next page 

fehrest page 

فهرست مطالب 
مقدمه مولف
فصل اول : احزاب
احزاب :
حزب الله
فصل دوم : اختلافات فكرى
اختلافات فكرى
حدود تحمل اختلاف هاى فكرى
1 - آلوده به هواهاى نفسانى نباشد.
2 - به نفع دشمنان اسلام ، مسلمين و كشور اسلامى نباشد
3 - به ضرر اسلام و مسلمين نباشد
4 - در محدوده اسلام باشد
5 - خلاف اصول ارزشهاى اسلام و انقلاب اسلامى نباشد
6- جاهلانه نباشد
7 - غرض آلود نباشد
8 - موجب وابستگى كشور به دشمنان اسلام نگردد
9- امنيت ملى را به خطر نيندازيد
10- نظام اسلامى را تضعيف نكند
11 - جو غفلت و بى تفاوتى ايجاد ننمايد
12 - دشمن مشترك را به فراموشى نسپاريد
13 - خلاف اخلاق اسلامى نباشد
فصل سوم : اختلاف
اختلاف :
ريشه هاى اختلاف : اختلاف از نظر امام خمينى ريشه هايى دارد كه به آن اشاره مى كنيم
1 - ضعف ايمان
2 - هواى نفس
3 - شيطان
4 - استعمار
اختلاف سران
آثار اختلاف
1- تغيير مسير
2 - حضور دشمن در كشور
3 - شكست
4 - نابودى
پرهيز از اختلاف
مبارزه با اختلاف
فصل چهارم : ادارات
ادارات :
خدمت به مردم
عدالت
پرهيز از آزارهاى ادارى
انواع آزارهاى ادارى
1 - كاغذ بازى
2-اشكال تراشى
3 - توصيه و تبعيض
4 - كم كارى
5 - بى نظمى
سخنى با كارگزاران
تصفيه و پاك سازى ادارات
فصل پنجم : ارتجاع
ارتجاع :
فصل ششم : آزادى
آزادى :
ارزش آزادى
اسلام و آزادى
آزمايش الهى
سوء استفاده از آزادى
جهت و حدود آزادى
انواع آزادى
آزادى هاى ضد ارزشى
آزادى ارزشى
منع آزادى هاى مخرب
فصل هفتم : استعمار
استعمار:
اهداف استعمار
ترفندهاى استعمار
1 - اشتغال مراكز فرهنگى :
2 - ايجاد فتنه و فساد
3 - غوغا سالارى
4 - ايجاد اختلاف
5 - وابستگى
6 - ترور شخصيت ها
7 - تضعيف اسلام
8 - عقب نگه داشتن كشورها
9 - ارائه روحانيت بدلى
10 - آزادى مبتذل
11 - اعتياد
12 - نابودى قدرت هاى دينى و ملى
13 - اشاعه فساد و فحشاء
14 - ايجاد ترس
15 - ايجاد احزاب
16 - ايجاد خودباختگى
17 - تهمت و افترا
18 - تهاجم فرهنگى
19 - ارائه اسلام بدلى
20 - استحاله فكرى
مبارزه با استعمار
فصل هشتم : استقلال
استقلال :
پايه هاى استقلال
استقلال اقتصادى
كسب استقلال اقتصادى
خطر وابستگى اقتصادى
كشاورزان محور استقلال اقتصادى
فصل نهم : اسرائيل
اسرائيل :
ويژگى يهود
1 - دنياطلبى
2 - ياءس از آخرت
3 - زمين خوارى
4 - مسلمان ستيزى
5 - مفسده جويى
6 - ظلم و خونريزى
خطر بزرگ
ضرورت مبارزه با اسرائيل
روز قدس
فصل دهم : اسلام
اسلام امام خمينى :
اسلام شناسى
انواع اسلام
جلوه هاى اسلام آمريكايى
1 - اسلام سرمايه دارى
2 - اسلام التقاط
3 - اسلام سلطنتى
4 - اسلام سازش و فرومايگى
5 - اسلام مرفهين بى درد
6 - اسلام مقدس نماهاى بى شعور
7 - اسلام ملادهاى كثيف دربارى
8 - اسلام پول و زور
9 - اسلام اشرافيت
10 - اسلام ابوسفيان
11 - اسلام ذلت و نكبت
12 - اسلام رفاه
13 - اسلام اسارت
14 - اسلام فريب
15 - اسلام تجمل
16 - اسلام روشنفكرى
17 - اسلام تساهل و تسامح
اسلام ناب محمدى
فصل يازدهم : امتحان
امتحان :
فصل دوازدهم : امر به معروف و نهى از منكر
امر به معروف و نهى از منكر:
اهميت امر به معروف و نهى از منكر
وزارتخانه امر به معروف و نهى از منكر
وظيفه عمومى
حساسيت به گناه
امر و نهى مسئولين
مراحل امر به معروف و نهى از منكر
فصل سيزدهم : آمريكا
آمريكا:
شكست آمريكا در ايران
خطر آمريكا
شيطان بزرگ
دشمنى آمريكا با اسلام و ايران
كمك از آمريكا
مبارزه با آمريكا
تحقير آمريكا
حماسه تسخير لانه جاسوسى
تبريك امام به مناسبت فتح لانه جاسوسى
فلسفه فتح قلعه جاسوسى
ماهيت سفارت
رابطه با آمريكا
دوستى با آمريكا
فصل چهاردهم : انتخابات
ضرورت حضور در انتخابات
كناره گيرى از انتخابات و آثار آن
آداب انتخابات
حساسيت دشمنان به انتخابات
شرايط نامزد رياست جمهورى
ويژگى نمايندگى مجلس
انتخابات رحمانى و شيطانى
تبليغات انتخاباتى
شكست و پيروزى در انتخابات
فصل پانزدهم : انتظار
انتظار:
فصلشانزدهم : انتقاد
حقيقت انتقاد:
ضرورت انتقاد
پذيرش انتقاد
انتقاد بر انتقاد
فصل هفدهم : انقلاب اسلامى
انقلاب اسلامى :
علل و انگيزه هاى انقلاب
اهداف انقلاب
ويژگى هاى انقلاب
رموز و عوامل پيروزى
مقدمه ظهور
آثار و بركات انقلاب اسلامى
حفظ انقلاب
شكست انقلاب
آينده انقلاب
صدور انقلاب
كيفيت صدور انقلاب
فصل هجدهم : ايرانيان خارج از كشور
ايرانيان خارج از كشور
مقدمه مولف 
با گذشت چهارده قرن از ظهور ابرمردى از سلاله پاك رسول خدا عليه السلام در تاريخ انسانيت درخشيد تا رستاخيز اسلامى قرن پانزدهم هجرى را رقم زند و چونان جدش جهان پر از كفر و شرك و ستم را به ارزشهاى الهى اسلام فرا خواند. انديشه هاى تابناكش از روح بزرگش خبر مى داد. او مى خواست انسان را از ملك به ملوك عروج دهد زمين را از زشتيها پاك كند. همه را محو جمال حق گرداند. او اولين فردى بود كه در تاريخ تشيع و در ميان امت اسلامى به امام شهرت يافت و لباس امامت را زيبنده قامت برافراشته اش گردانيد امام خمينى دريايى بود كه كسى توان ديدن كرانه هاى دور آن را نداشت و ساحل وجودش در چشم نمى گنجيد. چون سكوت مى كرد قله رفيعى بود كه بيننده را محو خود مى ساخت و چون مى خروشيد درياى مواجى بود كه دشمنان را در امواج توفنده خود فرو مى برد. اقيانوسى بود كه سلسله جبال سختى هاى مبارزه در دل آرام او تاءثيرى نداشت . دژ استوارى بود كه مؤ منين را در زواياى امن خود سكنا داده بود. محبتش به مؤ منان به فضاى جامعه طراوت رحمت بخشيده بود و بغضش به دشمنان كافر زندگى را بر آنها تيره و تار ساخته بود. امام خمينى شعله عشقى بود كه بسوى خدا زبانه مى كشيد و فضاى زمستان دين دارى را به هواى لطيف بهار دين دارى مبدل مى ساخت . شاخه گلى بود كه از شدت حيا چشم به پايين دوخته بود و شبنم ذكر به گل پرهاى وجودش طراوتى خاص بخشيده بود صداقت در گفتار و رفتارش از درياى زلال وجودش خبر مى داد و نسيم سخنان الهى اش گلستان دلها را نوازش مى داد به هيبت پيامبر آراسته بود و به اهلبيت پيامبر دل باخته بود. نهال توحيد را در سرزمين جانش نشانده بود و جز خدا بر مملكت وجودش حكومت نمى كرد. امام خمينى هوس را به اسارت گرفت ، شيطان را بر زمين كوبيد ابر قدرت جهان يعنى آمريكا را تحقير كرد و آوازه اسلام ناب محمدى را با عزت و اقتدار به گوش جهانيان رسانيد و نهال زيباى ولايت مطلقه فقيه را در ايران اسلامى غرس كرد و ريشه هاى آن را در سرزمين جان مؤ منين مستحكم نمود تا همگان در زير سايه آن به دين دارى راستين بپردازند. امام خمينى نورى بود كه بر قلبها تابيد و خانه دلها را به تفسير صحيح اسلام روشن نمود، امروز ديگر جز اسلام خمينى مقبوليتى ندارد و مردم به هر قلم و زبانى دل نمى دهند از اين پس مؤ منين ، اسلام را از قلم كسانى مى گيرند كه انديشه هاى خمينى از آن تراوش كند و به گويندگانى گوش مى سپارند كه صداى خمينى از حلقوم آنها به گوش رسد. امام خمينى آيه خدا بود كه ميزان و الگوى انسان شد، امام خمينى صراط مستقيم الهى بود اسلام امام خمينى آزمايش خود را در كوره حوادث پس داد و موفقيت كامل خود را بر تارك تاريخ نشاند. اين اسلام امام خمينى بود كه ملت ايران را از اسارت آمريكا و سلطنت شاه خود فروخته جنايتكار آزاد كرد و استقلال و آزادى و عزت و شرف را براى ملت ايران به ارمغان آورد، و مردم هرگز از اين اسلام كه تجربه موفقى داشته است فاصله نخواهد گرفت ، و فريب افراد شبهه ناك و متظاهر به علم و دين كه مدعى شناخت جهان نو بوده و مردم بويژه جوانان را متزلزل و فاصله دار از دين مى كنند و با القائات خود مى خواهند جراءت اظهار شناخت دين را حتى از علماى متعهد بگيرند نخواهند خورد، همان گونه كه به اسلام ساكت و سازش و خاموش مدعيان اسلام كه در بستر غفلت خفته اند اعتنا نخواهد كرد چرا كه اسلام بدون جهاد محمدى ، شور و شعور علوى فريادهاى فاطمى و حماسه هاى حسينى و اقتدار جهانى مهدوى رنگى نخواهد داشت . كسى كه امام خمينى را داشته باشد همه چيز دارد چرا كه او انسان كاملى بود كه همه ارزشها را در گلستان وجود خود گرد آورده بود، سيماى امام خمينى سيماى ملكوتى انسان كامل بود و چنين كسى مى تواند الگوى جهان اسلام باشد. از اين پس افراد فاصله دار با امام خمينى در هر لباس و مقام و مكان و زمانى كه باشد مقبوليتى نزد مسلمانان حقيقى ندارند دلى كه محبت خمينى در آن نباشد كوير مرده اى است كه حقيقت صم بكم آنرا فرا گرفته است . حركت در راه امام به شعار و عنوان و استفاده از نام او نيست بلكه به سر سپردن علمى و عملى به مواضع و انديشه هاى اوست . عمل به انديشه هاى امام خمينى است كه پيروان راستين او را از ديگران جدا مى سازد. حال بحث به اينجا مى رسد كه چگونه مى توان به راه و انديشه هاى امام خمينى رسيد؟ راه امام خمينى همان راه اسلام ناب محمدى است . راه امام خمينى راه فطرت است كه هيچگاه كهنه نمى شود، راه امام خمينى راه همه صالحان تاريخ است كه در آئينه سيره و سخن او آشكار است ، امام رفت اما سيره و سخنان خود را در ميان مردم به يادگار گذارد كه ما در كتاب سيماى امام خمينى معارف فراوانى را به دوست داران اين الگوى جاودانى عرضه كرديم . انديشه هاى امام خمينى كه بيشتر در طى ده سال ولايت او در سخنرانى ها و پيام هاى حيات بخش او مطرح گرديد منبع زلالى براى تشنگان وادى حقيقت كه در كتاب صحيفه نور و شايد در آينده در كتابهاى ديگرى عرضه گردد، اما از آنجايى كه امروز اين انديشه ها در 22 جلد صحيفه نور منتشر گرديده است و گستردگى و موضوعى نبودن آن راه رسيدن به مواضع امام را دشوار مى سازد و برخى از مواد آن براى نسل امروز و بويژه آيندگان نيازمند توضيح است نويسنده كه افتخار ارادت و اطاعت از امام را قبل از پيروزى انقلاب و پس از آن داشته است براى سهولت هر چه بيشتر به تاءليف كتاب مواضع امام خمينى همت گمارد تا با موضوعى كردن و تحليل اين مواضع با بيانى روشن دسترسى به انديشه هاى نورانى اين مرد بزرگ را براى همه اقشار امت اسلامى فراهم سازد. از اين پس علاقمندان راه امام مى توانند، به راحتى با مراجعه به مواضع امام خمينى كه بر اساس حروف الفبا در چند جلد منتشر مى گردد به موضوع مورد نظر خود دست يابند، البته اكثر مطالب امام بصورت سخنرانى بوده است كه ادبيات آن با آثار قلمى آن حضرت تفاوت دارد جا دارد از مساعدت موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى شاخه اصفهان و همچنين دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم شعبه اصفهان كه در تهيه منابع اين جانب را مساعدت نمودند قدردانى نمائيم . در پايان از خداى بزرگ كه توفيق تاءليف كتاب حاضر را به اين بنده حقير خود عنايت فرمود مسئلت دارم كه اين خدمت ناچيز را كه در تقويت اسلام ناب محمدى و لبيك به مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى در نام گذارى سال 1378 به نام نامى فرزانه بى نظير تاريخ حضرت امام خمينى رضوان الله تعالى انجام گرفت مورد قبول قرار دهد، و از خوانندگان عزيز مى خواهم مؤ لف را در حيات و ممات ، مورد دعاى خير خود قرار دهند.
فصل اول : احزاب 
امام خمينى : بايد كوشش كنيم كه حزبمان را حزب الله كنيم (1)
احزاب : 
احزاب عبارت از گروههاى متشكلى هستند كه با خط مشى و اهداف معين و اساسنامه هايى كه دارند در جامعه اعلام موجوديت و تلاش مى كنند، و بطور كلى بر دو دسته الهى و شيطانى تقسيم مى گردند كه اكثر آنها را احزاب شيطانى تشكيل مى دهند، الهى و شيطانى بودن احزاب به نوع عملكرد و اهداف آنها بستگى دارد، البته احزاب در ايران بيمار متولد شدند و همواره در جهت استعمار و تفرقه بين مردم حركت مى كنند، احزاب اگر چه داراى عملكرد سالم و اهدافى صالح باشند اما تفرقه و دوئيت در ذات هر حزبى نهفته است ديوارهاى بلند احزاب مردم را از يكديگر جدا مى كنند. حزبها در بين امت اسلامى مرز ايجاد مى كند و مرزها دلها را از يكديگر دور مى سازد و اساسا انسانهاى حزبى قدرت تحليل و تفكر در خارج از چارچوب هاى حزبى را ندارند بلكه همه بايد تلاش كنند بزرگان حزب به قدرت برسند، امام درباره نقش تفرقه آفرين احزاب مى فرمايد: (اين حزبها مختلف هيچ وقت از اينها كار بر نمى آيد جز اين كه يك تشتتى ايجاد بكنند و يك اختلافى ايجاد بكنند و موجب تشتت و اختلاف بشوند كارى از اينها نمى آيد) (2) ايجاد احزاب مختلفه از صدر مشروطيت به اين طرف تمام براى تفرقه بود و تمام براى اين بود كه مسلمين با هم مجتمع نباشد. (3) امام احزاب ايران را دشمن يكديگر مى دانست كه عموما با توجه به قدرتهاى خارجى تشكيل گشته و آنها را يك بازى سياسى تلقى مى كرد و مى فرمود:
اما احزابى كه در ايران پيدا مى شود جمعيت هايى كه در اين طرف ها پيدا مى شود اينها (كل يلعن صاحبه ) همه مخالفند با هم ، آنها هم همين را مى خواهند كه از راه زياد شدن احزاب زياد شدن اختلاف درست كنند (4) اصل حزب بازى را به نظر من در صدر مشروطيت حزب را در ايران درست كردند حزب بازى را براى همين درست كردند كه نگذارند اين ملت با هم آشتى كند براى اينكه حزب را مى ديدند كه اينجا بناى اينها اين است كه وقتى اين حزب شد (عدالت ) و اين حزب شد حزب (دمكرات ) كه در صدر مشروطه بوده اينها با هم دشمنند اين براى آن مى زند، اين براى او مى زند، احزاب در خارج اين جور نيستند اگر نمايش بدهند اين جور هستند براى اين كه كلاه سر ما بگذارند اگر نمايش بدهند كه اينها اختلاف دارند اختلاف اساسى ندارند، اينها كلاه سر ما مى خواهند بگذارند تا ما اختلاف پيدا بكنيم مثل يك بچه اى ما را حساب مى كند كه يك توپ مى اندازند ميدان كه سر گرم كنند مردم را (5) من از پيشگاه خداى متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مى خواهم خطاى خودمان را عذر مى خواهيم ما مردم انقلابى نبوديم ، دولت ما انقلابى نيست ..... پاسداران ما انقلابى نيستند من هم انقلابى نيستم اگر ما انقلابى بوديم اجازه نمى داديم اينها اظهار وجود كنند، تمام احزاب را ممنوع اعلام مى كرديم ، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مى كرديم ، يك حزب و آن حزب (حزب الله ) حزب مستضعفين (6) از اين سخن استفاده مى شود كه امام اعتقاد داشت تنها حزب حزب الله باشد، امام خمينى همواره به توده مردم مى انديشيد تا احزاب پس از انقلاب نيز ديد خوبى به احزاب نداشت و با تكثير آنها در كشور موافق نبود و مى فرمود: نبايد آن بگويد من حزب كذا، آن بگويد من حزب كذا، نبايد اين قدر حزب ها پيدا بشود اين قدر جمعيتها پيدا(7) بشود. احزاب تفرقه ايجاد مى كنند و تفرقه به دشمنى مى گرايد، امام مى فرمايد: دست هاى خيانتكار گروهاى مختلف درست نكند، گروهاى مختلف اسباب تفرقه مى شود (8) جبهه بندى نهايتا معارضه پيش مى آورد. (9) امام هرگز توصيه به ايجاد حزب نكرد، تنها تشكيل يك حزب را در بدو انقلاب توصيه فرمود و آن حزب استثنايى جمهورى اسلامى بود كه در راءس آن شخصيت كم نظير زمان و عالم جليل القدر چون شهيد مظلوم آيه الله سيد محمد حسين بهشتى و آيه الله خامنه اى و شهيد آيه الله باهنر و بسيارى از شخصيت هاى دينى و علمى و سياسى متعهد كشور بودند كه بسيارى از آنها در مراكز حزب جمهورى اسلامى به مقام شهادت رسيدند حزب جمهورى اسلامى به تعبير آيه الله بهشتى محل عبادت بود و بيشترين خدمت را نيز به انقلاب اسلامى ارائه كرد و پس از چندى كه سران آن بويژه كل اول و دوم يعنى آيه الله بهشتى و آيه الله محمد جواد باهنر به شهادت رسيدند و سايرين به مسئوليت كشورى همت گماردند تعطيل گرديد. تنها سخن همراه با نرمش ‍ امام در ارتباط با حزب جمهورى اسلامى و خطاب به مسئولين آن بود و بس ‍ كه فرمود: اين طور نيست كه حزب بد باشد يا هر حزبى خوب باشد ميزان ايده حزب است و اگر ايده چيز ديگر باشد اين حزب شيطان است هر اسمى هم داشته باشد بنابراين ما بايد كوشش كنيم كه حزبمان را حزب الله كنيم ، خودمان را جزء حزب الله قرار دهيم و من اميدوارم كه آقايان موفق شوند در هر جا كه هستند براى اسلام و براى خدا و براى رسيدن به مقصد الهى فعاليت كنند و اگر در بين خودشان ديدند كه كسى انحراف دارد به آقايان اطلاع دهند (10) همه مردم آزادند مگر حزبى كه مخالف با مصالح مملكت باشد. (11) فعاليت احزاب اگر چنانچه مضر نباشد آزاد است . (12) اين تفاوت بسيار دارد كه امام همانند نهادهاى ديگر مثل بسيج از احزاب تعريف كند و محاسن آنها را به ميان آورد و از خدمات اسلامى و مردمى آنها سخن بگويد و توصيه به تاءسيس آنها نمايد تا اين كه هيچ كدام از اين سخنان كه مثلا در ارتباط با بسيج فرمود درباره احزاب نگويد و تنها توصيه بر رفع اختلاف و عدم مخالفت با نظام و نداشتن ضرر براى كشور بنمايد احزاب همواره مشغول ايده هاى حزبى و گروهى خود بوده و منافع حزبى را بر مصلحت ديگر مقدم مى دارند و فارغ از هر چيز ديگر سر مست از افكار حزبى خود هستند چه اين كه قرآن مى فرمايد: كل حزب بما لديهم فرحون (13) همه حزبها به آن چه نزد خود دارند خوشحالند. توضيح بيشتر آيه اين است كه هر حزبى به افكار و آراء خود مسرور و از امتيازاتى كه براى نوع عملكرد و موفقيت هاى خود مى بيند شگفت زده است ، البته تشكيل يك حزب اسلامى در كشورهاى به ظاهر مسلمان يا غير مسلمان كه بتواند مسلمانان را كه در اقليت هستند از تشتت خارج كرده به آنها تمركز كرده به آنها تمركز وحدت و انسجام بخشد كار پسنديده اى است و غالبا اين احزاب مضار احزاب داخل كشور اسلامى را ندارند.
حزب الله  
حزب الله حزبى متعلق به الله است كه اساسنامه آن اسلام و بر اساس ‍ موازين دين و براى حاكميت احكام اسلامى تلاش مى كند ويژگى اصلى اين حزب و لايت خدا و رسول او و ائمه و فقهاى دين است ، خداى متعال مى فرمايد: و من يتول الله و رسوله و الذين امنو فان حزب الله هم المفلحون . (14) هر كس كه ولى و فرمانفرماى او خدا و رسولش و اهل ايمانند حزب الله است و براستى كه حزب الله پيروز خواهند بود.
در اين آيه ولايت بعنوان مشخصه اصلى حزب الله معرفى شده است ولايت خداوند و پيامبر و مؤ منين و تفسير آيه آمده است والذين امنوا فى هذا الموضع هم الموتمنون على الخلايق من الحجج و الاوصياه فى عصر بعد عصر. مراد از اهل ايمان در اين آيه انسانهاى امين بر مردم از حجت ها و سرپرستان هر عصرى بعد از عصر ديگر است مصداق بارز اين سرپرستان ائمه هدى عليه السلام و سپس فقهاى جامع الشرايطند كه يكى پس از ديگرى در زمانى بعد از زمان ديگر سرپرستى خلق را به عهده مى گيرند چه اين كه در آيه ديگر از آنها به اولى الامر نام برده شده است خداى تعالى حزب الله را به رسميت كامل شناخته و آنها را رستگاران عالم مى داند چه اين كه فرموده است : الا ان حزب الله هم المفلحون (15)بدانيد كه حزب الله رستگارانند، اگر چه مژده بزرگ براى اعضاى حزب الله اعلام گرديده است در عين حال كسانى از اين حزب الله فاصله مى گيرد و بلكه با آن مخالفت مى ورزد كه البته مخالفت با اين حزب بخاطر حزب الله بودنش موجب خروج از اسلام مى گردد چرا كه ارزش بودن حزب الله جزء ضروريات دين مبين اسلام در بين امت اسلامى است پروردگار ما الله دين ، ما اسلام و حزب ما حزب الله است و در هر جاى عالم تشكيل گردد حزبى الهى است و عملكرد و اهداف واحدى دارد از ويژگى اين حزب اين است كه هر زيادتر شود و تكثير گردد همچنان يكى است و دوتا نمى شود از اين رو كمترين تفرقه اى را به همراه ندارد بله تشكيل اين حزب بين انسانهاى الهى و دين باور، و مسلمانان غير اصيل مرز ايجاد مى كند البته بايد بين حزب الله و افراد غير متدين مرز باشد و ما هرگز خواهان احزاب شيطانى كه مرزى بين افراد با تقوا و فاسق ندارد نيستيم چه اين كه قرآن مى فرمايد: ان حزب الشيطان هم الخاسرون . (16) بدانيد كه حزب شيطان زيانكارند. احزاب شيطانى احزابى هستند كه در مسير حاكميت دين خدا، عدالت تقوا و ولايت كه اصول محكم حزب خدا را تشكيل مى دهند حركت نكنند زيرا هر حزبى كه از اين اصول فاصله گيرد ضمن اين كه اين فاصله عين انحراف است شيطان نيز از اين بستر فاصله استفاده كرده و آنها را در وادى هوس ، اقتدار و اشتهار دفن مى كند امام خمينى مى فرمايد: ميزان ايده حزب است و اگر ايده چيز ديگرى غير از دعوت به خدا باشد اين حزب شيطان است هر اسمى هم داشته باشد (17) تشكيل احزاب روشى غربى است احزاب در گذشته هلاك شدند و در آينده نيز هلاك خواهند شد و سر هلاك احزاب خود محورى ، خلاء تقوا، عدالت و ولايت است . ولايت به همان معنايى كه در آيه 56 سوره مائده بيان گرديد، تخرب عين تفرق است و تنها حزب الله حزب توحيدى است حزب الله حزبى است كه همه دين داران ولايت مدار در هر مكان و زمانى مشمول آنند اين حزب ، حزب انبياء و اولياء الهى است چه اين كه پيامبر اكرم عليه السلام فرمود: حزبى حزب الله عزوجل (18) حزب من حزب خداى عزوجل است . پيامبر اكرم عليه السلام حزب اللهى ترين فرد عالم بود، همه انبياء حزب الله بودند، همه ائمه عليه السلام حزب الله بودند، پيامبرى نيامد مگر آنكه حزب الله بود، سيماى اميرالمومنين سيماى كامل حزب الله است چه اين كه خود مى فرمايد: حزبنا حزب الله (19) حزب ما حزب الله است . حزب اللهى بودن سيرة محمد و آل محمد است كه براى شيعيان خود به ارث گذاردند. همان گونه كه اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايد: فنحن و شيعينا حرب الله (20) ما و شيعيان حزب الله هستيم ، حزب الله بودن در متن تشيع نهفته است ، محال است كسى شيعه باشد و حزب اللهى نباشد اگر حزب اللهى واقعى نيست و اين حقيقت را جز خردمندان دين مدار نخواهند فهميد، اميرالمومنين عليه السلام در جمله اى ديگر مى فرمايد: كونوا من حزب الله (21) حزب الله حزب فطرت است حزب خداست حزب الله ، حزب ارزشهاى الهى است حزب الله حزب اصالتها، حقيقتها و لياقتها، حزب الله حزب انبياء، ائمه و اولياء و همه ارزشمندان گذشته و حال و آينده است در اين حزب صفا و صميميت صداقت ، اخلاق و ايثار و ولايت محورى دين سالارى و خداخواهى موج مى زند، در اين حزب بر خلاف احزاب ديگر، شيطنت ، مردم فريبى ، هواپرستى ، قدرت طلبى ، رياست و حزب پرستى راه ندارد تفكر حزب الله خط سبز تاريخ است كه آدم آغاز گرديد و به بهشت ختم مى گردد و بهشت مجمع حزب الله است همان گونه كه جهنم مجمع احزاب شيطانى است ، استكبار حزب الله را نمى پسندند، ملى گراها حزب الله را نمى خواهند غرب و غرب گرايان با حزب الله بر نمى تابند، دنياطلب ها حزب الله را نمى پذيرد، پيروان اسلام آمريكايى با حزب الله سر ستيز دارند، حزب الله را خدا مى پسندد و منزلت او را خدا مى داند و پاداش او را هم خدا مى دهد، چرا كه حزب اللهى يك انسان الهى است كه جز در برابر خدا سر تسليم فرود نمى آورد، جز ارزشهاى دينى را به رسميت نمى شناسد جز بر محور ولايت نمى چرخد و با همه جلوه هاى كفر و شرك و نفاق و گناه مى ستيزد، حزب الله ، شعورش الهى است ، شعارش توحيدى است ، دعوتش به خدا، علمش خالص ، سخنش متين ، گامهايش استوار، باطنش زلال و ظاهرش ‍ سيماى اهل ايمان است ، دينش اسلام ، مذهبش تشيع ، روشش اعتدال ، راهش سبيل الله و هدفش الله است ، از خدا مى ترسد با گناه مى رزمد، به عبادت عشق مى ورزد، با دل شب ماءنوس است و مسجد را خانه دوم خود مى داند در برابر خدا خاضع در برابر مردم متواضع و در برابر دشمنان دين چون سروى برافراشته است كه برافراشتگى اش عزت و اقتدار، سرسبزى اش جاذبه و رحمت و زيبايش ، زيبايى فضاى جان اوست . حزب الله بايد از خود دفاع كند و رياست مداران ، هنرمندان ، نويسندگان و همه آحاد جامعه بايد مدافع حزب الله باشند تا اسلام و دستاوردهاى انقلاب اسلامى از ميان نرود و فضيلتهاى انقلاب باقى بماند، كنار رفتن حزب الله از متن نظام همان و نابودى حكومت اسلامى هم همان ، پايان حاكميت حزب الله همان و پايان ديندارى اصيل هم همان ، تضعيف حزب الله همان ، و تضعيف باورهاى دينى هم همان ، محو حزب الله همان و نابودى انسانيت هم همان ، حزب الله همه چيز كشور است حزب الله همه انسانيت است كه شكوفه هاى ارزشهاى الهى در گلستان جانش به تبسم نشسته اند و اين گلستان بوستان خداست كه در سراى آخرت به بهشت الهى مى پيوندد. امام خمينى يك حزب اللهى تمام عيار بود كه چهار چوبه هاى حزبى مصطلح را در هم شكست و ايران را در اين حزب الهى وارد كرد او در اين باره مى فرمايد: ملت ايران حدود و چهار چوب حزبى را در هم شكسته است و به صورت يك حزب در آمده است و آن حزب ملت مسلمان ايران يعنى حزب اسلام و حزب الله است (22) امام خمينى اعتقاد به كشور و بلكه جهان تك حزبى داشت كه تنها حزب آن حزب الله باشد از اين رو فرمود: اكنون كه نمونه اى از پيوند مستضعفين در بلاد مسلمين تحقق پيدا كرد اين نمونه بايد به يك سطح وسيع تر در تمام قشرهاى انسان هاى تاريخ تحقق پيدا كند به اسم حزب مستضعفين كه همان حزب الله است و موافق اراده خداى تبارك و تعالى است كه مستضعفين وارث ارض بايد بشوند. (23) امام درباره دو حزب الهى و شيطانى مى فرمايد: از اول عالم تا حال دو حزب بوده است ، يكى حزب الهى و يكى حزب غير الهى و شيطانى و آثار هر يك هم جدا بوده است و آنى كه مال الله بوده چون مقصد خداى تبارك و تعالى است ، بسوى او در راه مستقيم است و آن كه بر خلاف اين راه بوده كه اكثريت هم با اينهاست ، حزب هاى شيطانى هستند از صدر عالم تا حالا، زمان رسول الله هم بوده است و در زمان خودمان هم حزب رستاخيز (شاه ) را ديديد كه مقصدشان معلوم بود. حزب الهى ، آثارش اين است كه روح خداست ، يعنى كوشش آن اين است كه دعوت به خود نكند و دعوت به خدا بكند، دعوت به طبيعت نكند و دعوت به الوهيت و ملكوت بكند و اين علامتى است كه انسان خودش مى تواند بفهمد كه كجا مى رود. آيا طرف حزب خدايى و خدا مى رود و جزء حزب الله است يا طرف حزب هاى ديگر، انسان مى تواند تشخيص بدهد كه چكاره است البته گاهى حجاب مانع مى شود كه انسان بفهمد چكاره است ، آنها كه در اين راه پيدا كنند مى توانند حجاب ها را پاره كنند و بيايند راه حزب الله را از باب اينكه حزب الله هم الغالبون و حزب هاى ديگر هم كه فرضا مدتى بماند و دست و پا بزنند مغلوبند و آن چيزى كه لازم است براى همه افراد بشر اين است كه توجه كنند كه خودشان را در حزب خدا وارد كنند، انبيا هم براى همين آمدند، يعنى اگر چنانچه جنگ مى كردند براى خدا و اگر صلح مى كردند براى خدا و اگر دعوت مى كردند براى خدا.
فصل دوم : اختلافات فكرى 
امام خمينى : اگر ديديد كسى از اصول تخطى مى كند در برابرش قاطعانه بايستيد (24)
اختلافات فكرى  
اختلاف در افكار و سلايق طبيعى وجود بشر است ، خداوند همه را يكسان نيافريده است و همه داراى شرايط مساوى با يكديگر نيستند، ذوق ها، عقل ها و وراثت ها، تغذيه ها، حوادث دوران رحم و قبل و بعد از آن ، محيطهاى تربيتى ، مربيان ، حوادث تربيت كننده و عبرتهاى زندگى ، اجبارها و آزادى هاى زمان حيات ، دعا و عنايات خداوندى به افراد بشر از تفاوتهاى برخوردار است كه جملگى در موضع گيرى هاى آنها تاءثير داشته و تفاوتهاى را به همراه دارد، البته در اين صورت است كه دنياخواهى و هواهاى نفسانى و يا شيطنت انسانها را در اينجا مطرح نكنيم و گرنه تفاوتهاى فكرى و سليقه اى گستردگى چشمگيرى پيدا مى كنند. اين اختلاف افكار و سليقه ها چيزى نيست كه بتوان آنها را برداشت و همه انسانها را يك رنگ و يك جهت ساخت ، اين تفاوتها وجود دارد همان گونه كه انسانها در نوع قيافه اندازه ، رنگ بدن ، خانواده ، برخوردهاى دنيوى ، استعدادها و بسيارى از مسائل ديگر متفاوتند و اين تفاوتها زايل شدنى نيست و ضرورتى هم بر زوال تفاوتها نيست بلكه همه آنها بر اساس حكمت الهى است ، امام خمينى مى فرمايد: البته دو تفكر هست بايد هم باشد دو راءى هست بايد هم باشد سليقه هاى متفاوت بايد باشد لكن سليقه هاى مختلف اسباب اين نمى شود كه انسان با هم خوب نباشد من عرض كردم مثل طلبه ها كه با هم مباحثه مى كنند آن وقتى كه مباحثه مى كردند جار و جنجال جورى بود كه انسان خيال مى كرد دشمن هم هست وقتى مباحثه تمام مى شد مى نشستند به دوستى كردن و انس ، اگر در يك ملت اختلاف سليقه نباشد اين ناقص است ، اگر در يك مجلسى اختلاف نباشد اين مجلس ناقصى دارد اختلاف بايد باشد اختلاف سليقه اختلاف راءى ، مباحثه ، جار و جنجال اينها بايد باشد لكن نتيجه اين نباشد كه ما دو دسته بشويم (25) بنابراين تفاوت هست ، بايد باشد و لازم نيست همه خود را شبيه يكديگر سازند آنچه لازم است اين است كه همه خود را با آنچه خداوند فرموده است همسو و يكسان كنند يعنى موحد باشند مسلمان باشند شيعه باشند متقى باشند عابد و زاهد باشند، حب و بغض الهى داشته باشند و خود را با دستورات الهى تطبيق دهند كه در اين صورت انسانها بقدرى با هم تشابه پيدا مى كنند كه بر تفاوت ها غلبه پيدا خواهند كرد چه اين كه وجوه مشترك آنها بسيار قويتر از آن تفاوت هاست آنگاه است مسلمانان مثل دانه هاى يك شانه مى گردند كه اگر به هر كدام آنها توجه شود مشابه ديگرى است يعنى همه عقايد علايق و عبادت و اعمال مشتركى دارند و بخاطر اين مشتركات تفاوتها را ناديده انگاشته رنگ مى بازد، و اسلام هم اين گونه مى خواهد اگر همه خود را با اسلام بسنجند و با الگوهاى اسلامى تطبيق دهند يكسانى گسترده اى در تمام ابعاد زندگى آنها پديدار خواهد شد و اختلافات طبيعى را بطور كامل تحت الشعاع خود قرار خواهد داد. اگر چه اختلاف نظرها طبيعى است اما آن دسته از اختلاف نظرها طبيعى است كه از تفاوت طبيعت انسانها سرچشمه مى گيرد و شايد حدود آنها بسيار كم باشد اگر همه صاحب نظران واجد شرايط بوده و از روى منطق و اصول و شرايط لازم اظهارنظر كنند اختلاف ها به حداقل مى رسد و تنها اختلاف نظرهاى طبيعى مى ماند دليلى وجود ندارد كه حتما اختلاف نظرهاى ساختگى و مصنوعى وجود داشته باشد چه اين كه كمترين اختلافى بين بينش انبياء و ائمه نبوده است زيرا همه صاحب نظر عالم حقيقى و خالص ‍ بوده اند. اگر همه سنجيده ، آگاهانه و از روى تقوا و معيارهاى لازم اظهارنظر كنند آن گونه كه فرماندهان سپاه در زمان جنگ براى طرح عمليات نظامى با يكديگر اظهارنظر مى كردند، ديگر تفاوتى نخواهد بود و اگر باشد جزئى ، قابل تحمل و بلكه سازنده است . بسيارى از اختلافها كه آنها را اختلاف سليقه و افكار مى گويند ناشى از نفسانيات انسانهاست كه اگر تهذيب نفس ‍ در كار بود هيچ يك از اين اختلافها نبود. همچنين بسيارى از اختلافها در جهالت انسانها نهفته است . وقتى هر انسان غير آگاهى به خود اجازه اظهارنظر مى دهد جو اختلاف ها ملتهب و متورم مى گردد كه اگر انسانهاى فاقد علم و آگاهى در زمينه مورد نظر اظهارنظر نكنند اختلافها ناچيز خواهد شد چه اين كه اميرالمومنين عليه السلام فرمود: لوسكت الجاهل ما اختلف الناس (26)
اگر جاهل سكوت كند مردم اختلاف نمى كنند.
برخى اصرار دارند وجود هر اختلافى را طبيعى جلوه دهند و به جو اختلاف دامن زده آن را سازنده معرفى كنند در حالى كه اين گونه نيست اكثر اختلافها بخاطر ضعف در ايمان ، تزكيه نفس ، علم و تقواست . به جراءت مى توان گفت ريشه بسيارى از اختلافها در هواى نفس است ، ريشه بسيارى از اختلافها در جهل و جهالت است و اين اختلافها نه تنها سازندگى ندارند كه مخربند.
اختلافهاى طبيعى كه سازنده نيز هستند و آثار مثبت آنها مثل وجوه مشترك زياد است معمولا در نوع اجراى دين و مسائل معمول زندگى است البته در آنجايى كه اسلام كيفيت اجرا را به عهده ما گذارده است و عمده اختلافات در اين مورد است . مثل اين كه در جنگ خندق اختلاف شد كه مسلمانان از شهر خارج شوند و مبارزه كنند و يا در شهر كمين كنند و با دشمن بجنگند كه نظر سلمان بر كندن خندق در اطراف مدينه تصويب گرديد.
حدود تحمل اختلاف هاى فكرى  
تنها اختلاف هاى صالح طبيعى بشرى قابل تحمل است ، اما با توجه به اين كه اختلافهاى طبيعى و غير طبيعى ، صالح و غير صالح و غير مخلوط است و هر كس مخالفت خود را سازنده و طبيعى مى داند مرز تحمل اختلافها بايد معلوم گردد و حدودى مشخص گردد كه در محدوده معينى اختلافها تحمل شوند و خارج از آن حدود تحمل نشوند اگر چه به جدايى افراد يا گروهها منتهى گردد زيرا گاهى تحمل خلاف گويى ها ضرر بيشترى از جدايى ها دارد اگر قرار باشد در تحمل اظهارنظرهاى مخالف ، اسلام تحريف گردد حفظ اسلام بر تحمل اختلافها مقدم است . لازم است در اينجا به معناى تحمل نظر مخالف اشاره شود و آن تحمل وجود نظر مخالف در جامعه است و البته نقد آن به معناى عدم تحمل آن نيست و بنابراين عدم تحمل نظر مخالف به معناى عدم قبول وجود آن در جامعه است و اين عدم قبول حركت بر عليه آن را به هر صورت فراهم مى آورد حال حدود و شرايط نظرهاى مخالف قابل تحمل عبارتند از:
1 - آلوده به هواهاى نفسانى نباشد.  
اختلاف سليقه را بايد تحمل كرد اما هواهاى نفسانى ديگران قابل تحمل نيست بسيارى از اختلافها، اختلاف تقوا و فسق است و بنابراين نظر مخالفى كه بخواهد آزادى هاى غربى در ايران داده شود قابل تحمل نيست نظر مخالفى كه بخواهد جو فساد و فحشاء قبل از انقلاب اعاده شود قابل تحمل نيست نظر مخالفى كه بخواهد گروه منحرفى بر سر كار آيد قابل تحمل نيست نظر مخالف و آلوده به هواى نفسانى كه دنبال سوء استفاده جناحى مالى و رياستى باشد قابل تحمل نيست بلكه تحمل آن احمقانه است ، امام خمينى مى فرمايد: البته يك چيز مهم ديگر هم ممكن است موجب اختلاف شود كه همه بايد از آن به خدا پناه ببريم - كه آن حب نفس ‍ است كه اين ديگر جريان و آن جريان نمى شناسد (27)
2 - به نفع دشمنان اسلام ، مسلمين و كشور اسلامى نباشد  
بنابراين اظهارنظرهاى مخالفى كه پاى دشمنان اسلام را براى سوء استفاده به كشور باز مى كند و يا موجب تقويت و تاءييد آنها مى شود قابل تحمل نيست بعضى كه سوء راءفت و رحمت آنها تبرى و بغض دشمنان اسلام كه اساس دين به شمار مى رود را از ميان برده است مى خواهند با همه تفاهم كنند با خائنين به اسلام هم تفاهم كند با دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام هم تفاهم كنند تنش بين اسلام و كفار معاند را بردارند و مرزهاى جغرافياى فرهنگى اسلام و كفر را از ميان بردارند و نمى داند يا مى دانند كه تفكر به معناى محو اسلام است خداوند چنين حقى را به ما نداده است كه با دشمنان اسلام تفاهم كنيم مگر اينها از شاه بهترند كه امام در ارتباط با او فرمود: (خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد)
3 - به ضرر اسلام و مسلمين نباشد  
پس هرگونه اظهارنظر مخالفى كه دين خدا را تضعيف كند قابل تحمل نيست نظرهاى مخالفى كه بدعت در دين گذارند، توده مردم بويژه جوانان را از دين جدا كند فضاى دينى كشور را مخدوش نمايد اسلام و قرآن را تفسير به راءى كند مردم را تشويق به فرهنگ و تمدن دشمنان اسلام كند، اسلام را غير قابل عمل جلوه دهد تدين مردم را خدشه دار كند چهره علماى دين را مشوش نمايد افكار مكاتب انحرافى را ترويج نمايد اسلام آمريكاى را در ايران ترويج نمايد قابل تحمل نيست برداشت از اسلام تا آنجايى كه يك اسلام ديگر پديد نياورد قابل تحمل است اما اظهارنظر مخالف كسى كه بخواهد اسلام آمريكايى را در جامعه ترويج دهد قابل تحمل نيست ، مگر اميرالمومنين عليه السلام خوار حافظ قرآن و نماز شب خوان را تحمل كرد و يا امام حسين عليه السلام يزيد را تحمل كرد كه مسلمانان اسلام آمريكايى را تحمل كنند؟
4 - در محدوده اسلام باشد  
يك وقت كسى به عنوان غيرمسلمان اظهارنظر خلاف مى كند او را تحمل مى كنيم و جواب مى دهيم اما يك وقت كسى به عنوان اسلام بخواهد اظهار نظر خارج از دايره اسلام نمايد هرگز قابل تحمل نيست به هر حال تحمل اختلافها مرزى دارد و مرز آن خروج از دايره اسلام ناب محمدى است كسى كه به عنوان اسلام افكار كمونيستى را مطرح مى كند محبت به افكار و اديان نسخ شده را تقويت مى نمايد افكار غربى را به اسم اسلام به مردم القا مى كند مرزهاى بين اسلام و كفر را بر ميدارد اين قابل تحمل نيست ما نبايد در صدد برداشتن مرزهاى اختلاف اسلام و كفر باشيم اين اختلاف رحمت است اگر روزى آمد كه اختلافى بين اسلام و كفر جهانى نبود بدانيم آن اسلام با كفر تفاوتى ندارد.
5 - خلاف اصول ارزشهاى اسلام و انقلاب اسلامى نباشد  
مؤ منين بايد اختلاف سليقه را از اختلاف مبانى جدا كرده اولى را تحمل و دومى را به رسميت نشناسد و هرگز اختلاف مبانى را بجاى اختلاف سليقه نپذيرد اختلاف در حوزه خودى هاست اما اختلاف مبانى خارج از حوزه خودى هاست و حساب ديگرى دارد عده اى اصرار دارند اختلاف مبانى را به اسم اختلاف سليقه جا بزنند كه بايد در برابر آن ايستاده امام مى فرمايد: شما آنقدر دشمنان مشترك داريد كه بايد با همه توان در برابر آنان بايستيد لكن اگر ديديد كسى از اصول تخطى مى كند در برابرش قاطعانه بايستيد (28) اختلاف اگر زيربناى و اصولى شد موجب سستى نظام مى شود و اين مسئله روشن است كه بين افراد و جناحهاى موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف هم باشد صرفا سياسى است ولو اين كه شكل عقيدتى به آن داده شود چرا كه همه در اصول با هم مشتركند و به همين خاطر است كه من آنان را تاءييد مى نمايم ، آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براى كشور و مردم مى سوزد و هر كدام براى رشد اسلام و خدمت به مسلمين طرح و نظرى دارند كه به عقيده خود موجب رستگارى است .
6- جاهلانه نباشد  
اختلاف نظرهاى جاهلانه فاقد اعتبار است و عقل و شرع توصيه به تحمل آن ندارد شرط اول اظهارنظر علم است اختلاف نظرهاى فاقد شرايط، هرج و مرج فكرى مى آورد. آنچه قدرى اظهار نظرهاى مخالف را هموار و قابل تحمل مى كند اين است كه آنها از روى علم و تحقيق و آگاهى هاى لازم سخن مخالفى را ابراز مى كنند و به چنين نتيجه اى رسيده اند. اظهارنظر يك فرد غيرمتخصص درباره اسلام قابل تحمل نيست چگونه ممكن است يك دانشجو با يك عالم دينى اختلاف نظر در مسائل و معارف اسلامى داشته باشد يكى از اسرار مهم آشفتگى هاى فكرى جامعه اظهارنظرهاى افراد جاهل و بى اطلاع است كه بعضا از نفوذ و رياستى هم برخوردارند. به صرف ادعا كسى دانشمند و اسلام شناس نمى شود. اسلام شناس مسير تحصيلى مشخصى دارد كه مثل هر رشته تخصصى ديگر بايد طى شود. انسانهاى جاهل به اسلام و مسائل گسترده آن اگر چه در چند رشته داراى دكترا باشد نمى توانند درباره اسلام اظهارنظر كنند وگرنه دانشجويان را منحرف و گرفتار آشفتگى هاى فكرى خواهند كرد يكى از مشكلات كشور كه بايد اصلاح شود اين است كه هر كسى مجاز است درباره اسلام اظهارنظر كند.
7 - غرض آلود نباشد  
اظهارنظرهاى غرض آلود كه براى كوبيدن ديگران ، فتح سنگرهاى قدرت و رياست ، تحصيل دنيا، تضييع آبروى ديگران ، بازكردن ميادين فساد و فحشا و هر غرض آلوده ديگر باشد قابل تحمل نيست .
8 - موجب وابستگى كشور به دشمنان اسلام نگردد  
اظهارنظرهاى مخالفى كه به استقلال كشور آسيب مى رسانند اعتماد به نفس و خوداتكايى در علوم و تحقيقات كشور را مخدوش مى كنند و سبب تمايل به بيگانگان گردد قابل تحمل نيست ،
9- امنيت ملى را به خطر نيندازيد  
10- نظام اسلامى را تضعيف نكند  
11 - جو غفلت و بى تفاوتى ايجاد ننمايد  
12 - دشمن مشترك را به فراموشى نسپاريد  
اظهارنظرهاى مخالف نبايد به گونه اى باشد كه دشمن اصلى كه امروز آمريكايى جنايتكار است را به فراموشى سپارد و او را موفق به بهره بردارى از اختلاف نظرهاى نمايد.امام خمينى مى فرمايد: موضع گيرى بايد به گونه اى باشد كه در عين حفظ اصول اسلام براى هميشه تاريخ حافظ خشم و كينه انقلابى خود مردم عليه سرمايه داران غرب و در راءس آن آمريكاى جهانخوار و كمونيسم بين الملل و در راءس شوروى متجاوز باشند
13 - خلاف اخلاق اسلامى نباشد  
اظهارنظرهاى مخالف بايد از هرگونه هتك و توهين و سخنان ناروا بدور باشد و مثل يك مباحثه علمى طلبگى انجام گيرد، امام خمينى مى فرمايد، اگر هم اشكال داريم مثل اشكال طلبه هاى مدرسه با هم رفتار كنيم دوستند با هم خوب ! آقايانى كه بسيارشان اهل مدرسه اند، رفيق اند، برادرند، سر يك مبحثى داد و قال با هم مى كنند بعد از كه مباحثه تمام شد با هم مى نشينند چاى مى خورند و دوستى مى كند در غير از اين سيزده موردى كه بيان شد اظهارنظر مخالف ، آزاد و بايد تحمل گردد و البته ميدان گسترده اى دارد، و به صرف اين كه با برنامه هاى عادى كشور و روند حركت ها سازگارى ندارد نبايد منكوت گردد نظرات مخالف دولت قوه قضائيه ، مقننه ، صدا و سيما و ارگانهاى ديگر مثل برخى وزارتخانه ها، مراكز و نهادهاى فرهنگى هنرى و هر جاى ديگر بايد با سعه صدر تحمل شود و بجاى آن كه مخالف مورد افترا و انواع تهمت هاى بى دينى ، بى تجربگى ، ضديت با ارزشها، ولايت و امثال آن گردد با او صحبت شود امام مى فرمايد: ما اگر اختلاف سليقه داريم اختلاف بينش داريم ، بايد بنشينيم و با هم در يك محيط آرام صحبت كنيم و مسائل خودمان را به ميان بگذاريم و حل كنيم ، و با تفاهم مسائل را حل كنيم نه اين كه جبهه گيرى كنيم . (29) ما نبايد از انتقادهاى غيرعادى كه بار رعايت شرايط سيزده گانه مطرح مى شود بر خورد غير عادى ، جنجالى و معصيت بار كنيم ، به عنوان مثال در حال حاضر فوتبال در سراسر كشور رسميت دارد حال اگر نظر مخالفى بگويد: فوتبال يك بازى استعمارى بين المللى است و جمهورى اسلامى ايران آن در ايران موجب جو غفلت و بى تفاوتى به مسئوليت هاى مهم و سرنوشت اسلام و مسلمين گشته و موجب وابستگى كاذب و اعتياد به پى گيرى بيهوده مسابقات و مطالعات اخبار بى خاصيت روزنامه هاى ورزشى عده اى بازى گر و علاقمند به الگوهاى فاقد اعتبار و ارزش مى گردد و سياست كشور بويژه صدا و سيما در ترويج فوتبال دوستى و بلكه فوتبال پرستى مخرب و نادرست است و جوانان معتاد به ارزش استعمارى انديشمندان فردا نخواهد بود بايد تحمل و تحليل گردد، و يا اشتغال زنان در شغلهاى غير منحصر به آنان در محيطهاى دولتى و آزاد مشروط به عدم بيكارى مردان باشد چرا كه هزينه هاى زندگى به عهده مردان است و مرد شاغل مى تواند همسر خانه دار اختيار كند و عكس آن ميسر نيست و يا اگر گفته شود برنامه هاى فرهنگى كشور بسيار ضعيف است ، درسهاى دينى مدارس و دانشگاه هاى متدين ساز و بسيجى پرور نيست و يا دانشجويان بايد در ابتدا مورد مصاحبه شخصى قرار گرفته و سابقه و موقعيت آنها در محل بررسى قرار گيرد و تنها متدين در خط اسلام ناب و انقلاب بايد گزينش و وارد دانشگاه شوند و يا با مظاهر گناه و يا حوادث تلخ سياسى و فرهنگى كه ضرر اسلام و انقلاب است ضعيف و با تاءخير برخورد مى شود بايد تحمل و تحليل گردد و يا انتقادهاى دلسوزانه و تحقيقى كه عملكرد هر يك از مسئولين وقت كشور مربوط مى گيرد بايد تحمل شود. البته گاهى مسئولى در هر يك از رده هاى پائين يا بالاى مسئوليت هاى كشورى در هر يك از قواى سه گانه بر سر كار مى آيد كه اسلام او اسلام ناب محمدى نيست و در سخن و عمل برخلاف مشى انقلابى و اسلامى ترسيم شده از سوى معمار انقلاب حضرت امام خمينى عمل ضمن حفظ سنگرهاى نظام و فراهم كردن زمينه مبارزه با چنين عنصر نامطلوبى نظير بنى صدر در پست رياست جمهورى ، نبايد بخاطر حفظ وحدت از او تعريف هايى شود كه ملت درباره او به خطا افتد اطلاق القاب ارزشى مثل متعهد بسيجى ، دلسوز اسلام متدين ، دانشمند، مخلص و امثال اين ويژگى به اين عناصر كار را بسيار دشوار خواهد كرد بايد در حد حفظ نظام و وحدت وضع را حفظ كرد تا اسلام و مسلمين از اين بليه راحت گردند.

next page 

fehrest page