فهرست مطالب
سخن ناشر
تمايلات نيروهاى نظامى
ديدگاه هاى مختلف
ديدگاه هاى زمين محور
ديدگاه هاى دريا محور
ديدگاه هاى هوا محور
ديدگاه هاى فضا محور
ديدگاه هاى تركيبى و روزآمد
نكات اصلى
منازعات ژئوپولتيك
محدوده هاى ارضى
آبهاى ساحلى
ادعاهاى مربوط به محدوه ى حريم هوايى
منازعات استراتژيك
منطقه ى حايل شوروى
مناقشات مرزى چين
كنترل گلوگاه ها
منازعات اقتصادى
مجمع الجزاير اسپرتلى
قطب جنوب
منازعات فرهنگى
ناحيه ى شاخ آفريقا
جامو و كشمير
منازعات زيست محيطى
آلودگى هوا
تخريب جنگلها
نشت مواد نفتى
جنگ هاى بالقوه بر سر منابع آب
صيد بى رويه ى ماهى
انهدام زباله هاى خطرناك
جنگ هاى شيميايى و زباله هاى هسته اى
اقدامات نظامى متقابل
نكات اصلى
حوزه هاى مسووليت نظامى
تقسيمات جهانى
حوزه هاى مسووليت متفقين در جريان جنگ جهانى دوم
محدوده هاى فرماندهى عملياتى آمريكا
تقسيمات فرعى حوزه هاى مسووليت آمريكا
اصلاح ادوارى محدوده هاى مورد نظر
حوزه هاى مسووليت منطقه اى
مشكلات موجود در زمينه ى حوزه هاى مسووليت ناتو در اروپا
تقسيم بندى هاى اصلى ناتو
حوزه هاى مسووليت اتفاقى نيروهاى متفقين در مركز اروپا(afcent)
مشكلات حوزه ى فرماندهى اقيانوس آرام
مناقشات جنوب اقيانوس آرام
مناقشات شمال شرقى آسيا
مناقشات جنوب شرقى آسيا
حوزه ى فرماندهى تامين ارتش آمريكا در ويتنام (macv)
معضلات حوزه ى مسووليت خاورميانه
معضلات حوزه ى مسووليت منطقه ى كارائيب
نكات مفيد
حوزه هاى مسووليت صحنه ى نبرد و تاكتيكى
محدوده هاى زمينى
ويژگى محدوده هاى عملياتى تهاجمى
ويژگى محدوده هاى عمليات تدافعى
محدوده هاى ائتلافى
محدوده هاى ارتباطى
محدوده هاى دريايى
مرز ميان حوزه هاى مسووليت دريايى
محدوده هاى عمليات آبى - خاكى
محدوده هاى هوايى
كمك رسانى به مردم برلين از راه هوا
حوزه هاى مسووليت هوايى برفراز ويتنام شمالى
مناطق پرواز ممنوع در عراق
مناطق بى طرف
محدودهاى فضايى
نكات اصلى
سخن ناشر
پيچيدگى هاى روز افزون تحولات نظام بين المللى و
تعامل تنگاتنگ و نزديك فعل و انفعالات سياسى و فرايندهاى نظامى ، محيط جنگ هاى
پيشرفته را از حاكميت مطلق تاكتيك ها و استراتژى هاى نظامى خارج ساخته و حوزه نفوذ
و تاثير عوامل تكنولوژيك ، اقتصادى ، روانى ، فرهنگى ، سياسى و... را در اين محيط
به شدت گسترش داده است . از سوى ديگر بروز تغييرات اساسى در مولفه هاى قدرت
و حاكميت در واحدهاى سياسى كه مى توان آن را پيامد تحولات فوق دانست ، سبب قرابت و
همگرايى در حوزه مطالعات نظامى ، استراتژيك و روابط بين
الملل شده است .
براى شناخت دقيق و عميق عوامل موثر و تداوم بخش در حاكميت دولت ها در اين عرصه ،
ناگزير بايد زمينه آشنايى بيشتر با فضاى طراحى استراتژيك ، تصميم سازى و
مديريت اجرا در ساختار حكومتى و نيروى نظامى آنها، فراهم آيد. در اين رهگذر بررسى
نظريه هاى نظامى - استراتژيك نخبگان كشورهايى كه به نوعى در محيط امنيت ملى
جمهورى اسلامى ايران موثر هستند از درجه اول اهميت برخوردار است .
دوره عالى جنگ با هدف برگزارى دوره دكتراى علوم دفاعى و امنيتى در
سال 1370 تاسيس شد و تاكنون در كنار اجراى برنامه آموزشى ، به مطالعه و تحقيق
در مورد مسايل دفاعى - امنيتى و ساير دانش هاى مرتبط با آن پرداخته است . اين دوره ضمن
بررسى و پژوهش در زمينه هاى سياسى ، اقتصادى ، فرهنگى ، اجتماعى ، حقوقى و... در
حوزه جنگ و امنيت بر آن است كه نتايج حاصل را بر حسب اقتضاى ماهيت مساله ، به صورت
مقاله ، گزارش و يا كتاب در دسترس علاقمندان قرار دهد. همچنين دوره عالى جنگ به منظور
ترسيم شفاف فضاى حاكم بر محيط جهانى و آشنايى بيشتر با انديشه هاى بازيگران
صحنه بين المللى اقدام به ترجمه و طبع نظريات و ديدگاه هاى مختلف بدون هيچ
گونه نقد يا دخل و تصرف نموده تا در معرض قضاوت ، بحث و نقد كارشناسان و
متخصصان مسايل دفاعى و امنيت قرار گيرد. بديهى است اتخاذ چنين شيوه اى به مفهوم رد
يا قبول مفروضات و يا تعابير نويسندگان و ناشران اين مجموعه ها نخواهد بود و باب
بحث و بررسى درباره مطالب ارائه شده به منظور
تبادل آرا و ارتقاى سطح دانش و آگاهى هاى علاقمندان ، همواره مفتوح است . اين مجموعه كه
در شمارگان محدود منتشر شده ، در اختيار تعدادى از اساتيد، فرماندهان ، صاحبنظران و
نخبگان نظامى قرار مى گيرد.
اميد است با بهره گيرى از نظريات و پيشنهادات ارسالى ، به نحو شايسته تر به
رسالت خود جامه عمل پوشيم .
در تدوين برنامه و انتشار مجموعه فوق از كمك ها و رايزنى هاى بسيارى از مديران و
صاحبنظران امور آموزشى و پژوهشى دانشكده - بخصوص آقايان على بختيارپور، على
اكبر رمضانزاده ، حسين سلامى ، احمد غلامپور، غلامرضا محرابى ، مجيد مختارى ، مهدى
نطاق پور و محمد رضا نيله چى - بهره مند بوده ايم . در اينجا از همه آنها و نيز از آقاى
عليرضا فرشچى كه سرپرستى گروه مترجمان را به عهده گرفته اند و همچنين از
كليه ويراستاران و همكاران عزيز كه در به ثمر رساندن اين برنامه نهايت همكارى را
مبذول داشته اند، صميمانه تشكر مى كنيم .
مدير تحقيق و پژوهش دوره عالى جنگ
جواد زمان زاده
تمايلات نيروهاى نظامى
"هر كسى در داشتن عقيده ى خود آزاد است ، اما هيچ كس حق ندارد عقيده ى خود را عين حقيقت
بپندارد. "
برگرفته از اداى شهادت ( جيمز آر. شلسينگر)
(SCHLESINGER.R JAMES) در صحن كنگره ، 1973
همه ى افراد عقايدى دارند كه بر اساس آنها حقايق را خواسته يا ناخواسته به گونه
اى تغيير مى دهند كه با تمايلاتشان همخوانى پيدا كند، چه اين حق را داشته باشند، چه
نداشته باشند. سخنگويان هر يك از سه نيروى زمينى ، دريايى و هوايى آمريكا نيز كه
طرف مشورت رئيس جمهور، وزير امور خارجه و مقامات ارشد دفاعى واقع مى شوند، هر
كدام معمولا در زمينه ى مسايل سياسى - نظامى و اقدامات اصلاحى ، عقايد متضادى دارند،
زيرا ميدان عمل آنها از لحاظ جغرافيايى با يكديگر متفاوت بوده و هر يك از آنان پيرو
نظريه ى ژئوپوليتيك خاصى است كه آن نظريات نيز به نوبه ى خود هر كدام به
يكى از نيروهاى زمينى ، دريايى ، هوايى و يا حتى فضايى توجه دارد.
بسيارى از اعضاى هر نيرو (البته نه همه ى آنها) عقايد و باورهاى خود را صددرصد
درست و آراى مخالفان را نادرست مى دانند. از همين رو مكتب فكرى رايج در هر كشور يا هر
ائتلاف پايدارى (مانند ناتو و پيمان ورشو سابق ) در اين خصوص اثراتى عميق بر
نقش ها، ماموريت ها، استراتژى ها، تاكتيك ها، نقشه ها، برنامه ها و مواضع نظامى آن
كشور يا ائتلاف بر جاى مى گذارد.
ديدگاه هاى مختلف
پيش از آن كه استراتژيست هاى فنيقى حدود 700
سال قبل از ميلاد مسيح اقدام به ابداع كشتى هاى مخصوص نبرد دريايى كنند، جنگ ها عمدتا
به زمين و خشكى ، يعنى زيستگاه طبيعى كليه ى ابناى بشر محدود مى گرديد. پس از آن
در سال 490 قبل از ميلاد لشكريان ايران عمليات آبى - خاكى وسيعى را در منطقه ى
((ماراتون )) (marathon) به اجرا درآورده و يك دهه ى بعد در نخستين نبرد دريايى
گسترده ى تاريخ با ناوگان يونان در ((سالاميس )) (salamis) وارد پيكار شدند. از آن
زمان تا قرن بيستم ، زمين و دريا تنها ميدان هاى مبارزه به شمار مى رفتند. در اين قرن ،
با تشكيل نيروى هوايى ، و سپس طرح عمليات نظامى در فضا، ابعاد سوم و چهارمى به
اين حوزه افزوده گرديد و همين امر موجب رقابتى بى وقفه ميان نيروهاى مختلف براى
استحكام يا توسعه ى حوزه ى اختيارات خود شد. چهار ديدگاه كلى كه در پى مى آيد،
اختلافات نظرى بنيادين در اين زمينه را نشان مى دهد.
ديدگاهاى زمين محور
ژنرال هاى نيروى زمينى به استناد رساله اى در باب جنگ ((كلاوزويتس )) خشكى ها را به
صحنه هاى نبرد، ميدان هاى عملياتى و نواحى حمله تقسيم مى كنند كه عوارض زمين
شناختى موجود در اين حوزه ها تعيين كننده ى نحوه ى استقرار، شيوه ى مانور، برد موثر
سلاح ها و چگونگى پشتيبانى لجستيك است . نيروهاى زمينى شركت كننده در جنگ هاى متعارف
تا زمانى كه پيروزى به دست نياورده و در صورت لزوم با تصرف خاك دشمن سلطه ى
سياسى - نظامى خود را با نيروهاى متخاصم از دست بدهند. نيروى زمينى روزگارى يك
نيروى خودكفا محسوب مى شد، اما امروز اتكاى آن به قدرت آتش هوايى بسيار محسوس
است و در صورتى كه شرايط، اجازه ى پيشروى اين نيرو از راه زمين را ندهد، امكان
دستيابى آن به اهداف مورد نظر يا حتى تامين نيازهايش بدون
انتقال نيرو و تداركات از راه هوا و دريا وجود ندارد. از همين روست كه مقامات ارشد نيروى
زمينى به ساختارها و روابط فرماندهى خاصى كه در زمان و مكان مقتضى ، پشتيبانى
نيروها از يكديگر را تضمين نمايد، اهميت مى دهند.
سرسلسله ى پيروان ديدگاه زمين محور قدرت زمينى ((فريدريش
راتزل )) (ratzel friedrich) است كه در سال 1897 براى اولين بار به طور رسمى
پيوند ميان خشكى هاى زمين با قدرت سياسى - نظامى را مطرح كرد. از اشخاص برجسته
اى كه راه وى را ادامه دادند مى توان به ((جيمز فرگريو)) (fairgrieve james)،
((كارل هاوشوفر)) (haushofer karl) (كه واژه ى ((فضاى حياتى )) (lebensaum) را
در آلمان نازى بر سر زبان ها انداخت ) و ((نيكولاس جى . اسپايكمن )) (spykman.j
nicholas) اشاره كرد، ولى هيچ يك از آنها شهرت بين المللى ((سر هالفورد جى .
مكيندر)) (sirmackinder .j halford) را به دست نياوردند.
وى در رساله ى تحقيقى خود با عنوان محور جغرافيايى تاريخ (history of pivot
geographical) كه در سال 1904 به رشته ى تحرير درآورد، اولويت خاصى براى
منطقه ى اوراسياى مركزى قايل مى شود. به اعتقاد وى ، اين منطقه يه
دليل موقعيت بكر عالى خود و پهنه ى وسيع و منابع سرشارى كه دارد مى تواند به
پايگاهى مستحكم براى اعمال قدرت كوبنده و قاطع
بدل گردد. در سال 1919 ميكندر پس از افزودن بخش عمده اى از اروپاى شرقى به
اين منطقه ى محورى (area pivot) نام ((خشكى مركزى )) (heartland) را بر آن گذاشت ،
ساير قسمت هاى اوراسيا را ((هلال داخلى يا حاشيه اى )) (marginal or innercrescent )
نام نهاد (يا ((خشكى كنارى )) (rimland) و يك
((هلال خارجى يا جزيره اى )) (island insular or outer) را نيز مشخص كرد كه مناطق
جنوبى صحراى آفريقا، استراليا، انگليس ، ژاپن ، مجمع الجزاير عظيم اندونزى و
آمريكاى شمالى و جنوبى را در بر مى گرفت (نقشه 1). اروپا، آسيا و آفريقا نيز به
((جزيره ى جهانى )) (island world) موسوم گرديدند كه وى در مورد آن مدعى است :
" هر آن كس كه اروپاى شرقى را در اختيار داشته باشد بر خشكى مركزى حكم خواهد
راند؛ هر آن كس كه خشكى مركزى را در اختيار داشته باشد بر جزيره ى جهانى حكم خواهد
راند؛ و هر آن كس كه جزيره ى جهانى را در اختيار داشته باشد بر دنيا حكم خواهد راند. "
ديدگاه هاى دريا محور
نيروهاى دريايى ، بر خلاف نيروهاى زمينى با محدوديت هاى زيادى روبرو نبوده و از اين
رو نياز چندانى به همكارى با ديگر نيروها ندارد. برد جهانى اين نيروها تنها با
گلوگاه هاى تنگ و باريك محدود مى شود و تصميم در مورد زمان و مكان جنگ نيز معمولا به
صورت يك جانبه گرفته مى شود، زيرا نفرات اين نيرو غالبا قادرند در موقع مقتضى
اقدام به برقرارى يا قطع تماس با نيروهاى دشمن كنند. به همين
دليل درياسالاران اصولا با اقدامات ديوان سالارانه اى كه آزادى
عمل نيروى دريايى را محدود سازد مخالفند و با هر آن كس كه اقدام به تعيين حد و مرز
مشخص در حريم هاى آبى نمايد - كه گستره اى است فاقد
شكل معين مگر در امتداد نواحى ساحلى و محل تلاقى خشكى و دريا با يكديگر - به مقابله
بر مى خيزند.
اتخاذ سياست هاى خودسرانه و يك جانبه ى همين نيرو در
خلال جنگ جهانى دوم بود كه سبب گرديد وزير جنگ وقت ، ((هنرى
ال استيمسون )) (stimson.L henry) براى مكتب تيره و تارى كه خداى آن نپتون (خداى
درياها)، پيامبر آن ((ماهان )) و تنها عبادتگاه واقعى آن نيروى دريايى آمريكا باشد ابراز
تاسف كند)).
بر سر راه دريانوردان هيچ مانع طبيعى جز آب هاى كم عمق ، جزاير و آب هاى يخ زده وجود
ندارد - البته شرايط زيردريايى ها در اين مورد فرق مى كند. اما از يك محدوديت
جغرافيايى عمده گريزى نيست و آن اينكه حتى ناوگان هايى كه از توانمندى هاى فوق
العاده اى در زمينه ى بارگيرى مجدد در حين حركت برخوردار هستند نيز به پايگاه هاى
زمينى آسيب پذير وابسته اند.
بنا به گفته ى استراتژيست انگليسى ((سرجوليان كوريت ))
(corbett julian sir) در سالهاى آغازين قرن بيستم ، مهم ترين هدف نيروهاى دريايى در
زمان جنگ ((همواره بايد آن باشد كه خواه به صورت مستقيم خواه غير مستقيم يا بر دريا
سلطه پيدا كند يا اينكه دشمن را از كسب سلطه باز دارد)). ((آلفرد تاير ماهان ))
(Mahan Thayer Alfred) ناخدا يكم نيروى دريايى آمريكا (كه بعدا به درجه ى
دريادارى ارتقا يافت ) در اثر سياسى - نظامى خود با نام تاثير قدرت دريايى بر
تاريخ
(Hitory Upon power sea of Influence The) ادعا مى كند كه سلطه بر دريا در
حقيقت مى تواند نقش تعيين كننده اى در روند تصميم گيرى هايى كه در خشكى انجام مى
پذيرد داشته باشد. گفتنى است در زمان نگاشته شدن اين مطلب در
سال 1904 اساسى ترين ابزار قدرت نمايى اين نيرو محاصره ى دريايى بود، اما
امروز ناوگان هاى مدرن و پيشرفته به يمن برخوردارى از هواپيماهاى ناونشين ،
نيروهاى ويژه ى حملات آبى - خاكى و موشك هاى هدايت شونده ، توان نفوذ تا اعماق
خشكى را پيدا كرده اند. دريادار ماهان در ادامه پيش بينى مى كند كه استقرار نيروهاى مسلح
در اطراف اوراسيا بتواند حملات زمينى نيروهاى دشمن مستقر در خشكى مركزى مكيندر را
مهار كند. اين پيش بينى را آمريكا و متفقين نخستين بار در جريان جنگ جهانى دوم و سپس در
طى جنگ سرد طولانى خود با شوروى سابق و اقمار آن جامه ى
عمل پوشانيدند.
ديدگاه هاى هوا محور
وسعت حوزه ى عملياتى نيروهاى هوايى با پايگاه زمينى به گونه اى است كه ممكن است
مورد غبطه ى نيروى دريايى باشد، زيرا اين حوزه ضمن دارا بودن بعد سوم علاوه بر دو
بعد ديگر، در بردارنده ى هيچ مانع طبيعى يا گلوگاه غير
قابل عبورى نبوده ، امكان ديد تا افق هاى دور دست را فراهم مى سازد؛ ناهموارى هاى سطح
زمين كمتر آن را دچار محدوديت مى كنند و تنها مانع موجود در آن ، البته به جز رشته
كوهها، وجود ابر است .
اين نيرو در صورت برخوردارى از فرودگاه هاى امن ، سكوهاى محفوظ براى پرتاب
موشك هاى دوربرد و پشتبانى مناسب از سوى ساير نيروها، در واقع مى تواند
كل دنيا را زير سيطره ى خود بگيرد. بنابراين جاى شگفتى نيست كه
ژنرال هاى نيروى هوايى هم (مثل درياسالاران نيروى دريايى ) مايلند از بيشترين
خودمختارى ممكن برخوردار باشند و از مرزبندى هايى كه قدرت انعطاف پذيرى آنان را
محدود مى سازد بيزارند، زيرا به طور كلى معتقدند كه قدرت هوايى در صورت محدود
نشدن مى تواند به ابزار نظامى سرنوشت سازى
بدل شده باعث گردد جنگ هاى طولانى به افسانه ها بپيوندند.
كليه ى نيروها براى برترى توان هوايى اولويت خاصى قايلند، زيرا بدون وجود آن
اجراى اغلب ماموريت هاى جنگى زمينى يا دريايى به كارى بسيار پرهزينه و حتى غيرممكن
بدل خواهد شد. كمتر از پنج سال پس از اولين پرواز برادران رايت ، سرتيپ ((جوليو
دوهت ))(douhet guilio) ايتاليايى به پيش بينى آينده ى قدرت هوايى پرداخت . وى با
اثر خود با عنوان سيطره بر پهنه ى آسمان (1921 air the of command) كه در آن
به ترسيم حملات هوايى براى نابودى مراكز پرجمعيت ، پايگاه هاى صنعتى و توان
جنگ افروزى دشمن مى پردازد، شالوده ى اصل ((بمباران استراتژيك )) را پايه گذارى
كرد. دوهت كه پيروان فراوانى نيز دارد در مورد توان تخريبى جنگ افزارهاى آن زمان
به شدت اغراق نموده و قدرت دفاعى هوايى حريف را دست كم گرفته است ، اما به نظر
مى رسد در دورانى كه در آن نظريه ى ((نابودى
متقابل )) حاكم است ، سلاح هاى هسته اى مى توانند پيشگويى هاى وى را به واقعيت
تبديل كنند. ((الكساندر دو سورسكى )) (SEVERSKY DE ALEXANDER) در كتاب
خود موسوم به قدرت هوايى : راز بقا (survival1950 to key :power air) با دفاع از
نظريات دوهت و روز آمد كردن آنها با صراحت تمام نيروى زمينى و دريايى را در مقايسه
با نيروى هوايى در جايگاه دوم قرار مى دهد. وى ضمن آنكه رويارويى ابرقدرت ها در
جريان جنگ سرد را تقابل دو جبهه شمال و جنوب ارزيابى مى كند، نه دو جبهه ى شرق و
غرب ، به وجود يك ((منطقه ى تصميم گيرى )) (decision of area) در حوالى قطب
شمال نيز قايل مى شود كه به نظر مى رسد
محل هم پوشانى محدوده ى اختيارات دو كشور آمريكا و شوروى باشد (نقشه 3). در دهه ى
1960 وجود موشك هاى قاره پيماى مجهز به كلاهك هاى هسته اى كه در جهت مسير پرتابى
شمال - جنوب استقرار يافته بودند، مهر تاييدى بر استدلالات وى به شمار مى رفت ،
اما با در نظر گرفتن موشك هاى بالستيك زيردريايى نتيجه اى معكوس گرفته مى شد،
چرا كه موشك هاى مزبور را مى شد از جهات مختلفى پرتاب نمود.

هيچ نظريه ى قابل مقايسه اى در اين زمينه وجود ندارد كه ضمن برخوردارى از مقبوليت
دايمى و گسترده بتواند دكترين هاى مربوط به قدرت هوايى را تقويت كند. سرتيپ
((ويليام ميچل )) (mitchell william) كه در سال 1918 اقدام به طراحى حملاتى توسط
لشكرهاى چترباز كرد و دوبار نيز (طى سالهاى 1921و 1923) قابليت و توانايى
نيروى هوايى را در مقابله با ناوهاى جنگى به نمايش گذاشت ، شايد تنها كسى بود كه
مى بايست مورد احترام و تكريم قرار گيرد، اما وى نيز، همانند دوهت ، به
دليل پيشگويى هايش مورد آزار و ملامت قرار گرفت .
ديدگاه هاى فضا محور
مكتب فكرى فضامحور كه به عمليات نظامى در فضا پرداخته و در
حال حاضر در مراحل اوليه ى تكوين است ، بر پايه ى سيستم زمين - ماه استوار است ،
زيرا وقوع درگيرى بين زمين و سيارات ديگر به غير از ماه هنوز در زمره ى خيالاتى است
كه ممكن است در آينده ى دور به واقعيت بپيوندد. محور اصلى اين مكتب هنوز نامشخص است ،
اما احتمالا حول نقطه 4و 5 آزادسازى ماه (points libration lunar) دور مى زند و
براساس آن مى توان نظريه ى مكيندر در مورد خشكى مركزى را بدين طريق اصلاح كرد:
" هر كس كه فضاى اطراف زمين را در اختيار داشته باشد، بر سياره ى زمين حكم خواهد
راند؛ هر آن كس كه ماه را در اختيار داشته باشد، بر فضاى اطراف زمين حكم خواهد راند؛ و
هر آن كس كه نقاط 4و5 را در اختيار داشته باشد، بر سيستم زمين - ماه حكم خواهد راند. "
ديدگاه هاى تركيبى و روزآمد
تفاوت آراى موجود بين طرفداران قدرت زمينى ، دريايى ، هوايى و فضايى بارى مقامات
ارشد نظامى بسيار ارزنده است ، چرا كه بدانها كمك مى كند
قبل از هر گونه تصميم گيرى به بررسى نظرات مختلف موجود در زمينه ى موضوعات
سياسى - نظامى بپردازند. با اين همه واقعيتى كه وجود دارد و مورد تاييد ((رابرت اس
مك نامارا)) (McNamara .S Robert) وزير دفاع سابق آمريكا، نيز بود آن است كه
((آمريكا بايد آمادگى شركت در جنگهايى بسيار متنوع و گوناگون را در دستور كار خود
داشته باشد، اما آن نوع جنگى كه در آن نيروى زمينى
مستقل از نيروى دريايى ، يا نيروى دريايى مستقل از نيروى هوايى
عمل كند در اين فهرست جايى ندارد)).
هر كدام از نيروهاى موجود در يك حوزه ى خاص از توانمندى هاى بيشترى برخوردار بوده
و در حوزه هاى ديگر ضعيف تر عمل مى كنند. براى
مثال ، قابليت و كارآيى نيروهاى زمينى در مناطق جنگلى انبوه و نواحى ناهموار از نيروهاى
هوايى بيشتر است ، در حالى كه در دشت هايى با پوشش گياهى پراكنده برخوردارى از
توان هوايى امتيازى ويژه محسوب مى شود. آسيب پذيرى زير دريايى هاى مجهز به
موشك بالستيك مستقر در دريا كه علاوه بر مخفى بودن از ديد دشمن قابليت تحرك نيز
دارند در برابر حملات بيش از پرتاب در مقايسه با موشك هاى قراه پيماى مستقر در
انبارهاى زمينى كمتر قابل هدف گيرى است ، از اين رو بجاست ميزان
قابل قبولى از كنترل متمركز را در كنار دكترين ها، آموزش و برنامه هاى تعليماتى
مشترك به كار گرفت تا به تركيبى كارآمد از توانمندى نيروهاى مختلف دست يافت .
برخى از نظرات قديمى كه از سوى اشخاصى چون ميكندر، ماهان ، دوسورسكى و ديگر
انديشمندان علم ژئوپولتيك ارايه گرديده است شايد هنوز هم به قوت خود باقى
باشند، اما تمامى آن نظريات نيازمند بازنگرى هاى ادوارى و در صورت لزوم ارايه ى
تعابير تازه از آنها يا حتى تغيير كلى هستند، زيرا رابطه ى شرايط جغرافيايى با
توان سياسى - نظامى به دليل تحولات سياسى ، اجتماعى ، علمى و تكنولوژيك همواره
دستخوش تغيير و تحول مى شود. براى نمونه ، مكيندر كه كاملا از اين تغيير و تحولات
آگاهى داشت ، نه تنها در سال 1943 اقدام به افزودن فلات مغولستان و تبت به
خشكى مركزى خود كرد، بلكه قاعده ى سال 1919 خود، ((هر آن كس كه خشكى مركزى را
در اختيار داشته باشد بر جزيره ى جهانى حكم خواهد راند.)) را در پرتو وقايع جنگ
جهانى دوم باطل اعلام نمود. درست است كه همه با ارزيابى هاى وى موافق نيستند، اما در
اين جهان آشفته ، روشن بينى خاص او ارزش تقليد را دارد.
نكات اصلى
1 - محيطهاى جغرافيايى متفاوتى كه محل فعاليت نيروهاى زمينى ، دريايى ، هوايى و
فضايى است اين نيروها را از چشم اندازها، تمايلات ، توانمندى ها و محدوديت هاى بسيار
متفاوتى برخوردار مى سازد.
2 - هر كدام از نيروهاى نظامى در محيط خاص خود از ديگران بهتر
عمل مى كنند، اما هيچ يك از آنها نمى توانند به طور يكسان در همه ى محيطهاى جغرافيايى
عملكرد مطلوبى داشته باشند.
3 - مقامات ارشد سياسى - نظامى مى توانند پيش از هرگونه تصميم گيرى بهره ى
وافرى از آرا و نظرات تخصصى و غير تخصصى تك تك نيروها ببرند.
4 - حمايت مسوولان كشور از يك نيروى نظامى خاص در مقاطع مختلف زمانى تاثيراتى
عميق بر كليه ى امور نظامى در تمامى سطوح بر جاى مى گذارد.
5 - به منظور همگام كردن نظريات و دكترين هاى نظامى با تحولات دايمى رابطه ى
جغرافيا با توان سياسى - نظامى ، روزآمد كردن ادوارى آنها الزامى است .
منازعات ژئوپولتيك
((وجود رابطه ى مناسب ميان همسايگان ، در گرو وجود حصارهاى مناسب در ميان آنان است .))
رابرت فراست (Frost Robert)
مرمت ديوار (1914 Wall Mending)
اغلب منازعات ژئوپولتيك ، از جمله جنگها، در خشكى يا در امتداد سواحلى رخ مى دهند كه
در آن نقاط دستجات انسانى اهداف متضادى را تعقيب مى كنند، بسيارى از نقاط حساس و
ناآرام منشاء جغرافيايى دارند كه شايد متداول ترين نمونه ى آنها مسايلى چون اختلافات
ارضى و منازعات زيست محيطى باشد. درست است كه هميشه وجود رابطه ى مناسب ميان
همسايگان در گرو وجود حصارهاى مناسب ميان آنان نيست ، اما وجود مرزهاى مورد توافق
طرفين و انجام فعاليت هاى زيست محيطى كه عوارض جانبى منطقه اى (يا حتى جهانى )
شديدى به دنبال ندارند، معمولا نقش مهمى در كاهش تعداد مناقشات بين المللى بالقوه
ايفا مى كند كه ممكن است به درگيرى مسلحانه بينجامند.
محدوده هاى ارضى
در روزگارانى كه جوامع كوچك انسانى در نقاط بسيار پراكنده و دور از هم زندگى مى
كردند، منافع گرانبها به نسبت فراوان بودند و فنون نقشه بردارى هنوز آنچنان
پيشرفت نكرده بود، اراضى مستقل با مناطق كم جمعيت يا خالى از سكنه از يكديگر جدا مى
شدند. نخستين مرز سياسى كاملا مشخص و معين در چهارم مه
سال 1493 ترسيم گرديد، در اين تاريخ ((پاپ الكساندر ششم )) (VI Alexander
Pope) و عده ى واگذارى كليه ى سرزمين هاى تازه كشف شده در سمت شرق مرز شمالى -
جنوبى به طول 100 ليگ (300 مايلى ، 483 كيلومترى ) واقع در غرب جزاير آزور و
كيپ ورد را به پرتغال داد و سرزمين هاى تازه كشف شده در سمت غرب آن مرز را به
اسپانيا واگذار كرد. يك سال بعد پس از آن كه ((معاهده ى تورده سيلاس ))
(Tordesillas of Treaty) مرز مزبور را 810
مايل (1285 كيلومتر) به سمت غرب كشيد و ((پاپ ژوليوس دوم ))
(ll Julius Pope) آن را تاييد كرد، برزيل رسما به تملك
پرتغال درآمد. در اوايل قرن هفدهم با گسترش دولت - ملت ها، مرزهاى
بالفعل و مبهم به سرعت جاى خود را به مرزهاى قانونى دادند.
مرزهاى زمينى : تعيين مرزها بر روى نقشه براى نقشه برداران آسان تر است تا يافتن
آنها بر روى زمين از جانب دولتمردان و نيروهاى مسلح ، زيرا در خوش بينانه ترين
وضعيت علايم نشان دهنده ى مرز، علايمى ادوارى اند و در بدترين حالت اصلا وجود
خارجى ندارند. براى مثال ، مرز 3146 مايلى (5063 كيلومترى ) آمريكا با كانادا توسط
قريب به 8200 ميله علامت گذارى شده ، در حالى كه براى مشخص كردن بيابان 970
مايلى (1560 كيلومترى ) واقع در بين دو كشور موريتانى و صحراى غربى تنها 22 عدد
از آنها وجود دارد كه نيمى از اين تعداد نيز در حوالى كپ بلانك قرار گرفته اند.
مرزهاى طبيعى : شايد اين طور به نظر برسد كه آن دسته از عوارض طبيعى مرزهاى
مطلوبى محسوب مى شوند كه به آسانى قابل تشخيص باشند، اما بايد دانست كه
علايمى همچون قله هاى سر به فلك كشيده مورد پسند دولت هايى كه به
دلايل عديده مرزهاى امتداد جلگه رودخانه اى كه بر روى يكى از
سواحل ، خط ميانى يا عميق ترين قسمت هاى رودخانه ترسيم شده باشند عموما دستخوش
تغييراتى مى شوند كه باعث افزوده شدن قلمرو يكى از دو
ساحل و كاسته شدن از ديگرى شده ، مناقشاتى را بر سر جزاير ميان رود پديد مى آورد.
براى نمونه مى توان به درگيريهاى مكرر بين مرزداران چين و شوروى در دره ى رود
آمور و اوسورى اشاره كرد كه در طى روزهاى پرتنش دهه ى 1960 بعد از وقوع دو
دستگى ميان دو كشور رخ داد. اين منازعات فورا تحت
كنترل در مى آمد، زيرا مناقشات محلى اين چنينى مى توانست ابعاد خطرناكى پيدا كند.
مرزهاى درياچه اى نيز مشكلات مشابهى دارند. سرخپوستان عصر نوسنگى ساكن
وبسترماساچوست براى رفع چنين مشكلاتى نامى براى درياچه ى خود انتخاب كردند كه
معناى آن از اين قرار بود: ((تو در ساحل خودت ماهى بگير، من در
ساحل خودم ، و هيچ كس هم در وسط ماهيگيرى نكند.))
مرزهاى انتزاعى : مرزهاى بين المللى غالبا خطوط مستقيمى هستند كه از ميان چشم اندازهاى
مختلف عبور داده مى شوند، بدون آنكه به ساكنان آن مناطق توجهى نشان داده شود. نمونه
هايى از اين نوع مرزهاى انتزاعى در شبه جزيره ى عربستان ، در ((ربع الخالى )) (به
معناى ((ربع غير مسكونى )) ) وجود دارد كه در
حال از ميان رفتن هستند، بدون آنكه نشانه اى از آنها باقى بماند، زيرا اين منطقه با
وجود جمعيتى ناچيز متشكل از قبايل بدوى ، حاوى منابع طبيعى غنى و سرشارى است .
مدار 38 درجه از اوت 1945 تا ژوئيه 1953 كه يك خط آتش بس موقت جاى آن را گرفت
و ناحيه اى غير نظامى را در آن منطقه ايجاد و آن را به دو قسمت تقسيم كرد، مرز قراردادى
ميان كره ى شمالى و جنوبى محسوب مى شد. از ژوئيه ى 1954 تا
آوريل 1975 نيز مدار 17 درجه و ناحيه ى غير نظامى به مدت 21
سال ويتنام شمالى و جنوبى را از يكديگر جدا مى كرد.
مرزهاى پيچ در پيچ و غير مستقيم نيز گاه همچون مرزهاى مستقيم رابطه ى چندان محكمى با
ملاحظات جهان واقعى ندارد. بارزترين نمونه آن
اسرائيل است كه از سال 1948 در پشت خطوط آتش بس و مرزهاى غير رسمى اراضى
اشغالى محدود شده است .
كشورهايى كه از دو يا چند بخش منفصل از هم
تشكيل شده باشند عمر چندانى نمى كنند. از نمونه هاى اين موضوع مى توان به قضيه
ى الحاق مجدد ايالت پروس شرقى به مملكت آلمان توسط هيتلر در
سال 1939، درست بيست سال پس از آنكه پيمان ورساى (versailles of treaty) با
احداث دالان دانزيك ميان آن ايالت و سرزمين اصلى بين اين دو منطقه جدايى انداخت اشاره
كرد پاكستان شرقى و غربى كه در فاصله ى 900 مايلى (1450 كيلومترى ) يكديگر
قرار داشتند نتوانستند پس از جدايى از هند در
سال 1947 بيش از 25 سال دوام بياورند و پاكستان شرقى در
سال 1971 به كشور مستقل بنگلادش تبديل شد.
البته برخى از مرزهاى زمينى كه بدون لحاظ واقعيت هاى گيتانكارى ، فرهنگى يا
اقتصادى ترسيم مى كردند، دير يا زود پذيرفته و تثبيت مى شوند (براى
مثال ، آمريكا و كانادا آخرين مناقشه ى مرزى عمده اى خود را در
سال 1903 فيصله دادند)، اما بسيارى از آنها هم به نقاط حساس جغرافيايى
بدل مى گردند. براى پيشگيرى از بروز ناگهانى مشكلات ، توجه دقيق به تجارب
تاريخى حايز اهميت است .
آبهاى ساحلى
مرزهاى ساحلى كه جداكننده ى آبهاى ساحلى از درياهاى آزاد بوده و حاكميت و
استقلال كشورهاى ساحلى مجاور را محدود مى كنند، منشاء طرح
مسايل سياسى - نظامى و اقتصادى بسيار بحث انگيزى است كه هنوز از سوى دولتمردان و
حقوقدانان راه حلى كه مورد توافق تمامى كشورهاى دنيا باشد براى آنها پيدا نشده است
. در سال 1997، 112 كشور جهان ((كنوانسيون قوانين دريايى سازمان
ملل )) (unclos) را امضا كردند. اين قرارداد دربر گيرنده ى مواد زير است :
- تا محدوده ى 12 مايلى (بر اساس مايل دريايى برابر با 22 كيلومتر) آبهاى ساحلى
هر كشور محلى است كه كشتى هاى خارجى مجازند از حق ((عبور غير خصمانه )) از آن زمان
صلح بهره مند شوند.
- تا 12 مايل دريايى پس از آن كشورهاى ساحلى حق دارند قوانين و مقررات گمركى ،
مالى و امور مربوط به مهاجرت و بهداشت خود را
اعمال كنند.
- تا محدوده ى 200 مايلى (370 كيلومترى )
ساحل ((ناحيه ى بسته ى اقتصادى )) (zone economic exclusive) محسوب مى شود و
كشورهاى ساحلى حق دارند از منابع طبيعى بهره بردارى نموده و به انجام تحقيقات علمى
و پروژه هاى زيست محيطى بپردازند.
- نواحى بسته ى اقتصادى حداكثر تا 350 مايلى (650 كيلومترى )
ساحل و تا جايى كه فلات قاره امتداد دارد مى توانند توسعه پيدا كنند.
- كليه ى مناطقى كه در آن سوى فلات قاره واقع مى شوند ((ميراث مشترك بشرى ))
محسوب مى گردند.
- كشتى هاى بارى و ناوگان هاى بازرگانى از حق كشتيرانى در آبهاى ساحلى كم عرض
كه بيش از يك سوم آنها كمتر از 24 مايل دريايى وسعت دارند، برخوردارند.
- تمامى كشورها حق پرواز برفراز نواحى بسته ى اقتصادى را دارند.
على رغم همه ى اين مسايل ، باز هم راه هاى فرار از قوانين وجود دارد. هر كشور ساحلى آزاد
است ((عبور غير خصمانه )) را به شيوه هايى تعريف كند كه با منافعش سازگار باشد.
ادعاى حاكميت هنوز از 3 تا 200 مايل (5/5 تا 370 كيلومتر) را در برمى گيرد كه چندين
كشور آفريقايى و آمريكاى جنوبى در زمره ى دومين مقوله اند.
مجمع الجزاير مالديو و فيليپين ، هر دو ادعاى مالكيت آبهاى ساحلى واقع در محدوده اى را
دارند كه دورترين جزاير و آبسنگ هاى مرجانى را نيز در برمى گيرد.
همچنين آمريكا به دليل مخالفت با موادى از اين توافق نامه كه مانع بهره بردارى از
منابع معدنى واقع در بستر درياها مى شود آن را امضا نكرده است .
ادعاهاى مربوط به محدوه ى حريم هوايى
تا زمانى كه قوانين دريايى ، محدوده ى حريم دريايى كشورهاى را به درستى مشخص
نكنند، قوانين هوايى و فضايى هم نمى توانند
معضل تعيين محدوده ى حريم هوايى را رفع نمايند. امروز، جو موجود برفراز هر كشور تا
ارتفاعى نامشخص حريم مستقل به شمار مى رود كه به مالكان آن اجازه مى دهد از عبور
بدون مجوز هواپيماها از آن حريم جلوگيرى كنند. البته كسب اين مجوز هميشه هم مقدور
نيست . در سال 1958 زمانى كه رييس جمهور لبنان درخواست كمك نظامى كرد كشورهاى
ايتاليا، يونان ، اتريش و سوئيس راه عبور مستقيم نيروهاى آمريكا از آلمان به سمت
پايگاه هاى موقت واقع در خاك تركيه را بستند و جنگنده هاى آمريكايى مستقر در انگليس
مجبور شدند با طى مسيرى طولانى و غيرمستقيم فرانسه و اسپانيا را دور زده و به سمت
ليبى پرواز كنند. اين هواپيماها در ضمن در 15
آوريل 1986 به تلافى حمله اى تروريستى كه در برلين اتفاق افتاد و مورد حمايت
((معمر قذافى )) رهبر انقلابى ليبى قرار گرفت بر سر راه خود اقدام به بمباران
قسمت هايى از شهرهاى ((تريپولى )) و ((بن قاضى )) كردند. موفقيت چشمگير عمليات
نجات گروگان ها در ((انتبه )) اوگاندا، در ژوئيه 1976 صرفا مديون نقض حريم
هوايى كشورهاى آفريقايى فاقد سيستم هاى پدافند هوايى پيشرفته توسط
هواپيماهاى رژيم صهيونيستى بود. در مورد كره ى ماه يا فضا هنوز هيچ سند و مدركى
وجود ندارد كه حد و مرزى عمودى يا افقى براى تعيين حاكميت ارضى اين مناطق را مقرر
داشته باشد.
منازعات استراتژيك
به هشدار كلام مقدس توجه كنيد:((از دور و نزديك خبر جنگ ها به گوشتان خواهد
رسيد....اقوام و ممالك جهان با يكديگر به ستيز برخواهند خاست )). هنوز هم در آستانه ى
قرن بيست و يكم ، جهان آكنده از منازعات ژئوپوليتيك است و نشانه اى نيز از خاتمه ى
قريب الوقوع درگيرى هاى مسلحانه ديده نمى شود
(جدول - 1) از جمله مهم ترين عوامل اين مساله مى توان به مناقشات مرزى اختلافات ارضى
خشكسالى و گرسنگى ناشى از آن مهاجرت هاى دسته جمعى ، خصومت مذهبى تنش هاى
نژادى - قومى - قلبيله اى و شرايط زيست محيطى
تحمل ناپذير اشاره كرد كارشناسان امور مربوط به اتفاقات پيش بينى شده كه در
تعيين اولويت ها به صورت تقريبى و تصادفى
عمل مى كنند توجه خود را بيشتر بر درگيرى هايى متمرگز مى سازند كه علاوه بر
تهديد امنيت منطقه امنيت جهان را نيز به مخاطره مى اندازد و منازعاتى كه به ظاهر عواقبى
كاملا محلى و محدود در پى دارند معمولا مورد بى اعتنايى قرار مى گيرند در حالى كه
تصميم گيرى دقيق در اين مورد غالبا ميسر نيست زيرا حتى جنگ هاى كوچك داخلى نيز مى
توانند به صورتى ناگهانى و غافلگير كننده گسترش پيدا كرده پيامدهاى ناخواسته
اى را به همراه داشته باشند.
در ادامه دو منازعه ى استراتژيك در ابعاد گسترده مورد بحث و بررسى قرار مى گيرند
كه يكى از آنها به تصرف كشورهاى حايل اروپاى مركزى توسط شوروى برمى گردد
و ديگرى به مناقشات غير فعال چين و شوروى مربوط مى شود. مناقشه بر سر در اختيار
گرفتن تنگه هاى كليدى سطح پايين ترى از منازعات استراتژيك را نشان مى دهد.
جدول 1 - نمونه نقاط ناآرام جهان در ميانه ى دهه ى 1990
مناقشات داخلى
الجزاير ايرلند شمالى
كامبوج سرى لانكا
افغانستان مكزيك
كردستان تيمور
بروندى رواندا
كنگو سودان
بوسنى پرو
|
اختلافات ارضى
چين و هند ايران و امارات متحده عربى
كوبا و آمريكا رژيم صهيونيستى و فلسطين
اكوادور و پرو رژيم صهيونيستى و سوريه
چين و ويتنام عراق و عربستان سعودى
اتيوپى و سومالى كره ى شمالى و جنوبى
انگلستان و اسپانيا اندونزى و مالزى
آرژانتين و شيلى هند و پاكستان
چين و روسيه عراق و ايران
چين و تايوان عراق و كويت
مصر و سودان ليبى و چاد
يونان و تركيه روسيه و ژاپن
|
منطقه ى حايل شوروى
((ژوزف استالين )) فرمانده كل قواى شوروى در
سال 1939 سه كشور و بخش هايى از پنج كشور ديگر را به شوروى الحاق كرد تا
به منزله ى منطقه ى حايلى بين اين كشور و ممالك متخاصم اروپاى غربى
عمل كنند (نقشه ى 4) اتحاد جماهير شوروى با تصرف استونى لتونى و ليتوانى
بلاروس غربى و گاليسيا (متعلق به لهستان ) و بوكيوينا و بخش عمده اى از
باسارابيا (از رومانى ) پيش از تجاوز هيتلر در
سال 1941 توانست نسبتا بر درياى بالتيك مسلط گشته مرزهاى جنوبى كشور را از
دسترس دور نگه دارد. با تصرف كارليا و بندر و يبورگ توسط استالين و خارج
كردن آنها از دست كشور شكست خورده ى فنلاند در
سال 1940 كليه ى مسيرهاى مستقيمى كه از سمت غرب به لنين گراد ختم مى شد به
اشغال نيروهاى مسلح شوروى در آمد. در سال 1944 با گرفتن منطقه ى پچنگاى فنلاند
در 60 مايلى (95 كيلومترى ) غرب بندر مورمانسك بين نروژ تحت
اشغال نازى ها و آن بندر حياتى فاصله ى بيشترى ايجاد شد. الحاق روتانيا (واقع در
ماوراى كوه هاى كارپات در چكسلواكى ) در سال 1945 نه تنها منطقه ى
حايل شوروى را از درياى بالتيك تا درياى سياه گسترش داد، بلكه اقليت هاى اسلاو
توانستند بااستفاده از اين جريان با خويشاوندان خود رد اوكرانى رابطه برقرار كنند.

پس از اين قضيه استالين بر غالب كشورهاى اروپاى مركزى جنگ انداخت و سپس پرده ى
آهنين معروف خود را برگرداگرد آنها كشيد. در
سال 1955 هفت كشور كمونيستى شامل آلبانى ، بلغارستان ، چكسلواكى ، آلمان شرقى
مجارستان ، لهستان و رومانى ، ((پيمان دوستى ، همكارى و مساعدت
متقابل و روشو)) را امضا نموده و بعد از آن به جز يكى ، بقيه تا لحضه اى كه اين
پيمان رسما در ژونيه ى 1991 منحل گرديد در حكم دست نشاندگان شوروى
عمل مى كردند (آلبانى در سال 1968 به خاطر مناقشات سياسى از اين پيمان جدا شد)
آلمان شرقى و غربى در سوم اكتبر 1990 مجددا به هم پيوستند بعد از آن چيزى نگذشت
كه روسيه سه كشور حوزه ى بالتيك و سرزمين هاى الحاقى به خود را كه امروزه به
بلاروس ، اوكراين و مولداوى تبديل شده اند واگذار كرد: چندين كشور با وجود مخالفت
روسيه به عضويت ناتو در آمدند كه لهستان ، مجارستان و جمهورى هاى چك و اسلواكى از
آن جمله بودند. منطقه ى حايلى كه استالين چهل
سال پيش از آن با برنامه اى دقيق اقدام به ايجاد آن كرده بود در مدتى كوتاه از ميان
رفت .
مناقشات مرزى چين
مرزهايى كه در ميانه ى دهه ى 1800 به دست امپراطوران چين و تزارهاى روسيه بين اين
دو كشور كشيده شد به گونه اى تعيين شده بود كه حاكميت منطقه ى به وسعت 185 هزار
مايل (480 هزار كيلومتر) مربع در شمال رود آمور، اراضى ساحلى وسيعى در شرق رود
اوسورى و 350 هزار مايل (900 هزار كيلومتر) مربع از آسياى مركزى را به روسيه
واگذار مى كرد (نقشه ى 5)

متعاقب آن و در سال 1924 با توافق حكومت هاى شوروى و جمهورى چين قرار شد مرزهاى
مشترك دو كشور مورد بازبينى قرار گيرد اما اقدامات مربوط به
دليل مشغول بودن مقامات چينى به جنگهاى داخلى و دفع تجاوز نيروهاى متجاوز ژاپن تا
25 سال بعد از اين تاريخ به حالت تعليق در آمد با ظهور پيروزمندانه ى چين كمونيست
در سال 1949 و برقرارى روابط مستحكم اين كشور با مسكو، يازده
سال ديگر نيز بدون هيچ گونه مناقشه اى سپرى شد، گواين كه در اين فاصله كتابى
با عنوان تاريخ مختصر چين معاصر (chin modern of history short a) در پكن به
چاپ رسيد كه در آن نسبت به قسمت هاى وسيعى از مناطق واقع در منتهااليه شرق شوروى ،
قزاقستان ، قرقيزستان و تاجيكستان ادعاى مالكيت و از مناطق مزبور به عنوان ((اراضى
متعلق به چين كه توسط امپرياليسم به اشغال درآمد)) ياد شده بود.
با برهم خوردن روابط حسن همجوارى ميان چين و شوروى در
سال 1960 مناقشات مرزى دو كشور به صورت جدى آغاز گرديد. نخستين برخوردهاى
شديد در اوايل پاييز 1964 و در استان سين كيانگ چين صورت گرفت .
دليل آن بالا گرفتن خشم مسلمانان چين نسبت به اقدامات سركوب گرانه ى حكومت بود.
در حدود 50 هزار تن از اقليت هاى قزاق ، اويقور و ديگر دستجات قومى دست به شورش
زده و سپس به خاك شوروى پناه بردند. تنش هاى موجود در جبهه ى شرق در
سال 1967 با به محاصره درآمدن سفارت شوروى در پكن به مدت بيش از دو هفته
توسط جمعيت معترض به نقطه ى اوج خود رسيد. هر دو كشور در مجموع 600 هزار
سرباز را در امتداد مرزهاى خود مستقر كردند كه از اين ميان 40 لشكر به چين تعلق داشت
. در مارس 1969 ((جزيره ى دامانسكى )) (كه چينى ها آن را ((جيان بائو)) مى ناميدند)
دوبار به صحنه ى درگيرى هاى شديد بدل گرديد و در اوت همان
سال برخوردهايى در مسير ورودى ((زونگاريان )) سين كيانگ به وقوع پيوست . متعاقب آن
طرفين به سختى كوشيدند اوضاع را آرام كنند. يكى از
دلايل اين امر برخوردارى هر دو كشور از موشك ها و جنگ افزارهاى هسته اى بود كه مى
توانست به سوى مراكز مهم طرف ديگر نشانه رود. با اين همه ، چين هنوز از ادعاهاى خود
دست برنداشته و شايد اين قضيه درصورت ادامه ى روند توسعه ى قدرت نظامى چين و
افول توان تسليحاتى روسيه ، از سوى مقامات آتى اين كشور با جديت پيگيرى شود.
كنترل گلوگاه ها
درگيرى هاى لفظى ميان ايران و امارات متحده ى عربى بر سر مالكيت ابوموسى ،
جزيره اى بسيار كوچك كه مثل چوب پنبه ى در بطرى در گلوگاه تنگه ى هرمز واقع
شده و مشاجرات ميان انگليس و اسپانيا بر سر تنگه ى
جبل الطارق كه اقيانوس اطلس را به درياى مديترانه
متصل مى كند، نمونه هايى را از آن دسته نقاط حساسى به دست مى دهد كه اهميت
استراتژيك آنها براى عبوركنندگان از مسيرهاى دريايى بيش از خود طرفين منازعه است .
از آن طرف مناقشات ميان آرژانتين و شيلى بر سر مالكيت تنگه ى ماژلان و روابط كينه
توزانه ى ژاپن با روسيه كه از جنگ جهانى دوم جزاير
كوريل را همچنان در تصرف خود دارد، از آن دسته درگيرى هايى هستند كه براى خود
طرفين بيش از ناظران خارجى از اهميت برخوردارند.
منازعات اقتصادى
كشورهاى فقير، به سان كودكانى كه نوك بينى خود را به شيشه ى مغازه ى آب نبات
فروشى مى چسبانند، در حسرت و آرزوى ثروت كشورهاى غنى به سر مى برند. پيش
بينى هاى مربوط به پيامدهاى واگذارى هنگ كنگ از سوى انگليس به چين در
اول ژوييه ى 1997 بيشتر حول محور ارزش هاى اقتصادى آن شهر به عنوان مركزى
تجارى در يك تقاطع بين المللى دور مى زد.
كشور تهى دست جمهورى دموكراتيك خلق كره براى افزايش توان اقتصادى خود به
شدت تمايل به جذب صنايع مختلف ، زمين هاى زراعى پربازده و نيروى كار
فعال در عرصه ى فناورى هاى پيشرفته از جنوب ناحيه ى غير نظامى دارد، منطقه اى كه
فقيرترين ساكنان جنوب آن در مقايسه با نخبگان ساكن
شمال در رفاه كامل به سر مى برند.
در اين زمينه دو منطقه ى ناآرام كه ناآرامى آنها
دلايل اقتصادى دارد درخور شرح و توضيح اند، چراكه اين مناطق ، به ظاهر سرزمين هايى
باير و لم يزرع هستند.
يكى از مناطق مجمع الجزاير ((اسپرتلى )) است كه به
دليل دارا بودن ذخاير عظيم و دست نخورده ى نفت و گاز، شش كشور در فكر تصرف همه
يا بخش هايى از آن هستند. نقطه ى دوم قطب جنوب است كه اگر طبق پيش بينى ها در زير
يخ هاى آن منابع طبيعى هنگفتى كشف شود، دانشمندان به روش هايى مقرون به صرفه
براى استخراج آن منابع دست پيدا كنند و اختلاف بر سر مالكيت اين منطقه بالا بگيرد،
سرانجام باعث بروز درگيرى ميان هفت كشور از كشورهاى جهان خواهد شد.
|