next page

fehrest page

back page

بخش سوم : تبيين مراحلتحول و تطور مواضع امام خمينى (ره ) در برابر نظام سياسى پهلوى
فصل اول : ويژگى هاى مواضع امام (ره ) در برابر نظام سياسى پهلوى
در اين فصل ، درباره ى مختصات مواضع امام (ره ) بر مبناى محورى بودن ديانت اسلام ، سازش ناپذيرى و استقلال طلبى در برابر نظام پهلوى بحث مى شود. نيز نحوه و شكل مطلوب مقابله با حكومت پهلوى از نگاه ايشان بررسى مى شود.
الف . محوريت اسلام و ايمان به نيروى مردمى  
امام (ره ) در مواضعى كه در طول مبارزاتشان در برابر نظام سياسى پهلوى اتخاذ كرده بود، به وجود آورنده ى گفتمانى بود كه با تمامى ابعادش ، ريشه در سنت ديرينه ى اسلام داشت . وى از اسلام قرائتى عرضه كرد كه دقايق و عناصر آرمانى ، انسانى و انقلابى ساير گفتمان هاى سياسى را در خود متجلى ساخته بود.
از نظر امام (ره )، اسلام به مثابه حقيقتى متعالى بود؛ حقيقتى كه غناى مفهومى و محتوايى آن ، تمامى زوايا و زمينه هاى زندگى آدمى را در بر گرفته است :
امام (ره ) در طى مبارزاتشان طراحى و متحقق كردن جامعه هايى منطبق بر اصول و موازين دينى را در مركز ثقل مواضع خود قرار داده بود. در مواضع امام (ره )، اين مفاهيم و ارزش هاى اسلامى بودند كه به امور سياسى ، اجتماعى و فرهنگى معنا مى بخشيدند.
در بستر گفتمان سياسى امام (ره )، اسلام دينى تعريف شده بود كه سياستش در عبادات ... و عبادتش در سياسات مدغم بود. (221)
در تفكرات امام (ره ) حتى قدرت هم جدا از معرفت (دينى و عرفانى ) نيست و منزلتى بيش از منزلت ابزارى ندارد.
نه تنها شالوده و اساس مواضع امام (ره ) بلكه جزئيات نظرات سياسى و غير سياسى ايشان ، از متن آموزه هاى دينى و معنوى ريشه مى گرفت . در بينش ‍ وى ، اسلام هم به مثابه ى فن آورى توليد و اعمال قدرت و هم به منزله ى راه و هدف جلوه گر مى شد. اسلام در زبان امام (ره ) چنان متبلور شد كه زبان گوياى اراده و خواست عمومى گرديد. زيرا انگيزه ، اصول و قواعد آن ، از احكام و قوانين اسلامى و سنت پيامبر (ص ) و معصومين (ع ) تحصيل شده بود. امام (ره ) در فرايند مبارزاتى خود، ضرورتى به بهره جستن از نظم و نثر غربيان نمى ديد. هم چنين در مواقع مبارزاتى ايشان ، نشان بارزى از تاءثير پذيرى از گفتمان روشنفكرى دو سده ى اخير مشاهده نمى شود.
امام (ره ) در روايت و بيان و مواضع خود، لزومى نمى ديد كه دقايق و جزئيات آن را با رويكردهاى دموكراتيك ، ليبراليستى يا سوسياليستى همراه كند و اصرارى بر مدرن جلوه دادن نظام انديشگى و مواضع خود نداشت و اصرارى هم بر اين نكته نمى كرد كه در راستاى ايجاد پيوند ميان اسلام و آموزه هاى دينى با مدرنيته يا غرب حركت نمايد. اين در حالى بود كه ايشان نه تحجر را مى پسنديد و نه در تجدد شاءن و منزلتى مى جست . (222)
امام (ره ) به جامع نگرى در دين دست يافته بود و در پرتو آن نظريات سياسى - دينى خويش را عرضه مى نمود. بنابراين مواضع مبارزاتى ايشان در برابر نظام پهلوى ، نه يك جنگ ، بلكه يك وظيفه و تكليف شرعى قلمداد مى شد.
يكى ديگر از ويژگى هاى مواضع امام (ره )، تلاش براى خنثى كردن تز جدايى دين از سياست در طول مبارزاتش بود. رژيم پهلوى ده ها سال اين سياست را تبليغ و ترويج مى كرد و در واقع اين سياست يكى از اصول ثابت نظام پهلوى به شمار مى رفت . اين رژيم مى كوشيد با توسل به مسايلى از قبيل ملى گرايى ، اسطوره سازى ملى و تخريب عقايد مذهبى مردم به اين هدف دست يابد. امام (ره ) با اعتقاد به اين مسئله كه اسلام مبتنى بر نظامى ارزشى است كه در آن نظام ارزشى ، ويژگى ها، مشخصه ها و نيازهاى جامعه ى سياسى آرمانى عرضه شده است ، تلاش كردند اسلام را منبع ارزش بخش و هدايت گر مواضع خود معرفى كنند و به شكل هاى مختلف با شعار جدايى دين از سياست مبارزه نمايند و اسلام را عين سياست معرفى كنند.
ايشان در طول دوران مبارزه ى خويش ، با احاطه ى كامل بر ترفندهاى استعمارگران و قدرت هاى سلطه گر و دست نشاندگان آنها و با توجه به جهان بينى وسيع خود، همواره تلاش مى كرد با تفكر محدوديت قلمرو دين به زندگى خصوصى و فردى - كه مبتنى بر دين بى رسالت است - مبارزه كند و اسلام را به منزله ى دين اداره ى زندگى كه داراى رسالت جهانى است ، مطرح نمايد.
از ديگر ويژگى هاى مواضع امام (ره ) مى توان به اين نكته اشاره كرد كه مخاطبان امام (ره )، توده هاى مسلمان و انقلابى ملت ايران بودند، نه احزاب ، گروه هاى خاص و قشرى محدود. مواضع امام (ره ) به عللى از قبيل در دسترس همگام بودن ، مقبوليت و مشروعيت آنها و نيز مبتنى بودن آن مواضع بر نظام صدق دينى ، توانست توده هاى مردمى را به خود جذب و جلب نمايد تا جايى كه از هر نشانه ى گفتارى ، نوشتارى و رفتارى امام (ره ) شكلى از قدرت مردمى مى جوشيد و همه چيز را در پاى خود ذوب مى كرد.
مواضع امام (ره ) به علت موضع گيرى هاى ضد امپرياليستى ، ضد سرمايه دارى و ضد طبقاتى و نيز تكيه بر تمايلات و گرايش هاى مردمى ، تاءكيد بر استقلال و آزادى ، نجات محرومان و پابرهنگان ، نشاندن كار به جاى سرمايه و حفظ ارزش هاى دينى و ملى مردم ، توانست در اعماق توده هاى مردمى نفوذ كند و آنها را به تلاش و مبارزه جلب نمايد.
يكى از عوامل موفقيت امام (ره ) در دست يابى به اهداف خود، تزريق ارزش هاى اسلامى در اعماق جان مردم بود كه توانست آنان را به مبارزه در عرصه هاى مختلف سياسى و اجتماعى بسيج نمايد.
يكى از راهبردهاى اساسى امام (ره ) براى بسيج افكار عمومى مردم در طول مبارزه ، زمينه سازى براى ايجاد تحول و انقلاب درونى در مردم با توسل بر ايمان ، معنويت و ارزش هاى دينى بود.
امام (ره ) موفقيت در ايجاد تحول باطنى در مردم را عامل پيروزى انقلاب اسلامى بر نظام سياسى پهلوى قلمداد مى كردند:
اين ملت به خواست خداى تبارك و تعالى و با عنايات خاصه او، اول منقلب شد در معنويات . جوانها از آن حال سابق برگشتند به يك حال اسلامى و فهميدند كه اسلام چه بايد باشد و چه بايد بكنند، دنبال او (تحول ) آن انقلاب حاصل شد... انقلاب درونى اين ملت موجب شد كه اين انقلاب پيدا شد. (223)
از همان سال هاى آغازين مبارزات آشكار امام (ره ) با نظام سياسى پهلوى ، ايشان در مواضع خود، بر لزوم حضور مردم در اجتماعات و راه پيمايى ها و تظاهرات تاكيد مى كردند و آن را پاسخ قولى و عملى به ياوه سرايى هاى سران رژيم پهلوى و تبليغات دروغين آنها در مورد پايگاه اجتماعى رژيم پهلوى مى دانستند. (224)
محوريت مفاهيم اسلامى در مواضع امام (ره ) هم ، نقش مهمى در بسيج مردمى داشت . تحليل محتوايى اين مفاهيم كه در واقع بيانگر ماهيت فكرى انقلاب هم بود، موجى از تلاش و جنبش در مردم ايجاد مى كرد.
ب . سازش ناپذيرى ، استقلال خواهى و عدالت خواهى 
يكى از مهم ترين ويژگى هاى مواضع امام (ره )، برخوردارى آنها از قاطعيت ، سرسختى و سازش ناپذيرى بود. به طور كلى ، يكى از خصوصيات ممتاز امام خمينى (ره )، ايستادگى ، استقامت و قاطعيت مدام ايشان در برابر بى عدالتى ، ستمگرى و دين ستيزى رژيم پهلوى بود. ايشان در طور مبارزاتشان و در موضع گيرى هاى خودشان علاوه بر آن كه هيچ نوع تزلزل ، گذشت يا سازشى را به خود راه ندادند، بلكه با تحمل تمامى شدايد و مصايب راه مبارزه ، با حكومت فساد و ظلم و زور ستيز كردند و بر سر اصول و محورهاى كه به آنها اعتقاد داشتند به هيچ وجه مصالحه نمى كردند و تنها با تكيه بر قدرت خارق العاده ى توده هاى مردمى و ايمان به نقش تعيين كننده ى آنها انقلاب را به پيش بردند. در هيچ مرحله از مراحل مبارزاتى ، خللى در سرسختى و استقامت ايشان وارد نگرديد، بلكه ايشان هر روز با موضع گيرى هاى قاطعانه و بدون ترديد و تزلزل ، زيركانه ترين طرح هاى دشمنان را خنثى مى كردند.
از ديگر ويژگى هاى مواضع امام (ره ) در طول مبارزه ، بايد به تلاش براى قطع نفوذ و سلطه ى قدرت هاى استعمارى و بيگانه بر منابع فرهنگى ، سياسى و اقتصادى كشور و ايجاد روحيه ى سوء ظن و انزجار نسبت به اهداف و مطامع مختلف آنها اشاره كرد. ايشان از دوران شروع موضع گيرى هاى سياسى خود در برابر نظام سياسى پهلوى ، به اين مسئله تاءكيد داشتند كه استعمارگران و اجانب ، با روى كار آوردن حكومت هاى وابسته اى مثل حكومت پهلوى ، از ميان برداشتن قرآن و پايمال كردن روحانيون را هدف و مقصد نهايى خودشان قرار داده اند، زيرا آنها اسلام و روحانيون را موانع اصلى اجراى مقاصد خود قلمداد مى كردند و براى برداشتن اين موانع ، به جنگ آنها آمده اند.
از طرف ديگر، امام (ره )، وجود اسراييل و نفوذ صهيونيست ها در كشورهاى اسلامى و به خصوص ايران را يكى از بزرگ ترين خطرات تهديد كننده ى حيات مسلمانان قلمداد مى كردند و دوستى شاه و اسراييل و رخنه ى يهودى ها در اقتصاد، فرهنگ و امور سياسى كشور را فاجعه اى عظيم و لكه ى ننگى ابدى براى حاكميت پهلوى مى دانستند.
از همين ديدگاه بود كه امام (ره ) مواضع آشتى ناپذيرى در مقابله با نفوذ قدرت هاى بيگانه و مداخله ى آنها در امور ايران اتخاذ كردند و در قالب شعار استقلال ، مردم را به لزوم مبارزه با مداخله گران استعمارى و صهيونستى دعوت و راهنمايى مى كردند. ايشان براى به ثمر رساندن سياست استعمارى ستيزى و قطع مطامع و مداخلات بيگانگان در امور داخلى كشور، آن قدر پايدارى و استقامت از خود نشان داد كه يكى از پايه هاى اصلى انقلاب ، اساسى ترين خواسته هاى مردم در جريان انقلاب را همان استعمار و استكبار ستيزى و لزوم كسب استقلال همه جانبه تشكيل داده بود.
تكيه بر محور عدالت خواهى ، نفى سرمايه دارى و روش هاى مبتنى بر انباشت سرمايه در دست عده اى محدود به منزله ى شرط رشد و توسعه ، نفى استضعاف و محروميت و اعتقاد به لزوم بسط قسط و عدالت اجتماعى به منزله مظاهر و نمود عينى عدل الهى و مقصد اعلاى انبياى الهى ، از ديگر مشخصه هاى بارز مواضع امام (ره ) به شمار مى آيد.
امام (ره ) عدالت را از جمله ى هدف هاى مهم انبياء به حساب مى آورد:
مهم ترين وظيفه ى انبيا (ع )، برقرار كردن يك نظام عادلانه اجتماعى از طريق اجراى قوانين و احكام است ... هدف بعثتها به طور كلى اين است كه مردمان بر اساس روابط اجتماعى عادلانه نظم و ترتيب پيدا كرده ، قد آدميت را راست گردانند. (225)
ايشان براى برقرارى عدالت در روابط و مناسبات بين انسان ها را مقدمه اى براى هدف نهايى و عالى اسلام ، يعنى انسان سازى مى دانستند. امام (ره ) به مفروض گرفتن اين كه عدالت در متن آرمان هاى دين قرار دارد و انبياى الهى در پى ايجاد حكومت عدل در دنيا بودند، اين گونه نتيجه مى گرفت كه اجراى عدالت ، مستلزم وجود حكومت است .
امام (ره ) در طول مبارزاتشان و در طى مواضع مختلف ، از مفهوم عدالت با عنوان يك عنصر مفقود و طرد شده در روابط اجتماعى و اقتصادى جامعه ياد مى كردند و با برجسته سازى بى عدالتى هاى موجود در جامعه و حس ‍ عدالت خواهى ، از آن به منزله ى يكى از عوامل قوى و نيرومند برانگيختن توده هاى مردمى براى سرنگونى نظام وابسته به غرب استفاده مى نمودند.
ج . اداى تكليف و رد ضرورت جنگ مسلحانه  
احساس تكليف و حمايت مسئولانه از دين در برابر تحريف ها و تهديدها و اقدام بر اساس آن در هر زمان و وضعيت ، از ديگر ويژگى هاى مواضع امام (ره ) است . ايشان با مواضع خود در دوره هاى مختلف ، اين مشخصه ها را وارد حيطه ى عمل فردى و جمعى مردم گردانيد و امر به معروف و نهى از منكر را به اصلى زنده ، پويا و حياتى تبديل نمود و فرهنگ شهادت يا شهادت طلبى را پشتوانه و ضمانت اجرايى آن داد؛ بر اين اساس ، در مراحل مختلف شكل گيرى و تداوم نهضت دينى خود، توانستند با بسيج مردم و تكيه بر اصل تكليف دينى و امر به معروف و نهى از منكر، معادله ى قوا را به نفع آرمان ها و اهداف تغيير دهند. ايشان بسيارى از دورانديشى هاى سياست مداران را در مبارزه عليه رژيم پهلوى طرد مى كردند و كمتر به محاسبات مربوط به نتايج و عواقب ظاهرى و دنيوى كار مى انديشيدند و مى گفتند: ما ماءمور به تكليف هستيم نه ماءمور به نتيجه .
در بعضى از مراحل نهضت و انقلاب اسلامى ، به خصوص در سال هاى 1356 - 1357 ه ش ، انتظار عمومى در ميان مبارزان و مخالفان رژيم ، متوسل شدن به مقاومت مسلحانه و درگيرى مستقيم و خونين بود. در توجيه اين مسئله گفته مى شد كه چون ارتش و نيروهاى نظامى و امنيتى رژيم ، قصد سركوب انقلاب مردمى ايران را دارند، براى مقابله با آنها راهى غير از مبارزه ى مسلحانه نمانده است . امام خمينى (ره ) تنها فردى بود كه تز مردمى بودن ارتش را مطرح كرد و اعلام نمود كه اكثريت نيروهاى نظامى از مردم هستند. ايشان ضمن جدا كردن بدنه ى ارتش از سران وابسته و سرسپرده به رژيم ، اعلام كرد كه خواسته هاى ملت ، همان خواسته هاى ارتش است .
امام (ره ) در مقابل طرفداران درگيرى مسلحانه كه شعار رهبران ، رهبران ، ما را مسلح كنيد را مطرح مى كردند، مسئله ى برادرى بين مردم و ارتش را پيش كشيد و ميان ارتش و مردم ، پيوند مستحكمى ايجاد كرد و موقعيت را براى استفاده از مقاومت مسلحانه ، مناسب تشخيص نداد. از درون اين مواضع امام (ره )، شعار برادر ارتشى ، چرا برادر كشى و ارتش برادر ماست ، خمينى رهبر ماست ، در تظاهرات خيابانى بيرون آمد و به اين ترتيب ، كم كم ، بدنه ى ارتش از رژيم جدا شد و به انقلاب پيوست .
از طرفى امام (ره ) در برابر لزوم توسل به جنگ مسلحانه ، راهبرد گل در مقابل گلوله را اتخاذ كردند و از طرف ديگر به جاى اقدام به قيام مسلحانه و خونين به جنگ اعتصاب و فلج كردن اركان اقتصادى رژيم روى آوردند تا در پناه آن ، اقتدار نظام سياسى پهلوى را با برپايى اعتصابات سراسرى و برگزارى راه پيمايى هاى نفس گير در هم شكند.
فصل دوم : مواضع امام (ره ) از آغاز زندگى سياسى تا شروع نهضت ( دوران تلاشبراى اصلاح و ارشاد)
در اين فصل ، نگرش ها و مواضع سياسى امام خمينى (ره ) در برابر استبداد رضا خانى و جريان هاى تضعيف كننده ى روحانيت اصيل كه بيش از همه در كتاب ارزشمند كشف الاسرار بازتاب يافته است ، ارزيابى مى شود و پيشنهادهاى اصلاح گرايانه ى امام (ره ) به بحث گذاشته مى شود.
شايان ذكر است آغاز زندگى سياسى امام خمينى (ره ) به زمان تاءليف كشف الاسرار در سال 1323 ه ش بر مى گردد، زيرا نخستين مواضع انتقادى سياسى ايشان نسبت به رژيم پهلوى در اين كتاب انعكاس يافته است . در سال 1322 ه ش كتابى با عنوان اسرار هزار ساله به قلم فرزند يكى از علماى بزرگ قم (226) به نام على اكبر حكمى زاده منتشر شد.
نويسنده در اين كتاب با الهام از مبانى مسلك وهابيت و انديشه هاى انتقادى سيد احمد كسروى ، اعتقادات پيروان مذهب تشيع را در بسيارى از عبادات ، آداب و سنن ، نقد كرده ، در معرض شبهه قرار داده بود. او در اثر خود، در زمينه ى مسائلى هم چون : شفاعت ، زيارت قبور ائمه ، سجده بر تربت ، گنبد و بارگاه ساختن ، استخاره كردن و امامت و غيره ، شك و شبهه را القا كرده بود.
امام (ره ) كه در آن ايام در حوزه ى علميه ى قم ، دروس اخلاق تدريس ‍ مى كردند، به دنبال نفوذ شبهات كتاب ياد شده در ميان اقشار مردم روحانيون ، اقدام به تهيه و مطالعه كتاب ياد شده مى كنند. (227)
امام (ره ) در اين باره مى نويسند:
دو ماه درس را تعطيل مردم و رد آن را نوشتم ، كتابى است از پسر حاج شيخ مهدى پايين شهرى - حكمى زاده - كه قبلا اهل لباس بوده ، به نام اسرار هزار ساله در توسعه ى افكار وهابيت و پر از توهين به مقدسات اسلام به صورت سؤ ال و القاى شبهه . (228)
در اين كتاب ، امام (ره ) براى اولين بار، عملكرد حكومت پهلوى را به نقد كشيده ، مصرانه رژيم را به اصلاح و پيروى از شرع دعوت كرده اند.
الف . موضع گيرى در برابر رژيم سلطنتى پهلوى و استبداد رضا خانى
امام (ره ) با تاءكيد بر اين نكته كه از نظر احكام و قوانين شرعى و علماى دينى ، حق حاكميت از آن خدا است و جز حاكميت خداوند، هر نوع حاكميت و اعمال قدرتى فاقد مشروعيت شرعى است ، استقرار و استمرار رژيم سلطنتى پهلوى را نامشروع معرفى مى كند: جز سلطنت خدايى همه سلطنتها بر خلاف مصلحت مردم و جور است . (229)
مجلس مؤ سسان كه (رضا خان را به سلطنت رساند) با زور سرنيزه تشكيل شد. (230)
از نظر امام (ره ) علت اصلى مخالفت فقها و علماى دينى با سلطنت رضا خان را بايد در اقدامات خلاف مصالح جامعه و مغايرت اعمال وى با احكام و قوانين دينى جستجو كرد.
بعد از اين اقدامات ، امام (ره ) درباره ى شخص رضا خان به صراحت موضع گيرى كرده ، مى گويد كه وى صلاحيت لازم براى حاكميت و اعمال قدرت بر مردم مسلمان ايران را نداشت :
رضا خان نظامى بود. ولى به درد سلطنت نمى خورد. اول شرط شاه آن است كه تخلف از قانون را بر خود روا ندارد و خود را مطيع قانون بداند... و عهده دار حفظ جان و مال و ناموس شرف توده باشد، نه آنكه سلطنت را وسيله شهوت رانى ها و غارتگريها كند و جان و مال و ناموس كشور را به باد فنا بدهد. (231)
سپس امام (ره ) نظام سلطنتى پهلوى را به دليل اين كه مشروعيت قانونى ، دينى و مردمى ندارد، نظامى نامشروع دانسته است . به نظر عده اى ، امام (ره ) در اين كتاب ، تفكر تاءسيس حكومت اسلامى را هم مطرح كرده است . سيد احمد خمينى در اين زمينه مى گويد:
در اين كتاب (كشف الاسرار) به مسائلى بر مى خوريم كه معلوم است امام (ره ) از همان تفكر زمان در فكر حكومت اسلامى بوده اند. (232)
ب . موضع گيرى در برابر دين زدايى از سياست و طرد روحانيان
از فحواى سخنان ، انتقادات و مواضع امام (ره ) در كشف الاسرار و تاءليفات بعدى ، مى توان به وجه ديگر مواضع ايشان در دوره ى قبل از شروع نهضت اسلامى پى برد.
ايشان با اشراق بر اين نكته كه هدف اصلى ترويج برنامه هاى ملى گرايى و تجدد خواهانه ى رژيم پهلوى ، به انزوا كشاندن روحانيت ، تبليغ سياست جدايى دين از سياست و حمله به اسلام است ، تبليغ اين افكار را گامى در راه اغفال توده ى مردم و رسيدن به اين اهداف به حساب مى آورند:
اين سخنان زر و زيوردار عوام فريب كه اين زمامداران هميشه ورد زبان خود كرده اند و براى وطن و كشور سنگ به سينه مى زنند، براى اغفال توده است و پر كردن كيسه خود وگرنه هر يك از آنها را مى خواهيد امتحان كنيد تا براى شما روشن شود. (233)
از آنجا كه امام (ره ) يكى از اهداف رژيم پهلوى را در تبليغ سياست ضد دينى و ملى گرايى ، تلاش براى دور نگه داشتن روحانيان از دخالت در امور سياسى و تثبيت پايه هاى سلطنت پهلوى مى دانست ، سعى مى كرد حصار جمود و عدم تحرك در حوزه هاى علميه را بشكند تا تاءثيرات اين سياست را خنثى نمايند و از طرف ديگر، آن را هدف اساسى استعمارگران و بيگانگان براى استثمار كشور معرفى مى نمود:
آنها (استعمارگران ) ديدند براى يك پيمان دخانيات (رژى ) با آن محذورات بزرگ زمان رياست مرحوم ميرزاى شيرازى مواجه شدند و عاقبت نتوانستند مقصد خود را عملى كنند، از آن روز يا روزهاى پيشتر درس خود را براى هميشه خواندن و فهميدند با نفوذ اينان نمى شود، معادن ثروت اين ممالك را برد و امر يك كشور مستقل را با وزارت استعمار قرار داد. ناچار با تمام قوا و تدبيرات عملى - كه مخصوص به خود آنهاست - با دست خود ايرانيان ، مشغول به انجام اين وظيفه حتميه شدند كه هر چه ممكن است زودتر قوه ى روحانيت را از بين ببرند يا دست كم از نفوذ آنان هر چه ممكن است بكاهند و با كاسته شدن اين قوه كه راهنماى مصالح كشور اسلامى بود و در عين حال قوه جلوگيرى از نفوذ اجانب هم بود، مردم را از دين دارى سست كنند. (234)
ايشان روى كار آمدن افرادى چون آتاتورك در تركيه و رضا خان در ايران دقيقا گامى به منظور عملى كردن اين سياست يعنى به انزوا كشاندن و طرد روحانيان از سياست مى دانستند. در پيش برد همين سياست بود كه تلاش ‍ مى شد روحانيان را در ميان مردم ، مخالف تمدن و ترقى مطرح نمايند:
... با دست مرحوم احمد شاه نمى توانستند كارى از پيش ببرند، نقشه هاى خود را با بعضى ديگر در ميان گذاشتند و آن كس كه با تمام مقاصد آنها همراه شد، ديكتاتورى بى هوش رضا خان بود و پيش از او نيز آن مرد ابله ، آتاتورك بود كه نقشه هاى آنها را به طور اجبار و سرنيزه عملى كردند و مردم را از طرفى با تبليغات و كاركاتورهاى روزنامه ها و از طرفى با فشارهاى سخت به روحانيين و خفه كردن ، آنها در تمام كشور و از طرفى و شايعه كردن اسباب عشرت و ساز و نواز و سرگرم كردن مردم را به كشف حجاب و كلاه لگنى و مجالس سينما و تئاتر و بال و آن چيزها كه مى دانيد و گول زدن آنها را به اين كه اين گونه بازيها تمدن و تعالى كشور است و دين داران مانع از آن هستند. پس آنها (ضد) ترقيات كشور و اساس زندگى هستند. (235)
ج . پيشنهادهاى اصلاحى امام (ره )  
امام (ره ) در كتاب كشف الاسرار، درباره ى اوضاع حاكم بر سياست ، اجتماع و فرهنگ ملت ايران در عصر رضا خان نيز موضع گيرى كرده است و به منظور اصلاح امور جامعه و براى ارشاد برنامه ريزان امور سياسى ، نظامى و فرهنگى نظام سياسى پهلوى در دوره ى بعد از رضا خان ، تلاش كردند تا رژيم پهلوى را به انجام اصلاحاتى اساسى وادار نمايند.
يكى از مهم ترين درخواست هاى اصلاحى امام (ره ) براى برچيدن آثار و پيامدهاى حاكميت استبدادى رضا خان از بين بردن زمينه تكرار بروز ديكتاتورى فردى در زمان سلطنت پسرش ، محمد رضا، اصلاح و پاكسازى نهادها و دستگاه هاى كليدى و اساسى كشور از افراد و شخصيت هاى وابسته به استعمار، ضد دين و حامى استبداد سلطنتى بود:
اين زمامداران خاين يا بى خرد، اين اجزاى بزرگ و كوچك شهوت پرست قاچاق بايد عوض شود تا كشور عوض شود وگرنه خواهيد از اين روزگارهاى بدترى ديد. اين كه اكنون داريد، پيش آن بهشت است . (236)
ايشان به دنبال اين پيشنهاد اصلاحى ، تهديد كرده اند كه اگر نظام سياسى پهلوى به اين كار دست نزنند و بر عكس باز هم زمام امور مردم را هم در اختيار عده اى دزد و پول پرست و مستبد قرار دهد، مردم اعتماد خود را به آن حاكميت از دست خواهند داد و مشروعيت مردمى آن رژيم سلب خواهد شد.
يكى ديگر از ارشادهاى اصلاحى امام (ره ) درباره ى نظام سياسى پهلوى در اين كتاب ، تصفيه ى مطبوعات ، كتب و مجلات منتشر شده در كشور و به طور كلى زدودن آثار افكار حاكم بر فرهنگ دوره ى حكومت رضا خان بود. ايشان ضمن توجه به اهميت و تاءثيرات مطبوعات ، كتب و وسايل ارتباط جمعى در روح و روان و اذهان مردم جامعه ، استفاده حاكميت از آنها و اعمال كنترل دولتى را براى توجيه اهداف و اعمال حاكميت و ترويج فساد و فحشا و افكار ضد دينى رد كرده ، نوشته اند:
يكى از چيزهايى كه نيازمند به اصلاح است همين روزنامه و مجلات و هفتگى هاست كه امروز به اين صورت اسف آور است و در حقيقت بعضى از آنها را بايد كانون پخش فساد اخلاق و فحشا گفت . براى نشر بى عفتى ها و افسار گسيختگى ها هيچ چيز امروز بيشتر از اين اوراق ننگين كمك كارى نمى كنند. (237)
بنابراين امام (ره ) تاءكيد مى كند مطبوعاتى كه در عصر رضا خان به يكى از ابزار ديكتاتورى وى تبديل شده بودند، بايد از بين بروند، زيرا آن مطبوعات وظيفه مسموم كردن اذهان مردم اشاعه ى بى عفتى و خفه كردن احساسات شرف آميز مردم را به عهده داشتند.
يكى ديگر از خواسته هاى اصلاحى امام (ره )، در زمينه ى جايگاه انتخابات و مجالس بود. ايشان بر اين نظر بودند كه بايد روش انتخابات نمايندگان تغيير يابد و مجالس ، قوانين و مصوبات آنها، از جايگاه نمايشى و تاءكيد كننده ى اعمال و اقدامات استبداد رضا خانى خارج گردد و به صورت يك نهاد سياسى در آيد و بتواند در تمامى جريانات و امور سياسى ، اجتماعى و اقتصادى جامعه تاءثيرگذار باشد.
ايشان در زمينه ى قوانين و نمايندگان مجالس عصر رضا خان اين چنين موضع گرفته است :
... بايد حتى قانون هايى كه در زمان او (رضا خان ) از مجلس گذشته ، اوراقش را سوزاند و محو كرد. و وكلاى زورى آن روزها حق وكالت امروز را ندارند و اگر مجلس امروز، مجلس باشد، بايد اعتبارنامه هاى آنان را رد كند. (238)
سپس ضمن انتقاد شديد از عملكرد نمايندگان مجلس بعد از سقوط ديكتاتورى رضا خان ، آنها را به لزوم اصلاح اوضاع مجلس بدون هيچ عذرى فرا خوانده است :
در زمان حكومت رضا خان اين بهانه را داشتند (نمايندگان ) كه هر چه او گفت ، نمى توان در مقابل او حرفى زد. حالا با خوش رقصى ها كارى نداريم ؛ لكن عذر امروز چيست ؟. (239)
امام (ره ) بعد از طرح اين اصلاحات ، در يك جمع بندى به سران نظام سياسى هشدار مى دهد كه اگر اوضاع سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى و اقتصادى جامعه را اصلاح نكنند، جامعه از هم مى پاشد و به طرف ويرانى بيشتر كشيده خواهد شد:
بايد اين كشور همه چيزش عوض شود تا روى اصلاح به خودش ببيند وگرنه فاتحه آن را بايد خواند. (240)
بعد از تاءليف كتاب كشف الاسرار، امام (ره ) در ارديبهشت 1323 ه ش اولين بيانيه ى سياسى خود را صادر نمودند كه نشانگر درك عميق ايشان در حوزه ى مواضع سياسى است . ايشان تصوير كوتاهى از اوضاع مردم ايران عرضه كرده ، ماهيت حاكميت رضا خان و محمد رضا شاه بر مردم و جامعه را معرفى كرده اند و علما و روحانيون جامعه ى اسلامى را به استفاده از فرصت به دست آمده ، يعنى سقوط ديكتاتورى رضا خانى و عدم تثبيت قدرت سياسى پسرش ، محمد رضا شاه در ايران دعوت نموده اند و آنها را به قيام براى اصلاح جامعه و ريشه كن كردن پايه هاى نظام سياسى خودخواهانه و فردى و زنده گرداندن سنت هاى دينى فرا خوانده اند:
امروز روزى است كه نسيم روحانى الهى ورزيدن گرفته و براى قيام اصلاحى بهترين روز است ، اگر مجال را از دست بدهيد و قيام براى خدا نكنيد و مراسم دينى را دعوت ندهيد، فرداست كه مشتى هرزه گرد شهوتران بر شما چيره شوند و تمام آيين و شرف شما را دستخوش اغراض ‍ باطله خود كنند. (241)
امام (ره ) با ريشه يابى علل حاكميت و تسلط افرادى مثل رضا خان بر مردم ايران ، از آن جا كه به خوبى مى دانستند و پيش بينى مى كردند كه اگر از اين فرصت به دست آمده استفاده ى درستى نشود، ظهور ديكتاتورى تمام عيار و بدتر از رضا خان در جامعه به صورت بالقوه فراهم است ديگر امكان هر نوع مبارزه ى اصلاحى ، دينى و سياسى بسيار مشكل و غير ممكن خواهد بود، زيرا اركان و ابزارهاى سياسى و قانونى براى ظهور ديكتاتورى تمام عيار و بدتر از رضا خان در جامعه به صورت بالقوه فراهم است :
اين چه ضعف و بيچارگى است كه شماها را فرا گرفته ؟... شماها كه به حق مشروع خود قيام نكرديد، خيره سران بى دين از جاى برخاستند و در هر گوشه زمزمه بى دينى را آغاز كردند و به همين زودى بر شما تفرقه زده ها چنان چيره شوند كه از زمان رضا خان روزگارتان سخت تر شود. (242)
د. كشف الاسرار و مسئله ى حكومت  
امام (ره ) در كشف الاسرار، به موضوع حكومت و دولت از جنبه ى سلبى و ايجابى نگاه مى كند. از جنبه ى سلبى ، امام (ره ) تمام حكومت هاى بشرى را كه بر اساس نص و حكم الهى نباشد، مردود مى شمرد و معتقد بود كه هيچ حكم بشرى را نبايد پذيرفت ، زيرا بشر شهوت ، غضب ، شيطنت و خدعه دارد و مصالح خود را بر ديگران ترجيح مى دهد و چه بسا حكمى مى كند كه بر ضرر مردم تمام مى شود و بر اين مبنا، حكومت هاى مختلف سياسى مانند مشروطه ، دموكراسى ، كمونيست ، سوسياليست و ديكتاتورى را مردود اعلام كرده است :
هيچ فرق اساسى ميان مشروطه و استبداد و ديكتاتورى و دموكراسى نيست ، مگر در فريبندگى الفاظ و حيله گرى قانون گذارها. (243)
از جنبه ى ايجابى ، امام (ره ) ضمن تاءكيد بر ضرورت و لزوم حكومت در جامعه ، معتقد بودند كه چون تنها خداوند است كه مالك همه چيز است ، تصرف و ولايتش در تمام بشر به حكم خرد، نافذ و درست است و اگر خداوند كسى را براى حكومت تعيين كرد، بايد از او هم اطاعت كنيم .
امام (ره ) در كتاب كشف الاسرار با استناد به مسئله ى ضرورت و اضطرار، لزوم تشكيل حكومت براى اداره ى امور كشور و ملت را دليل تاءييد نظام مشروطه ذكر مى كند و در ادامه ، ضمن بحث درباره ى ولايت فقيهان ، حدود ولايت را صرفا نظارت فقها از طريق مجلس مؤ سسان و يا شوراى تشكيل شده از فقهاى دين دار و انتخاب يك سلطان عادل تعريف كرده و به كسانى كه به ولايت فقيه در عصر غيبت ايراد مى گرفتند، اين گونه جواب داده اند:
ما مى گوييم اگر آن حكومت حق خدايى ، عادلانه بخواهد تشكيل شود، بايد مجلس از فقها... تشكيل شود و در مجلس قوانين آسمانى طرح شود و در كيفيت عملى شدن آن بحث شود و دولت قوه اجراى آن باشد. (244)
امام (ره ) با توجه با استقرار نظام نيم بند مشروطيت در ايران و ملاحظه وضعيت حاكم بر كشور در آن زمان ، سعى مى كرد نظام مشروطه را اصلاح كند و مسير آن را به سمت رسيدن به اهداف و آرمان هاى دينى و سياسى خود تغيير دهد و به همين منظور پيشنهاد كرد همان طور كه براى تغيير سلطنت و حكومت ، مجلس مؤ سسان از نخبگان كشور، تشكيل مى شود، بهتر و اصلح آن است كه مجلس مؤ سسانى متشكل از مجتهدين و فقهاى عادل تشكيل شود و كار انتخاب يك سلطان را انجام دهد:
همان طور كه يك مجلس مؤ سسان تشكيل مى شود از افراد يك مملكت و همان مجلس تشكيل يك حكومت و تغيير يك سلطنت مى دهد... اگر يك همچو مجلسى از مجتهدين دين دار كه هم احكام خدا را بدانند و هم عادل باشند و از هواهاى نفسانيه عارى باشند و آلوده به دنيا و رياست آن نباشند و جز نفع مردم و اجراى حكم خدا غرضى نداشته باشند، تشكيل شود و انتخاب يك نفر سلطان عادل كنند كه از قانونهاى خدايى تخلف نكند و از ظلم و جور احتراز داشته باشد و به مال و جان و ناموس آنها تجاوز نكند، به كجاى نظام مملكت برخورد مى كند. (245)
به اين ترتيب ايشان با تاءكيد بر اين نكته كه حكومت در اين زمان با فقهاست ، تلاش كردند تا نهادهاى نظام سياسى پهلوى يا به عبارت بهتر نهادهاى نظام سياسى مشروطه يعنى نهاد سلطنت ، نهاد قانون گذارى و اجرايى كشور را به حيطه ى نظارت فقها و مجتهدان جامع الشرايط وارد نمايند:
ما كه مى گوييم حكومت و ولايت در اين زمان با فقها است ، مى گوييم همان طور كه يك مجلس شورا تشكيل مى شود و يك عده قوانين اروپايى و غير آن را بر مملكت تحميل مى كنند. اگر مجلس شوراى اين مملكت از فقهاى دين دار تشكيل شود يا به نظارت آنها باشد، چنانچه قانون هم همين را مى گويد، به كجاى عالم برخورد مى كند. (246)
امام (ره ) در ادامه ى طرح اصلاحى خود، علت يا علل لزوم نظارت فقها بر قواى مقننه و مجريه ى كشور توضيح داده اند و اين نحوه ى نظارت را هم از جنبه ى دينى و هم از جنبه ى قانونى ثابت كرده ، موضوع نظارت را اين گونه شرح داده اند:
منظور از حكومت فقيه آن است كه فقيه بايد نظارت در قوه ى تقنينيه و در قوه ى مجريه ى مملكت اسلامى داشته باشد، زيرا قانونى را كه عقل و دانش ‍ مى پذيرد و حق مى داند، غير از قانون خدايى نيست . (247)
در دوران مبارزات آيت الله كاشانى و مرجعيت آيت الله بروجردى ، امام خمينى (ره ) تدريس مبانى فقهى ، سياسى و فكرى خود و تربيت شاگردان انقلابى را در مركز فعاليت هاى خودش قرار داده بود و از دخالت مستقيم در امور سياسى امتناع داشت .
دلايل عدم مشاركت فعالانه ى امام (ره ) در اين دوران (تا فوت آيت الله بروجردى ) كاملا روشن نيست . شايد ايشان در آن دوره ، اقدامات سياسى و موضع گيرى آيت الله كاشانى و آية الله بروجردى را وافى به مقصود مى دانسته (248)، ضرورتى به مشاركت فعالانه ى خود نمى ديده اند. يا شايد امام (ره ) در آن مقطع به اين نتيجه رسيده بودند كه ابتدا بايد زمينه و بستر لازم براى مبارزه ى همه جانبه و مؤ ثر با رژيم پهلوى را فراهم كرد و براى اين كار قبل از همه ، بايد جو فكرى ، اعتقادى و سياسى حوزه هاى علميه و روحانيون را تغيير داد و از حالت جمود فكرى ، تحجر و عدم مشاركت و دخالت در امور سياسى در آورد و بعد از اين كه زمينه براى انقلاب در حوزه ها و در ميان روحانيان فراهم شد، از طريق آنها مردم را براى بسيج همگانى دعوت كرد. علت ديگرى را كه مى توان از گفته هاى حضرت امام استنباط كرد اين است كه معظم له معتقد به وحدت مرجعيت و رهبرى واحد بودند و سياست گزارى و روش زعيم حوزه ها را محترم مى شمردند؛ لذا به فداييان اسلام فرمودند كه شما بايد آيت الله بروجردى به منزله ى رهبر شيعه هماهنگ شويد.
به هر حال تا زمانى كه آيت الله بروجردى زنده بودند، امام (ره ) سكوت اختيار كرده ، بيشتر به تدريس فقه و اصول مشغول بودند.
فصل سوم : مواضع امام (ره ) در دوران رويارويى با رژيم تا شكوفايى نهضت (ازمهر 1341 تا آبان 1343)
اين فصل به آغاز حركت هاى عملى امام خمينى (ره ) در رويارويى با سياست ها و برنامه هاى پهلوى دوم اختصاص يافته است ؛ حركتى كه با واكنش در برابر لايحه ى انجمن هاى ايالتى و ولايتى آغاز شد و تا تبعيد ايشان ادامه يافت .
پس از رحلت آيت الله بروجردى ، هيئت حاكم پهلوى براى تضعيف قدرت روحانيان و كاهش ميزان مخالفت هاى احتمالى آنان با اقدامات و عملكرد حكومت خود، تلاش كرد تا مرجعيت را از قم به نجف انتقال دهد؛ اما موفق نشد. امام (ره ) در آن زمان يعنى آغاز دهه ى چهل همانند يكى از مراجع شيعه ، با اهتمام كامل ، اعمال ، حركات و سخنان شاه و سران نظام پهلوى را تعقيب مى كرد و مواضع لازم را در مقابل آن اتخاذ مى نمود كه به موارد عمده ى آن اشاره مى شود.
الف . غائله ى انجمن هاى ايالتى و ولايتى و مواضع امام (ره )  
تصويب طرح لايحه ى انجمن هاى ايالتى و ولايتى در شانزدهم مهرماه 1341 ه ش ، فرصتى مناسب براى شروع و آغاز مبارزات مستقيم و موضع گيرى هاى عملى امام (ره ) در برابر نظام سياسى پهلوى بود.
به موجب اين طرح ، قيد كلمه ى اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان حذف شده بود و نيز انتخاب شوندگان به جاى انجام مراسم تحليف با قرآن ، از اين پس با هر كتاب آسمانى مى توانستند اين كار را انجام دهند. (249)
از ديدگاه امام (ره ) اين اقدام مقدمه اى براى اجراى برنامه هاى ضد اسلامى ، تشديد سياست تضعيف روحانيون و تقويت زمينه ى حضور و دخالت عناصر وابسته و غير مسلمان در امور سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى و اقتصادى جامعه ى ايران بود. حامد الگار با اشاره به اين مطلب مى نويسد:
علت مخالفت آيت الله خمينى با اين قوانين (لايحه ى انجمن هاى ايالتى و ولايتى ) آن بود كه شرط سوگند خوردن به قرآن براى اعضاى انجمن ها حذف شده بود و اين نگرانى وجود داشت كه اقدام فوق ، راه را براى مشاركت بهاييان در حيات سياسى كشور همواره سازد. (250)
امام (ره ) كه به عمق اهداف رژيم پهلوى از اجراى اين طرح ها پى برده بود، در جلسه اى با حضور علماى طراز اول قم موفق به اتخاذ تصميماتى براى لغو فورى لايحه و لزوم وحدت روحانيون حوزه هاى مختلف كشور در آگاه نمودن مردم نسبت به پيامدهاى طرح هاى ضد اسلامى رژيم شدند. امام در تلگرافى به شاه نوشت :
دولت در انجمنهاى ايالتى و ولايتى اسلام را در راءى دهندگان و منتخبين شرط نكرده ... و اين موجب نگرانى علماى اعلام و ساير طبقات مسلمين است ... صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش ‍ قلوب است .
مستدعى است امر فرماييد، مطالبى را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمى مملكت است از برنامه هاى دولتى و حزبى حذف نمايند
. (251)
بدين ترتيب امام خمينى (ره ) براى مبارزه با نظام سياسى پهلوى ، حركت بنيادين خود را شروع كرد. امام (ره ) براى به صحنه كشاندن طيف وسيعى از روحانيون و ايجاد وحدت و هم بستگى ميان آنان و وسيع تر كردن دامنه ى مبارزه ، با سخنرانى ، صدور اعلاميه هاى متعدد، ارسال نامه ها و پيك هاى بسيار براى شخصيت سياسى و روحانى شهرها به طور گسترده اى فعاليت هاى ضد مذهبى رژيم را افشا نمودند.
سرانجام پس از واكنش شديد روحانيون و امام (ره )، دولت عقب نشينى كرد و علم با درخواست هاى مراجع و علما موافقت كرد؛ اما امام (ره ) با هوشيارى خاص خودشان مسئله را تمام شده اعلام نكردند و ملغى شدن آن را موكول به تصويب هيئت دولت نمودند و در اعلاميه اى نوشتند:
اينجانب ، حسب وظيفه شرعيه ، به ملت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مى كنم قرآن كريم و اسلام در معرض خطر است . استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهيونيست هاست ، كه در ايران به حزب بهايى ظاهر شدند. و مدتى نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگبار مسلمين ، تمام اقتصاد اين مملكت را با تاءييد عمال خود قبضه مى كنند و ملت مسلمان را از هستى در تمام شئون ساقط مى كنند. (252)
امام (ره ) در اين اعلاميه ، ضمن اعلام و يادآورى خطر نفوذ بيگانگان ، يهودى ها و بهاييان در سياست و اقتصاد كشور، احساس خطر بسيار جدى براى اسلام و استقلال مملكت ، سعى كردند حصار سكوت را در ميان توده هاى مردمى بشكنند. آنان را به يك قيام وسيع و طولانى فرا خواندند. (253)
امام (ره ) در سخنرانى مهمى در آغاز درس هاى حوزه ى علميه ، در جمع تعداد زيادى از علما و طلاب ، ضمن اشاره به نقش روحانيون در برابر استعمار، در توضيح قيام دينى در برابر لايحه ى ياد شده ، آن را به قيام دينى توده هاى مردمى براى اجراى احكام اسلامى و اطاعت از مراجع و حفظ استقلال كشور دانستند و به نظام سياسى پهلوى درباره ى لزوم درك قدرت و نيروى مردم و تن دادن به خواسته هاى آنان هشدار دادند:
از رى نوشتند پنج هزار نفر با كفن آماده ايم ؛ از جاپلق نوشتند، صد هزار نفريم ، مهياى دستور شماييم ؛ از لرستان نوشتند طايفه هايى با كفن حاضريم . اگر كلمه اى صادر شده بود، انفجار ظاهر مى شد. اين آتش را چه كسى خاموش كرد؟ چرا نمى خواهند درك كنند؟ چرا اين پشتوانه را به هر نحوى مى خواهند بشكنند؟ چرا با تمام قوا اين قوه بزرگ را كه پشتيبان استقلال است ، مى خواهند بشكنند؟. (254)
در اين مرحله طرف مواضع مستقيم امام (ره )، دولت رژيم پهلوى بود نه شاه و ايشان به تدريج انتقادات قانونى خود را بر اساس التزام به قانون اساسى ، درباره ى اقدامات خلاف موازين شرعى - اسلامى در زمينه هاى مختلف سياسى - فرهنگى و اقتصادى مطرح مى كردند و سعى داشتند مشروعيت دينى و مردمى رژيم پهلوى را بستانند.
امام (ره ) با معيار قرار دادن قانون اساسى ، دولت را به نقض قانون اساسى كشور متهم و قوانين و لوايح مصوب دولت و مجلس شوراى ملى را فاقد جنبه ى رسمى و غير قانونى اعلام كردند، چرا كه بر اساس اصل دوم متمم قانون اساسى عمل نكرده بودند كه بر طبق آن ، بايد پنج تن از مجتهدان آگاه بر مسايل روز، به مصوبات مجلس نظارت مى كردند:
ما از طريق الزموهم بما الزموا عليه انفسهم (255) با ايشان (دولت ) بحث مى كنيم ، نه اينكه قانون اساسى در نظر ما تمام باشد بلكه اگر علما از طريق قانون صحبت كنند، براى اين است كه اصل دوم متمم قانون اساسى ، قانون خلاف قرآن را از قانونيت انداخته است . و الا ما لنا و القانون (256) ماييم و قانون اسلام ؛ علماى اسلامند و قرآن كريم ؛ علماى اسلامند و احاديث نبوى ؛ علماى اسلامند و احاديث ائمه اسلام (ع ) )... هر چه مخالف دين و قرآن باشد - ولو قانون اساسى باشد... ما با آن مخالفيم . (257)
امام (ره ) در همين سخنرانى ، هدف اصلى مبارزات و مواضع خود را نه كسب آمال دنيوى و ذخاير مادى شكست پذير، بلكه اقدام بر اساس عمل به تكليف دينى بدون توجه به نتيجه مبارزه معرفى كرد و مردم را به حفظ هوشيارى در برابر توطئه ها و اقدامات مخالف دين و قانون دولت در آينده و لزوم حفظ روحيه ى مبارزه بر اساس اصل عمل به تكليف دعوت نمود.
امام (ره ) در اين مرحله از مبارزه مستقيم خود در برابر نظام سياسى پهلوى ، به يك موفقيت اساسى دست يافت ؛ كارى كه شايد امام (ره ) از دوره ى رضا خان ، انتظارش را مى كشيد و براى عملى كردن آن تلاش مى كرد و آن را يكى از مهم ترين پايه هاى قيام الهى خويش به حساب مى آورد. ايشان با شكستن جو عدم دخالت در امور سياسى در بين روحانيان و حوزه ى علميه ى قم و تمركز رهبرى و مركزيت مبارزه در دستان مراجع دينى ساكن در قم ، مبارزه را به كانون اصلى فعاليت هاى مذهبى و دينى يعنى حوزه ى علميه ى قم كشاند و براى هميشه بر تفكر سياست جدايى دين از سياست خط بطلان كشيد.
بعد از رحلت آيت الله العظمى بروجردى ، فقيه مبارزى كه در حياتش ‍ رهبرى روحانيان را بر عهده داشت ، هيئت حاكم رژيم پهلوى تصور مى كرد كه روحانيان وحدت نظر و عمل خود را از دست داده ، اقدام عملى منسجم واحدى نخواهند داشت ؛ ولى بر خلاف برآوردهاى رژيم ، مخالفت روحانيان شديد و قاطعانه بود.
امام (ره ) در اين دوره با كشاندن مبارزه به حوزه هاى علميه و به ميان روحانيان و وارد كردن علما و روحانيان به كانون رهبرى مخالفت و مبارزه عليه تصويب طرح مذكور، بسترى مناسب براى شكل گيرى مبارزه اى عميق و فراگير تواءم با هويت دينى و مذهبى را فراهم كرد و در همين بستر مستعد بود كه امام (ره ) موفق شد به تربيت عده ى زيادى از نيروهاى آگاه ، متفكر، متعهد و انقلابى را اقدام كند و با بهره گيرى از همين جو بود كه ايشان به مبارزه ى خود با نظام سياسى پهلوى ، چهره اى كاملا دينى و اسلامى داد و نهضتى اصيل ، ريشه دار و اسلامى به وجود آورد و رهبرى آن را به تدريج به دست گرفت .

next page

fehrest page

back page