فهرست مطالب
سخن ناشر
پيشگفتار
فصل اول : فراماسونرى در جهان
تاريخ پيدايش فراماسونرى
فراماسونرى در انگلستان
فراماسونى در فرانسه
فراماسونرى در آمريكا
آزمايش و پذيرش اعضاء، درجات و القاب
لژ و عناصر آن
قانون اساسى فراماسونرى
فراماسونى و صهيونيسم
مفاسد فراماسونرى و نقش آن در انحراف زن
ونسل جوان
فصل دوم : فراماسونرى در ايران
چگونه فراماسونرى به ايران راه يافت ؟
پيشگامان ماسونى در ايران
عسگرخان ارومى افشار
ابولحسن خان ايلچى
ميرزا صالح شيرازى
ميرزا سيد جعفرخان فراهانى
ابوطالب ، پسرميرزا مهدى كاشى
ماسونهاى عصر ناصرى
ميرزافتحعلى آخوند زاده
ميرزا آقا خان كرمانى
ميرزا يوسف خوان مستشار الدوله
ميرزا حسين خان سپهسالار
ميرزا عليخان ظهير الدوله
شيخ محسن خان معين الملك
ميرزا نصرالله خان نائينى
ميرزا محمود خان قمى
ملكم و فراموشخانه
عباسقلى خان و جامع آدميت
لژ بيدارى ايران
لژ همايون و باشگاه حافظ
لژ روشنايى
لژهاى تابع قانون اساسى اسكاتلند در ايران
1 - لژ تهران
2 -لژ خيام
3- لژ كوروش
4- لژ اصفهان
5- لژ خوزستان
6- لژ ژاندراك
7- لژ نور
8- لژ آريا
9- لژ اهواز
10- باشگاه رازى
لژهاى تابع قانون اساسى گراند لژناسيونال فرانسه در ايران
1- لژ مولوى
2- لژ سعيدى
3- لژ حافظ
4- لژ مزاد
5- لژ ابن سينا
6- لژ لافرانس
7- لژكسرى
لژهاى وابسته به تشكيلات فراماسونرى آمريكا در ايران
1-انجمن تسليح اخلاقى
2- روتارى كلوپ
4- جمعيت برادران جهانى
4- باشگاه لانيز
لژهاى تابع اتحاديه لژهاى آلمان در ايران
1- لژ مهر
2- لژ ستاره سحر
پايان سخن
سخن ناشر
خلاءفكرى فرهنگى اى كه گريبانگيرى طيف وسيعى از
نسل جوان امروز مااست ، بر كسى پوشيده نيست .
اين نسل ، نه دوران قبل از پيروزى انقلاب را ديده است و نه به آن مرتبه از رشد و بلوغ
رسيده بود كه بتواند رويدادها و حوادث دهه اول انقلاب را نظاره و تجزيه و
تحليل كند. به همين لحاظ قصور يا تقصيرى متوجه اين
نسل نيست و اگر قرار باشد انگشت انتقاد به سوى كسى دراز شود، قطعا اين نهادهاى
فرهنگى ، هنرى و تبليغى كشور هستند كه بايد مورد خطاب و نشان قرار بگيرند.
كتاب صبح - جوانه اى كه در كنار نهال يكساله هفته نامه صبح روئيده است
- وظيفه خويش مى داند كه سهمى هرچند اندك و ناچيز و ناچيز - در پر كردن خلا ياد شده ،
داشته باشد. بدين منظور كتابى را كه در دست داريد از مجموعه كتابهايى با همين قطع
و حجم است كه با استمداد از خداوند انتشار مرتب آن آغاز شده است .
تلاش ما بر آن است كه موضوعات و مباحث فكرى ، سياسى ، فرهنگى تاريخى و... را
به فراخور نياز روز انتخاب كرده و با نگارشى روان و مختصر، و
شكل و شمايلى مناسب در اختيار مخاطبان جوان خود قرار دهيم ، بدان اميد كه اين مجموعه كتب
، گشاينده روزنه ها و دريچه هاى معرفت و فضيلت به روى فرزندان اين كشور باشد.
در راهى كه قدم گذاشته ايم ، نيازمند راهنمايى و هميارى
اهل معرفت و فضيلت هستيم و از آثارى كه در مسير تامين نياز فوق الوصف باشد،
استقبال مى كنيم .
ناشر
بهار 1375
پيشگفتار
اگر از مردم درباره فراماسونرى و نقش مخرب آن در جوامع انسانى
سئوال شود، متاءسفانه اغلب آنان چيزى نمى دانند و هيچگونه شناختى از دشمن پنهان خود
ندارند؛ عده اى هم كه نام آنها را شنيده و يا مطلبى درباره سازمان فراماسونرى مى
دانند، بر حسب برداشتهاى خود، چند گروهند:
- آنان كه با خوشبينى ساده لوحانه به اين سازمان نگريستند و گمان مى كنند كه
اجتماعى از صاحبنظران و اديبان و مصلحين اند كه آزادى ، برابرى و برادرى را شعار خود
قرار داده و قصد تعالى بشر را دارند!
- كسانى كه تصوراتى و هم آلوده نسبت به آن داشته و مى پندارند كه فراماسون ها به
جادوگرانى مانند كه اسرار خود را از ديگران پنهان مى نمايند!
- عده اى كه كم و بيش مسائلى را درباره اين سازمان مخوف مى دانند و نهايتا آن را
سازمانى سياسى معرفى مى كنند كه همچون نردبانى وسيله صعود به مقامات رفيع مى
باشد!
- تعداد محدودى از محققين و مطلعين جوامع كه به طور نسبى ، اين سازمان استعمارى و اهداف
پليدش را مى شناسند و اكثر ايشان درباره فراماسونرى چيزى نوشته اند. اين گروه
اندك ، خود در برخورد با موضوع و موضع گيرى در برابر آن دو دسته اند:
- برخى با وجود داشتن اطلاعات كافى از حقايق و دقايق پشت پرده سازمان فراماسونرى
، از بازگويى حقيقت طفره رفته اند و با آنكه تاريخ مفصلى را از فراماسونرى ارائه
مى دهند و موشكافانه به جزئيات مى پردازند، اما خود را از
اصل ماجرا دور نگه داشته اند و هنر عمده چنين نويسندگانى - كه در ايران هم يافت مى
شود - آنست كه خوانندگان آثار خود را در پيچ و خم دالانهاى وهم انگيز معابد ماسونى
سرگردان كنند. به جراءت مى توان گفت كه اين قشر از نويسندگان ، وابسته اين
سازمانند و خود فراماسونر و يا فراماسون زاده مى باشند.
- بعضى نيز نقاب از چهره كريه اين سازمان برداشته و سايه اى از هويت ناپاك را به
مردم نموده اند و آن را سازمانى سياسى - استعمارى و تبهكارى كه در جهان تخم فساد مى
افشاند، معرفى كرده اند، اما باز كمتر كسى از ايشان صريحا هدف فراماسونرى را
بيان داشته و اگر هم اظهار نموده ، صداى او به گوش جهانيان نرسيده است .
غرض از اين نوشتار مختصر، علاوه بر آشنايى با سازمانهاى فراماسونرى در بعضى
نقاط جهان - از جمله ايران - تذكر اين نكته است كه سازمان فراماسونرى معاصر، زاده
ناپاك صهيونيسم است كه خود بدان اعتراف كرده است :
اين قدرت مخفى قدرت ماست . فراماسونرى خارجى فقط به منظور مخفى كردن نقشه ماست
و شعاع عمل و طرز اجراء آن براى هميشه بر ملتها پوشيده است . (1)
به راستى هدف اين سازمان صهيونيستى چيست و در مغز
عليل خود چه اهدافى را دنبال مى كنند؟ صهيونيستها بدين پرسش چنين پاسخ داده اند:
هدف ، حكومت ماست ...زمانى كه نوبت حكومت ما فرا رسد تكيه كلام خود يعنى عبارت آزادى
، مساوات و برادرى را عوض نخواهيم كرد، بلكه مقصود خودمان را با الفاظ ديگرى از
قبيل حق آزادى و وظيفه مساوات و هدف برادرى ادا خواهيم كرد. در نتيجه ، تمام حكومتها را
به استثناى حكومت خودمان از بين خواهيم برد... ( آنگاه ) با دستهاى محكم و قوى حكم
فرمايى مى كنيم و چون قدرت را از دست كسانى كه مطيع ما شده اند به دست آورده ايم ،
جاه طلبيهاى بى مورد و حرص و آز و انتقام بيرحمانه و كينه را منحصر به خود مى
نمائيم . ما هستيم كه با ترور، همه جا را احاطه مى كنيم و افراد زيادى را با عقايد مختلف
و روشهاى متفاوت در اختيار مى گيريم . (2)خواننده عزيز! اين همان خطريست كه
متاءسفانه تا كنون توجهى به آن نشده و نماى وحشتناكش ، براى
ملل عالم ترسيم نگرديده است . اميد آنكه با بازگويى و افشاى ماهيت ضد انسانى
فراماسونرى به زودى زنگ خطر اين سازمان صهيونيستى در گوش ملت هاى عالم به
ويژه جوامع اسلامى به صدا در آيد و خداوند ايشان را از اين بلا موسون دارد.
فصل اول : فراماسونرى در جهان
تاريخ پيدايش فراماسونرى
پس از سقوط امپراطورى روم ،بسيارى از شهرها از ميان رفتند و يا به صورت دهكده هايى
كوچك در آمدند، اما بعد از مدتى (نيمه دوم قرن يازدهم ميلادى ) به تدريج شهرهاى
جديدى كه معمولا در اطراف يك كليسا يا يك صومعه قرار داشتند، به وجود آمدند.
شهرهاى مزبور به واسطه امنيتى كه داشتند، روستائيان را به سوى خود جلب كردند و
بدين ترتب جمعيت شهرها رو به افزايش گذاشت . ساكنان اصلى اين شهرها رو به
افزايش گذاشت . ساكنان اصلى اين شهرها، از راه بازرگانى و صنعت ثروتمند شدند
براى خود اتحاديه هائى برپا كردند كه از جمله آنان مى توان از معماران يا ماسون ها
كه هسته اصلى تشكل شهرها، يعنى كليساها را ساخته بودند، ياد كرد.
از نظر مردم ماسون ها بسيار محترم و كار آنان پر اهميت بود لذا معماران براى آنكه بر
اعتبار كار خود بيفزايند، آموختن اين حرفه را به ديگران ممنوع نموده و رمز و راز آنرا
براى خود حفظ كردند. احداث شهرهاى جديد كه گويى پايانى نداشت هر روز نداشت هر
روز بر رونق كار ايشان مى افزود و ماسون ها به خاطر اجر مادى و معنوى در كار خود
كوشا بودند و نهايت استادى و ظرافت را در ساختن اينگونه بناهاى مذهبى به كار مى
برند.
اين شهرهاى كوچك و بزرگ كه تحت نظر فئودالهاى بزرگ اداره مى شدند، از هر گونه
آزادى بى بهره بودند و معماران و ديگر اصناف از طرف قئودالها به بيگارى وادار مى
گشتند. ظلم و تعدى بيش از اندازه طبقه حاكم ، سبب گرديد كه اتحاديه هاى اصناف
(كمونها) عليه فئودالها مبارزه اى خونين را آغاز كنند كه سر انجام منجر به پيروزى
كمونها گرديد(3) و از آن پس هر صنفى به
دنبال نام خود كلمه آزاد را قيد مى كرد كه معماران نيز از جمله آنان بودند
و از سال 1093 ميلادى ، اتحاديه فراماسون
شكل گرفت (4)
بر اساس راه و روش بنايان آزاد يا فراماسون ها (5)مى توان تاريخ آنان را به دو
دوره متفاوت تقسيم كرد:
دوره اول كه با سقوط كارولنژين ها و روى كار آمدن كاپسين ها
(6) آغاز مى گردد، ماسون ها بجز به حرفه خود به چيز ديگرى نمى انديشيدند و
همچون ساير اصناف مى كوشيدند تا خود را از قيد هيرارشى فئودالى برهانند.گرچه
تا زمان فيليپ چهارم معروف به خوبر - 1285 تا 1314 ميلادى - نتيجه اى
حاصل نشد، ولى پس از او به تدريج از قدرت فئوداليته كاسته شد و همانگونه كه
اشاره گرديد، عاقبت كمونها پيروز شدند. آزادى و
استقلال شهرها سبب گرديد كه بنايان آزاد متشكل تر شده و براى پيشبرد اهداف صنفى
خود، مجامع و كلاس هايى را تشكيل دهند. هدف آنان از اين گردهمايى ها بر سه محور قرار
داشت : نخست تعليم و تعلم فن معمارى و تدريس هندسه كه كسى جز آنان از اين علم
آگاهى نداشت . دوم ، حفظ مزاياى صنفى كه سود سرشارى عايدشان مى كرد و سوم ،
حفظ اسرار و رموز فنى خود كه اهميت ويژه اى براى آن
قائل بودند. بنابراين فراماسونرى در آن هنگام سازمانى صنفى به شمار مى آمد و
هيچگونه جنبه سياسى و اجتماعى نداشت .
محل تجمع كلاس شاگردان ، جاى مشخصى نداشت ، اما در اواسط قرن ، مكان ويژه اى را
براى اين امر در نظر گرفتند و نام لژ بدان نهادند. حتى تا اواخر هفدهم ، در لژها،
بحثى جز مسائل فن معمارى مطرح نبود و استاد بنا به صورت نظرى و عملى شاگردان
را تحت تعليم قرار مى داد و كاربرد فنى و هنرى خط كش ، گونيا، پرگار،
شاقول و ساير وسايل كار را به ايشان مى آموخت . آنچه استادان را وادار مى كرد كه
رموز كار خود را به شاگردان بياموزند، عقيده مذهبى بود و
ميل داشتند كه اين فن براى احداث خانه هاى خداوند تداوم يابد.
نخستين لژها در كشور آلمان تاسيس شدند كه آنها را هاپت هوتن يا لژهاى بزرگ مى
ناميدند. اين لژهاى پنجگانه (7) نقش موثرى در ايجاد لژهاى انگلستان و سپس فرانسه
به عهده داشتند و مى توان گفت ، سازمانهاى ماسونى انگلستان كه فراماسونرى امروز
جهان بر پايه آنها مستقر شده ، از هاپب هوتن سرچشمه مى گيرند. (8) اين سازمانها
چندين قرن در اروپا بدون دخالت سياست بازان شياد، آشكارا به كار صنفى خود
مشغول بودند تا آنكه در سال 1717 ميلادى ، انگليسى ها رشته امور فراماسونرى را
به دست گرفته و آن را از مسير اصلى خود منحرف كردند و از همين زمان است كه دوره دوم
تاريخ فراماسونرى كه رنگ و ماهيت ديگرى دارد، آغاز مى گردد.
... راستى اينست كه تاريخ بنيانگذارى فراماسونرى به مفهوم جديد را بايد از ابتداى
قرن هيجدهم دانست ؛ زيرا كه مادر لژهاى ماسونى جهان در
سال 1717 در لندن تاسيس شد. لژ بزرگ از ادغام لژهاى لندن ، اسكاتلند و ايرلند
در سال 1725 به وجود آمد و مرامنامه مشتركى را انتشار داد و از آن پس سازمانهاى
فراماسونرى به تدريج در جهان ريشه دوانيد... (9)
محافل جديد ماسونى در اواخر قرن هيجدهم رشد گسترده اى يافت ، به طوريكه در خود
انگلستان بالغ به يكهزار و ششصد لژ مى گرديد. در
سال 1733 اولين سازمان ماسونى در شهر بوستون آمريكا به وجود آمد و مدتى بعد در
فيلادلفى و سپس در ديگر شهرهاى ايالات متحده
تشكيل شد.
سابقه تشكيلات ماسونى در هندوستان به سال 1730 باز مى گردد كه ابتدا، شهرهاى
كلكته و مدرس و سپس ساير نقاط هند را آلوده ساخت ، نخستين نشريه اى كه از طرف
ماسونها در آمريكا انتشار يافت ، توسط بنجامين بنجامين فرانكلين بود كه كه از
پيشگامان فراماسونرى در ايالات متحده به شمار مى رود. بعد از وى بايد از جرج
واشينگتن نام برد كه شخصا لژى را در ورجينيا تاسيس كرد و مبلغ جدى اين سازمان شد.
(10)
لژ فراماسونى در فرانسه توسط سازمان ماسونى انگلستان در
سال 1732 ميلادى در پاريس افتتاح شد و اين در حالى بود كه كه فرانسويان ، خود
داراى لژهاى ماسونى بودند و آنها را گرانداوريانت oriant Grand مى ناميدند. در
يال 1733 فراماسونرى جديد به آلمان راه يافت و در 1737 به هلند و
پرتغال رسيد و در مدتى كوتاه دانمارك (1745)، ايتاليا (1763)، روسيه (1771)،
سوئد (1773) و ساير نقاط اروپا را گرفتار خود ساخت . افراد اين سازمانها كه در
حقيقت از انگلستان اطاعت مى كردند، موظف بودند كه
اصول و شعائر خود را پنهان داشته و بشريت را از نعمت آزادى ، برابرى و برادرى
برخوردار سازند! از همين زمان است كه سازمان فراماسونى جديد در
جعل تاريخى باستانى براى خود بر آمده و گفتند كه اولين جمعيت ماسونى در عهد
حضرت آدم تاءسيس شده . مؤ سسين تشكيلات ماسونى در روسيه اظهار داشتند كه سنگ
اول بناى فرقه ماسونى در زمانى نهاده شد كه سليمان نبى به بناى معبد معروف خود
موسوم به هيكل سليمان اقدام نمود. ژرژ اليدر يكى از اعضاى برجسته ماسونى در قرن
نوزدهم عقيده داشت كه بانى و مؤ سس فراماسون حضرت موسى است .! عده اى نيز آن را
به فيثاغورث نسبت دادند و در اواخر قرن نوزدهم ادعا نمودند كه مانى ايرانى ، بانى
فراماسونى در جهان مى باشد.! (11)
اما علت تغيير شكل فراماسونرى آن بود كه كار شهر سازى در اروپاى قرن شانزدهم
به پايان رسيد و ديگر سلاطين و حكام و اشراف ،
پول خود را براى ساختن كليساهاى كوچك و بزرگ خرج نكردند. در انگلستان كارهاى
ساختمانى كليساها زودتر از ساير نقاط اروپا
تعطيل شد و كار ماسونهاى حقيقى از رونق افتاد. در اين هنگام عده اى از اشراف انگليس به
خاطر جازبه هاى علم هندسه به محفلهاى فراماسونها راه يافتند و كمى بعد سردم داران
كليسا هم به آنان ملحق شدند و بافت يكنواخت ماسونها را به هم ريختند. چون كار
ساختمان كليساها كساد شد به تدريج معماران گوشه گير شدند. و جاى خود را به
اشراف كه هيچگونه آشنايى و علاقه اى به فن معمارى نداشتند، سپرند با
تعطيل كارهاى ساختمانى و توسعه فن چاپ رونق صنفى سازمانهاى بنايان آزاد از بين
رفت به طورى كه در اوايل قرن هيجدهم ، سه چهارم اعضاى سازمانها را اشراف و
كارگردانان كليساها تشكيل مى دادند گر چه تا ابتداى قرن بيستم هنوز تنى چند از
معماران قديمى در لژهاى فراماسونرى عضويت داشتند اما از آنجا كه خود را بين
گروههاى اعيان و اشراف بيگانه و حقير مى ديدند، اينگونه
محافل را ترك كرده و آنها را به دست اعضاى جديد سپردند.
هنگامى كه فراماسونى جنبه علمى خود را از دست داد،
مسائل خرافى چون كيمياگرى و احضار ارواح جايگزين آن شد و از آن پس ورود داوطلبان
به محفل ماسونى به صورت مرموز و پيچيده اى در آمد. اكنون نيز اين روش در تمام لژها
رعايت مى شود و غير از اشراف و آنان كه داراى
مشاغل برجسته كشورى ، لشگرى ، صنعتى و اقتصادى مى باشند، كسى را در ميان خود
نمى پزيرند.
دين و مذهب نيز از نظر آنان مردود است و در اصل
اول قانون اساسى فراماسونرى كه در سال 1723 ميلادى در انگلستان وضع شد، آمده
است :
يك ماسون طبق تعهدى كه مى كند مجبور است كه از قوانين اخلاقى پيروى نمايد. در
گذشته ماسونهاى هر كشور مجبور بودند كه از مذهب رسمى آن مملكت پيروى نمايند، ولى
از اين به بعد يك ماسون تعهدى جز اين ندارد كه از قواعد اخلاقى پيروى نمايد و عقايد
ديگر او مربوط به فراماسونرى نيست ...
البته در لژهايى كه تبعيت از محافل ماسونى انگليسى و آمريكائى مى كنند، اعتقاد، به
خداوند به صورت لفظى وجود دارد اما به نظر مى رسد كه از آن براى پيشبرد مقاصد
خود در بعضى از كشورها به ويژه در خاورميانه استفاده مى نمايند، زيرا خداى مطرح شده
آنان جز خداى اختصاصى اسرائيل يعنى يهوه صبايوت نيست !
فراماسونرى در انگلستان
گرچه بر اساس مدارك موجود، تشكيلات فراماسونرى ، ابتدا در آلمان به وجود آمد و
زير بناى محافل ماسونى در سراسر اروپا و آمريكا و خاور ميانه شد، اما در گسترش
فراماسونى جديد، انگلستان نقش اول را به عهده داشت عده اى از مورخان نقطه آغاز
فعاليت انگليس را از سال 1666 ميلادى مى دانند. در اين
سال حريق بزرگ لندن روى داد و بيش از نصف شهر لندن در آتش سوخت و ابنيه آن
ويران شد و همين امر محيط مناسبى را براى فعاليت لژهاى ماسونى انگلستان فراهم آورد
و حتى اشرافى كه با بى علاقگى و از روى تفنن علم هندسه را فرا گرفته بودند به
كمك بنايان شتافتند تا بناهاى پايتخت را تجديد كنند. (12)
پس از باز سازى شهر لندن ، چون ديگر به وجود معماران نيازى نبود، آنان را به
بوته فراموشى سپردند و تنها چهار محفل اشرافى از
محافل ماسونى به نامهاى لژ غاز، لژ تاج ، لژ درخت سيب و لژ جام انگور باقى ماندند
كه در بيست و سوم ما ژوئن 1717 ميلادى با هم متحد شدند و لژ بزرگ لندن را به وجود
آوردند. اسامى اين لژها ماءخوذ از نام ميكده هائى بود كه اشراف ،
محافل خود را در آنها بر پا مى كردند. در سال 1723، اين لژ نام خود را به لژ بزرگ
جهانى تغيير داد و با آنكه هنوز در بيرون از مرزهاى انگلستان نفوذى نداشت ، اولين
قانون اساسى فراماسونرى را وضع كرد كه بعدها منشور لژهاى فراماسونرى
سراسر جهان شد. در مقدمه اين قانون اساسى ترهاتى به هم بافته اند و نخستين
كسانى كه در باره آن چيزى نوشتند، عمدا آن را مرموز جلوه دادند و از همين جاست كه
تاريخچه بنيانگزارى فراماسونرى با افسانه هائى كه گاه خنده آور است ، در مى
آميزد. (13)
در سال 1738، فراماسونهاى انگليسى تجديد نظرى در قانون اساسى خود نمودند و
در اصل اول نام معمار زمين و آسمان را گنجاندند و تاكيد كردند كه تفاوت مذاهب مانع از
عضويت افراد در سازمان فراماسونرى نمى باشد. در
اصل دوم و سوم قانون اساسى ماسونى آمده است :
... هرگز اختلافات شخصى يا ملى يا سياسى اعضاى فراماسونرى نبايد از آستان لژ
تجاوز كند و اعضاء موظفند اختلاف بيرونى را به
داخل لژها نكشانند...
كسانى كه اين قوانين را وضع نمودند، در حقيقت از موسسين لژ بزرگ جهانى و در سلك
زعماى كليسا بودند. ژان تئوفيل دزا گوليه كه او را بانى فراماسونرى جديد مى
دانند در سال 1714 به عنوان عضو پيوسته مجمع سلطنتى علوم انتخاب شد از همان هنگام
كارش بالا گرفت و بعدها سمت كشيش اختصاصى پرنس
دوگال ، وليد انگلستان را كسب كرد. در سال 1725 عنوان استاد بزرگ ماسونى را پيدا
كرد و رسم نوشيدن پياله فراماسونى را كه مدتها پيش از بين رفته بود، دوباره
نمود.
دزا گوليه عامل ارتباطى ميان اشراف و محافل ماسونى بود و همو توانست در
سال 1737، پرنس دوگال وليعهد انگلستان را وارد جرگه ماسونها و پيوند لژ بزرگ
جهانى را با خانواده سلطنتى مستحكم نمايد. (14)
به عقيده او و همكارش جيمز آندرسن مهمترين تكليف لژ بزرگ انگلستان ، همانا دين رهايى
laisme مى باشد، زيرا با قيودات مذهبى ، اهداف ماسونى هرگز پيش نخواهد رفت .
به هر جهت ، پس از ورود اعضاى خاندان سلطنتى انگليس و اشراف به
محفل ماسونى ، ظرف مدت كوتاهى لژ بزرگ جهانى به وجود آمد و در
مقابل كليسا جبهه گرفت و به صورت پايگاهى مطمئن براى بورژوازى تازه به دوران
رسيده در آمد؛ زيرا جنبه اسرارآميز محافل ماسونى مى توانست مانع ايجاد رنجش و
نارضايتى آنان گردد. پيشينه هاى ويژه بنايى و طرز تكلم مرموز روساى ماسونى كه
از وهميات انجيل و تورات و فلسفه نئوپلاتونيسم و ديگر چيزهاى نامفهوم نشات مى
گرفت ، براى اين طبقه ، فوق العاده جذاب و محظوظ كنند بود.
شواهد موجود نشان مى دهند كه لژ بزرگ جهانى از ابتداى كار دست در دست رژيم سلطنتى
انگلستان داشته و تا امروز بر پيمان خود باقيست و هرگاه خطرى متوجه خانواده سلطنتى
شده ، با تمام قوا به همين دليل ، برجسته ترين افراد خاندان سلطنتى پس از سن بيست
و يك سالگى - سن قانونى ورود به لژ ماسونى - رسما به عضويت سازمان ماسونى
انگلستان در مى آيند كه خود گوياى فعاليت سياسى فراماسونرى انگليس به نفع
دولت استعمارگر انگلستان در مى آيند كه خود گوياى فعاليت سياسى فراماسونرى
انگليس به نفع دولت استعمارگر انگلستان مى باشد. با وجود چنين اعضايى ، سازمان
ماسونى انگلستان يك بافت اجتماعى بسيار قوى را كه مركز آن طبقه اشراف و درباريان
بود، به وجود آورد. به طورى كه ... اگر ادعا كنيم كه
محافل ماسونى هرگز فعاليت سياسى نداشته اند، راه دروغ كه
محافل ماسونى هرگز فعاليت سياسى نداشته اند، راه دروغ و تزوير پيموده ايم . در
حقيقت علاوه بر نطق هائى كه بعضى از اعضا مى كردند و مى كنند و در ضمن آن به هيچ
وجه از ورود در مباحث سياسى احتراز نمى جستند، كارهاى مهم و برجسته اى از آنان بروز
كرده كه آنها را براى پيشرفت سياست انگلستان لازم مى دانند... (15) سازمان ماسونى
انگليس از بدو تاسيس سعى داشته تا مشاهير جهان علم و ادب را به خود نسبت دهد و امروز
نيز فراماسونها سعى دارند نوابع و اشخاص برجسته جهان را جزو برادران خود
معرفى كنند. ولى دلايلى در دست نيست كه ادعاى آنها صحيح باشد و اين اشخاص به
راستى فراماسون باشند. در بين دانشمندان و نويسندگانى كه موفق به دريافت جايزه
معروف نوبل شده اند شماره كسانى كه عضو فراماسونرى هستند، به قدرى زياد است
كه اين فكر به وجود آمده است كه تا نويسنده و دانشمندى عضو سازمان فراماسونرى
نباشد، موفق به دريافت جايزه نوبل نخواهد شد.(16)
با آنكه فراماسونهاى وابسته به لژ بزرگ انگلستان همواره منكر دخالت خود در سياست
بوده و هستند، معهذا شواهدى وجود دارد كه نشان مى دهد اين
محفل در طول دو قرن اخير در سياست بريتانيا دخالت داشته اند و رژيم استعمارى
انگلستان در آسيا و آفريقا تقويت كرده اند. نگاهى به اسامى نخست وزيران انگلستان در
يكصد و پنجاه سال گذشته كه همگى از سردمداران ماسونى بوده اند، هر گونه شك و
ترديد، در دخالت سازمان ماسونى در سياست داخلى و خارجى انگلستان را بر طرف مى
كند.
ماسونهاى انگليسى به ماه هفدهم موافقتنامه سپتامبر 1929، استناد كرده و مى گويند كه
در لژ نبايد به هيچ وجه راجع به مسائل مذهبى و سياسى صحبت شود ليكن اين توصيه
در عمل نتيجه اى ندارد و علت اين امر آنست كه مردم انگلستان سياست را مجموعه مسائلى مى
دانند كه خلاف رسوم و موازين اجتماع باشد و در نظر آنان ، طرفدارى از حزب و عقيده و
يا فداكارى در راه عظمت امپراطورى بريتانيا، يك وظيفه اصلى است (17)
فراماسونى در فرانسه
آنچه سبب گرديد تا كشورهائى نظير فرانسه و آلمان و ايتاليا، در مدتى كوتاه به
كام فراماسونرى انگليس كشيده شوند، اختلافى بود كه بين فئودالها و طبقات بورژوآ،
جريان داشت . ظاهرا فئوداليسم سراسر اروپا را با شبكه اى از اينگونه فيف ها (18)
fief كه طبقه به طبقه بر فراز هم جاى داشت از پهلوان كه در پائين ترين مقام بود
گرفته تا پادشاه كه در بالاترين جايگاه و بزرگترين ملاك بود و پادشاهى را خدا
به وى عرضه كرده بود پوشانيده بود... كه در آن قانون خصوصى جاى قانونى
عمومى را گرفته بود... (19) در اين مبارزه لژ بزرگ انگلستان به خاطر مطامع خود
از طبقات بورژوا حمايت كرد و بدين طرق ماسونهاى انگليسى نخستين گام را در
كشورهايى چون فرانسه برداشتند و اكثريت سرمايه داران نوزاد با كمك سياستمداران
انگليسى و كارگردانان پشت پرده گراند لژانگلند و لژ متحده انگلستان در مدت كوتاهى
موفق شدند تشكيلات ماسونى را در كشورهاى فرانسه ، آلمان ، اتريش ، اسپانيا،
ايتاليا، سوئد، هلند و روسيه رواج دهند و مقاصد سياسى و اقتصادى خود را تامين
كنند.(20) نام اولين موسس لژ فراماسونرى در فرانسه نامعلوم است ، اما مى توان
مونتسيكيو را يكى از بانيان آن دانست .
در سال 1771 ميلادى به دنبال بحرانهاى شديد در فرانسه ، فراماسونرى اعلام خطر
كرد و كليه نمايندگان را به پاريس دعوت نمود و از همان زمان نبض كار را در دست
گرفت و چنان عوامفريبى كرد كه حتى بزرگان و ادبيان پس از
سال 1789 به خدمت آنان در آمدند. صورت مكاتبات استاد بزرگ فراماسونرى دوك
فليپ دورلئان تنها در فرانسه نشان مى دهد كه تعداد شهرهائى كه در آنها لژ
فراماسونرى منظم داير بوده كمتر از دويست و هشتاد دو شهر نبوده است . در پاريس فقط
هشتاد و يك لژ وجود داشته ...(21) در اين لژها اشخاصى چون ميرابو، دانتون ،
كاميل دمولن ، آلمبرت ، تورگو، كندورسه ، ديدرو، لامترى ، لاهارپ ، لاموانيون و همچنين
مشاهيرى نظير روسو، مونتسيكو و ولتر عضويت داشتند. ولتر كه در سن 83 سالگى
به جمع برادران ماسونى پيوسته بود، مى نويسد:
... بايستى بر حسب توطئه چينى هاى قبلى اقدام كرد نه از روى تعصب شخصى ...
فلاسفه حقيقى بايد مانند فراماسون ها يك اتحاد برادرانه ما بين خود به وجود آورند...
بايستى اسرار ميترا فاش نگردد... بزنيد و دست خود را پنهان كنيد!
نخستين بار كه قانون اساسى فراماسونرى به زبان فرانسه انتشار يافت ، در دوره
رياست شاهزاده كنت دوكلرمون پسر خوانده لويى چهاردهم بود كه در سلك اربابان كليسا
از سال 1740 تا 1771 سمت استاد اعظم را براى خود حفظ كرد. اين شخص كه از سن نه
سالگى به رياست برخى از صومعه ها و كليساهاى فرانسه گماشته شده بود،
رسوايى ها برپا كرد و نامش بر زبانها افتاد. شاعران بسيارى او را هجو كردند و مقام
روحانى او را زير سئوال بردند، شاعرى درباره او سرود:
سى و نه به علاوه صفراگر اشتباه نكنم هيچوقت چهل نمى شودپس آقايان دانشمندان ! چنين نتيجه مى شود
كه اگر در عداد خود،كلرمون ، اين هيكل سنگين را پذيرفته انداين پسر عم محترم لويى را،
جاى او هنوز خالى است . (22)
همو بود كه عنوان گراند لژ انگليس و فرانسه را براى سازمان ماسونى فرانسه
انتخاب كرد كه كمى بعد به گراند لژ ناسيونال دو فرانس تغيير نام داد و در تاريخ
30 دسامبر سال 1773 ميلادى با موافقت تمامى اعضاى فراماسونرى فرانسه اسم جديد
لژ بزرگ شرق orient grand براى تشكيلات فراماسونرى انتخاب گرديد و در حقيقت
از سازمان فراماسونرى انگلستان جدا گشت .
لژ بزرگ شرق به زودى در مقررات خود تجديد نظر كرد و همين مسئله باعث شد كه از
برادران ماسون انگليسى جلو بيفتد؛ زيرا مقررات جديد اجازه مى داد كه هر كس از هر طبقه
اى به جرگه ماسونها وارد شود. پس از انقلاب فرانسه و در دوره آرامش ، شخصى به
نام مونتال سازمان نوين گراند اوريانت را در
سال 1798 بنيان نهاد و در سال 1801، برادر ناپلئون بناپارت را به رياست خود
انتخاب كرد.
در سال 1848، با وقايعى كه در فرانسه اتفاق افتاد، ورق برگشت و سازمان ماسونى
فرانسه مواجه با خشم و سوءظن فرقه هاى مذهبى شد و تا
سال 1853، از فعاليت لژ بزرگ شرق توسط دولت جلوگيرى شد، ولى در همين
سال لويى بناپارت كه خود قبلا بر ماسونها رياست كرده بود، مجددا فعاليت
گرانداوريان را قانونى اعلام كرد.
يكى از خصوصيات بارز لژ بزرگ شرق ، ضد مذهب بودن بود و در برخى از لژهاى
گرانداوريان گاهى بر عليه مسيحيت و ساير اديان صحبت مى شد تا آنجا كه مخالفين
شهرت مى دادند كه هر كس مى خواهد وارد محفل شود،
اول بايد از روى مجسمه مصلوب عيسى عبور كند. (23)
از سال 1920، فراماسونها به حزب كمونيست فرانسه هم وارد شدند و حوادث سالهاى
1923 و 1935 در فرانسه به دست همين ماسونهاى كمونيست انجام گرفت . كمى بعد
فراماسونها در سازمان جبهه مردم frontpopulair نيز راه يافتند و اين سازمان به
صورت ائتلافى از كمونيست ها، سوسياليست ها و راديكالها در آمد كه نتيجه آن ظاهر شدن
اتحاديه اى به نام حفظ حقوق بشر بود!
پس از جنگ جهانى دوم ، دولت شوروى سابق سازمانهاى فراماسونرى را در كشورهاى
اقمار خود تعطيل كرد، اما اين باعث نشد كه ماسونهاى كمونيست دست از فعاليتهاى خود
بردارند و به همين جهت سازمانهاى مختلف كريپتوكمونيست comunistes crypto را
براى رهبرى فراماسونرهاى فرانسوى به وجود آوردند. لازم به ياد آوريست كه در
فاصله بين سالهاى 1781 تا 1800 ميلادى اشخاصى در فرانسه سعى در ايجاد
سازمانهاى ماسونى مستقل نمودند كه از جمله آنان مى توان به ژوزف بالسامو با نام
مستعار كاگليوسترو و مسمر اتريشى اشاره كرد.
ژوزف بالسامو كه متخصص مانيه تيسم بود در
سال 1781، وارد فرانسه شد و محلفى به نام لژ بزرگ مصر احداث كرد و خود با نام
قبطى بزرگ رهبرى آن را به دست گرفت و تردستى هاى او سبب گرديد كه عده زيادى
از افراد سرشناس فرانسه ، از جمله مارى آنتوانت مجذوب او شوند. سرانجام وى در
سال 1795، در ايتاليا دستگير شد و مدتى بعد در زندان در گذشت .
مسمر نيز در علم مانيه تيسم دست داشت و ادعا مى كرد كه مى تواند بيماران را به وسيله
موسيقى شفا دهد. او نيز لژى را به نام آرمونى در پاريس تاسيس كرد، اما هنوز هيجده ما
از اقامتش در فرانسه نگذشته بود كه از اين كشور اخراج شد، لژ وى ساليانى چند
پايدار ماند.
فراماسونرى در آمريكا
با آنكه عده اى از نويسندگان تاريخ فراماسونرى
تشكيل محفل ماسونى را در ايلات متحده آمريكا قبل از
سال 1717 ميلادى ذكر كرده اند، ولى در حقيقت نخستين لژ رسمى كه با اجازه لژ بزرگ
انگلستان در اين تاسيس شد به سال 1733 باز مى گردد. در همين
سال شخصى انگيسى به نام هنرى پريس ماموريت يافت تا در مستعمرات جديد انگلستان
انجمنى از برادران ماسونى تشكيل دهد. در اندك مدتى لژهاى متعددى در بعضى از ايالات
آمريكا كه با لژ اسكاتلند و ايرلند ارتباط داشتند، به وجود آمدند كه رياست عاليه
آنها را استادان اعظم منتخب گراند لژانگلند به عهده گرفتند.
گمان مى رود كه اولين لژ فراماسونرى در بوستون و پس از آن در فيلادلفيا
شكل گرفت و به دنبال آنها ايالات جورجيا، نيويورك ، ويزجينيا، رود آيلند، مريلند،
كنتاكى و كاروليناى شمالى داراى لژ شدند. توسعه لژهاى ماسونى به اندازه اى
سريع صورت گرفت كه در سال 1760 ميلادى ، هيچ شهرى در آمريكا يافت نمى شد
كه برادران ماسون در آن نفوذ نكرده باشند. (24)
از پيشگامان ماسونى در ايالات متحده آمريكا، بنجامين فرانكلين بود كه در لژ پنسيلوانيا
را يافت . او كه با لژهاى انگليسى و فرانسوى همكارى نزديك داشت ، رياست افتخارى
لژهاى حكام معبد كاركاسون ، سنت ژان و محفل رفقاى روئن را نيز به عهده گرفته بود.
همو در سال 1734، ساختمان معبد فراماسونرى فيلادلفيا را
تكميل كرد و همزمان با آن كتاب قانون اساسى فراماسونرى را چاپ و منتشر كرد.
پس از پايان جنگ هاى استقلال كه سازمانهاى فراماسونرى در آن نقش داشتند، لژهاى
آمريكا از لژ بزرگ لندن جدا شده و مستقل گشتند و سازمانى را به نام
محفل بزرگ ايالتى بر پا نمودند. اينك در سرتاسر آمريكا
چهل و نه گراندلژ و 16415 محفل فراماسونرى فعاليت مى كنند. به موجب آخرين آمارى
كه منتشر كرده اند، از اين عده 2988134 نفر استاد ماسونى مى باشند و بقيه درجات
مختلف دارند. تعداد ماسونها در اين كشور 3927216 نفر است ... (25)
البته اين آمار بسيار قديمى است و مسلما امروز تعداد برادران ماسونى در آمريكا به چند
برابر رسيده است . آمار سال 1945 ميلادى بيان مى كند كه ... امروز شماره
فراماسونرهاى آمريكايى چهار ميليون و نيم نفر است و داراى يك باشگاه عظيم مى باشند
كه در آن اعضاى فراماسونرى از همه حيث به يكديگر كمك مى كنند و ترديدى وجود ندارد
كه فراماسونرى آمريكائى داراى فعاليت سياسى نيز هست ، ولى سياه پوستان را به
خود راه نمى دهند و سياه پوستان آمريكائى يك لژ فراماسونرى مخصوص به اسم لژ
پرنس هال دارند، اما فراماسونهاى سفيد پوست آمريكائى حاضر به شناسايى لژ
مزبور نيستند... (26)
اصولا سازمانهاى فراماسونرى در سراسر جهان همواره سعى داشته و دارند كه افراد
صاحب مقام را به جرگه خود وارد كنند كه محفل اعظم ايالتى آمريكا نيز از اين قاعده
مستثنى نيست . لذا از همان بدو تاسيس عده زيادى از روساى جمهورى آمريكا وارد اين فرقه
شده و بدان مباهات كردند. در سالنامه سال 65 - 1964، ماسونى مركز برادران
ماسونيك ، اسامى جرج واشنگتن ، جيمز منرئو، اندرو جاكسون ، جيمز كنوكس بلوك ، جيمز
بوكانان ، اندريوجانسون ، جيمز ابراهام گارفيلد، ويليام مك كنيلى ، تئودور روز ولت ،
ويليام هاوارد تافت ، وارنر گاماليل هاردينگ ، فرانكلين روز ولت ، هارى ترومن و
ليندن جانسون درج شده است . (27)
با وجود اينكه اين محافل ماسونى آمريكائى مدعى عدم دخالت در سياست داخلى و خارجى
مى باشند، اما مدارك محكمى دال بر كذب ادعاى آنهاست . با آنكه امروز سازمانهاى
ماسونى در سراسر جهان فعاليت مى كنند، ولى هيچكدام از آنها به اندازه ماسونهاى
آمريكائى فعال نيستند و عملا محفل اعظم ايالتى جاى لژ بزرگ انگلستان و لژ بزرگ
شرق را گرفته است .
در حال حاضر فراماسونهاى آمريكاى كه به طور عمده سياست مداران آن كشورند با اعزام
ميسيونرها و تاسيس بنگاههاى خيريه و گسيل مستشاران نظامى و فنى و اقتصادى به
كشورهاى جهان سوم به اهداف از پيش تعيين شده خود، دست مى يابند.
تشكيل سازمانهاى اخلاقى و امثال آن در كشورهاى توسعه نيافته به قصد دخالت در امور
اينگونه كشورها، از ديگر اهداف سازمان فراماسونرى آمريكا مى باشد كه از جمله اين
محافل مى توان به روتارى كلوب ، لانيز، جمعيت تسليح اخلاقى و جمعيت برادران جهانى
(28)اشاره كرد. در داخل آمريكا نيز ماسونها همه چيز را در قبضه قدرت خود دارند، به
طورى كه عموم آمريكائيان عقيده دارند كه در آمريكا تا كسى عضو سازمان فراماسونى
نباشد، در دستگاه دولت نمى تواند وارد شود و ترقى كند؛ زيرا
مشاغل عالى دولتى ، اختصاص به اعضاى فراماسونى دارد.
اگر تا ديروز عده زيادى به اميد دست يافتن به كيميا و يا اسرار نهان سازمان
فراماسونى به اينگونه محافل مى پيوستند و زندگى خود را وقف آن مى كردند، امروز
در آمريكا هيچ كسى به اميد وارد جرگه برادران ماسون نمى شود؛ زيرا از نظر او
اينگونه مسائل مردودند. بنابراين آن چيزى كه او را بدان سو مى كشاند، همانا حسابگرى
و سياست است ؛ زيرا محافل ماسونى آمريكايى نظير لژهاى انگليسى و فرانسوى به
صورت باشگاههاى سياسى و دواير كار چاق كنى در آمده اند.
به نظر مى رسد كه نفوذ بين المللى كه پيش از اين كشورهاى انگلستان و فرانسه در
سايه سازمانهاى فراماسونرى خود داشتند، اينك به
محفل اعظم ايالتى منتقل شده و امروز فراماسونرى آمريكا به دو طريق در سراسر جهان
اعمال نفوذ مى كند. نخستين راه ، استفاده از لژهاى كوچك و بزرگيست كه به عنوان شعبات
خود در كشورها دارد و به وسيله آنها سياست هاى استعمارى خود را بر ملتها
تحميل مى كند و ديگرى ابزارى به نام سازمان
ملل متحد مى باشد كه راه را براى نفوذ سياست هاى آمريكايى هموار مى سازد. در حقيقت
تمام سازمانهاى وابسته به سازمان ملل متحد ابزار دست فراماسونرى آمريكا براى
كوبيدن ملل مستضعف جهان مى باشند!
گسترش فراماسونرى در آمريكا را مى تواند از تعداد نشريات اين فرقه محاسبه كرد.
با آنكه سازمانهاى ماسونى انگلستان و فرانسه كه سابقه دارتر از آمريكا هستند، به
ترتيب داراى شش و هفت نشريه مى باشند، اما شماره نشريات ماسونى آمريكا از صد
نشريه نيز متجاوز است . گرچه هيچ يك از اين نشريات خود را به عنوان ارگان
فراماسونرى اسكاتلند آمريكا يا لژ آمريكا معرفى نمى كنند، اما از فحواى كلام و
همچنين نقوش و تزئينات اينگونه نشريات مى توان وابستگى آنها را به فراماسونى
آمريكا حدس زد.
جالب آنكه لژ اسكاتلند آمريكا معتقد است كه تمام اديان و مذاهب جهان از فراماسونرى به
اصطلاح ثابت مى كند كه تمام مذاهب از مواهب فراماسونرى برخوردار گردانيده اند!
ماسونهاى آمريكائى حتى از اهرم ثلاثه مصر هم نگذشته و آن را هم يك معبد نا تمام مى
دانند و اعتقاد دارند كه بانيا اهرم نتوانسته اند با آئين خود، نوع انسان را به
تكامل برسانند، لذا براى ياد آورى اين موضوع ، تصوير يك ههرم ناقص را بر روى
اسكناس هاى آمريكا ترسيم كرده اند! (29)
آزمايش و پذيرش اعضاء، درجات و القاب
طبق مدرك موجود و دلايل عقلى فراماسون هاى صنفى هرگز در صدد نيامدند كه چهره خود را
بپوشانند و در انتظار عموم اسرارآميز جلوه كنند؛ زيرا معمارى
شغل آنان بود و مى بايد در جامعه خويش شناخته مى شدند. آنچه آنان مخفى مى كردند،
اسرار شغلى بود كه در سينه نهان مى داشتند. ايشان از آن نظر كه هنر معمارى نميرد،
گهگاه افراد لايق كه استعداد آموزش هنر معمارى را داشتند، برمى گزيدند و وى را تحت
شرايطى ساده و روشن ، تعليم مى دادند كه از دو شرط اساسى تجاوز نمى كرد:
شاگرد مى بايد به خداوند و كتاب آسمانى معتقد بوده و به هيچ وجه رموز فن معمارى را
نزد اغيار فاش نكند. بنابر اين آنچه امروز به عنوان شرايط ورود داوطلب به لژ
فراماسونرى مطرح مى شود، از ابداعات ماسونهاى جديد است كه به صورتى
اسرارآميز در آمده است .
وقتى داوطلب ، تقاضاى ورود به فرقه را مى كند، مى بايست سه تن از اعضاى سابقه
دار او را بشناسند. پس از اين مرحله تحقيق درباره اطلاعات و عقايد سياسى وى آغاز مى
شود و چون سوابق داوطلب به دست آمد، آن را در حضور مجمع شورايعالى به راءى مى
گذارند. اگر در اين گزينش موفق شد، او را به اطاق تفكر مى برند.
اطاق تفكر فضاى كوچكى با سقف كوتاه است كه در و ديوار آن را با جمجمه و اسكلتهاى
مردگان پوشانده اند. بر ديوار اين اطاق نوشته شده كه اگر براى
تحصيل مال و جاه و مقام آمده اى ، بيرون رو؛ زيرا
پول و مقامى در كار نيست و چنانچه براى تماشا آمده اى ، بدان كه چيز
قابل تماشايى در اينجا وجود ندارد.
سپس داوطلب را وادار به نوشتن وصيت نامه مى كنند و آنگاه ناظم نقابدار لژ او را با خود
به نزد اعضاى برجسته مى برد كه همگى نقاب به چهره زده اند. در اينجا صورت
داوطلب را با نقاب پوشانده و طنابى به گردنش مى اندازند و كشان كشان او را به
اطاق آزمايش مى برند.
آزمايش داوطلب چهار مرحله دارد كه عبارت از آزمايش هوا، آزمايش آتش ، آزمايش خون و
آزمايش آب مى باشد. آزمايش هوا يعنى حلقه آويز كردن داوطلب كه با تشريفات خواص
صورت كه با تشريفات خواص صورت مى گيرد و داوطلب بايد، حلقه دار را به
گردن بيندازد. البته طناب از از حلقه اى مى گذرد كه با اندك سنگينى گسسته مى
شود. در آزمايش آتش داوطلب بايد تيرى به مغز خود خالى كند، بدين ترتيب كه ناظم
لژ يك تپانچه قديمى و سرپر را با باروت و گلوله به وى داده و از او مى خواهد كه
تپانچه را پر كند و اگر داوطلب طرز پركردن را نداند يادش مى دهند. پس از پر شدن ،
داوطلب لوله تپانچه را به شقيقه خود گذاشته و شليك مى كند، اما فقط باروت مى
سوزد و گلوله از لوله تپانچه خارج نمى شود؛ زيرا اين تپانچه طورى ساخته شده كه
محفظه باروت آن از گلوله جدا مى باشد!
آزمايش خون آماده كردن داوطلب براى ارتكاب
قتل است كه بايد زمينه اين كار را براى روز مبادا در او به وجود بياورند. اعضاى لژ
شرق فرانسه هنوز هم قطع سر فيليپ لوبل پادشاه قرون وسطى فرانسه را با
شمشير تمرين مى كنند. براى اين كار مشكى پارچه اى كه مشكى پر از خون در شكم دارد
به داوطلب نشان داده و وى شمشير خود را در مشك فرو مى برد. در آزمايش آب ريسمانى
را به گردن داوطلب بسته و او را در حوضى انداخته و از او مى خواهند كه سربه زير
آب برد و تا زمانى كه به وسيله طناب علامت نداده سر از آب خارج نكند. (30)
ناگفته نماند كه اين آزمايشات تنها در مورد مردان به كار گرفته مى شود و زنان
مستثنى هستند؛ زيرا وظايف ايشان در لژهاى فراماسونى چيز ديگريست ! داوطلبان
ترجيحان از ميان گرگ زاده ها يا بچه گرگها (31) انتخاب مى شوند كه
حداقل بيست و يك سال سن داشته باشد.
سابقا در فراماسونرى صنفى ، شاگرد از سه مرحله مبتدى ، كارگر و بنا مى گذشته
است ، اما اكنون لژهاى ماسونى داراى سى و سه درجه اند كه سه رتبه نخستين از
فراماسونرى صنفى به يادگار مانده - گرچه عملا اعضاى فراماسونرى جديد چيزى از
بنايى نمى دانند - و سى رتبه ديگر از خود ابداع كرده اند كه به ترتيب عبارت است
از: 1 - نوآموز 2 - همكار 3 - استاد بنا 4 - استاد راز دار 5 - استاد
كامل 6 - كاتب محرم 7 - پرده دار 8 - مباشر محفل 9- استاد برگزيده نه تن 10- استاد
برگزيده پانزده تن 11- استاد برگزيده عالى 12- استاد اعظم 13- استاد بارگاه
نهم 14 - بزرگ بناى برگزيده 15 - شواله خاور زمين 16 - امير اور شليم 17 - شواله
شرق و غرب 18- شواله چليپاى سرخ 19 - اسقف اعظم 20- قائم مقام استاد اعظم 21-
استاد اعظم كليد دار 22- شهريار لبنان 23- سرور معبد 24- شهريار معبد 25- شواليه
خورشيد 26 - شهريار رحمت 27 - شواليه معبد 28 - شواليه اسكاتلند 29 - شواليه
اعظم 30 - بازرس اعظم تحقيق 31 - امير عالى اسرار سلطنتى و سى و سومين رتبه از آن
(امير بازرس كل اعظم ) مى باشد. لژهاى آمريكايى نيز داراى سى و سه رتبه اند و
نوآموزان بايد چهار كارگاه يا كلاس را براى طى دوران مقدماتى طى كنند.
پس از دوره مقدماتى ، دوره تكميلى است كه از كارگاه پنجم شروع شده وه كارگاه
چهاردهم ختم مى شود. دوره سوم را كارگاههاى سرخ مى نامند كه خود
شامل چهار كارگاه است . دوره چهارم كه كارگاههاى سياه نام دارد از كارگاه نوزدهم آغاز
مى شود و پايان آن كارگاه سى ام مى باشد. هنگامى كه عضو فراماسون ، كارگاههاى
سى گانه را طى كرد به دوره پنجم يا ديوان عالى وارد مى گردد و پس از طى سه
كارگاه آن به عضويت دائمى شوراى عالى فراماسونى در مى آيد.
در طى همين مراحل است كه علامت شناسايى رتبه
اول تا سى و سوم آموزش داده مى شود. ماسونها با همين علائم به كار مى برند كه
رتبه هاى پائين تر از آنها بى اطلاعند و به همين جهت مقامهاى عالى رتبه مى توانند
مادون خود را بشناسند، ولى زير دستان قادر به شناختن مافوق خود نمى باشند.
علاوه بر اين علائم رمزى ، لژهاى فراماسونى داراى الفباى مخصوص هستند كه تقليد
از الفباى لاتين مى باشد. از الفباى چاپى ماسونى در كتب و رسالات استفاده مى شود و
حروف آن از اشكال هندسى مربع و مثلث تشكيل شده است . مبدا تاريخ از نظر
فراماسونها، آغاز پيدايش جهان است و به همين جهت است كه مى گويند كه فراماسونى از
تمام اديان جهان قديمى تر مى باشد. بنا به عقيده آنان هستى جهان از چهار هزار
سال قبل از ميلاد مسيح آغاز گرديد. بنابراين از عمر جهان بيشتر از 1996+4000
سال نمى گذرد! روز اول سال فراماسونرى ، بيست و يكم ماه مارس ميلاديست كه با
اول فروردين مطابق است .
|