فهرست مطالب
مقدمه ناشر
پيشگفتار
بخش اول : مبانى سياست و حكومت مطلوب از منظر وصيت نامه سياسى - الهى امام
خمينى
تحليل محتواى وصيت نامه سياسى - الهى حضرت امام در رابطه با مبانى
سياست وحكومت مطلوب
1- استقلال
2- آزادى
3- حكومت اسلامى
4- عدالت اجتماعى
5- وحدت ميان مسلمين
6- يگانگى دين و سياست
7- حكومت عدل
8- ايجاد وحدت ميان بشريت
9- اجراى عادلانه قوانين
10- نجات بشريت
فصل اول : محتوا و اهداف سياست و حكومت مطلوب در وصيت نامه حضرت امام
الف - محتواى سياست مطلوب
ب - اهداف سياست مطلوب
فصل دوم : مبانى سياست و حكومت مطلوب در وصيت نامه حضرت امام
1- استقلال
الف -استقلال سياسى
ب -استقلال فرهنگى
ج - استقلال اقتصادى
2- عدالت اجتماعى
3- وحدت
4- مشاركت مردم
الف - مشاركت ، تكليف است نه حق
ب - زمينه و فضاى مشاركت
ج - عرصه هاى مشاركت
5 - خدمت به مردم
6 - خود باورى
7 - مسووليت محورى
8 - مردمى بودن
الف - مردمى بودن و مسوولين :
ب - سازگارى با مردم و جلب رضايت آنان :
9 - اقتصاد اسلامى
10 - يگانگى دين و سياست
نتيجه گيرى
بخش دوم : ولايت فقيه انتصاب الهى يا انتخاب مردمى
فصل اول : نظريات حضرت امام در خصوص انتصاب ولى فقيه از سوى
شارع
فصل سوم : روشى براى جمع ميان دو نظريه امام خمينى
نتيجه گيرى
بخش سوم : دموكراسى از ديدگاه حضرت امام خمينى
دموكراسى مطلوب از ديدگاه حضرت امام
نقد دموكراسى رايج
طراح نظام مبتنى بر دموكراسى مطلوب از ديدگاه امام خمينى (ره )
جمع بندى و استنتاجات نظرى
بخش چهارم : نخبگان مطلوب در ديدگاه امام خمينى
ويژگى هاى نخبگان مطلوب از ديدگاه امام خمينى (ره )
1 - اعتقاد و عمل به اسلام
2 - تعهد به جمهورى اسلامى و مصالح آن
3 - كسب رضايت مردم براى خدا
4 - محبوبيت مردمى
5 - انتقاد پذيرى
6 - خضوع در برابر قانون
7 - عمل در محدوده وظايف
8 - امانتدارى
9 -احترام به افكار عمومى
10 - تربيت اسلامى
11 - برخوردار با رفتارهاى غلط ساير مسؤ ولين
12 - ممانعت از تسلط اجنبى بر مملكت
13 - رفتار و اخلاق اسلامى
14 - ساده زيستى
15 - با تقوا
16 - اتكا به اراده ملت
17 - حسن سابقه
18 - سياستمدارى
19 - ارتباط با روحانيون
20 - حمايت از مستضعفان
21 - در دسترس مردم بودن
22 - استقلال
23 - توانايى اداره امور
24 - كار براى خدا
25 - تعلق به طبقه متوسط و يا ضعيف
26 - بر خوردارى از شرايط قانونى
27 - صداقت در عمل
28 - بصريت
29 - كاردانى
30 - قاطعيت انقلابى
31 - شناخت صحيح هويت جامعه
32 - استقامت در راه عقيده
33 - اتكا به مبانى معنوى
34 - تشبيه به رفتار ائمه معصومين عليهم السلام
35 - داشتن روحيه خدمتگزارى به مردم و كشور
36 - صالح بودن
37 - تقواى مالى
38 - شجاعت
39 - مردم دوستى
40 - تواضع به مردم
41 - عامل وحدت بودن
42 - دوستدار كشور بودن
43 - بر خوردارى از تحصيلات
44 - آشنايى با دين و مفاهيم آن
45 - تخصص
46 - به فكر منافع ملت بودن
47 - مشورت با كارشناسان
48 - تهذيب
49 - اعتقاد به مشاركت مردم
50 - محبت و اتحاد با ساير مسوولين
51 - عدم دلبستگى به مقام
52 - معرفى كردن اسلام صحيح به دنيا
53 - منتخب مردم بودن
54 - عدالت
55ويژگى هاى ولى فقيه و رهبر مطلوب نظام اسلامى در ديدگاه امام خمينى
مقدمه ناشر
بسم الله الرحمن الرحيم
انقلاب اسلامى ايران به عنوان شگرف ترين
تحول سياسى دهه هاى پايانى قرن بيستم بازتاب انديشه نورانى و استوار ابرمردى
است كه ديدگاههاى و آراى او، نه تنها در ايران كه در سراسر جهان تاءثيرات فراوان
و گوناگون بر جاى نهاده است .
امام خمينى به عنوان نظريه پردازى نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران و معمار آن ، در
زمينه نهاد سازى و تبين جهت گيريها و رويكردهاى سياسى ، دريايى از انديشه پديد
آورد كه از سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى نشاءت گرفته است .
بى ترديد، تدوين و تبين و ارائه به روز ديدگاههاى سياسى و حكومتى آن حضرت ،
راهگشاى تمامى انديشمندان و پژوهشگران خواهد بود كه در پى فهم دقيق و عميق انقلاب
اسلامى ايران و مقوله اسلام سياسى اند.
بر همين اساسى مركز اسناد انقلاب اسلامى به نشر كتاب حاضر كه از مجموعه هاى
ارزشمند در تبين نظرات سياسى حضرت امام است همت گماشت ، تا با چاپ اين اثر
پاسخگوى نيازهاى معرفتى نسل جوان و تشنگان شناخت مبانى انديشه و ديدگاههاى
سياسى حضرت امام باشد.
جا دارد كه از تلاشهاى مؤ لف محترم آقاى محمد صادق كوشكى قدردانى و از زحمات
ويراستاران و دست اندركاران نشر و آماده سازى در معاونت محترم انتشارت
كمال تقدير و تشكر به عمل آيد.
مركز اسناد انقلاب اسلامى
پيشگفتار
سياست و حكومت از جمله امورى است كه قدمت آنها همپايه تاريخ زندگى اجتماعى بشر است
؛ يعنى از هنگامى كه انسان نخستين ، زندگى جمعى خويش را پايه نهاد و دريافت كه
بقاى او در گرو زندگى با ديگران است . زندگى جمعى بشر، زمينه ساز درگيرى
انسانها بر سر فرصتها و خيرهاى محدود است و به همين علت انسان از همان ابتداى
تاريخ ، ضرورت وجود قانون و قدرت اجرايى آن را جهت پيشگيرى يا
حل اختلافات احساس كرد.
از سوى ديگر حس برترى جويى و قدرت طلبى او را بر آن داشت تا در صورت
داشتن امكانات ، قدرت خود را بر همنوعان اثبات كرده ، بر آنها مسلط شود.
با كنار هم قرار گرفتن دو امر فوق ، شكل ابتداى حكومت و سپس سياست صورت پذيرفت
و هم از اين روست كه پيشينه دو پديده سياست و حكومت را به اولين روزهاى زندگى
جمعى بشر باز مى گردانند. در اين ميان تمايز دو عنصر سياست و حكومت در عين
پيوستگى و يگانگى در عالم واقع را مى توان به خوبى احساس كرد. اين
تمايز حتى در ابتدائى ترين شكل زندگى جمعى بشر
قابل بازشناسى است .
حكومت عبارت است از نهادى مقتدر كه در عين تسلط بر جامعه ، به حفظ نظم و موجوديت آن
مى پردازد و سياست روشى است كه حكومت در انجام اين دو كار ويژه اساسى به كار مى
گيرد. بديهى است كه با رشد انسان و به تبع آن ، رشد جوامع بشرى و پيچيده تر
شدن روابط انسانى بر كار ويژه هاى حكومت نيز افزوده شده است و در اين
جهت ، سياستها نيز تنوع يافته اند.
اگر در جوامع نخستين ، اعمال خشونت و اجبار فيزيكى ، اولين و كار آمدترين سياستها به
شمار مى آمد، رفته رفته در طول تاريخ ، زندگى اجتماعى بشر، شاهد افزايش
سياستها در عين حفظ روشهاى اوليه بود. امرى كه از گسترش دانش و
تجربيات انسانى نشاءت گرفته و تاكنون نيز ادامه يافته است .
در هر حكومتى سه عنصر اساسى قابل
بازشناسى است :
اول - مبانى و اصولى كه آن حكومت بر اساس آنها
شكل گرفته است .
دوم - اهدافى كه آن حكومت براى خود فرض كرده و براى تحقق آنها تلاش مى كند.
سوم - روشهايى كه آن حكومت براى وصول
به آن اهداف در نظر داشته و به كار مى گيرد.
از اين جا كه مى توان نتيجه گرفت كه هر حكومت با توجه به مبانى و
اهدافى كه براى خود در نظر گرفته ، از گزينش سياست خاص خود و تعريف
و تبيين آن ناگزير است . چرا كه براى بنا نهادن حكومت بر يك سرى اصولى مشخص و
در پى آن وصول به اهدافى معين ، نمى توان از هر سياستى بهره گرفت ؛ چون ماهيت
حكومت همانند ظرف نيست كه بتوان هر سياستى را مظروف آن فرض كرد؛ بلكه قالبى
است كه بايد با محتواى خود سنخيت داشته باشد. اين قاعده را نمى توان در همه مدلهاى
حكومت صادق دانست ، خصوصا درباره عدل حكومتى اسلام ، آن هم با قرائت شيعى .
با توجه به اين كه در اين :.نوشتار، ارائه نظام حكومتى جزء شئون دين اسلام و مذهب
تشيع فرض شده است مركز اصلى بحث تبيين اين نظام و سياستهاى منطبق با آن خواهد
بود. هر چند كه متون و منابع اسلامى ، خصوصا منابع شيعى ، در حجم
قابل توجهى به تبيين و ارائه نظام حكومتى اسلام و معرفى سياستهاى منطبق با آن
پرداخته است ؛ اما دوران كمتر شاهد طرح اين نظريات بوده است . از اين روست كه مى
توان حضرت امام خمينى را محيى و مجدد ديدگاه حكومتى اسلام و شيعه دانست .
حضرت امام اين مجموعه نظريات را با دقت و با زبان روز طرح كردند. ايشان با شناخت
دقيق از جهان معاصر و نيازهاى آن ، قرائتى نوين از نظام حكومتى اسلام را پايه نهادند؛
قرائتى كه كاملا ريشه در منابع و متون اسلامى داشته و منطبق با برداشت معصومين از
نظام سياسى اسلام است و اطلاق صفت نوين به اين قرائت ، نه از سر
بدعت پندارى اين قرائت است و نه به دليل بى سابقه بودن آن . بلكه ناظر به اين
واقعيت است كه حضرت امام ، نظريه اسلامى را در عصرى مطرح ساختند كه به راستى
عصر سكولاريسم نام گرفته و نگاه بشر مدرن به حكومت دينى ، نگاهى بدبينانه و
توام با ترديد است و طبعا سخن گفتن از حكومت اسلامى در چنين عصرى ، بهره اى از
تازگى در خود دارد.
همان گونه كه پيشتر نيز به آن اشاره شد، مقصود اصلى اين نوشته ، به معرفى نظام
حكمتى اسلام و تبيين سياست سازگار با آن است . لذا با توجه به مطالب پيش گفته ؛
در آرا و نظريات حضرت امام خمينى به جستجوى نظريات اسلام درباره سياست و حكومت
مى پردازيم و در واقع قرائت حضرت امام از اسلام و تشيع ، محور اين نوشته قرار
گرفته است .
ديدگاههاى حضرت امام به علل ديگرى به جز علتى كه ذكر شد نيز
حائز اهميت بوده و قابليت آن را دارد تا منبعى براى ديدگاههاى سياسى اسلام باشد. چرا
كه حضرت امام علاوه بر تبحر در عرصه نظريه پردازى تفقه در متون اسلامى و
استنباط آراى دينى از آن در ميدان عمل نيز پيشگام بوده و تجربه رهبرى يك
انقلاب موفق و اداره يك نظام كارآمد طى سالهاى خطر 1357-1368 را به
عنوان پشتوانه عينى ديدگاههاى خود در اختيار داشته اند و همين امر نشانگر آن است كه
قرائت ايشان از حكومت و سياست ، در عين اتكا به منابع و متون دينى ، ناظر به واقعيات
صحنه عمل نيز بوده و امتحان خود را با موفقيت پشت سر نهاده است .
در مجمومه حاضر سعى بر آن قرار گرفته تا از منظر حضرت امام خمينى به دو پديده
مهم سياست و حكومت نگريسته شود. هر چند مقالات ارائه شده در اين مجموعه ، ناظر به
ابعاد مختلف مقوله سياست و حكومت اند، اما از محور واحد برخوردارند و آن طرح و تبيين
ساختار سياست و حكومت مطلوب حضرت امام است .
بديهى است كه اين مجموعه به هيچ وجه قادر به ارائه تصويرى دقيق از بناى عظيم
سياست و حكومت مطلوب حضرت امام نخواهد بود. بلكه تا سر حد امكان كوشيده است تا
تصاوير محدودى از ابعاد متنوع سياست و حكومت آرمان يايشان را فراروى دانش پژوهان
قرار دهد.
بخش اول اين مجموعه با عنوان مبانى سياست و حكومت مطلوب از ديدگاه امام
خمينى با تاكيد بر وصيت نامه سياسى ايشان تلاش مى كند تا
با كنكاش در وصيت نامه حضرت امام كه مى توان آن را چكيده نظريات سياسى
ايشان دانست به جستجوى مبانى سياست و حكومت مطلوب ايشان بپردازيد و روشن
سازد حضرت امام از چه مبانى اى جهت استوار ساختن بناى حكومت و سياست مطلوب خويش
بهره گرفته اند.
در بخش دوم به طرح يكى از مسائل راهبردى و ملموس نظام اسلامى يعنى ديدگاه حضرت
امام در خصوص انتصابى بودن ولايت فقيه يا انتخابى بودن آن پرداخته و ضمن طرح
مساءله كوشش شده تا با دقت در نظريات حضرت امام ، راه حلى براى آن ارائه شود؛ راه
حلى كه متضمن تمامى آراى ايشان در خصوص باشد.
بخش سوم تحت عنوان ((دموكراسى از ديدگاه حضرت امام خمينى )) به بررسى
ديدگاههاى ايشان درباره دموكراسى مطلوب و نقد دموكراسى موجود اختصاص يافته است
و در بخش چهارم ويژگى هاى نخبگان مطلوب حضرت امام عرصه شده است .
در تدوين اين مقالات سعى شده تا آراى حضرت امام درباره موضوعات مختلف سياسى و
حكومتى بدون كمترين دخل و تصرف در منظر محققان و علاقمندان انديشه هاى سياسى
اسلام مطرح شود. لذا اين مقالات قبل از آن كه داعيه دار اثبات ديدگاههاى حضرت امام
خمينى باشد، تلاشى است در جهت كنجكاو نمودن اذهان پژوهشگران و محققان حوزه هاى علوم
سياسى نسبت به وجود انديشه هاى مدون سياسى از ديدگاههاى اسلامى .
در پايان ضرورى است ضمن پذيرفتن مسووليت كليه خطاها و ضعف هاى مفهومى و
محتوايى مجموعه حاضر، از رياست معزز شوراى محترم كتاب ، معاونت محترم پژوهشى و
گروه انديشه سياسى مركز اسناد انقلاب اسلامى كه فراهم آمدن اين مجموعه ، وام دار دقت
نظر و مساعى ايشان است سپاسگزارى نمايم . از سوى ديگر شايسته است از كليه
كاركنان معاونت انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامى كه زحمت انتشار اين مجموعه را
پذيرفته اند. همچنين سركار خانم ريحانه درودى كه در بازنويسى و ماخذيابى
نگارنده را يارى كرده اند، قدردانى كرده و سلامتى و موفقيت آنان را از خداوند
متعال مسئلت كنم .
پيشاپيش مراتب امتنان خود را نسبت به كليه استادان و صاحب نظراتى كه با انتقاد خود،
نگارنده را در اصلاح معايب اين اثر يارى خواهند داد، ابراز مى كنم .
و الحمدلله رب العالمين محمد صادق كوشكى
بخش اول : مبانى سياست و حكومت مطلوب از منظر وصيت نامه سياسى - الهى امام
خمينى
تحليل محتواى وصيت نامه سياسى - الهى حضرت امام در رابطه با مبانى
سياست وحكومت مطلوب
يكى از روشهاى تحقق و استنباط در علوم انسانى ، با تاكيد بر علوم اجتماعى كه به
نوعى تكيه بر علم آمار دارد، تحليل محتواست . در اين روش پس از كمى كردن مفاهيم موجود
در متون ، تلاش مى شود تا با مقايسه كميتها، روابط معنى دار ميان كميتها كشف و در نهايت
استنباطات مفهومى انجام شود. البته بايد توجه داشت كه به علت عدم تطبيق
كامل ميان مفاهيم در حوزه علوم انسانى و كميت پذيرى ، امكان
تبديل كامل مفاهيم به كميت در اين حوزه از علوم وجود ندارد. از اين رو اين شيوه توانايى آن
را ندارد كه به عنوان اثبات كننده فرضيات وارد عرصه تحقيقات علوم انسانى شود.
اما اين امر مانع از آن نمى شود كه از اين روش به عنوان مويد و قرينه در اثبات
فرضيات و ادعاهايى كه در تحقيقات علوم اجتماعى مطرح مى شود، بهره گيرى نشود. هر
چند از اين روش بيشتر در حيطه متون مطبوعاتى استفاده مى شود اما به كار گيرى آن در
تحقيقى همانند نوشته حاضر بيشتر به آن دليل صورت گرفته تا به نوعى
نمايانگر تاءكيدات حضرت امام در متن وصيت نامه ايشان باشد. به اين معنى كه با
آمارگيرى تعدادى از مفاهيم به كار گرفته شده در وصيت نامه و مقايسه ميان آنها، كانون
توجهات ايشان را روى مفهوم يا مفاهيمى خاص به دست آوريم چرا كه كثرت به كار
گيرى و تاكيد بر يك مفهوم يا موضوع مى تواند نمايانگر حساسيت يا اهميت آن مفهوم يا
موضوع در نظر مؤ لف متن باشد. بر همين اساس ، در اين نوشته ، ده مفهوم محورى مرتبط
با مبانى سياست و حكومت ، از وصيت نامه حضرت امام گزينش شده و فراوانى هر يك در
متن وصيت نامه استخراج شده است . از آنجا كه ويژگى متون حضرت امام ، به كار گيرى
مترادفات و بهره گيرى از صنايع و ظرايف ادبى با توجه به محتوا و موضوع متن است
، لذا در مواردى مفاهيم نزديك به هم و مترادف در
ذيل يك عنوان كلى سازماندهى شده و مورد شمارش قرار گرفته اند كه در ادامه به
تفضيل به اين موارد و زير مجموعه هاى آن اشاره خواهد شد.
لازم به ذكر است كه با توجه به موضوع اصلى تحقيق كه مبانى سياست و حكومت در
وصيت نامه حضرت امام مى باشد، صرفا مفاهيمى مورد توجه است كه داراى دو ويژگى
اساسى باشد : نخست ارتباط داشتن با سياست و حكومت و ديگرى مطلوبيت آن مفهوم از منظر
حضرت امام
1- استقلال
اين مفهوم و زير مجموعه هاى آن بيشترين ميزان تكرار و تاكيد را در وصيت نامه امام ، از
ميان ده مفهوم گزينش شده ، به خود اختصاص داده است سى و نه مورد. از
جمله مفاهيم و تعابيرى كه در ذيل عنوان كلى استقلال گرد آمده اند مى توان به اينها
اشاره كرد : خودكفايى ، نفى وابستگى ، نفى سلطه غرب و شرق ، نفى شرق زدگى و
غربزدگى .
2- آزادى
از مجموع شانزده موردى كه به آزادى اشاره شده است چهار مورد در معناى آزادى منفى
آزادى به شكل ، آزادى مخرب ، آزادى در منكرات ، آزادى از ديدگاه دشمن و
دوازده مورد در مثبت آن به كار رفته است . قابل توجه آن كه در بيشتر از شش مورد از
دوازده مورد معناى آزادى مثبت مفهوم آزادى در كنار مفهوم
استقلال و توام با آن استفاده شده است .
3- حكومت اسلامى
حكومت اسلامى و ساير تعابير مترادف ، نظير حكومت الهى ، امانت الهى و حكومت الله ؛
مجموعا يازده بار در وصيت نامه امام مورد تاكيد قرار گرفته است .
4- عدالت اجتماعى
اين مفهوم بدون مترادف و مشابه شش مورد در وصيت نامه استفاده شده است .
5- وحدت ميان مسلمين
وحدت بين مسلمين و اتحاد ميان ملتهاى اسلامى و مسلمان نيز شش بار در متن وصيت نامه به
كار رفته است .
6- يگانگى دين و سياست
تاكيد بر تعامل و يگانگى دين و سياست و جدايى ناپذيرى اين دو مقوله ، در شش جاى
وصيت نامه حضرت امام ديده مى شود.
7- حكومت عدل
در چهار مورد، حضرت امام صفت عدل يا عدل الهى را براى توصيف حكومت مورد نظر خود در
وصيت نامه به كار گرفته اند. بديهى است كه اين مفهوم ، تفاوت
قابل توجهى با مفهوم عدالت اجتماعى داشته و
قابل خلط با آن نيست .
8- ايجاد وحدت ميان بشريت
حضرت امام در وصيت نامه خويش علاوه بر مفهوم وحدت ميان مسلمانان ، در سه مورد از ايجاد
وحدت ميان بشريت و همه انسانها ياد كرده اند.
9- اجراى عادلانه قوانين
اين مفهوم به دو صورت در متن وصيت نامه ديده مى شود : نخست اجراى عادلانه قوانين
با تاكيد بر عادلانه بودن و ديگر اجراى قوانين ، در مجموع دو بار از اين
مفهوم در وصيت نامه ياد شده است .
10- نجات بشريت
نجات بشريت از قيودى كه او را به نابودى مى كشاند و نجات بشريت ، تعبيرى است
كه مجموعا دو بار در وصيت نامه حضرت امام بكار رفته است .
نمودار شماره 1 به تصوير يافته هاى تحليل محتوا و موارد فوق الذكر اختصاص
يافته است كه شامل مقايسه ميان فراوانى مفاهيم ده گانه مرتبط با مبانى سياست و حكومت
مطلوب در وصيت نامه امام مى باشد.
فصل اول : محتوا و اهداف سياست و حكومت مطلوب در وصيت نامه حضرت امام
براى شناخت مبانى سياست و حكومت مطلوب از منظر وصيت نامه حضرت امام ، نخست لازم است
تعريفى را كه ايشان از سياست وصيت نامه حكومت وصيت نامه محتواى آن ارائه كرده اند،
مورد بررسى قرار گيرد وصيت نامه سپس سياست انتظار مى رود پرداخته
شود. چون مجموعه مبانى وصيت نامه اصولى كه حضرت امام براى سياست وصيت
نامه حكومت تعريف كرده اند، به هيچ روى ، با سياست وصيت نامه حكومت به معناى رايج و
عرفى آن همخوانى نداشته وصيت نامه حتى غير عقلايى به نظر مى رسد و عدم ارائه
قرائت حضرت امام از دو مقوله سياست و حكومت قطعا باعث كج تابى و مغالطه در فهم
نظريات ايشان خواهد شد.
الف - محتواى سياست مطلوب
به نظر امام سياست به منزله مجموعه روشهايى است كه حكومت به منظور
وصول به اهداف خود در پيش مى گيرد. با توجه به اين تعريف ، سياست در حكومت
مطلوب ايشان عبارت است از : اجراى قوانين بر معيار قسط و
عدل ، جلوگيرى از ستمگرى و حكومت جائرانه ، بسط عدالت فردى و اجتماعى ، ممانعت از
فساد و فحشا و انواع كج رويها، تاءمين و حفظ آزادى بر معيار
عقل و عدل و استقلال و خودكفائى ، جلوگيرى از استعمار، استثمار و استعباد و اجراى حدود و
قصاص و تعزيرات بر مبناى عدل ، به منظور جلوگيرى از تباهى جامعه و راهبرى آن بر
طبق موازين عقل و عدل و انصاف (1)
موارد فوق در واقع استراتژى سياست كلان و مطلوب حضرت امام است . چرا كه روشهاى
عملى و اجرايى استراتژيهاى فوق الذكر با توجه به شرايط جامعه از لحاظ زمانى ،
فرهنگى و بين المللى متفاوت خواهد بود.
حال مقايسه اين ديدگاه و ديدگاه رايج و فراگير در خصوص سياست ككه عنصر محورى
آن را مقوله قدرت و تاءمين و حفظ و بسط دامنه آن
تشكيل مى دهد، نمايانگر اوج تفاوت در ميان دو بينش سكولار و دينى خواهد بود. در سياست
مطلوب حضرت امام ، قدرت ، نقش ابزارى داشته و صرفا جهت استراتژيها مورد نياز است
؛ در حالى كه در سياست رايج در عصر جديد بعد از رنسانس قدرت ، از
مطلوبيت ذاتى برخوردار بوده و در عين ابزار بودن ، هدف نيز به شمار مى آيد.
ب - اهداف سياست مطلوب
با توجه به آنچه در باب محتواى سياست از ديد حضرت امام ذكر شد، درك تصويرى
كه ايشان از اهداف چنين سياستى مطرح كرده اند، ساده تر خواهد بود. نكته
قابل توجه در مجموعه اهدافى كه ايشان براى سياست آرمانى خود ترسيم كرده اند،
فراملى و جهاد شمول بودن اين اهداف است .
ايشان همانگونه كه سياست مطلوب را در حصار تنگ مليت و مرزهاى جغرافيايى و سياسى
محدود نكرده اند، اهداف سياست مطلوب را نيز در بعدى جهانى و فرامرزى ترسيم كرده
اند. در نظر ايشان حكومت عدل الهى به معناى نهادى كه مجرى سياستهاى پيش گفته است
از آرمانهاى مقدس قرآن به شمار مى رود. (2)
در واقع حكومت مطلوب به منزله ابزارى است كه به وسيله آن امكان پياده كردن
استراتژيهاى مورد نظر فراهم مى آيد و در نتيجه اهداف
ذيل محقق مى شود : كوتاه شدن دست ابر قدرتها و جنايتكاران تاريخ از سر مظلومان
و ستمديدگان جهان (3)، رها شدن بشر از امام
اغلال و بردگى ها، (4)رهايى انسان از شر شياطين و طاغوتها و رساندن جهان به
قسط و عدل و سپردن حكومت به دست اولياءالله (5) و برقرارى وحدت ميان مسلمانان و
بلكه تمامى انسانها (6). چنين نگرشى به اهداف سياست قطعا با نگرشهاى
رايج در خصوص اهداف سياست مغايرت ذاتى و اصولى دارد. با ادامه چنين منظورى از
سياست است ككه مى توان به مقصود حضرت امام از يگانگى و در آميختگى دين و سياست
پى برد.
با در نظر گرفتن چنين قرائتى از سياست در دو منظر محتوا و هدف محققا
شكل خاصى از حكومت امكان اجرا و تحقق چنين سياستى را خواهد داشت . به نظر حضرت امام
تشكيل چنين حكومتى از جمله راههاى پياده كردن دستورات قرآن به شمار مى
آيد(7). اين حكومت عامل سعادت مردم در دنيا و آخرت بود و انسان را به
كمال مطلوب مى رساند. (8) از جمله كار ويژه هايى كه حضرت امام براى چنين حكومتى
بر شمرده اند مى توان به موارد ذيل اشاره نمود:
مبارزه با تجاوزها، ستمگريها وصيت نامه فسادها و (9)تاءمين منافع مستضعفين و
جلوگيرى از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعى (10).
حضرت امام براى توصيف چنين حكومتى ، از تعابيرى مانند حكومت
عدل (11)، حكومت اسلامى (12)و حكومت حق (13)بهره گرفته اند. ايشان براى
توصيف تاكتيكها و سياستهاى فردى كه حكومت مطلوب براى اجراى سياستهاى كلان و
استراتژيهاى پيش گفته بكار خواهد گرفت از تعبير سياست سالم (14) استفاده كرده
اند كه به معناى ناسالم بودن سياستهاى شناخته شده بشرى است . از جمع بندى مطالب
اين فصل مى توان چنين نتيجه گرفت كه سياست و حكومت مطلوب حضرت امام داراى
ويژگى هايى به اين شرح است .
1- سعادت محور بودن 2- متولى دنيا و آخرت انسان بودن 3- جهان
شمول و فراگير بودن عدم محدويت در ناسيوناليسم و ملى گرايى .
فصل دوم : مبانى سياست و حكومت مطلوب در وصيت نامه حضرت امام
فصل حاضر به تبين مبانى سياست و حكومت مطلوب در وصيت نامه امام خمينى اختصاص
يافته است . تذكر اين نكته ضرورى است كه مبانى و اصولى كه در ادامه به تبين آنها
پرداخته خواهد شد بدون هيچ گونه ترتيب منطقى شده اند و تقدم و تاءخر مواردى خاص
نمايانگر اهميت يا بى اهميتى آن مورد نيست . همچنين بايد توجه داشت برخى از موارد كه
در اين فصل تحت عنوان مبانى از آن ياد مى شود در
فصل نخست اين بخش در ذيل عنوان سياستهاى مطلوب و يا كار ويژه هاى حكومت
اسلامى آمده اند علت اين يگانگى و اشتراك اشتراك ميان برخى مبانى و
سياستها و كار ويژه آن است كه رابطه اى تعاملى ميان مبانى و ساختارهايى كه
بر اين بنا شده است (15)وجود دارد كه به توليد ساختارها بر اساس مبانى و اوسط
آن ها از يك سو و باز توليد ساختارها از سوى ديگر مى انجامد.
مبانى سياست و حكومت مطلوب در وصيت نامه حضرت امام عبارتند از:
1- استقلال
از جمله اساسى ترين مبانى و اصولى كه بنا به وصيت نامه حضرت امام بايد پايه و
مبناى سياست و حكومت مطلوب قرار داده شود، مفهوم
استقلال است . همان گونه كه در فصل يكم اين بخش آمده بيشترين تاكيد در خصوص
مسائل سياسى در وصيت نامه حضرت امام به مقوله
استقلال اختصاص پيدا كرده است .
در نظر امام استقلال در سه بعد تجلى پيدا مى كند: الف -
استقلال سياسى ب - استقلال فرهنگى ج - استقلال اقتصادى .
از وصيت نامه ايشان چنين استفاده مى شود كه تقدم زمانى با
استقلال سياسى است و كسب استقلال اقتصادى و فرهنگى در اولويتهاى دوم و سوم زمانى
قرار دارد؛ اما از منظر اولويت ارزشى استقلال سياسى و فرهنگى مقدم بر
استقلال اقتصادى اند.
ديدگاههاى حضرت امام در خصوص ابعاد سه گانه
استقلال به اين شرح است :
الف -استقلال سياسى
توجه و دقت نظر حضرت امام در جريانات و اوضاع بين المللى جهان باعث گرديد تا
ايشان نگرشهاى خود در حوزه سياست را مبتنى بر مفروضاتى واقع بينانه بنا نهند. از
جمله اين مفروضات تاكيد بر قدرتهاى استعمارگر بيگانه و به
دنبال آن حاكميت نظام دو قطبى بر جهان و تاءثيرات عمده آن دو بر روند سرنوشت
بشريت ، جهان اسلام و كشور ايران بوده است .
ايشان در بخشهاى مختلف وصيت نامه ونيز در اكثر پيامها و سخنان خود بر نقش
استعمارگران و ابر قدرتها در رقم زدن سرنوشت ناخوشايند كنونى براى مستضعفان
جهان ، مسلمانان و مردم ايران تاكيد كرده ، ضمن نكوهش تسلط ابر قدرتها بر سياستها،
مقدارت و حكومتهاى كشورهاى اسلامى و بندگى و سر سپردگى سياستمداران و حاكمان ،
اكثر قريب به اتفاق ممالك مسلمانان در برابر سلطه گران جهانى ، به نفى و رد چنين
مناسباتى مى پردازند.
در چنين بسترى است كه ايشان ضمن بر شمردن نتايج عدم
استقلال سياسى ، ضرورت استقلال سياسى جهان اسلام و خصوصا ايران اسلامى را تبين
كرده اند. ايشان وابستگى نظامهاى اسلامى به غرب و شرق را
عامل بدبختى مسلمانان دانسته (16)و بر كوتاه كردن دست استعمارگران خارجى
(17) و ستمگران و جهانخواران از كشور ايران (18) تاكيد مى كنند.
دخالت سفارتخانه هاى كشورهاى استعمارى در تعيين دولتها و مجالس فرمايشى در
ايران قبل از انقلاب (19) از نمونه نتايج وابستگى سياسى اى است كه حضرت امام
بارها به زشتى و نادرستى چنين مسايلى اشاره نموده اند. اهميت
استقلال سياسى در نظر حضرت امام به حدى است كه ايشان در وصيت نامه خود از آن به
عنوان راه مستقيم الهى كه نافى وابستگى به شرق ملحد و غرب ستمگر كافر است تعبير
كرده ، پايبندى به آن را به ملت ايران و ساير ملتهاى شريف و ستمديده توصيه
فرموده اند (20)
عدم وابستگى به شرق و غرب و رد پذيرش سلطه دو ابر قدرت حاضر در صحنه بين
الملل در زمانى كه تقريبا تمامى كشورهاى جهان جزء اقمار يكى از دو قطب غرب يا
شرق به شمار مى آمدند از جمله تاءكيداتى است كه در وصيت نامه حضرت امام
وجود دارد.
ب -استقلال فرهنگى
عنصر محورى اين بعد از استقلال ، نفى غرب زدگى و شرق زدگى است . شرف زدگى
در زمره تعابيرى است كه بخشهاى عمده اى از وصيت نامه حضرت امام به آن اختصاص
يافته است . مقصود ايشان از شرق زدگى و غرب زدگى ، كنار گذاشتن فرهنگ خودى و
تعلق خاطر و تسليم در برابر يكى از دو فرهنگ غالب آن روزگار بوده است .
به نظر ايشان قدرتهاى شرقى و غربى كارى كردند كه مردم كشورهاى استعمار
زده ، خود، فرهنگ ، قدرت و داشته هاى خود را هيچ انگاشته و در برابر همه چيز بيگانه
، سر تسليم فرود آورند. (21) از آن جا كه عنصر اساسى مقاومت يك ملت يا جامعه در
برابر تسلط سياسى و اقتصادى بيگانه ، فرهنگ آن ملت يا جامعه است ، لذا حذف اين
عنصر باعث مى شود تا قدرتهاى سلطه گر و استعمارى ، نيروى مقاومى را در برابر
خود نديده و به سهولت به اهداف اقتصادى و سياسى خود در ميان ملت مغلوب دست پيدا
كنند.
آن چنان كه از متن وصيت نامه حضرت امام استفاده مى شود، ايشان با دقت نظر در اين
استراتژى برترى جويانه قدرتهاى بزرگ ، ضمن بر شمردن پيامدهاى منفى چنين
رويدادى براى ملتها تحت سلطه ، روشهاى اجرايى چنين استراتژيهاى را نيز در وصيت
نامه خويش تبيين كرده اند تا ضمن آشنا ساختن مخاطبين خود با چنين خطرى ، شيوه هاى نفوذ
و عملكرد آن را نيز توضيح داده و روشهاى مقابله با آن را به آنان بياموزند. از جمله
اساسى ترين روشهاى سلطه جويى فرهنگى استعمارگران در ميان جوامع بوده است . در
چنين مراكز آموزشى ، ابتدا فرهنگ و تمدن خودى به عنوان امور سنتى و ارتجاعى و نا
كارآمد معرفى شده و سپس تقليد كوركورانه از شرق و غرب به عنوان يگانه جانشين آن
مطرح مى گرديد و دست پرورده هاى چنين مراكزى به نوبه خود به نويسندگان و
عالمانى بدل مى شدند كه با تفاخر به غرب زدگى يا شرق زدگى خود. فرهنگ و
تمدن بومى را به باد انتقاد گرفته و سركوب و منزوى مى ساختند.(22) نويسندگان
به اصطلاح روشنفكرانى كه به جاى آنكه در فكر
استقلال و آزادى كشور و ملت خود باشند به سوى يكى از دو قطب جهانى گرايش داشتند.
(23)
از ديگر مجارى نفوذ و ترويج وابستگى فرهنگى و به تعبير حضرت امام ، ابزارهاى مؤ
ثر در تباهى و تخدير ملتها و خصوصا نسل جوان در صد ساله اخير، راديو، تلويزيون
، سينما و تئاتر (24) بوده است . در ديدگاه ايشان فيلم هاى سينما و تلويزيون
از فرآوردهاى غرب يا شرق بود كه طبقه جوان را از مسير عادى زندگى و كار و صنعت و
توليد و دانش منحرف و به سوى بى خبرى از خويش و بدبينى نسبت به فرهنگ كشور
خود سوق مى داد. (25) حضرت امام راه كسب
استقلال فرهنگى و مقابله با مسائل و مشكلات فوق را، اداره دانشگاهها و مراكز تعليم و
تربيت به وسيله برنامه هاى اسلامى و ملى كه كودكان و نوجوانان و جوانان را در راه
منافع كشور تربيت كند، عنوان كرده (26) و سلامت و بقاى
استقلال فرهنگى را در گرو حفاظت از دانشگاهها و مراكز تعليم و تربيت در برابر نفوذ
عناصر منحرف غرب زده و شرق زده دانسته اند (27)
ج - استقلال اقتصادى
استقلال اقتصادى (28) از آنجا داراى اهميت است كه بدون آن كسب
استقلال فرهنگى و سياسى ممكن نخواهد بود و در واقع از مهمترين روشهاى حفاظت از
استقلال سياسى و فرهنگى ، كسب استقلال اقتصادى است . به نظر حضرت امام
قدرتهايى كه قصد به بردگى كشاندن ساير ملتها را دارند با عقب مانده نگه داشتن آن
ملتها، بازار كالاهاى خود را فراهم مى آورند.(29)
نتيجه چنين حالتى وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم ساختن طبقه جوان با
اقسام اجناس وارداتى از قبيل ابزار آرايشى و تزئينات و تجملات و بازيهاى كودكانه و
مصرفى باآوردن خانواده هاست . (30) حضرت امام در وصيت نامه خود را چنين
تاكيد كرده اند كه : مادامى كه در احتياجات صنايع پيشرفته ، دست خود را پيش
ديگران دراز كنيد و به دريوزگى عمر را بگذرانيد قدرت ابتكار و پيشرفت در اختراعات
در شما شكوفا نخواهد شد. (31) و براى
وصول به استقلال اقتصادى و خود كفايى توصيه كرده اند ككه : اگر مصرف
كالاها ساخت جهانخواران تحريم شود و به كوشش و سعى در راه ابتكار افزوده شود اميد
است كشور خودكفا شده و از دريوزگى آنان نجات يابد. (32) و بر
دولتها و دست اندركاران است كه در حال حاضر و آينده از متخصصين خود قدردانى كنند و
آنان را با كمكهاى مادى و معنوى تشويق به كار كنند و از ورود كالاهاى مصرفى و خانه
برانداز جلوگيرى كرده و به آن چه دارند قناعت كنند تا خود سازنده همه مايحتاج خود
شوند. (33)
در مجموع مى توان وصيت حضرت امام در خصوص
استقلال را در اين جمله خلاصه نمود : وصيت من به همه آن است كه با ياد خداى
متعال به سوى خود شناسى و خودكفايى و استقلال با همه ابعادش به پيش
رويد.(34) در نظر ايشان عامل اصلى
استقلال كشورو جامعه نجات آن از ننگ وابستگيها و پيوستگيها به قدرتهاى
استعمارگر، وفادارى به اسلام است . (35) اين ميزان تاكيد حضرت امام در متن
مهمى مانند وصيت نامه سياسى - الهى ناشى از تعاليم قرآنى
اهل بيت - عليهم السلام - است . تعاليمى كه هيچ طريقى را براى تسلط كفار بر مومنان
قرار نداده است . (36)
2- عدالت اجتماعى
از جمله مبانى سياست و حكومت مطلوب كه در وصيت نامه سياسى - الهى حضرت امام به آن
اشاره شده ، عدالت اجتماعى است . در ديدگاه حضرت امام اهميت اين مقوله به حدى است كه
ايشان انگيزه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در
تشكيل حكومت را بسط عدالت اجتماعى مى دانند. (37) به نظر ايشان تاءسيس حكومت حق
براى عدالت اجتماعى همان امرى است كه پيامبر اسلام و اوصياى معصومش و ساير انبياى
الهى براى تحقق آن فعاليت مى كردند و از اين روست كه ايشان تلاش براى اقامه
عدالت اجتماعى توسط حكومت صالحه را از بزرگترين واجبات و عبادات شمرده اند.
(38)
حضرت امام عدالت اجتماعى را لازمه يك رژيم و حكومت سالم مى دانند(39) و هم از اين
روست كه در وصيت نامه خويش بارها بر عدالت اجتماعى تاكيد نموده ، تلاش در جهت
بسط و اقامه آن را توصيه فرموده اند.
رفع تبعيضها و اختلافات طبقاتى ناشى از مناسبات ظالمانه و نه هر اختلاف و
تبعيض و كم كردن فاصله امكاناتى روستاها و مناطقى محروم شهرى با مناطق
برخوردار از امكانات ، از جمله مصاديق اجرا و اقامه عدالت اجتماعى است كه در وصيت نامه
حضرت امام به آن اشاره شده است .
با توجه به اين امر كه حضرت امام ، اقامه عدالت اجتماعى را از جمله انگيزه هاى اساسى
پيامبران و اولياى خدا جهت تشكيل حكومت عنوان كرده اند، مى توان به اين نتيجه رسيد كه
تنها حكومتى مى تواند اقامه عدالت اجتماعى باشد؛ كه شالوده آن بر عدالت استوار
باشد؛ همان گونه كه ساختار حكومت نبوى و علوى بر پايه عدالت نبوى و علوى بنيان
نهاده شده بود. اين ديدگاه حضرت امام دقيقا بازتاب ديدگاه قرآن در خصوص قسط و
عدل است ؛ چرا كه خداوند ثمره عملى بعثت انبيا و
نزول كتاب و ميزان و حديد را اقامه قسط در ميان مردم بيان فرموده است .(40)
3- وحدت
وحدت به عنوان يكى از مبانى سياست و حكومت مطلوب ، به سه معنى در وصيت نامه
حضرت امام به كار برده شده است : نخست - وحدت ميان اقشار مختلف مردم ، خصوصا اقشار
و طبقاتى كه در زمره نخبگان فكرى و علمى جامعه محسوب مى شوند؛ مانند دانشگاهيان و
علماى حوزه . دوم - وحدت حوزه ميان مردم و مسؤ ولين نظام . سوم - وحدت ميان دولتمردان .
حضرت امام در وصيت نامه خويش وحدت را يكى از رموز بقاى انقلاب اسلامى دانسته اند.
(41)
همچنين از جمله دلائل پيروزى انقلاب را وحدت كلمه مردم با انگيزه الهى عنوان كرده
اند.(42) بر همين اساس مقوله وحدت از جمله مبانى سياست و حكومت مطلوب از منظر وصيت
نامه حضرت امام معروفى شده است . حضرت امام ثمره اين اتحاد و تعاون ميان مردم را
ترقى و تعالى كشور اسلامى معرفى كرده اند. (43)
با توجه به اهميت و نقش مثبت وحدت در بناى سياست و حكومت مطلوب است كه حضرت امام
بارها در وصيت نامه خويش مردم و مسؤ ولان را به افزايش وحدت و انسجام ميان خويش و
خنثى كردن تبليغات تفرقه افكن و خانه برانداز دشمن دعوت فرموده اند. (44)
بديهى است كه هر چه ميزان اختلاف و تفرقه در ميان و مسؤ ولين يك نظام بيشتر باشد
ميزان آسيب پذيرى آن حكومت افزايش يافته و در نهايت سقوط آن حكومت را در پى خواهد
داشت و در طرف مقابل ، پيوستگى و اتحاد ميان مردم از يكسو و ميان مردم يا مسؤ ولين با
يكديگر از سوى ديگر به استحكام حكومت و جامعه منجر مى شود.
اين اتحاد مردمى به صورتى خود جوش و فارغ از هر گونه اجبار به ثمر مى رسد و
در اين صورت است كه مردم مى توانند دستاوردهاى مثبت اتحاد خويش را مشاهده كنند؛ در
حالى كه اتحاد اجبارى و يكنواخت و يك شكل كردن و يكسان خواستن مردم ، نامى جز
ديكتاتورى و سلطه گرى ندارد. معنى اتحاد، كنار هم بودن است در حالى كه كنار هم
گذاردن به واسطه نفى انتخاب و اجبارى بودن هيچگاه نتايج مثبت اتحاد را
در پى نخواهد داشت و حتى ممكن است نقض غرض شده و زمينه هاى مساعد براى پذيرش
وحدت و انسجام را از بين ببرد.
4- مشاركت مردم
از گسترده ترين مبانى و اصولى كه در وصيت نامه حضرت امام جهت بناى سياست و حكومت
مطلوب ، به آن سفارش شده مشاركت مردمى است . تاكيد فراوان حضرت امام بر اين مقوله
نمايانگر ميزان توجه و اهتمام ايشان به اين
اصل اساسى در بنيان نهادن حكومت آرمانى مد نظر ايشان است .
حضرت امام پايه ريزى نظام جمهورى اسلامى را به دست تواناى ملت متعهد دانسته اند.
(45) همين جمله مى تواند نشان دهنده نقش و اهميت مشاركت مردمى در تاءسيس حكومت و
سياست مطلوب باشد. در خصوص مشاركت مردمى رهنمودهاى متنوعى در وصيت نامه حضرت
امام بيان شده است كه به شكل زير قابل ، جمع بندى و ارائه خواهد بود:
الف - مشاركت ، تكليف است نه حق
ديدگاه حاكم بر وصيت نامه حضرت امام بر اين امر دلالت مى كند كه مردم مسلمان مكلف
به مشاركت هستند و بر خلاف ديدگاه رايج در تمدن معاصر غرب كه مشاركت را حق مردم
مى شمارد، حضرت امام مشاركت مردم در عرصه هاى مرتبط با حكومت را در زمره واجبات
(46) شمرده و از عباراتى مانند : وظيفه شرعى ، (47) مكلف ، (48) لازم است ،
(49) و بايد (50) در توصيف چگونگى مشاركت بهره جسته اند و عدم مشاركت مردم در
مواقعى كه مى بايد مشاركت نمانيد را در عداد گناهان بزرگ نابخشودنى (51) و در
بعضى مواقع گناه كبيره و در راس همه گناهان (52) شمرده اند.
چنين نگرشى كه ملهم از نگرشى يگانگى دين و سياست است به مقوله
مشاركت در وصيت نامه حضرت امام باعث شده تا در اين نوشته ، مشاركت مردم
در امور سياسى و حكومتى ، تكليف غيرقابل گذشت براى آنها و نه صرفا حقى كه امكان
استفاده از آن براى مردم داشته باشد، دانسته شود. البته بايد توجه چهارچوب تكليف
را در برابر وسعت و استطاعت شخص قرار مى دهد و از اين روست كه حضرت امام نيز لزوم
مشاركت مردم در امور سياسى و حكومتى را به ميزان توان و امكانات آنها منوط دانسته اند.
(53)
ب - زمينه و فضاى مشاركت
هرچند در نگرش حضرت امام . مشاركت در سياست و حكومت وظيفه مردم است ، اما فراهم بودن
زمينه و فضاى لازم جهت مشاركت ، شرط لازم جهت مكلف نمودن مردم به مشاركت است . يعنى
تا زمانى ككه موانع مشاركت مردم موجود بوده و فضاى آزاد براى دخالت همه طبقات مردم
مهيا نباشد مردم ، مكلف به مشاركت سياسى به گونه اى ككه مد نظر حضرت امام
است نيستند و اين تكليف بعد از رفع موانع و ايجاد فضاى آزاد مشاركت بر عهده
مردم نهاده خواهد شد.(54)
ج - عرصه هاى مشاركت
در وصيت نامه حضرت امام ، در عرصه هاى متنوعى جهت مشاركت مردمى معين شده اند كه
براى آنها نشان دهنده اين واقعيت است كه اين موارد از باب
تمثيل ارائه نشده اند بلكه مشخص كننده تمامى حيطه ها و مسائلى است كه مردم امكان
مشاركت در آنها را دارا مى باشند. اين عرصه عبارتند از :
ج - 1 - انتخابات : از جمله سرنوشت سازترين عرصه هاى مشاركت مردمى در حكومت مطلوب
حضرت امام ، انتخابات است . همه پرسى ها، گزينش خبرگان رهبرى ، رئيس جمهورى ،
نمايندگان مجلس و اعضاى شوراى اسلامى بر عهده مردم گذاشته شده و ايشان حضور در
همه انتخابات را به ملت وصيت كرده اند (55) و مسامحه در امر انتخابات را در برخى
مواقع در رديف گناهان كبيره و در راس همه گناهان بر شمرده اند.(56)
ج - 2- حفاظت و پاسدارى از حكومت و نظام : دومين پهنه اى كه وصيت نامه حضرت امام ،
مشاركت مردمى در آن لازم دانسته است : حفاظت و حراست از نظام و حكومت است .
ج - 2 - حفاظت و پاسدارى از حكومت و نظام : دومين پهنه اى كه وصيت نامه حضرت امام ،
مشاركت مردمى در آن را لازم دانسته است ، حفاظت و حراست از نظام و حكومت است . چنين امرى
مستلزم آن است كه عملكرد نظام و مسؤ ولين آن به گونه اى باشد كه مردم ، نظام را از
خود دانسته و در راه حفظ و حراست از آن آماده مشاركت باشند.
طبيعتا تا زمانى كه اين زمينه نشود، نمى توان از مردم انتظار مشاركت در امرى خطير و
پرهزينه مانند دفاع از نظام داشت . بر همين مبناست كه حضرت امام انقلاب را از آن همه
ملت اسلامى دانسته ، حفظ آن را بر همگان فريضه مى دانند (57) و تلاش و كوشش در
راه حفظ حكومت اسلامى (58) و حفاظت و پاسدارى از انقلاب و جمهورى اسلامى را از ملت
ايران و عموم مسلمين ، طلب مى كنند.(59)
ج - 4 - برخورد با خطاها و تخلفات : اين عرصه از مشاركت دقيقا منطبق با مفهوم دينى
نهى از منكر است . مردمى كه مكلف به حفظ نظام و تلاش در راه
حل مشكلات آن شده اند اين حق را دارند و بالاتر از آن مكلفند تا با هر گونه عملكرد
تندرست و خلاف قانون و شرع ، مخالفت كرده ، خواستار اصلاح آن شوند. حضرت امام در
وصيت نامه خود به دقت به اين موضوع پرداخته و مراتب دخالت مردم در برخورد با
تخلفات و قانون شكنيها و خطاها و چگونگى دخالت را ياد آور شده اند.به عنوان
مثال ، ورود نيروهاى مسلح به بازيهاى سياسى (تعبير از حضرت امام است ) و گروهها و
احزاب ، طبق قانون و نظر حضرت امام ممنوع است . در اين رابطه ايشان به صراحت از ملت
به عنوان وظيفه شرعى (در كنار دولت و مجلس ) مى خواهند كه در صورت مشاهده چنين
تخلفى (ورود نيروهاى مسلح به بازيهاى سياسى و يا عضويت در گروهها و احزاب )
به مخالفت با آن برخيزند.(60)
همچنين در خصوص چگونگى و مراتب در برخورد با خطاها و تخلفات مى توان به اين
بخش از وصيت نامه استناد كرد : مردم و جوانان حرب اللهى اگر به مواردى خلاف
اسلام و عفت عمومى و مصالح كشور در حوزه فرهنگ برخورد كردند، به دستگاههاى
مربوطه رجوع كنند و اگر آن دستگاهها كوتاهى نمودند خودشان مكلف به جلوگيرى
هستند و اگر قاطعانه جلوگيرى نشود همه مسوولند.(61)
مطابق اين دستورالعمل مراتب دخالت مردم در برخورد با تخلفات را مى توان به اين
شرح برشمرد : نخست - اطلاع از تخلف ، دوم - ارجاع تخلف به دستگاههايى كه قانونا
موظف به برخورد با آن تخلف هستند، سوم - پى گيرى رفتار دستگاه مربوطه با
متخلف و كشف كوتاهى دستگاه مربوط در برخورد با متخلف (در صورت انجام كوتاهى )
چهارم - برخورد مستقيم مردم با متخلف ، در صورت مشاهده قصور دستگاه موظف به
برخورد با متخلف .
نكته قابل توجه اين كه به نظر حضرت امام برخورد مردم با تخلفات و خطاها وظيفه
شرعى و تكليف آنها محسوب مى شود و طبيعى است كه در حكومت مطلوب ، هيچ كس به خود
اجازه مقابله با انجام وظيفه شرعى توسط مردم را نخواهد داد.
ج - 5 - تحقق محتواى حكومت اسلامى : حضرت امام كوشش در راه تحقق محتواى حكومت اسلامى
(62) و عملى ساختن آن را از جمله عرصه هاى مشاركت مردم در حكومت اسلامى مطلوب خود
دانسته اند. نكته اى كه از اين بخش از وصيت نامه حضرت امام
قابل استفاده است لزوم مشاركت مردم در تحقق محتواى حكومت اسلامى است ؛ به اين معنى كه
بدون مشاركت مردم ، حكومت اسلامى و محتواى آن پياده نخواهد شد.
ج - 6 - تعالى اسلام و تحقق مقاصد قرآن كريم : از ديگر عرصه هاى مشاركت مردم در
حكومت مطلوب حضرت امام ، پهنه تلاش در راه تعالى اسلام و تحقق مقاصد قرآن كريم
است . ايشان حضور و مشاركت مردم در راه تعالى اسلام و تحقق مقاصد قرآن كريم را مايه
افتخار خود عنوان كرده اند؛ (63) هرچند كه حكومت و نظام اسلامى نقش عمده اى در انجام
وظيفه فوق دارد. اما بدون مشاركت مردم در انجام اين مهم به موافقت چندانى دست پيدا
نخواهد كرد.
|