fehrest page

back page

نقد دموكراسى رايج  
حضرت امام خمينى ، با طرح و تبيين دموكراسى مطلوب ، اشاره هايى نيز به دموكراسى رايج در جهان معاصر كرده ، نكاتى در نقد آن بيان داشته اند. دقت در اين نكات روشن مى سازد كه ايشان در مقام نقد دموكراسى رايج نبوده و صرفا در برخى مواقع به مناسبت ، اشارههايى به نقاط ضعف دموكراسى رايج كرده اند. طبيعى است در صورتى كه ايشان مشخصا به نقد اين پديده مى پرداختند، ساير اشكالات آن نيز آشكار مى گشت .
حضرت امام معتقدند كه در غرب ، خبرى از دموكراسى نيست ، هر چند كه زياد تاز آن دم مى زنند
(148) و اين حكومتها افظا دموكراسى است ، محتوا ندارد و دموكراسى هاى فعلى ، مستبد است . (149) در نظر ايشان : دموكراسى ، نوع غربى اش ، فاسد است ، نوع شرقى اش هم فاسد است (150) هر چند كه در باره دموكراسى هياهو است ، تبليغات است ، همين معنى دموكراسى را كه به اسم مى بردند، در آمريكا و انگلستان هست ، در اين كشورها مسائل ديكتاتورى هم هست . (151) از جمله اشكالاتى كه ايشان نسبت به دموكراسى هاى رايج بيان مى كنند، عبارت است از :
تبعيض ميان طبقه حاكم و مردم در برخوردارى از امكانات ، (152) طرفدارى از سرمايه دارهاى بزرگ (153) و اهميت ندادن به ضعفا (154).
طراح نظام مبتنى بر دموكراسى مطلوب از ديدگاه امام خمينى (ره ) 
حضرت امام ، در حد فاصل بر پايى نهضت اسلامى (1341 ه .ش ) تا زمان رحلتشان (1368 ه .شمسى ) به عنوان رهبر انقلاب قرن 20 و بنيانگذار نخستين حكومت دينى در جهان معاصر، ديدگاهها و نظرات خويش درباره مسائل مختلف را مطرح فرموده اند كه از جمله مى توان به شماى حكومت مطلوب از منظر ايشان اشاره كرد.
حضرت امام در طول فاصله زمانى (1341 الى 1368) به مناسبت و به ترويج ، گوشه هايى از ويژگى هايى نظام حكومتى را بيان كرده اند كه با جمع بندى اين ويژگى ها مى توان به تصوير نسبتا كاملى از حكومت مطلوب ايشان دست يافت . حكومتى كه بر اساس دموكراسى بنا شده ، به نوبه خود، ظرف بسط و ظهور چنين قرائتى از دموكراسى نيز به شمار مى آيد. اين بخش از تحقيق به طرح توصيفاتى حضرت امام از چنين حكومتى اختصاص يافته است .
دموكراسى مطلوب حضرت امام ، بنا كننده حكومتى است كه به خاطر خدا كسب رضايت مردم بپردازد (155)و رضايت خداوند را از طريق كسب رضايت مردم (156) (مومن ) جلب كند. مقبول مردم باشد (157) و مردم ، از جان و دل موافق آن باشند (158) معترف به خطاهاى خود بوده (159) و از تصميم هاى نادرست خود عدول كند. (160) در مقابل قانون تسليم بوده (161) و در محدوده آن عمل كند.(162) به آرا و افكار عمومى احترام گذشته (163) و در برابر، خواسته هاى شرعى و قانونى مردم تسليم باشد. (164) متكى به اراده ملت بوده (165) و بيشترين توجه خود را به قشر ضعيف جامعه اختصاص دهد. (166) در برابر مردم متواضع و فروتن باشد.(167) به مشاركت مردم در مسائل كشور معتقد باشد. (168) مردم به سهولت امكان ارتباط با مسوولان آن حكومت را داشته باشند.(169) با جمع بندى مواردى كه فهرست وار به آنها اشاره شد مى توان ساختار و شماى كلى حكومت مبتنى بر دموكراسى مطلوب حضرت امام را تصوير كرد.
جمع بندى و استنتاجات نظرى  
از بخشهاى پيشين مى توان نتيجه گرفت كه نگرش حضرت امام به دموكراسى مطلوب ،برآمده از خاستگاه دينى حضرت امام ، انسان داراى منزلت است ؛ (برگرفته از آيهشريفه و لقد كرمنا بنى آدم ) و داراى قوه اختيار.
بر همين اساس ، انسان مسلمان و مومن ، قطعا عزيز است و محترم و انتخاب او نيز داراى عزت و حرمت است . از اين روست كه حكومت به عنوان ابزارى لازم در جهت حركت انسان به سوى رشد و كمال ، بايد براى انسان و انتخاب او ارزش قائل شود و همين نكته است كه زير بناى دموكراسى مطلوب حضرت امام را تشكيل مى دهد.
بر پايه چنين نگرشى به انسان است كه ديدگاه سياسى حضرت امام شكل مى گيرد و حكومت و دموكراسى مطلوب تصوير مى شود. از منظر امام خمينى ، دموكراسى مطلوب ، حالتى است كه تضمين كننده كرامت انسان و قدرت انتخاب اوست ؛ كرامت و اختيارى كه هديه خداوند و شريعت مقدس به انسان (خصوصا انسان مسلمان و مومن ) است .
لازمه تحقق چنين نگرشى به دموكراسى ، خواست عامه و اكثريت جامعه است و اگر بخش عمده اى از يك تجمع مدنى اراده كند كه زندگى جمعى خود را بر پايه چنين نگرشى از دموكراسى استوار سازد، راه براى تحقق دموكراسى مطلوب حضرت امام فراهم مى آيد و طبيعى است كه حد و مرز دموكراسى ، در جامعه اسلامى همانا خطوط قرمز معين شده از خداوند است و دموكراسى ، ابزارى است براى نيل انسان به كمال و سعادت معرفى شده از سوى دين .
بنا به فرموده حضرت امام ، دموكراسى برگرفته از دين در برخى نقاط، شباهتهايى به دموكراسى رايج در جهان معاصر دارد. اما تفاوت اساسى ميان دو نگرش به دموكراسى ، ناشى از اين حقيقت است كه دموكراسى رايج در جهان كنونى ، مردم محور است . اما دموكراسى مطلوب و بر گرفته از دين ، مردم دار و نيز دموكراسى رايج در خدمت انسان است و دموكراسى مطلوب حضرت امام در خدمت سعادت و تكامل اوست .
دموكراسى مطلوب حضرت امام با هر آنچه به ضعف و ذلت انسان بينجامد و قدرت اختيار و انتخاب خداداد او را سلب كند مقابله مى كند، خواه به شكل سرمايه دارى محورى باشد و خواه به شكل تبعيض و بى عدالتى . بر اين اساس است كه دموكراسى مطلوب امام علاوه بر نگرش عام به همه شهروندان ، نگاهى خاص به مستضعفين دارد و تجلى مردم دارى را در حمايت از طبقات ضعيف جامعه جستجو مى كند. نقد دموكراسى رايج در مغرب زمين نيز بر اساس نگرش فوق صورت گرفته است . حضرت امام با تكيه بر چنين نگرشى ، دموكراسى غربى را خالى از محتوا و در بردارنده صورتهايى از ديكتاتورى مى داند؛ صورتهايى كه به انقياد و سلب آزاديهاى خداداد انسان و اسارت او دربند هياهو و تبليغات انجاميده است .
بخش چهارم : نخبگان مطلوب در ديدگاه امام خمينى 
حكومت از جمله پديدهايى است ؟ پيشينه آن به قدمت تاريخ زندگى اجتماعى انسان است . چرا كه انسان ناگزير نيازهاى خود را از طريق يك نظام اجتماعى و همكارى و تعاون در آن نظام ، به دست آورد. در ميان تعارض و تزاحم خواسته هاى بشرى و روح استخدام ديگر انسانها، نياز به قانون را تشديد مى كند و قانون ، قدرت اجرايى مى خواهد و منظور از حكومت چيزى جز اين نيست .
لزوم حكومت در زندگى اجتماعى انسان ، امرى بديهى است ؛ تا آن جا كه امير المومنين ، على (ع )، در خطبه نهج البلاغه فرموده اند : مردم نيازمند حكومتند، خواه حاكم ، نيكوكارى باشد خواه فاجر و بدكار. چون در سايه حكومت ، مومنان به كار خويش مى پردازند و كافران هم از امنيت برخوردار مى شوند. (170)
به دنبال مطرح شدن بحث حكومت ، اين مساله نيز مطرح شد كه چه شخص يا اشخاصى بايستى عهده دار حكومت شوند.برخى در پاسخ اين سوال گفته اند كه توده هاى مردم بر طبق تجربه تاريخى از حكومت بر خويش ناتوانند و هر چندگانه به صورت ناگهانى در صحنه سياست ظاهر شده ، و در انتقال قدرت از گروهى به گروه ديگر موثر شوند، ليكن ديرى نمى پايد كه دوباره دچار عدم تشكل مى شوند و انفعال پيشه مى كنند. توده هاى مردم ترجيح مى دهند مسووليت تصميم گيرى درباره مسائل عمومى و حتى مسائل به خودشان را به افرادى خاص بسپارند.(171)
از اين رو به عنوان واقعيت و گرايش ثابت در تمامى جوامع انسانى - از جوامعى كه بسيار كم توسعه يافته اند تا پيشرفته ترين اجتماعات - دو طبقه از مردم مشاهده مى شود : طبقه اى كه حكم مى راند و طبقه اى كه فرمان مى برد نخست كه هميشه از افراد كمترى تشكيل يافته است . تمامى وظايف سياسى را اجرا مى كند؛ قدرت را در انحصار مى گيرد و از ثمرات آن بهره بردارى مى كند، در حالى كه طبقه دوم كه از افرادى بيشتر تشكيل شده است ، توسط طبقه نخست به انحناى مختلف - كمابيش قانونى تا استبدادى و خشونت بار - اداره و كنترل مى شوند. (172)
رابطه رهبرى و اطاعت موجب مى شود كه هر سلطه اى توسط تعدادى اندك - اقليتى كه به يك شيوه مخصوص ، نظرهايش را بر اكثريت تحميل مى كند - اعمال شود.
حكومت همه بر همه يا اكثريت بر اقليت وجود ندارد؛ هر چند كه ممكن است رژيم دموكراتيك به واسطه انتخابات يا روشهاى ديگر همچون مشورت با اكثريت ، هياءت حاكمه را عوض كند، اما مانع از آن نمى شود كه هميشه اقليت ، تصميم گيرنده باشد و به مقتضاى نظرهايش سياست كلى جامعه را هدايت كند.(173)
در مجموع مى توان چنين عنوان كرد كه در هر جامعه اى اقليتى وجود دارد و بايد وجود داشته باشد تا بر بقيه جامعه حكومت كند. اين اقليت حاكم ، متشكل از افرادى است كه مناصب فرماندهى سياسى را اشغال كرده اند و به صورت كلى مركب از كسانى است كه مى توانند به شكل مستقيم بر تصميم هاى سياسى تاءثير بگذارند (174)و يا به تعبير ماركس : در هر جامعه اى - بعد از جوامع بدوى - دو دسته از مردم را مى توان تشخيص داد : يك طبقه ، حاكم و يك يا چند طبقه ، زيردست .(175)
از جمله تعابيرى كه براى توصيف اقليت حاكم بر جامعه بر كار گرفته شده ، مفهوم نخبه و نخبگان است . واژه نخبه (سرآمد) برابر نهاد واژه Elite (با يك شيوه نگارش در زبان انگليسى و فرانسوى ) است كه از ريشه لاتينىEligere به معناى برگزيدن گرفته شده است . اين واژه در قرن هفدهم ميلادى براى توصيف كالاهاى با مرغوبيت خاص به كار مى رفت و بعدها آن براى اشاره به گروههاى اجتماعى برتر، نظير واحدهاى نظامى ضربتى يا مراتب عالى تر اشرافيت گسترش يافت . اين واژه در اوايل قرن نوزدهم در زبان انگليسى براى اشاره به گروههاى اجتماعى به كار گرفته مى شد و پس از سالها 1930 در معناى خاص آن (توصيف طبقه حاكم ) رايج شد.(176)
واژه Elite در معنى وسيع ، شامل گروهى از افراد است كه در هر جامعه داراى مقامهاى برجسته باشند، به ويژه اقليت حاكم . (177) نخبه (سرآمد) به هر آنچه بهتر از ديگران و شايسته گزينش باشد، گفته مى شود. از واژه نخبگان (Elites)،(مفاهيمى چون ) فرهيخته ترين طبقات يك جامعه ، آن كه تواناترين افراد در اداره مؤ ثر جامعه و خدمت به آنند، بر مى آيد.
در جوامع سنتى ، اشراف ، سرآمدان جامعه هستند و اساس برترى آنان را خاندان تشكيل مى داد؛ جنگ يا امتيازات اقتصادى و اجتماعى نيز گزينش ‍ نخبگان بود.
در يك جامعه مردن كه صالحيت و آمادگى حرفه اى را ايجاب مى كند، اساس گزينش سرا مدان را بايد شايستگى احراز بيشترين توانايى ها و استعدادهاى فكرى ، اخلاقى ، سجاياى لازم براى رهبرى و درك معنى و مفهوم مسئوليتها تشكيل دهد.(178) نخبگان در راس هرم قدرت جامعه - در ابعاد سياسى و اقتصادى و فرهنگى - جاى مى گيرند. بدينسان از نظر زمينه يا قلمرو، انواعى بسيار گوناگون از نخبگان را مى توان شناخت ؛ مانند : نخبگان اقتصادى ، فكرى يا سياسى .
از جمله جامعه شناسانى كه توجه خود را معطوف مبحث نخبگان كرده اند مى توان به با تومور و موسكا اشاره كرد. اين دو جامعه شناس سياسى با تفكيك ميان نخبگان سياسى و غير سياسى ، عمده تلاش خود را روى نخبگان سياسى متمركز ساختند. (179) در يك تعريف مختصر مى توان نخبگان سياسى قدرت در يك جامعه سياسى دانست .(180)
در بيشتر متون سياسى ، مفهوم نخبگان به دارندگان مناصب عالى در درون نظام سياسى اشاره مى كند. به اين معنى ، نخبگان همان حكومت كنندگان هستند كه به هر دلايل به چنين عنوانى شناخته مى شوند. مثلا هنگامى كه با تومور مى گويد : هر ملتى تحت حكومت يك اليت قرار دارد تنها معنى است كه هر ملتى حكومت كنندگانى دارد.(181)
اما مفهوم نخبگان به معانى پيچيده ترى نيز به كار رفته است . در چنين كاربردى صرف اين كه گروه حاكمه اى قدرت در دست دارد، ملاك و معيارى كافى براى نخبه شناختن آن نيست . در اين معناى دوم در مورد گروههايى به كار برده مى شود كه گمان مى رود به دلايلى ، برتر از ديگر گروههاى اجتماعى هستند، هر چند هم حكومت را در دست نداشته باشند. مفهوم نخبه در اين معنى داراى نوعى بار اخلاقى و ارزشى است .
با بيان همه برخى از جامعه شناسان سياسى ، مفهوم نخبه را به صورتى دو پهلو به كار برده و دو معناى فوق الذكر را با هم تركيب كرده اند و در اين معناى سوم گفته مى شود كه هر گروه حاكم تا زمانى كه داراى ويژگى هاى نخبگى است در قدرت باقى مى ماند و يا هر گروه نخبه اى سرانجام به گروه تبديل مى شوند.
پيشينه مفهوم نخبگان به انديشه هاى ماكياولى باز مى گردد. ماكياولى در واقع اليت را به مفهوم گروه حاكمه اى تلقى مى كرد كه اراده و مردانگى لازم را براى پاسدارى از مبانى قدرت خود آشكار مى سازد. (182) مفهوم نخبه سياسى علاوه بر معانى فوق جنبه ديگرى هم دارد. به اين معنى از مفهوم نخبگان ، بخشى از يك آيين سياسى است كه در مخالفت يا به انتقاد از دموكراسى جديد و به خصوص سوسياليزم مطرح شده است .(183) در اين مقاله كه با عنوان نخبگان مطلوب از ديدگاه امام خمينى ، ارايه مى شود، مفهوم نخبگان به معنى گروه حاكم فرض شده است و به آن جنبه از مقوله نخبگان كه بعنوان يك شيوه حكومتى در برابر دموكراسى و مانند آن مطرح مى شود پرداخته نخواهد شد. در واقع مبحث محورى اين نوشته ، تبيين ويژگى ها و خصوصيات نخبگان مطلوب از منظر امام خمينى است .
كاربرد اين تحقيق در مقايسه نوع آرمانى حكومت مد نظر امام خمينى با انواع موجود آن و به ويژه حكومتها و حاكمان جمهورى اسلامى است . چرا كه حضرت امام به عنوان بنيانگذار جمهورى اسلامى قطعا طرح و الگوى خاصى را براى حكومت و هياءت حاكمه در نظر داشته اند و بنيان نهادن يك نظام سياسى نوين در دنياى معاصر توسط ايشان در راستاى تحقق آن الگوى خاص و پياده كردن آن طرح آرمانى صورت گرفته است . از اين رو بر متصديان كنونى و آينده حكومت لازم است كه با جستجو و بحث در آثار ايشان و پى بردن به ويژگى هاى حاكمان مطلوب در آن آثار، خود را بيش از پيش با آن ويژگى ها تطبيق داده و راه را براى تحقق حكومت مطلوب حضرت امام هموار سازند.
طبيعى است كه اولين گام در راه تحقق چنين هدفى ، بازشناسى ويژگى هاى نخبگان و حاكمان مطلوب در ديدگاه امام و همچنين طرح توصيفات ايشان از نخبگان موجود (قبل و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ) خواهد بود. اين نوشته كوششى است در اين مسير و حداكثر تلاش بر آنم قرار گرفته تا آرا و ديدگاه حضرت امام بدون كمترين تغيير در محتوا، منتقل شود و تنها براى نظم مطالب دسته بندى هايى در آنها صورت گرفته است .
ويژگى هاى نخبگان مطلوب از ديدگاه امام خمينى (ره ) 
تاسيس حكومت اسلامى از جمله اساسى ترين اهداف و مبارزات امام خمينى است و از اين رو حاكمان با ويژگى هاى مورد نظر ايشان از جمله اهداف ابزارى حضرت امام در ايجاد حكومت اسلامى مى باشد و به همين دليل آشنايى با اين ويژگى هاى لازم به نظر مى رسد. چرا كه انقلاب جز با به رسيدن افرادى كه واجد اين دسته از صفات باشند، به اهداف اصلى خود نمى رسد.
با توجه به بيانات حضرت امام در مقطع تاءسيس نظام جمهورى اسلامى ، اين نكته مهم آشكار مى شود كه الگوى حكومت آرمانى حضرت امام ، حكومت امير مؤ منان - على (ع ) - و حاكم آرمانى ايشان ، شخص حضرت امير - عليه السلام - است . ايشان به كرات تصريح كرده اند كه حكومت مورد نظر ايشان تقليدى از حكومت على - عليه السلام - خواهد بود.(184) هر چند كه به اين امر اذعان داشته اند كه ايجاد حكومتى كاملا مشابه با حكومت امام على - عليه السلام - و انجام رفتارهاى حكومتى نظير ايشان ، به صورتى صد در صد، هيچ گاه ، امكان پذير نخواهد بود.
مثالها مكررى كه امام خمينى در زمينه قانونمندى امام على عليه السلام و احترام ايشان به مقررات حكومت (185) خصوصا در زمان تصدى امر خلافت توسط امام على - عليه السلام - و يا اهتمام فوق العاده حضرت به امنيت شهروندان و اعضاى جامعه اسلامى (186) و موارد ديگر بكار برده اند، مويد اين نكته است كه حاكم آرمانى و مطلوب حضرت امام ، در چهره امام شيعيان ، متجلى شده است ، هر چند كه به تناسب زمان و تفاوت در توانايى هاى انسانى ، ويژگى هاى حاكمان مطلوب در كلام حضرت امام ، نيز مناسب با زمان حال و توانايى هاى انسان عادى در نظر گرفته شده اند. اين ويژگى ها عبارتند از :
1 - اعتقاد و عمل به اسلام  
اعتقاد (187)به اسلام و عمل به احكام آن ، (188) مهمترين ويژگى يك حاكم مطلوب در ديدگاه حضرت امام است كه با تعابير زير به آن تاكيد شده است :
تعهد به اسلام ؛ (189) متدين ؛ (190) متعهد به اسلام ؛ (191) مقيد به اجراى اسلام ؛ (192)
ارج نهادن به اسلام ؛ (193) قرار دادن اسلام به عنوان مبناى عمل ؛ (194) معتقد به خدا و معاد (195) به عنوان (شرط مفيد بودن حاكم )؛ معتقد به نجات بخش و استقلال بخش بودن اسلام (196) معتقد به مترقى بودن ؛ ترقى بخش بودن حافظ آزادى بودن اسلام و معتقد به اسلامى بودن مملكت ؛(197) مؤ من به خدا؛ (198) كهنه و ارتجاعى ندانستن اسلام (199) علاقمند به تحقق اسلام در كشور، (200) شيعه على - عليه السلام - باشد و سلام را به معناى واقعى آن درك كردن ؛ (201) معتقد به قوانين اسلام و از همه متعهدتر به اسلام ؛ (202) رعايت ضوابط اسلامى ؛ (203) وفادار به اسلام ؛ (204) صد و صد مؤ من به اسلام و معتقد به احكام آن و متعهد به اجراى آن احكام باشد؛ (205) خاضع در برابر احكام خداوند؛ (206) مخالف با مكاتب انحرافى و به دور از احتمال انحراف از اسلام ؛ (207)تابع احكام شرع ؛ (208) متعهد و مؤ من به خدا.(209)
2 - تعهد به جمهورى اسلامى و مصالح آن  
تعهد به جمهورى اسلامى (210) و مصالح آن (211) از جمله ويژگى هايى است كه امام خمينى با تعابيرى نظير قبول داشتن جمهورى اسلامى ، (212) موافقت با جمهورى اسلامى (213) و اعتقاد به جمهورى اسلامى (214) به لزوم آن ويژگى ها در شخصيت نخبگان مطلوب اشاره كرده اند.
3 - كسب رضايت مردم براى خدا(215) 
4 - محبوبيت مردمى  
از ديدگاه حضرت امام محبوبيت در ميان مردم (216) از جمله ويژگى هاى يك حاكم مطلوب است . ايشان اين ويژگى را با تعابير نظير مردم با دل و جان موافق او باشند، (217) مقبول مردم باشد؛ (218) بدون ترس ميان مردم رفت و آمد كند و در ميان آنها امنيت داشته باشد (219) بيان كرده اند.
5 - انتقاد پذيرى  
انتقاد پذيرى و روحيه عدول از تصميمات نادرست (220) از جمله ويژگى هايى است كه حضرت امام براى يك حاكم مطلوب بر شمرده اند. در نظر ايشان فردى لياقت حكومت بر جامعه اسلامى را دارد كه به مجرد احراز اشتباه در عمل خود، از ادامه آن عمل دست بردارد و به خطاى خود اعتراف كند.(221) اين خصيصه با عبارات ديگرى نيز در سخنان امام خمينى آمده كه از آن جمله مى توان به اين عبارت اشاره كرد : روحيه اعتراف به خطا و عدم پايبندى به آن . (222)
6 - خضوع در برابر قانون  
تسليم و خضوع در برابر قانون ، (223) از ديگر ويژگى هايى است كه حضرت امام در بيانات خود براى نخبگان مطلوب برشمرده اند. وجود جملاتى مانند حاكم اسلامى بايد خود را در برابر قانون با مردم مساوى بداند (224) و در برابر قانون با بقيه فرقى نداشته باشد؛ (225) در مقابل قانون اساسى و اصول آن خاضع باشد؛ (226) تابع قانون اساسى باشد و در محدوده قانون عمل كند؛ (227) وفادار به قانون اساسى باشد (228) در سخنانى امام خمينى ، ميزان اهتمام ايشان به اين ويژگى را نمايان مى سازد.
7 - عمل در محدوده وظايف  
عمل در محدوده وظايف (229) و عدم تخطى از حوزه وظايف قانونى از ديگر صفاتى است كه از سوى حضرت امام در توصيف نخبگان مطلوب بيان شده است .
8 - امانتدارى  
امين بودن ؛ (230) امانتدارى ؛ (231)امناى ملت (بودن )(232) و... تعابيرى هستند كه حضرت امام با استفاده از آنها به يكى ديگر از ويژگى هاى نخبگان مطلوب خود اشاره كرده اند.
9 -احترام به افكار عمومى  
از ديگر مشخصات هياءت حاكمه مطلوب از منظر حضرت امام ، احترام به آراء و افكار عمومى (233) و تسليم شدن در برابر خواسته هاى شرعى و قانونى ملت (234) است
10 - تربيت اسلامى  
از جمله خصايص فردى مطلوب حضرت امام كه وجود آن در مسؤ ولين و كارگزاران نظام - بنا به نظر حضرت امام - مانع از خيانت مسؤ ولين به كشور و ملت مى شود، تربيت يافتن بر اساس فرهنگ مستقل و صحيح و اسلامى (235) و يا به تعبير ديگر برخوردارى از تربيت انسانى - اسلامى (236) مى باشد.
11 - برخوردار با رفتارهاى غلط ساير مسؤ ولين  
حساسيت در قبال رفتارهاى غلط و خلاف قانون و شرع ساير مسؤ ولين از جمله ويژگى هايى است كه هر چند حضرت امام خطاب به نمايندگان مجلس شوراى اسلامى مطرح كرده اند اما با دقت در كلام امام (نظير اين سخن ) استيضاح اعمال غلط دولت توسط نمايندگان واقعى (237) مشخص مى شود كه اين ويژگى ، از جمله صفات نخبگان مطلوب از ديدگاه امام خمينى به شمار مى آيد.
12 - ممانعت از تسلط اجنبى بر مملكت  
از جمله ويژگى هاى نخبگان مطلوب در ديدگاه حضرت امام ، عدم قبول تسلط اجنبى بر مردم (238) و ممانعت از تسلط بيگانگان بر مملكت (239) است . عمده ترين دستاورد اين ويژگى كسب استقلال در ابعاد مختلف فرهنگى اقتصادى و سياسى و حفظ آن مى باشد كه به نوبه خود از جمله مهمترين وظايف حاكم مطلوب است .
13 - رفتار و اخلاق اسلامى  
رعايت ضوابط اصول اخلاقى اسلامى در عملكردها، (240) در عداد ويژگيهايى است كه حضرت امام با تعابيرى مانند نمايندگان بايد با همديگر به ملايمت و اخلاق حسنه بحث كنند؛ (241) مسؤ ولين بايد با مردم ضيعف و مستضعف خوش رفتار باشند؛ (242) بايد با مردم رفتار سالم و خوب داشته باشند؛ (243) مسؤ ولين نه خودشان با مردم بدرفتارى كنند و نه اجاره بدهند كه زير دستان آنها با آنها بدرفتارى كنند؛ (244) مسؤ ولين در بحث هايشان با يكديگر مراعات اخلاق اسلامى را بنمايند و از غضب و عصبانيت دورى كرده و حدود و ضوابط شرعى را در گفتگوها و مجادلاتشان رعايت كنند؛ (245) آراسته به اخلاق اسلامى باشند؛ (246) از رفتارها و گفتار خلاف شرع و اخلاق خوددارى كنند؛ (247) با منطق و آرامش ‍ خاطر و نظر صحيح از يكديگر انتقاد بكنند و بحثهايشان به دور از غضب و هياهو بوده و در مناظرات و مباحثاتشان معلم اخلاق باشند؛ (248) براى مصلحت جامعه با يكديگر بحث كنند و نه براى مقابله با همديگر (249) به آن اشاره كرده ، وجود آن را در شخصيت يك حاكم مطلوب در جامعه اسلامى ضرورى دانسته اند.
14 - ساده زيستى  
در ديدگاه حضرت امام ، حاكمى مطلوب است كه سطح زندگى اش هم سطح زندگى پايين ترين اقشار جامعه (250) از لحاظ زندگى مادى باشد.
15 - با تقوا  
برخوردارى از تقوا سياسى (251) و رعايت تقوا (252) در رفتار در شمار تعابيرى است كه حضرت امام در توصيف نخبگان مطلوب (253) به كار برده اند.
16 - اتكا به اراده ملت (254)  
17 - حسن سابقه  
برخوردارى از حسن سابقه (255) و نداشتن سوابق مشكوك (256) از جمله ويژگى هايى است كه حضرت امام در سخنان خود با تعابيرى مانند نداشتن سوء سابقه (257) و نداشتن سوابق انحراف (258) به آن اشاره كرده اند و آن را در شمار ويژگى هاى نخبگان مطلوب قرار داده اند.
18 - سياستمدارى  
از جمله صفاتى كه حضرت امام در توصيف نخبگان مطلوب بكار برده اند برخوردارى از ديد سياسى ؛ (259) سياستمدار بودن (260) و سياست داشتن (261) است كه نمايانگر ويژگى سياستمدارى است .
19 - ارتباط با روحانيون  
ارتباط با روحانيت و تفاهم با اين قشر (262) از ديگر ويژگى هاى نخبگان مطلوب در كلام حضرت امام است .
20 - حمايت از مستضعفان  
حمايت از مستضعفان (263) و اختصاص بيشترين ارتباط به قشر مستضعف (264) از جمله ويژگى ها و مشخصات نخبگان مطلوب است كه حضرت امام با استفاده از عباراتى نظير كار براى مستضعفان ؛ (265) حمايت از محرومين و كار براى صاحبان و حافظان اصلى انقلاب ؛ (266) توجه به مستضعفين (267) و اختصاص بيشترين توجه به طبقه ضعيف (268) در سخنان خود به آن اشاره كرده اند.
21 - در دسترس مردم بودن  
از جمله ويژگى هايى كه حضرت امام در سخنان خود، براى نخبگان مطلوب برشمرده اند، در دسترس مردم بودن مسؤ ولان است ؛ به اين معنى كه مردم ، امكان و جرات ملاقات و گفتگو با حاكم (269) را داشته باشند و بتوانند طى ملاقات با او مشكلاتشان را مطرح كنند. (270)
22 - استقلال  
از جمله ويژگى هاى نخبگان مطلوب از ديدگاه امام خمينى مستقل (271) بودن آنهاست . استقلال مسؤ ولين از نظر حضرت امام به معانى ذيل در سخنان ايشان يافت مى شود :
منزه از گرايش به چپ و راست ؛ (272) مستقل از چپ و راست ؛ (273) وكلاى مستقل از چپ و راست مجلس ؛ (274) طرفدار نه شرقى و نه غربى ؛ (275) مستقل در نظر، روحيه و فكر؛ (276) به فكر منافع شرق و غرب نبودن ؛ (277) نه غرب زده و نه شرق زده و عدم پيوند با اجانب ؛ (278) مبرا از تمايلات چپ و راست ؛ (279) بركنار از شرق و غرب . (280) اين ويژگى نخبگان ، قطعا استقلال كشور را در برابر مداخلات گوناگون اجانب حفظ خواهد كرد و هر چند امروز، نشانى از ابر قدرت شرق باقى نمانده است اما اين ويژگى معناى اصلى خود را كه استقلال از اجانب است را حفظ كرده است .
23 - توانايى اداره امور 
حضرت امام با استفاده از عباراتى نظير حسن تدبير؛ (281) قدرت تشخيص مسائل ؛ (282) مدير و مدبر و فعال ؛ (283) كارآمد و غير مسامحه كار؛ (284) مدبر؛ (285) عاقل و لايق (286)به يكى ديگر از ويژگى هاى نخبگان مطلوب و مد نظر خود؛ يعنى : داشتن قدرت و توانايى اداره امور كشور (287)، اشاره كرده ، مراتب آن را نيز مشخص كرده اند.
24 - كار براى خدا  
كار براى خدا (288)9 در عداد خصايصى است كه حضرت امام در توصيف حاكم مطلوب از آن بهره جسته اند. چنين حاكمى همه تلاش خود را براى رضايت خدا به كار خواهد گرفت و در تمامى كارهايش خدا را در نظر خواهد داشت (289) و كارهايش در راه اسلام خواهد بود. (290)
25 - تعلق به طبقه متوسط و يا ضعيف  
حضرت امام ، تعلق به طبقه متوسط و يا ضعيف (291) را از جمله ويژگى هاى نخبگان مطلوب دانسته اند. در نظر امام خمينى ، حاكم بايد از اقشار متوسط يا محروم باشد (292) و مظلوميت مستضعفان را درك كرده باشد (293) چنين حاكمى است كه مى تواند با درك مشكلات محرومين ، در پى حل آنها باشد.
26 - بر خوردارى از شرايط قانونى  
احراز شرايط مندرج اساسى و عادى (294) جهت كسب مسئوليت در نظام جمهورى اسلامى ، از جمله ويژگى هاى نخبگان مطلوب از منظر امام خمينى (ره ) است . تعبير واجد شرايط قانونى (295) در سخنان حضرت امام ، در راستاى بيان ويژگى فوق بكار گرفته شده است .
27 - صداقت در عمل (296) 
28 - بصريت  
بصريت در امور دين و دنيا (297) تعبيرى است است كه حضرت امام براى بيان يكى ديگر از ويژگى هاى نخبگان مطلوب (298) بكار گرفته اند. بديهى است كه اين ويژگى با بر خوردارى از معلومات و اطلاعات تفاوت دارد.
29 - كاردانى  
از ديگر صفات نخبگان مطلوب در ديدگاه حضرت امام كاردانى (299) است كه در بيانات ايشان با تعبير كاردان (300) بيان شده است . اين ويژگى به كار آمدى حاكم در اداره امور مساعدت مى كند.
30 - قاطعيت انقلابى  
بر خودارى از قاطعيت انقلابى (301) و ايمان به انقلاب (302) از جمله ويژگى هايى است كه حضرت امام در توصيف نخبگان مطلوب بكار برده اند. لازمه يك نظام انقلابى همانند جمهورى كه ادعيه بر هم زدن نظم ظالمانه جهان امروز را دارد، وجود مسووليتى كه از روحيه و قاطيعت انقلابى بهره مند باشند.
31 - شناخت صحيح هويت جامعه  
داشتن شناخت صحيح از هويت جامعه ايران و آرمانها اساسى مردم آن جامعه در ابعاد مادى و معنوى ، (303) ديگر ويژگى نخبه مطلوب در كلام حضرت امام است . بيان اين ويژگى از سوى امام خمينى (ره ) نمايانگر نگاه عميق ايشان به جامعه و مسائل مربوط به حكومت بر جامعه و اداره آن است .
32 - استقامت در راه عقيده (304) 
33 - اتكا به مبانى معنوى (305) 
34 - تشبيه به رفتار ائمه معصومين عليهم السلام  
هر چند كه حضرت امام مثل ائمه شدن را نا ممكن دانسته اند اما با اين وجود تلاش در كسب شباهت به خلقيات و روحيات ائمه را از ويژگى هاى نخبگان مطلوب عنوان نموده اند.(306)
35 - داشتن روحيه خدمتگزارى به مردم و كشور  
خدمتگزارى به مردم و كشور (307) ديگر ويژگى است كه حضرت امام با استفاده از عباراتى مانند خدمتگزاران محرومان و مستضعفان ؛ (308) خدمت به مستضعفين ؛ (309) خدمت به كشور؛ (310) در خدمت مردم باشند و اين را به قول و عمل به مردم بگويند؛ (311) از خدمت به خلق و خدا و مستضعفين احساس غرور كند؛ (312) خدمتگزار ملت و كشور (313) خدمت به مردم عبادت بداند (314) هر چه مقامش بالاتر مى رود، خدمتگزار شود (315) آن را تبيين كرده ، به توصيف نخبگان مطلوب پرداخته اند.
36 - صالح بودن (316) 
37 - تقواى مالى  
پاك و سالم بودن در بعد مالى (317) از جمله ويژگى هاى نخبگان مطلوب از منظر امام خمينى است . ايشان در بيانات خويش با استفاده از تعابير و جملاتى عدم سوء استفاده مالى از مقام و عدم ثروت اندوزى و استفاده از امتيازات مادى ؛ (318) مال مردم را هدر ندهد و به مال مردم خيانت نكند (319)؛ حلال خور باشد در غير اين صورت فريب دشمنان را خواهد خورد؛ (320) با استفاده از موقعيت خود جيبهايشان را پر نكنند؛ حافظ بيت المال باشند؛ مال ملت را تفريط نكنند؛ به تبيين اين ويژگى پرداخته اند.
38 - شجاعت  
نترسيدن از اتهامات (321) نترسيدن از ابر قدرتها (322) و شجاعت در حل مسائل (323) تعابيرى اند كه حضرت امام با بهره گيرى از آن ، ويژگى ديگر نخبگان مطلوب را بيان كرده اند.
39 - مردم دوستى  
دوست داشتن مردم و محبت به آنها (324) از آنها جمله خصيصه است كه در سخنان حضرت امام از آن به عنوان يكى از ويژگى هاى هياءت حاكمه مطلوب ياد شده است .
تعابيرى كه حضرت امام در خلال آنها به ذكر اين ويژگى پرداخته اند عبارتند از : دلسوز ملت ؛ (325) مردم را پشتيبان خود نگه دارد؛ (326) خير خواه امت ؛ (327) دلسوزى براى مردم ؛ (328) مردم را از خود و خود را از مردم بداند و قدردان مردم باشد. (329)
40 - تواضع به مردم  
تواضع و فروتنى در برابر مردم (330) ديگر ويژگى نخبگان مطلوب از ديدگاه امام خمينى است .
عدم تفاخر به ملت (331) و خود را براى مردم نگرفتن از جمله تعابيرى است كه در سخنان حضرت امام براى بيان اين ويژگى به كار رفته اند. در نظر ايشان بين سطح مسووليت و ميزان تواضع ، رابطه مستقيم وجود دارد. به اين معنى كه هر چه مسووليت فرد بيشتر شود، بايد بر تواضع او افزوده شود (332) و مقام بالاتر، تواضع بيشترى را به دنبال داشته باشد (333).
41 - عامل وحدت بودن (334) 
42 - دوستدار كشور بودن  
دوستدار وطن ؛ (335) وطن خواه ؛ (336) ملى بودن ؛ (337) وفادار به كشور؛ (338) دلسوز كشور (339) متوجه به مصالح كشور و اسلام (340) تعابيرى هستند كه حضرت امام با بهره گيرى از آنها به توصيف يكى ديگر از ويژگى هاى هياءت حاكمه مطلوب ، پرداخته اند.
43 - بر خوردارى از تحصيلات  
از جمله كه حضرت امام با بهره گيرى از آنها به توصيف نخبگان مطلوب پرداخته اند، برخوردارى از تحصيلات (341) است كه در عبارات ايشان به شرح ذيل آمده است :
مطلع و خبير؛ (342) اهل علم ؛ (343) تحصيل كرده مطلع ، آگاه از اوضاع جهان ؛ (344) متوجه به كارهايى كه در دنيا مى گذرد؛ (345) مطلع از مسائل روز؛ (346) مسائل روز را بداند؛ (347) مطلع از اوضاع جهان ؛ (348)مطلع از اوضاع كشور.(349)
44 - آشنايى با دين و مفاهيم آن (350)  
45 - تخصص  
داشتن تخصص منطبق بر نيازهاى كشور، (351) ويژگى ديگر نخبگان مطلوب از نظر امام خمينى است . اين ويژگى با تعابيرى مانند : كارشناس ؛ (352) كارشناسان زبر دست (353) در سخنان ايشان بيان شده است .
46 - به فكر منافع ملت بودن  
به فكر منافع ملت بودن (354) كوشش براى جلب منافع مردم (355) از جمله تعابيرى است كه در سخنان حضرت امام در توصيف هياءت حاكمه مطلوب و بيان يكى ديگر از ويژگيهاى اين گروه به كار رفته است .
47 - مشورت با كارشناسان  
داشتن روحيه مشورت و انجام مشورت با كارشناسان (356) و مشورت با نمايندگان مجلس (357) (در خصوص اعضاى قوه مجريه )، در رديف ويژگى هاى نخبگان مطلوب از ديدگاه حضرت امام به شمار مى آيند. ذكر اين ويژگى نمايانگر روحيه ضد استبدادى حضرت امام و پايبندى ايشان به مشورت مى باشد.
48 - تهذيب  
برخوردارى از تهذيب اخلاقى (358) و مهذب شدن (359) در شمار ويژگى هاى نخبگان مطلوب از ديدگاه حضرت امام است كه با عباراتى نظير : مسوولين ، الهى شده و از نفسانيت خارج شده باشند و خود را نبينند و همه چيز را از خدا بدانند؛ (360) قبل و بعد از مسووليت ، روحياتشان تفاوت نكند و مغرور نشوند (361) در مجموعه سخنان امام خمينى آمده و روشن كننده معنى تهذيب در نظر ايشان است .
49 - اعتقاد به مشاركت مردم  
از جمله ويژگى هاى نخبگان مورد نظر حضرت امام ، اعتقاد آنها به مشاركت مردم در مسائل كشور (362) و ارايه گزارش كارهاى خود به مردم است .(363)
50 - محبت و اتحاد با ساير مسوولين (364)  
51 - عدم دلبستگى به مقام  
دورى از حب مال و مقام (365) و دلبسته مقام نبودن (366) در رديف خصوصيات حاكمان مطلوب در منظر حضرت امام است .
ايشان در جهت تعيين مصداق براى ويژگى چنين بيان داشته اند : اگر مسوولى خود را با ساير مسوولين و مجموعه دولت ناهماهنگ ديد، داوطلبانه كنار بكشد و در جاى ديگرى مشغول خدمت شود (367).
52 - معرفى كردن اسلام صحيح به دنيا 
حضرت امام افرادى را داراى شايستگى و مطلوب حكومت مى دانند كه با عملشان اسلام را درست به مردم معرفى كنند و چهره اسلام را مشوه جلوه ندهند (368) و داراى اين ويژگى باشند كه معرف اسلام صحيح به دنيا باشند (369) كسب چنين ويژگى مستلزم آن است كه فرد مسوول ، عامل دقيق احكام اسلام باشد.
53 - منتخب مردم بودن (370) 
54 - عدالت  
حضرت امام ،عدالت (371) را به عنوان يكى از ويژگى هاى حاكم مطلوب خود مطرح كرده ، آن را به صورت زير تشريح كرده اند :
همه اهل را به يك نظر ببيند، در اجراى طرحهاى عمرانى عادلانه رفتار كرده و همه مناطق را به نحوى متناسب از عمران و آبادى برخوردار كند (372). حضرت امام ، ميزان عدالت آرمانى خود را به عنوان ويژگى حاكم مطلوب اين گونه معين مى كنند: مى خواهيم مسوولين به قدرى عادل باشند كه در نماز به آنها اقتدا كنيم .(373)
ويژگى هاى ولى فقيه و رهبر مطلوب نظام اسلامى در ديدگاه امام خمينى
ولى فقيه به عنوان عاليترين مقام حكومتى در نظام جمهورى اسلامى و راس هرم قدرت در اين نظام ، كاملترين تبلور نخبگان حاكم در نظام اسلامى است .
حضرت امام ، شرايط احراز اين سمت را به دو دسته شرايط عامه و شرايط اساسى تقسيم مى كنند. در نظر ايشان شرايط عامه ولى فقيه عبارتند از عقل و تدبير و شرايط اساسى جهت تصدى رهبرى جامعه اسلامى عبارتند از عدالت و علم به قانون اسلام (فقه ).(374)
حضرت امام ، آزادى مردم در انتخابات را از جمله مبانى دموكراسى دانسته اند (126) و به عنوان نمونه از آزادى مردم در گزينش نمايندگان مجلس ياد كرده اند.
آزادى بيان و عقيده دومين نوع آزادى است كه حضرت امام ، دموكراسى مطلوب خويش را بانى و حافظ آن كرده اند : در اسلام ، دموكراسى مندرج است و مردم در بيان عقايد آزادند (127) و نكته قابل توجه آن است كه حضرت امام ، محدوده آزادى مورد نظرشان را انحراف انسانها از ميسر صحيح با همكارى با دشمنان نظام مى دانند؛ (128) به اين معنى كه در دموكراسى مطلوب ايشان ، آزادى بيان و عقيده تا آنجا به رسميت شناخته شده و حفاظت مى شود كه منجر به انحراف اذهان و سوء استفاده دشمنان نظام نشود.
ج - پيوند با استقلال : از شيوه بكارگيرى عبارات در بيانات حضرت امام چنين استفاده مى شود كه دموكراسى مطلوب ايشان ، ملازم با مفهوم استقلال بوده و در كنار آن معنى مى يابد : نظام حكومتى ايران ، جمهورى اسلامى است كه حافظ استقلال و دموكراسى خواهد بود.(129) هم چنين برنامه سياسى ما آزادى ، دموكراسى حقيقى و استقلال است . (130) دقت در عبارات فوق نشان مى دهد كه حضرت امام به شكلى از دموكراسى اعتقاد داشتند كه ضامن و حافظ استقلال جامعه باشد و از اين رو اشكالى از دموكراسى كه منجر به زوال يا ضعف استقلال جامعه باشد را مردود مى شمارند.
د - عدالت خواه : عدالت خواهى ، نفى تبعيض و اهميت قائل شدن براى ضعفا از ديگر مشخصات دموكراسى مطلوب حضرت امام است كه به روشنى در عبارات زير نمايان است :
آن دموكراسى كه در اسلام است در جاهاى ديگر نيست . هيچ دموكراسى مانند دموكراسى موجود در اسلام به ضعفا اهميت نداده است . (131) هم چنين حكومت اسلامى يعنى يك حكومت مبتنى بر عدل و دموكراسى (132) و يا نظام صدر اسلام دموكراسى بوده است ؛ اين گونه كه ميان حاكم و رعيت هيچ تبعيضى در برخوردارى از امكانات وجود نداشته است .(133)
در ديدگاه حضرت امام آن قرائت از دموكراسى ، مطلوب است كه طرفدار سرمايه دارهاى بزرگ نباشد.(134)
ه - نشاءت گرفته از اسلام : از جمله مشخصات محورى دموكراسى مطلوب ارتباط و پيوستگى دموكراسى با اسلام است . در واقع ، دموكراسى مطلوب مندرج در اسلام است (135) و تنها در تحت لواى اسلام است كه دموكراسى صحيح پياده مى شود.(136)
حضرت امام ضمن منحصر ساختن دموكراسى صحيح به دموكراسى موجود در اسلام (137) و بى نظير خواندن چنين نگرشى به دموكراسى (138)مى فرمايند : ما به دنيا خواهيم فهماند كه معنى دموكراسى چيست .(139)
ايشان نظام حكومتى صدر اسلام (حكومت نبوى و علوى ) را الگوى دموكراسى مطلوب معرفى كرده و فرموده اند : حكومت صدر اسلام ، يك رژيم دموكراسى بوده ، به گونه اى كه دموكراسى هاى امروزى نمى توانند مانند آن شوند.(140)
هم چنين در بيانى ديگر در اين خصوص مى فرمايند : ما مى خواهيم اسلام و حكومت اسلام را به نحوى كه شبيه صدر اسلام باشد اجرا كنيم تا غرب ، معنى درست دموكراسى را به آن حدى كه هست بفهمد تا تفاوت ميان دموكراسى موجود در اسلام و دموكراسى اصطلاحى مورد ادعاى دولتها آشكار شود. (141)
حضرت امام ، دموكراسى مطلوب را متكى بر قواعد و قوانين اسلامى معرفى كرده (142) و به همين دليل اين نوع دموكراسى را كاملتر از دموكراسى غربى مى دانند. (143) در نظر ايشان ، رژيم پيشنهادى ما كه نظير آن در غرب يافت نشده و نخواهد شد ممكن است شباهتهايى با دموكراسى غربى داشته باشد، اما آن دموكراسى كه ما مى خواهيم ايجاد كنيم در غرب وجود ندارد. (144) وبر اساس موازين و قوانين اسلامى اداره مى شود.(145)
حضرت امام ضمن اشاره به عدم تاسيس بناى دموكراسى مطلوب : فرموده اند : ما بعدها اگر توفيق پيدا كنيم به شرق و غرب اثبات مى كنيم كه دموكراسى مورد نظر ما، دموكراسى است نه آن چيزى كه در شرق و غرب به عنوان دموكراسى ارايه مى شود.(146)
لازم به ذكر است كه ايشان ضمن توجه به برداشتهاى گوناگون از اسلام ، بيان مى كنند كه : قوانين اساسى اسلام انعطاف ندارد؛ اما بسيارى از قوانين اسلام با نظرهاى خاصى انعطاف دارد و مى تواند همه انحناء دموكراسى را تضمين كند. (147)

fehrest page

back page