fehrest page

back page

ديپلماسى و سياست خارجى 
همانطور كه در ابتدا گفته شد، ديپلماسى نه تنها ما را در شناختن ماهيت سياست جهانى (به عنوان يك مجموعه ) يارى مى دهد، بلكه از سوى ديگر، رفتار كليه بازيگران را در نظام بين الملل توصيف مى كند. در اين بخش ، رابطه ميان ديپلماسى با سياستهاى خارجى كشورها محور اصلى بحث ما خواهد بود - با يادآورى اين نكته كه حكومتها تنها بازيگران نظام بين الملل به شمار نمى آيند - سپس در انتهاى اين بخش ، نقش ديپلماسى در رفتار بازيگران غير دولتى مورد مطالعه و بررسى قرار خواهد گرفت .
تدوين و اجراى سياست خارجى 
پيش از هر چيز بايد جايگاه ديپلماسى در فرآيند سياست خارجى كشورها معلوم و مشخص گردد. دو مرحله ((تدوين )) و ((اجرا))، فرآيند سياست خارجى هر كشور را شامل مى گردند. با يك نگرش سطحى ، چنين به نظر مى رسد كه ((تدوين سياست خارجى )) وظيفه دولت است .
سياست خارجى آن چنان در تامين منافع ملى يك كشور موثر است كه بيشتر اعضاى بلند پايه دولت ، فرآيند سياست گذارى خارجى را تحت نظر دارند. زمانى كه تصميم گيرى هاى كلان و سياستهاى اصولى اتخاذ گردد، مراتب جهت ((اجرا)) به وزارت (امور) خارجه اعلام مى شود. در اين ميان ، ديپلماسى به مجموعه اى از شيوه ها و ابزارهايى اطلاق مى گردد كه به واسطه آن تصميمهاى مورد بحث به اجرا در مى آيند و متعاقب آن ، اهداف سياسى كه توسط رهبريت سياسى تعريف مى شوند محقق مى گردند.
اتخاذ تصميم هاى مهم توسط سياستمداران ، از ديپلماسى تصويرى اطمينان بخش و دلگرم كننده ترسيم مى نمايد. اگر اين سياستمداران منتخب و برگزيده مردم باشند، آن گاه كنترل ديپلماتيك در سياست خارجى - حداقل در اصول - فراهم مى گردد و دستگاه ادارى سياست خارجى - كه البته غير انتخابى است - نقشى تابع ، غير سياسى و صرفا ابزارى را ايفا خواهد كرد. در اين صورت است كه تصويرى ايده آل از تاثير ديپلماسى بر سياست خارجى ترسيم مى گردد؛ اگرچه با فرآيند واقعى برخى از كشورها سنخيت نداشته باشد. چنانچه خواهيم ديد، ((تدوين )) و ((اجراى )) سياست خارجى چندان هم از يكديگر قابل تفكيك نمى باشند. اگرچه ممكن است در مطالعات نظرى و تحليلى اين دو مرحله ، جداى از يكديگر تصور شوند. اما در عمل هر دو بخشى از يك فرآيند مستمر و متعامل به حساب مى آيند.
ديپلماسى به عنوان ابزار سياست 
در هر دولت يك بخش يا سازمان تخصصى به سياست خارجه اختصاص يافته است . اين بخش با برخوردارى از كاركنان متخصص و كارآزموده ، در واقع همان سازمان ((وزارت خارجه )) را تشكيل مى دهد. كشورهاى مختلف عناوين مختلفى را براى اين سازمان برگزيده اند، اما وظايف و عملكرد همه آنها شبيه به يكديگر است .(2) كارمندان آموزش ‍ ديده اين سازمان به عنوان مسئولان ((خدمات ديپلماتيك )) يا ((امور خارجى )) شناخته مى شوند. در واقع وزارت خارجه هر كشور كه با كليه سفارتخانه هاى آن كشور در ارتباط است ، ((دستگاه ديپلماتيك )) آن كشور را تشكيل مى دهد.
اگر وظايف اصلى اين ((دستگاه )) را به دقت مطالعه كنيم در مى يابيم اين وظايف نه تنها به ((اجرا)) بلكه به ((تدوين )) سياست خارجى نيز مرتبط مى گردند. بنابراين ((ديپلماسى )) در قالب يك فعاليت دولتى ، تنها به عنوان يك ابزار سياسى محدود نمى شود، بلكه فرايند كلى ((تدوين )) و ((اجراى )) سياست خارجى را در بر مى گيرد. ((دستگاه ديپلماتيك )) مورد بحث ، پنج وظيفه اصلى بر عهده دارد كه عبارتند از:
جمع آورى اطلاعات
مشاوره سياسى
نمايندگى (سياسى )
مذاكره
خدمات كنسولى
براى تدوين سياست خارجى ، دو وظيفه اول از اهميت خاصى برخوردار است . جمع آورى اخبار و اطلاعات ، به عنوان مواد خام سياست خارجى و ارايه آنها به رهبريت سياسى كشور قسمتى از ماموريت ديپلماتهاى خارج از كشور به شمار مى آيد. اطلاعات مورد نياز براى ((تدوين )) سياست خارجى ممكن است از منابع رسمى يا غير رسمى تامين گردد. منابع رسمى شامل رسانه هاى داخلى و گزارشهاى دولتى (كشور ميزبان ) است . همچنين تماسهاى خصوصى با مقامات سياسى كشور ميزبان و ديگر هياتهاى ديپلماتيك - نمايندگيهاى ديپلماتيك ديگر كشورها كه در آن كشور خاص مستقر هستند - را مى توان از جمله منابع رسمى برشمرد. ممكن است قسمتى از اطلاعات مورد نياز از طريق منابع آشكار تامين شود ؛ اما بسيارى از كشورها براى كسب اطلاعات پنهان و محرمانه از عوامل متخصص اطلاعاتى (جاسوسى ) استفاده مى كنند.
با توجه به ((دستور كار)) سياست خارجى امروز، چنانچه در ابتداى اين بخش بيان شد، به طور طبيعى حجم و دامنه اطلاعات مورد نياز دولتها براى فرآيند ((تدوين )) سياست خارجى افزايش مى يابد. اكنون ، با تخصصى تر شدن اطلاعات مورد بحث ، اعزام نمايندگان آموزش ديده و تخصصى (با عنوان وابسته ) به بيشتر سفارتخانه ها امرى بديهى به نظر مى رسد. تا جايى كه ممكن است براى حوزه هاى تجارى ، علمى ، نظامى ، كشاورزى و فرهنگى از وابستگان جداگانه استفاده مى شود. به تناسب سطح روابط دو كشور، حوزه هاى مذكور مى تواند متمايز باشد يا در يكديگر ادغام گردد.
اين كه وظيفه جمع آورى اطلاعات و گزارشهاى سياسى را از وظيفه ((مشاور سياسى )) نخواهد بود. چرا كه اغلب ، وجود نمايندگى هاى دايمى در خارج كشور به اين علت است كه آشنايى و شناخت نمايندگان از حوزه ماموريتشان افزايش يابد و در نهايت با استفاده از همين آشنايى و شناخت و بهره گيرى از تواناييها و تجربيات خود بتوانند اطلاعات و اخبار مورد نياز را تفسير كنند و گزارشهاى خود را با شرح و توضيحات مبسوط به اطلاع رهبرى سياسى كشورشان برسانند. آنها پيشرفت و تحولات احتمالى حوزه مربوطه را مورد سنجش و ارزيابى قرار داده ، مواضع مقامات سياسى آن كشور را پيش بينى مى كنند. با اين وصف ، اغلب ميان ((ارايه مشاوره )) و ((تدوين سياست )) ، به خصوص در مورد موضوعات كوچك تر فرقى باقى نمى ماند. حتى در صورت مواجهه با موضوعات مهم تر، اطلاعات و مشاوره ارايه شده توسط ديپلماتها، با ايجاد يك فضاى ذهنى مناسب براى رهبران سياسى ، آنان را در معمارى مواضع خود يارى مى دهد. در صورتى كه ديپلماتها از طريق ارايه ((اطلاعات )) و ((مشاوره )) به فرآيند ((تدوين سياست )) يا سياست گذارى يارى فراهم خواهد آورد كه با انجام وظايفى چون نمايندگى ، مذاكره و خدمات كنسولى ، اجراى كامل سياست هاى مربوطه را تحقق بخشند. سفارتخانه ها نه تنها نماينده دولت در خارج از كشور به شمار مى آيند، بلكه منافع بيشترى را - كه گاه اندكى خارج از قلمرو سياست قرار مى گيرند - نيز تامين مى نمايند. سفير و همكارانش ‍ تلاش مى كنند با كشور ميزبان روابط مناسبى برقرار كنند. با نخبگان و مقامات برجسته آن كشور در ارتباط باشند و در مراسم و محافلى همچون نمايشگهاى بازرگانى كه به نوعى با ارتقاى منابع كشورشان مربوط مى گردد، حضور يابند. شان و اندازه سفارت (كميت و كيفيت )، نمادى از اهميت روابط دو كشور ميهمان و ميزبان را به نمايش مى گذارد. به لحاظ سياسى افزايش يا كاهش تعداد ديپلماتها در يك سفارت ، نشانگر روابط ميان دو كشور است و يا از بروز برخى مشكلات در روابط حكايت مى كند.
ديپلماسى از راه اخراج  
در ماه مه 1996 دولت انگليس در دو اقدام ديپلماتيك جداگانه ناخرسندى خود را ابراز نمود. در مورد اول ، دولت روسيه خواستار بركنارى چهار ديپلمات در مسكو بودند. در يك اقدام متقابل ، دولت انگلستان از چهار ديپلمات روسى مستقر در لندن خواست تا خاك اين كشور را ترك كنند. بطور كلى گزارشهاى متعدد منتشر شده در آن زمان حاكى از نامناسب بودن روابط روسيه و انگليس بود و البته با توجه به تعداد ديپلماتهاى اخراج شده (از دو طرف )، چنين نتيجه اى قابل پيش بينى بود.
در يك مورد جداگانه ديگر، دولت انگليس سه ديپلمات سفارت سودان در لندن را اخراج نمود. اين اقدام به علت مشكلات در روابط متقابل دو كشور صورت نگرفت ، بلكه پاسخى بود به قطعنامه شوراى امنيت سازمان ملل كه طى آن دولت نظامى سودان به علت مشاركت در فعاليتهاى تروريستى مورد تحريم ديپلماتيك و گردشگرى قرار گرفت . علاوه بر ديپلماتهاى اخراج شده مورد بحث ، به بقيه ديپلماتهاى سودانى گفته شد كه در صورتى كه بخواهند به خارج از لندن سفر كنند بايد قبلا مقامات انگليسى را مطلع نمايند و همچنين نظاميان و كارمندان دولت سودان از دريافت ويزاى ورود به انگلستان محروم شدند.
((مذاكره )) مهم ترين وظيفه ((دستگاه ديپلماتيك )) به شمار مى آيد و فعاليتهاى متنوعى را از جلسات معمول تبادل آرا و نظرات تا مذاكره جزيى پيرامون موضوعات ((ويژه )) شامل مى شود. مذكرات را معمولا ديپلماتهاى حرفه اى و كار آزموده هدايت مى كنند و در صورت حضور رهبران سياسى و يا ديگر مقامات مافوق ، آنان به عنوان حامى و پشتيبان در جلسات حاضر مى شوند. هرگاه يك كشور به هر علتى نياز به توافق با ديگر كشورها پيدا كند، ديپلماسى به عنوان يك تكنيك براى دستيابى به آن توافق - كه ممكن است به شكل يك توافق رسمى يا تلويحى باشد - مورد استفاده قرار مى گيرد. از نظر هنر ديپلماسى ، متقاعد كردن ديگر كشورها به قبول يك امر از جمله مهارت هاى اصلى به شمار مى آيد. گرچه گاهى متقاعد كردن به تنهايى كافى نيست و در برخى موارد اعمال برخى فشارها لازم است تا طرف مقابل با سازش و مصالحه ، مواضع خود را اصلاح كند. فشارهاى مذكور به اشكال مختلف ظاهر مى شوند. براى مثال ، تحميل يك محدوده زمانى براى مذاكرات كه ممكن است به انزواى ديپلماتيك طرف مقابل و يا در موقعيت بحرانى تر به قطع كامل روابط ديپلماتيك با آن كشور منتهى گردد.
آخرين وظيفه ((دستگاه ديپلماتيك )) يا همان خدمات كنسولى ، از دو جزء تشكيل شده است كه دومين جزء آن ارتباط بيشترى با ديپلماسى ، به عنوان يك ابزار سياسى ، دارد. اولين بخش از خدمات كنسولى ته حمايت و پشتيبانى شهروندان خارج از كشور محدود مى گردد. مواردى چون بررسى تقاضاى مهاجرت اتباع كشور ميزبان ممكن است خارج از روند عادى فعاليتهاى سفارت در جريان باشد.
بخش دوم خدمات كنسولى به امور بازرگانى و تقويت روابط تجارى با كشور ميزبان اختصاص دارد. در سالهاى اخير اين بخش خدمات كنسولى از رشد چشمگيرى برخوردار بوده است و اغلب توانايى سفيران در افزايش صادرات خانگى و به طور كلى فعاليتهاى تجارى ، به عنوان بخشى از معيارهاى سنجش عملكرد آنان مورد بررسى قرار مى گيرد.
ديپلماسى و ديگر ابزارهاى سياسى 
ديپلماسى در جايگاه خود به عنوان يك ابزار سياسى مهم قابل بهره بردارى است . ترغيب يا ((ديپلماسى محض )) اگرچه ممكن است براى نيل به اهداف يك كشور كافى به نظر برسد، اما اغلب ديپلماسى محض با ديگر ابزارهاى سياسى جمع مى شود و برآيند، چيزى است كه ما آن را ((ديپلماسى مركب )) مى ناميم . به اين ترتيب ، در هيئت يك كانال ارتباطى ، استفاده قطعى يا احتمالى از ديگر ابزارها را به مخاطبين خود (كشورهاى ديگر) گوشزد مى نمايد. از زمانهاى دور، كشورها دريافتند با اضافه كردن استراتژى تهديد و تطميع (هويج - چماق ) به ديپلماسى محض ، مى توان احتمال ((ترغيب )) را در مذاكرات افزايش داد. به طور كلى براى سركوب رفتار اعتراض آميز طرف مقابل ، سه ابزار سياسى ديگر وجود دارد كه ممكن است در مواقع مختلف به عنوان پاداش يا تنبيه هاى احتمالى از سوى طرف اول مورد استفاده قرار گيرند. اين ابزارها عبارت اند از:
1- نيروى نظامى ؛ تهديد نظامى يا استقرار نيروهاى نظامى مى تواند به عنوان يك موتور محركه در جريان مذاكرات ثمربخش باشد. از زمانهاى دور تركيب ديپلماسى با نيروى نظامى آن چنان رايج بوده است كه امروزه مى توان از اين دو به عنوان ابزارهاى سنتى سياست خارجى نام برد. اما از طرفى خطرات روزافزون ناشى از جنگ ، دست كم كشورهاى پيشرفته را به اين سمت هدايت كرده است تا براى تقويت مواضع خود در مذاكرات ، در جستجوى ديگر ابزارهاى احتمالى باشند.
2- اقدامات اقتصادى به عنوان دومين ابزار مطرح است . اگرچه اين ابزار جديد به نظر نمى آيد و داراى يك سابقه طولانى است ، اما از جنگ جهانى دوم به بعد استفاده از ديپلماسى تجارى و كمك هاى اقتصادى براى تحت الشعاع قرار دادن نتايج مذاكرات و نتايج مذاكرات و نجات آن از يك روند صعودى رواج بيشترى يافته است . تجارت و كمك اقتصادى ممكن است در مقام تشويق يا تنبيه ، له يا عليه طرف مقابل مورد استفاده قرار گيرند.
3- ابزار سوم سياسى كه به خصوص در سالهاى اخير بيشترين استفاده را داشته است ، ((براندازى يا سرنگونى )) ناميده مى شود. در حالى كه ديگر ابزارهاى سياسى مى كوشند تا طرف مقابل را به نوعى تحت تاثير قرار دهند، ابزار ((سرنگونى )) - با هدفى كاملا متفاوت - سعى دارد با تمركز بر گروههاى مورد نظر در كشور ((هدف ))، پايه هاى دولت را تضعيف و سرانجام آن را واژگون سازد. ((سرنگونى )) و ((براندازى )) ممكن است شيوه هاى متنوعى را شامل گردد، از جمله تبليغات ، فعاليتهاى جاسوسى و كمك به گروههاى مخالف دولت و شورشى . با توجه به اين كه فعاليتها اغلب بايد با مخفى گرى و رازدارى توام باشند تا موثر واقع شوند، بى ترديد: نمى توان ادعا كرد اين ابزار نيز جزيى از فرآيند رايج و متعارف ديپلماتيك محسوب مى گردد.
بديهى است تاثير و كارآيى ((ديپلماسى مركب )) براى نيل به اهداف سياسى ، به عوامل متعددى مربوط مى شود كه عبارت اند از: هدف مورد نظر، نحوه تركيب (ابزارها)، نوع ابزارهاى در دسترس ، مخارج استفاده از ابزارهايى مربوطه و غيره . مجرد از اين كه چه ابزارهايى مورد استفاده قرار مى گيرند ديپلماسى جايگاه برتر خود را همچنان حفظ خواهند كرد، چرا كه نسبت به ديگر ابزارها از ويژگيهاى برترى برخوردار است ، حتى اگر براى افزايش كارآيى خود به ابزارهاى ديگر نيازمند باشد.
برترى ديپلماسى بر ديگر ابزارهاى سياسى به چند علت است : اول اين كه منابع ديپلماتيك به سهولت در دسترس اند. همه كشورها و ديگر بازيگران سياسى از امكان ارتباط و مذاكره با يكديگر برخوردارند. اگرچه كشورهاى توسعه نيافته قادر به ايجاد يك شبكه وسيع نمايندگى ديپلماتيك نيستند، اما عضويت آنها در سازمانهاى بين المللى تا حدى اين ضعف را جبران مى كند.
علاوه بر اين ، معدودى از كشورها خواهند توانست در استفاده از ديگر ابزارهاى سياسى بر كشورهاى ابرقدرت پيشى بگيرند. علت دوم اين است كه ديپلماسى همواره با خسارت و مخارج كمترى همراه بوده است . در حالى كه استفاده از ديگر ابزارها گاه با اقبال و پذيرش سياسى مواجه نمى گردد - به خصوص استفاده از ابزارهاى نظامى - ديپلماسى ، چنانچه هاگينگ و اسميت (Smith and Hocking) معتقدند، در همه حال از مشروعيت لازم برخوردار است ؛ زيرا به علت توجه آن به ((مذاكره و سازش )) كه از جمله هنجارهاى رفتارى بين المللى به حساب مى آيند، همواره داراى ارزش و اعتبار است .
ديپلماسى از طريق براندازى  
در سپتامبر سال 1970 سالوادور آلنده (Allende Salvador)، به عنوان اولين رهبر ماركيست در يك انتخابات دمكراتيك به رياست جمهورى كشور شيلى انتخاب شد پس از اين واقعه ، دولت آمريكا بنا به دلايل عقيدتى تصميم گرفت تا از هر راه ممكن - به غير از تهاجم نظامى - دولت آلنده را سرنگون نمايد و براى اين منظور تركيبى از ابزارهاى ديپلماتيك ، اقتصادى و براندازى را به خدمت گرفت . از نظر ديپلماتيك ، شيلى به شدت در انزواى سياسى قرار گرفت . نفوذ آمريكا در بانك جهانى ، شيلى را از وامهاى بين المللى محروم كرده اقتصاد اين كشور را با بحران مواجه ساخت . در نتيجه صادرات مس كه تجارت اصلى شيلى را تشكيل مى داد به شدت رو به وخامت نهاد. همچنين اعتبارى به مبلغ هشت ميليون دلار براى اختلال در امور داخلى شيلى در خدمت سازمان سيا قرار گرفت . تغذيه مالى احزاب سياسى و گروههاى پارلمانى مخالف دولت ، اعتصابهاى سنگينى را سبب گشت كه اعتصاب معروف كاميون داران در سال 1972 را مى توان به عنوان مهم ترين آنها يادآور شد.
در نهايت دولت آلنده توسط يك كودتاى نظامى در سپتامبر 1973 سرنگون شد و خود از نيز در همين جريان جان باخت .
كشورها و ديگر بازيگران بين المللى 
در اين مبحث ، كوشيديم تا نقش ديپلماسى را به عنوان ابزار اصلى رفتار يك كشور معرفى كنيم ، يعنى همان سياستمدارى (Statecraft) يا كشوردارى كه اقتدار سنتى كشورها را به عنوان بازيگران صحنه بين المللى تحكم مى بخشد. اما در قسمت قبلى ، در بررسى توسعه تاريخى نظام ديپلماتيك جهانى به خوبى دريافتيم كه ديگر كشورها تنها بازيگران صحنه بين المللى به حساب نمى آيند.
ديپلماسى دوجانبه كشور به كشور، اگرچه به عنوان يك ويژگى ساختارى مهم در فرآيند ارتباطات جهانى باقى مانده است ، اما با ورود بازيگران ((بدون حكومت )) (غير دولتى ) به صحنه روابط بين الملل ؛ به تدريج ابعاد و اشكال ديپلماسى پيچيده تر شده است . رفتار بازيگران غير دولتى چگونه خواهد بود؟ اين بازيگران همراه با كشورها چگونه نظامهاى ديپلماسى چندجانبه و پيچيده را سازمان مى بخشند؟
در مقام رفتار - مورد سوال بالا - بازيگران غير دولتى به لحاظ ديپلماتيك بسيار شبيه به كشورها (حكومتها) عمل مى كنند. اگرچه ممكن است آنان مانند حكومتها از يك شبكه وسيع ديپلماتيك براى وظايف و ماموريتهاى مختلف ، بهره مند نباشند، اما همه آنها حداقل از يك دستگاه ديپلماتيك مختصر و جزيى برخوردارند كه بتوانند با ديگران ارتباط برقرار نمايند و با استفاده از منابع و ابزارهايشان ، نتيجه مذاكرات را به نفع خودشان تغيير دهند. خواه اين مذاكرات در سطح سازمانهاى بين المللى دولتى مانند سازمان ملل باشد و خواه بازيگران غير دولتى مانند شركتهاى بزرگ چند مليتى . در واقع در فرآيند ديپلماتيك حتى بسيارى از بازيگران بدون حكومت ، در مقايسه با كشورهاى كوچك از نفوذ بيشترى برخوردارند.
لازم به ذكر است كه امروز شرايط و مقتضيات ((ديپلماسى چندجانبه )) را توانايى بازيگران (دولتى و غير دولتى ) در تعيين نتايج مذاكرات تحت الشعاع قرار مى دهد. نه تنها بدان علت كه ديپلماسى امروز فرآيند پيچيده اى است كه بازيگران گوناگون را نسبت به گذشته در يك دامنه وسيع ترى از موضوعات به مذاكره با يكديگر مى خواند، بلكه بستر و زمينه اى كه اين نوع مذاكرات را فراهم مى آورد نيز به شدت متحول شده و علت اين تحول چيزى نيست جز روابط در هم تنيده و وابستگى شديد جوامع . چنانچه در توصيف جهان گرايى در قسمت گذشته نيز گفته شد همچنين نتايج خيره كننده پيشرفت فنآورى ارتباطات كه ديپلماسى را هم به عنوان يك فرآيند و هم به عنوان يك ابزار سياسى در بسيارى از ابعاد به كلى دگرگون ساخته است به اين پيچيدگى كمك مى كنند. در نتيجه ، ديپلماسى چندجانبه امروز مهارت هنرى و سنتى خود، يعنى توانايى مذاكره و پيروزى ديپلماتيك را به تدريج از دست داده و بيشتر به يك فرآيند تدبير و مديريت بدل شده است كه بازيگران مختلف مى كوشند تا از طريق فرآيند سازگارى با آن مصالحه و موافقت كنند. در شرح گيلبرت وين هام (Winham gilbert) خلاصه جالبى از تغييرات مذكور را به شرح زير بيان مى كند.
ديپلماسى وابستگى متقابل كشورها 
مذاكرات نوين بين المللى نشانگر شبكه اى از نظامهاى بزرگ است . امروز، روند وابستگى متقابل كشورها به يكديگر كاملا مشهود است . يكى از علائم اين وابستگى آن است كه همه روزه مشكلات سياسى و اقتصادى پيچيده به جاى حل و فصل در سطح مذاكرات بين المللى بررسى و سازماندهى مى شوند. امروزه نقش مذاكره كنندگان بيش از آن كه به عنوان يك نمايندگى رسمى ديپلماتيك ميان دو كشور مستقل مطرح باشد، تدوين بخشى از فرآيند سياستهاى ملى كشورها را بر عهده مى گيرند.
بديهى است در نتيجه تخصصى تر شدن اين فرآيند، تعداد افرادى كه به مذاكرات بين المللى وارد مى شوند، تا حد قابل ملاحظه اى افزايش مى يابد.اگرچه آرا و عقايد شخصى ديپلماتها يا رهبران سياسى چون گذشته در حين مذاكره مهم به نظر نمى رسد، اما بى ارتباط دانستن شخصيت و خصوصيات اين افراد با نتيجه مذاكره نيز مغالطه آميز است . به ويژه زمانى كه آنان براى تصميم گيرى هاى مهم در موقعيتهاى خاصى قرار مى گيرند. در زمان گذشته ، مذاكره به عنوان يك هنر مورد توصيف قرار مى گرفت و امروزه نيز يك هنر است . اما به جاى هنر خدعه و فريبكارى كه در گذشته توسط كسانى چون كاردينال مزارين (Mazarin Cardinal) مورد استفاده قرار مى گرفت ، در حال حاضر مذاكره را مى توان هنر مديريت و تدبير در نظامهاى غول آساى ديوان مدارى دانست .
Sonderma ,1997 Winham)
(135:1979 al et nn
نكات اصلى 
در رفتار سياست خارجى كشورها و ديگر بازيگران بين المللى ، ديپلماسى نقش اصلى را بر عهده مى گيرد.
تمامى بازيگران مهم صحنه بين الملل ، اعم از دولتى يا غير دولتى از يك دستگاه ديپلماتيك برخوردارند كه از طريق وظايف مهم و متعدد اين دستگاه ، امكان تدوين و اجراى سياست خارجى آنان فراهم مى آيد.
((ديپلماسى محض )) تنها ناظر بر ترغيب و متقاعد كردن كشورها به آنچه مى خواهيم است . با اين كه براى موثر شدن ديپلماسى محض ، گاه ابزارهاى ديگرى نيز به كمك گرفته مى شوند، اما مهارتهاى مذاكره به لحاظ هنر سنتى ديپلماسى ، همچنان از درجه اول اهميت برخوردار است .
زمانى كه ديپلماسى از ابزارهاى ديگر (نظامى ، اقتصادى و براندازى ) بهره مى گيرد، ((ديپلماسى مركب )) ناميده مى شود. در اين صورت ديپلماسى به يك كانال ارتباطى مبدل مى گردد كه امكان استفاده مخاطره آميز از ابزارهاى مذكور را به رقباى خود گوشزد مى كند.
دسترسى آسان و هزينه اندك از جمله امتيازاتى است كه ديپلماسى را به ديگر ابزارها برترى مى بخشد.
در مذاكرات چندجانبه كنونى ، به واسطه وابستگى متقابل كشورها كه در سطح كلان جريان دارد، ديپلماسى بجاى يك هنر، به يك فرآيند پيچيده تر تبديل شده است .
نتيجه گيرى 
در اين مبحث به تفصيل بيان شد كه ديپلماسى نه يك مفهوم مبهم است نه مانند آنچه تاريخ ‌نگاران ديپلماسى تصور مى كنند، رفتار بين المللى را تنها بر اساس منافع كشورها توصيف مى كند؛ بلكه به طور يقين ديپلماسى به عنوان يك شيوه يا ابزار، طلايه دار نظام نوين كشوردارى به حساب مى آيد.همچنين مى توان ادعا كرد در طول صدها سال ، ديپلماسى در توسعه و ايجاد كشورها، سهم به سزايى داشته است و اكنون متناسب با مقتضيات و شرايط حاضر، همچنان مى كوشد تا پايه گذار ((نظم )) و ((همكارى )) در نظام جهانى امروز باشد. اما ديپلماسى يك نوش دارو و درمان قطعى نيست و به هيچ وجه نمى تواند تحقق ((همكارى )) را در نظام جهانى امروز تضمين كند. بلكه با فراهم كردن شرايط و زمينه مساعد، امكان ايجاد اين پديده مهم را ممكن مى سازد. مشكل اصلى اين است كه به علت پيچيدگى و تنوع نظامهاى ديپلماتيك امروز، علاوه بر مهارتهاى ديپلماتهاى سنتى ، مهارتهاى جديد و ويژه نيز مورد نياز است .
پرسشها 
1- چه تفاوتى ميان ديپلماسى به عنوان يك ((فرآيند)) و ديپلماسى به عنوان يك ((شيوه )) وجود دارد؟
2- عناصر اصلى ((ديپلماسى سنتى )) كدامند؟
3- ((ديپلماسى جديد)) از چه ويژگى جديدى برخوردار است ؟
4- وظيفه ((نگهبانى از جان و مال مردم )) با وظيفه تامين رفاه و آسايش آنها، چه تفاوتى دارد؟ و اين تفاوت چه تاثيرى بر ((دستور كار)) ديپلماسى خواهد داشت ؟
5- مشخصه بارز ((ديپلماسى جنگ سرد)) چه بود؟
6- تفاوت ميان ((مديريت بحران )) و ((ديپلماسى بحران )) چيست ؟
7- دستگاه سياست خارجه چيست ؟ اين دستگاه چه وظايفى بر عهده دارد؟
8- ((ديپلماسى محض )) با ((ديپلماسى مركب )) چه تفاوتى دارد؟
9- موفقيت ديپلماسى براى نيل به اهداف يك بازيگر بين المللى به چه عواملى بستگى دارد؟
10- مشخصه هاى اصلى ديپلماسى چندجانبه در يك نظام جهانى (سياسى ) كدامند؟

fehrest page

back page