4 - ثبات فريبنده ، 1990 - 1988
آغاز مرحله چهارم در سال 1988 با ظهور جنبش ((انتفاضه )) فلسطين و خاتمه جنگ
ايران و عراق همراه بود. با عقب نشينى شوروى از افغانستان و از ميان رفتن جنگ سرد
بنظر مى امد كه از فشارهاى خارجى بر منطقه كاسته شود، چرا كه ابر قدرتها براى
نفوذ بيشتر در منطقه ، ديگر لزومى براى رقابت با يكديگر نمى ديدند. در گذشت آيت
ا... خمينى (ره ) در يك سال بعد و تجديد پيوندهاى ديپلماتيك اعراب با مصر، ظاهرا بر
روابط كم تنش ترى در منطقه خاورميانه دلالت مى نمود. به نظر مى امد كه كشكمشهاى
عقيدتى به نسبت روابط اقتصادى در درجه دوم اهميت قرار گيرد. اختلافات سياسى به
جاى آنكه به منازعه كشيده شوند، مورد مذكراه قرار مى گرفتند (به استثناى مورد
فلسطين - رژيم صهيونيستى ).
بازگشت مصر به جبهه اعراب ، از سرگيرى روابط سوريه با مصر، اتحاد مسالمت اميز
يمن شمالى و جنوبى و قرار داد پيشنهادى عربستان براى خاتمه بخشيدن به جنگ داخلى
لبنان ، همگى دلالت بر اين داشته اند كه در جهان عرب روابط كمتر از گذشته ، رقابت
زده اند. گروه بنديهاى زير منطقه اى جديد از جمله ((شوراى مغرب )) و همچنين
((شوراى همكارى خليج فارس )) (GCC)، ديگر به چشم جناحهاى متخاصم و
متزلزل كننده وحدت اعراب نگريسته نمى شدند بلكه به عنوان روابط واقع بينانه اى
كه موجب افزايش سطح علايق مشترك مى گرديد، مورد نظر قرار مى گرفتند.
با اين همه ، نشانه هايى از اغتشاش همچنان به چشم مى خورد. عراق با حمايت تسليحاتى
از يك ((اقليت ناراضى مارونى )) در لبنان ، مانع تحقق پيمان طايف گرديد ايران از
بر پايى تظاهرات ستيزه جويانه در ايام برگزارى حج در مكه حمايت مى كرد و حضور
امريكا در خليج فارس كه در اواسط سال 1987 به بهانه حمايت نفت كشهاى كويتى
صورت گرفت همچنان پا بر جاى باقى ماند. حضورى كه خطر بروز واكنشهاى سياسى
را در برداشت .
اين دوره آغازى بر احساس بى پناهى رژيم صهيونيستى بود. نيروهاى اين كشور در
سال 1985 بدون حصول توافقى از طريق مذاكرات ، از بخش مركزى لبنان عقب نشينى
كردند و از اين رهگذر بود كه اين كشور به اسيب پذيرى خود در برابر حملات چريكى
اذعان نمود.
به علاوه جنبش انتفاضه نشان داد كه رژيم صهيونيستى در
مقابل خصومت مردم مناطق اشغالى قادر به حفظ امنيت داخلى خصومت مردم مناطق اشغالى قادر
به حفظ امنيت داخلى خود نيست . بلوغ ((جنبش ملى فلسطينى )) در
سال 1988 مشهود بود، يعنى زمانى كه ((شوراى ملى فلسطين )) راه
حل مبتنى بر دو كشور را بر مبناى ((قطعنامه 242 شوراى
امنيت ملل متحد)) مورد تاييد قرار داد. حتى هنگامى كه امريكا باب مذاكره با سازمان
ازاديبخش فلسطين (PLO) را گشود، فشار ديپلماتيك وارده بر رژيم صهيونيستى براى
به رسميت شناختن دعاوى جنبش ملى فلسطين ، شدت مى گرفت . رژيم صهيونيستى به
رهبرى حزب ليكود خواستار حاكميت خود بر اراضى تحت
اشغال گرديد و با اكراه رضايت داد تا تحت نظارت امريكا مذاكرات انجام شود.
كشورهاى عربى در واكنشهاى خود دچار تفرقه شدند. مصر به اين اميد كه رويكرد
ديپلماتيك خود را توجيه نمايد به سختى بر انجام مذاكرات پافشارى مى كرد.
ولى كشورهاى عراق ، سوريه ، اردن ، و سازمان آزاديبخش فلسطين بر اين باور بودن
كه فشار ايجاد شده توسط انتفاضه براى واداشتن رژيم صهيونيستى به مذاكره به
اندازه كافى جدى نبوده است . از ديدگاه ايشان تنها يك توازن استراتژيك عربى قادر
به ايجاد يك عامل بازدارنده نظامى معتبر و كشاندن اين رژيم به پاى ميز مذاكره بود.
هراس سوريه از اين بود كه قرار داد فلسطينى - صهيونيستى به تضعيف بيشتر
پايگاه منطقه اى سوريه و تقويت قدرت رژيم اشغالگر بينجامد. اردن براى عمق
بخشيدن به استراتژى خود، چشم بسوى عراق داشت و سازمان ازاديبخش فلسطين (PLO)
نيز در پى جلب حمايت عراق به عنوان وزنه تعادلى در
مقابل ايران بود. در آوريل 1990 رئيس جمهورى عراق
قول داد كه به كليه حمايت رژيم صهيونيستى بر عليه خود به طور مستقيم پاسخ خواهد
داد و به كمك كشورهايى خواهد شتافت كه توسط اين رژيم مورد تهديد قرار گرفته
اند. بدين ترتيب اردن و سازمان ازاديبخش فلسطين ، اين وعده را بعنوان تلاشى براى
ايجاد ان توازن استراتژيك لازم ، مغتنم شمردند.
5 - جنگ خليج فارس و پيامدهاى ان
بحران خليج فارس ، طليعه مرحله پنجم بود. اميد عراق براى انكه قدرت پيشتاز منطقه
باشد، متعاقب ((برد برابر با باختش )) در 1988 در
مقابل ايران ، هيچگاه بر اورده نگشت . عراق با وجود در امدهاى نفتى ، قابليتهاى كشاورزى
و صنعتى ، جمعيت به نسبت تحصيلكرده ، نيروهاى گسترده نظامى و دريافتى از سوابق
تاريخى ، در بكارگيرى نفوذ خود در خارج از مرزهايش توفيقى به همراه نداشت .
سوريه در برابر نفوذ اين كشور ايستادگى به خرج داد، ايران به مقاومت در برابر
اعمال فشارهايش پرداخت و شوراى همكارى خليج فارس (GCC) از پذيرش چتر امنيتى اين
كشور سرباز زد. مصر، با ناديده گرفتن دعوى عراق ، همچنان خود را به عنوان كشور
پيشتاز عربى تلقى مى كرد. به علاوه عراق بنا به
دلايل ذيل از نظر جغرافياى راهبردى همچنان آسيب پذير بود:
قرار گرفتن در تنگراه انتهايى خليج فارس ، داشتن مرزهاى طولانى مشترك و كوهستانى
با ايران و تركيه ، وابستگى اين كشور به همسايگانش براى
انتقال نفت و داشتن گروههاى مذهبى - قومى ناراضى كه هر لحظه قادرند با حكومتهاى
همسايه متحد شوند. حكومت عراق داراى مشروعيتى محدود، ولى ارزوهايى بلند پروازانه
بود. در واقع استدلال رئيس جمهور عراق اين بود كه به پيروزى بزرگى در برابر
ايران نايل شده است . او معتقد بود كه تنها رهبر عربى است كه از صدر حكومتهاى مسلمان
، در جنگ عليه يك قدرت غير عرب به پيروزى دست يافته است و از اين رو شايسته عنوان
((قدرت پيشگام عربى )) مى باشد.
عراق در ماه مه 1990 با هدف تثبيت نفوذ خود، كنفرانس اضطرارى سران عرب را در بغداد
تشكيل داد. اين كشور با بكارگيرى مضمون ((امنيت تمام عربى )) (با شركت اردن و
سازمان ازاديبخش فلسطين )، خواستار تشكيل جبهه متحدى در برابر تجاوز گرديد.
لازمه تشكيل اين جبهه ، سطح تازه اى از همكارى در
مقابل رژيم صهيونيستى و در حمايت از انتفاضه بود كه اين مهم از طريق بكارگيرى
فشار اقتصادى بر عليه غرب محقق مى گرديد. ليكن شوراى همكارى خليج فارس
(GCC) و مصر از بكارگيرى چنين فشارى ، سرباز زدند. انان بطور ضمنى مخالفت
رهبرى عراق بودند. ((مبارك )) از لفاظى پر حرارت عراق ناخشنود بود ولى از طرف
ديگر اين كشور (مصر) در موضع دفاعى قرار داشت ، چرا كه از يك سو تلاشهايش به
عنوان ميانجيگر صلحى صهيونيستى - فلسطينى نتايج ملموسى در برنداشت و سوى
ديگر مذاكرت محدود امريكا و سازمان آزاديبخش فلسطين در ژوئن 1990 به حالت تعليق
در امد. سوريه در كنفرانس بغداد حاضر نشد؛ در عوض روابط خود با مصر را به نحوى
چشمگير بهبود بخشيدن و به سبب ((پيمان طايف )) از حمايت عربستان نيز برخوردار
شد، موقعيتى كه به نظر مى آمد منافع عراق را مورد تهديد قرار دهد. شوراى همكارى
خليج فارس بر رسيدگى بلادرنگ به موضوع نگرانى عراق كه از سقوط ناگهانى
قيمت نفت به شدت رنج مى برد و اقتصاد خود را با شكست مواجه مى ديد، وقعى نگذاشت .
بويژه اينكه عراق بخشى از سقوط قيمتهاى را به مازدا توليد كشورهاى كويت و امارات
متحده عربى نسبت داد. از اين گذشته ، برخورد كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس در
قبال عصبانيت
عراق از عادى سازى مجدد و سريع روابط برخى از اعضاى شورا با ايران ، با بى
اعتنايى تواءم بود. عراق اين اقدامات را به منزله تلاشى جهت برقرارى مجدد توازن
قدرت در خليج فارس تلقى مى نمود و از اين رهگذر بود كه كشورهاى نامبرده قادر مى
گشتند كه همچنان خارج از حيطه نفوذ عراق باقى بمانند.
خطوط بعدى تفرقه در دوم اگوست 1990 پيش از تهاجم عراق به كويت مشهود بود.
محورى متشكل از مصر، عربستان و سوريه در
حال شكل گيرى بود كه ديگر كشورها حوزه خليج فارس را بسوى خود
متمايل مى ساخت . اردن و سازمان ازاديبخش فلسطين ، عراق را با اغوشى باز پذيرفتند،
بويژه كه عراق توانسته بود حمايت ملتهاى فقيرتر را با انتقاد از حكومتهاى
متمول خليج فارس و لزوم ايجاد يك جبهه متحد عربى جلب نمايد. تهاجم عراق به كويت
موجب تقويت تفرقه مورد جلب نمايد. تهاجم عراق به كويت موجب تقويت تفرقه مورد بحث
گرديد:
محور مصر - سوريه - سعودى به يك پيمان نظامى مستحكم انجاميد و اقدامات عراق بجاى
انكه باعث افزايش امنيت اردن و فلسطين گردد به تضعيف انها منتهى شد. ولى رئيس
جمهورى عراق دقيقا بر نارضايتيهاى عمده اى كه در ميان ملت عرب بود، انگشت نهاد، از
جمله خشم ايشان از نفوذ غرب ، نگرانى انان از معيار دوگانه واشنگتن در بر خورد با
رژيم صهيونيستى و اعراب و انزجار آنها از توزيع نابرابر ثروت در جهان عرب .
بحران خليج فارس نيز به گونه اى جدى از عدم توانايى جهانى عرب در مهار عضوى
قدرتمند (عراق ) از نظام منطقه اى اعراب خبر مى داد. اعراب به تنهايى هيچ راهى براى
مجبور كردن عراق به ترك كويت نداشتند. در واقع عراق بواسطه تسلط بر ذخاير
كويت و سيطره بر عربستان سعودى و ديگر كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس اين
امكان را داشت كه به عنوان قدرت برتر خليج فارس مطرح شود. اعضاى اتحاديه عرب
كه به سبب اين درگيرى از هم گسيخته بود، نمى توانستند براى مهار اين كشور به هيچ
اقدامى متوسل گردند. متوقف كردن عراق ، حضور گسترده نظاميان خارجى را مى طلبيد كه
اين خود به جنگى منجر گرديد كه در نهايت عراق را ناگزير به خروج از كويت ساخت ،
ليكن زيربناى اقتصادى اين كشور را نيز نابود كرد و تعداد بيشمارى از سربازان
عراقى در ناارامى هاى متعاقب جنگ كشته شدند؛ تعداد بيشترى نيز به سبب شيوع
بيماريهاى ناشى از فقر اقتصادى و تحريم هاى سازمان
ملل جان سپردند. با تسلط قواى خارجى بر مناطق پرواز ممنوع در
شمال و جنوب منطقه خود مختار كردنشين و همچنين بازرسى هاى سازمان
ملل از تاسيسات هسته اى عراق ، اين كشور از نظر نظامى همچنان ضعيف باقى ماند.
تفرقه در جهان عرب ، بازتاب تفاوت در نوع نگرش كشورها بود. كشورهايى كه يا از
وضع موجود حمايت مى كردند و يا در پى اصلاح مناسبات قدرت بودند.
نويسنده اين كتاب در زمان بروز بحران در پاييز 1990 چنين نوشت ؛
حكومت مصر كه به عنوان يك قدرت منطقه اى پيشرو منافع خود را در نظم سياسى موجود
منطقه مى دانست ، تجاوز عراق را به عنوان تلاشى در راستاى برهم زدن توازن قدرت
منطقه اى ، تحميل اراده خود بر همسايگان و تسلط ذخاير اقتصادى منطقه تغيير مى نمود. از
اين رو، مصر براى جلوگيرى از بى ثباتى منطقه به دست عراق در پى مهار قدرت اين
كشور بود.
حكومت سوريه نمى توانست سوداى تسلط منطقه اى را در سر بپروراند، ولى خواستار
تثبيت موقعيت خود در ميان كشورهاى حوزه باخترى مديترانه بود. دمشق كه از همسايگان
قدرتمند خود يعنى عراق ممكن است توازن سياسى منطقه را بر هم زند، سهيم گشت .
مقامات رسمى سوريه كه از نتيجه وابستگى به عراق در هراس به سر مى بردند،
براى افزايش توان خود، بجاى اتحاد با رقباى بنيادگرا در نظام منطقه اى در پى
ايجاد اتحاد با قدرتهاى بالفعل ثروتمند منطقه بودند.
در مقابل ، كشور اردن و فلسطينى ها به مخالفت با وضعيت موجود و مبارزه با ان
پرداختند:
نا برابرى در نظام دولتى موجود در جهان عرب ديدگاههاى ناسازگار به ماهيت و اعتبار
و نظام منطقه اى به اختلافهايى در اتخاذ سياست در خصوص عراق انجاميد. اين تنش به
نوبه خود از طريق بين المللى شدن بحران ، و خيم تر گرديد. ايفاى نقش رهبرى
توسط آمريكا، عامل پيش بينى ناپذيرى را افرايش داد و موجب بالا رفتن
احتمال خطر براى دولتها و ملل عرب شد. اتخاذ تصميم در مورد ورود به جنگ ، گسترش
تحريم اقتصادى يا ارايه راه حلى مورد توافق ديگرى در اختيار اعراب نبود.
يكبار ديگر تصميمات حياتى در خصوص اصل
موجوديت جهان عرب ، توسط كشورهاى قدرتمند خارجى اتخاذ مى گرديد. با اين همه
نتايج اين تصميمات بيشترين تاثير را بر روى جهان عرب مى گذاشت ؛در صورتى كه
موضع اتخاذى يك حكومت با شكست مواجه مى گرديد آن اتخاذى يك حكومت با شكست مواجه
مى گرديد آن حكومت با خطر آسيب و عدم مشروعيت مواجه مى گشت . زندگى مردم منطقه نيز
صرفنظر از پيامدهاى چنين امرى با گسستگى هاى ناگوارى روبرو مى شد. بحران ،
خليج فارس نيروهاى غير قابل پيش بينى و مقتدر را دچار مهار گسيختگى ساخت كه
بازتاب اين وضعيت تا سالهاى متوالى ادامه خواهد داشت .
پيامد نظامى چنين وضعيتى قطعى ، ليكن پيامد سياسى آن نا معلوم بود. ((گرگورى
گاوس )) (gause gregori) خاطر نشان مى سازد: ((ميان قطعيت موفقيت نظامى ائتلاف ،
در ژانويه و فوريه 1991 و سردرگمى پس از آن يك گسستگى معما برانگيز و جود
داشت .)) حاكميت كويت مجددا بر قرار گرديد، ليكن رئيس جمهورى عراق همچنان بر سر
قدرت باقى ماند . شورشهاى شمال و جنوب اين كشور با توفيق بر اندازى اين رژيم
توام نبود. مناطق پرواز ممنوع خارجى ، يك پوشش حمايتى محدود و موقت را براى حكومت
خشمگين كويت فراهم مى ساخت . گروههاى مخالف عراقى همچنان متفرق بوره ، عمدتا در
تبعيد يا در مناطق كردنشين دست به اقداماتى مى زدند، ولى قادر به ساقط كردن دولت
نبودند.
قدرت نسبى ايران در نتيجه شكست عراق افزايش يافت از طرفى نفوذ عربستان سعودى
در شوراى همكارى خليج فارس (GCC)بيشتر شد و از طرف ديگر دولت اين كشور ناچار
شد تا براى دفاع اصولى از خود، بر وابستگى شديدش به آمريكا صحه گذارد. به
علاوه رياض براى تامين هزينه هاى جنگ ، متحمل بدهى هاى كلان گرديد و بدين سبب از
سطح بودجه دولتى خود كاست . كويت و بحرين به امضاى پيمانهاى امنيتى با امريكا
مبادرت ورزيد، اقدامى كه براى كشور بحرين به سبب دارا بودن اكثريت شيعه مذهب از
حساسيت ويژه اى برخوردار بود. اين تصور كه نيروهاى مصرى و سورى به پشتيبانى
شوراى همكارى خليج فارس خواهند پرداخت ، آن گونه كه در ((بيانيه دمشق )) به آن
اشاره شده بود،
تحقق نيافت .
مصر از اين جنگ سود برد، چرا كه اكثر بدهيهاى نظامى او را واشنگتن بخشيد و اعتبار
نظامى اين كشور، مورد تاييد جهان عرب قرار گرفت ، ليكن در وابستگى اين كشور به
آمريكا جاى ترديدى باقى نماند و اين خود مى توانست به افزايش مشكلات داخلى اين
كشور منجر شود.
سوريه نيز به نحو قابل توجهى از اين جنگ بهره مند گرديد، زيرا كه عراق ديگر
قادر به پشتيبانى لبنان ، يعنى دست پرورده قبلى و ناراضى فعلى نبود. پيمان طايف
در آستانه تحقق قرار گرفت ، انتخابات پارلمان لبنان برگزار شد و نفوذ سوريه
مستحكم گرديد. ليبى در حاشيه ، كامياب جنگ بود اين كشور در آن هنگام كه جهان غرب در
خليج فارس سرگرم بود، تسخير بدون خونريزى كشور چاد را طراحى مى كرد.
بيشترين لطمات اين جنگ ، متوجه سازمان آزاديبخش فلسطين ، يمن و اردن گرديد، چرا كه
شهروندان آنان از كويت و عربستان سعودى اخراج شدند و موسسات آنان از سرمايه
گذارى كلان بخش خصوصى و حكومتهاى حوزه خليج فارس محروم گرديدند. از اين
گذشته ، كشورهاى اردن و تركيه به سبب اعمال تحريم بر عليه عراق ، تجارت
چشمگير خود با اين كشور از دست دادند. كمترين زيان محسوس اين جنگ ، احساس كاملا آشكار
فقدان كنترل و مهار بود، مطلبى كه نويسنده اين كتاب در پاييز 1990 به آن اشاره
نمود. اعراب از نتيجه جنگ ، احساس شعف يا خشنودى نكردند بلكه در عوض با تعمق بر
ناكامى رژيمهاى خود و نقص آرايش سياسى اعراب ، دچار دلهره شدند. برخى به اين
فكر افتادند كه تجاوز عراق به كويت با چه حد بى قابليتى يك نظام منطقه اى را در
حل و فصل يك كشمكش بر ملا مى سازد.
انتخاب راهى براى آينده
با مفروض داشتن روابط آينده كشورها در نظامى به نسبت وابسته مانند جهان عرب ممكن
است خطر بروز جبر گرايى شدت يابد. از منظر واقع گرايانه ، ((استبداد نظام مند))
موازنه قدرت در يك نظام بين المللى پر هرج و مرج ، موجب محدوديت اقداماتى مى گردد
كه كشورها مى توانند در جهت بهبود جايگاه خود يا كاهش كشمكش انجام دهند. اعتقاد نظريه
پردازان كشورهاى وابسته حاكى از آن است كه سلطه كشوهاى توسعه يافته ، امكان
اتخاذ سياستهاى خارجى مستقل را براى جهان سوم غير ممكن مى سازد. با اين همه ، همان
گونه كه در خصوص مراحل گوناگون روابط بين اعراب از دهه 1950 به بعد اشاره
گرديد، امكان جا به جايى در قدرت نسبى است ،
احتمال بروز فرصتهايى غير قابل پيش بينى وجود دارد و حكومتها اين امكان را دارند كه
ذخاير مادى و معنوى خود را در جهت بهبود( يا تضعيف ) موقعيت منطقه اى و جهانى خود اداره
كنند.به علاوه ايجاد تغيير در ماهيت رژيمها - از طريق انقلاب ، كودتا يا
انتقال مسالمت آميز قدرت مى تواند اولويتهاى سياست خارجى كشورها را دگرگون ساخته
و موجبات تغيير در اتحادهاى درون منطقه اى آنها را فراهم آورد.
بايد اذغان نمود كه جهان عرب بعنوان يك مجموعه كلى و يكپارچه به قابليتهاى خود در
عرصه بين المللى پى نبرده است ، هر چند كه از ذخاير انسانى و اقتصادى لازم براى
ايفاى نقشى موثرتر برخوردار مى باشد. چند پارچگى به ميراث رسيده از دوران
استعمارى ، اختلاف نظرهاى سياسى در منطقه و با همسايگان غير عرب و اختلاف بر سر
سياستهاى و نگرشهاى اقتصادى ، موجبات ناتوانى اين حكومتها را فراهم ساخته و مانع
همكارى ايشان مى گردد.
على رغم وجود ذخاير عظيم نفت و گاز، كمبود برخى منابع ديگر محدوديهايى جدى را
فراروى توسعه اعراب قرار داده است (مانند كمبود منابع آبى ). ميزان بيسوادى همچنان
بالاست ، مشاركت نيروى كار اندك است و توليدات مواد غذايى به نحو چشمگيرى پايين
تر از ميزان تقاضا مى باشد.
نقش قدرتهاى خارجى مى تواند عامل مهمى در تعيين راههاى انتخابى اينده قلمداد شود.
شايد چنين به نظر ايد كه فرپاشى اتحاد جماهير شوروى از اهميت استراتژيك خاور
ميانه كاسته است ، چرا كه ديگر عرصه اى براى رقابت ابرقدرتها وجود ندارد و ديگر
اين خطر احساس نمى شود كه يك ابر قدرت ، جريان نفت را از ميان منطقه عبور مى كند،
مسدود سازد. مشخص نيست كه آيا رژيم عراق به هنگام تجاوز به كويت ، اين مورد را در
نظر داشت يا خير، شايد احساس عراق اين بوده است كه از انجايى كه خليج فارس ديگر
ان نقش مهم امنيتى را ندارد، اين كشور آزاد است تا به شرط ادامه فروش نفت با قيمتهاى
معقول ، كويت را در تصرف داشته باشد.
در عوض ، امريكا فارغ از هر گونه هراس از واكنش ارتش شوروى ، خود را در پاسخ به
اين اقدام عراق ، صاحب اختيار مى ديد و به سازماندهى يك ائتلاف بزرگ پرداخت كه به
ظاهر مهر تاييدى بر رهبرى او در يك جهان تك قطبى بود. متعاقبا واشنگتن ، رياست
مذاكراتى همه جانبه را در مورد توافقات جبهه اعراب و رژيم صهيونيستى بر عهده
گرفت . در يك جبهه جناحى ديگر، امريكا به جاى انكه كشورى را بر عليه كشور ديگر
تحريك نمايد به اتخاذ رويكرد نسبتا مبتكرانه اى براى رفع كشمكش پرداخت ، رويكردى
كه درصدد دستيابى به توافقاتى بود كه برخى گروهها را بهره مند مى ساخت . با
اين همه ، مذاكرات با حضور رژيم صهيونيستى از نو قدرت يافته اى برگزار گرديد
كه اين امر صهيونيستى از نو قدرت يافته اى برگزار گرديد كه اين امر از
اضمحلال حريف استراتژيك عراقى و ايجاد مانع بر سر راه اردن و سازمان ازاديبخش
فلسطين خبر مى داد.
استنباط امريكا از سياست ((مهار دوجانبه )) در جبهه خليج فارس از ابتكار بسيار
كمترى برخوردار بوده و احتمال ايجاد خطرات بيشترى را در بر دارد. اين سياست نشانگر
تغييرى در تلاشهاى گذشته است كه يكى از دو كشور ايران يا عراق ضمن انكه مانع او
ورود يك قدرت ديگر در منطقه بوده و شرايط دخالت مستقيم امريكا را براى حمايت از
كشورهاى عرب خليج فارس فراهم مى اورند، خود در انزوا قرار مى گرفتند. ((گاوس
)) خاطر نشان مى سازد كه اين سد نفوذ بر مبناى اين ((فرض غلط از جغرافياى سياسى
)) استوار است كه واشنگتن قادر به تامين يك جانبه امنيت در خليج فارس مى باشد.
حتى اگر نفوذ اين كشور بر جريانات داخلى ايران و عراق كاملا محدود باشد. چه اينكه ،
متحدين اروپايى و منطقه اى ترجيح مى دهند تا به جاى منزوى ساختن ايران به عادى
سازى روابط ديپلماتيك خود با اين كشور بپردازند و ديگر اينكه حضور نظامى طولانى
مدت امريكا در كشورهاى عضو شوراى همكارى خليج فارس مى تواند به يك
عامل تحريك مخالفت داخلى تبديل شود. به علاوه وضعيت داخلى عراق ((ذاتا بى ثبات
)) باقى مانده است . درون پاشى و يا تجزيه عراق ، بر موازنه قدرت در خاور ميانه
شديدا تاثير مى گذارد؛ ايجاد يك حكومت جديد مخالف با ايران ، مى تواند به
واژگونى و عدم ثبات بينجامد؛ حفظ وضع موجود، مشكلات را به نوعى منجمد و
حل نشده باقى مى گذارد. علاوه بر اين ، ((هادسن )) متذكر مى شود:
نشانه اشتى با امريكا مى تواند واكنشهاى تندى را در درون و در ميان كشورهاى عربى
ايجاد نمايد، هر چند كه امكان ظهور يك ائلاف مخالف بنيادگرا، اندك است . تنها در
صورتى از شدت انتقادها كاسته خواهد شد كه امريكا به ايفاى نقشى كليدى در
حل كشمكش اعراب و رژيم صهيونيستى بپردازد.
به عقيده ((گاوس ))، سياست مهار دو جانبه تنها در صورتى موفق خواهد بود كه
شوراى همكارى خليج فارس و اروپا به گونه اى منسجم ، حمايت از سياست امريكا را
ادامه دهند، مصر و سوريه پشتيبانى نظامى خود را به مشاركت گذراند و قدرت تركيه و
رژيم صهيونيستى به عنوان يك تحريم قطعى منطقه اى بكار گرفته شوند. همه اين
فرضها به گونه اى مشكل افرين هستند. ((گاوس )) در اين باره چنين اظهار مى كند:
يك رويكرد ترجيحى عبارت خواهد بود از ايجاد يك ((مجموعه متفق )) از قدرتهاى منطقه
اى براى مهار عراق كه متكى بر علايق مشترك كشورهاى عربى ، ايران و تركيه باشد.
يعنى نگرشى مشترك در خصوص ارايش سياسى عراق پس از صدام حسين اتخاذ شود
(نگرشى كه علايق شروع ايران را به رسميت شناسد) و در پى سياستهاى
مكمل در مورد توليد و قيمت نفت برايد كه در ان ايران و شوراى همكارى خليج فارس ،
منافع و اولويتهاى يكديگر را به رسميت شناسند. مى توان چنين افزود كه جاذبه ايران
رو به نقصان است ؛ انقلاب اين كشور ديگر يك موقعيت تمام عيار به نظر نمى رسد؛ به
علاوه در شرايط يك پيمان صلح جامع عربى - صهيونيستى ،
تمايل به موضع بنيادگراى اين كشور تقليل مى يابد.
بدين ترتيب به نظر مى رسد كه على رغم فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و تاثير
ويرانگر جنگ خليج فارس بر منطقه ، چند قطبى بودن منطقه اى ادامه يافته است .
موازنه پيشين منطقه از ميان رفته و در اينده نزديك هيچ رهبر منطقه اى جديدى ظهور نخواهد
كرد. بحث درباره اينكه ايا موازنه هاى پيچيده قدرت بايد براى ايجاد ((مجموعه اى متفق
)) - به عنوان يك راه حل قابل قبول دو جانبه براى
حل درگيرى اعراب و رژيم صهيونيستى - بكار رود يا در جهت ادامه ((مهار)) (همانگونه
كه امريكا در خليج فارس به ان مبادرت ورزيد) مورد استفاده قرار گيرد. در اينجا فقط
سناريوهاى ازمايشى را مى توان ترسيم نمود و در حاليكه احتمالهاى بيشمارى وجود
دارد، تنها به طرح كلى دو احتمال خواهيم پرداخت :
1 - مهار دوجانبه مستمر
اگر صلح اعراب و رژيم صهيونيستى در شرايط ((مهار)) مستمر ايران و عراق رخ دهد،
انگاه هر دو گروه زير منطقه زير چتر استراتژيك امريكا باقى خواهند ماند. از اين دو
زير منطقه ، اعضاى كشورهاى شوراى همكارى خليج فارس (GCC) - چه از نظر
استراتژيكى و چه از نظر تاكتيكى - وابسته ترين كشورها به امريكا خواهند بود. على
رغم اينكه مصر و كرانه خاورميانه (شامل سوريه ، لبنان ، اردن ، فلسطين و رژيم
صهيونيستى ) از لحاظ استراتژيكى زير چتر ايالات متحده قرار دارند ولى از نرمش
تاكتيكى بيشترى برخوردار خواهند شد و به توسعه شكلهاى تازه اى از
تعامل مشترك خواهند پرداخت . روابط ميان دو زير منطقه ، احتمالا با تشريك مساعى همراه
خواهد بود به ويژه از نظر كمكهاى بازرگانى كه مى تواند موجب افزايش ثبات منطقه
اى گردد. با اين همه ، بعيد است كه پيوندهاى نهادين ميان دو زير منطقه توسعه يابد.
با بهره گيرى از فوايد حاصل از صلحى ملموس و پشتيبانى قدرتمندانه امريكا از اين
رژيمها، نيروهاى ضد دولتى مهار مى گردند، ولى متقدين محلى حضور امريكا و سياست
سد نفوذ ان بى ترديد افزايشى روز افزون خواهند داشت .
زير منطقه خليج فارس
عربستان سعودى در زير منطقه خليج فارس ، به گونه روز افزون مقتدر خواهند
گرديد. احتمال دارد كه اين كشور نقشى تعديل كننده در مورد مناقشات مرزى ميان اعضاى
شوراى همكارى خليج فارس بازى كند. اين عمل به عنوان شيوه اى براى حفظ همكارى
درون گروهى ميان اعضاى شوراى همكارى براى حفظ همكارى درون گروهى ميان اعضاى
شوراى همكارى خليج فارس و در جهت تاكيد بر منافع اين كشور در توافقهاى تاكتيكى
با ديگر اعضاى شوراى همكارى خليج فارس انجام مى پذيرد. اين
احتمال نيز هست كه رياض در عين اينكه بر وحدت اقتصادى در ميان اعضاى شوراى همكارى
خليج فارس ، شامل تعرفه هاى مشترك خارجى و هماهنگ سازى سياست پولى تاكيد مى
ورزد به توسعه اقتصادى ديگر كشورهاى عضو شوراى همكارى خليج فارس نيز كمك
كند. با اين همه ، ممكن است عربستان سعودى در ((مهار ساختن )) يمن و در تحكم بر
شوراى همكارى خليج فارس نسبت به سياستهاى اتخاذ شده در
قبال ايران ، عراق ، مساله كمكها، قيمت و سهميه بنديهاى نفت و ديگر مقوله هاى سياست
خارجى به برخوردى سركوبگرانه و خشن
متوسل شود. دفاع خارجى شوراى همكارى خليج فارس مبتنى بر حضور نيروهاى دريايى
و هوايى امريكا در خليج فارس و محدوديتهاى خارجى تحميلى بر توان اقتصادى و نظامى
ايران و عراق خواهند بود، چرا كه شوراى همكارى خليج فارس قادر به تجهيزات
امكانات خود براى دفاع زير منطقه اى نخواهد بود.
اين سناريوى زير منطقه اى متزلزل است . محدوديتهاى تحميلى خارجى بر عليه ايران و
عراق نمى تواند بطور نامحدود برقرار باشد. احتمالا نارضايتهايى از جانب برخى از
دولتهاى شوراى همكارى خليج فارس بر عليه اين فشارهاى سياسى خارجى بروز
خواهند كرد و چه بسا كه حضور امريكا، پشتيبانى داخلى رژيمهاى مذكور را تضعيف نمايد.
در نهايت بجاى انكه مشكلات و رابطه هاى زير منطقه اى مورد مذاكره قرار گيرند و
سازماندهى شوند، بر انها سرپوش گذاشته مى شود.
زير منطقه كرانه خاور ميانه
در كرانه خاور ميانه ، سوريه و رژيم صهيونيستى كشورهايى محورى خواهند بود.
سوريه نفوذ موثر خود را در لبنان حفظ خواهد كرد. هر چند كه پيمان صلح رژيم
صهيونيستى و لبنان ، اگر به حضور نظامى سوريه در خاك لبنان كاملا پايان
نبخشيد، احتمالا از ميزان ان خواهد كاست . توافقنامه صلح ، زمان و فضاى لازم را براى
دولت لبنان جهت تقويت نهادهاى اقتصادى و سياسى فراهم خواهد اورد. با اين همه ، ثبات
نسبى اين كشور تا حدى وابسته به حل وضعيت پناهندگان فلسطينى خواهد بود.
(اگر اين پناهندگان ، ساكنين دايم گردند و به انها خسارت مالى پرداخت شود، رواديد
فلسطينى دريافت كنند و اختيار جا به جايى به
ساحل باخترى و نواره غزه را داشته باشند در ان صورت ممكن است كه برخى از تنشهاى
سياسى كاهش يابد). از انجا كه سوريه در كوتاه مدت از توان عراق نگران نخواهد
بود، توجه خود را به كرنه خاور ميانه معطوف ساخته و بر اصلاح گسترده اقتصادى و
بازرگانى نيز تاكيد خواهد ورزيد. با كاهش فشار عراق بر سوريه ، اين امكان وجود
دارد كه سوريه و تركيه نيز به توافقاتى در خصوص
مشكل ديرين اب و مناطق كردنشين دست يابند.
رژيم صهيونيستى ، برترى استراتژيك خود را بر اردن و ماهيت غير نظامى شده فلسطين
حفظ خواهد كرد. رابطه اين رژيم با اردن مبتنى بر حس همكارى خواهد بود و هر دو طرف از
ارتباطات و راههاى مواصلاتى يكديگر سود خواهند جست . از اين گذشته اردن از
برقرارى مجدد روابط بازرگانى با شوراى همكارى خليج فارس نيز بهره مند خواهد
گشت . در روابط فلسطين - اردن ، تنش بيشترى در خواهد گرفت ، چرا كه اردن در صدد
برخواهد امد تا در سياستهاى خارجى و اقتصادى مقامات فلسطينى
اعمال نفوذ نمايد. روابط سوريه - صهيونيستى همچنان نامطمئن باقى خواهد ماند با اين
تفاوت كه هر دو كشور ثبات را بر اشوب و هرج و مرج ترجيح خواهند داد و از اين رو به
مهار شبه نظاميان خود شامل حزب ا... لبنان ، مخالفان فلسطينى در دمشق و مهاجران مقيم
صهيونيست ، خواهند پرداخت . رژيم صهيونيستى از كشورهاى عضو شوراى همكارى خليج
فارس ، تفت و گاز طبيعى خريدارى خواهد كرد، اما از طرف ديگر، بازرگانى به طور
عمده به سبب فقدان ساير، مكمل هاى اقتصادى لازم ، محدود باقى خواهد ماند؛ روابط
اقتصادى رژيم صهيونيستى با امريكا و ((اتحاديه اروپا)) همچنان سخت فشرده خواهد
بود اقتصاد فلسطين از كمك و تجارت با شوراى همكارى خليج فارس و اروپا، بهره مند
خواهد گرديد ولى به دليل محدوديتهاى داخلى و سياستهاى كشورهاى همجوار يعنى رژيم
صهيونيستى و اردن در تنگنا قرار خواهد گرفت .
از اهميت نسبى مصر كاسته خواهد شد، چرا كه نقش اين كشور در امنيت شوراى همكارى خليج
فارس و كرانه خاورميانه چندان حياتى به نظر نمى رسد. با اين همه مصر فشارهاى
خارجى كمترى را تحمل خواهد كرد، زيرا هنگامى كه ديگر دولتهاى عربى با رژيم
صهيونيستى صلح نمايند ديگر مصر يك عامل ناهنجار در جهان عرب نخواهد بود.
محدوديتهاى وارده بر عراق و ايران نيز روابط مصر با ديگر كشورهاى عربى را بهبود
خواهد بخشيد، اين روابط بيش از انكه مبتنى بر مقتضيات ژئواستراتژيك باشد بر
روابط اقتصادى استوار خواهد بود.
2 - توان قدرت سنتى
اگر ايران و عراق بار ديگر به منطقه خاور ميانه ملحق گردند، به جاى برقرارى
((مجموعه متفق )) در منطقه ، بنابر نظريه گاوس به
احتمال زياد موازنه اى سنتى از سر گرفته خواهد شد. ايران و عراق براى برترى
جويى در خليج فارس مبارزه خواهند كرد؛ عراق و مصر نيز براى نفوذ در جهان عرب به
رقابت خواهند پرداخت . از انجا كه نقش مستقيم نظامى امريكا كاهش خواهد يافت و اهميت قدرت
نظامى بازيگران منطقه اى به نسبت بيشتر از سناريوى اوليه خواهد بود، روابط
استراتژيك به صورت كليدى در خواهد امد روابط ميان كشورهاى كرانه خاور ميانه و
خليج فارس - همچنين در هر دو زير منطقه - تا حدى
متزلزل خواهد شد، چرا كه كشورهاى واقع در زير منطقه اى مى باشند. با اين
حال ، اين امكان وجود دارد كه رهبران شوراى همكارى خليج فارس و كشورهاى كرانه خاور
ميانه براى ايجاد يك ((جبهه )) چهارم تلاش نمايند و ان را
حداقل به عنوان وزنه تعادل محدودى در مثلث رقابتى عراق - ايران - مصر خواهد شد و
بنابراين حضور اين كشور كمتر به عنوان عامل تحريك مخالفتها
عمل خواهد كرد.
با اين همه ، قابليت امريكا در اداره نظام منطقه اى كمتر خواهد شد. اروپا و اسيا در حالى
كه حاشيه نفوذ خود را در مقابل امريكا افزايش داده اند در هر دو زمينه سياسى و اقتصادى
فعال خواهند بود با اين وجود قدرت نظامى و اقتصادى امريكا همچنان حضورى پررنگ
خواهد داشت و به عنوان يك عامل بازدارنده براى كشورهاى منطقه اى
عمل خواهد كرد.
زير منطقه خليج فارس
انسجام شوراى همكارى خليج فارس نسبت به سناريوى اوليه كمتر خواهد بود. كشورهاى
عضو تا حدى وابسته به روابط پيشين جغرافيايى ، تاريخى ، اقتصادى و اجتماعى خود
با ايران و اعراق ، مواضع متفاوتى را نسبت به اين دو كشور اتخاذ خواهند كرد. عربستان
سعودى همچنان بازيگر اصلى خواهند بود، ليكن فشار كمترى بر اعضاى شوراى همكارى
خليج فارس مى تواند وارد نمايد، چرا كه كشورهاى كوچكتر به لحاظ ديپلماتيك از
انتخابهاى ديگرى برخوردار خواهند بود و مى توانند فشار متقابلى را بر رياض
اعمال نمايند. علاوه بر اين ، يمن مى تواند در ميان كشورهاى خليج فارس ماهرانه حركت
كند. اعضاى شوراى همكارى خليج فارس روابط نامعينى با امريكا خواهند داشت و در پى
برقرار پيوندهاى اسيايى به عنوان مكمل و يا جايگزين روابط خويش با امريكا خواهند
بود.
زير منطقه كرانه خاور ميانه
در اين سناريو، كرانه خاور ميانه بيشترى به خارج معطوف خواهد بود. ايران و عراق كه
هر دو احيا شده اند، در موقعيت نا امن ترى قرار خواهند گرفت .
دمشق ، ناگزير از روى اوردن به روابط با عراق است ، روابطى كه از نظر تاريخى
با كشمكش همراه بوده است و همچنين با ايران كه متناوبا صميمانه ولى بالقوه خصمانه
نيز بوده است . سوريه به گونه اى روز افزون مشتاق به دست اوردن عقيه جبهه لبنان
و بيمناك از احياى احتمالى فشارهاى رژيم صهيونيستى در ان جبهه خواهد بود.
مسايل مربوط به اب ، كردها و نفت در مثلث تركيه - سوريه - عراق همچنان مبهم باقى مى
مانند.
با توجه به احياى مجدد ايران و عراق و گزينه هاى ديپلماتيكى كه انان به رژيمهاى
عرب عرضه مى كنند، نگرانيهاى امنيتى رژيم صهيونيستى هم چنان زياد خواهد بود. هر
چند كه محيط امنيتى بلافصل رژيم صهيونيستى در كشورهاى همسايه احتمالا با ثبات
خواهد بود، ليكن به گونه اى روز افزون در هراس از كشورهاى غير همجوار خود به سر
خواهد برد و در صدد افزايش ظرفيت استراتژيك نظامى خود برخواهد امد. اين امكان هست
كه سوريه ، فلسطين و رژيم صهيونيستى از توان (يا
تمايل ) كمترى در مهار گروههاى شبه نظامى خود برخوردار باشند، اردن نيز از جانب
مشرق و همچنين از سوى رژيم صهيونيستى و سوريه
متحمل فشارهايى خواهد گرديد. فلسطين و اردن گزينه هاى ديگرى را بجاى شوراى
همكارى خليج فارس در نظر خواهند گرفت ، قابليت بالقوه عراق به عنوان يك پشت
جبهه استراتژيك براى دو كشور مذكور مى تواند يكى از اين گزينه ها تلقى شود. با
اين همه ، با توجه به برترى مستمر نظامى رژيم صهيونيستى و منافعى كه از داشتن
روابط مسالمت اميز با ان در تجارت و ارتباطات عايد خواهد شد، انگيزه كشورهاى فوق
الذكر در حفظ توافقات صلح در درجه اول اهميت قرار خواهد گرفت .
نقش استراتژيك و ديپلماتيك مصر به عنوان يك ((متوازن كننده - ميانجيگر)) در كرانه
خاورميانه و در خليج فارس در رقابت با عراق افزايش خواهد يافت . اعضاى مهم شوراى
همكارى خليج فارس همچون عربستان سعودى درصدد تقويت مصر به عنوان متوازن كننده
ايران و عراق بر خواهند امد. ايفاى نقش فوق ، مصر را در تلاش براى جلب كمك از
امريكا، اروپا و ژاپن يارى خواهد كرد.
خلاصه اينكه ، توافقات صلح اعراب و رژيم صهيونيستى ، كنشهاى
متقابل درون منطقه اى را تعديل خواهد كرد، ولى تحولى در ان ايجاد نخواهد نمود. موازنه
نسبى ميان مشاركت و درگيرى ، بسوى همكارى ميان كشورهاى عربى و رژيم صهيونيستى
سوق خواهد يافت . در مناطق گسترده تر عربى و خاور ميانه ، شاهد ادامه رقابتهاى بين
اعراب - كه به سبب بحران خليج فارس تشديد شده بود - خواهيم بود. اقدامات
كشورهاى غير عربى ايران و (تا اندازه اى كمتر) تركيه ، بر ثبات منطقه اى تاثير
سوء خواهد گذاشت و در نهايت با توجه به منافع مستمر استراتژيك قدرتهاى خارجى
در مشكلات و ذخاير منطقه ، اين ناحيه به شدت تحت نفوذ خارجى باقى خواهد ماند.
|