تخريبى
ج : مواضع مطبوعات در برابر لايحه كاپيتولاسيون و تبعيد حضرت امام ره
فصل سوم : نگاهى به وضعيت مطبوعات در دهه پنجاه و رويكرد آنها به نهضت امام
خمينى ره
الف : ويژگى هاى مطبوعاتى اين دوره
ب . ماجراى رانده شدگان ايرانى ؛ عكس
العمل امام خمينى ، رژيم شاه و برخورد مطبوعات
1- نحوه شروح ماجرا
2- عكس العمل امام ره
3- موج دوم ؛ اخراج عكس العمل
مجدد امام ره
4- عكس العمل رژيم شاه و مطبوعات
ج : مطبوعات و قيام 19 دى قم
د. نگاه مطبوعات به قيام 29 بهمن ماه تبريز
فصل چهارم : بررسى مطبوعات از فروردين 1357 تا پيروزى انقلاب
الف - تغيير تاكتيك
ب - مطبوعات به سوى همراهى
ج ) اعتصاب 62 روزه مطبوعات و همراهى
كامل با نهضت امام خمينى ره
د: مطبوعات از زمان نخست وزيرى بختيار تا پيروزى انقلاب اسلامى
نتيجه گيرى
الف : دوره مخالفت مطبوعات
ب : دوره شكاف در ميان مطبوعات در برخورد با نهضت امام خمينى ره
ج : دوره همراهى
مقدمه
تاريخ مطبوعات ايران از سابقه اى طولانى و درخشان برخوردار نيست . كارنامه اى
تحليلى نشريات به ويژه در دوران پهلوى نشانگر اين واقعيت است كه آنها تا حد زيادى
همراه و همكار حكومت بوده و در مسير تحقق آرمان حكومت هاى استبدادى گام برمى داشته و تا
رسيدن به مرحله ى استقلال فكرى و سياسى و برخوردارى از آزادى هاى بيان و قلم و
ظاهر شدن در هيئت انتقاد سازنده از حكومت فاصله ى زيادى داشته اند.
سانسور سنگين ، قوانين امنيتى ، و مقررات خشن و موانع اجتماعى فرهنگى از يك سو و نيز
رشد نايافتگى و عدم تجربه و تخصص لازم از سويى ديگر، مطبوعات را در وضعيتى
آسيب پذير و شكننده قرار مى داد. در سال هاى پس از كودتاى 28 مرداد به ويژه در پى
تحكيم پايه هاى ديكتاتورى شاه گسترش فعاليت هاى ساواك ، انسداد
كامل فضاى سياسى و ايجاد جو سركوب و اختناق اين وضعيت تشديد شد. يا حذف
كامل مطبوعات مستقل ، نشريات دولتى فضاى مساعدى يافتند تا به مثابه اى ابراز
فرهنگى و اطلاع رسانى حكومت شاه به تبليغ برنامه هاى غربگرايانه شاه همت
گماشته ، تقبيح ، تتبيه ، و تخريب مخالفان را در دستور كار خود قرار دهند.
بديهى است با آغاز نهضت امام خمينى ، مطبوعات رژيم نيز از همين زاويه به
تحليل آن پرداخته ، از هيچ تلاشى براى تضعيف ، تخفيف و تحريف آن فروگذار
نكردند. آنها با طرح اتهامات واهى و انتشار اخبار بى پايه با اين نهضت اسلامى و
اصيل به مقابله برخاستند، اما پس از نزديك به دو دهه تلاش در پى فراگير شدن
نهضت انقلابى ملت ايران ، مغلوب آن گشته ، به تدريج در مسير همنوايى با انقلاب
اسلامى گام برداشتند.
اين پژوهش در صدد است چگونگى مواجه ى مطبوعات با نهضت امام خمينى را طى سالهاى
1341 - 1357 با رويكردى تاريخى نشان دهد و روند تغيير برخورد مطبوعات را نسبت
به انقلاب اسلامى بررسى نمايد.
در پايان ، ضمن ارج نهادن به تلاش هاى مولف محترم از زحمات معاون محترم پژوهشى
جناب آقاى غلامرضا خواجه سروى ، مسئول محترم بخش تحقيق جناب آقاى اكبر اشرفى ،
مدير و كارشناس محترم گروه تاريخ آقايان دكتر غلامرضا ملايى توانى و مسعود بيات
، ارزياب نعايى اين اثر جناب آقاى دكتر على مرشدى زاد وهمكاران محترم معاونت انتشارات
قدردانى مى كنيم .
مركز اسناد انقلاب ا سلامى
پيشگفتار
مطبوعات به عنوان يكى از رسانه هاتى ارتباط جمعى ، با نفوذترين وسيله ى
انتقال خبر، نظرات و افكار عمومى است . اين رسانه به
دليل تنوع و تكثر مطالب و بالتبع قابليت ارتباط با گروه هاى مختلف ، همواره براى
تاثير گذارى بر افكار عمومى - كه التفات به آن لازمه ى بقاى حكومت هاست - مورد
توجه ى دولتمردان سياسى قرار گرفته است . مهم تر آن كه اين رسانه ، ضمن انتشار
مداوم و منظم اخبار و تبادل افكار در ميان تمامى لايه هاى گوناگون اجتماعى ، مى تواند
ايفاگر نقش عمودى (انتشار اخبار و افكار ميان دولت و ملت ) باشد؛ چه آن كه اين نهاد،
نه تنها ركن ركين ، كه حافظ و نگهبان جوامع مردم سالار است و مى بايست پديده ى مردم
سالارى را در فرايند تكاملى اش از گزند طوفان هاى مطلق نگرى ، جزميت ، انحصار و
استبداد مصون نگه دارد.
با اين حال ، پديده ى مطبوعات در پاره اى موارد نه بستر ساز حركتن افكار عمومى كه
باعث سكون و ايستايى آن نيز مى شود. بنابراين ، هم در حكومت هاى مردم سالار و هم در
حكومت هاى ديكتاتور و توتاليتر، اين پديده از اهميت فزاينده اى برخوردار است . همين
ويژگى منحصر به فرد مطبوعات باعث شده است تا بيشتر مواقع از سوى اقتدار
گرايان ، به عنوان ابزار تخريب مخالفين به مدد گرفته شود. تاريخ معاصر ما نيز
نشان مى دهد كه مطبوعات ايران در طول حيات خويش ، به ويژه پس از
سال هاى 1332 بر خلاف فلسفه وجودى اش ، به ساخت قدرت نظر داشته است ، لذا به
جاى نقد قدرت ، به توجيه آن پرداخته است . درست در همين شرايط چالش هايى جدى ميان
امام (ره ) و حكومت شكل مى گيرد، و هسته ى اوليه نهضتى كه پانزده
سال بعد به باز نشست ، در زير سايه ى سنگين سكوت ، تكوين و رشد مى يابد و قدم
به قدم در پرتو رهبرى هاى داهيانه اى هدايتگر نهضت به
ساحل پيروزى نزديك مى شود.
اينك با وجود پيشينه اى چنين ، اين سوال مطرح است كه آيا مطبوعات به عنوان ركن چهارم
دموكراسى ، حقايق مربوط به نهضت امام خمينى (ره ) را در آيينه اى خويش انعكاس داده و
بدين ترتيب ، باعث پيشرفت نهضت شده اند؟ يا اين كه سيماى امام (ره )، عملكردها و
اقدامات ايشان را به گونه اى غير واقعى جلوه داده است ؟
فراگرد بررسى اين دوره از مطبوعات ايران ، ما را به يافتن پاسخى
مدلل و مستند رهنمون خواهد بود. در اين راستا سعى شده است كه با بهره گيرى از كتب و
نشريات مختلف و متعدد، و تحقيقات جديد در فضاى مطبوعاتى و همچنين رويكردهاى متنوع
مطبوعات به امام خمينى (ره ) و نهضت اسلامى ايشان ، نحوه ى برخورد مطبوعات را با
نهضت امام خمينى مورد ارزيابى قرار دهيم ؛ از اين رو، گاه از مطبوعات پس از انقلاب نيز
بهره گرفته شده است .
بنابراين مراد از مطبوعات در اين پژوهش ، شامل همه ى نشريات رسمى دوره ى پهلوى دوم
در فاصله اى سال هاى 1341 - 1357 است كه به نحوى در برابر نهضت امام خمينى (ره
) و به طور اخص ، در برابر اقدامات ، مواضع و عملكرد ايشان واكنش نشان دهده يا
موضعى خصمانه اتخاذ كرده اند؛ از اين رو شامل همه روزنامه ها، هفته نامه ها، گاه نامه
ها، ماه نامه ها، فصلنامه هايى است كه نگرش رسمى رژيم را بازتاب داده اند. بدين
ملاحظه ، نگارنده گاه گاه ناگريز گشته است تا برخى از واكنش هاى مطبوعاتى هوا
داران نهضت امام خمينى (ره ) را كه به صورت شبنامه ها، روزنامه هاى مخفى و داخلى
انتشار مى يافت ، به منظور ايضاح بيشتر مطلب ، بررسى كند، مانند روزنامه هاى
صداى مردم ، بعثت و مانند آن .
تلقى نگارنده از نهضت امام خمينى (ره ) در اين پژوهش ، حركتى است كه به رهبرى امام
خمينى (ره ) از مهر ماه 1341 در پى اعتراض به لايحه ى انجمن هاى ايالتى و ولايتى
آغاز شد و بى وقفه تا پيروزى انقلاب اسلامى در 22 بهمن 1357 ادامه يافت . بديهى
است تا زمانى كه اين نهضت به عمق و غناى لازم دست نيافته بود و امكان سازماندهى
هوادارن خود را براى يك منازعه ى تمام عيار انقلابى ، و رويارويى
كامل عليه رژيم طاغوتى كسب نكرده بود، مطبوعات دوره ى پهلوى اين تلاش ها را به
عنوان حركتى كور ت وابسته ، ارتجاعى ، واپسگرا و مخالف تمدن تعبير مى كردند. اما
از زمانى كه نيروى انقلاب ، آشكارا موجوديت و هستى نظام حاكم از زير
سئوال برد و آثار توانمندى و چيرگى خود را بر نظم مستقر آشكار گردانيد، مطبوعات
نيز به تدريج تغيير موضع داده ، به صف انقلاب پيوستند. به همين جهت بخش هاى
پايانى اين اثر از حالت واكنش خصمانه يا منفعلانه مطبوعات عليه نهضت امام (ره ) خارج
شده ، بيشتر به نقش آفرينى آنها در فرايند انقلاب معطوف گشته است .
با توجه به اين مقدمات ، پژوهش حاضر در چهار
فصل و يك نتيجه گيرى سازماندهى شده است . در
فصل اول ، بستر شكل گيرى مطبوعات و همچنين وضعيت آنها در دوران پهلوى
اول و دوم به صورت كوتاه و مختصر آورده مى شود. در
فصل دوم ، نحوده برخورد مطبوعات با امام (ره ) و نهضتشان و همچنين ، نگاه مطبوعات به
واقعه پانزده خرداد و نيز كاپيتولاسيون و تبعيد امام (ره ) - در دو طيف موافق و مخالف -
تبيين مى گردد. سپس در فصل سوم ، ويژگى هاى مطبوعات دهه پنجاه و مواضع آنها در
قبال 19 دى و پيامدهاى آن از جمله قيام 29 بهمن ، مورد مطالعه و بررسى قرار مى
گيرد. افزون بر اين ها، تغيير تاكتيك و دوره همراهى مطبوعات با نهضت امام خمينى (ره )
مطالب فصل چهارم را تشكيل مى دهد و نتيجه گيرى ، پايان بخش كتاب حاضر خواهد
بود.
فصل اول :بررسى اجمالى مطبوعات در دوران
پهلوى اول و دوم
الف . بستر شكل گيرى مطبوعات
اولين تهيه كنندگان روزنامه ها، خط نويسان رسمى يا نيمه رسمى بودند كه در
نوشته هاى دستى خود، خبرهاى روز را به مردم مى رساندند و نظر مردم را منتشر مى
كردند؛ مطالبى از پشت پرده بيان مى نمود و يا حكايات سرگرم كننده
نقل مى كردند... در همان ايام ، نوشته هايى كه در مدح افراد يا به قصد انتقاد از آنها
تهيه مى شد نيز به صورت روزنامه هاى ديوارى به مردم ارائه مى گرديد. اولين
روزنامه از اين نوع ، روزنامه اى موسوم به اكتاديورنا است كه بر روى
ديوارهاى شهر قديم رم چسبانده مى شد بدين ترتيب ، اولين روزنامه به وجود آمد و
اختلاف ظاهرى آن با روزنامه هاى امروزى ، دست نويس بودن و نداشتن عكس بود.در اين
ميان هر چند به وجود خبر نويسانى در قرن سيزدهم ميلادى در انگلستان اشاره شده است ،
اما از آغاز قرن پانزدهم است كه در آلمان و نيز به سبب رواج بانكدارى و توسعه
بانكدارى ، نياز به اطلاعات گوناگون افرايش مى يابد و خبر نويسان شروع به
فعاليت مى كنند. (1)
از اواخر قرن شانزدهم و اوايل قرن هفدهم كه صنعت چاپ توسعه واقعى يافت ، مطبوعات
نيز رفته رفته خصوصيات امروزى را به دست آوردند و انتشارات كتاب ها را تحت
الشعاع قرار دادند... اين نشريات كه ابتدا نظم معينى نداشتند، به زودى به صورت
سالنامه ، ماهنامه ، هفته نامه ، و سرانجام روزنامه در آمدند. (2)
از آنجايى كه اين پديده در همه جاى دنيا مايه دگرگونى اجتماعى شده بود، در ايران
نيز ميرزا صالح مقدمات چاپ و نشر نخستين نشريه كاغذ اخبار را فراهم كرد. (3)
بنابراين اولين روزنامه ايران ، در زمان عباس ميرزا و قائم مقام فراهانى منتشر شد.
اندكى بعد مهم ترين حركت روزنامه نگارى در ايران از سوى ميرزا تقى خان امير كبير
با انتشار روزنامه وقايع اتفاقيه آغاز شد. اين روزنامه پس از
قتل امير كبير در دست پادشاه مستبد، ناصر الدين شاه قرار گرفت .
از همين دوره ، هسته هاى روشنفكرى رفته رفته
شكل گرفت و ميرزا ملكم خان در راس اين گروه ، نشريه ملى را منتشر كرد. تا زمان
مشروطيت ، چند روزنامه ديگر كه مهم ترين آنها وطن و طلوع نام داشت ،
انتشار پيدا كرد. همچنين در خارج از كشور، چند روزنامه كه تا حدودى رنگ سياسى و
اجتماعى داشت ، منتشر گرديد. بنابراين در همين عصر، براى اولين بار، به منظور
نظارت در كار چاپ و انتشار مطبوعات ، دار الا نطباعات به وجود آمد. به واقع از
همين زمان به بعد سانسور به شيوه ى رسمى و دولتى در ايران تولد يافت .
نخستين مدركى كه براى موضوع سانسور مى توان ارائه كرد، اعلانى است كه در نمره
ى 552 روزنامه دولت عليه ى ايران ، مورخ 12 رجب 1250 قمرى درج شد... در اين
اعلان ، ناصر الدين شاه براى جلوگيرى از نشر كتاب ها و آثارى كه مضر اخلاق عمومى
و فاسد كننده خلق و خوى خرد و بزرگ باشد... صنيع الملك نقاش باشى را سرپرست
كليه ى چاپخانه هاى مملكت كرد كه از نشر و طبع نسخه هايى كه موجب مخالفت اوامر
شرعى است ، جلوگيرى كند. (4) به اين ترتيب ، روزنامه هايى چون وطن ،
نظامى و عدليه توقيف شدند.
در چنين شرايطى كه كليه ى درباريان ، اعيان ، اشراف و حكام موظف به خريد روزنامه و
پرداخت حق اشراك بودند، حكام هر ولايت كار توزيع جرايد و دريافت اشتراك را نيز به
عهده داشتند و اگر در اين كار تسامحى مى كردند،
معزول مى شدند... تيراژ روزنامه ها در آن زمان جمعا 115 نسخه بود.
ليكن چندى بعد با آزادى محدودى كه با پيروزى انقلاب مشروطيت در كشور ايجاد شد،
دگرگونى بزرگى در نگرش روزنامه نگاران و كار روزنامه نگارى به وجود آمد.
نهضت مشروطه انحصارى را كه دولت از سال 1297 (ه ق ) بر روزنامه ها
تحميل نموده بود از بين برد و زمينه را براى روزنامه نگاران ، جهت تنوير افكار مردم
بى خبر ولى شيفته آزادى و دانش فراهم ساخت .
اغلب روزنامه هاى اين دوره ، رويكردى انتقادى ، سياسى و اجتماعى داشتند كه در راس
آنها، روزنامه ى سور اسرافيل به مديريت ميرزا جهانگيرخان صور
اسرافيل قرار داشت .
ب -مطبوعات در دوره رضاخان
با كودتاى 1299 (هش ) فصل نوينى از دوران سياه سكوت آغاز شد كه تا شهريور
1320 ادامه يافت . در اين دوره ، سايه ى ارعاب و وحشت رضاخانى نه تنها بر دستگاه
سياسى - نظانى كه در حوزه ى انديشه نيز سنگينى مى كرد. زمانى كه رضاخان در
تلاش بود تا ضمن سلطه و كنترل كامل بر فرهنگ و سنن جامعه آن را به گونه اى
دلخواه شكل دهد، با بسط مبانى تئوريك و قلمرو علمى مدرنيه ، ايمان و معنويت مردم را به
چالشى نابرابر فرا خواند. اين سلسله اقدامات ، از كشف حجاب تا مجالس خطابه و
عزادارى را در بر مى گرفت . به علاوه ، از آن جا كه در پى واكنش هاى مطبوعات ، قدرت
اين نهاد براى رضاخان معلوم شده بود، كوشيد تا اين رسانه را به عنوان ابزار تبليغ
و تحكيم دولت استبدادى در آورد. از اين رو، آن دسته از مطبوعات كه در راستاى رسالت
خويش با نقادى هيئت حاكمه ، نقش تاريخى خود را رقم مى زدند،
مشمول سانسور و توقيف شدند. البته روند سانسور از دوران وزارت جنگ آغاز و تدريجا
به موازات رشد قدرتش شديدتر گرديد، به طورى كه در ايام سلطنت ، مطبوعات
مطلقا يك سويه ، جهت دار، و دولتى بودند و فضاى تك صدايى بر مطبوعات كشور
حاكم بود. اگر با سيرى كوتاه مطبوعات اين دوره را مورد مداقه قرار دهيم ، خواهيم ديد
كه دوره ى وزارت جنگ ، دوره ى نخست وزيرى و دوره ى سلطنت رضاخان هر كدام به مثابه
حلقه اى از فرايند سانسور مطلق قلمداد مى شود كه به اختصار به آنها مى پردازيم .
بسم الله الرحمن الرحيم
1- دوره وزارت جنگ
آن گاه كه در شب 20 فوريه 1921 ميلادى 1299 شمسى كودتاى سوم اسفند
صورت گرفت ، ايران و به تبع آن مطبوعات ، وارد عهد جديدى گرديدند. در اين برهه
سيد ضياء موثر سياسى كودتا ه كه تا سالهاى
قبل ، براى آزادى مطبوعات مبارزه مى كرد!به مدد اين پيش آمد، به نخست وزيرى رسيد او
بر خلاف رويه قبلى و يا شايد تحت تاثير رضاخان ، دستور توفيق جزايد را صادر
كرد و نيز عده زياددى از روزنامه نگاران را به بند كشيد. (5)
به طورى كه جز روزناخه ايران ، روزنامه ى ديگرى انتشار نيافت . مردير اين روزنامه
مى نويسد: حكومت كودتا دريكى ، دو روز، همه سرجنبانان را دستگير كرد.... پس معلوم
شد كه اين حركت يك حركت خوبى و مرامى و مسلكى نبوده است ، بلكه مراد آن بود كه در
ايران سرزنده و سرجنبانى كه بتواند حرف خودش را بزند يا لايحه اى بنويسد باقى
نماند.... قرار بود موسس كودتا همه جرايد را ببندد و تنها روزنامه ايران را كه مديرش
من بودم باقى نگذارد و ماهى هزارتومان به روزنامه كمك كند و من و ايشان دست به دست
يكديگر بدهيم . اين پيشنهاد روز قبل از نشر بيان نامه آقاى سيد ضياءالدين و
تشكيل دولت از طرف خود ايشان .... به من شد و به من به دلايلى نپذيرفتم . (6)
در اين ميان با نخست وزيرى سيد ضياء،رضاخان نيز كه مقام وزارت جنگ را احراز كرده
بود، برنامه اش را با هوشيارى كامل به پيش مى راند. او خوب مى دانست كه روزنامه
نگارى و مطبوعات مهم ترين و بلكه مشخص ترين وسيله اى نفوذ و
تحصيل قدرت سياسى در ايران آن روز محسوب مى شد لذا براى رسيدن به جايگاه مورد
نظر نگاه خويش را به اين زاويه معطوف كرد. بدين ترتيب نخستين برخورد ميان
رضاخان و مطبوعات در اولين سالگرد كودتاى 1299 هنگامى رخ داد كه شمارى مسبب
اصلى كودتا شدند. (7) اين موضع گيرى مطبوعات ، شديدا وزير و خود را مسبب اصلى
كودتا خواند و صريحا به روزنامه نگاران هشدار داد كه چنانچه روزنامه اى مطلبى را
در اين زمينه منتشر كند، مدير و نويسنده آن را مجازات خواند كرد.
در پى انتشار اين اعلاميه ، مطالبى در مطبوعات كشور از كشور از جمله روزنامه ى نجات
ايران در رد اولتيماتوم نگاه نگاشته شد، و همين كار باعث شد كه بار ديگر، سردار
سپه در تاريخ 17 اسفند 1300 ابلاغيه شديد الحنى صادر نمايد و در آن تهديد كند
كه بعدا قلم مخالفين را ميشكنم و زبان مى برم . (8)
هر چند پس از اين اقدام حكومت نظامى عرصه را بر
اهل قلم تنگ و تاريك ساخت ، با ورود اين ، گروهى از روزنامه نگران بيباك ، نه تنها
خاموش ننشستند بلكه اقدامات سركوب گرايانه اى سردار سپه را مورد اعتراض قرار
دادند. اما از آن جايى كه آنها فاقد هرگونه امنيت جانى بودند به ناچارا به همراه عده
ديگرى از آزاديخواهان و منتقدين سردار سپه در سفارت روس متحصن شده عليه وى شروع
به فعاليت نمودند.
اين تحصن اگر چه به بار نشست ، ليكن رضاخان را نسبت به تاثير و نفوذ مطبوعات
هوشيار كرد. از آن به بعد او كوشيد به نحوى از انحا خصوصا با
توسل به تهديد و تطميع تعدادى از مديران جرايد را به سوى خود جلب نموده ، آن گاه
به مدد آنها قبض قدرت بپردازد.
از جمله ، وقايعى كه حساسيت رضاخان را نسبت به مطبوعات نشان مى دهد، واكنش وى به
مندرجات روزنامه حقيقت درباره اختلاس هاى سردار اعتماد، رئيس قورخانه و انتقاد
و اعتراض به سوى استفاده افسران از موقعيت خود مى باشد. با توجه به اين اعتراض و
انتقاد، رضاخان از رئيس الوزرا خواست تا روزنامه ى مزبور را توقيف كند. او به
مشيرالدوله رئيس الوزراء پيغام داد كه يا روزنامه حقيقت را توقف كنيد . و يا مى سپارم
كه ديگر به دربار اهتام ندهند مشيرالدوله هم كه بجز كناره گيرى راهى در
مقابل خود نمى ديد، استعفا داد. (9)
به هر حال حال مداخلات فزاينده اى رضاخان در تمامى امور كشور، بار ديگر باعث شد
تا مطبوعات ، دوره اى اعتراضات جديدى را عليه او شروع كنند. اين واكنش سبب شد تا
برخى از روزنامه نگاران از جمله فلسفى مدير حيات جاويد، حسين صبا مدير ستاره ايران
، سين صبا، مدير ستاره اى ايران ، هاشم خان محيط، مدير روزنامه وطن مورد ضرب و شتم
شديد قرار گيرند.
به دنبال اين اعمال غير قانونى ، آيت الله مدرس آيت الله مدرس طى سخنانى قلمرو و
اختيارات مجلس را در خصوص را در خصوص عزل پادشاه ، رئيس الوزرا، و وزير جنگ
ترسيم نمود. نطق شجاعانه اى مرحوم مدرس ، دگربار قوتى تازه به دست اندكاران
مطبوعات داد؛ به طورى كه موج تهاجمات به حدى بود كه سردار سپه را وادار به
استعفا كرد.
سردار سپه ، پس از استعفا، با مانورهاى متقلبانه وانمود كرد كه وجود او براى اثبات و
امنيت كشور لازم و ضرورى است . با توجه به اين اقدامات ، محمد حسن ميرزا وليعهد و قوام
السلطنه از رضاخان خواستند كه در مجلس حاضر شد و ضمن نطقى به خواسته هاى
نمايندگان تن در داد. (10)
اين شكست رضاخان كه وى آن را از تحريكات قوام مى توانست - منجر به تحولاتى در
سياست هاى وى گرديد كه از جمله كنار آمدن با فراكسيون سوسياليست مجلس به رهبرى
سليمان ميرزااسكندر بود. در پى اين اتحاد، روزنامه هاى وابسته به سوسياليست ها و
سردار سپه ، قوام را منصفه مطبوعات در مجلس پاى فشرد، ليكن مجلس در اين باره اقدام
قابل توجهى انجام نداد. بدين مناسبت ، جمعى از روحانيون در برابر مطبوعات هتاك و
وابسته به سردار سپه مواضعى را اتخاذ نمودند كه در نتيجه ، دكانها بسته شده عده
اى از روحانيون در مسجد جامع اجتماع كردند.. تحصن علما از چند جهت تبليغات مثبتى در پى
داشت : نخست اين كه قانون هيئت منصفه مطبوعات در چهار ماده به تصويب رسيد، دوم آن كه
مميز مطبوعات در وزارت معارف تعيين شد. (11) به هر روى ، رضاخان به مدد آن مميز
مطبوعات وابسته به خود همچون كوشش تجديد ناهيد و گلشن درصدد بود تا افكار
عمومى را عليه قوام تحريك نموده ، بستر نخست وزيرى خويش را فراهم آورد.
2- دوره ى نخست وزيرى
رضاخان در دوره نخست وزيرى نيز همچون گذشته از مطبوعات استفاده اى ابزارى مى
نمود. او به واقع بود كه روزنامه مهم ترين وسيله اى است كه مى تواند موجبات شكست
يا پيروزيش را فراهم سازد.
از اين رو، به انحاى مختلف مى كوشيد تا تمامى جرايد را با خود هم صدا سازد. او طبق
عادت هميشگى از طريق مطبوعات فرمايشى و وابسته به خود، موج گسترده اى از تبليغات
جهت دار را عليه احمد شاه آغاز كرد و طورى وانمود ساخت كه مردم خواهان جمهورى هستند، اما
هوشيارى مدرس بار ديگر خواب را از چشم رضاخان ربود. مدرس بسيج اقليت در
داخل مجلس و مردم و روحانيون در خارج ، شروع به مقابله با جريان جمهورى رضاخانى
كرد. اين مخالفت باعث شد تا جرايد همچون گذشته به دودسته تقسيم شدند: يك گروه
آنها از ترس زور، طرفدار سردار سپه و جمهورى قلابى او بودند، و دسته ديگر با
اقليت مجلس و مرحوم مدرس در مبارزه عليه جمهورى ، متفق بودند.
يكى از جرايد مخالف جمهورى سردار سپه روزنامه فكاهى قرن بيستم به
مديريت ميرزاده عشقى بود، كه او نيز سرانجام ، پس از سانسور شماره هايى از اين
روزنامه ، به دستور رضاخان ترور گرديد. پس از اين واقعه ، مرحوم مدرس به
روزنامه نويسانى كه خود را طرفدار وى مى شمردند، پيشنهاد نمود كه در مجلس شوراى
ملى ، تحصن كنند و براى كسب امنيت و مصونيت قانونى مداخله مجلس را تقاضا كنند؛ در
نتيجه ، عده اى از روزنامه نگاران مخالف در مجلس تحصن كردند. اين تحصن مدتى نزديك
به سه ماه طول كشيد تا اين كه با ورود تيمور تاش به كابينه ، وى باز علماى اقليت
مجلس وارد مذاكره شد و در پايان كار سردار سپه خود شخصا به مجلس آمده ، با مديران
جرايد به گفت و گو نشست . (12)
رحيم زاده صفوى نيز به نمايندگى از جانب مديران جرايد، خاسته هاى آنان را كه اكثرا
در ارتباط با امنيت جانى ، حقوقى و مصونيت قانونى بود، به
تفصيل بيان نمود. هر چند فراكسيون اقليت تهديد به استيضاح دولت نمود، با مداخله
تيمور تاش آزاد دولت نمود، با مداخله تيمور تاش آزاد شد.(13)
به هر حال ، با توجه به نقش و كاركرد فزاينده
وسائل ارتباط اجتماعى به ويژه مطبوعات در اين دوره درك و فهم اين مهم از سوى
رضاخان - كه همواره كانون تهديدى براى او به شمار مى آمد- باعث شد كه به دستور
نخست وزير، تمامى جرايد اقليت به محاق توقيف افتد و بار ديگر، حلقه تنگ ترى از
سانسور پديد آمد.
3- دوره سلطنت
با آغاز سلطنت رضا شاه در سال 1304 هجرى شمسى حلقه نهايى سانسور مطبوعات
كامل شد و استبداد قبل از مشروطه به نوعى شديدتر، در جامعه حكمفرما ما شد. در آن هنگام
هيچ روزنامه اى جرات نداشت عليه حكومت كوچكترين انتقادى داشته باشد؛ به طورى كه
مى توان گفت ، حتى به كار بردن واژه اى كارگر وسيله تبليغ كمونيسم بود. (14)
بنابراين تنها روزنامه هايى چاپ و منتشر مى شدند كه توجيه گر نيات و اهداف حكومت
بودند.
در اين مقطع ، هرچند اثرى از مطبوعات مخالف يافت نمى شد، ليكن حساسيت رضا شاه نيز
نسبت به مندرجات و مطالب روزنامه فزونى يافت و پايه هاى قدرتش محكم شد. به همين
منظور وظيفه اى نظارت بر امور مطبوعاتى به شهربانى واگذار گرديد. البته بايد
اذعان كرد كه تا قبل از اين اقدام سانسور مطبوعات به عهده مديران و سردبيران بود.
آنها با سپردن تعهد نامه خود اين كار را بر عهده داشتند (15) اما پس از مدتى
شهربانى خود راسا كار سانسور را برعهده گرفت و كليه مديران جرايد مجبور شدند،
براى درج هرگونه مطلبى در آغاز اجازه بازرسى مطبوعات را كسب نمايند. (16)
به همين دليل ، كمتر روزنامه را مى توان سراغ گرفت كه در اين دوره
حداقل يك بار توقيف نشده باشد، به علاوه همين شرايط در خصوص مطبوعات خارج از
كشور كه مضامين آنها به امور ايران مرتبط مى شد نيز صادق است . رضاخان از طريق
نمايندگان سياسى ايران در كشورهاى خارجى دامنه سانسور مطبوعات را گسترش داده
بود. چنانچه مطلبى برخلاف ميل و منافع حكومت در يكى از روزنامه هاى خارجى به چشم
مى خورد، حكومت ايران در جهت تكذيب و يا تقاضاى توقيف و محاكمه مدير روزنامه و يا
حتى قطع روابط اقدام مى نمود . به طورى كه به
دليل مندرجات مجله فكاهى اكسليسور فرانسه رابطه اى ايران را با آن كشور
قطع (17)
نمود.
به هر روى تنها مطبوعاتى ماندند كه در جهت ثبات تحكيم پايه هاى استبداد رضاخانى
حركت مى كردند. پس از سلطه كامل سانسور و سايه سنگين سكوت در عرصه مطبوعات
داخلى و خارجى مربوط به اوضاع ايران ونيز سركوب ايلات و عشاير و همچنين حذف
رجال قدرتمند و ذى نفوذ كشور گام بعدى استبداد در پيشبرد پروژه
تكميل ديكتاتورى برداشته شد حذف كشور گام بعدى استبداد در پيشبرد پروژه اى
تكميل ديكتاتورى برداشته شد حذف مذهب و روحانيت ، هدف اصلى اين اقدام بود. زيرا
خوب مى دانست دو مقوله مذهب و روحانيت ، از اصلى ترين موانع بازدارنده اى است كه بر
سر او قرار دارند. لذا در كنار اقدامات عملى چون بركنار داشتن روحانيون از اداره امور
مردم ، از طريق ايجاد محدوديت در برگزارى مراسم مذهبى كوشيد با بهره گيرى از
روشنفكران غربزده واز طريق ترويج و نشر مظاهر پوسته اى تمدن غرب در قالب
ادبيات ، مطالب درسى ، و يا از طريق ترويج لباس و مد غربى به تدريج سنت هاى
فكرى و رفتارى ايران را كه براساس مذمت
شكل گرفته بود، متحول سازد؛ زيرا انتظار داشت با رنگ باختن و سست شدن اعتقادات
مذهبى جامعه ، از نفوذ و قدرت حاملان و مروجين مذهب نيز در جامعه كاسته شود. (18) پس
از اين رهگذر، از مطبوعات به عنوان ابزار تبليغاتى براى
نيل به اهداف ، مدد گرفته شد. اين دوره كه شروع رواج برخى مجلات سبك و سرگرم
كننده نيز بود، تا شهريور 1320 به طول انجاميد و بار ديگر با سقوط استبداد،
مطبوعات ايران توانستند در فضاى نسبتا آزادترى انتشار يابند.
ج : مطبوعات در دوره پهلوى دوم
1- از شهريور 1320 تا مرداد 1332
در پى فروپاشى حكومت رضاخان در شهريور 1320، فضاى نسبتا باز سياسى در
ايران پديد آمد، و از اين رهگذر آزادى هاى سياسى - فرهنگى به طور نسبى ، احيا شد. در
اين دوره تسهيلات بيشترى از جمله وسايل چاپ صدور، امتياز و انتشار فراهم شد. با
پايان يافتن دوره خفقان تقاضاى روزنامه نگاران و نويسندگان براى انتشار نشريه
افزايش يافت . اين امر باعث شد تا به طرز فزاينده اى مطبوعات متنوع و متكثرى قدم به
عرصه حيات نهند.
در اين دوازده سال ، تعدادى 2628 نشريه جديد پديد آمد كه اين رقم از حيث كميت مساوى
است با 39 برابر دوره اول (( 1215-91285)) 5/5 برابر مطبوعات دوره دوم
((1285-1300)) و بيش از چهار برابر مطبوعات بيست ساله سوم
((1300-1320)). (19)
اما از آن جايى كه مطالب بسيارى از اين نشريات در
تقابل با منافع اصحاب قدرت نظير دربار، دولت ، مجلس و سفارتخانه هاى خارجى
قرار داشت ، عملا با موانع بسيار مواجه شدند. بدين ترتيب ، مطبوعات بار ديگر شاهد
لغو امتياز و يا توقيف طولانى بودند، زيرا در آن شرايط اصحاب قدرت سعى داشتند تا
فرايند ارتباط ميان مطبوعات و مردم مختل شود ليكن روزنامه نگاران براى تداوم انتشار
تداوم انتشار روزنامه و حفظ ارتباط با خوانندگان به يارى يكديگر برخاستند. همچنين
مطبوعات هم مسلك براى رسيدن به نيات سياسى خود، پديده جانشينى را تحقيق
بخشيدند. بعدهاى اين پديده به عنوان شاخصه تاريخ مطبوعات ايران در دهه بيست
قلمداد گرديد.
در اين برهه ، كسب امتيازهاى متعدد از سوى احزاب ، دسته هاى خاص و مطبوعاتيان موجب شد
تا در صورت توقيف يك روزنامه ، از امتياز ديگرى كه پيشتر
حاصل كرده بودند، استفاده كنند و نشريه اى با عنوان جديد، اما با همان سبك و سياق
قبلى چاپ و منتشر سازند. افزون بر اين ، روزنامه نگاران اين عصر نيز براى حفظ
تداوم و فعاليتهاى مطبوعاتى ، از راه ديگرى بهره جستند. آنها در شرايطى كه با يك
نشريه توقيف شده رو به رو مى شدند، مطبوعه خويش را در اختيار صاحب آن نشريه مى
گذاشتند تا وقفه اى در كار اطلاع رسانى روزنامه ايجاد نشود. در مجموع ايجاد چنين
شرايط مساعدى نويسندگان و روزنامه نگاران را به خشونت نوشتارى هر چه بيشتر
واداشت .آنان با اطمينان از تضمين بقاى روزنامه ، زمامداران وقت را شديدا مورد حمله قرار
مى داند به طورى كه محيط نامساعدى در عرصه قلم به وجود آمد.
در آن موقع ، دولت جهت مقابله با اين جريان دست به كار شد براى اين منظور، فرماندار
نظامى كه وظيفه نظارت بر امور مطبوعاتى را به عهده داشت ، طى نامه اى به نخست
وزير وقت ابزار داشت كه هدف از توقيف نشريات صرفا جلوگيرى از انتشار كليشه و
نام آن نشريه نيست ، ملكه منظور از اين عمل توقيف افكار و انديشه نامطلوب صاحب امتياز
با نويسنده مقاله است بنابراين از دولت تقاضا شد تا تدابيرى براى جلوگيرى از
انتقال روزنامه از صاحب امتياز به ديگرى اتخاذ نمايد. (20)
سرانجام امر موجب شد تا از تشكيل جرايد جانشينى جلوگيرى شود. به واقع ، اين اقدامات
سبب شد تا روزنامه هايى از جمله قانون ، نوروز ايران ، دنياى امروز، مظفر سلحشور و
جبهه كه به جانشينى روزنامه هايى توقيف شده هور ، داد، ايران ما، داريا، كيهان ، شفق
انتشار مى يافتند وجهه قانونى بود و اقداماتى از اين دسته بر خلاف نص صريح
قانونى بودن جرايم و مجازات هاى تلقى مى شد، دولت تصميم گرفت براى نخستين
بار، در قانون 1331، ماده 27 را و تبصره اى در ماده 42 آن اختصاص دهد. در اين مواد آمده
بود:
ماده 27 - هر كس در انتشار روزنامه يا مجله خود از نام كليشه روزنامه ديگر تقليد نمايد
كه سوء استفاده محسوب شود، به تقاضاى شاكى خصوصى از پانصد تا پنج هزار
ريال جزاى نقدى و تعطيل روزنامه يا مجله محكوم خواهد شد. شاكى خصوصى مى تواند
خسارت خود را مطالبه نمايد و دادگاه مكلف است نسبت به آن نيز رسيدگى كند.
تبصره ماده 42 - روزنامه هايى كه بر طبق اين ماده توقيف مى شوند، نمى توانند به
اسامى ديگر با همان سبك و اسلوب منتشر شوند. در صورت تخلف از اين ماده ، روزنامه
يا مجله هايى كه به جاى روزنامه توقيف شده انتشار يافته است نيز به ترتيب فوق
توقيف مى شود و كسانى كه روزنامه يا مجله خود را به جاى روزنامه يا مجله توقيف شده
منتشر نمايند، به حبس تاديبى از يك ماه تا سه ماه و جريمه نقدى از پانصد يا پنج
هزار ريال محكوم مى شوند و اجازه نامه آن نيز
باطل مى گردد. افزون بر پديده جانشينى در حوزه مطبوعات ، احزاب و
تشكل هاى سياسى هم در اين دوره به طور چشمگيرى تولد يافتند. اين احزاب هر يك براى
تبيين آرا و انديشه هاى حزبى خود، روزنامه اى را انتشار دادند و در
خلال آن ، به انعكاس مسائل سياسى روز و همچنين نقد و انتقاد از عملكرد دولت ها و هيئت
حاكمه پرداختند.
در اين خصوص احزابى همچون حزب توده ، حزب ايران ، حزب اراده ملى و حزب زحمتكشان
ملت ايران در خلال دهه بيست شكل گرفتند كه هر يك مطابق مرامنامه و اساسنامه خود
روزنامه اى را به مدد گرفتند. اگر در شرايطى روزنامه هاى آنها توقيف مى شد،
نشرياتى ديگر به جانشينى آنها پديد مى آمد. در اين دهه ، دسته ديگرى از مطبوعات
وجود داشت كه به صورت مستقل فعاليت مى نمود. روزنامه مرد امر از به مدير مسئولى
محمود مسعود از جمله آنها بود. اين روزنامه در مرداد 1221 به صورت هفتگى چاپ و منتشر
مى شد و محور اصلى آن نيز بر نفى نظام گذشته و مبارزه با قشر
متمول استوار بود. مطالب تند و نيش دار اين روزنامه باعث شد تا چندين مرتبه مرد امروز
به توقيف رود.
همچنين روزنامه هاى قيام ايران به مديرت حسن صدر، و شورش به مديريت امير مختار
كريم پور شيرازى ، جزو روزنامه هاى مستقلى بودند كه در اين دهه به طور جدى
فعاليت داشتند.
در مورد سبك و سياق اين دوره ، هر چند نمى توان نظرى دقيق و صريح ارائه كرد، اما با
تكيه بر اسناد و امتياز نامه جرايد مى توان گفت ، تمامى روزنامه هاى دهه بيست تا سى
سعى داشتند به نحوى عنوان سياسى - اجتماعى را در موضوعات خود به همراه داشته
باشند.
با وجود اين ، اگر معيار تشخيص سبك جرايد تمركز بيشتر بر مقوله اى خاص فرض
شود، اين نمودار به دست مى آيد:اجتماعى ، 557 عنوان - ادبى / تاريخى ، 78 عنوان -
حقوقى / قضايى ، 1 عنوان - خبرى ، 744 عنوان - دينى 72 عنوان - سياسى 809 عنوان
و.... (21)
در اين دوره همچنين نكته ديگرى كه چشمگير است ، رشد
قابل توجه نشريات شهرستانى است . در مقطع مورد نظر بسيارى از شهرستان ها چندين
روزنامه مجله را با همان امكانات محدود خود منتشر مى ساختند؛ نظير اروند و سپيد، در همدان
، باختر، سردشت رشت ، نقش جهان ، حيات اصفهان ؛ سروش ، مرد، آيينه فارس در شيراز؛
گيله مرد و بهار ايران در رشت و نداى خراسان و ارديبهشت در خراسان . (22) بعضى از
مواقع نيز تعدادى از اين نشريات به پايتخت و بالعكس
منتقل مى شدند. مانند انتقال روزنامه پيغام از شيراز به تهران ، سپيده دم از همدان به
تهران و بالعكس ، انتقال روزنامه آفتاب شرق از تهران به مشهد.
كوتاه سخن آن عناوين متنوع و متكثر مطبوعات در اين دوره ، عمدتا معرف اوضاع سياسى -
اجتماعى كشور ايران هستند. بنابراين ، الفاظ ملت ايران ميهن آزادى ، مردم مرد و... به
وفور در اكثريت عناوين روزنامه هاى اين دره نمايان است . (23)
2- از مرداد 1332 تا پيروزى انقلاب اسلامى
پس از كودتاى آمريكايى 28 مرداد 1332، نهال نوپاى مردم سالارى كه از مشروطيت رشد
كرده و پس از يك دوره فترت ، بار ديگر، در دهه بيست
مجال نمايش يافته بود، دگر باره به محاق توقيف رفت . در اين دوره چون مسئله نفت على
رقم نظر حكومت از پرده بيرون افتاده بود، پس از كودتا نيز طرح سركوب آزادى خواهان
نويسندگان و روزنامه نگاران در راس برنامه هاى دولت كودتا قرار گرفت . سايه
سنگين سكوت شبه رضاخانى بر كل فضاى سياسى و فرهنگى كشور گسترده شد و
فرهنگ تك صدايى حاكم گشت . بدين سان ، علاوه بر
تعطيل و تهديد مطبوعات مخالف و نيز سانسور شديد سياسى و فرهنگى روزنامه
نگارانى چون كريم پور شيرازى مدير روزنامه شورش و دكتر فاطمى مدير روزنامه
باختر امروز، به قتل رسيدند. (24)
جلال الدين مدنى ، نويسنده تاريخ سياسى معاصر ايران در وصف آن ايام چنين مى نويسد:
هيچ وقت وضع ايران به اين اندازه اسف انگيز و دلخراش نبود....
دولت تمام روزنامه هاى ملى را به نام مخالف توقيف كرده و با
كنترل شديد چاپخانه ها.... امكان نشر حقايق را سلب نموده است به طورى كه حتى
مخبرين خبر گزاريهاى خارجى قادر به مخابره جريانات واقعى نبودند.
(25)
با اندكى تامل در ادبيات اين دوره خواهيم ديد كه اين رويكرد، حتى در آثارى شعراى آن
عصر نيز به چشم مى خورد، چنان كه تاريخ پيش روى گواه است كه شعراى پر آوازه
همچون نيما، با شعر زيباى داروگ
فضاى حاكم را در قالب آرايه هاى ادبى تبيين و مورد انتقاد جدى قرار داده اند. همين بس
كه گفته شود نيما در شعر مذكور از زبان داروگ (26) سراغ باران يعنى آزادى را مى
جويد. او به دليل نبود آزادى در كشور، ايران را به كشتگاه خشك تشبيه مى كند و اين
گونه مى سرايد:
خشك آمد كشتگاه من ، در جوار كشت همسايه
گرچه مى گويند: مى گريند روى ساحل نزديك .
سوگواران در ميان سوگواران
قاصد روزان ابرى
داروگ
كى مى رسد باران
اما اين فضا در اواخر اين دهه ، يعنى در خلال
سال 1339بنا به ضرورتى كه در جو سياست جهانى پديد آمده بود، ترك برداشت و
دوره نيمه باز سياسى تا سال 1340 شكل گرفت ! تا آن جا كه مى توان گفت برخى
از گروها و احزاب فعال قبل از كودتا، با توسل به انتشار و
تشكيل اجتماعات مورد نظر در عرصه سياسى - فرهنگى كشور رخ عيان كردند اما ديرى
نپاييد كه اين دوره نسبتا كوتاه دو ساله نيز با روى كار آمدن علم از بين رفت ، و بار
ديگر با اختناق نفس گير، خزان سياست و فرهنگ را رسيد و تا سالهاى ، سرماى سوزان
زمستان همراه با روزهاى تار خورشيد همه جاى اين ديار را فراگرفت .
در اين دوره ، بيش از پيش رسانه هاى جمعى به خصوص مطبوعات دچار سانسور
شديدترى شدند و فشار و اختناق بر كشور حاكم گرديد.
دولت علم در 20 ماه حكومتش هر جنبشى را سركوب و هر صداى مخالف را شكسته و هر
روزنامه و مجله حق گو را توقيف كرد. يورش بزرگ مطبوعات در فروردين 1342 به
بهانه كم تيراژى روزنامه ها و مجله ها رويداد و جهانگير تفضلى ، وزير مشاور و معاون
تبليغات دولت علم - كه خود زمانى از مطبوعاتيان معرف ايران بود - به دستور شاه و
علم ، حدود 75 روزنامه و مجله توقيف كرد. (27) به طورى كه مطبوعات كاملا دولتى
شده و به عنوان يك بازوى امنيتى و ركنى از اركان حكومت شاهنشاهى
عمل كردند و كمتر ديده شد كه مطبوعات زبان گوياى مردم باشد بنابراين محتواى
مطبوعات به گونه اى بود كه گويا قلم را از ساواك دريافت كرده ، براى آن مى
نوشتند.
به علاوه نوعى بد اخلاقى رسانه اى در مطبوعات اين دوره
شكل مى گيرد. از اين رو در هيچ دوره اى ديده شده كه هفتگى ها نشريات هفتگى تا به اين
حد زندگى هنرى و خصوصى خواننده و بازيگر بپردازد و آنها را بزرگ مانند... فاسق
بازى فلان هنر پيشه ، عريان شدن فلان بازيگر سينما در ميهمانى ها، خريدارى
اتومبيل آخرين سيستم از طرف يك پولدار عياش براى آن ، از صفحات مجلات هفتگى به
دور مانده در رديف اخبار و همطراز با مسائل مهم به چاپ رسيده و به خريدار مجله تزريق
شده است (28)
دو نشريه كيهان و اطلاعت نيز هيچ مسئله اساسى و بزرگ اجتماعى را كه طرف توجه و
زندگى ميليونها انسان باشد مطرح نمى كردند و فقط موضوع هاى جنبى يا خاص
گروههاى كوچكى از اجتماع را مورد نظر قرار مى دادند... و از
قتل و جنايت خبر مى دادند و به چاپ خبرهاى كوتاه خارجى و ترجمه هاى دست و پا شكسته
مقالات بعضى از مطبوعات غير فارسى قناعت مى كردند. (29)
به هر حال ، شاخصه هاى مطبوعاتى ايران را از سالهاى 1342 تا آغاز نيمه دوم دهه
پنجاه ، مى توان به طور خلاصه ، چنين توصيف كرد:
1- يكدستى و همسويى و تقريبا همه مديران و صاحبان امتياز و كارفرمايان مطبوعات و
كثيرى از قلمزنان وابسته به ايشان كه غالبا در رده هاى بالاى مطبوعات بودند و در
باجگيرى از دولت و دولتمردان وقت شريك يا همكار مديران بودند.آنان به طور
كامل در خدمت رژيم آمريكا بودند و از چاپلوسترين مدافعين دربار به شمار مى آمدند.
2- تسلط بى رقيب ساواك بر مطبوعات و مال
و جان مطبوعاتيان با مباشرت وزارت اطلاعات و جهانگردى كه در
اوايل همين دوره و به همين منظور تشكيل شده بود، و در آن عده زيادى از قلم به مزدوران
مانند داريوش همايون و ده ها تن ديگر نقشهاى درجه
اول داشتند.
3- تشديد همه جانبه اى سانسور نه فقط بر مطبوعات نوشتارى منظم الانتشار، بلكه
بر همه رسانه هاى جمعى و نويسندگان و خبرنگاران آنها و نيز بر كتاب وعظ و خطابه
، شعر خوانى و حتى لغت نامه دهخدا!.
4- رواج بى حد و حصر چاپلوسى از رژيم و دستگاه سلطنت و دولتيان و مجلسيان طراز
اول كه همگى در اختيار دربار و دولتمردان بودند، كه به نوبه خود وابسته به
امپرياليسم هم بودند.
5- افول مطالب انتقادى تا حد نازل ترين نوشته هاى طنز و تفريحى كه در مواردى
كارگزاران رژيم همين حد را هم پذيرا نبودند و نويسندگانشان را گوشمالى مى دادند.
انتقاد نويسندگان از شوخى هاى مبتذل با مسئولان بى پشت و پناه در رده هاى درجه سوم و
چهارم يا شهردارى ناحيه يا بخش ، تجاوز نمى كرد.
6- پرداختن تقريبا تمام مطبوعات به موضوعاتى كه در زندگى اجتماعى اهميت چندانى
نداشتند، به هيچ روى پاسخگويى نيازهاى جامعه نبودند بلكه آنها را از نيازهاى و
مسائل طراز اول اجتماعى كه كاملا برخلاف مصالح عمومى جامعه و به سود و خودكامگان
دربارى و امپرياليسم به سركردگى آمريكا بودند، دور مى كردند.
7- رونق جو روزنامه نگارى به حدى شدت گرفت كه غالب دست اندركاران فاقد
اصول و معيارهاى مطبوعاتى رو به سوى تجارت قلم نهادند و به رفاه نسبى هم بسنده
نكردند، بلكه با آلوده كردن قلم و استعداد به آب نانى رسيدند و از مقام هاى درجه دوم و
سوم ، به مرتبه كارگزاران روابط عمومى وزارتخانه ها و مؤسسه و سازمانهاى
دولتى يا خصوصى رسيدند، يا رسانده شدند! عمده ترين اثر وجوديشان در مطبوعات و
رسانه هاى جمعى ، ترويج عفريت استبداد و استعمار بود... بر روى هم محيط روزنامه
نگارى ، تا تجارت قلم - كه از آن به ژورناليسم حرفه اى تعبير شده است - خود يكى
از آنها شورم رژيم خودكامه ولى استعمار زاده 2500 ساله بود. پس از كودتاى مرداد
1332 شمسى و بالاخص سالهاى پس از به اصطلاح انقلاب سفيد يا اصلاحات
آمريكايى بود كه جز آلودگى و فساد هر چه بيشتر مستكبران و فقر هر چه بيشتر
مستضعفان ، نتيجه اى نداشت .
8- حساسيت شديد همه دولتمردان از نخست وزيرهويدا گرفته تا رئيس يك اداره
دولتى در برابر حتى كوچكترين خرده گيرى ، سبب مى شد تا هيچ گونه انتقادى نتواند
در مطبوعات درج شود.... در آن روزگار اگر هم در اين جا و آن جا در روزنامه يا نشريه
اى مدير يا نويسنده اى عليه رفتار و يا گفتار دولتمدارى مطلبى مى نوشت كه تنبيه
يا مجازاتى در پى نداشت يقين حاصل مى شد كه آن مدير يانويسنده پيش از چاپ و نشر
آن مطلب با دولتمدار متنفذ ديگرى ، يا با مقامى از مقالهاى ساواك يا دربار مشورت يا
دربار مشورت كرده است و بنابراين ، مطلب به اصطلاح كوبنده او ضربه اى
است كه آن : دولتمردان را از جاى ديگر خورده است . (30)
|