مجمع الجزاير اسپرتلى
مجمع الجزاير اسپرتلى از 12 جزيره ى اصلى و حدود 600 جزيره ى مرجانى ، رخنمون
صخره اى ، صخره اى مرجانى ، شن تل ، آبتل و پاياب
تشكيل شده و در درياى چين جنوبى در 250 مايلى (360 كيلومترى ) شرق و جنوب شرقى
شهر هوشى مين (يا سايگون ) واقع گرديده است (نقشه ى 6).

كل اين خشكى كه برخى از قسمت هاى آن تنها به هنگام جزر شديد
قابل مشاهده است ، وسعتى كمتر از يك مايل (يا حدود 3/2 كيلومتر) مربع را پوشش مى دهد
و طول و عرض بزرگترين جزيره ى آن ((ايتو آبو)) تنها 90 هكتار است . پيش از آنكه
رقابت بر سر ذخاير سرشار نفت ، اين مجمع الجزاير را به نقطه اى حساس در جنوب
شرقى آسيا تبديل كند، تنها ساكنان اين زيستگاه فراموش شده را لاك پشتان و
پرندگان دريايى تشكيل مى دادند. در حال حاضر چين ، تايوان و ويتنام ادعاى مالكيت
كل اين مجمع الجزاير را دارند. فيليپين در جستجوى دستيابى به قسمت هاى عمده اى از آن
است و برونئى و مالزى نيز خواهان بخش هاى كوچكى از جنوب منطقه ى مزبور هستند، اما
هيچ يك از كشورهاى مزبور در هيچ نقطه ى آن داراى منطقه ى مسكونى نبوده و هيچكدام از
آنها تا بعد از جنگ جهانى دوم در آنجا حضور دايم نظامى نداشتند. با اين همه ، تايوان در
حال حاضر گردانى از سرباز را در ايتوآبو استقرار داده و لنگرگاهى كوچك و يك
باند موقت هواپيما را در آنجا احداث نموده است . ساير مدعيان به جز برونئى در چندين
جزيره ى آن اقدام به استقرار نيرو كرده و همه ى آنها اصرار دارند حضور خود را در آنجا
به رخ ديگران بكشند. شديدترين درگيرى به وجود آمده در اين منطقه در مارس 1988
رخ داد. در اين تاريخ ناوچه هاى توپدار چين سه فروند كشتى ويتنامى را غرق كردند و
در مجموع 77 ملوان در اين قضيه جان خود را از دست دادند. اما غالب مدعيان همچنان به از
بين بردن علامت هاى برپاشده از سوى رقيب ، دستگيرى ماهيگيران غير خودى و انجام
اقدامات ديگرى كه موجب خشم حريفان مى شود ادامه مى دهند.
احتمال اقدام چين براى در اختيار گرفتن كل درياى چين جنوبى ، آنطور كه از اظهارات
سخنگويان اين كشور بر مى آيد، دلايل استراتژيك را نيز به صحنه ى منازعات
اقتصادى وارد مى كند، چرا كه شاهرگ حياتى
متصل كننده ى حوزه هاى نفتى خاورميانه به شمال شرقى آسيا از ميان اين آبها مى گذرد.
بنابراين حل و فصل مناقشات موجود در اسپرتلى كه شايد براى تحقق آن به ابزار
نظامى نيز احتياج شود مى تواند ثبات اوضاع را نه فقط در اين منطقه ، بلكه در نقاط
ديگر نيز برهم بزند.
قطب جنوب
وسعت ناحيه ى دور افتاده ى جنوبگان كه قطب جنوب كره ى زمين را در برگرفته ، در
طول فصل تابستان دو برابر و در فصل زمستان كه در كناره هاى آن فلات هاى يخى
تشكيل مى شود چهار برابر وسعت قاره ى اروپاست . در اين منطقه هيچ جانور مهره دار
زمينى ديگرى جز پنگوئن وجود ندارد، زيرا هيچ موجودى نمى تواند در برابر سرماى
سوزان اين ناحيه كه معمولا 100 درجه ى فارنهايت زير صفر (3/73- درجه ى سانتى
گراد) است و باد و بوران هايى كه سرعت آن ها گاه به بيش از 200
مايل (320 كيلومتر) در ساعت مى رسد مقاومت كند، اما در زير آبهاى پوشيده از يخ اين
ناحيه موجوداتى چون وال ، ماهى هاى خوراكى و سخت پوستانى سرشار از پروتئين با
نام ((كريل )) به تعداد انبوه زندگى مى كنند و به ظن كاوشگران ، ذخاير گرانبهاى
نفت و رسوبات معدنى فراوانى در زير اين آبها وجود دارد.
در حال حاضر آرژانتين ، استراليا، انگلستان ، شيلى ، فرانسه ، زلاندنو و نروژ ادعاى
مالكيت بخش هايى از قطب جنوب را دارند كه در چندين مورد نيز اين مناطق با يكديگر هم
پوشانى دارند. از اين گذشته ، كشورهاى مزبور مدعى تصاحب نواحى بسته ى اقتصادى
تا فاصله ى 200 مايلى از قسمت هاى مورد ادعاى خود هستند؛ جزاير ((شتلند جنوبى ))
مورد مناقشه ى سه كشور آرژانتين ، انگلستان و شيلى است .
آرژانتين و انگلستان نيز بر سر تملك جزاير اوركنى ، جورجياى جنوبى و ساندويچ
جنوبى ، به علاوه ى جزاير كوچك ((شگ راكس )) با يكديگر در
حال رقابتند (نقشه ى 7).
معاهده ى قطب جنوب كه در سال 1961 به تصويب رسيد و تا
سال 1997، 42 كشور جهان آن را امضا كردند، مطالبات ارضى جارى را به مدت 30
سال به حالت تعليق درآورد و بيان ادعاهاى تازه ، انجام عمليات نظامى ، به كارگيرى
سلاح هاى هسته اى و دفن زباله هاى راديو اكتيو را در آن قاره ممنوع اعلام كرد تا تنها
نقطه ى كره ى خاكى كه از جنگ و طاعون و آلودگى هاى زيست محيطى جان سالم به در
برده همچنان بكر و دست نخورده باقى بماند.

اصلاحيه هايى كه در سال 1980 به اين قانون افزوده گرديد محدوديت هايى را براى
بهره بردارى از منافع دريايى اين ناحيه قايل مى شد و بر اساس اصلاحيه هاى
سال 1991 نيز استخراج مواد معدنى در اين منطقه به مدت 50
سال ممنوع اعلام شد. با وجود اين ، گريزگاه هاى قانونى همچنان وجود دارند، زيرا نه
آرژانتين و نه شيلى هيچكدام هنوز ادعاهاى ارضى خود كه با مطالبان انگليس يكى است دست
نكشيده اند و آمريكا و روسيه نيز هيچ يك ادعاهاى ديگر قدرت ها را به رسميت نشناخته از
مطالبات خود نيز چشم پوشى نمى كنند. بنابراين در صورتى كه با قاطعيت يافتن
وجود منافع طبيعى در اين ناحيه اتخاذ موضع بى طرفانه ديگر به منفعت نباشد، يخ
هاى قطب جنوب ممكن است حرارت درگيريهايى شديد را تجربه كند.
منازعات فرهنگى
در هنگام بروز اختلاف و تضاد ميان منافع فرهنگى و آداب و رسوم كشورها با يكديگر،
افتخار به اصل و نسب موجب خصومت هاى پايدار مى شود، چرا كه رشته هاى خويشاوندى
در حقيقت از ديگر رشته ها محكم تر است . در ايرلند شمالى ، كاتوليك ها و پروتستان
ها هنوز راهى براى همزيستى مسالمت آميز با يكديگر دست نيافته اند. كردهاى بى خانمان
، از آنجا رانده و از اينجا مانده ، مرزهاى كوهستانى جنوب شرقى تركيه ،
شمال شرقى عراق و شمال غربى ايران را در جستجويى بى وقفه براى يك
محل زندگى در مى نوردند. در رواندا و بروندى مبارزات خونين نژادى ميان
قبايل هوتو و توتسى همچنان ادامه دارد و دامنه ى اين درگيرى ها به شرق كنگو نيز
كشيده شده ، به طورى كه در سال هاى 7 - 1996 اردوگاههاى پناهندگان در اين منطقه
به قتل گاه بدل شده بود. در دهه ى 1990 اختلافات ديرينه ى قومى ، مذهبى و زبانى
در ميان صرب هاى ارتدوكس ، كروات هاى كاتوليك ، اسلوونيايى ها، اسلاوهاى مسلمان ،
آلبانيايى ها، مقدونيه اى ها، مونته نگرويى ها و حدود 15 گروه كوچك تر در بوسنى و
هرزگوين بالا گرفت و جريان ((پاكسازى قومى )) را به وجود آورد.
برخى از درگيريهاى فرهنگى ، منازعاتى محلى يا منطقه اى اند، اما برخى ديگر
پيامدهاى گسترده و وسيعى دارند. براى نمونه بعيد به نظر مى رسد كه روابط
غيردوستانه ى ميان مبارزان مسلح اتيوپيايى ، سوماليايى ، كنيايى ، و سودانى ، كه
تنها به سلاح هاى متعارف دسترس دارند، به آن سوى مرزهاى كنونى تسرى يابد، در
حالى كه دامنه ى مناقشات در كشمير افزوده گردد، زيرا چين ، هند و پاكستان ، هر كدام
صاحب سلاح هاى هسته اى هستند.
ناحيه ى شاخ آفريقا
منطقه ى شاخ آفريقا كه تاريخ نگار نظامى انگليسى ((جان كيگان )) به استناد
دلايل منطقى نام ((سرزمين هاى گرسنه )) را بر آن مى گذارد، از قديم
محل خطرناكى براى زندگى كردن بوده است . در اين نقطه گرسنگى بيداد مى كند،
اختلافات نژادى ، زبانى و مذهبى در جاى جاى آن به چشم مى خورد و چندين نظام اجتماعى
ناسازگار در اين ناحيه رواج دارد.

منازعه ى فرهنگى در اتيوپى : كشور اتيوپى با داشتن نه ايالت كه در هر كدام يك
گروه قومى داراى اكثريت است ، حداقل 70 زبان مختلف كه به عنوان زبان مادرى صحبت
مى شود و دو دين متفاوت از هم گسيخته تر از آن چيزى است كه بر روى نقشه هاى مقياس
كوچك ديده مى شود. مسيحيان امحارى زبان شمال كه
شغل غالب آنها كشاورزى در حد تامين حداقل معيشت است همواره با مسلمانان چادرنشين ساكن
اوگادن كه با اهالى مسلمان سومالى بيش از دولت حاكم در آديس آبابا احساس نزديكى و
قرابت مى كنند در حال منازعه و كشمكش هستند. چندين جنبش شورشى و جدايى طلب در اين
منطقه فعال بوده با در حال تدارك براى فعاليت هستند.
مبارزه ى مردم اريتره براى كسب آزادى كه از
سال 1961 شروع شده بود نهايتا در سال 1991 با
تشكيل كشورى مستقل به پايان رسيد، اما مبارزات پراكنده تا دهه ى 1980 ادامه پيدا
كرد. در حال حاضر نيز اوضاع همچنان رو به وخامت مى رود و ناراضيان سياسى هر دو
كشور مى توانند روابط شكننده ى فى مابين را دچار
تزلزل كنند. ((جبهه ى دموكراتيك انقلابى خلق ايتوپى )) (EPRDF) پس از خلع
ديكتاتور ماركسيست منفور اين كشور، ((منگيستو
هيل ماريام )) (Mariam Haile Mengistu) از قدرت ، اقدام به تدوين قانون اساسى
نمودند كه حقوق ويژه اى به اقليت هاى قومى اعطا مى كرد، اما متحد ساختن اين همه گروه
مختلف از راه هاى مسالمت آميز تنها با حرف ميسر نيست و به اقدام عملى نياز دارد. در
سال 1996 پيش از آنكه دولت جديد فرصت پرداختن به مشكلات و نارسايى هاى داخلى
را پيدا كند، اتيوپى و اريتره (ضمن در خواست كمك نظامى آمريكا) تصميم گرفتند از
شورشيان سودانى مخالف حكومت تندرو خارطوم حمايت كنند و همين امر موجب بروز درگيرى
هايى در مرزهاى غربى كشور گرديد.
منازعه فرهنگى در سومالى : مردم كشور فقرزده سومالى كه نسبت به اتيوپى از
تجانس بسيار بشترى برخوردار است ، به طور عمده مسلمانان سنى مذهبى هستند كه مليت
سوماليايى داشته به يكى از سه لهجه ى زبان سوماليايى صحبت مى كنند و به جز
پناهندگان موگاديشو ساير آنها روستانشين هستند. با اين همه اين كشور نيز داراى آميزه
اى متغير از اقوام و مليت هاى مختلف است ، چون شش طايفه ى بزرگ در آن وجود دارد كه
آيين هاى جنگاورى بخش مهمى از آداب و رسوم آنها را
تشكيل مى دهد و در حال رقابت با يكديگر بر سر در اختيار گرفتن
كنترل اوضاع داخلى كشور هستند. بازار تبانى و حقه بازى و نيرنگ در اين نقطه از دنيا
بسيار داغ است . در سال 1993 وقتى نيروهاى حافظ صلح سازمان
ملل اعزامى به منطقه كه عملا صلحى نمى يافتند تا حافظ آن باشند، تلاش هاى
ناموفقى را براى برقرارى نظم و قانون صورت دادند، دريافتند كه بر خلاف گفته
ى كتاب مقدس (كه مى گويد: دنيا از آن افتادگان خواهد بود) در اين قسمت از كره ى خاك
افتادگان هيچ سهمى از دنيا ندارند. جنگ بر سر آب ، گله ، زن ، زمين و ((قدرت ))
سياسى (كه البته اولويتشان لزوما به ترتيب ذكر شده نيست ) جزو وقت گذرانى ها و
تفريحات ملى به حساب مى آيد. ادعاهاى مبتنى بر باز پس گيرى در اوگادن و بخش
هايى ار كنيا كه محل سكونت اقوام سوماليايى است و نيز موقعيت گروههاى انشعابى كه
كشورى جديد را با نام ((جمهورى سومالى لند)) (Somaliland of Republic) در كنار
خليج عدن تشكيل داده اند از جمله موضوعاتى است كه بررسى نشده به اتاق سكوت
رفته اند.
چشم انداز صلح : بدين ترتيب هر لحظه احتمال دارد كه اوضاع نابسامان و آماده ى شعله
ور شدن اتيوپى ، سومالى ، كنيا و سودان واقع در منطقه ى پر مخاطره ى شاخ آفريقا
رو به وخامت گذارد. اگر در آن گونه كه برخى پيش بينى مى كنند بنيادگرايان
اسلامى در ايران يا جاهاى ديگر به تلافى مداخله ى اتيوپى و اريتره در سودان اعلام
جهاد نمايند بر وخامت اوضاع به شدت افزوده خواهد شد.
جامو و كشمير
منطقه ى جامو و كشمير كه در دامنه هاى جنوبى رشته كوه هاى هندوكش ، پامير، قره قروم و
هيماليا واقع است باشكوهترين چشم اندازهاى دنيا را دارد (نقشه ى 9). كشاورزان
پاكستانى براى آبيارى مزارع خود به شدت به آب رودهاى سند، چناب و جيلوم وابسته
اند، اما مناقشات مذهبى در اين ناحيه بيش از منازعه بر سر زمين رايج است و همين موضوع
منطقه ى مزبور را به يكى از نقاط دايما ناآرام دنيا
تبديل نموده است .

دودستگى مذهبى : اكثريت مردم جامو و كشمير (77 درصد آنها)
مسلمانند، ولى در 15 اوت 1947 كه هند و پاكستان هر كدام به كشورى
مستقل تبديل شدند، هندوها (كه تنها 30 درصد
كل جمعيت منطقه را تشكيل مى دهند) از اكثريت قاطع در شهر جامو برخوردار بودند. با اين
همه ، مهاراجه ى محل حاضر به پيوستن به يكى از اين دو كشور نشد تا آنكه سرانجام
با فشار قبايل پاكستانى در اكتبر سال بعد رسما از فرماندار
كل منطقه ((لرد لوئيس مونت باتن )) تقاضاى
ارسال كمك از سوى مستعمره ى هند را كرد و طى درخواست خود چنين نوشت : ((طبيعتا آنان
بدون الحاق ايالت تحت اختيار اينجانب (جامو و كشمير) به هند با درخواست من موافقت
نخواهند كرد. از اين رو بنده تصميم گرفته ام به اين كار تن در داده و سند الحاق را
ضميمه كنم .)) همان گونه كه پيش بينى مى شد دولت تازه تاسيس پاكستان دريافت
كه ((الحاق كشمير به هند فريبى بيش نبوده ... و به همين خاطر نمى توان اين اقدام را
به رسميت شناخت )). به دنبال اين قضيه درگيرى هاى خشونت بارى در منطقه به راه
افتاد.
سازش موقت : با برقرارى آبش بس توسط هيات سازمان
ملل اولين جنگ ميان هند و پاكستان در اول ژانويه 1949 پايان گرفت . هيات مزبور
متعاقبا اقدام به برپاكردن يك مرز كنترل به
طول 480 مايل (770 كيلومتر) بين دو كشور نمود كه اين مرز كمى بيش از يك سوم منطقه
ى جامو و كشمير را به پاكستان واگذار مى كرد، در حالى كه دره ى كشمير كه ساكنانى
غالبه مسلمان داشت در تصرف هند باقى مى ماند. با شكست چندين باره ى اقدامات ميانجى
گرانه ، منازعات ديگرى در سال 1965، 1971، 1990 رخ داد. حضور چند صد هزار
سرباز هندى در منطقه و حملات تروريستى گروه هاى مبارز جدايى طلب اسلامى به اين
دره ى زيبا باعث نابودى صنعت گردشگرى شد، صنعتى كه مى توانست منافع سرشارى
را نصيب مسلمانان سازد.
حاكميت بر ناحيه ى نفوذى ((آكسايى چين )) كه زمانى به عنوان بيابانى بى آب و علف
، خالى از سكنه و يخ زده شهرت داشت ، از دهه ى 1950 كه چين 6000
مايل (15 هزار كيلومتر) مربع از اين منطقه را به
اشغال خود درآورد و اقدام به احداث جاده اى نمود كه تبت را به استان سين كيانگ
وصل مى كرد، همچنان مورد مناقشه است . در سال 1962 پس از بروز يك درگيرى شديد
با سربازان هندى ، نيروهاى مسلح چين به استحكام مواضع خود پرداخته و از آن موقع
تاكنون همچنان در اين منطقه حضور فعال دارند. با اقدام پاكستان مبنى بر واگذارى
بخش عمده اى از كشمير به چين ، على رغم مخالفت هند در
سال 1963 مناقشات مرزى چين و هند وارد مرحله ى تازه اى شد. تا به امروز هنوز حد و
مرز منطقه ى مزبور و آكسايى چين آنچنان كه مورد رضايت كليه ى طرفين درگير باشد
تعيين نگرديده است .
اينكه شكاف فعلى تا كى باقى ماند محل بحث است . اعتراضات ريشه دار، عواطف و
احساسات قوى و احتمال وقوع جنگ هسته اى در اين فاصله ، جامو و كشمير را به يك انبار
باروت بدل ساخته است . شايد بتوان اين منطقه را از پر مخاطره ترين مناطق ناآرام
كل دنيا به شمار آورد.
منازعات زيست محيطى
نوع بشر به زيستگاهى با هواى پاكيزه ، آب آشاميدنى ، منابع غذايى و امكانات كافى
براى زندگى احتياج دارد، اما مسايلى چون آلودگى ، غارت منابع و غيره كه كره ى زمين
را در برگرفته تامين حداقل احتياجات جمعيت سريعا رو به افزايش جهان را با دشوارى
روبرو ساخته است . آلودگى هوا، تخريب جنگل ها، سوء مديريت در بخش كشاورزى ، صيد
بى رويه ى ماهى ، نشت مواد نفتى از نفتكش ها، استفاده ى اسراف آميز از منابع آب و دفن
بى ملاحظه ى زباله از جمله فعاليت هاى مخرب زيست محيطى به شمار مى روند كه موجب
نابودى زيستگاه هاى محلى ، منطقه اى و حتى جهانى شده و تاثيرات كوتاه مدت و دراز
مدت بر اكوسيستم و شرايط زندگى بشر بر جا مى گذارند.
پيامد برخى از اين اقدامات روشن و آشكارند، اما پى بردن به تاثير بقيه محتاج
بررسى و تحقيق بيشتر است . عملكردهاى اصلاحى كه مستلزم افزايش كوتاه مدت هزينه
ها، فداكارى هر چه بيشتر، گسترش بى عدالتى ها، كاسته شدن از اقتدار ملى و محدود
شدن فزون طلبى هاى سياسى باشد معمولا با
استقبال سرد كشورهايى روبرو مى شوند كه فكر مى كنند با انجام اين اقدامات نفوذ خود
را از دست خواهند داد. خشم و عصبانيت اين كشورها باعث بروز منازعاتى در حيطه ى تجارت
شده كه احتمال گسترش دامنه ى آنها تا سطح درگيرى هاى مسلحانه زياد است .
آلودگى هوا
ذرات آلاينده ى هوا بدون توجه به مرزهاى بين المللى ، پست هاى بازرسى يا باجه هاى
اخذ عوارض آزادانه به هر كجا كه بادهاى سرگردان آنها را ببرند مى روند. ذرات راديو
اكتيو در دوره اى 35 ساله ، بويژه بين سال هاى 1955 تا 1966، به صورت متناوب
هر بار قسمتى از كره ى زمين را مى پوشاندند، اما اين روند در اكتبر 1980 با انجام
آخرين آزمايش جوى چين در صحراى مجاور منطقه ى ((لوپ لور)) خاتمه يافت . با وجود
اين سالانه چندين ميليارد تن گاز دى اكسيد كربن ، گوگرد و نيتروژن ناشى از سوخت
هاى فسيلى وارد هوا مى شود. طبق بررسى هاى صورت گرفته از سوى سازمان
ملل ، تا سال 1990 ميزان نابودى مناطق جنگلى اروپا در اثر بارش باران اسيدى
برابر با يك چهارم كل جنگل هاى اين قاره بوده است ؛ تعدادى از درياچه ها هم به قدرى
اسيدى شده كه حيات ماهى ها در آن به مخاطره افتاده است . كاهش ميزان ازون لايه ى
استراتوسفر كه احتمالا ناشى از مواد شيميايى مصنوعى از
قبيل كلروفلوروكربن هاست ، باعث كاهش قابليت جو زمين در جلوگيرى از تابش اشعه ى
ماوراى بنفش به سطح زمين شده و در نتيجه خطر ابتلا به سرطان ، آب مرواريد و
بيمارى هاى تنفسى را افزايش داده و از ميزان توليد محصولات كشاورزى مى كاهد.
تخريب جنگلها
به گفته ى ناظران آگاه ، سرعت نابودى جنگل هاى عظيم بارانى ، همچون
جنگل هاى واقع در حوزه ى آمازون ، مناطق استوايى آفريقا جنوب شرقى آسيا سالانه
برابر با 16750 مايل (46 هزار كيلومتر) مربع است كه علت اصلى اين پديده صنعت
سودآور استخراج چوب و توسعه ى زمين هاى كشاورزى است .
پيامدهاى اين موضوع ، يعنى افزايش حجم گاز دى اكسيد كربن در هوا، فرسايش خاك و
جارى شدن سيل باعث مهاجرت دسته جمعى مردم از مناطق فقرزده به سمت نقاطى مى شود
كه مقامات دولتى نه امكان مناسب براى اسكان انبوه مهاجران تهى دست و بيچاره در اختيار
دارند و نه اصولا تمايلى به پذيرش اين عده از خود نشان مى دهند. از اينها گذشته ،
انقراض گونه هاى بى شمارى از گياهان و جانوران كه حياتشان به زيستگاه هاى
جنگلى وابسته است عواقب ناگوارى در پى خواهد داشت كه شدت آن تاكنون در نظر
گرفته نشده است .
جنگ زيست محيطى در جنگل هاى ويتنام ابعاد گسترده اى پيدا كرد. در دهه ى 1960 پخش در
حدود 46 تن از يك ماده ى سمى علف كش آمريكايى با نام
((عامل نارنجى )) باعث ريزش برگ درختان پناهگاه هاى جنگلى اين منطقه شد.
گاو آهن هاى سنگين با از ريشه در آوردن گياهان منطقه اقدام به نابودى كمينگاه هاى
دشمن در دو سوى جاده هاى پررفت و آمد و از بين بردن مسيرهاى پوشيده از انبوه درختان
منتهى به پايگاه هاى آتش دورافتاده ى آمريكايى كردند. براى توجيه آن اقدامات مى
توان به ((قاعده ى ضرورت نظامى )) استناد كرد كه قانونا ((حق
اعمال آن مقدار و آن نوع قوه ى قهريه اى را كه براى به تسليم درآوردن دشمن با
كمترين هزينه ، زمان و تلفات ممكن لازم است )) به كشورها اعطا مى كند، اما دامنه ى
صدمات ناخواسته اى كه عامل نارنجى به نفرات نظامى آمريكا و غير نظاميان ويتنامى ،
علاوه بر محصولات كشاورزى و دام ها وارد كرد هنوز محور بحث در مورد روابط هزينه هاى
زيست محيطى و منافع نظامى است .
نشت مواد نفتى
مساله ى نشت مواد نفتى در عصر نفتكش هاى غول پيكر (هر كدام با 250 تا 400 هزار تن
وزن )، كه بزرگترين آنها گنجايش تقريبا 3 ميليون بشكه نفت خام را دارد موجب نگرانى
كشورهاى ساحلى است ، زيرا از اين رهگذر خسارت هاى عمده اى بر صنعت ماهيگيرى صنعت
گردشگرى و ديگر امتيازات اقتصادى قابل توجه آنها وارد آمده و آن كشورها را با
محروميت هاى زيست محيطى فاجعه بار مواجه مى سازد. براى
مثال ، در مارس 1989 نفتكش بداقبال آمريكايى ، ((اگزون والدز)) (exxonvaldez ) در
اثر برخورد با صخره تعداد 260 هزار بشكه نفت را به درون آب هاى تنگه ى
((پرينس ويليام )) كانادا سرازير كرد. تنها عاملى كه از دامنه ى گسترش ابعاد خسارت
كاست انتقال يك ميليون بشكه ى سالم ديگر توسط خدمه ى كشتى به نفتكش هاى همراه
بود، اما با اين همه ، لكه ى نقتى به وجود آمده 1100
مايل (1770 كيلومتر) از آبهاى ساحلى و جزاير دست نخورده و بكر منطقه را پوشاند.
اين قضيه باعث نابودى گسترده ى پرندگان و پستانداران دريايى ، به مخاطره افتادن
جدى زندگى ماهى هاى آزاد و شاه ماهى هاى منطقه و صرف هزينه اى بالغ بر بيش از يك
ميليارد دلار براى جبران خسارت وارد آمده گرديد.
در ژانويه 1991 صدام حسين ، رييس جمهور عراق ، اقدام به تخليه ى چندين ميليون
بشكه نفت خام به درون خليج فارس از پايانه هاى
انتقال كالاى كشور، پنج نفتكش لنگر انداخته ، در بندر ((من الاحمدى )) و مخازن ذخيره ى
عظيم ساحلى كرد و با اين كار باعث شد قضيه ى نفتكش ((اگزون والدز))حادثه اى ناچيز
و كم اهميت جلوه كند. بعد از اين جريان طولى نكشيد كه وى با صدور فرمان به آتش
كشيدن بيش از 650 حلقه چاه در حال بهره بردارى و منفجر كردن 82 حلقه چاه ديگر در
كويت به عمال خود اعمال شنيع قبلى را تحت الشعاع قرار داد. درياچه هاى نفتى به وجود
آمده در اطراف چاه هاى سوخته به دام مرگ پرندگان آن حوالى
بدل شد. بوى نفتش سكنه ى منطقه را به زحمت انداخت ، زباله هاى 200 فوتى (60
مترى ) آتش روزانه نيم ميليون تن مواد آلاينده را وارد جو كرد و باد ابرهاى روغنى را كه
تا100 برابر اين ارتفاع صعود مى كردند به سمت ايران برد و موجب فروريختن
((باران سياه )) در آن كشور گرديد. در مجموع ، طبق بر آورد سازمان حفاظت محيط زيست
سازمان ملل ، اين واقعه را شايد بتوان ((يكى از شگفت آورترين فجايع زيست محيطى -
انسانى در طول تاريخ به شمار آورد.))
جنگ هاى بالقوه بر سر منابع آب
در مناطقى كه توسعه ى زراعى و صنعتى با مساله ى آب و هواى خشك همراه شده و رشد
سرسام آور جمعيت باعث به وجود آمدن نيازهاى پيش بينى نشده گشته است ، منابع آب
نمى توانند نيازمندى هاى موجود را بر طرف سازند. امكانات بهداشتى نامناسب ، هرز آب
و تخليه ى فاضلاب هاى صنعتى در قسمت هاى بالاى رودخانه موجب شده است تا در
بسيارى از اين كشورها آب آشاميدنى به كالايى لوكس
تبديل شود.
كمبود آب و رقابت شديد بر سر آن در كشورهاى خاورميانه اصطلاح ((هيدرو پولتيك ))
يا ((سياست آب )) را وارد قاموس جغرافيايى سياسى كرده است . حيات بيش از نيمى از
جمعيت اين منطقه بهآبى بستگى دارد كه با سرچشمه ى آن در يك كشور خارجى است يا
پيش از آنكه به دست مصرف كنندگان برسد
حداقل از يك مملكت ديگر عبور مى كند. اقدام تركيه در احداث بيست و يك سد و 17 نيروگاه
برقى - آبى در قسمت علياى رود فرات باعث اعتراض دولت هاى سوريه و عراق شده
است ، زيرا مقامات ارشد اين دو كشور كمبودها و محروميت هايى را كه در آينده گريبانگير
آنها خواهد شد پيش بينى مى كنند. اجراى طرحهاى هماهنگ نشده ى مهار آب در سوريه
اعتراضات ديگرى را در بغداد برانگيخته است . در مصر نيز تقريبا
كل حجم آب نيل از حوزه هايى تغذيه مى شود كه در هشت كشور ديگر، از جمله كشور
متخاصم سودان قرار دارند.
آسياى مركزى و جنوبى هم با مشكلات مشابهى در زمينه ى تامين آب دست و پنجه نرم مى
كنند. تخريب جنگل ها در نپال احتمال طغيان رود گنگ را تقويت مى كند و از آن طرف هند نيز
به نوبه ى خود طرحهايى را جهت منحرف كردن مسير آب
دنبال مى كند كه باعث محروميت ساكنان دلتاى بنگلادش از دسترسى بدان مى شود.
درياچه ى آرال كه زمانى چهارمين درياچه ى بزرگ جهان محسوب مى شد به دو بخش
تقسيم شده كه روى هم رفته وسعتى برابر با نصف ، حجمى برابر با يك چهارم و
غلظت نمكى معادل سه برابر ميزان موجود در
سال 1960 دارند، چون طرحهاى آبيارى حجم عمده اى از آب رودخانه هاى جيحون و سيحون
را كه تنها تغذيه كنندگان آن درياچه به شمار مى روند به خود اختصاص مى دهند،
طوفان هاى گرد و غبار كه ذرات نمك ، كودهاى سمى و سموم دفع آفات را از بستر بى
حفاظ درياچه بلند كرده و به نقاط ديگر منتقل مى كنند باعث افزايش ميزان مرگ و مير در
كودكان و كاهش طول عمر افراد در جمهورى هاى قزاقستان ، قرقيزستان ، تاجيكستان ،
تركمنستان و ازبكستان شده و آبهاى آلوده نيز ابتلاى افراد به بيمارى هاى چون حصبه
، هپاتيت و نارسايى هاى كليوى را در اين مناطق شايع كرده است .
صيد بى رويه ى ماهى
به دليل افزايش ميزان صيد ماهى به چهار برابر، در سرتاسر جهان از
سال 1950 تا 1990، در ساليان بعد ميزان صيد به شدت
تنزل يافت ، چرا كه ماهيگيران اقدام به صيد بى رويه در بهترين نقاط كرده بودند. در
حال حاضر گاردهاى ساحلى مخصوص مراقبت از منابع روبه كاهش ماهى به صورت تمام
وقت در حال فعاليتند تا به شناسايى كشتى هاى غارتگرى بپردازند كه قادرند با
استفاده از امكانات صوتى ماهى ياب و تورهاى مخصوص در يك دور گشت زنى ده ها تن
ماهى را از دريا صيد كنند. رويارويى هاى شديد معمولا در فاصله ى 200 مايلى يا
بيشتر از ساحل و در محدوده ى فواصل نواحى بسته ى اقتصادى از يكديگر به وقوع مى
پيوندد كه سرشار از سودآورترين حوزه هاى ماهيگيرى در جهان هستند. صيادان غيرمجاز
كه كاملا مى دانند افزايش تقاضا و كاهش عرضه باعث صعود قيمت ها مى شود تا اعماق
نواحى بسته ى اقتصادى پيش مى روند. زيرا كسب منافع مورد انتظار به
قبول خطر آن مى ارزد. با اين همه ، تلاش هاى بين المللى براى برقرارى محدوديت در
زمينه ى صيد ماهى تاكنون به جايى نرسيده است .
انهدام زباله هاى خطرناك
وجود مقادير زياد زباله هاى سمى و بيمارى زا و تراكم آنها در يك منتطقه ،
در صورتى كه اقدام مناسبى در مورد آنها صورت نگيرد و به گونه اى نادرست ذخيره و
حمل شده يا اصولا مديريت غلطى در مورد آنها
اعمال شود، مى تواند به بروز يا تشديد بيمارى هاى آهسته گستر و غالبا
تحليل برنده ى قوا (و حتى درمان ناپذير) منجر شود. مواد
قابل اشتعال ، فرساينده ، منفجره و راديواكتيو نيز در فهرست ((مواد خطرناك ))
(HAZMAT) قرار مى گيرند. روش هاى انهدام عبارتند از دفن سطحى ، سوزاندن ،
تجزيه ى شيميايى ، دفن درزير زمين يا زير دريا و حتى دور ريختن آنها بدون تفكيك از
زباله هاى ديگر. در بسيارى از موارد به كارگيرى روش هاى نسنجيده تنها باعث به
وجود آمدن مسايلى در سطح داخلى مى شود، اما مواد خطرناكى كه كشورهاى ديگر يا آبهاى
بين المللى را آلوده مى كنند به گونه اى فزاينده به سرمنشا درگيرى هاى گوناگون
تبديل مى شود.
برخى صاحب نظران معتقدند كه امن ترين راه انهدام مواد خطرناك و فوق العاده زيانبار
گنجاندن آنها در مخازن ضد آب و دفن آنها در اعماق اقيانوس هاست . در آنجا رسوبات
بسيار چسبنده و ضخيم چونان روكشى محافظ بر روى آنها قرار گرفته و
گل و لاى رسوبى و ارگانيسم هاى تجزيه گر استحكامى هميشگى بدانها مى بخشند.
يكى از مناطق تحت بررسى براى اين منظور قطعه زمينى به اندازه ى ايالت تگزاس
آمريكا در 600 مايلى (965 كيلومترى ) شمال هاوايى و چندين مايلى زير سطح آب است .
اين منطقه بر بسترى واقع شده كه در طى 65 ميليون
سال گذشته هيچ گونه تغيير و تحول زمين شناختى در آن صورت نگرفته است .
جنگ هاى شيميايى و زباله هاى هسته اى
از دور خارج كردن جنگ افزارهاى شيميايى و دور ريختن مواد هسته اى به گونه اى بى
خطر و مقرون به صرفه كار فوق العاده دشوارى است . شوروى سابق كه نسبت به
عواقب اين مساله در داخل و خارج كشور از خود بى اعتنايى نشان مى داد، يكى از
بزرگترين متخلفان در زمينه ى دوريزى اين گونه مواد محسوب مى شد، ناظران بى
مسووليت اقدام به تخليه ى راكتورهاى هسته اى قديمى ، مواد سوختى مصرف شده و
ديگر انواع زباله هاى راديواكتيو در آبهاى ساحلى نووايازمليا، درياى كارا و درياى
اوخوتسك ژاپن كردند، مناطقى كه آسيب پذيرى اكوسيستم هاى شكننده ى آنها در برابر
صدمات زيست محيطى بسيار زياد است . البته به نظر مى رسد كه تاكنون مواد آلاينده ى
چندانى از آن مناطق به نقاط ديگر منتقل نشده ، اما در نهايت دامنه ى ورود اين مواد به زنجيره
هاى غذايى دريا و آلوده ساختن آنها مى تواند ابعاد وسيعى در برداشته باشد.
اقدامات نظامى متقابل
در حالى كه غارت منابع زيست محيطى براى اعضاى جامعه ى جهانى مساله اى است كه
حيات آنان را تهديد مى كند و بايد براى آن چاره اى مناسب انديشيده شود، فرصت
طلبانى كه به دنبال فرصتى براى ثروتمند شدن مى كردند دست به فعاليت هاى
طمع كارانه در اين زمينه مى زنند، در استراتژى امنيت ملى آمريكا در
سال 1995 ضمن ابراز نگرانى در اين زمينه هشدار داده شده است : ((رقابت روز افزون
بر سر منابع رو به تحليل هواى پاكيزه ، زمين هاى
قابل كشت ، ماهى و ساير منابع غذايى و آب ، كه زمانى ((كالاهاى آزاد)) به شمار مى
رفتند به خطرى بسيار جدى براى ثبات كل مناطق دنيا
تبديل شده است .))
طراحان استراتژى مزبور همچنين پيش بينى كردند: ((على رغم فراهم شدن زمينه هاى
فراوان براى انجام اقدامات متقابل علمى و تكنولوژيك در اين خصوص
چپاول منابع زيست محيطى و در نتيجه تحليل آن منابع به ناآرامى هاى گسترده ى اجتماعى
دامن زده و جهان را بيش از پيش مستعد وقوع درگيرهاى جدى داخلى خواهند كرد.)) نيروهاى
مسلح آمريكا كه به ظاهر قصد دارند بيشتر نقش چاره ساز را ايفا كنند، تا اينكه
مشكل آفرين باشند، اقدام به بازنگرى دكترين ها، تاكتيك ها، تكنيك ها، روش هاى هدف
گيرى و مقرراتى در رابطه با مساله ى مداخله در جنگ ها نموده اند كه بى جهت سلامت
محيط زيست را به خطر مى اندازند.
نكات اصلى
1 - غالب منازعات سياسى - نظامى سرمنشاء جغرافيايى دارند.
2 - اگر در جريان تعيين محدوده ها از جانب دولتمردان توجه جدى به واقعيات
جغرافيايى موجود صورت نگيرد آن محدوده ها معمولا به نقاط حساس و ناآرام سياسى -
نظامى تبديل مى شوند.
3 - محدوديت هايى كه دولتمردان در مورد حاكميت ارضى در درياها
قايل مى شوند، معمولا به دليل عدم وجود عوارض طبيعى محسوس و
قابل ديد مورد توجه قرار نمى گيرد.
4 - در صورت عدم پاسخگويى دقيق بدين سوال كه حاكميت ملى تا چه ارتفاعى از سطح
زمين قابل اعمال است ، در آينده شاهد وقوع مناقشاتى در جو زمين و فضا خواهيم بود.
5 - مسوولان امور مربوط به رويدادهاى پيش بينى نشده كه به اولويت بندى مناطق ناآرام
از لحاظ ژئوپولتيك مى پردازند نبايد دامنه ى گزينه هاى خود را محدود كنند، زيرا
امكان دارد منازعات محدود محلى كه دربردارنده ى منافع بين المللى چندانى هم نيست
ناگهان و بدون مقدمه گسترش پيدا كند و عواقب ناخواسته اى را بر جاى گذارد.
6 - برخوردهاى نسنجيده با محيط زيست در كنار مناقشات مرزى ، اختلافات ارضى ، رشد
بى رويه ى جمعيت ، كمبود منابع طبيعى ، كشمكش هاى مذهبى ، تنش هاى نژادى - قومى -
قبيله اى و ديگر جنبه هاى مربوط به جغرافياى طبيعى و فرهنگى مى توانند هر كدام
دلايل احتمالى بروز جنگ محسوب شوند.
7 - تدابير و عمليات نظامى كه به منظور مقابله با منازعات ژئوپولتيك طراحى مى
شوند و در صورتى با موفقيت روبرو خواهند شد كه علاوه بر توجه به عوارض و
نشانه هاى منازعات ، دلايل اصلى بروز آنها را نيز مدنظر قرار دهند.
حوزه هاى مسووليت نظامى
ابوت : خوب ، بذار ببينم ، توى گروهى كه ما داريم ((كى )) اوله . ((چى )) دومه و
((نمى دونم )) هم سومه .
كاستلو: خوب شروع كن ! كى اوله ؟
ابوت : آره ! كى اوله است .
كاستلو: اين سوال رو چرا از من مى پرسى ؟ من دارم ازت
سوال مى كنم كى اوله ؟...
ابوت : ((كى ))
كاستلو: سوال من خيلى ساده س . كى اوله ؟
ابوت : درسته .
كاستلو: اى بابا! من سوالم اينه كه اسم اون يارويى كه اوله چيه ؟
ابوت : نه ، نه . ((چى )) دومه .
بخشى از فيلم كى اوله ؟ (؟First on s Who) با شركت ((بود ابوت )) و ((لوكاستلو))
(Castello Lou and Abbott Bud)، نخستين نوبت از شبكه ى ان بى سى ، 1942
فرماندهان نظامى در هر دوره و در هر نيروى نظامى كه باشند بايد بدانند كه
باصطلاح ((كى اوله ؟))، چون آشفتگى باعث ايجاد سوء تفاهم در ميان نيروهاى مختلف
شده ، در بهترين حالت به دوباره كارى هاى توام با اسراف مى انجامد و در بدترين
حالت باعث مى شود منطقه ى اصلى تحت پو..... قرار نگيرد. دستيابى به پاسخ هاى
مناسب براى آن سوال معمولا مستلزم تعيين دقيق حوزه هاى مسووليت است . اين كار باعث
هماهنگى اقدامات ، فراهم شدن فضاى كافى براى هر يك از نيروهاى مسلح جهت اجراى
عمليات موثر و عدم تداخل ميدان عمل نيروها مى شود، وضعيتى كه ممكن است باعث به
بارآمدن تلفات بيهوده از ((آتش خودى )) گردد
شكل و ابعاد هر حوزه ى مسووليتى را ملاحظات عمدتا سياسى يا كاملا نظامى و يا
تركيبى از اين دو، با توجه به شرايط مربوط به جغرافياى طبيعى و يا فرهنگى
منطقه ، تعيين مى كند. حوزه ى منافع و توانايى
عمل نيروها معمولا دامنه اى گسترده تر از حوزه هاى مسووليت تعيين شده را در بر مى
گيرد، اما اقداماتى از قبيل طرح ريزى و اجراى عمليات كه با قسمت هايى از حوزه هاى
ماموريت موازى ايجاد تداخل مى كنند. بايد با مشورت قبلى و هماهنگى مستمر تمامى طرفين
مربوط انجام پذيرند.
تقسيمات جهانى
كشورهايى كه علاوه بر برخوردارى از منافع جهان
شمول ، توان دسترسى به اقصى نقاط دنيا را نيز دارند، جهان را به گونه اى به
حوزه هاى مسووليت مختلف تقسيم مى كنند كه به بهترين نحو توزيع توان نظامى و
حداكثر انعطاف پذيرى را ميسر سازد. در جنگ جهانى دوم ، آمريكا و انگليس براى كسب
امتياز متقابل به همين عمل نمودند و از آن تاريخ به بعد، وزارت دفاع آمريكا به خوبى
از آموخته هاى خود در اين زمينه بهره برده است .
حوزه هاى مسووليت متفقين در جريان جنگ جهانى دوم
در 18 فوريه ى 1942، ((فرانكلين دلانو روزولت )) (delano franklinroozevelt )،
رئيس جمهور موقت آمريكا، طى نامه اى خطاب به ((وينستون
چرچيل )) (churchill winston) نخست وزير وقت انگليس ، اعلام داشت : ((آمريكا به
دليل موقعيت جغرافيايى خاص خود بسيار بهتر از انگليس مى تواند به تقويت كشورهاى
استراليا و زلاندنو بپردازد... انگليس براى تقويت برمه و هند از آمادگى بيشترى
برخوردار است و من پيشنهاد مى كنم كه جنابعالى مسووليت آن حوزه را برعهده بگيريد.))
دو هفته ى بعد، با پيشنهاد روزولت و موافقت فرماندهان ستاد مشترك ارتش انگليس مقرر
شد كه متفقين در راستاى مقابله با دشمنان كشورهاى محور، دنيا را به سه حوزه ى
مسووليت مختلف تقسيم كنند:
اقيانوس آرام (به مسووليت آمريكا)؛ خاورميانه و خاور دور (به مسووليت انگليس ) و اروپا
و اقيانوس اطلس با مسووليت مشترك دو كشور. متعاقب اين تصميم ، سرلشكر ((دوايت دى .
آيزنهاور))، فرمانده ى معاونت عمليات ارتش آمريكا در پنتاگون ، در مديريت جنگ اين
سازمان به تهيه ى طرحى پرداخت كه در آن سه حوزه ى فوق به شرح
ذيل تعريف مى شد:
1 - حوزه ى اقيانوس آرام :
شامل آمريكاى شمالى و جنوبى ، چين ، استراليا، زلاندنو، الجزاير، هند شرقى به جز
سوماترا و ژاپن .
2 - حوزه ى خاورميانه و خاور دور:
شامل درياى مديترانه ، درياى سرخ ، خليج فارس ، اقيانوس هند و تمامى سرزمين هاى
مجاور آن مناطق از جبل الطارق گرفته تا سنگاپور.
3 - حوزه ى اروپا و اقيانوس اطلس :
شامل مناطق بين ساحل شرقى آمريكا و روسيه .
در 18 مارس 1942 چرچيل به روزولت گفت وى با
محول كردن مسووليت كنترل حوزه ى اقيانوس آرام به آمريكا و حوزه ى هند به انگليس كه
مسايل را ساده مى كند موافق است و آن را داراى ((مزاياى فراوانى )) مى داند و معتقد است
كه اصولا چاره ى ديگرى هم وجود ندارد، اما به شرطى كه اجراى عمليات در هر نقطه ى
دنيا تحت امر شورايى از فرماندهان ستاد كل باشد كه مستقيما زير نظر وى و روزولت
فعاليت كنند.
وى بدين ترتيب چنين نتيجه گيرى نمود: ((پيشنهادهاى آمريكا بنا به تعبير و تفسير
اينجانب در صورت عملى شدن دو هدف را دنبال مى كند: يكى هماهنگى اقدامات اجرايى و
عملياتى با يكديگر و ديگر زمينه سازى براى
تبادل نظر معقول ميان آنان كه سرنوشتشان در اين ميان طرح است .)) طولى نكشيد كه
اقدامات مربوط در اين زمينه به مرحله ى اجرا درآمد.
محدوده هاى فرماندهى عملياتى آمريكا
تجربيات آمريكا طى جنگ نشان داد كه فرماندهان
كل مراكز فرماندهى عملياتى متحد تنها در صورتى مى توانند حداكثر بهره ى ممكن را
به گونه اى موثر و كارآمد از توان نظامى خود ببرند كه يك نظام منطقى در اختيار
داشته باشند و از آن طريق بتوانند به اجراى عمليات مشترك ، رفع مناقشات موجود بر
سر دامنه ى اختيارات ، پرهيز از دوباره كارى هاى ناخواسته ، و پركردن هرگونه
شكاف و فاصله ى مهم پردازند. با شروع جنگ سرد لزوم توجه به همين ملزومات دوباره
احساس شد، زيرا متحدان آمريكا در شش قاره ى جهان نگران و مضطرب ، چشم به اين
كشور دوخته بودند تا زمام امور را در دست گيرد. از زمان
تشكيل ارتش آمريكا در سال 1775، اين براى نخستين مرتبه بود كه مسووليتى جهانى
بردوش اين نهاد گذاشته شده بود.
تقسيمات اصلى حوزه هاى مسووليت آمريكا: در 14 دسامبر 1946،
رئيس جمهورى وقت آمريكا، ((هرى . اس . ترومن )) (truman.s harry) نخستين طرح از
مجموعه ى مفصل طرح هاى فرماندهى متحد، موسوم به ((طرح تفسيمات فرماندهى )) (plan
command outline) را از تصويب گذراند. طرح مزبور هفت حوزه ى فرماندهى متحد را
براساس مناطق جغرافيايى تقسيم بندى مى كرد كه حوزه هاى مسووليت و ماموريت هاى
اصلى مربوط به هر كدام به قرار ذيل بود:
1 - حوزه فرماندهى خاور دور (fecom): اجراى عمليات
اشغال در خاك ژاپن ، كره ، جزاير ريوكو، فيليپين ، ماريانا، و بونين ؛ فرماندهى
نيروهاى مسلح آمريكا در چين به وقت مقتضى ؛ حفظ آمادگى براى حالت فوق العاده .
تاريخ تاسيس : اول ژانويه ى 1947.
2 - حوزه ى فرماندهى اقيانوس آرام (pacom): اجراى عمليات
براى مراقبت از خطوط ارتباط هوايى و دريايى اقيانوس آرام ؛ حفاظت از خاك آمريكا در
برابر حمله ى دشمن از سمت ناحيه ى مزبور؛ حفظ آمادگى براى حالت فوق العاده .
تاريخ تاسيس : اول ژانويه ى 1947.
3 - حوزه ى فرماندهى آلاسكا(alcom): دفاع از آلاسكا و جزاير
اليوت ؛ حفاظت از خاك آمريكا در برابر حمله ى دشمن از سمت آلاسكا و مناطق قطبى مجاور؛
حفظ آمادگى براى حالت فوق العاده . تاريخ تاسيس :
اول ژانويه ى 1947.
4 - حوزه ى فرماندهى اروپا(eucom):
اشغال آلمان ؛ حمايت از سياست هاى ملى آمريكا در اروپا؛ تدبير انديشى براى حالت
فوق العاده . تاريخ تاسيس : 15 مارس 1947.
5 - حوزه ى فرماندهى كارائيب (caribcom): دفاع از آمريكا،
كانال پاناما، و پايگاه هاى آمريكا در كشورهاى حوزه ى كارائيب از طريق پايگاه هاى واقع
در خاك پاناما و جزاير آنتيل ؛ دفاع از خطوط ارتباط هوايى و دريايى با كمك حوزه ى
فرماندهى اقيانوس اطلس ؛ حمايت از ناوگان آمريكا در اقيانوس اطلس ؛ حفظ آمادگى
براى حالت فوق العاده . تاريخ تاسيس : نوامبر 1947.
6 - حوزه ى فرماندهى اقيانوس اطلس (lantcom): دفاع از خاك
ايالات متحده در برابر حمله ى دشمن از سمت اقيانوس اطلس ؛ حمايت از نيروهاى مسلح
آمريكا در خاك اروپا، كشورهاى حوزه ى مديترانه ، نواحى
شمال شرقى (آمريكاى شمالى ) و كشورهاى حوزه ى كارائيب ؛ حفظ آمادگى براى حالت
فوق العاده . تاريخ تاسيس : اول دسامبر 1947.
7 - حوزه ى فرماندهى شمال شرق آمريكا(usnec): حفظ امنيت در
جزاير نيوفاندلند، لابرادو و گرين لند؛ حفاظت از خطوط ارتباطى هوايى و دريايى
منطقه ؛ حفاظت از خاك آمريكا در برابر حمله ى دشمن از سمت ناحيه ى مزبور؛ حفظ آمادگى
براى حالت فوق العاده . تاريخ تاسيس : اول اكتبر 1950.
تقسيمات فرعى حوزه هاى مسووليت آمريكا
از سال 1947 به بعد، بيست و يك حوزه ى فرماندهى متحد در مقاطع مختلف تاسيس شد
كه از آن ميان نه حوزه تا 50 سال بعد همچنان به قوت خود باقى ماندند.
((eucom))،(acom)) ( lantcom سابق )، (pacom)، حوزه ى فرماندهى مركزى
آمريكا(centcom) و حوزه ى فرماندهى جنوب آمريكا (southcom) منطبق بر مناطق
جغرافيايى اند. تمامى اين حوزه ها در دوران جنگ سرد توجه زيادى به كشور شوروى
داشتند، اما هيچكدام از آنها نتوانستند كمكى به
اعمال قدرت نظامى در سرتاسر چنين حوزه ى مسووليت پهناورى بكنند( نقشه ى 10).

از اين رو، رئيس جمهور و وزير دفاع آمريكا مسووليت هاى نظارتى و وظايف
محول را به نحو مقتضى همچنان برعهده گرفتند تا آنكه با وقوع تحولات شوروى ،
جمهورى هاى اوكراين ، بلاروس ، مولداوى ، گرجستان ، ارمنستان و آذربايجان در محدوده
ى ((eucom)) قرار گرفت (از اول اكتبر 1998
فعال شد) و ((centcom)) جمهورى هاى قزاقستان ، ازبكستان ، تركمنستان ، تاجيكستان
و قرقيزستان را دربرگرفت (از اول اكتبر 1999
فعال گرديد). از ميان جمهورى هاى شوروى سابق تنها روسيه بود كه در هيچ حوزه ى
مسووليتى واقع نشد.
اصلاح ادوارى محدوده هاى مورد نظر:
بر اساس فصل دهم از قانون آمريكا، رئيس ستاد مشترك ، موظف است هر دو
سال يكبار اقدام به بازنگرى ماموريت ها، مسووليت ها (از جمله مسووليت محدوده هاى
جغرافيايى ) و ساختار نيروهاى حوزه هاى فرماندهى رزمى كند و در آنها اصلاحاتى
صورت دهد. در اين دنياى به سرعت در حال تغيير، حوزه هاى مسووليت به طور خاص
نيازمند بررسى دقيق اند و اين كار بايد با درنظر گرفتن ملاحظات سياسى ، عقيدتى ،
جغرافيايى ، فرهنگى ، تكنولوژيك و نظامى صورت گيرد، چون در صورت عدم توجه
اصلاح گران به پيامدهاى ظريف مساله ايجاد اصلاحات در حد و مرزهاى ممكن است با وجود
حل برخى مسايل ، مشكلات جدى ترى را بيافريند.
براى نمونه ((طرح فرماندهى متحد)) فعلى ، حوزه هاى مسووليتى
مشتمل بر كشورهاى مسلمان آفريقا، جنوب غربى آسيا و آبهاى مجاور اين مناطق را به
فرماندهان كل نيروهاى سه گانه واگذار مى كند. از جمله مناطق تحت پوشش (centcom)
عبارتند از خليج فارس ، درياى سرخ ، خليج عدن ، خليج عمان و 19 كشور كه تمامى
آنها به غير از كنيا يا مسلمانند و يا در آنها مسلمانان اكثريت را دارند.
حوزه ى فرماندهى اروپا:
اسراييل ، سوريه و لبنان را علاوه بر چهار كشور مسلمان آفريقايى حاشيه ى نوار
ساحلى درياى مديترانه (مراكش ، الجزاير، تونس و ليبى ) در برمى گيرد.
حوزه ى فرماندهى اقيانوس آرام : كه در مرز ميان هند و پاكستان با
(centcom) مماس مى شود، شامل اقيانوس هند و درياى عربى هم مى شود.
چنين مرزهاى تقريبى و مبهمى موجب پيچيده شدن فرايند هماهنگى و بوجود آمدن اشتباهات
محاسباتى در هنگام وقوع مشكلات شده و دسته بندى هايى كه در بدو امر ساده به نظر
مى رسند، تقريبا هميشه پس از بررسى دقيق پيچيدگى آنها مشخص مى گردد. علت
برخى از اين مشكلات به فرماندهان نيروهاى سه گانه بر مى گردد كه به
دلايل ديوان سالاراه ، خواستار حفظ وضع موجود هستند و برخى ديگر نيز ريشه در خود
مناطق دارند.
حوزه ى فرماندهى مركزى : در
اصل مى توانست كل كشورهاى خاورميانه را تحت پوشش بگيرد، اما ترسيم مجدد حد و
مرزها براى تحقق اين منظور احتمالا متحدان عرب آمريكا را كه
اسراييل را دشمن خود مى دانند از آمريكا دور ساخته ، مانع
تبادل اطلاعات شده و برنامه ريزى هاى ائتلافى را در
عمل غيرممكن مى سازد. در صورتى كه ((طرح فرماندهى متحد)) دشمنانى همچون هند و
پاكستان را در يك حوزه ى مسووليت قرار دهد نيز درگيرى هاى مشابهى به وقوع خواهد
پيوست . وجود حساسيت در مورد مسايل مربوط به كشورهاى اسلامى باعث ايجاد اين تصور
مى شود كه براى مقابله با اوضاع بحرانى كشورهاى اسلامى
شمال آفريقا، (centcom) از (eucom) مناسب تر است ، اما نيروهاى زمينى ، دريايى ،
هوايى و آبى - خاكى اختصاص داده شده به حوزه ى اروپا براى اين كار
سهل الوصول ترند. البته در برخى نقاط موارد انگشت شمارى نيز در تاييد موقعيت حد
و مرز حوزه هاى مسووليت به چشم مى خورد.
|