فهرست مطالب همكارى تعارض ديپلماسى جنگ حال در اين ديدگاه ، ديپلماسى به جاى يك فرآيند جهانى ، به عنوان يك ابزار يا شيوه قابل طرح است و از همين راه نيز بايد مورد مطالعه قرار گيرد. همه بازيگران بين المللى داراى اهداف و مقاصدى هستند كه رفتار سياست خارجى خود را بر اساس آن اساس تنظيم مى كنند. آنها براى نيل به اين اهداف و مقاصد به طور مشخص به راهها و شيوه هايى نيازمندند. در اين شرايط، ديپلماسى به عنوان يك ابزار شناخته مى شود. ديپلماسى براى بازيگران بين المللى در حكم ابزارى است كه مى تواند همسو با تحقق سياست خارجى آنها مورد استفاده قرار گيرد. گاه ((ديپلماسى محض )) در ماهيت يك ابزار ظاهر مى شود و گاه بسترى فراهم مى آورد كه استفاده از ديگر ابزار را در مواجه با كشورهاى رقيب ميسر مى سازد. همانند ديپلماسى نوع اول (به عنوان يك فرآيند بين المللى )، ديپلماسى نوع دوم ، (به عنوان ابراز سياست خارجى ) نيز با گذشت زمان با تغييراتى همراه بوده است . در مبحث دوم همين بخش ، مشخصه هاى اصلى ((ابزار ديپلماتيك )) در نظام جهانى فعلى مورد بررسى قرار خواهد گرفت . ديپلماسى و سياست جهانى در واقع پيشينه ديپلماسى به عنوان يك فرآيند ارتباطى ميان موجوديتهاى سياسى به هزاران سال پيش باز مى گردد. اولين سند ديپلماتيك شناخته شده است كه حدود هزار و پانصد سال قبل از ميلاد مسيح ، بر يك لوح نوشته شده است . نامه مذكور از سوى پادشاهى ((ابلا)) (Ebla) در محدوده ساحل مديترانه اى يا خاورميانه امروز به پادشاهى ((همزى )) (Hamazi) در شمال ايران ارسال شده است . حامل اين نامه حدود دو هزار كيلومتر مسير دايره اى شكل را طى نموده است . لوح مذكور همراه با هزاران نامه دولتى ديگر بر اساس تحقيقات يك باستان شناس ايتاليايى در دهه 1970 كشف گرديد. كوهن (1995 Kohen) در خصوص اين نامه كوتاه مى گويد: (در اين نمونه ما شاهد يك نظام ديپلماتيك تمام عيار و كامل هستيم . يك ارتباط مستمر ميان دو پادشاه در دو قلمروى دور از هم ، استفاده از يك فرستاده مخصوص براى ارسال پيام به نقاط دور دست و يادداشت تفاهمى كه در بر گيرنده اصل ((شرايط مساوى )) ، زبان مشترك براى ارتباط و شكل متعارف نامه نگارى رسمى است . وجود يك سازمان داخلى براى اتخاذ و اجراى سياست خارجى ، يك دايره بايگانى اسناد، تدوين يك عده اصول پيشنهادى در خصوص رفتار سياست خارجى صحيح و مناسب ، ايجاد جو دوستى ، همدلى و برادرى ، ايجاد روابط تجارى و ارايه هداياى متقابل از طريق فرستادگان .) نامه ابلا به همزى ((ايبابا)) (Ibubu)، صاحب منصب قصر پادشاه ، فرستاده خود را با اين پيام به دربار پادشاه همزى گسيل مى دارد: شما برادر ما هستيد و ما برادر شما. به عنوان يك برادر هر چه بخواهيد در اختيار شما قرار مى دهيم و شما نيز (حتما) هر آنچه ما بخواهيم در اختيار ما قرار خواهيد داد. براى من (تعدادى ) مزدور خوب و چهارپايان باركش بفرستيد. شما برادر ما هستيد و ما برادر شما. من ايبابا، ده الوار چوب شمشاد و دو سورتمه از چوب شمشاد به همراه نماينده ام براى شما ارسال مى كنم . ايركب داما (Dumo Irkab)، پادشاه ابلات برادر ((زيرى )) (Ziri)، پادشاه همزى است . و زيرى ، پادشاه همزى ، برادر ايركب داما پادشاه ابلا). اين مرقومه توسط ((تيال )) (LL-Tia)، كاتب دربار - براى تحويل به شخص فرستاده زيرى نوشته شده است . (3:1995 Cohen) ديپلماسى سنتى آداب ، سنن و طريق ديپلماسى در يك بستر زمانى طولانى ، همراه با تحولاتى مهم در موافقت مختلف ، به تدريج تكامل يافته است ؛ براى مثال ، اولين نظام ديپلماتيك كه يونانيان باستان با همسايگان نزديك بر قرار كردند، حايز بسيارى از مشخصه هاى ديپلماسى مدرن بوده است ، اما ريشه هاى اصلى نظام جهانى ديپلماتيك امروز را بايد در ايتالياى قرن پنجم جستجو كرد؛ يعنى زمانى كه براى اولين بار سفارتخانه هاى دايمى در يك كشور ايجاد شد (1995 Longhore and Hamilton). نظام مذكور كه به عنوان ((ديپلماسى سنتى )) ناميده مى شود، عنوان هاى ((ديپلماسى كهنه ))، ((ديپلماسى دو جانبه ))، ((نظام ديپلماسى فرانسوى يا ايتاليايى )) را نيز به همراه دارد. اما فارغ از عناوين متعددى كه به اين نظام نسبت داده اند، حقيقت اين است كه ((ديپلماسى سنتى )) داراى چندين مشخصه بارز است كه بايد در اين مبحث مورد مطالعه و شناسايى قرار گيرد.براى اختصار كلام مى توان مشخصه هاى مذكور را زير عنوانهايى چون ((ساختار)) (چه كسانى با ديپلماسى مواجه هستند)، ((فرايند)) (فعاليتهاى ديپلماتيك چگونه سازمان مى يابد) و ((دستور كار)) (محتوى و جوهره ديپلماسى ) طبقه بندى كرد. با كمك اين طبقه بندى موضوعى ، مى توان ((ديپلماسى سنتى )) را با نظامهاى ديپلماتيك پيش و يا از آن مقايسه كرد. ساختار ديپلماسى سنتى را مى توان از نظامهاى باستانى و قرون وسطايى متمايز دانست ، چرا كه در اين نوع ديپلماسى ، فرآيند ارتباطات - بر خلاف گذشته كه ميان سازمانهاى سياسى مختلف از قبيل كليساى كاتوليك ايجاد شده بود- ميان كشورهاى مدرن و شناخته شده بر قرار گشته است . همگام با افزايش تدريجى روابط ميان كشورها، رهبران و پادشاهان دريافتند مذاكره با ديگر كشورها پيرامون بسيارى از موضوعات ، بر اساس يك اسلوب منظم ، بيش از پيش مورد نياز مى باشد. به واسطه فقدان همايشهاى مشترك بين المللى در آن زمان ، رهبران كشورها مجبور به مذاكره غير مستقيم با يكديگر بودند. به همين منظور ديپلماتها به كشورهاى دور عزيمت مى كردند. اگر بپذيريم در ساختار ديپلماسى سنتى فعاليتهاى ديپلماتيك مبتنى بر نظام ((كشور محورى )) انجام پذيرد، ناچار رهبران يا عواملى كه به نمايندگى از كشورها فعاليت مى كنند مى بايد نهادى و تخصصى شوند. منظور از ((نهادى شدن )) ايجاد نهادهاى ويژه اى است كه ديپلماسى را به عنوان وظيفه اصلى خود قلمداد مى كنند. فعاليتهاى غير اصولى و بى اساس و نمايندگانى را كه به طور موقت و بر حسب ضرورت معرفى مى شوند نمى توان ديپلماسى ناميد. همانطور كه پيش از اين نيز گفته شد، دولت - شهرهاى ايتاليايى براى اولين بار ماموريت هاى اقامت دايمى يا سفارتخانه ها را در كشورهاى ديگر ابداع كردند. از جمله امتيازهاى بارز نماينده هاى دايمى در كشورهاى بيگانه را مى توان قابليت اجرا و تداوم فعاليتهاى ديپلماتيك دانست . چيزى نگذشت كه سفارتخانه ها به عنوان تامين كننده منافع كشورها از اهميت ويژه اى برخوردار شدند. تا جايى كه سفارتخانه هاى دايمى به واسطه ارتباط با شبكه وزارت خارجه خود به عنوان شعبه رسمى آن كشور به كشورهاى ميزبان معرفى شدند. پس از نهادين كردن ديپلماسى كه با همت ديپلماتهاى آموزش ديده انجام مى گرفت ، دغدغه بعدى ، ((تخصصى كردن )) ديپلماسى بود. اگرچه در اين مورد بريج (Berridge) مى گويد: فرآيند آهسته و تدريجى (با رتبه بندى مشخص كردن كاركنان ، پرداخت نظام مند حقوق و استخدام كنترل شده ) ((تخصصى كردن )) ديپلماتها به طور جدى از اواسط قرن نوزدهم آغاز گشت . فرايند از نظر سنتى ، ديپلماسى به طور عمده بر اساس روابط دو جانبه سازمان مى گرفت ، در نهان هدايت مى شد و با قوانين و رويه هاى مشخصى ظاهر مى گشت . زمانى كه دو كشور اهميت روابط متقابل با يكديگر را درك كردند، بديهى است هر يك در صدد ايجاد سفارتخانه اى دايمى در كشور ديگرى بر مى آيد تا از اين راه ديپلماسى - يا به عبارت فنى تر، ((روابط ديپلماتيك )) - را به صورت دو جانبه يا كشور به كشور برقرار كنند. در صورتى كه يكى از دو طرف تصميم مى گرفت تا طرف مقابل را به پذيرش موضوع يا ديدگاهى خاص وادار كند، توافق دو جانبه تنها راه رسيدن به اين اهداف تصور مى شد. البته از آنجايى كه روابط مذكور تنها به دو طرف (دو كشور) محدود مى گشت ، مخفى نگه داشتن مذاكرات ميان اين دو ساده تر مى نمود؛ اگر چه اين نوع فرآيند مذاكره خود دلايل خوبى را براى پنهان كارى به همراه داشت ؛ چرا كه هيچ شطرنج بازى استراتژى يا حركت بعدى خود را از قبل آشكار نمى سازد. در مذاكرات ديپلماتيك نيز شرايط تا حد زيادى بدين منوال است . اگر چه ((دو طرفه بودن )) و ((پنهان كارى )) را به عنوان دو مشخصه اصلى فرآيند سنتى ديپلماسى بدانيم ، بايد رفتار مبتنى بر ((قوانين و آيين نامه )) را از خصوصيات اولين نظامهاى ديپلماتيك به شمار آوريم . از قرن نوزدهم به بعد، ديپلماسى نه فقط به عنوان يك فرآيند عادى و متعارف ، بلكه به عنوان يك فرآيند نظام يافته وارد صحنه روابط بين الملل گرديد. قوانين آيين نامه اى كه به طورى كه به توافق نامه هاى ديپلماتيك مشهور بود، توسعه يافت ، به طورى كه برخى آداب و تشريفات و بسيارى از آيين نامه هاى كاربردى در خصوص نحوه تنظيم قراردادهايى كه هنگام مذاكرات به امضاى اعضا مى رسيد، به قوانين قبلى اضافه شد. همچنين مجموعه اى از ((حقوق ، امتيازات و مصونيتها))، به ديپلماتها و فعاليتهاى ديپلماتيك اختصاص يافت . اعطاى موارد مذكور به ديپلماتها با توجه به دو ملاحظه مهم صورت پذيرفت . ملاحظه نخست آن كه سفيران يا نمايندگان سياسى كشورها بايد ماموريت خود را بدون دغدغه و مزاحمت انجام دهند. جمله معروف ((پيام رسان را امان بدهيد)) نه تنها ناظر به اين معنا است كه پيام رسان نبايد به واسطه محتوى پيام مورد شماتت قرار گيرد، بلكه بر اهميت محافظت از مجموعه نظام ارتباطات ميان بازيگران سياسى تاكيد و اهتمام مى ورزد. اما ملاحظه دوم قايل به يك باور سنتى است كه يك سفير يا فرستاده ، در واقع نماينده مستقيم يك فرمانرواى مستقل تلقى مى شود و بايد بسان همان فرمانروا با وى رفتار كنند. موضوع نمايندگى سياسى با نظريه جنجالى معافيت ديپلماتيك ، بسط و توسعه بيشترى يافت . با اين توضيح كه ايجاد يك سفارتخانه از سوى يك كشور در ديگر، به منزله قسمتى از قلمرو كشور اول به حساب آمده ، تحت تابيعت قوانين آن كشور به سر مى برد. به همين ترتيب ، سفير سفارتخانه مربوطه نيز بر اساس قوانين كشور متبوع خويش رفتار خواهد كرد. مشكلى كه در مورد نظريه ((معافيت ديپلماتيك )) مطرح مى گردد اين است كه امكان دارد امتيازات و مصونيتهاى واگذار شده به ديپلماتها از اين راه مورد تحريف و سوء برداشت قرار گيرند. با توجه به دو نظام ديپلماسى سنتى و مدرن ، ديپلماتها در واقع از قوانين كشور ميزبان معاف و مصون نيستند، بلكه رفتار قانونى كشور ميزبان با آنها ممكن است با شيوه رايج اعمال قانون در آن كشور متفاوت باشد. امتيازات قانونى اعطا شده به ديپلماتها بر اساس ((اقتضاى شغلى )) آنها قابل توجيه است يعنى نياز به حمايت و تقويت مجموعه نظام ديپلماتيك كه در لواى آن ديپلماتها بتوانند وظايف و ماموريتهاى خود را به نحو احسن انجام دهند. بنابراين در عمل ممكن است خطاهاى كوچك ديپلماتها نظير نپرداختن قبض پاركينگ ناديده گرفته شود، اما چه بسا ارتكاب خلافهاى بزرگتر منجر به از ميان رفتن مصونيت ديپلماتيك و اخراج خاطى گردد. دستور كار ديپلماسى سنتى را مى توان از حيث ((دستور كار)) يعنى موضوعات مطروحه در مذاكرات ديپلماتيك نيز مورد سنجش و ارزيابى قرار داد. در اين ميان مهم ترين نكته قابل ذكر اين است كه ((دستور كار)) ديپلماسى سنتى در مقايسه با دوره هاى بعدى از عمق و گستره كمترى برخوردار است . در آن زمان تعيين (( دستور كار ديپلماسى )) در شرايطى به نسبت ابتدايى ( به لحاظ ديپلماتيك ) و تنها محدود به روابط دو جانبه كشورها انجام مى پذيرفت . مهم تر اين كه طول و عرض ديپلماسى در آن دوره بر اساس اولويت بندى و دغدغه رهبران سياسى تعيين مى گشت . در طول صدها سال ، سياست خارجى به عنوان يك قدرت انحصارى در اختيار پادشاهان و مشاوران آنها قرار داشت . تعجب آور نيست كه اين قدرت تنها براى اميال شخصى آنان مورد استفاده قرار مى گرفت . شايد براى تسخير يك قلمرو يا تخت و تاجى ديگر. علاوه بر اين ، موضوعات مهم كشور دارى مانند حاكميت مستقل و موارد بارزى چون جنگ و صلح شاكله اصلى دستور كار ديپلماسى سنتى را تشكيل مى داد. بنابراين در شرايطى كه اميال شخصى حاكمان ، ساختار ديپلماسى آن زمان را شكل مى بخشيد، ديپلماتها وظيفه داشتند تا به نفع ولى نعمتشان ، در مذاكرات خود بر آرا و افكار سلاطين ديگر غالب گردند و به اين علت كه ديپلماتها براى رسيدن به نتيجه از هيچ كارى فروگذار نبودند، اعتبار و مقبوليت ديپلماسى به شدت مورد سوال قرار مى گرفت ، چنانچه در دوره ديپلماسى سنتى شاهد آن بوديم . اين مطلب و سخنان امثال ((هنرى واتن )) (Wotton Henry)، ديپلمات مربوط به دوره اليزابت اول كه مى گفت : ((ديپلمات شخص راستگويى است كه به خارج فرستاده مى شود تا به خاطر كشورش دروغ بگويد))، تعريف ديپلمات را با خدشه و بدگمانى مواجه ساخت . اما به زودى معلوم گشت كه در درازمدت ، صداقت به جاى فريبكارى ، شرايط محتمل ترى را براى رسيدن به اهداف فراهم مى آورد، هر چند، در كوتاه مدت ممكن است منافعى عايد خدعه گر و فريبكار گردد. در اروپاى قرن نوزدهم ، ديپلماسى سنتى به اوج توسعه و تكامل خود رسيد و به عنوان يك نظام حاكم بر روابط بين الملل ، بيشترين تاثير و كآرايى را تا آن زمان دارا بوده است . به واسطه اين بازنگرى ممكن است موقعيت ديپلماسى تا حدى اغراق آميز به نظر آيد، اما واقعيت اين است كه شرايط خاص آن زمان نيز سهم بسزايى در اين موقعيت داشته است . نخست اين كه نظام ديپلماتيك سنتى مختص به معدودى از كشورها بود (پنج يا شش كشور بزرگ ) كه احتمالا تا حد قابل ملاحظه اى قادر به هماهنگى با يكديگر بودند، بنابراين اغلب از نظام مذكور به ((كنسرت اروپا)) تغيير مى گردد. كشورهاى مورد بحث به طور مشترك از رويه نظام مذكور حمايت مى كردند و هيچ اختلاف عقيدتى قابل ملاحظه اى ميان آنان وجود نداشت . در واقع فرهنگ اروپايى مشترك - از جمله زبان - باعث همگرايى و اشتراك منافع اين كشورها شده بود. در آن زمان زبان فرانسوى ، به عنوان زبان مشترك ، قابل پذيرش كشورهاى مذكور نبود، اما بى ترديد يكى از زبانهاى مهم در ارتباطات ديپلماتيك به حساب مى آمد. مهم تر از هر چيز، آن چنان كه در متون كلاسيك نيز مبالغه شده ، ((قرن صلح اروپا)) ( 1914 - 1815) تا حد زيادى مرهون حاكميت ديپلماسى در اين دوران است . ديپلماسى جديد همانطور كه گفته شد، ديپلماسى سنتى موفق به ارتقاى ثبات ، نظم و صلح در اروپاى قرن نوزدهم شده بود، اما ناتوانى آن در جلوگيرى از وقوع جنگ جهانى اول و حتى - به رغم ديدگاه برخى صاحب نظران - نقش آن در شعله ور شدن اين جنگ باعث گرديد تا خواست افكار عمومى به يك نظام ديپلماتيك جديد متمايل گردد. اغلب ، ديپلماسى ((جديد)) به دوره مابعد جنگ جهانى اول نسبت داده مى شود، اما چنين است كه عناصر اين ديپلماسى به اصطلاح جديد، پيش تر در قرن نوزدهم (اگر نگوييم ما قبل آن ) تشكيل شده است و ديگر اين كه گذار طولانى ديپلماسى سنتى يا ((كهنه )) به ديپلماسى جديد به واقع در نيمه اول قرن بيستم شكل گرفته است . به هر حال ، ((جديد)) بودن ((ديپلماسى جديد)) ناظر به دو نكته مهم است Hamilton) (1995 Longhorne and. 1- اين ديپلماسى بايد بيشتر مورد بررسى و ((نظارت عمومى )) قرار گيرد. البته از نظارت عمومى ، كمتر استنباط مى شود كه مردم الزاما در فرآيند ديپلماسى و اطلاعات مربوط به توافق نامه ها، آشكارا در دسترس عموم قرار گيرد. اما رعايت اين نكته ، دو جزء اصلى و بهم پيوسته در ديپلماسى سنتى را با مشكل مواجه مى سازد كه عبارت اند از: پنهانكارى شديد و انتخاب ديپلماتها از طبقه ممتاز و اشراف . 2- ((ديپلماسى جديد)) قايل به تشكيل يك سازمان بين المللى است كه اول بار ((جامعه ملل )) نام گرفت . با اين هدف كه سازمان مذكور ابتدا به عنوان يك دادگاه عمومى بتواند مناقشات ميان كشورها را از طريق صلح آميز حل و فصل نمايد و سپس با تكيه بر ((مقابله جمعى )) عليه متجاوزان احتمالى ، نقش يك بازدارنده موثر را ايفا نمايد. از نظر تاريخى ، ((ديپلماسى جديد)) به منزله نقطه عطفى است كه پس از سال 1918 براى بسيارى از جهانيان نويدبخش بوده است . اما شناخت و تحليل ما از ((ديپلماسى جديد)) زمانى كامل تر مى شود كه آن را به لحاظ ساختار، فرآيند و دستور كار، با ((ديپلماسى سنتى )) مقايسه كنيم . ساختار ديپلماسى جديد (از نظر شكل و نوع ) به ديپلماسى سنتى شبيه است ، تا جايى كه كشورها يا دولتها همچنان بازيگران اصلى اين نظام ديپلماتيك به شمار مى آيند و مانند روال رايج امروز از طريق شبكه هاى گسترده نمايندگى هاى خارجى و سفارتخانه هاى دايمى ، در سطح روابط بين الملل فعاليت مى كنند. اما در اين ميان ، دو تغيير عمده رخ داده است كه تاثيرات حاصل از آنها بر ساختار، فرآيند و دستور كار ((ديپلماسى جديد)) اين ديپلماسى را از نوع سنتى خود متمايز كرده است : 1- به لحاظ ساختارى ، كشورها ديگر تنها بازيگران صحنه بين الملل به شمار نمى آيند، بلكه آنها در يك روند فزاينده مجبور خواهند بود تا در سناريوهاى ديپلماتيك ، با ديگر بازيگرانى كه به نوعى با ديپلماسى در رابطه هستند، مانند سازمانهاى بين المللى ، مشاركت كنند. سازمانهاى بين المللى مذكور بر دونوع اند، سازمانهاى بين المللى دولتى (با عضويت اصلى دولتها) و سازمانهاى بين المللى غيردولتى (با عضويت جداگانه افراد و گروهها). 2- امروز، كشورها و به ويژه دولتها از منظر ديگرى به فعاليتهاى بين المللى مى نگرند و تامين زندگى شهروندان خود را در افق بالاترى جستجو مى كنند. زمانى ، تامين امنيت جانى افراد، تنها دغدغه دولتها به شمار مى رفت ، اما اكنون دولتها بايد در يك گستره وسيع تر، رفاه اقتصادى و اجتماعى مردم را نيز در نظر بگيرند. بنابراين در قرن بيستم شاهد اين حركت مهم بوده ايم كه وظيفه كشورها از ((نگهبانى فيزيكى )) مردم به تامين ((رفاه و آسايش )) آنها ارتقا يابد. اين نيز خود تبعاتى به همراه دارد كه كشورها را در خصوص بسيارى از فعاليتهاى ديپلماتيك ، مجبور يا مايل به مذاكره با ديگران مى كند. فرآيند به طور يقين ، تغيير منافع كشورها يا دولتها به عنوان بازيگران صحنه بين الملل و ورود روزافزون ديگر بازيگران غير دولتى در اين صحنه ، ماهيت ديپلماسى جديد را - به عنوان يك فرآيند مذاكره - متحول كرده است . پر واضح است كه اين كثرت و تنوع بازيگران ، ديپلماسى را به يك فعاليت پيچيده تر تبديل مى كند. كشورها همچنان بر اساس رابطه كشور - به - كشور و به طور دوجانبه با يكديگر مذاكره مى كنند، اما گروه كشورها از طريق سازمانهاى بين المللى مانند جامعه بين الملل و يا جايگزين امروز آن ، سازمان ملل اغلب به طور چندجانبه با يكديگر مذاكره مى كنند. ناگفته نماند بايد ظهور رو به رشد سازمانهاى بين المللى غير دولتى را كه براى نيل به اهداف خود، روابط ميان بخشى از مذاكرات چند جانبه بين المللى مورد توجه قرار داد. نكته حايز اهميت اين است كه ((ديپلماسى چندجانبه )) به هيچ وجه يك مفهوم جديد نيست . چنانچه ديپلماسى رايج ميان قدرتهاى بزرگ ، معروف به ديپلماسى كنفرانس قرن نوزدهم به عنوان يكى از مشخصه هاى بارز ديپلماسى اروپايى در اين قرن ذكر مى شود. همچنين نمى توان گفت ((ديپلماسى چندجانبه )) جايگزين ((ديپلماسى دوجانبه )) تبديل شده است ، بلكه ديپلماسى چندجانبه به يك سبك رايج در ديپلماسى بين المللى تبديل شده است . به طورى كه امروز، كتمان و مخفى كردن فرآيندى مملو از بازيگران مختلف ، بسيار دشوار مى نمايد. بنابراين مى توان با اطمينان ادعا كرد ديپلماسى جديد فرآيندى است كه نسبت به اسلاف خود آشكارتر است . دستور كار برخى موضوعات ((جديد)) و آشكار بر امنيت نظامى ، ((دستور كار)) ديپلماسى جديد را شامل مى گشت . پس از جنگ جهانى اول ، يعنى زمانى كه ديپلماتهاى جديد تلاش مى كردند تا اين جنگ را پايان همه جنگها قلمداد كنند، ((اجتناب از جنگ )) به عنوان يك اولويت اصلى در دستور كار اين ديپلماسى قرار گرفت . در عين حال ، فعاليتهاى ديپلماتيك بيش از هر زمان ديگر بر موضوعات اقتصادى ، اجتماعى و رفاهى معطوف مى گشت كه به نوعى با سلامت مادى جامعه در ارتباط بودند. موضوعاتى از اين قبيل در مقابل ((سياستهاى اصلى )) مبتنى بر جنگ و صلح كه در دستور كار ((ديپلماسى سنتى )) حايز اهميت بود به ((سياستهاى فرعى )) معروف گرديد. به هر حال موضوعات جديد نه تنها منافع بيشترى را براى دولتها به همراه داشت ، بلكه اغلب بسيارى از منافع بازيگران غير دولتى را نيز تامين مى كرد. تخصصى شدن موضوعات مطروحه در دستور كار ((جديد)) از ديگر مشخصه هاى بارز ديپلماسى جديد به حساب مى آمد، به طورى كه كفايت آموزش ارايه شده به ديپلماتها را مورد سوال قرار مى داد. گرايش به تخصصى نمودن موضوعات ، از طرفى ديپلماتهاى ديپلماسى ((جديد)) را براى اثبات تواناييهاى خود با چالش مواجه مى كرد و از طرف ديگر نقش و وظيفه آنان را در مقابل دو گرايش ديگر اين ديپلماسى با خطر مواجه مى ساخت : گرايش رهبران سياسى براى ايفاى نقش مستقيم در روند ديپلماسى و گرايش روزافزون آنها در فاصله دو جنگ جهانى براى انتخاب فرستادگانى كه تنها نظرات آنان را در جلسات مذاكره منعكس مى ساختند. به اين ترتيب ، در ديپلماسى جديد، ديپلماتها ديگر تنها بازيگران اين عرصه (ديپلماتيك ) به حساب نمى آمدند و نسبت به ديپلماتهاى سنتى از استقلال و آزادى بسيار كمترى برخوردار بودند. ديپلماسى جنگ سرد بسيارى از مشخصه هاى ديپلماسى جديد، پس از جنگ جهانى دوم نيز ادامه يافت . در حقيقت ((ارتباط چندجانبه )) و ((دستور كار تخصصى )) در اين زمان از اهميت بيشترى برخوردار گشت . اما در خصوص تغيير ساختارها و فرآيندها، بايد اذعان كرد، ورود شمار قابل توجه بازيگران دولتى و غيردولتى ، بافت ديپلماتيك گذشته را بيش از پيش پيچيده كرد. از آنجايى كه اغلب بازيگران تازه وارد با اصول و قوانين مرسوم ديپلماسى ناآشنا بودند، اولين تلاش جدى براى تبيين ((حقوق بين الملل )) در سال 1961 با برگذارى ((اجلاس وين پيرامون روابط ديپلماتيك )) تحقق يافت . اصطلاح ((ديپلماسى جنگ سرد)) ناظر به ابعاد خاصى از ديپلماسى است كه پس از جنگ جهانى دوم پا به عرصه روابط بين الملل نهاد. تقابل عقيدتى شرق و غرب از اواخر دهه 1940 تا اواخر دهه 1980 سياست جهانى را به شدت تحت الشعاع خود قرار داده بود. هر يك از دو ابر قدرت با پشتيبانى از متحدان خود تلاش مى كرد تا از هر راه ممكن ، به استثناى جنگ واقعى يا جنگ گرم ، طرف مقابل را تضعيف و يا به شكست وادار كند. بنابراين عنوان ((جنگ سرد)) براى توصيف اين نظام ستيزه جويانه نام گذارى شد. در همين شرايط، يعنى زمانى كه تقابل شديد شرق و غرب بر روابط بين الملل سايه افكنده بود، همه فعاليتهاى ديپلماتيك قايل به اين اصل مهم بودند كه براى حفظ نظام بين الملل بايد اكيدا از جنگهاى واقعى اجتناب كرد. مهم ترين عناصر ((جنگ سرد)) را مى توان با عناوين ديپلماسى بحران و ديپلماسى سران مشخص كرد. ديپلماسى هسته اى ((ديپلماسى هسته اى )) به توصيف روابط ميان كشورهايى مى پردازد كه از سلاحهاى اتمى برخوردارند. يعنى شرايطى كه يك يا چند كشور براى منصرف كردن رقباى خود از اجراى برنامه هاى خصمانه و يا وادار كردن آنان به توقف برنامه هاى در حال اجرا، به تهديد اتمى متوسل مى گردند. به همين لحاظ، حالت اول را ديپلماسى ((بازدارندگى )) و حالت دوم را ((اجبار)) يا ((ديپلماسى سركوب گرانه )) مى نامند. از آنجايى كه همواره در ميان دولتها اين باور وجود داشته است كه بزرگى نيروى نظامى در مواجهه با تهديدات دشمنان احتمالى نقش پيشگيرانه خواهند داشت ، هيچ مطلب جديدى در خصوص اين دو استراتژى (بازدارندگى و سركوب ) قابل ذكر نمى باشد. اما مشخصه اصلى ((ديپلماسى هسته اى )) اين است كه هر دو بلوك شرق و غرب ، با اتكا بر سلاحهاى اتمى خود به دنبال تامين اهداف خويش بودند و در عين حال تلاش مى كردند از بروز يك جنگ اتمى بر حذر باشند. اگر چه با توجه به ماهيت سلاحهاى اتمى ، احتمال مى رفت كه به واسطه اين نوع ديپلماسى ، خطرات غير منتظره اى به وجود مى آيد و يا بحرانهايى را به همراه داشته باشد كه مستلزم يك پاسخ ديپلماتيك خاص باشد. ديپلماسى بحران به همان ترتيب كه در مورد بازدارندگى گفته شد، هيچ مفهوم جديدى در مورد ((بحران )) روابط بين المللى ارايه نشده است . تعريف ساده بحران چنين است كه در يك مقطع زمانى كوتاه و فشرده ، ناگهان احتمال بروز جنگ شدت مى گيرد. در عصر پيش از سلاحهاى اتمى ، آثار و تبعات يك ((بحران )) چندان جدى صورت نمى شد، چرا كه حتى با شعله ور شدن جنگ نيز، به ضرورت همه نظام بين المللى به عنوان يك مجموعه ، مورد تهديد قرار نمى گرفت . در حالى كه تلقى بحران در يك عصر اتمى ، يعنى زمانى كه كشورها به سلاحهاى اتمى مجهزند بسيار جدى تر به نظر مى آيد. ((بحران موشكى كوبا)) در اكتبر 1962 رامى توان نمونه بارزى از يك ((بحران اتمى )) ناميد. طى سيزده روزى كه دو ابر قدرت در يك رويارويى مستقيم اتمى ، چشم در چشم يكديگر دوخته بودند، به راستى نفس جهانيان در سينه حبس شده بود. سرانجام با مذاكرات رهبران دو طرف ، سلاحهاى روسى از كوبا برچيده شد و بحران خاتمه يافت . اما احتمال وقوع فاجعه در اين بحران به قدرى شديد بود كه پس از آن رهبران و تحليلگران سياسى تصميم گرفتند تا براى كنترل موثر بحرانهاى آتى ، راه حلهاى رفتارى در بحران مذكور را به دقت مورد مطالعه قرار دهند. بر همين اساس ، اصول ((مديريت بحران )) تبيين گشت و از آن پس رهبران سياسى تلاش كردند در بحرانها بر اساس اين اصول و دستورالعمل ها رفتار كنند. اما از آنجايى كه به اصطلاح ((مديريت بحران )) ايراداتى وارد است (رجوع شود به توضيحات ريچارد سون ). امروزه بسيارى از تحليلگران براى توصيف فرآيند ارتباطات و مذاكره در بحرانها، اصطلاح سنتى ((ديپلماسى بحران )) را ترجيح مى دهند. بر اساس اين ديدگاه مهم ترين نتيجه ((بحران موشكى كوبا)) تنها يك عده دستورالعمل براى بحرانهاى آتى نبود، بلكه توافق براى ايجاد ((تلفن قرمز))(1) - ارتباط مستقيم ميان واشنگتن و مسكو - كه امكان مذاكره و مصالحه ميان ابرقدرتها را به حداكثر مى رساند، نتيجه اصلى بحران مذكور است . مديريت بحران از اصطلاح مديريت بحران اغلب به عنوان شيوه اى براى كاهش احتمال جنگ تعبير مى گردد. در حالى كه اين تعبير در بيان مشكل اصلى سران ابرقدرت ، يعنى تصميم گيرى در عصر اتمى ، بسيار نارساست . اين كه هر طرف مى كوشد تا در يك زمان به دو هدف متمايز دست پيدا كند: پيروزى بر دشمن ، بدون استفاده واقعى از سلاح اتمى . اصطلاح ((مديريت بحران )) بايد تنش ميان دو هدف مذكور را بازگويى كند، اما تنها، ماهيت سوال برانگيز ((بحران )) به عنوان يك مفهوم ، در اين اصطلاح مى گنجد. در واقع با استفاده از واژه ((مديريت )) كه به تدابير و قابليتهاى فنى اشاره دارد معماى تصميم گيرى به عنوان مشكل اصلى ، محو و مخدوش مى گردد. (25:1994 Richardson) ديپلماسى سران اگر مى گوييم ارتباط مخابراتى مستقيم ميان سران ابرقدرت ها از طريق ((تلفن قرمز)) صورت پذيرفت ، ((ديپلماسى سران ))، نحوه ارتباط (مستقيم ) آن دسته از كشورها يا دولتهايى بود كه در طول جنگ سرد، مدام از طريق ((تلفن قرمز)) در حال تماس با يكديگر بودند. در اينجا بار ديگر خاطر نشان مى شود ((گفتگوى سران )) به هيچ وجه يك ابتكار جديد نيست . در واقع پيش از تشكيل سفارتخانه هاى دايمى كشورهاى مدرن ، ملاقاتهاى مستقيم ميان رهبران سياسى امرى كاملا رايج بوده است . اما ملاقات سران جنگ سرد تنها مختص شرايط آن دوره بود. به رغم اينكه هر نوع ارتباط ميان دو علت اختلافات ايدئولوژيكى مشكل به نظر مى رسيد، اما رهبران سياسى به شدت علاقه مند بودند تا تعهد خود را به صلح و امنيت ابراز كنند. در زمانى كه هيچ گونه رابطه منظم ديپلماتيك ميان شرق و غرب وجود نداشت ، ملاقات سران در اولين سالهاى جنگ سرد، سبب تماسهاى گاه و بيگاهى ميان آنان مى شد، هر چند در اين ميان مذاكرات واقعى به ندرت انجام مى پذيرفت . مواردى هم چون اجلاس سران چهار قدرت در ژنو (سال 1955) از ارزش نمادين و مهمى برخوردار بودند. پس از آنكه ابرقدرتها منافع خويش را با يكديگر مشترك ديدند و لاجرم نياز به مذاكره را دريافتند، ملاقات سران ، زمينه مذاكراتى چون كنترل تسليحاتى را فراهم آورد كه از ارزش و اهميت به سزايى برخوردار بود. توافق نامه هايى كه در اوايل دهه 1970 به واسطه نشستهاى متعدد ميان سران ابرقدرتها به امضا رسيد، موجب تسكين و آرامش تشنجات تسليحاتى بين المللى شد كه به تنش زدايى يا ((دتانت )) (Detente) (واژه اى فرانسوى به معنى كاهش تشنج ميان دولتها يا پايان دوره تيرگى روابط) معروف است . از اواسط دهه 1980 به بعد، ملاقاتهاى مكرر ميان سران قدرتهاى بزرگ نقش مهمى را در خاتمه جنگ سرد ايفا كرد. ديپلماسى پس از جنگ سرد با خاتمه جنگ سرد، اوضاع و شرايط بين المللى به كلى دگرگون شد. اين دگرگونى بستر مناسبى را براى پيدايش يك ديپلماسى جديد فراهم آورد. پايان مخامصه عقيدتى شرق غرب و اضمحلال اتحاد جماهير شوروى سابق افكار عمومى جهان را نسبت به ديپلماسى و مذاكرات ترغيب كرد. با ادعاى آمريكا مبنى بر ايجاد ((نظم نوين جهانى ))، ((خوش بينى جديدى )) براى رفع بسيارى از معضلات بين المللى در اذهان عمومى به وجود آمد. در سال 1991 بيرون راندن موفقيت آميز نيروهاى متجاوز عراقى از كويت كه توسط يك ائتلاف بين المللى به رهبرى آمريكا صورت پذيرفت و پيامد آن ، يعنى قطعنامه هاى سازمان ملل مبنى بر تحريم عراق ، الگويى مناسب را براى آينده به نمايش گذارد. اما چيزى نگذشت كه يك ديدگاه جديد جايگزين اين خوش بينى شد. بر اساس اين ديدگاه ، اگرچه پايان جنگ سرد ممكن است برخى از مشكلات ديگرى نيز وجود دارد كه در دوران سابق جنگ سرد، تنها به دليل شرايط خاص آن زمان ، از ديد تحليلگران بين المللى مخفى مانده بود. فروپاشى نظام يوگسلاوى سابق ، جنگ داخلى و درگيرى ميان بخشهاى مختلف اتحاد جماهير شوروى سابق در نيمه اول دهه 1990 تصوير روشنى از ((مشكلات پس از جنگ سرد)) را در عرصه بين الملل پديدار مى سازد. با نزديك شدن به هزاره ميلادى ، ديپلماسى امروز را مى توان به دو صورت مشخص كرد. 1- گستره اين ديپلماسى - براى اولين بار - به معناى واقعى كلمه ((جهانى )) شده است . اكنون ، اختلافات ايدئولوژيكى كه در طول جنگ سرد شمار قابل توجهى از كشورها و بازيگران بين المللى را از روابط عادى ديپلماتيك با يكديگر محروم ساخته بود، وجود ندارد. 2- ((تنوع و پيچيدگى )) از مشخصه هاى ديپلماسى زمان حاضر به شمار مى آيد. با توجه به طبقه بنديهاى تحليلى كه تا كنون در اين مبحث بيان شده است ، عواملى چون ورود بازيگران متعدد به صحنه بين الملل و تنوع وسيعى از دولتها و بازيگران غير دولتى ، فرآيندهاى چندجانبه و دوجانبه موجود در روابط بين الملل و ماهيت امروزين ديپلماسى به عنوان شاخص اصلى روابط بين الملل كنونى ، موجب شده اند تا ((دستور كار)) ديپلماسى امروز بيشتر و متنوع ترى را نسبت به گذشته شامل مى گردد. موضوعاتى كه اگر هم زمانى مورد توجه قرار مى گرفتند، از مقوله سياستهاى داخلى فراتر نمى رفتند. نكات اصلى ديپلماسى به عنوان يك مفهوم بنيادين در سياست جهانى مطرح است . ديپلماسى همان فرآيند ارتباط و مذاكره ميان كشورها و ديگر بازيگران بين المللى است كه در نهايت موجب ((همكارى )) ميان آنان مى گردد. پايه هاى ديپلماسى در زمان گذشته بنا نهاده شده است ، اما با پيدايش سفارتخانه هاى دايمى در قرن پانزدهم ، شكل مدرن آن به وضوح آشكار گشت . تا پايان قرن نوزدهم همه كشورها به تاسيس سفارتخانه هاى دايمى در سراسر جهان و وزارت خارجه كشورها، متصدى رتق و فتق اين شبكه وسيع به حساب مى آمدند. - جنگ جهانى اول به عنوان يك نقطه عطف در تاريخ ديپلماسى به حساب مى آيد. شكست ((ديپلماسى سنتى )) در جلوگيرى از جنگ نياز به يك ((ديپلماسى جديدتر)) را موجب گشت كه به جاى ((پنهان كارى )) و مخفى گرى ، بيشتر به كنترل ديپلماتيك (اوضاع بين المللى ) توجه مى كرد. جنگ جهانى دوم محدوده اين ((ديپلماسى جديد)) را معلوم نمود. ديپلماسى جنگ سرد مربوط به دوره پس از جنگ جهانى دوم مى گردد كه تقابل جهانى ابرقدرتها و متحدشان ، بر روابط بين المللى سايه افكنده بود. در اين دوره ، الزام به خوددارى از جنگ اتمى از يك طرف و تعقيب منافع ملى ابرقدرتها و متحدانشان از طرف ديگر، باعث ظهور يك ديپلماسى بسيار شكننده و خطرناك گرديد. پايان جنگ سرد موجب بروز اين حس خوش بينى در اذهان عمومى جهان گرديد كه ديپلماسى قادر به حل همه معضلات بين المللى است . لذا ايجاد يك ((نظم نوين جهانى )) لازم الاجرا خواهد بود. امروز، ديپلماسى پس از جنگ سرد به معناى واقعى يك فرآيند جهانى است ، اما وجود تنوع و پيچيدگيهاى ذاتى در اين ديپلماسى ، كنترل و اداره آن را مشكل نموده است .
|